توضيح المسائل (فارسي)
الشيخ فاضل اللنكراني
[ 1 ]
رساله توضيح المسائل با اضافات مطابق با فتاواى فقيه اهلبيت عصمت، مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى آقاى فاضل لنكرانى (مد ظله العالى)
[ 3 ]
تاريخ چاپ: بهار 74 نوبت چاپ: هفتم حروفچينى: محدث 28029 چاپخانه: مهر - قم تيراژ: 10000 نسخه
[ 5 ]
بسمه تعالى عمل باين رساله مجزى است انشاء الله تعالى محمد فاضل مهر بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على سيدنا ونبينا ابى القاسم محمد
وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين احكام تقليد مسأله 1 - تقليد در اصول دين جايز نيست، ومسلمان بايد در اصول دين يقين داشته باشد ودر احكام غير ضرورى دين يا بايد مجتهد باشد وبر طبق اجتهاد خودش عمل نمايد ويا از مجتهد تقليد كند يعنى به دستور او رفتار نمايد. ويا در صورتى كهآشنا به كيفيت احتياط است عمل به احتياط كند به طورى كه يقين كند تكليف خويش را انجام داده است مثلا: اگر عدهاى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند وعده ديگر مىگويند حرام نيست آن عمل را انجام ندهد واگر عملى را بعضى واجب وبعضى مستحب مىدانند انجام دهد وهمچنين واجب است رعايت احتياط در كيفيت احتياط يعنى چنانچه احتياط از چند طريق ممكن باشد بايد طريقى را اختيار نمايد كه مطابق با احتياط باشد. مسأله 2 - مكلفى كه بايد تقليد كند چنانچه از تقليد سرپيچى نمايد عمل او باطل است مگر آن كه عمل او مطابق باواقع ويا مطابق با فتواى مجتهدى باشد كه در حين عمل تقليد از او واجب بود. مسأله 3 - تقليد در احكام، عمل نمودن به دستور مجتهد است واز
[ 6 ]
مجتهدى بايد تقليد كرد كه: مرد بالغ عاقل شيعه دوازده امامى حلال زاده زنده و عادل باشد. ومقصود از عدالت آن است كه قدرت نفسانيهاى بر انجام واجبات و ترك گناهان كبيره وعلاوه بر اينها مروة داشته باشد واين معنى بهوسيله حسن ظاهر شناخته مىشود واحتياط واجب آن است كه مرجع تقليد حريص به دنيا نباشد ولازم است از مجتهدين ديگر اعلم باشد يعنى در فهميدن حكم خدا از همه مجتهدين عصر خودش عالمتر باشد.
مسأله 4 - در صورتى كه دو مجتهد از نظر علمى مساوى باشند احتياط لازم آن است كه از كسى كه اتقى واورع است تقليد كند. مسأله 5 - مجتهد اعلم را از سه راه مىتوان شناخت: اول آن كه خود انسان يقين ويا اطمينان پيدا كند، مانند اين كه انسان خود از اهل خبره باشد وبتواند مجتهد اعلم را بشناسد، دوم آن كه دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند اعلم بودن كسى را تصديق نمايند بشرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند سوم آن كه اجتهاد واعلم بودن شخصى به حدى شايع باشد كه از آن شيوع وشهرت براى انسان علم يا اطمينان حاصل شود. مسأله 6 - اگر شناختن اعلم مشكل باشد بايد از كسى تقليد نمايد كه گمان به اعلم بودن او دارد بلكه اگر احتمال ضعيفى بدهد كه كسى اعلم است واحتمال اعلم بودن ديگرى را ندهد بايد از همان كس تقليد نمايد وهمين طور اگر علم داشته باشد كه مثلا دو نفر يا مساوى در علم هستند ويا يكى از آنها به طور معين، احتمالا اعلم است واحتمال اعلميت ديگرى را ندهد، بايد از آن شخص معين تقليد نمايد واگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران وبا يكديگر مساوى باشند بايد از يكى از آنان تقليد كند. مسأله 7 - بدست آوردن فتوى مجتهد سه راه دارد: اول شنيدن از خود مجتهد. دوم شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل مىكنند، وخبر دادن
[ 7 ]
يك نفر عادل كفايت نمىكند مگر آن كه از قول او علم يا اطمينان حاصل شود. سوم سوم ديدن فتوا در رساله مجتهد در صورتى كه انسان بدرستى آن رساله اطمينان
داشته باشد يعنى بداند كه تمام رساله را خود مجتهد ويا افراد مورد وثوق وى ملاحظه نمودهاند. مسأله 8 - تقليد فقط در واجبات ومحرمات لازم است اما تقليد در مستحبات واجب نيست، مگر اين كه مستحبى باشد كه در آن احتمال وجوب باشد. مسأله 9 - تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است مىتواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد واگر احتمال دهد كه فتواى وى عوض شده جستجو لازم نيست. مسأله 10 - باقى ماندن بر تقليد ميت جايز است در صورتيكه كه مجتهد ميت ومجتهد حى مساوى در علم باشند وعدول به حى در همين صورت محل اشكال است. وچنانچه يكى از آن دو اعلم باشد تقليد از اعلم لازم است. ودر باقى ماندن بر تقليد ميت فرقى بين مسائلى كه عمل نموده ومسائلى كه عمل ننموده، وجود ندارد. مسأله 11 - رجوع كردن از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر جايز نيست، مگر آن كه ديگرى اعلم باشد كه در اين صورت رجوع به او واجب است. مسأله 12 - هنگامى كه نظر مجتهد عوض شود، باقى ماندن بر رأى اول جايز نيست. مگر آن كه رأى اول موافق احتياط باشد كه در اين صورت بقاء بر رأى اول به عنوان احتياط ونه به عنوان تقليد، جايز است. مسأله 13 - اگر مكلفى مدتى عبادات خويش را بدون تقليد انجام داده و مقدار آن عبادات را نداند در اين صورت اگر آن عبادات را مطابق با فتواى مجتهدى كه بايد از او تقليد مىكرده است، انجام داده باشد، صحيح است واگر مطابق نباشد، واجب است به مقدارى كه يقين به برائت ذمة پيدا كند قضاء كند،
[ 8 ]
البته در صورتى كه آن مجتهد قضاء را واجب بداند. مسأله 14 - واجب است بر مكلف كه در مسأله لزوم (تقليد از اعلم) يا (عدم لزوم) آن از يك مجتهد اعلم تقليد نمايد. مسأله 15 - اگر مجتهدى در احكام عبادات اعلم باشد ومجتهد ديگرى در احكام معاملات، احتياط آن است كه مكلف تقليد را تقسيم نمايد يعنى در عبادات از اولى ودر معاملات از دومى تقليد نمايد. مسأله 16 - واجب است احتياط نمودن بر مكلف در زمانى كه در جستجوى پيدا نمودن اعلم است. مسأله 17 - اگر مجتهد اعلم در مسألهاى فتوى دهد مقلد آن مجتهد نمىتواند در آن مسأله به فتواى ديگرى عمل بنمايد ولى اگر فتوى ندهد و احتياط واجب نمايد مقلد مىتواند يا به اين احتياط عمل كند يا به مجتهدى كه علم او از مجتهد اول كمتر است رجوع نمايد. احكام طهارت آب مطلق ومضاف مسأله 18 - آب يامطلق است يا مضاف: آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه وگلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه بقدرى با گل ومانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند، وغير اينها آب مطلق است، وآن بر پنج قسم است: اول: آب كر. دوم: آب قليل. سوم: آب جارى. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه. 1 - آب كر مسأله 19 - آب كر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه در ازا وپهنا و
[ 9 ]
گودى آن هر يك سه وجب ونيم است بريزند آن ظرف را پر كند. ووزن آن از صدوبيست وهشت من تبريز بيست مثقال كمتر باشد. مسأله 20 - اگر عين نجس مانند بول وخون به آب كر برسد چنانچه بواسطه آن بو يا رنگ يامزه آب تغيير كند آب نجس مىشود، واگر تغيير نكند نجس نمىشود. مسأله 21 - اگر بوى آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمىشود. مسأله 22 - اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از كر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مىشود، واگر به اندازه كر يا بيشتر باشد فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. مسأله 23 - آب فواره اگر متصل به كر باشد آب نجس را پاك مىكند، ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آن را پاك نمىكند، مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند تا آب قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود وبنابر احتياط واجب بايد آب فواره با آن آب نجس مخلوط گردد. مسأله 24 - اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل به كر باشد وبو يا رنگ يامزه نجاست نگرفته باشد پاك است. مسأله 25 - اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد وباقى آن بقدر كر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود، وهر قدر از يخ هم آب شود نجس است. مسأله 26 - آبى كه به اندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده
يا نه مثل آب كر است، يعنى نجاست را پاك مىكند واگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمىشود. وآبى كه كمتر از كر بوده وانسان شك دارد به مقدار كر رسيده يا نه، حكم آب كر را ندارد.
[ 10 ]
مسأله 27 - كر بودن آب به دو راه ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند. دوم: آن كه دو مرد عال خبر دهند. 2 - آب قليل مسأله 28 - آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد واز كر كمتر باشد. مسأله 29 - اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مىشود ولى اگر از بالا روى چيز نجس بريزد مقدارى كه به آن چيز مىرسد نجس وهر چه بالاتر از آن است پاك مىباشد، ونيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا رود در صورتى كه نجاست به بالا برسد پائين نجس نمىشود واگر نجاست به پائين برسد بالا نجس مىشود. مسأله 30 - آب قليلى كه روى چيز نجس ريخته شود واز آن جدا گردد نجس است، وهم چنين بنابر اقوى بايد از آب قليلى هم كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مىريزند واز آن جدا مىشود، اجتناب كنند. ولى آبى كه با آن مخرج بول وغائط رامى شويند با پنج شرط پاك است: اول: آن كه بويا رنگ يامزه نجاست نگرفته باشد. دوم: نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد. سوم: نجاست ديگرى مثل خون، بول يا غائط بيرون نيامده باشد. چهارم: ذره هاى غائط در آب پيدا نباشد. پنجم: بيشتر از مقدار معمول،
نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد. 3 - آب جارى مسأله 31 - آب جارى آبى است كه از منبعى جريان پيدا كند وجريان داشته باشد مانند آب چشمه وقنات. مسأله 32 - آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن
[ 11 ]
برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 33 - اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است، وطرفى كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است. وآبهاى ديگر نهر، اگر به اندازه كر باشد يابواسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك، وگرنه نجس است. مسأله 34 - آب چشمهاى كه جارى نيست ولى بگونهاى است كه اگر از آن بردارند همچنان مىجوشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يامزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 35 - آبى كه كنار نهر ايستاده ومتصل به آب جارى است، اگر نجاست به آن برسد تا وقتى بويا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 36 - چشمهاى كه مثلا در زمستان مىجوشد ودر تابستان از جوشش مىافتد فقط وقتى كه مىجوشد حكم آب جارى را دارد. مسأله 37 - آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه به خزينهاى كه آب آن به اندازه كر است متصل باشد، مثل آب جارى است.
مسأله 38 - آب لولههاى حمام وعمارات كه از شيرها ودوشها مىريزد اگر متصل به كر باشد مثل آب جارى است. مسأله 39 - آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد ونجاست به آن برسد نجس مىشود. اما اگر از بالا به پايين بريزد، چنانچه نجاست به پايين آن برسد بالاى آن نجس نمىشود. 4 - آب باران مسأله 40 - اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه
[ 12 ]
باران ببارد جائى كه باران به آن برسد پاك مىشود. ودر فرش ولباس ومانند اينها فشار لازم نيست ولى باريدن دو سه قطره كافى نيست بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مىآيد. مسأله 41 - اگر باران به عين نجس ببارد وبه جاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد وترشح كند، چنانچه ذرهاى خون در آن باشد، يا آن كه بويا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس است. مسأله 42 - اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران بر بام مىبارد آبى كه به چيز نجس رسيده واز سقف يا ناودان مىريزد پاك است. وبعد از قطع شدن باران اگر پس از بند آمدن باران معلوم شد آبى كه مىريزد به چيز نجس رسيده است، آن آب نجس مىباشد. مسأله 43 - زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مىشود. واگر باران بر زمين جارى شود وبه جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مىكند.
مسأله 44 - خاك نجسى كه بواسطه باران گل شود وآب آن رافرا گيرد پاك است. مسأله 45 - هر گاه آب باران در جايى جمع شود اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعى كه باران مىآيد چيز نجسى را در آن بشويند وآب، بويا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مىشود. مسأله 46 - اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد وبر زمين نجس جارى شود، فرش نجس نمىشود وزمين هم پاك مىگردد. مسأله 47 - اگر آب باران يا آب ديگر در گودالى جمع شود وكمتر از كر باشد چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد، نجس مىشود.
[ 13 ]
5 - آب چاه مسأله 48 - آب چاهى كه از زمين مىجوشد، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بويا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده، از آب آن چاه بكشند. مسأله 49 - اگر نجاستى در چاه ريخته شود وبويا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، موقعى پاك مىشود كه با آبى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد وبه سبب آن، تغيير آب چاه از بين برود. احكام آبها مسأله 50 - آب مضاف كه معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. مسأله 51 - اگر ذرهاى نجاست به آب مضاف برسد نجس مىشود، ولى
چنانچه از بالا روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس، و مقدارى كه بالاتر از آن است پاك مىباشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس، وآنچه به دست نرسيده پاك است، ونيز اگر مثل فواره با فشار از پائين به بالا برود اگر نجاست به بالا برسد، پائين نجس نمىشود. مسأله 52 - اگر آب مضاف نجس، طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند، پاك مىشود. مسأله 53 - آبى كه مطلق بوده ومعلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است يعنى چيز نجس را پاك مىكند، وضو وغسل هم با آن صحيح است، وآبى كه مضاف بوده ومعلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است،
[ 14 ]
يعنى چيز نجس را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. مسأله 54 - آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف، ومعلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. ولى اگر به اندازه كريا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمىشود. مسأله 55 - آبى كه عين نجاست، مثل خون وبول به آن برسد وبويا رنگ يامزه آن را تغيير دهد اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود. ولى اگر بويا رنگ يامزه آن بواسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود، مثلا مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد نجس نمىشود. مسأله 56 - آبى كه عين نجاست مثل خون وبول در آن ريخته وبويا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنان كه به كريا جارى متصل شود، يا باران بر آن
ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان در آن جارى شود وتغيير آن از بين برود پاك مىشود. ولى بنابر احتياط واجب بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد. مسأله 57 - اگر چيز نجس را در آب كر يا جارى آب بكشند، آبى كه بعد از بيرون آوردن، از آن مىريزد، پاك است. مسأله 58 - آبى كه پاك بوده ومعلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است. و آبى كه نجس بوده ومعلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است. مسأله 59 - نيم خورده سگ وخوك وكافر، نجس وخوردن آن حرام است ونيم خورده حيوانات حرام گوشت پاك وخوردن آن مكروه مىباشد.
[ 15 ]
احكام تخلى (بول وغائط كردن) مسأله 60 - واجب است انسان وقت تخلى ومواقع ديگر عورت خود را از كسانى كه مكلفند، اگر چه مثل خواهر ومادر وبرادر با او محرم باشند، و همچنين از ديوانه مميز وبچههاى مميز كه خوب وبد را مىفهمند، بپوشاند ولى زن وشوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. مسأله 61 - لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند، واگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند، كافى است. مسأله 62 - موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن، مانند شكم وسينه رو به قبله وپشت به قبله نباشد. مسأله 63 - اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد وعورت را از قبله بگرداند كفايت نمىكند، واگر جلوى بدن او رو به
قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. مسأله 64 - در موقع تطهير مخرج بول وغائط واستبراء، رو به قبله و پشت به قبله بودن اشكالى ندارد، ولى احتياط مستحب است كه در اين حال هم، رو به قبله وپشت به قبله نباشد. مسأله 65 - اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند، مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، ونيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعى ندارد. مسأله 66 - احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از آن واجب نيست.
[ 16 ]
مسأله 67 - در چهار جا تخلى حرام است: اول: در كوچههاى بن بست در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند. دوم: در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است. سوم: در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسهها. چهارم: روى قبر مؤمنين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد. مسأله 68 - در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مىشود: اول: آن كه با غائط، نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد. دوم: آن كه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد. سوم: آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد، ودر غير اين سه صورت مىشود مخرج را با آب شست ويا به دستورى كه بعدا گفته مىشود با پارچه وسنگ ومانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است.
مسأله 69 - مخرج بول با غير آب پاك نمىشود واگر بعد از بر طرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافى است، گرچه احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه شسته شود. ولى كسانى كه بولشان از غير مجراى طبيعى مىآيد، بايد دو مرتبه بشويند، خصوصا اگر بيرون آمدن بول از آن مجرا غير متعارف باشد. مسأله 70 - اگر مخرج غائط را با آب بشويند بايد چيزى از غائط در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ وبوى آن مانعى ندارد، واگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذرهاى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. مسأله 71 - هر گاه با سنگ وكلوخ ومانند اينها غائط را از مخرج بر طرف كنند، اگر چه پاك شدنش محل تأمل است ولى نماز خواندن مانعى ندارد. مسأله 72 - لازم نيست باسه سنگ يا سه قطعه پارچه مخرج را پاك كنند، بلكه با اطراف يك سنگ يا يك پارچه هم كافى است، ولى بايد از سه دفعه كمتر نباشد. ليكن اگر مخرج را با استخوان وسرگين ويا چيزهايى كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذى كه اسم خدا بر آن نوشته شده، پاك كند نمىتواند نماز بخواند.
[ 17 ]
مسأله 73 - اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مىكرده، احتياط واجب آن است كه تطهير نمايد. مسأله 74 - اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازى كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند. استبراء مسأله 75 - استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مىدهند، وآن داراى اقسامى است، وبهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با
انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند وبعد انگشت شست را روى آلت وانگشت پهلوى شست را زير آن گذاشته وسه مرتبه تا ختنهگاه بكشند وپس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند. مسأله 76 - آبى كه گاهى بعد از ملاعبه وبازى كردن از انسان خارج مىشود وبه آن مذى مىگويند پاك است. ونيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مىآيد وبه آن وذى گفته مىشود پاك است واما آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مىآيد وبهآن ودى مىگويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است. وچنانچه انسان بعد از بول استبراء كند وبعد آبى از او خارج شود وشك كند كه بول است يا يكى از اينها، پاك مىباشد. مسأله 77 - اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه، ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مىباشد. وچنانچه وضو گرفته باشد باطل مىشود، ولى اگر شك كند استبرايى كه كرده درست بوده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 78 - كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين كند بول در مجرى نمانده است ورطوبتى ببيند وشك كند پاك
[ 18 ]
است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد، وضو راهم باطل نمىكند. مسأله 79 - اگر انسان بعد از بول استبراء كند ووضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند، وضوهم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است. مسأله 80 - براى زن استبراء از بول نيست واگر رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو وغسل او راهم باطل نمىكند.
مستحبات و مكروهات تخلى مسأله 81 - مستحب است در موقع تخلى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند، وموقع وارد شدن به مكان تخلى، اول پاى چپ وموقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد. وهم چنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد. مسأله 82 - نشستن روبروى خورشيد وماه در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عورت خود را به وسيلهاى بپوشاند مكروه نيست ونيز در موقع تخلى، نشستن روبروى باد ودر جاده وخيابان وكوچه ودرب خانه وزير درختى كه ميوه مىدهد وچيز خوردن وتوقف زياد وتطهير كردن با دست راست مكروه مىباشد وهم چنين است حرف زدن در حالى تخلى ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد. مسأله 83 - ايستاده بول كردن وبول كردن در زمين سخت وسوراخ جانوران ودر آب خصوصا آب راكد، مكروه است. مسأله 84 - خوددارى كردن از بول وغائط مكروه است واگر ضرر برساند بايد خوددارى نكند. مسأله 85 - مستحب است انسان پيش از نماز وپيش از خواب وپيش از جماع وبعد از بيرون آمدن منى، بول كند.
[ 19 ]
نجاسات مسأله 86 - نجاسات يازده چيز است: اول: بول، دوم: غائط، سوم: منى، چهارم: مردار، پنجم: خون، ششم وهفتم: سگ وخوك، هشتم: كافر، نهم: شراب، دهم: فقاع، يازدهم: عرق شتر نجاست خوار.
1 و 2 - بول وغائط مسأله 87 - بول وغائط انسان وهر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مىكند، نجس است. مسأله 88 - فضله، پرندگان حرام گوشت، پاك است. مسأله 89 - بول وغائط حيوان نجاستخوار، نجس است وهم چنين است بول وغائط حيوانى كه انسان آن را وطى كرده، يعنى با آن نزديكى نموده، و گوسفندى كه گوشت آن از خوردن شير خوك، محكم شده است. 3 - منى مسأله 90 - منى حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است. 4 - مردار مسأله 91 - مردار حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است، چه خودش مرده باشد يا بر خلاف دستورى كه در شرع معين شده، آن را كشته باشند. وماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد، پاك است. مسأله 92 - چيزهايى از مردار كه مثل پشم ومو وكرك واستخوان و دندان، روح ندارد اگر از غير حيوانى باشد كه مثل سگ نجس است، پاك
[ 20 ]
مىباشد. مسأله 93 - اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد ودر حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند، نجس است. مسأله 94 - پوستهاى مختصر لب وجاهاى ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آنها را بكنند پاك است. مسأله 95 - تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد، اگر چه پوست
روى آن سفت نشده باشد، پاك است. مسأله 96 - اگر بره وبزغاله بميرند، پنير مايهاى كه در شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد. مسأله 97 - دواجات روان وعطر وروغن وواكس وصابون كهاز كشورهاى غير مسلمان مىآورند اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاك است. مسأله 98 - گوشت وپيه وچرمى كه در دست مسلمان باشد، پاك است ولى اگر بدانند كه آن مسلمان از كافر گرفته ورسيدگى نكرده كه ازحيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس نمىباشد ولى خوردن آنها حرام است و نماز در لباسى كه از آن چرم باشد، جايز نيست. 5 - خون مسأله 99 - خون انسان وهر حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند، نجس است، پس خون حيوانى كه مانند ماهى وپشه خون جهنده ندارد، پاك مىباشد. مسأله 100 - اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه در شرع معين شده بكشند وخون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مىماند، پاك است، ولى اگر به علت نفس كشيدن يا بواسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى
[ 21 ]
بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است. مسأله 101 - بنابر احتياط واجب خونى كه در تخم مرغ مىباشد نجس است واگر خون در زرده باشد تا وقتى پوست نازك روى آن پاره نشده، سفيده پاك مىباشد.
مسأله 102 - زردابهاى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مى باشد. مسأله 103 - خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود نجس است وشير را نجس مىكند. مسأله 104 - خونى كه از لاى دندانها مى آيد، اگر بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است، وفرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد. مسأله 105 - خونى كه به واسطه كوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است، واگر به آن خون بگويند در صورتى نجس است كه ناخن يا پوست سوراخ شود، اگر مشقت ندارد بايد براى وضو وغسل خون را بيرون آورند واگر مشقت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود، بشويند وپارچه يا چيزى مثل پارچه، بر آن بگذارند وروى پارچه دست تر بكشند. مسأله 106 - اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده پاك است. مسأله 107 - اگر موقع جوشيدن غذا ذرهاى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مىشود وجوشيدن وحرارت وآتش پاك كننده نيست. 6 - 7 - سگ وخوك مسأله 108 - سگ وخوكى كه در خشكى زندگى مىكنند حتى مو و
[ 22 ]
استخوان وپنجه وناخن ورطوبت هاى آنها، نجس است ولى سگ وخوك دريايى پاك است.
8 - كافر مسأله 109 - كافر يعنى كسى كه معتقد به خدا نيست، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله وسلم را قبول ندارد، نجس است. مگر اهل كتاب كه پاك مىباشند ودر مسأله (114) نيز خواهد آمد ونيز كسى كه ضرورى دين يعنى چيزى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است، وانكار آن چيز به انكار نبوت برگردد، نجس مىباشد، واگر نداند احتياطا بايد از او اجتناب كرد. مسأله 110 - تمام بدن كافر، حتى مو وناخن و رطوبتهاى او نجس است. مسأله 111 - اگر پدر ومادر وجد وجده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است، واگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است. مسأله 112 - كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه اگر چنانچه مسلمان يا كافر بودن آن در گذشته نيز معلوم نباشد پاك است. ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا نمىتواند با زن مسلمان ازدواج كند يا در قبرستان مسلمانان دفن شود. مسأله 113 - اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد، يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است. مسأله 114 - مرتد (ملى باشد يا فطرى) نجس است ولى اهل كتاب ومانند يهود ونصارى پاك مىباشند.
[ 23 ]
9 - شراب
مسأله 115 - شراب وهر چيزى كه انسان را مست كند، چنانچه بخودى خود روان باشد، نجس است واگر مثل بنگ وحشيش، روان نباشد اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است. مسأله 116 - الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب وميز وصندلى و مانند اينها بكار مىبرند اگر انسان نداند از چيزى كه مست كننده وروان است درست كردهاند، پاك مىباشد. مسأله 117 - اگر انگور وآب انگور به خودى خود جوش بيايد، حرام، ولى نجس نيست واگر به واسطه پختن جوش بيايد خوردنش حرام ولى نجس نيست. مسأله 118 - خرما ومويز وكشمش وآب آنها اگر جوش بيايند پاك، و خوردن آنها حلال است. 10 - فقاع مسأله 119 - فقاع كه از جو گرفته مىشود وبه آن آب جو مىگويند نجس است، ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مىگيرند وبه آن ماء الشعير مىگويند پاك مىباشد. عرق جنب از حرام مسأله 120 - عرق جنب از حرام، نجس نيست، ولى احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند. مسأله 121 - اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن، حرام است (مثلا در روزه ماه رمضان) با زن خود نزديكى كند بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد. مسأله 122 - اگر جنب از حرام نتواند غسل نمايد وعوض غسل، تيمم
نمايد بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد.
[ 24 ]
مسأله 123 - اگر كسى ابتدا از حرام جنب شود وبعد با حلال خود نزديكى كند بنابر احتياط واجب، بايد از عرق خود در نماز اجتناب كند، ولى اگر اول با حلال خود نزديكى كند وبعد از حرام، جنب شود، عرق او وجوب اجتناب ندارد. 11 - عرق شتر نجاستخوار مسأله 124 - عرق شتر نجاستخوار، نجس است، ولى اگر حيوانات ديگر، نجاستخوار شوند از عرق آنها اجتناب لازم نيست. راه ثابت شدن نجاست مسأله 125 - نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود: اول آن كه خود انسان يقين كند چيزى نجس است، واگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد، مگر آن كه بواسطه گمان، اطمينانى كه مردم عادى آن را علم به حساب مىآورند حاصل شود، كه در اين صورت اجتناب لازم است. بنابر اين غذا خوردن در قهوه خانه و مهمانخانههايى كه افراد لاابالى وكسانى كه پاكى ونجسى را مراعات نمىكنند، در آنها غذا مىخورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را كه براى او آوردهاند نجس است اشكال ندارد. دوم آن كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است نجس مىباشد، سوم آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است ونيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است، بنابر احتياط واجب بايد از آن چيز اجتناب كرد.
مسأله 126 - اگر به واسطه ندانستن مسأله، نجس بودن وپاك بودن چيزى را نداند، مثلا نداند كه عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد،
[ 25 ]
ولى اگر با اين كه مسأله رامى داند، چيزى راشك كند پاك است يا نه، مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مىباشد. مسأله 127 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، وچيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است. واگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست تحقيق كند. مسأله 128 - اگر بداند يكى از دو ظرف يادو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مىكند نجس شده، ونداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند، بلكه اگر مثلا نمىداند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمىكند ومال ديگرى است، باز هم احتياط آن است كه از لباس خودش اجتناب نمايد، اگر چه لازم نيست. راه نجس شدن چيزهاى پاك مسأله 129 - اگر چيز پاك به چيز نجس برسد وهر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مىشود، واگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده نجس نمىشود. مسأله 130 - اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد وانسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمىشود. مسأله 131 - دو چيزى كه انسان نمىداند كدام پاك وكدام نجس است اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آنها برسد، نجس نمىشود، ولى اگر يكى از
آنها قبلا نجس بوده وانسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكى به آن برسد نجس مىشود. مسأله 132 - زمين وپارچه ومانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر
[ 26 ]
قسمتى كه نجاست بهآن برسد نجس مىشود ونقاط ديگر آن پاك است و همچنين است خيار وخربزه ومانند اينها. مسأله 133 - هر گاه شيره وروغن روان باشد همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مىشود. ولى اگر روان نباشد تمام آن نجس نمىشود بلكه فقط جائيكه نجاست به آن رسيده نجس مىشود. مسأله 134 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن، روى چيز نجسى كه تر است بنشيند وبعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مىشود، واگر نداند پاك است. مسأله 135 - اگر جايى از بدن كه عرق دارد نجس شود وعرق از آن جا به جاى ديگر برود، هر جاكه عرق به آن برسد نجس مىشود، واگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است. مسأله 136 - اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد، اگر خون داشته باشد، جايى كه خون دارد نجس وبقيه پاك است پس اگر به بيرون دهان يابينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است و محلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مىباشد. مسأله 137 - اگر آفتابهاى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند چنانچه آب طورى زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود، آب آفتابه نجس مىشود، ولى اگر آبى كه از زير آفتابه خارج مىشود در
زمين فرو رود يا جارى شود در صورتى كه سوراخ آفتابه به زمين نجس متصل باشد آب آفتابه نجس مىشود واگر سوراخ آن به زمين نجس متصل نباشد و آب زير آفتابه با آب داخل آن يكى حساب نشود آب داخل آفتابه نجس نمىشود. مسأله 138 - اگر چيزى داخل بدن شود وبه نجاست برسد، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاك است، پس اگر اسباب اماله يا
[ 27 ]
آب آن در مخرج غائط وارد شود، يا سوزن وچاقو ومانند اينها در بدن فرو رود وبعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست. وهم چنين است آب دهان وبينى اگر در داخل بهخون برسد وبعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد. احكام نجاسات مسأله 139 - نجس كردن خط وورق قرآن حرام است، واگر نجس شود بايد فورا آن را آب بكشند. مسأله 140 - اگر جلد قرآن نجس شود بايد آن را آب بكشند. مسأله 141 - گذاشتن قرآن روى عين نجس، مانند خون ومردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد حرام است، وبرداشتن قرآن از روى آن واجب مىباشد. مسأله 142 - نوشتن قرآن با مركب نجس، اگر چه يك حرف آن باشد حرام است. واگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يابواسطه تراشيدن ومانند آن كارى كنند كه از بين برود واگر چنانچه از بين نمىرود بايد آن را آب بكشند. مسأله 143 - بايد از دادن قرآن به كافر خوددارى كنند، واگر قرآن در
دست او است در صورت امكان از او بگيرند ولى چنانچه مقصود از دادن قرآن و يا داشتن قرآن تحقيق ومطالعه در دين باشد ونيز انسان بداند كه كافر با دست تر قرآن را لمس نمىكند اشكالى ندارد. مسأله 144 - اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است - (مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم يا امام عليه السلام بر آن نوشته شده) در مستراح بيفتد بيرون آوردن وآب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است، واگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بنابر احتياط واجب به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. ونيز اگر تربت
[ 28 ]
سيد الشهداء (ع) در مستراح بيفتد وبيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد تا وقتى كه يقين نكردهاند كه بكلى از بين رفته بهآن مستراح نروند. مسأله 145 - خوردن وآشاميدن چيز نجس حرام است ونيز خورانيدن عين نجس به اطفال حرام مىباشد، ولى اگر خود طفل غذاى نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند وبخورد جلوگيرى از او لازم نيست. مسأله 146 - فروختن وعاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آنرا آب كشيد اگر نجس بودن آنرا اعلام نكند اشكال ندارد، ولى چنانچه انسان بداند كه خريدار يا عاريه گيرنده آنرا در خوردن وآشاميدن استعمال مىكند بايد نجاستش را به او بگويد. مسأله 147 - اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند لازم نيست به او بگويد. مسأله 148 - اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد وببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مىشوند با رطوبت بجاى نجس
رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد. مسأله 149 - اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمان ها بگويد، اما اگر يكى از مهمان ها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد. مسأله 150 - اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود اگر بداند كه صاحبش آن چيز را در خوردن وآشاميدن استعمال مىكند، واجب است به او بگويد. مسأله 151 - اگر بچه بگويد چيزى كه در دست او است نجس است ويا بگويد: آن چيز را آب كشيدم، نبايد حرف او را قبول كرد. اگر چه بعيد نيست حرف بچه مميز كه خوب وبد را مىفهمد يا بچه مراهق (يعنى بچهاى كه نزديك به بلوغ است) معتبر باشد.
[ 29 ]
مطهرات مسأله 152 - ده چيز، نجاست را پاك مىكند وآنها را مطهرات گويند: اول: آب، دوم: زمين، سوم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: انتقال، ششم: اسلام، هفتم: تبعيت، هشتم: بر طرف شدن عين نجاست، نهم: استبراء حيوان نجاستخوار، دهم: غائب شدن مسلمان، واحكام اينها بطور تفصيل در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - آب مسأله 153 - آب با چهار شرط، چيز نجس را پاك مىكند. اول: آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب وعرق بيد، چيز نجس را پاك نمىكند. دوم: آن كه پاك باشد. سوم: آن كه وقتى چيز نجس را مىشويند، آب مضاف نشود وبو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. چهارم: آن كه بعد از آب كشيدن
چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد وپاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعنى آب كمتر از كر، شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مىشود. مسأله 154 - ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، ولى در كر وجارى يك مرتبه كافى است. وظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد وبعد بنابر احتياط واجب، دو مرتبه در آب كر يا جارى يا با آب قليل شست، وهم چنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن، خاك مال كرد. مسأله 155 - اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد ونشود آن را خاك مال كرد بايد خاك را در آن بريزند وبه شدت حركت دهند تابه همه ظرف برسد، ودر غير اين صورت پاك شدن ظرف اشكال دارد.
[ 30 ]
مسأله 156 - ظرفى را كه خوك از آن چيز روانى بخورد، بايد با آب قليل هفت مرتبه شست، وبنابر احتياط واجب در كر وجارى نيز هفت مرتبه بايد شست ولازم نيست آن را خاك مال كنند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه خاك مال شود. مسأله 157 - اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب نجس شده با آب قليل آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند، وبهتر است هفت مرتبه شسته شود. مسأله 158 - كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده ويا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كر يا جارى بگذارند به هرجاى آن كه آب برسد پاك مىشود، واگر بخواهند باطن آن هم پاك شود بايد بقدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود وفرو رفتن رطوبت كافى نيست.
مسأله 159 - ظرف نجس را با آب قليل دو جور مىشود آب كشيد. يكى آن كه سه مرتبه پر كنند وخالى كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند. مسأله 160 - اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل وخمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آنرا از آب پر كنند وخالى كنند پاك مىشود وهم چنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند به طورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد ودر هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند. واحتياط واجب آنست كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آب ها را بيرون مىآورند آب بكشند. مسأله 161 - اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست، يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود. واحتياط واجب آن است كه فرش ولباس ومانند اينها را طورى فشار يا حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود. مسأله 162 - اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب
[ 31 ]
بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مىشود. ولى در لباس وفرش ومانند اينها بايد از هر دفعه، فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد (وغساله آبى است كه معمولا در وقت شستن وبعد از آن از چيزى كه شسته مىشود خودبخود يا به وسيله فشار مىريزد). مسأله 163 - اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه دو سال آن تمام نشده وغذاخور نشده وشير خوك نخورده، نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى
آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود. ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند، ودر لباس وفرش ومانند اينها فشار لازم نيست. مسأله 164 - اگر چيزى به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از بر طرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود پاك مىگردد، و نيز اگر در دفعه اولى كه آب روى آن مىريزند نجاست آن بر طرف شود پاك مىشود. ولى در هر صورت لباس ومانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. مسأله 165 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از بر طرف شدن عين نجاست، پاك مىشود. مسأله 166 - اگر ظاهر گندم وبرنج وصابون ومانند اينها نجس شود با فرو بردن در آب كر وجارى، پاك مىگردد. واگر باطن آنها نجس شود پاك نمىگردد. مسأله 167 - اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است. مسأله 168 - اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند وسه مرتبه آب روى آن بريزند وخالى
[ 32 ]
كنند پاك مىشود، وظرف آن هم پاك مىگردد. ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند وآب بكشند بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند، آن را فشار دهند وظرف را كج كنند، تا غسالهاى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.
مسأله 169 - لباس نجسى را كه بانيل ومانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جارى فرو برند وآب پيش از آن كه بواسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد آن لباس پاك مىشود. اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد. مسأله 170 - اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند وبعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه آن جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است. مسأله 171 - اگر بعد از آب كشيدن لباس ومانند آن، خورده گل يا اشيائى كه نجس بوده در آن ديده شود چنانچه بداند كه جلوگيرى از رسيدن آب نكرده پاك است، ولى اگر آب نجس به باطن گل يا اشياء رسيده باشد ظاهر گل و اشياء، پاك وباطن آنها نجس است. مسأله 172 - از هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمىشود، ولى اگر بويا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند ولباس را آب بكشند ورنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، اما چنانچه بواسطه بويا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده، نجس است. مسأله 173 - اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند بدن پاك مىشود وبيرون آمدن ودوباره در آب رفتن لازم نيست. مسأله 174 - غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند وبه تمام غذاى نجس برسد، با رعايت ساير شرايط تطهير پاك
[ 33 ]
مىشود.
مسأله 175 - اگر موى سرو صورت زياد باشد وبا آب قليل آب بكشند بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود. مسأله 176 - اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است ومعمولا موقع آب كشيدن آن جانجس مىشود در صورتى كه آبى كه براى پاك شدن محل نجس مىريزند به آن اطراف جارى شود با پاك شدن محل نجاست پاك مىشود. وهم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند وروى هر دو آب بريزند، پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند وآب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مىشود. مسأله 177 - گوشت ودنبهاى كه نجس شده مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود. وهم چنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كهاز رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند، با آب كشيدن پاك مىشود. مسأله 178 - اگر ظرف يا بدن نجس باشد وبعد به طورى چرب شود كه از رسيدن آب به آنها كند، چنانچه بخواهند ظرف وبدن را آب بكشند، بايد چربى را بر طرف كنند تا آب به آنها برسد. مسأله 179 - چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيرى كه متصل به كر است يك دفعه بشويند، پاك مىشود، ونيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يابوسيله ديگرى بر طرف شود وآبى كه از آن چيز مىريزد بو يا رنگ يامزه نجاست به خود نگرفته باشد با آب شير پاك مىگردد. اما اگر آبى كه از آن مىريزد بويا رنگ يامزه نجاست گرفته باشد بايد بقدرى آب شير روى آن بريزد تا در آبى كه از آن جدا مىشود، بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد.
مسأله 180 - اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند
[ 34 ]
كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، آن چيز پاك است. مسأله 181 - زمينى كه آب روى آن جارى نمىشود اگر نجس شود با آب قليل پاك نمىگردد. ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد (چون آبى كه روى آن مىريزند از آن جدا شده ودر شن وريگ فرو مىرود) با آب قليل پاك مىشود، اما زير ريگها نجس مىماند. مسأله 182 - زمين سنگ فرش وآجر فرش وزمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود اگر نجس شود با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد بقدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود وچنانچه آبى كه روى آن ريختهاند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مىشود، واگر بيرون نرود جايى كه آبها جمع مىشود نجس مىماند. وبراى پاك شدن آن جا بايد گودالى بكنند كه آب در آن جمع شود، بعد آب را بيرون بياورند وگودال را با خاك پاك پر كنند. مسأله 183 - اگر ظاهر نمك سنگ ومانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مىشود. مسأله 184 - اگر شكر آب شده نجس راقند بسازند ودر آب كر يا جارى بگذارند پاك نمىشود. 2 - زمين مسأله 185 - زمين باسه شرط، كف پا وته كفش نجس را پاك مىكند. اول: آن كه زمين پاك باشد. دوم: آن كه خشك باشد. سوم: آن كه اگر عين نجس مثل خون وبول، يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا وته كفش باشد بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بر طرف شود. ونيز زمين بايد خاك يا
سنگ يا آجر فرش ومانند اينها باشد وبا راه رفتن روى فرش وحصير وسبزه، كف پا وته كفش نجس، پاك نمىشود، واگر به واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد پاك شدنش بواسطه راه رفتن اشكال دارد. مسأله 186 - پاك شدن كف پا وته كفش نجس، بواسطه راه رفتن روى
[ 35 ]
آسفالت وروى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است. مسأله 187 - براى پاك شدن كف پا وته كفش نجس، بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه با كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست بر طرف شود. مسأله 188 - لازم نيست كف پا وته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد با راه رفتن، پاك مىشود. مسأله 189 - بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس، با راه رفتن پاك شد مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مىشود پاك مىگردد. مسأله 190 - كسى كه با دست وزانو راه مىرود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، پاك شدن دست وزانوى او بوسيله راه رفتن محل اشكال است. و همچنين است ته عصا وته پاى مصنوعى ونعل چهار پايان وچرخ اتومبيل و مانند اينها. مسأله 191 - اگر بعد از راه رفتن ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پا يا ته كفش بماند بنابر احتياط واجب بايد آن ذره ها راهم بر طرف كرد، ولى باقى بودن بو ورنگ اشكال ندارد. مسأله 192 - توى كفش ومقدارى از كف پاكه به زمين نمىرسد بواسطه راه رفتن پاك نمىشود وپاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن، محل اشكال
است، ولى اگر كف جوراب از پوست باشد بوسيله راه رفتن پاك مىشود. 3 - آفتاب مسأله 193 - آفتاب، زمين وساختمان وچيزهائى را كه مانند درب و پنجره در ساختمان به كار برده شده، وهم چنين ميخى را كه به ديوار كوبيدهاند و جزء ساختمان حساب مىشود با شش شرط پاك مىكند. اول: آن كه چيز نجس تر باشد پس اگر خشك باشد بايد به وسيلهاى آن را تر كنند تا آفتاب
[ 36 ]
خشك كند. دوم: آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب آن را بر طرف كنند. سوم: آن كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر ومانند اينها بتابد وچيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود، ولى اگر ابر يا پرده بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند اشكال ندارد. چهارم: آن كه آفتاب بهتنهائى چيز نجس را خشك كند پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد وآفتاب خشك شود پاك نمىگردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد. پنجم: آن كه آفتاب مقدارى از بنا وساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد وروى آن را خشك كند، ودفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود وزير آن نجس مىماند. ششم: آن كه ما بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مىتابد با داخل آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد. مسأله 194 - آفتاب، حصر نجس را پاك مىكند وهم چنين درخت وگياه به واسطه آفتاب پاك مىشود.
مسأله 195 - اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است، وهم چنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب، عين نجاست از زمين بر طرف شده يا نه، يا شك كند چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه، آن زمين نجس است. مسأله 196 - اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمىشود، ولى اگر ديوار بقدرى نازك باشد كه بواسطه تابش به يك طرف، طرف ديگرش هم خشك شود پاك مىگردد.
[ 37 ]
4 - استحاله مسأله 197 - اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود، وچنين تغييرى را استحاله مىگويند: مثل آن كه چوب نجس بسوزد وخاكستر گردد. يا سگ در نمكزار فرو رود ونمك شود ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمىشود. مسأله 198 - كوزه گلى ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده نجس است، وبايد از ذغالى كه از چوب نجس درست شده اجتناب نمايند. مسأله 199 - چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه نجس است. مسأله 200 - اگر شراب بخودى خود يابواسطه آن كه چيزى مثل سركه و نمك در آن ريختهاند سركه شود پاك مىگردد. مسأله 201 - شرابى كه از انگور نجس درست كنند، با سركه شدن پاك نمىشود، بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد احتياط واجب آن است
كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند. مسأله 202 - سركهاى كه از انگور وكشمش وخرماى نجس درست كنند نجس است. مسأله 203 - اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد وسركه بريزند ضرر ندارد. ونيز اگر پيش از آن كه خرما وكشمش وانگور سركه شود خيار وبادمجان ومانند اينها در آن بريزند اشكال ندارد. 5 - كم شدن دو سوم آب انگور مسأله 204 - آب انگورى كه جوش آمده پيش از آن كه دو ثلث آن بخار شود، يعنى دو قسمت آن كم شود ويك قسمت آن بماند نجس نيست، ولى خوردن آن حرام است، ولى اگر ثابت شود كه مست كننده است حرام ونجس
[ 38 ]
مىباشد، وفقط با سركه شدن پاك وحلال مىشود. مسأله 205 - اگر مثلا در يك خوشه غوره يك دانه يادو دانه انگور باشد چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود آبغوره بگويند واثرى از شيرينى در آن نباشد وبجوشد، پاك وخوردن آن حلال است. مسأله 206 - چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد حرام نمىشود. 5 - انتقال مسأله 207 - اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، (يعنى حيوانى كه وقت رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند) به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود وخون آن حيوان حساب شود پاك مىگردد، واين را انتقال گويند. پس خونى كه زالو از انسان مىمكد چون خون زالو به آن
گفته نمىشود ومى گويند خون انسان است، نجس مىباشد. مسأله 208 - اگر كسى پشهاى را كه به بدنش نشسته بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است وهم چنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون وكشتن پشه بقدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه مىگويند خون پشهاست يا خون انسان، نجس مىباشد. 7 - اسلام مسأله 209 - اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: (اشهدان لا اله الا الله واشهد ان محمدا رسول الله) مسلمان مىشود وبعد از مسلمان شدن، بدن وآب دهان وبينى وعرق او پاك است. ولى اگر موقع مسلمان شدن عين نجاست در بدن او بوده، بايد آن را بر طرف كند وجاى آن را آب بكشد. ونيز اگر پيش از مسلمان شدن، عين نجاست بر طرف شده باشد لازم است جاى آن را آب بكشد.
[ 39 ]
مسأله 210 - اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد وآن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد بايد از آن اجتناب كند. مسأله 211 - اگر كافر شهادتين بگويد وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاك است، ولى اگر بداند قلبا مسلمان نشده بنابر احتياط واجب بايد از او اجتناب كرد. 8 - تبعيت مسأله 212 - تبعيت آن است كه چيز نجسى بواسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود.
مسأله 213 - اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جايى كه شراب موقع جوش آمدن به آن جا رسيده پاك مىشود، وكهنه وچيزى هم كه معمولا روى آن مىگذارند اگر به آن رطوبت نجس شود، پاك مىگردد. بلكه اگر موقع جوشيدن، سر برود وپشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سركه شدن پشت ظرف هم پاك مىشود. مسأله 214 - تخته يا سنگى كه روى آن ميت را غسل مىدهند و پارچهاى كه با آن عورت ميت را مىپوشانند ودست كسى كه او را غسل مىدهد وهمين طور كيسه وصابونى كه با آن شسته مىشود بعد از تمام شدن غسل پاك مىشود. مسأله 215 - كسى كه چيزى را با دست خود آب مىكشد اگر دست وآن چيز با هم آب كشيده شوند بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مىشود. مسأله 216 - اگر لباس ومانند آن را با آب قليل، آب بكشند وبه اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريختهاند جدا شود، آبى كه در آن مىماند پاك است. مسأله 217 - ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن
[ 40 ]
آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريختهاند، آب كمى كه در آن مىماند پاك است. 9 - بر طرف شدن عين نجاست مسأله 218 - اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شود بدن آن حيوان پاك مىشود. و همچنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان وبينى. مثلا اگر خونى از لاى
دندان بيرون آيد ودر آب دهان از بين برود، آب كشيدن توى دهان لازم نيست. مسأله 219 - اگر غذا لاى دندان مانده باشد وداخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است. واگر خون به آن برسد بنابر احتياط واجب نجس مىشود ودندان مصنوعى هم همين حكم را دارد. مسأله 220 - جايى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود لازم نيست آب بكشد اگر چه آب كشيدن احوط است. مسأله 221 - اگر گرد وخاك نجس به لباس وفرش ومانند اينها بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشند نجس نمىشود، واگر گرد وخاك يا لباس ومانند اينها تر باشد بايد محل نشستن گرد وخاك را آب بكشند. 10 - استبراء حيوان نجاستخوار مسأله 222 - بول وغائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است، واگر بخواهند پاك شود بايد آن حيوان را استبراء كنند، يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد وخوراك پاك به آن بدهند، وبايد شتر نجاستخوار را چهل روز، وگاو را بيست روز، وگوسفند را ده روز ومرغابى را پنج روز، ومرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند وخوراك پاك به آنها بدهند.
[ 41 ]
11 - غائب شدن مسلمان مسأله 223 - اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيزى ديگرى مانند ظرف و فرشى كه در اختيار او است نجس شود وآن مسلمان غائب گردد اگر انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا بواسطه آن كه مثلا آن چيز در آب
جارى افتاده پاك شده است، اجتناب از آن لازم نيست. مسأله 224 - اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است، وهم چنين است اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه آن چيز پاك است. مسأله 225 - كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد ولباس هم در تصرف او باشد اگر بگويد: آب كشيدم، آن لباس پاك است. مسأله 226 - اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمىكند، همانند عرف مردم رفتار نمايد ويقين براى او لازم نيست. احكام ظرفها مسأله 227 - ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده خوردن وآشاميدن در آن ظرف حرام است، ونبايد آن ظرف را در وضو و غسل وكارهايى كه بايد با چيز پاك انجام داد استعمال كنند. بلكه احتياط واجب آن است كه چرم سگ وخوك ومردار را اگر چه ظرف هم نباشد استعمال نكنند. مسأله 228 - خوردن وآشاميدن از ظرف طلا ونقره واستعمال آنها، حرام است، حتى استعمال آنها در زينت اطاق حرام مىباشد، ولى نگاه داشتن
[ 42 ]
آنها حرام نمىباشد. مسأله 229 - ساختن ظرف طلا ونقره واجرتى كه براى آن مىگيرند، حرام نيست.
مسأله 230 - خريد وفروش ظرف طلا ونقره وپولى را كه فروشنده مىگيرد حرام نيست. مسأله 231 - دستگيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان، به آن ظرف گفته شود، استعمال آن چه به تنهائى وچه با استكان، حرام است واگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 232 - استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره دادهاند اشكال ندارد. مسأله 233 - اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند چنانچه مقدار آن فلز بقدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 234 - اگر انسان غذائى را كه در ظرف طلا يانقره است فقط به قصد خالى نمودن ظرف طلا ونقره در ظرف ديگر خالى كند، يا اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد اين استعمال حرام مىباشد. مسأله 235 - استعمال بادگير قليان وغلاف شمشير وكارد وقاب قرآن اگر از طلا يا نقره باشد اشكال ندارد، وهم چنين عطردان وسرمهدان ومثل اينها. مسأله 236 - استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشكال ندارد ولى براى وضو وغسل در حال ناچارى هم نمىشود ظرف طلا ونقره را استعمال كرد. مسأله 237 - استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد.
[ 43 ]
وضو
مسأله 238 - در وضو واجب است صورت ودستها را بشويند وجلوى سر وروى پاها را مسح كنند. مسأله 239 - در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى (جايى كه موى سر بيرون مىآيد) تا آخر چانه شست، وپهناى آن بمقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مىگيرد بايد شسته شود، واگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضو باطل است. وبراى آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى از اطراف آن راهم بشويد. مسأله 240 - اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از حد معمول مردم باشد بايد ملاحظه كند كه افراد معمولى تا كجاى صورت خود را مىشويند واو هم تا همانجا را بشويد، واگر دست وصورتش هر دو برخلاف معمول باشد اما با هم متناسب باشند لازم نيست ملاحظه مردم را بكند بلكه به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد وضو بگيرد، ونيز اگر در پيشانى او مو روئيده يا جلوى سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول پيشانى را بشويد. مسأله 241 - اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشههاى چشم ولب او هست كه نمىگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو بررسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. مسأله 242 - اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند، واگر پيدا نباشد شستن مو كافى است، ورساندن آب به زير آن لازم نيست. مسأله 243 - اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه،
[ 44 ]
بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد وآب را به پوست هم برساند. مسأله 244 - شستن توى بينى ومقدارى از لب وچشم كه در وقت بستن ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهائى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده است مقدارى از آنها راهم بشويد. مسأله 245 - بايد صورت را بنابر احتياط واجب از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است، ودستها را بايد از مرفق به طرف سر انگشتان بشويد. مسأله 246 - اگر دست را تر كند وبه صورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست بقدرى باشد كه بواسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافى است. مسأله 247 - بعد از شستن صورت بايد دست راست وبعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد. مسأله 248 - براى آن كه يقين كند آرنج را كاملا شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج راهم بشويد. مسأله 249 - كسى كه پيش از شستن صورت، دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد واگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است. مسأله 250 - در وضو، شستن صورت ودستها، مرتبه اول واجب ومرتبه دوم جايز و مرتبه سوم وبيشتر از آن حرام مىباشد، واگر با يك مشت آب، تمام عضو شسته شود وبه قصد وضو بريزد يك مرتبه حساب مىشود چه قصد بكند يك مرتبه را، يا قصد نكند. مسأله 251 - بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب
وضو كه در دست مانده مسح كند، ولازم نيست با دست راست باشد يا از بالا به پائين مسح نمايد.
[ 45 ]
مسأله 252 - يك قسمت از چهار قسمت سركه مقابل پيشانى است، جاى مسح مىباشد، وهر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافى است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از در ازا به اندازه در ازاى يك انگشت واز پهنا به اندازه سه انگشت بسته، مسح نمايد. مسأله 253 - لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سرهم صحيح است. ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازهاى بلند است كه اگر مثلا شانه كند روى قسمتى از پيشانى مىريزد، يا به جاهاى ديگر سر مىرسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد، واگر موهايى را كه به صورت مىريزد يا به جاهاى ديگر سر مىرسد جلوى سر جمع كند وبر آنها مسح نمايد، يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است. مسأله 254 - بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند. مسأله 255 - پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است، ولى احتياط مستحب آن است كه باتمام كف دست، روى پا را مسح كند. مسأله 256 - بنابر احتياط واجب بايد در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد وروى پا را بتدريج مسح كند واگر همه دست را روى پا بگذارد وكمى بكشد صحيح نمىباشد. مسأله 257 - در مسح سر وروى پا بايد دست را روى آنها بكشد، واگر
دست را نگهدارد وسر يا پا را حركت دهد وضو باطل است، ولى اگر موقعى كه دست را مىكشد سريا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد. مسأله 258 - جاى مسح بايد خشك باشد. واگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند مسح باطل است. ولى اگر ترى آن بقدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف
[ 46 ]
دست است اشكال ندارد. مسأله 259 - اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد وبا آن مسح نمايد. مسأله 260 - اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، مىتواند سر را با همان رطوبت مسح كند، وبراى مسح پاها از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد. مسأله 261 - مسح كردن از روى جوراب وكفش باطل است، ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد ودرنده ومانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد، واگر روى كفش نجس باشد بايد چيز پاكى بر آن بيندازد وبر آن چيز مسح كند. مسأله 262 - اگر روى پا نجس باشد ونتواند براى مسح، آن را آب بكشد بايد تيمم نمايد. وضوى ارتماسى مسأله 263 - وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت ودستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد ويا آنها را در آب
فرو برد وبه قصد وضو بيرون آورد واگر موقعى كه دستها را در آب فرو مىبرد نيت وضوء كند وتا وقتى كه آنها را از آب بيرون مىآورد وريزش آب تمام مىشود به قصد وضوء باشد وضوى او صحيح است. مسأله 264 - در وضوى ارتماسى هم بايد صورت ودستها از بالا به پايين شسته شود، پس اگر وقتى كه صورت ودستها را در آب فرو مىبرد قصد وضو كند بايد صورت را از طرف پيشانى ودستها را از طرف آرنج در آب فرو
[ 47 ]
برد واگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى ودستها را از طرف آرنج بيرون آورد. مسأله 265 - اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى وبعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد. دعاهايى كه موقع وضو گرفتن مستحب است مسأله 266 - كسى كه وضو مىگيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مىافتد بگويد: (بسم الله وبالله والحمد لله الذى جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا) وموقعى كه پيش از وضو دست خود را مىشويد بگويد: (اللهم اجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين) ودر وقت مضمضه كردن يعنى آب در دهان گرداندن بگويد: (اللهم لقنى حجتى يوم القاك واطلق لسانى بذكرك) ودر وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد: (اللهم لا تحرم على ريح الجنة واجعلنى ممن يشم ريحها وروحها وطيبها) وموقع شستن صورت بگويد: (اللهم بيض وجهى يوم تسود فيه الوجوه ولا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه) ودر وقت شستن دست راست بخواند: (اللهم اعطنى كتابى بيميني والخلد في الجنان بيسارى وحاسبنى حسابا يسيرا) وموقع شستن دست چپ بگويد: (اللهم لا تعطنى كتابى بشمالى ولا
من وراء ظهرى ولا تجعلها مغلولة الى عنقى واعوذ بك من مقطعات النيران) و موقعى كه سر را مسح مىكند بگويد: (اللهم غشنى برحمتك وبركاتك وعفوك) ودر وقت مسح پا بخواند: (اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيى في مايرضيك عنى يا ذا الجلال والاكرام).
[ 48 ]
شرايط وضو شرائط صحيح بودن وضو سيزده چيز است: شرط اول - آن كه آب وضو پاك باشد. شرط دوم - آن كه مطلق باشد. مسأله 267 - وضو با آب نجس وآب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد، واگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند. مسأله 268 - اگر غير از آب گل آلود ومضاف، آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است بايد تيمم كند، واگر وقت دارد بايد صبر كند تا آب صاف شود وضو بگيرد. شرط سوم: آن كه آب وضو مباح باشد. مسأله 269 - وضو با آب غصبى وبا آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه، حرام وباطل است، ولى اگر سابقا راضى بوده وانسان نمىداند كه از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است، ونيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد، وضوى او صحيح است. مسأله 270 - وضو گرفتن از حوض مدرسهاى كه انسان نمى داند آن حوض را براى همه مردم وقف كردهاند يا براى محصلين همان مدرسه، در
صورتى كه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند ووضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومى باشد، اشكال ندارد. مسأله 271 - كسى كه نمىخواهد در مسجدى نماز بخواند اگر نداند كه حوض آن را براى همه مردم وقف كردهاند يا براى كسانى كه در آن جا نماز مىخوانند، نمىتواند از حوض آن وضو بگيرد، ولى اگر معمولا كسانى هم كه
[ 49 ]
نمىخواهند درآ ن جا نماز بخوانند از حوض آن وضو مى گيرند ووضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومى باشد، مىتواند از حوض آن وضو بگيرد. مسأله 272 - وضو گرفتن از حوض تيمچهها و مسافرخانهها ومانند اينها براى كسانى كه ساكن آن جاها نيستند در صورتى صحيح است كه معمولا كسانى هم كه ساكن آن جاها نيستند با آب آنها وضو بگيرند ووضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومى باشد. مسأله 273 - وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آن ها راضى است اشكال ندارد، ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند احتياط واجب آن است كه با آب آنها وضو نگيرند. مسأله 274 - اگر فراموش كند آب غصبى است، وبا آن وضو بگيرد، وضو صحيح است. شرط چهارم: آن كه ظرف آب وضو مباح باشد. شرط پنجم: آن كه ظرف آب وضو طلا ونقره نباشد. مسأله 275 - اگر آب وضو در ظرف غصبى است وغير از آن، آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند وچنانچه با آن آب وضو بگيرد باطل است. واگر آب مباح ديگرى دارد چنانچه در آن ظرف غصبى، وضوى ارتماسى بگيرد ويا
با آن ظرف، آب به صورت ودستها بريزد وضويش صحيح است، ولى اگر با كف دست، آب را از آن ظرف بردارد وبه صورت ودستها بريزد وضويش صحيح است. اگر چه از جهت تصرف در ظرف غصبى، فعل حرام مرتكب شده است، و وضوى او از ظرف طلا ونقره، به احتياط واجب مثل وضوى از ظرف غصبى است. مسأله 276 - اگر در حوضى كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است وضو بگيرد صحيح است. مسأله 277 - اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان
[ 50 ]
بوده حوض يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كردهاند وضو گرفتن در آن حوض ونهر اشكال ندارد. شرط ششم: آن كه اعضاى وضو موقع شستن ومسح كردن، پاك باشد. مسأله 278 - اگر پيش از تمام شدن وضو جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضوء صحيح است. مسأله 279 - اگر غير از اعضاى وضو جايى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد بهتر آن است كه اول آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد. مسأله 280 - اگر يكى از اعضاى وضو نجس باشد وبعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آن جا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتف پاك بودن ونجس بودن آن جا نبوده وضو باطل است، واگر مى داند ملتف بوده، يا شك دارد كه ملتف بود يا نه، وضو صحيح است. ودر هر صورت جايى را كه نجس بوده بايد آب بكشد.
مسأله 281 - اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمىآيد وآب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو برد وقدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، بعد به دستورى كه گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد. شرط هفتم: آن كه وقت براى وضو ونماز كافى باشد. مسأله 282 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمم كند، ولى اگر براى وضو وتيمم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد. مسأله 283 - كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر وضو بگيرد وضو صحيح است چه براى آن نماز وضو بگيرد يا براى كار ديگر. شرط هشتم: آن كه به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد، واگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است.
[ 51 ]
مسأله 284 - لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد. بطورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى بگويد وضو مىگيرم. شرط نهم: آن كه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد، يعنى اول صورت وبعد دست راست وبعد دست چپ را بشويد وبعد از آن سر وبعد پاها را مسح نمايد، وبنابر احتياط واجب بايد پاى راست را پيش از پاى چپ مسح كند، واگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط دهم: آن كه كارهاى وضو را پشت سرهم انجام دهد. مسأله 285 - اگر بين كارهاى وضو بقدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد جايى را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهايى كه پيش از آن شسته يا
مسح كرده خشك شده باشد، وضو باطل است. واگر فقط رطوبت جايى كه جلوتر از محلى است كه مى خواهد بشويد يا مسح كند خشك شده باشد مثلا موقعى كه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد وصورت تر باشد، بهتر آن است كه دوباره وضو را از سر بگيرد. مسأله 286 - اگر كارهاى وضو را پشت سرهم بجا آورد ولى بواسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن ومانند اينها رطوبت خشك شود وضوى او صحيح است. مسأله 287 - راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت ودستها چند قدم راه برود وبعد سر وپا را مسح كند، وضوى او صحيح است. شرط يازدهم: آن كه شستن صورت ودستها ومسح سر وپاها را خود انسان انجام دهد، واگر ديگرى او را وضو دهد، ويا كمك كند، وضو باطل است. مسأله 288 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد بايد كسى را به كمك بگيرد تا او را وضو دهد وچنانچه مزدهم بخواهد، در صورتى كه بتواند بايد بدهد، ولى
[ 52 ]
بايد خود او ونائب هر دو نيت وضو كنند وبا دست خود مسح نمايد واگر نمىتواند بايد نايبش دست او را بگيرد وبه جاى مسح او بكشد، واگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند وبا آن رطوبت، سر وپاى او را مسح كنند. واحتياط واجب در صورت امكان ضم تيمم است، يعنى علاوه بر وضو بايد تيمم هم بكند. مسأله 289 - هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد.
شرط دوازدهم: آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. مسأله 290 - كسى كه مىترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند بنابر احتياط واجب نبايد وضو بگيرد، ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد ووضو بگيرد وبعد بفهمد ضرر داشته، وضويش صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آن وضو نماز نخواند، وتيمم كند وچنانچه با آن وضو نماز خوانده احتياط مستحب آن است كه دوباره آن را اعاده نمايد. مسأله 291 - اگر رساندن آب به صورت ودستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد وبيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد. شرط سيزدهم: آن كه در اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب نباشد. مسأله 292 - اگر مىداند چيزى به اعضاء وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آن را بر طرف كند يا آب را به زير آن برساند. مسأله 293 - اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد وچرك زير آن جزء ظاهر به حساب آيد بايد چرك زير
[ 53 ]
مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. مسأله 294 - اگر در صورت ودستها وجلوى سرو روى پاها بواسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن ومسح روى آن كافى است. و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك
قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مىچسبد وگاهى بلند مىشود بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن وهم روى آن برساند. مسأله 295 - اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن كه بعد از گل كارى شك كند گل به دست او چسبيده يا نه، بايد بررسى كند يا بقدرى دست بمالد تا اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب به زير آن رسيده است. مسأله 296 - جايى را كه بايد شست ومسح كرد هر قدر چرك باشد اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد. وهم چنين است اگر بعد از گچ كارى ومانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمىنمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مىرسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند. مسأله 297 - اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آن جا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است. مسأله 298 - اگر در بعضى از اعضاى وضو مانعى باشد كه گاهى آب بخودى خود زير آن مىرسد وگاهى نمىرسد وانسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده بايد دوباره وضو بگيرد. مسأله 299 - اگر بعد از وضو چيزى را كه مانع از رسيدن آب است در
[ 54 ]
اعضاى وضو ببيند ونداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح
است، ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد. مسأله 300 - اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاى وضو بوده يا نه، وضو صحيح است. احكام وضو مسأله 301 - كسى كه در كارهاى وضو وشرايط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مىكند بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 302 - اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه، بنا مىگذارد كه وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده ووضو گرفته باشد وبعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوى او باطل است. مسأله 303 - كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد. مسأله 304 - كسى كه مىداند وضو گرفته وحدثى هم از او سرزده، مثلا بول كرده، اگر نداند كه كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، واگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند ووضو بگيرد واگر بعد از نماز است بايد وضو بگيرد، ونمازى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 305 - اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. مسأله 306 - اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است وبايد وضو بگيرد، ونماز را بخواند. مسأله 307 - اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوى او باطل شده
[ 55 ]
يا بعد از نماز، نمازى كه خوانده صحيح است. مسأله 308 - اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مىريزد يا نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن ونماز خواندن وقت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتى كه فرصت پيدا مىكند بخواند، واگر وقت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه فرصت دارد فقط كارهاى واجب نماز را به جا آورد وكارهاى مستحب آن مانند اذان واقامه وقنوت را ترك نمايد. مسأله 309 - اگر به مقدار وضو ونماز وقت پيدا نمىكند ودر بين نماز چند دفعه بول از او خارج مىشود اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد واين براى او سخت نيست بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد وهر وقت بول از او خارج شد بنابر احتياط واجب وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند. ونيز اگر مرضى دارد كه در بين نماز چند مرتبه غائط از او خارج مىشود كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد براى او سخت نيست بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد و هر وقت غائط از او خارج شد وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند. مسأله 310 - كسى كه غائط پى در پى از او خارج مىشود اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، بايد بعد از هر دفعه وضوى خود را تكرار كند تا وقتى كه براى او سخت باشد. مسأله 311 - كسى كه بول پى درپى از او خارج مىشود اگر بين دو نماز، قطره بولى از او خارج نشود مىتواند با يك وضو هر دو نماز را بخواند، و قطره هايى كه بين نماز خارج مىشود اشكال ندارد. مسأله 312 - كسى كه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود اگر نتواند هيچ مقدارى از نماز را با وضو بخواند مىتواند چند نماز را با يك وضو بخواند
مگر اين كه اختيارا بول يا غائط كند يا چيز ديگرى كه وضو را باطل مىكند پيش آيد.
[ 56 ]
مسأله 313 - اگر مرضى دارد كه نمىتواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند، بايد به وظيفه كسانى كه نمىتوانند از بيرون آمدن غائط خوددارى كنند عمل نمايد. مسأله 314 - كسى كه غائط پى در پى از او خارج مىشود، بايد براى هر نمازى وضو بگيرد وفورا مشغول نماز شود، ولى براى بجا آوردن سجده وتشهد فراموش شده ونماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد در صورتى كه آنها را بعد از نماز فورا بجا بياورد وضو گرفتن لازم نيست. مسأله 315 - كسى كه بول او قطره قطره مىريزد بايد براى نماز بوسيله كيسهاى كه در آن، پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مىكند، خود را حفظ نمايد. واحتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد. ونيز كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. واحتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد. مسأله 316 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند در صورتى كه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول وغائط جلوگيرى نمايد، اگر چه خرج داشته باشد، وبنابر احتياط واجب اگر مرض او به آسانى معالجه شود، خود را معالجه نمايد. مسأله 317 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى
كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهايى را كه در وقت مرض مطابق وظيفهاش خوانده قضا نمايد. ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند.
[ 57 ]
چيزهايى كه بايد براى آنها وضو گرفت مسأله 318 - براى شش چيز وضو گرفتن واجب است: اول: براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. دوم: براى سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آنها ونماز حدثى از او سرزده مثلا بول كرده باشد. سوم: براى طواف واجب خانه كعبه. چهارم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. پنجم: اگر نذر كرده باشد كه جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم: براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح ومانند آن، درصورتى كه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو، بى احترامى به قرآن باشد بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح ومانند آن بيرون آورد يا اگر نجس شده آب بكشد وتا ممكن است از دست گذاشتن به خط قرآن خوددارى كند. مسأله 319 - مس نمودن خط قرآن، يعنى رساندن جايى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد، حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد. مسأله 320 - جلوگيرى بچه وديوانه از مس خط قرآن واجب نيست،
ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى كنند. مسأله 321 - كسى كه وضو ندارد، خوب است اسم خداوند متعال را به هر زبانى كه نوشته شده باشد مس ننمايد. مسأله 322 - اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد وضو
[ 58 ]
بگيرد يا غسل كند صحيح است ونزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيا بودن براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد. مسأله 323 - كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند وبعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است. مسأله 324 - مستحب است انسان براى نماز ميت وزيارت اهل قبور و رفتن به مسجد وحرم امامان عليهم السلام وضو بگيرد، وهم چنين براى همراه داشتن قرآن وخواندن ونوشتن آن ونيز براى مس حاشيه قرآن و براى خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است. ونيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد، واگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد مىتواند به جا آورد مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهايى كه وضو را باطل مىكند مسأله 325 - هفت چيز وضو را باطل مىكند: اول: بول. دوم: غائط. سوم: باد معده وروده كه از مخرج غائط خارج مىشود. چهارم: خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند وگوش نشنود، ولى اگر چشم نبيند وگوش بشنود وضو باطل نمىشود. پنجم: چيزهايى كه عقل را از بين مىبرد، مانند ديوانگى ومستى و
بيهوشى. ششم: استحاضه زنان، كه بعدا گفته مىشود. هفتم: كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت.
[ 59 ]
احكام وضوى جبيره چيزى كه با آن زخم وجاى شكسته را مىبندند ودوايى كه روى زخم و مانند آن مىگذارند جبيره ناميده مىشود. مسأله 326 - اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است وآب براى آن ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت. مسأله 327 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت ودستها است و روى آن باز است وآب ريختن روى آن ضرر دارد، بايد اطراف آن را بشويد و چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، احتياط آن است كه دست تر بر آن بكشد وبعد پارچه پاكى روى آن بگذارد ودست تر را روى پارچه هم بكشد و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است ونمى شود آب كشيد، بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين بشويد وبنابر احتياط واجب در فرض اخير تيمم هم بنمايد. مسأله 328 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سريا روى پاها است وروى آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد وروى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، واگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، مسح لازم نيست ولى بايد بعد از وضو تيمم نمايد. مسأله 329 - اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است وزحمت ومشقت هم ندارد وآب هم براى آن ضرر ندارد،
بايد روى آن را باز كند ووضو بگيرد، چه زخم ومانند آن در صورت ودستها باشد، يا جلوى سر وروى پاها. مسأله 330 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد و
[ 60 ]
بشود روى آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب، روى آن ضرر دارد وكشيدن دست تر ضرر ندارد، واجب است دست تر روى آن بكشد. مسأله 331 - اگر نمىشود روى زخم را باز كرد ولى زخم وچيزى كه روى آن گذاشته پاك است ورساندن آب به زخم ممكن است وضرر وزحمت ومشقت هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند، واگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن ورساندن آب به روى زخم ممكن باشد بدون زحمت ومشقت، بايد آن را آب بكشد وموقع وضو آب را به زخم برساند، ودر صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است ونمى شود آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد بشويد واگر جبيره پاك است روى آن مسح كند واگر جبيره نجس است يا نمىشود روى آن را دست تر كشيد مثلا دوائى است كه بدست مىچسبد، پارچه پاكى را بطورى كه جزء جبيره حساب شود روى آن بگذارد ودست تر روى آن بكشد واگر اين هم ممكن نيست احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد وتيمم هم بنمايد. مسأله 332 - اگر جبيره، تمام صورت يا تمام يكى از دستها را فرا گرفته باشد باز احكام جبيره جارى، ووضوى جبيرهاى كافى است، ولى اگر بيشتر اعضاى وضو را گرفته باشد، احكام جبيره جارى نمىباشد وبايد تيمم نمايد. مسأله 333 - اگر جبيره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد، بايد تيمم نمايد.
مسأله 334 - كسى كه در كف دست وانگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، مىتواند سر وپا را با همان رطوبت مسح كند يا از جاهاى ديگر وضو رطوبت بگيرد. مسأله 335 - اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهايى كه باز است روى پا را، وجايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.
[ 61 ]
مسأله 336 - اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد واگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند ودر جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 337 - اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند، وبنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، واگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد. پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد واگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند وبراى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 338 - اگر در جاى وضو زخم وجراحت وشكستگى نيست، ولى به جهت ديگرى آب براى همه دست وصورت ضرر دارد، بايد تيمم كند وبنابر احتياط واجب اگر براى مقدارى از دست وصورت ضرر دارد بايد اطراف آن را بشويد وتيمم هم بنمايد. مسأله 339 - اگر جايى از اعضاى وضو را رگ زده است ونمى تواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد اگر روى آن بستهاست، بايد به دستور جبيره عمل كند، واگر باز است بعد از شستن اطراف آن بنابر احتياط واجب
پارچهاى روى آن قرار داده ودست تر بر روى آن بكشد. مسأله 340 - اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدرى مشقت دارد كه نمىشود تحمل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند. مسأله 341 - غسل جبيرهاى مثل وضوى جبيرهاى است، ولى بنابر احتياط واجب بايد آن را ترتيبى بجا آورند نه ارتماسى. مسأله 342 - كسى كه وظيفه او تيمم است، اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد بايد به دستور وضوى جبيرهاى، تيمم جبيرهاى نمايد.
[ 62 ]
مسأله 343 - كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيرهاى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند واگر عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيرهاى بجا آورد. مسأله 344 - اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم خود را بچسباند، بايد وضو وغسل راجبيرهاى انجام دهد. مسأله 345 - كسى كه نمىداند وظيفهاش تيمم است يا وضوى جبيرهاى بنابر احتياط واجب بايد هر دو را به جا آورد. مسأله 346 - نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيرهاى خوانده صحيح است وبعد از آن كه عذرش بر طرف شد، براى نمازهاى بعد هم نبايد وضو بگيرد، ولى اگر براى آن كه نمىدانسته تكليفش جبيره است يا تيمم، هر دو را
انجام داده باشد بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. غسلهاى واجب غسلهاى واجب هفت قسم است: اول: غسل جنابت. دوم: غسل حيض. سوم: غسل نفاس. چهارم: غسل استحاضه. پنجم: غسل مس ميت. ششم: غسل ميت. هفتم: غسلى كه بواسطه نذر وقسم ومانند اينها واجب مىشود. احكام جنابت مسأله 347 - به دو چيز انسان جنب مىشود، اول: جماع. دوم: بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد با شهوت باشد يا
[ 63 ]
بى شهوت، با اختيار باشد يا بى اختيار. مسأله 348 - اگر رطوبتى از انسان خارج شود ونداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت وجستن بيرون آمده وبعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى را دارد، واگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد، حكم منى را ندارد. ولى در زن ومريض لازم نيست آن آب با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آمده باشد در حكم منى است ولازم نيست بدن او سست شود. مسأله 349 - مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند، واگر بول نكند وبعد از غسل، رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى را دارد. مسأله 350 - اگر انسان جماع كند وبه اندازه ختنهگاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ اگر چه منى هم بيرون نيايد هر دو جنب مىشوند.
مسأله 351 - اگر شك كند كه به مقدار ختنهگاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 352 - اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند يعنى با او نزديكى نمايد و منى از او بيرون آيد غسل تنها كافى است، واگر منى بيرون نيايد چنانچه پيش از وطى، وضو داشته باز هم غسل تنها كافى است، واگر وضو نداشته باشد احتياط واجب آن است كه غسل كند ووضو هم بگيرد. مسأله 353 - اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 354 - كسى كه نمىتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز بدون جهت با عيال خود نزديكى كند اشكال دارد ولى اگر براى لذت بردن يا ترس از براى خودش باشد اشكال ندارد.
[ 64 ]
مسأله 355 - اگر در لباس خود منى ببيند وبداند كه از خود او است و براى آن غسل نكرده، بايد غسل كند و نمازهايى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهايى را كه احتمال مىدهد بعد از بيرون آمدن آن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد. چيزهائى كه بر جنب حرام است مسأله 356 - چهار چيز بر جنب حرام است: اول: رساندن جايى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا، واسامى مباركه پيامبران وامامان عليهم السلام، كه بنابر احتياط واجب حكم اسم خدا را دارد. دوم: رفتن در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم، اگر چه از از يك در داخل واز در ديگر خارج شود.
سوم: توقف در مساجد ديگر، ولى اگر از يك در داخل واز در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد. واحتياط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند، اگر چه اولى آن است كه حكم مسجد الحرام ومسجد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را در حرم امام عليه السلام رعايت نمايد. چهارم: گذاشتن چيزى در مسجد. پنجم: خواندن سورهاى كه سجده واجب دارد وآن چهار سوره است. اول: سوره سى ودوم قرآن (الم تنزيل). دوم: سوره چهل ويكم (حم سجده) سوم: سوره پنجاه وسوم (والنجم). چهارم: سوره نود وششم (اقرء)، واگر يك حرف از اين چهار سوره راهم بخواند حرام است.
[ 65 ]
چيزهايى كه بر جنب مكروه است مسأله 357 - نه چيز بر جنب مكروه است: اول ودوم: خوردن و آشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد مكروه نيست. سوم: خواندن بيشتر از هفت آيهاز سوره هايى كه سجده واجب ندارد. چهارم: رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه وبين خطهاى قرآن. پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم كند، مكروه نيست. هفتم: خضاب كردن به حنا ومانند آن. هشتم: ماليدن روغن به بدن. نهم: جماع كردن، بعد از آن كه محتلم شده، يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است. غسل جنابت مسأله 358 - غسل جنابت به خودى خود مستحب است وبراى خواندن نماز واجب ومانند آن واجب مىشود. ولى براى نماز ميت وسجده شكر و
سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست. مسأله 359 - لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه: غسل واجب يا مستحب مىكنم، واگر فقط به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافى است. مسأله 360 - اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است. مسأله 361 - غسل را چه واجب باشد وچه مستحب، به دو قسم مىشود انجام داد: ترتيبى وارتماسى.
[ 66 ]
غسل ترتيبى مسأله 362 - در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل، اول سر وگردن، بعد طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشويد. واگر عمدا يا از روى فراموشى يا بواسطه ندانستن مسأله بهاين ترتيب عمل نكند غسل او باطل است. مسأله 363 - نصف ناف ونصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف وعورت با هر دو طرف شستهشود. مسأله 364 - براى آن كه يقين كند هر سه قسمت، يعنى سر وگردن و طرف راست وطرف چپ را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمتهاى ديگر راهم با آن قسمت بشويد. بلكه احتياط مستحب آن است كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن وتمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد. مسأله 365 - اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته ونداند كجاى
بدن است بايد دوباره غسل كند. مسأله 366 - اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافى است. واگر از طرف راست باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد. واگر از سر وگردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست وبعد طرف چپ را بشويد. مسأله 367 - اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافى است، ولى اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست يا مقدارى از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر وگردن يا مقدارى از آن شك نمايد نبايد اعتنا كند.
[ 67 ]
غسل ارتماسى مسأله 368 - در غسل ارتماسى بايد آب در يك آن، تمام بدن را بگيرد، پس اگر به نيت غسل ارتماسى يكباره يا به تدريج در آب فرو رود تا تمام بدن زير آب رود غسل او صحيح است. مسأله 369 - در غسل ارتماسى اگر همه بدن زير آب باشد وبعد از نيت غسل، بدن را حركت دهد غسل او صحيح است. مسأله 370 - اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد بمقدارى از بدن آب نرسيده چه جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند. مسأله 371 - اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد وبراى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. مسأله 372 - كسى كه روزه واجب گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته، نمىتواند غسل ارتماسى كند ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند
صحيح است. احكام غسل كردن مسأله 373 - در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست. واگر تمام بدن نجس باشد وهر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافى است. مسأله 374 - عرق جنب از حرام نجس نيست وكسى كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند صحيح است. مسأله 375 - اگر در غسل به اندازه سر مويى از بدن نشسته بماند، غسل
[ 68 ]
باطل است، ولى شستن جاهايى از بدن كه ديده نمىشود، مثل توى گوش وبينى، واجب نيست. مسأله 376 - جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن بنابر احتياط واجب شستن آن لازم است. مسأله 377 - اگر سوراخ جاى گوشواره ومانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود وجزء ظاهر بدن به حساب آيد، بايد آن را شست واگر ديده نشود وجزء ظاهر بدن محسوب نشود، شستن داخل آن لازم نيست. مسأله 378 - چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد بر طرف كند و اگر پيش از آن كه يقين كند بر طرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است. مسأله 379 - اگر موقع غسل شك كند چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، چنانكه شكش منشأ عقلايى داشته باشد، بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست. مسأله 380 - در غسل بايد موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب
مىشود، بشويد وبنابر احتياط شستن موهاى بلند هم لازم مىباشد. مسأله 381 - تمام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب وغصبى نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد. ونيز در غسل ترتيبى، لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فورا قسمت ديگر را بشويد بلكه اگر بعد از شستن سر وگردن مقدارى صبر كند وبعد طرف راست را بشويد وبعد از مدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد. ولى كسى كه نمىتواند. از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، اگر به اندازهاى كه غسل كند ونماز بخواند، بول وغائط از او بيرون نمىآيد، بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد وبعد از غسل هم فورا نماز بخواند، و هم چنين است حكم زن مستحاضه كه بعدا گفته مىشود.
[ 69 ]
مسأله 382 - كسى كه قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند، غسل او باطل است. مسأله 383 - اگر بخواهد پول حرام يا پولى كه خمس آن را نداده به حمامى بدهد، غسل او باطل است. مسأله 384 - اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند ولى كسى كه غسل مىكند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد يا از مال حرام بدهد غسل او اشكال دارد. مسأله 385 - اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير كند وپيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمامى به غسل كردن او راضى است يا
نه، غسل اوباطل است، مگر اين كه پيش از غسل حمامى را راضى كند. مسأله 386 - اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 387 - اگر در بين غسل حدث اصغر از او سر بزند، مثلا بول كند، مىتواند غسل را تمام نمايد وبعد وضو بگيرد. وبهتر آن است كه غسل را احتياطا به قصد آنچه بر ذمه او است از اتمام يا اعاده از سر بگيرد ولكن وضوى بعد از غسل در اين صورت هم واجب است. مسأله 388 - هر گاه به خيال اين كه باندازه غسل ونماز وقت دارد براى نماز غسل كند، اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته غسل او صحيح است. مسأله 389 - كسى كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه نمازهايى را كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل كند. مسأله 390 - كسى كه چند غسل بر او واجب است مىتواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد.
[ 70 ]
مسأله 391 - كسى كه جنب است اگر بر جايى از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد. واگر بخواهد غسل كند بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد. مسأله 392 - كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد. ولى با غسلهاى ديگر نمىشود نماز خواند وبايد وضو هم گرفت. استحاضه يكى از خونهايى كه از زن خارج مىشود خون استحاضه است وزن را در
موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مىگويند. مسأله 393 - خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ وسرد است و بدون فشار وسوزش بيرون مىآيد وغليظ هم نيست ولى ممكن است گاهى سياه وسرخ وگرم وغليظ باشد وبا فشار وسوزش بيرون آيد. مسأله 394 - استحاضه سه قسم است: قليله ومتوسطه وكثيره. استحاضه قليله آن است كه خون، از پنبهاى كه زن داخل فرج مىگذارد وعبور واز طرف ديگر ظاهر نشود. استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود واز طرف ديگر ظاهر شود ولى به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مىبندند، نرسد. استحاضه كثيره آن است كه خون از پنبه به دستمال برسد. احكام استحاضه مسأله 395 - در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد و ظاهر فرج راهم اگر خون به آن رسيده آب بكشد وبنابر احتياط واجب پنبه را
[ 71 ]
عوض كند يا آب بكشد. مسأله 396 - اگر پيش از نماز يا در بين نماز خون استحاضه متوسطه ببيند بايد براى آن نماز غسل كند ولى در استحاضه متوسطه اگر قبل از نماز صبح غسل نمايد تا صبح روز ديگر براى هر نماز كارهاى استحاضه قليله كه در مسأله قبل گفته شد انجام دهد ولى اگر عمدا يا از روى فراموشى غسل نكند بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند واگر براى آن هم غسل نكرد بايد قبل از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد. مسأله 397 - در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه
در مسأله پيش گفته شد، بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد و يك غسل براى نماز ظهر وعصر ويكى براى نماز مغرب وعشا بجا آورد، وبين نماز ظهر وعصر فاصله نيندازد، واگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند. ونيز اگر بين نماز مغرب وعشا فاصله بيندازد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد. مسأله 398 - اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز هم بيايد اگر چه زن براى آن خون، وضو وغسل را انجام داده باشد، بنابر احتياط واجب بايد در موقع نماز وضو وغسل را بجا آورد. مسأله 399 - مستحاضه متوسطه وكثيره كه بايد وضو بگيرد وغسل كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است، ولى بهتر آن است كه اول وضو بگيرد. مسأله 400 - اگر استحاضه قليله زن، بعد از نماز صبح، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند، واگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب وعشاء غسل نمايد. مسأله 401 - اگر استحاضه قليله يامتوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود بايد براى نماز ظهر وعصر يك غسل، وبراى نماز مغرب وعشا غسل ديگرى بجا آورد واگر بعد از نماز ظهر وعصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب
[ 72 ]
وعشا غسل نمايد. مسأله 402 - مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است بلكه اگر نزديك اذان صبح براى نماز شب غسل كند ونماز شب را بخواند احتياط واجب آن است كه بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل ووضو را بجا آورد.
مسأله 403 - زن مستحاضه براى هر نمازى چه واجب باشد وچه مستحب، بايد وضو بگيرد ونيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد، ولى براى خواندن نماز احتياط وسجده فراموش شده وتشهد فراموش شده وسجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد. مسأله 404 - زن مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مىخواند بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد وبراى نمازهاى بعد لازم نيست. مسأله 405 - اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مىخواهد نماز بخواند بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند و بيرون آورد وبعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است، كارهايى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى نمايد. مسأله 406 - زن مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته وبه وظيفه خود عمل كرده مثلا استحاضهاش قليله بوده وبه وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است واگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفهاش نبوده مثل آن كه
[ 73 ]
استحاضه او متوسطه بوده وبه وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است. مسأله 407 - زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه
مسلما وظيفه او است عمل كند مثلا اگر نمىداند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، واگر نمىداند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد. مسأله 408 - اگر خون استحاضه در باطن باشد وبيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمىشود واگر بيرون بيايد هر چند كم باشد، وضو وغسل را به تفصيلى كه گذشت باطل مىكند. مسأله 409 - زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند وخون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مىآيد، با وضويى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 410 - زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده وتا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نيست و بيرون نمىآيد، مىتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد. مسأله 411 - اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك مىشود، يا به اندازه خواندن نماز، خون بند مىآيد، بايد صبر كند ونماز را در وقتى كه پاك است بخواند. مسأله 412 - اگر بعد از وضو وغسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، به مقدارى كه وضو وغسل ونماز را بجا آورد، بكلى پاك مىشود، بايد نماز را تأخير بيندازد وموقعى كه بكلى پاك شد، دوباره وضو وغسل را بجا آورد ونماز را بخواند. واگر وقت نماز تنگ شد لازم نيست وضو وغسل را دوباره بجا آورد، بلكه با وضو وغسلى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 413 - مستحاضه كثيره ومتوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد بايد
[ 74 ]
غسل كند، ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 414 - مستحاضه قليله بعد از وضو، ومستحاضه كثيره ومتوسطه بعد از غسل و وضو، بايد فورا مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان واقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشكال ندارد ودر نماز هم مىتواند كارهاى مستحب مثل قنوت، وغير آن را بجا آورد. مسأله 415 - زن مستحاضه اگر بين غسل ونماز فاصله بيندازد بايد دوباره غسل كند وبلافاصله مشغول نماز شود، ولى اگر خون در داخل فضاى فرج نيايد غسل لازم نيست. مسأله 416 - اگر خون استحاضه زن جريان داشته باشد وقطع نشود، چنانچه براى او ضرر نداشته باشد بايد پيش از غسل وبعد از آن بوسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند ولى اگر هميشه جريان ندارد فقط بايد بعد از وضو وغسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، وچنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بنابر احتياط واجب بايد دوباره غسل كند ووضو هم بگيرد و اگر نمازهم خوانده بايد دوباره بخواند. مسأله 417 - اگر در موقع غسل، خون قطع نشود غسل صحيح است، ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه كثيره شود، واجب است غسل را از سر بگيرد. مسأله 418 - احتياط واجب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مىتواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند. مسأله 419 - روزه زن مستحاضهاى كه غسل بر او واجب مىباشد در
صورتى صحيح است كه در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است انجام دهد، ونيز بنابر احتياط واجب بايد غسل نماز مغرب وعشاى شبى كه مىخواهد فرداى آن را روزه بگيرد بجا آورد، ولى اگر براى نماز مغرب و
[ 75 ]
عشا غسل نكند وبراى خواندن نماز شب، پيش از اذان صبح غسل نمايد ودر روز هم غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است بجا آورد، روزه او صحيح است. مسأله 420 - اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود وتا غروب غسل نكند روزه او صحيح است. مسأله 421 - اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد. واگر استحاضه متوسطه، كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد فايده ندارد وبايد دوباره براى كثيره غسل كند. مسأله 422 - اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن كثيره شود، بايد نماز را بشكند وبراى استحاضه كثيره غسل كند ووضو بگيرد وكارهاى ديگر آن را انجام دهد وهمان نماز را بخواند واگر براى هيچ كدام از غسل ووضو وقت ندارد بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو. واگر براى يكى از آنها وقت ندارد بايد عوض آن تيمم كند وديگرى را بجا آورد. ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد نمىتواند نماز را بشكند وبايد نماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب قضا نمايد، وهم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود. مسأله 423 - اگر در بين نماز، خون بند بيايد ومستحاضه نداند كه در
باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بنابر احتياط واجب بايد وضو وغسل ونماز را دوباره بجا آورد. مسأله 424 - اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره وبراى نمازهاى بعد عمل متوسطه را بجا آورد. مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود بايد براى نماز ظهر غسل كند وبراى نماز عصر ومغرب وعشا فقط وضو بگيرد. ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند وفقط
[ 76 ]
به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد بايد براى نماز عصر غسل نمايد. واگر براى نماز عصر هم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند واگر براى آن هم غسل نكند وفقط بمقدار نماز عشاء وقت داشته باشد بايد براى عشاء غسل نمايد. مسأله 425 - اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد. مسأله 426 - اگر استحاضه كثيره، قليله شود بايد براى نماز اول عمل كثيره وبراى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد، ونيز اگر استحاضه متوسطه، قليله شود بايد براى نماز اول، عمل متوسطه وبراى نمازهاى بعد عمل قليله را بجا آورد. مسأله 427 - اگر مستحاضه يكى از كارهايى را كه بر او واجب مىباشد حتى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است. مسأله 428 - مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است مثلا بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند بنابر احتياط واجب بايد وضو بگيرد زيرا وضويى كه براى نماز گرفته كافى نيست.
مسأله 429 - اگر مستحاضه، غسلهاى واجب خود را بجا آورده باشد، رفتن به مسجد وتوقف در آن وخواندن سورهاى كه سجده واجب دارد و نزديكى شوهر با او حلال مىشود اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است، مثل وضو وعوض كردن پنبه ودستمال انجام نداده باشد. مسأله 430 - اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند بايد غسل كند ووضو هم بگيرد. مسأله 431 - نماز آيات بر مستحاضه واجب است وبايد براى نماز آيات هم كارهايى را كه براى نماز يوميه گفته شد انجام دهد. مسأله 432 - هر گاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب
[ 77 ]
شود اگر بخواهد هر دو را پشت سرهم بجا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام كارهايى را كه براى نماز يوميه او واجب است انجام دهد ونمى تواند هر دو را با يك غسل ووضو بجا آورد. مسأله 433 - اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند بايد براى هر نماز كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد. مسأله 434 - اگر زن بداند خونى كه از او خارج مىشود خون زخم نيست وشرعا حكم حيض ونفاس را ندارد بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد. حيض حيض خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مىشود وزن را در موقع ديدن خون حيض، حائض مىگويند.
مسأله 435 - خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ وگرم ورنگ آن سرخ مايل به سياهى يا سرخ تيره است وبا فشار وكمى سوزش بيرون مىآيد. مسأله 436 - زنهاى سيده بعد از تمام شدن شصت سال يائسه مىشوند يعنى خون حيض نمىبينند وزنهايى كه سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه مىشوند. مسأله 437 - خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال وزن بعد از يائسه شدن مىبيند حيض نيست. مسأله 438 - زن حامله وزنى كه بچه شير مىدهد، ممكن است حيض ببيند. مسأله 439 - دخترى كه نمىداند نه سالش تمام شده يا نه اگر خونى ببيند
[ 78 ]
كه نشانههاى حيض را نداشته باشد حيض نيست، ونيز اگر نشانههاى حيض را داشته باشد نمىشود گفت حيض است. مسأله 440 - زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند ونداند حيض است يا نه بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. مسأله 441 - مدت حيض كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نمىشود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست. مسأله 442 - بايد سه روز اول حيض پشت سرهم باشد، پس اگر مثلا دو روز خون ببيند ويك روز پاك شود ودوباره يك روز خون ببيند حيض نيست. مسأله 443 - لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فرج خون باشد كافى است، وچنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود و مدت پاك شدن بقدرى كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده باز
هم حيض است. مسأله 444 - لازم نيست شب اول وشب چهارم را خون ببيند ولى بايد در شب دوم وسوم خون قطع نشود، پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد، يا در وسطهاى روز اول شروع شود ودر همان موقع از روز چهارم قطع شود ودر شب دوم وسوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است. مسأله 445 - اگر سه روز پشت سرهم خون ببيند وپاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند وروزهايى كه خون ديده ودر وسط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود روزهائى هم كه در وسط پاك بوده حيض است. مسأله 446 - اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر وازده روز كمتر باشد و نداند خون دمل است يا خون حيض، چنانچه نداند دمل در طرف چپ است يا طرف راست در صورتى كه ممكن باشد مقدارى پنبه داخل كند وبيرون آورد پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد، خون حيض است واگر از طرف راست
[ 79 ]
بيرون آيد خون دمل است. مسأله 447 - اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر وازده روز كمتر باشد و نداند خون حيض است يا زخم، اگر قبلا حيض بوده حيض واگر پاك بوده پاك قرار دهد، وچنانچه نمىداند پاك بوده يا حيض همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وهمه عبادتهايى كه زن غير حائض انجام مىدهد بجا آورد. مسأله 448 - اگر خونى ببيند وشك كند كه خون حيض است يا نفاس، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد.
مسأله 449 - اگر خونى ببيند ونداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است واگر به همه آن رسيده، حيض مىباشد. مسأله 450 - اگر كمتر از سه روز خون ببيند وپاك شود وبعد از سه روز دوباره خون ببيند، خون دوم اگر داراى شرايط حيض باشد حيض است وخون اول حيض نيست. احكام حائض مسأله 451 - چند چيز بر حائض حرام است: اول: عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهايى كه وضو وغسل وتيمم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميت، مانعى ندارد. دوم: تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است ودر احكام جنابت گفته شد. سوم: جماع كردن در فرج، كه هم براى مرد حرام است وهم براى زن، اگر
[ 80 ]
چه به مقدار ختنهگاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنهگاه راهم داخل نكند ودر دبر زن حائض وطى كردن، كراهت شديده دارد. مسأله 452 - جماع كردن در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند وبايد به دستورى كه بعدا گفته مىشود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمىتواند در آن روزها با او نزديكى نمايد.
مسأله 453 - اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن، با زن خود در قبل جماع كند، بنابر احتياط واجب بايد هيجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد واگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود طلا واگر در قسمت سوم جماع كند، بايد چهار نخود ونيم بدهد. مثلا زنى كه شش روز خون حيض مىبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول ودوم با او جماع كند بايد هيجده نخود طلا بدهد ودر شب يا روز سوم وچهارم نه نخود ودر شب يا روز پنجم وششم بايد چهار نخود ونيم بدهد. مسأله 454 - وطى در دبر زن حائض، كفاره ندارد. مسأله 455 - اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مىخواهد بهفقير بدهد فرق كرده باشد، بايد قيمت وقتى را كه مىخواهد به فقير بدهد حساب كند. مسأله 456 - اگر كسى هم در قسمت اول وهم در قسمت دوم وهم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، بايد هر سه كفاره را كه روى هم سى و يك نخود ونيم مىشود بدهد. مسأله 457 - اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض جماع كرده وكفاره آن را داده دوباره جماع كند باز هم بايد كفاره بدهد. مسأله 458 - اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند ودر بين آنها كفاره
[ 81 ]
ندهد احتياط واجب آن است كه براى هر جماع يك كفاره بدهد. مسأله 459 - اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فورا از او جدا شود واگر جدا نشود بنابر احتياط واجب بايد كفاره بدهد. مسأله 460 - اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به
گمان اين كه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط واجب آن است كه كفاره بدهد. بلكه بايد كفاره بدهد. مسأله 461 - كسى كه نمىتواند كفاره بدهد بنابر احتياط واجب بايد به اندازه سير شدن يك فقير گرسنه: صدقه بدهد واگر نمىتواند استغفار كند وهر وقت توانست بايد كفاره را بدهد. مسأله 462 - طلاق دادن زن در حال حيض، بطورى كه در كتاب طلاق گفته مىشود باطل است. مسأله 463 - اگر زن بگويد: حائضم يا از حيض پاك شدهام، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 464 - اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است. مسأله 465 - اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده نمازى كه خوانده باطل است. مسأله 466 - بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز وعبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، غسل كند. ودستور آن مثل غسل جنابت است، ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد واگر پيش از غسل وضو بگيرد بهتر است. مسأله 467 - بعد از آن كه زن از خون حيض، پاك شد، اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است، وشوهرش هم مىتواند با او جماع كند، ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد. اما
[ 82 ]
كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر اوحرام بوده مانند توقف در مسجد ومس
خط قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. مسأله 468 - اگر آب براى وضو وغسل كافى نباشد ولى باندازهاى باشد كه بتواند وضو بگيرد، بايد وضو بگيرد وعوض غسل تيمم نمايد، واگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو. مسأله 469 - نمازهاى يوميهاى كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد، ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد. مسأله 470 - هر گاه وقت نماز داخل شود وبداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مىشود بايد فورا نماز بخواند. مسأله 471 - اگر زن نماز را تأخير بيندازد واز اول وقت بهاندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد وحائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است، ولى در تند خواندن وكند خواندن وچيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند، مثلا زنى كه مسافر نيست اگر اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن درصورتى واجب مىشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز به دستورى كه گفته شد از اول ظهر بگذرد وحائض شود، وبراى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافى است ونيز بايد ملاحظه تهيه شرايطى را كه دارا نيست بنمايد. پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات وخواندن يك نماز بگذرد وحائض شود قضا واجب است وگرنه واجب نيست. مسأله 472 - اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل ووضو ومقدمات ديگر نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند واگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد.
مسأله 473 - اگر زن حائض بهاندازه غسل ووضو وقت ندارد، ولى
[ 83 ]
مىتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نيست، اما اگر گذشته از تنگى وقت تكليفش تيمم است مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند. مسأله 474 - اگر زن حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند. مسأله 475 - اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت ندارد نماز نخواند وبعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. مسأله 476 - مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد وپنبه ودستمال را عوض كند ووضو بگيرد واگر نمىتواند وضو بگيرد تيمم نمايد ودر جاى نماز رو به قبله بنشيند ومشغول ذكر ودعا وصلوات شود. مسأله 477 - خواندن وهمراه داشتن قرآن ورساندن جايى از بدن به حاشيه وما بين خطهاى قرآن ونيز خضاب كردن به حنا ومانند آن براى حائض مكروه است. اقسام زنهاى حائض مسأله 478 - زنهاى حائض بر شش قسمند: اول: صاحب عادت وقتيه وعدديه، وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وشماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند.
دوم: صاحب عادت وقتيه، وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك
[ 84 ]
اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم، وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. سوم: صاحب عادت عدديه، وآن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد، مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم وماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم: مضطربه وآن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده يا عادتش بهم خورده وعادت تازهاى پيدا نكرده است. پنجم: مبتدئه، وآن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است. ششم: ناسيه، وآن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. وهر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه مسأله 479 - زنهايى كه عادت وقتيه وعدديه دارند سه دستهاند: اول: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند ودر وقت معين هم پاك شود مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه، خون ببيند وروز هفتم پاك شود چنين عادت حيض او از اول ماه تاهفتم است. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز معين مثلا از اول ماه تا هشتم خونى كه مىبيند نشانههاى حيض را دارد يعنى غليظ وسياه وگرم است وبافشار وسوزش بيرون مىآيد. وبقيه خونهاى او
نشانههاى استحاضه را دارد چنين عادت او از اول ماه تا هشتم مىشود. سوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند وبعد از آن كه سه روز يا يشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند وتمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز
[ 85 ]
بيشتر نشود ودرهر دو ماه همه روزهايى كه خون ديده ودر وسط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد، چنين زنى عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده ودر وسط پاك بوده است. ولازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد، مثلا اگر درماه اول از روز اول ماه تا سوم ماه خون ببيند وسه روز پاك شود ودوباره سه روز خون ببيند ودر ماه دوم بعد از آن كه سه روز خون ديد سه روز يا كمتر يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند وروى هم نه روز بشود، همه حيض است وعادت اين زن نه روز مىشود. مسأله 480 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر در وقت عادت يادو سه روز جلوتر يادو سه روز عقب تر خون ببيند، بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگر چه آن خون، نشانههاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند. وچنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 481 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر چند روز پيش از عادت وهمه روزهاى عادت وچند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. واگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است وخونى كه پيش از آن وبعد از آن
ديده استحاضه مىباشد، وبايد عبادتهايى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد. واگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است وخونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مىباشد وچنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد. واگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم ازده روز بيشتر نشود، همه حيض است، واگر بيشتر شود فقط روزهاى
[ 86 ]
عادت حيض وباقى استحاضه است. مسأله 482 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند وروى هم ازده روز بيشتر نشود همه حيض است واگر از ده روز بيشتر شود، روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود حيض وروزهاى اول را استحاضه قرار مىدهد واگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است واگر بيشتر شود بايد روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 483 - زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود ودوباره خون ببيند وفاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد. (مثل آن كه پنج روز خون ببيند وپنج روز پاك شود ودوباره پنج روز
خون ببيند) چند صورت دارد: 1 - آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد وخون دوم كه بعد از پاك شدن مىبيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض وخون دوم را استحاضه قرار دهد. 2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد وتمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد، كه بايد همه خون دوم را حيض وخون اول را استحاضه قرار دهد. 3 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد وخون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد وبا پاكى وسط ومقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، كه در اين صورت همه آنها حيض است ومقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت
[ 87 ]
بوده ومقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است، مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، درصورتى كه يك ماه از اول تا ششم ماه خون ببيند و دو روز پاك شود وبعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم ماه حيض است واز اول تا سوم ماه وهمچنين از دهم تا پانزدهم ماه استحاضه مىباشد. 4 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون وپاكى وسط كارهايى را كه بر حائض حرام است وسابقا گفته شد ترك كند و كارهاى استحاضه را بجا آورد، يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود را انجام دهد.
مسأله 484 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند ودر غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، اگر بعد از وقت عادت باشد به محض اين كه خون ديد بايد همان را حيض قرار دهد، واگر پيش از وقت عادت ديده ودر آن نشانههاى حيض باشد آن را حيض قرار دهد، واگر نشانههاى حيض نبود تا سه روز تمام كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى استحاضه را بجا آورد تا معلوم شود خون حيض است يا استحاضه. مسأله 485 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد در هر دو خون كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى استحاضه را بجا آورد. مسأله 486 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانههاى حيض را نداشته باشد حيض است وخونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانههاى حيض را
[ 88 ]
داشته باشد استحاضه است. مثلا زنى كه عادت حيض او از اول تا هفتم ماه است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض وپنج روز بعد استحاضه مىباشد. 2 - صاحب عادت وقتيه مسأله 487 - زنهايى كه عادت وقتيه دارند سه دستهاند: اول: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وبعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو
ماه پشت سرهم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم، وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون او نشانههاى حيض را دارد يعنى غليظ وسياه وگرم است وبافشار و سوزش بيرون مىآيد وبقيه خون هاى او نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهايى كه خون اونشانه حيض دارد، در هر دو ماه يك اندازه نيست مثلا در ماه اول، از اول ماه تا هفتم ودر ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانههاى حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. سوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند وبعد پاك شود ودو مرتبه خون ببيند وتمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا درماه اول هشت روز ودر ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. مسأله 488 - زنى كه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يادو سه روز بعد از عادت، خون ببيند بطورى كه بگويند
[ 89 ]
حيض را جلو يا عقب انداخته، اگر چه آن خون نشانههاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد رفتار نمايد واگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد.
مسأله 489 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانههاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدرى باشند چه مادرى، زنده باشند يا مرده. ولى در صورتى مىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد واگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد، مثلا عادت بعضى پنج روز وعادت بعضى ديگر هفت روز باشد نمىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد. مگر كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد بقدرى كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. مسأله 490 - زنى كه عادت وقتيه دارد وشماره عادت خويشان خود را حيض قرار مىدهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد، مثلا زنى كه هر ماه، روز اول ماه خون مىديده وگاهى روز هفتم وگاهى روز هشتم پاك مىشده چنانچه يك ماه، دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض وباقى را استحاضه قرار دهد. مسأله 491 - زنى كه عادت وقتيه دارد وبايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويش نداشته باشد ياشماره عادت آنان مثل هم نباشد بايد در هر ماه از روزى كه خون مىبيند سه روز يا شش روز يا هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. ودر ماههاى بعد هم همان مقدار را حيض قرار دهد.
[ 90 ]
3 - صاحب عادت عدديه
مسأله 492 - زنهائى كه عادت عدديه دارند سه دستهاند: اول: زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم يك اندازه باشد ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مىشود. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم وماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مىشود. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز از خونى كه مىبيند نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است اما وقت آن يكى نيست، كهدراين صورت هر چند روزى كه خون اونشانه حيض را دارد، عادت اومى شود. مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم وماه بعد از يازدهم تا پانزدهم ماه، خون اونشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مىشود. سوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم سه روز يا بيشتر خون ببيند ويك روز يا بيشتر پاك شود ودو مرتبه خون ببيند ووقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، به اين صورت كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده وروزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود وشماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض اومى شود ولازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد مثلا اگر ماه اول، از روز اول تا سوم ماه خون ببيند ودو روز پاك شود ودوباره سه روز خون ببيند وماه دوم، از يازدهم تا سيزدهم ماه خون ببيند ودو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود ودوباره خون ببيند وروى هم از هشت
روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مىشود.
[ 91 ]
مسأله 493 - زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند وازده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهايى كه ديده يك جور باشد بنابر احتياط واجب بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، واگر همه خونهايى كه ديده يك جور نباشد بلكه چند روز از آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد اگر روزهايى كه خون، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. واگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او بيشتر است، فقط بهاندازه، روزهاى عادت او حيض، و بقيه استحاضه است واگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او كمتر است بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روى هم بهاندازه روزهاى عادتش شود، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 4 - مضطربه مسأله 494 - مضطربه يعنى زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وهمه خونهايى كه ديده يك جور باشد چنانچه عادت خويشان او هفت روز است بايد هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد، واگر كمتر است مثلا پنج روز است بايد همان را حيض قرار دهد. وبنابر احتياط واجب، در تفاوت بين شماره عادت آنان وهفت روز، كه دو روز است، كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد وكارهاى استحاضه را بجا آورد، يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود را انجام دهد واگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز مثلانه
روز است بايد هفت روز را حيض قرار دهد وبنابر احتياط واجب در تفاوت بين هفت روز وعادت آنان، كه دو روز است، كارهاى استحاضه رابهجا آورد و كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد.
[ 92 ]
مسأله 495 - مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، خونى كه نشانه حيض دارد حيض است وخونى كه نشانه استحاضه دارد استحاضه مىباشد. واگر خونى كه نشانه حيض را دارد كمتر از سه روز باشد بايد به عادت خويشان خود نگاه كند اگر هفت روز است بايد هفت روز حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد واگر عادت خويشان كمتر از هفت روز يا بيشتر از هفت روز است به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد عمل نمايد. يعنى بايد همان را حيض قرار دهد وتا هفت روز بقيه به دستورى كه در مسائل قبل گفته شد رفتار نمايد. وهمچنين است اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه ونهروز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد وبقيه آن را تا هفت روز به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد. 5 - مبتدئه مسأله 496 - مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن او است، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وهمه خونهايى كه ديده يك جور باشد بايد عادت خويشان خود را بطورى كه در وقتيه گفته شد حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 497 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن
نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، خونى كه نشانه حيض دارد حيض مىباشد وخونى كه نشانه حيض ندارد استحاضه مىباشد، ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز
[ 93 ]
خون زرد ودوباره پنج روز خون سياه ببيند بايد از اول، خون اول، كه نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد ودر عدد، رجوع به خويشاوندان خود كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 498 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از اولى كه خون نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد ودر عدد به خويشاوندان خود رجوع كند و بقيه را استحاضه قرار دهد. 6 - ناسيه مسأله 499 - ناسيه يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند بايد روزهايى كه خون اونشانه حيض را دارد تا ده روز، حيض قرار دهد وبقيه را استحاضه قرار دهد. واگر نتواند حيض را به واسطه نشانههاى آن تشخيص دهد، بنابر احتياط واجب بايد هفت روز اول را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسائل متفرقه حيض مسأله 500 - مبتدئه ومضطربه وناسيه وزنى كه عادت عدديه دارد، اگر
خونى ببينند كه نشانههاى حيض داشته باشد يا يقين كنند كهسه روز طول مىكشد بايد عبادت را ترك كنند، وچنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهايى را كه بجا نياوردهاند قضا نمايند. ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مىكشد و نشانههاى حيض راهم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاى استحاضه را بجا آورند وكارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند وچنانچه پيش از سه روز پاك نشدند بايد آن را حيض قرار دهند.
[ 94 ]
مسأله 501 - زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، ياهم در وقت وهم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم برخلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن ياشماره روزهاى آن ياهم وقت وهم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش برمى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است. مثلا اگر از روز اول تا هفتم ماه خون مىديده وپاك مىشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه، خون ببيند وپاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مىشود. مسأله 502 - مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تاسى روزنه از اول ماه تا آخر ماه. مسأله 503 - زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مىبيند اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند وآن خون نشانههاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد بايد هر دو را حيض قرار دهد. مسأله 504 - اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد ودوباره سه روز خونى
به نشانههاى حيض ببيند بايد خون اول وخون آخر را كه نشانههاى حيض داشته، حيض قرار دهد. مسأله 505 - اگر زن پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند نبايد غسل كند ونمى تواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض رفتار نمايد. مسأله 506 - اگر زن پيش از ده روز پاك شود، واحتمال دهد كه در باطن خون هست بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند وبيرون
[ 95 ]
آورد. پس اگر پاك بود غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد واگر پاك نبود اگر چه بهآب زرد رنگى هم آلوده باشد چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت اوده روز است بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد غسل كند، واگر سر ده روز پاك شد، يا خون او از ده گذشت، سرده روز غسل نمايد، واگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سرده روز پاك مىشود، نبايد غسل كند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مىگذرد احتياط واجب آن است كه تا يك روز عبادت را ترك كند وبعد از آن مىتواند تا ده روز عبادت را ترك كند ولى بهتر است تا ده روز كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى مستحاضه را انجام دهد پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سرده روز از خون پاك شد تمامش حيض است واگر ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را كه بعد از روزهاى عادت بجا نياورده قضا نمايد.
مسأله 507 - اگر چند روز را حيض قرار دهد وعبادت نكند، بعد بفهمد حيضن نبوده است، بايد نماز وروزهاى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد، واگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد. نفاس مسأله 508 - از وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مىآيد هر خونى كه زن مىبيند، اگر پيش از ده روز يا سرده روز قطع شود خون نفاس است. وزن را در حال نفاس، نفساء مىگويند. مسأله 509 - خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مىبيند نفاس نيست.
[ 96 ]
مسأله 510 - لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بستهاى هم از رحم زن خارج شود وخود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مىماند انسان مىشد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. مسأله 511 - ممكن است خون نفاس، يك آن، بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمىشود. مسأله 512 - هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مىماند انسان مىشد يا نه لازم نيست وارسى كند، وخونى كه از او خارج مىشود شرعا خون نفاس نيست. مسأله 513 - توقف در مسجد ورفتن در مسجد الحرام ومسجد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ورساندن جايى از بدن به خط قرآن وكارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است وآنچه بر حائض واجب و
مستحب ومكروه است، بر نفساء هم واجب ومستحب ومكروه مىباشد. مسأله 514 - طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مىباشد باطل است و نزديكى كردن با او حرام مىباشد واگر شوهرش با او نزديكى كند احتياط مستحب آن است به دستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد. مسأله 515 - وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد. واگر دوباره خون ببيند چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است، واگر روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد. مسأله 516 - اگر زن از خون نفاس پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند كه اگر پاك است، براى عبادتهاى خود غسل كند. مسأله 517 - اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد به اندازه روزهاى عادت او نفاس وبقيه استحاضه است واگر عادت
[ 97 ]
ندارد تا ده روز نفاس وبقيه استحاضه مىباشد. واحتياط مستحب آن است كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت، وكسى كه عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زا يمان، كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك كند. مسأله 518 - زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد بهاندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد. احتياط واجب آن است تا يك روز يادو روز يا تا ده روز عبادت را ترك نمايد، پس اگر از ده روز بگذرد روزهاى عادتش حيض است وبقيه
استحاضه است واگر عبادت را ترك كرده بايد قضا كند. مسأله 519 - زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند بهاندازه روزهاى عادت اونفاس است وده روز از خونى كه بعد از نفاس مىبيند اگر چه در روزهاى عادت ماهانهاش باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تابيست و هفتم آن ماه است، اگر روز دهم ماه زايمان وتايك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس واز روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تابيست وهفتم ماه است مىبيند استحاضه مىباشد، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است چه نشانههاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد واگر در روزهاى عادتش نباشد اگر چه نشانههاى حيض را داشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد. مسأله 520 - زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس وده روز دوم آن استحاضه است وخونى كه بعد از آن مىبيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد حيض وگرنه آن هم استحاضه مىباشد.
[ 98 ]
غسل مس ميت مسأله 521 - اگر كسى بدن انسان مردهاى را كه سرد شده وغسلش ندادهاند مس كند يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مس ميت نمايد، چه در حالت خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار، حتى اگر ناخن واستخوان او به ناخن واستخوان ميت برسد بايد
غسل كند. ولى اگر حيوان مردهاى رامس كند غسل بر او واجب نيست. مسأله 522 - براى مس مردهاى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جايى را كه سرد شده مس نمايد. مسأله 523 - اگر موى خود را به بدن ميت برساند بهصورتى كه مس ميت صدق نكند ويا بدن خود را به موى ميت ويا موى خود را به موى ميت برساند، غسل واجب نيست. مسأله 524 - براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شدهاى كه چهار ماه او تمام شده غسل مس ميت واجب است بلكه بهتر است براى مس بچه سقط شدهاى كه از چهاره ماه كمتر دارد غسل كرد. بنابر اين اگر بچه چهار ماههاى مرده به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مس ميت كند، بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد. مسأله 525 - بچهاى كه بعد از مردن مادر به دنيا مىآيد، وقتى بالغ شد واجب است غسل مس ميت كند. مسأله 526 - اگر انسان، ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمىشود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او رامس كند اگر چه غسل سوم آن جا تمام شده باشد بايد غسل مس ميت نمايد.
[ 99 ]
مسأله 527 - اگر ديوانه يابچه نا بالغى، ميت رامس كند بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 528 - اگر از بدن زنده يامردهاى كه غسلش ندادهاند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود وپيش از آن كه قسمت جدا شده راغسل دهند،
انسان آن رامس نمايد، بايد غسل مس ميت كند اگر قسمتى كه جدا شده استخوان نداشته باشد، براى مس آن، غسل واجب نيست. مسأله 529 - براى مس استخوان ودندانى كه از مرده جدا شده باشد وآن را غسل ندادهاند بنابر احتياط واجب بايد غسل كرد، ولى براى مس استخوان و دندانى كه از زنده جدا شده وگوشت ندارد، غسل واجب نيست. مسأله 530 - غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسى كه غسل مس ميت كرده اگر بخواهد نماز بخواند بايد وضو هم بگيرد. مسأله 531 - اگر چند ميت رامس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است. مسأله 532 - براى كسى كه بعد از مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد وجماع وخواندن سوره هايى كه سجده واجب دارد مانعى ندارد، ولى براى نماز ومانند آن بايد غسل كند ووضو بگيرد. احكام محتضر مسأله 533 - مسلمانى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مىباشد مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند بطورى كهكف پاهايش به طرف قبله باشد. واگر خواباندن او كاملا به اين طور ممكن نيست تا اندازهاى كه ممكن است رجاء به اين دستور عمل كنند، وچنانچه خواباندن او به هيج قسم ممكن نباشد به قصد رجاء او را رو به قبله بنشانند، واگر
[ 100 ]
آن هم نشود، باز به قصد رجاء او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ رو به قبله بخوابانند. مسأله 534 - احتياط واجب آنست كه تا وقتى غسل ميت تمام نشده او را
رو به قبله بخوابانند، ولى بعد از آن كه غسلش تمام شد، بهتر است او را مثل حالتى كه بر او نماز مىخوانند، بخوابانند. مسأله 535 - رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است، واجازه گرفتن از ولى او لازم نيست. مسأله 536 - مستحب است شهادتين واقراربه دوازده امام عليهم السلام وساير عقايد حقه را به كسى كه در حال جان دادن است طورى تلقين كنند كه بفهمد، ونيز مستحب است چيزهايى را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند. مسأله 537 - مستحب است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد: اللهم اغفرلى الكثير من معاصيك واقبل منى اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسير ويعفو عن الكثير اقبل منى اليسير، واعف عنى الكثير انك انت العفو الغفور اللهم ارحمنى فانك رحيم. مسأله 538 - مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد، اگر ناراحت نمىشود بهجايى كه نماز مىخوانده ببرند. مسأله 539 - مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس، والصافات واحزاب وآية الكرسى وآيه پنجاه وچهارم از سوره اعراف يعنى آيه ان ربكم الله الذى خلق السماوات... وسه آيه آخر سوره بقره بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. مسأله 540 - تنها گذاشتن محتضر وگذاشتن چيزى روى شكم او وبودن جنب وحائض نزد او وهم چنين حرف زدن زياد، وگريه كردن وتنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است.
[ 101 ]
احكام بعد از مرگ مسأله 541 - بعد از مرگ مستحب است دهان ميت را ببندند كه باز نماند و چشمها وچانه ميت را ببندند ودست وپاى او را درازا كنند وپارچهاى روى او بيندازند واگر شب مرده است در جايى كه مرده، چراغ روشن كنند وبراى تشييع جنازه اومؤمنين را خبر كنند. ودر دفن او عجله نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود ونيز اگر ميت حامله باشد وبچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدرى دفن را عقب بيندازند، كه پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند وپهلو را بدوزند. احكام غسل وكفن ونماز ودفن ميت مسأله 542 - غسل وكفن ونماز ودفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد بر هر مكلفى واجب است، واگر بعضى انجام دهند از ديگران ساقط مىشود وچنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كردهاند. مسأله 543 - اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. مسأله 544 - اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست به كارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد بايد اقدام نمايد. مسأله 545 - اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام دادهاند بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.
[ 102 ]
مسأله 546 - براى غسل وكفن ونماز ودفن ميت بايد از ولى او اجازه
بگيرند. مسأله 547 - ولى زن كه در غسل وكفن ودفن او دخالت مىكند شوهر او است وبعد از او مردهايى كه از ميت ارث مىبرند مقدم بر زنهاى ايشانند وهر كدام كه در ارث بردن مقدم هستند در اين امر نيز مقدمند. مسأله 548 - اگر كسى بگويد: من وصى يا ولى ميتم، يا بگويد: ولى ميت به من اجازه داده كه غسل وكفن ودفن ميت را انجام دهم، چنانچه ديگرى نمىگويد من ولى يا وصى ميتم يا ولى ميت به من اجازه داده است، انجام كارهاى ميت با او است. مسأله 549 - اگر ميت براى غسل وكفن ودفن ونماز خود غير از ولى، كس ديگرى را معين كند، احتياط واجب آن است كه ولى وآن كس هر دو اجازه بدهند. ولازم نيست كسى كه ميت، او را براى انجام اين كارها معين كرده اين وصيت را قبول كند ولى اگر قبول كرد، بايد به آن عمل نمايد. احكام غسل ميت مسأله 550 - واجب است ميت را سه غسل بدهند اول: به آبى كه با سدر مخلوط باشد. دوم: به آبى كه با كافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص. مسأله 551 - سدر وكافور بايد به اندازه اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند وبه اندازهاى هم كم نباشد كه نگويند سدر وكافور با آب مخلوط شده است. مسأله 552 - اگر سدر وكافور به اندازهاى كه لازم است پيدا نشود بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند ولى آن قدر كم نباشد كه آب سدر وكافور اصلا صدق نكند. مسأله 553 - كسى كه براى حج احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن
[ 103 ]
سعى بين صفا ومروه بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند وبهجاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، وهم چنين اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو، بميرد. مسأله 554 - اگر سدر وكافور يا يكى از اينها پيدا نشود يا استعمال آن جايز نباشد مثل آن كه غصبى باشد، بايد به جاى هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص غسل بدهند. مسأله 555 - كسى كه ميت را غسل مىدهد بايد مسلمان دوازده امامى و عاقل وبالغ باشد ومسائل غسل راهم بداند. مسأله 556 - كسى كه ميت را غسل مىدهد بايد قصد قربت داشته باشد يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد، واگر به همين نيت تا آخر غسل سوم باقى باشد كافى است وتجديد لازم نيست. مسأله 557 - غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است. وغسل وكفن ودفن كافر واولاد او جايز نيست. وكسى كه از بچگى ديوانه بوده وبه حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر ومادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند بايد او را غسل داد واگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست. مسأله 558 - بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند، واگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچهاى بپيچند وبدون غسل دفن كنند. مسأله 559 - اگر مرد، زن را وزن، مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مىتواند شوهر خود را غسل دهد وشوهر هم مىتواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود وشوهر، زن خود را غسل ندهد. مسأله 560 - مرد مىتواند دختر بچهاى را كه سن او سه سال بيشتر نيست
غسل دهد، زن هم مىتواند پسربچهاى را كه سه سال بيشتر ندارد غسل دهد. مسأله 561 - اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود،
[ 104 ]
زنانى كه با او نسبت دارند ومحرمند مثل مادر وخواهر وعمه وخاله يا به واسطه شير خوردن با او محرم شدهاند مىتوانند از زير لباس غسلش بدهند. و نيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد مردهائى كه با او نسبت دارند و محرمند، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شدهاند، مىتوانند از زير لباس، او را غسل دهند. مسأله 562 - اگر ميت وكسى كه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند بهتر آن است كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد. مسأله 563 - نگاه كردن به عورت ميت، حرام است، وكسى كه او را غسل مىدهد اگر نگاه كند معصيت كرده ولى غسل باطل نمىشود. مسأله 564 - اگر جايى از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آن كه آن جا را غسل بدهند، آب بكشند. واحتياط واجب آن است كه تمام بدن ميت پيش از شروع به غسل پاك باشد. مسأله 565 - غسل ميت مثل غسل جنابت است، واحتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است ميت را غسل ارتماسى ندهند، ولى در غسل ترتيبى فرو بردن هر يك از سه قسمت بدن ميت را در آب كثير جايز است. مسأله 566 - كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافى است. مسأله 567 - جائز نيست كه براى غسل دادن ميت مزد بگيرند ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل حرام نيست.
مسأله 568 - اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض هر غسل، ميت را يك تيمم بدهند. مسأله 569 - كسى كه ميت را تيمم مىدهد بايد دست خود را بر زمين بزند وبه صورت وپشت دستهاى بكشد واگر ممكن باشد، بنابر احتياط واجب با دست ميت هم او را تيمم بدهد.
[ 105 ]
احكام كفن ميت مسأله 570 - ميت مسلمان را بايد باسه پارچه كه آنها را لنگ وپيراهن و سرتاسرى مىگويند كفن نمايند. مسأله 571 - لنگ بايد از ناف تا زانو باشد واطراف بدن را بپوشاند، و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد. وبنابر احتياط واجب پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند وبهتر آن است كه تا روى پا برسد. ودرازى سرتاسرى بايد بقدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، وپهناى آن بايد به اندازهاى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. مسأله 572 - مقدارى از لنگ كه از ناف تا زانو را مىپوشاند ومقدارى از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مىپوشاند، مقدار واجب كفن است، وآنچه بيشتر از اين مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مىباشد. مسأله 573 - اگر ورثه بالغ باشند واجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را كه در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند اشكال ندارد، واحتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن وهم چنين مقدارى را كه احتياطا لازم است از سهم وارثى كه بالغ نشده بر ندارند. مسأله 574 - اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را كه در
دو مسأله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معين نكرده باشد يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند. مسأله 575 - كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد، وهم چنين اگر زن را به شرحى كه در كتاب طلاق گفته مىشود، طلاق رجعى
[ 106 ]
بدهند وپيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد وچنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ولى شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد. مسأله 576 - كفن ميت بر خويشان او واجب نيست اگر چه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. مسأله 577 - احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. مسأله 578 - كفن كردن با چيز غصبى اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود جايز نيست وچنانچه كفن ميت غصبى باشد وصاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند، ولى بنابر احتياط در حال ناچارى مىتوانند با پوست مردار او را كفن كنند. مسأله 579 - كفن كردن ميت با چيز نجس وپارچه ابريشمى خالص يا پارچهاى كه با طلا بافته شده جائز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. مسأله 580 - كفن كردن با پارچهاى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست، ولى اگر پوست حيوان حلال گوشت را طورى درست كنند كه به آن جامه گفته شود، وهم چنين اگر كفن از مو
وپشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند. مسأله 581 - اگر كفن ميت به نجاست خود او يا به نجاست ديگرى نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمىشود بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند ولى اگر در قبر گذاشته باشند بهتر است كه ببرند بلكه اگر بيرون آوردن ميت اهانت به او باشد بريدن واجب مىشود واگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند. مسأله 582 - كسى كه براى حج يا عمره احرام بستهاست اگر بميرد بايد مثل ديگران كفن شود وپوشاندن سر وصورتش اشكال ندارد.
[ 107 ]
مسأله 583 - مستحب است انسان در حال سلامتى، كفن وسدر وكافور خود را تهيه كند. احكام حنوط مسأله 584 - بعد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند يعنى به پيشانى وكف دستها وسر زانوها وسر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند. و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بمالند وبايد كافور ساييده وتازه باشد و اگر بواسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد كافى نيست. مسأله 585 - در حنوط ميت، مراعات ترتيب بين اعضاى سجود لازم نيست اگر چه احتياط مستحب آنست كه اول كافور را به پيشانى ميت بمالند. مسأله 586 - بهتر آن است كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن وبعد از آن هم مانعى ندارد. مسأله 587 - كسى كه براى حج احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن
سعى بين صفا ومروه بميرد حنوط كردن او جايز نيست ونيز اگر در احرام عمره پيش از آن كه موى خود را كوتاه كند بميرد نبايد او را حنوط كنند. مسأله 588 - زنى كه شوهر او مرده وهنوز عده اش تمام نشده اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. مسأله 589 - احتياط واجب آن است كه ميت را با مشك وعنبر وعود و عطرهاى ديگر خوشبو نكنند يا براى حنوط اينها را با كافور مخلوط ننمايند. مسأله 590 - مستحب است قدرى تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام را با كافور مخلوط كنند ولى بايد از آن كافور به جاهايى كه بى احترامى مىشود نرسانند ونيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند.
[ 108 ]
مسأله 591 - اگر كافور به اندازه غسل وحنوط نباشد بايد غسل را مقدم دارند، واگر براى هفت عضو نرسد پيشانى را مقدم بدارند. مسأله 592 - مستحب است دو چوب تر وتازه در قبر همراه ميت بگذارند. احكام نماز ميت مسأله 593 - نماز خواندن بر ميت مسلمان، اگر چه بچه باشد واجب است، ولى بايد پدر ومادر آن بچه يا يكى از آنان مسلمان باشند وشش سال بچه تمام شده باشد. مسأله 594 - نماز ميت بايد بعد از غسل وحنوط وكفن كردن او خوانده شود واگر پيش از اينها يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست.
مسأله 595 - كسى كه مىخواهد نماز ميت بخواند لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد وبدن ولباسش پاك باشد واگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهايى را كه در نمازهاى ديگر لازم است رعايت كند. مسأله 596 - كسى كه به ميت نماز مىخواند، بايد رو به قبله باشد. ونيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار وپاى او به طرف چپ نمازگزار باشد. مسأله 597 - مكان نمازگزار بايد از جاى ميت پست تريا بلند تر نباشد ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد. مسأله 598 - نمازگزار بايد از ميت دور نباشد ولى كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند اگر از ميت دور باشد چنانچه صفها به يكديگر متصل باشد اشكال ندارد.
[ 109 ]
مسأله 599 - نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد. مسأله 600 - بين ميت و نمازگزار، بايد پرده وديوار يا چيزى مانند اينها نباشد ولى اگر ميت در تابوت ومانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 601 - در وقت خواندن نماز بايد عورت ميت پوشيده باشد واگر كفن كردن او ممكن نيست بايد عورتش را اگر چه با تخته وآجر ومانند اينها باشد بپوشانند. مسأله 602 - نماز ميت را بايد ايستاده وبا قصد قربت بخواند ودر موقع
نيت، ميت را معين كند، مثلا نيت كند نماز مىخوانم بر اين ميت قربة الى الله. مسأله 603 - اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند، مىشود نشسته بر او نماز خواند. مسأله 604 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد وبر ولى هم بنابر احتياط واجب، واجب است كه اجازه بدهد. مسأله 605 - مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم وتقوى باشد مكروه نيست. مسأله 606 - اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا بهجهت عذرى بدون نماز دفن كنند يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده واجب است با شرطهايى كه براى نماز ميت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.
[ 110 ]
دستور نماز ميت مسأله 607 - نماز ميت پنج تكبير دارد واگر نمازگزار پنج تكبير بهاين ترتيب بگويد كافى است: بعد از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: أشهدان لا اله ا لا الله وان محمدا رسول الله. وبعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد. وبعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات. وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: اللهم اغفر لهذا الميت واگر زن است بگويد: اللهم اغفر لهذه الميت وبعد تكبير پنجم را بگويد. وبهتر است بعد از تكبير اول بگويد: اشهدان لا اله ا لا الله وحده لاشريك
له الها واحدا احدا صمدا فردا حيا قيوما دائما ابدا لم يتخذ صاحبة ولا ولدا، وأشهد ان محمدا عبده ورسوله ارسله بالهدى ودين الحق، ليظهره على الدين كله، و لو كره المشركين بشيرا ونذيرا بين يدى الساعة. وبعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وآل محمد وارحم محمدا وآل محمد كافضل ماصليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم إنك حميد مجيد وصل على جميع الانبياء والمرسلين. وبعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الأحياء منهم والاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك على كل شئ قدير. وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: اللهم ان هذا المسجى قدامنا عبدك وابن عبدك وابن امتك نزل بك وانت خير منزول به اللهم انك قبضت روحه اليك وقد احتاج الى رحمتك، وأنت غنى عن عذابه، اللهم انا لانعلم منه الاخيرا وانت اعلم به منا اللهم ان كان محسنا فزد في احسانه وان كان مسيئا
[ 111 ]
فتجاوز عنه واغفر له اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين. وبعد، تكبير پنجم را بگويد. ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: اللهم ان هذه المسجاة قدامنا امتك وابنة عبدك وابنة امتك نزلت بك وانت خير منزول به اللهم انا لانعلم منها الاخيرا وانت اعلم بها منا اللهم ان كانت محسنة فزد في احسانها وان كانت ميسئة فتجاوز عنها واغفر لها اللهم اجعلها عندك في اعلى عليين واخلف على اهلها في الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين. مسأله 608 - بايد تكبيرها ودعاها را طورى پشت سرهم بخواند كه نماز
از صورت خود خارج نشود. مسأله 609 - كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند بايد تكبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند. مستحبات نماز ميت مسأله 610 - چند چيز در نماز ميت مستحب است: اول: كسى كه نماز ميت مىخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد، واحتياط مستحب آن است درصورتى تيمم كند كه وضو وغسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميت نرسد. دوم: اگر ميت مرد است، امام جماعت ياكسى كه فرادى به او نماز مىخواند مقابل وسط قامت او بايستد واگر ميت زن است مقابل سينهاش بايستد. سوم: پا برهنه نماز بخواند. چهارم: در هر تكبير دستها را بلند كند. پنجم: فاصله او با ميت بقدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به
[ 112 ]
جنازه برسد. ششم: نماز ميت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تكبير ودعاها را بلند بخواند وكسانى كه با او نماز مىخوانند، آهسته بخوانند. هشتم: در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد. نهم: نمازگزار به ميت ومؤمنين زياد دعا كند. دهم: پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصلاة.
يازدهم: نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر به آن جا مىروند. دوازدهم: زن حائض اگر نماز ميت را به جماعت مىخواند در صفى تنها بايستد. مسأله 611 - خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست. احكام دفن مسأله 612 - واجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد ودرندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند ودر صورتى هم كه ترس درنده ونزديك شدن انسانى كه از بوى ميت اذيت شود در بين نباشد احتياط واجب آن است كه گودى قبر به همان اندازه مذكور در بالا باشد، واگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر ومانند آن محكم كنند. مسأله 613 - اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد مىتوانند بجاى دفن، او را در بنا يا تابوت بگذارند. مسأله 614 - ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه
[ 113 ]
جلوى بدن او رو به قبله باشد. مسأله 615 - اگر كسى در كشتى بميرد چنانچه جسد او فاسد نمىشود و بودن او در كشتى مانعى ندارد بايد صبر كنند تابه خشكى برسند واو را در زمين دفن كنند، وگرنه بايد در كشتى غسلش بدهند وحنوط وكفن كنند وپس از خواندن نماز ميت چيز سنگينى به پايش ببندند وبه دريا بيندازند يا او را در خمره بگذارند ودرش را ببندند وبه دريا بيندازند واگر ممكن است بايد او را در
جايى بيندازند كه فورا طعمه حيوانات نشود. مسأله 616 - اگر بترسند كه دشمن، قبر ميت را بشكافد وبدن او را بيرون آورد وگوش يابينى يا اعضاى ديگر او را ببرد چنانچه ممكن باشد بايد بطورى كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند. مسأله 617 - مخارج انداختن در دريا ومخارج محكم كردن قبر ميت را درصورتى كه لازم باشد بايد از اصل مال ميت بردارند. مسأله 618 - اگر زن كافره بميرد وبچه در شكم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچه بهطرف قبله باشد بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل كنند. مسأله 619 - دفن مسلمان، در قبرستان كفار ودفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست. مسأله 620 - دفن مسلمان در جايى كه بى احترامى به او باشد مانند جايى كه خاكروبه وكثافت مىريزند، جايز نيست. مسأله 621 - ميت را نبايد در جاى غصبى دفن كنند ودفن كردن در جايى كه براى غير دفن كردن وقف شده ودر مسجد ودر زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده جايز نيست. مسأله 622 - دفن ميت در قبر مرده ديگر جايز نيست مگر آن كه قبر، كهنه
[ 114 ]
شده باشد وميت اولى از بين رفته باشد. مسأله 623 - چيزى كه از ميت جدامى شود، اگر چه مو وناخن ودندانش باشد، بايد با او دفن شود، ودفن ناخن ودندانى كه در حال زندگى از انسان جدا
مىشود مستحب است. مسأله 624 - اگر كسى در چاه بميرد وبيرون آوردنش ممكن نباشد بايد در چاه را ببندند وهمان چاه را قبر او قرار دهند. مسأله 625 - اگر بچه در رحم مادر بميرد وماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند، وچنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زنى كهاهل فن باشد او را بيرون بياورند واگر ممكن نيست مرد محرمى كهاهل فن باشد، واگر آن هم ممكن نشود مرد نامحرمى كهاهل فن باشد بچهرا بيرون بياورد، ودرصورتى كه آن هم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. مسأله 626 - هر گاه مادر بميرد وبچه در شكمش زنده باشد اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند بايد به وسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد پهلوى چپ او را بشكافند وبچه را بيرون آورند ودوباره بدوزند. مستحاب دفن مسأله 627 - مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند مگر آن كه قبرستان دورتر، از جهتى بهتر باشد مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر بهآن جا بروند ونيز جنازه را در چند ذرعى قبر، زمين بگذارند وتاسه مرتبه كم كم نزديك ببرند، ودر هر مرتبه زمين بگذارند و
[ 115 ]
بردارند ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند. واگر ميت مرد است دردفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد ودر دفعه چهارم از طرف
سر وارد قبر نمايند. واگر زن است دردفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند وبه پهنا وارد قبر كنند ودر موقع وارد كردن پارچهاى روى قبر بگيرند، ونيز جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند ووارد قبر كنند، ودعاهايى كه دستور داده شده، پيش از دفن وموقع دفن بخوانند وبعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند، گره هاى كفن را باز كنند وصورت ميت را روى خاك بگذارد وبالشى از خاك زير سر او بسازند وپشت ميت، خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت به پشت برنگردد و پيش از آن كه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند ودست چپ را به قوت برشانه چپ ميت بگذارند ودهان را نزديك گوش او ببرند وبه شدت حركتش دهند وسه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا فلان بن فلان وبه جاى فلان اسم ميت وپدرش را بگويند مثلا اگر اسم او محمد واسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا محمد بن على پس از آن بگويند: هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له وان محمدا صلى الله عليه وآله عبده ورسوله وسيد النبيين و خاتم المرسلين وان عليا أمير المؤمنين وسيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين وان الحسن والحسين وعلى بن الحسين ومحمد بن على وجعفر بن محمد و موسى بن جعفر وعلى بن موسى ومحمد بن على وعلى بن محمد والحسن بن على والقائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم ائمة المؤمنين وحجج الله على الخلق اجمعين و ائمتك ائمة هدى بك ابرار يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد: وبعد بگويد: اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عندالله تبارك وتعالى و
سئلاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن ائمتك
[ 116 ]
فلاتخف ولا تحزن وقل في جوابهما الله ربى ومحمد صلى الله عليه وآله نبيى والاسلام دينى والقرآن كتابى والكعبة قبلتى وأمير المؤمنين على بن ابى طالب امامى والحسن بن على المجتبى امامى والحسين بن على الشهيد بكربلا امامى و على زين العابدين امامى ومحمد الباقر امامى وجعفر الصادق امامى، و موسى الكاظم امامى، وعلى الرضا امامى، ومحمد الجواد امامى، وعلى الهادى امامى والحسن العسكرى امامى والحجة المنتظر امامى هؤلاء صلوات الله عليهم اجمعين ائمتى وسادتى وقادتى وشفعائى بهم اتولى ومن اعدائهم اتبرء في الدنيا والآخرة ثم اعلم يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويد بعد بگويد: ان الله تبارك وتعالى نعم الرب وان محمدا صلى الله عليه وآله نعم الرسول وان على بن ابى طالب واولاده المعصومين الائمة الاثنى عشر نعم الائمة وان ماجاء به محمد صلى الله عليه وآله حق وان الموت حق وسؤال منكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق و ان الجنة حق والنار حق وان الساعة آتية لاريب فيها وان الله يبعث من في القبور پس بگويد: افهمت يا فلان وبجاى فلان اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ثبتك الله بالقول الثابت وهديك الله الى صراط مستقيم عرف الله بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته پس بگويد: اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقنه منك برهانا اللهم عفوك عفوك. مسأله 628 - مستحب است كسى كه ميت را در قبر مىگذارد با طهارت و سر برهنه وپا برهنه باشد واز طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد، وغير از خويشان ميت كسانى كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند وبگويند:
انالله وانا إليه راجعون. اگر ميت زن است كسى كه با او محرم مىباشد او را در قبر بگذارد واگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. مسأله 629 - مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند وبه اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند ونشانهاى روى آن بگذارند كه اشتباه
[ 117 ]
نشود وروى قبر آب بپاشند، وبعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند وانگشتها را باز كرده در خاك فرو برند وهفت مرتبه سوره مباركه انا انزلناه بخوانند وبراى ميت طلب آمرزش كنند واين دعا را بخوانند: اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد اليك روحه ولقه منك رضوانا و اسكن قبره من رحمتك ماتغنيه به عن رحمة من سواك. مسأله 630 - پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كردهاند مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد، دعاهايى را كه دستور داده شده، به ميت تلقين كند. مسأله 631 - بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه بهواسطه سرسلامتى دادن، مصيبت يادشان مىآيد، ترك آن بهتر است، ونيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان ودر منزلشان مكروه است. مسأله 632 - مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند وهر وقت ميت را ياد مىكند: انالله وانا إليه راجعون بگويد، و براى ميت قرآن بخواند وسر قبر پدر ومادر از خداوند حاجت بخواهد وقبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. مسأله 633 - جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت وبدن را بخراشد
وبه خود لطمه بزند. مسأله 634 - پاره كردن يقه در مرگ غير پدر وبرادر جايز نيست. مسأله 635 - اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد به طورى كه خون بيايد يا موى خود را بكند بايد يك بنده آزاد كند يا ده فقير را طعام دهد ويا آنها را بپوشاند و اگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد بلكه اگر خون هم نيايد بنابر احتياط واجب بهاين دستور عمل نمايد.
[ 118 ]
مسأله 636 - احتياط واجب آن است كه درگريه بر ميت صدا را خيلى بلند نكنند. نماز وحشت مسأله 637 - مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند ودستور آن اينها است كه در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسى ودر ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند اللهم صل على محمد وآل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان وبه جاى كلمه فلان اسم ميت را بگويند. مسأله 638 - نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مىشود خواند، ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشاء خوانده شود. مسأله 639 - اگر بخواهند ميت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگر دفن او تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت راتا شب اول قبر او تأخير بيندازند. نبش قبر مسأله 640 - نبش قبر مسلمان يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل، يا ديوانه
باشد حرام است، ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشد اشكال ندارد. مسأله 641 - نبش قبر امامزاده ها وشهدا وعلما وصلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد حرام است. مسأله 642 - شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست: اول: آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد ومالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند. دوم: آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده غصبى باشد وصاحب
[ 119 ]
آن راضى نشود كه در قبر بماند، وهمچنين است اگر چيزى از مال خود ميت كه بهورثه او رسيده با او دفن شده باشد وورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند. واگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند در صورتى كه وصيتش بيشتر از يك سوم مال او نباشد، براى بيرون آوردن اينها نمىتوانند قبر را بشكافند. سوم: آن كه ميت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرع كفن شده يا در قبر، او را رو به قبله نگذاشتهاند. چهارم: آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند. پنجم: آن كه ميت را در جائى كه بى احترامى به او است مثل قبرستان كفار يا جايى كه كثافت وخاكروبه مىريزند دفن كرده باشند. ششم: آن كه براى يك مطلب شرعى كهاهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حاملهاى كه دفنش كردهاند بيرون آورند. هفتم: آن كه بترسند درندهاى بدن ميت را پاره كند يا سيل او را ببرد يا
دشمن بيرون آورد. هشتم: آن كه قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند ولى احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. غسلهاى مستحب مسأله 643 - غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است واز آن جمله است: 1 - غسل جمعه، ووقت آن از اذان صبح است تا ظهر، وبهتر است نزديك
[ 120 ]
ظهر بهجا آورده شود، واگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا وقضا تا عصر جمعه بهجا آورد، واگر در روز جمعه غسل نكند احتياط آن است كه از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را به جا آورد. وكسى كه مىترسد در روز جمعه آب پيدا نكند مىتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آن كه مطلوب خداوند عالم است بجا آورد صحيح است، و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: اشهدان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له وان محمدا عبده ورسوله اللهم صل على محمد وآل محمد واجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين. 2 - غسل شب اول ماه رمضان وتمام شبهاى طاق مثل شب سوم وپنجم و هفتم، ولى از شب بيست ويكم مستحب است همه شب غسل كند، وبراى غسل شب اول وپانزدهم وهفدهم ونوزدهم وبيست ويكم وبيست وسوم و بيست وپنجم وبيست وهفتم وبيست ونهم بيشتر سفارش شده است. ووقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است وبهتر است مقارن غروب آفتاب بجا آورده
شود ولى از شب بيست ويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد. ونيز مستحب است در شب بيست وسوم غير ازغسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد. 3 - غسل روز عيد فطر وعيد قربان، ووقت آن از اذان صبح است تا غروب وبهتر است آن را پيش از نماز عيد بجا آورد، واگر از ظهر تا غروب بجا آورد، احتياط آن است كه به قصد رجاء انجام دهد. 4 - غسل شب عيد فطر، ووقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح وبهتر است در اول شب بجا آورده شود. 5 - غسل روز هشتم ونهم ذيحجه، ودر روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر بجا آورد. 6 - غسل روز اول وپانزدهم وبيست وهفتم وآخر ماه رجب.
[ 121 ]
7 - غسل روز عيد غدير، وبهتر است قبل از ظهر آن را انجام دهند. 8 - غسل روز بيست وچهارم ذيحجه. 9 - غسل روز عيد نوروز وپانزدهم شعبان ونهم وهفدهم ربيع الاول و روز بيست وپنجم ذى القعده را رجاء انجام دهد. 10 - غسل دادن بچهاى كه تازه به دنيا آمده است. 11 - غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است. 12 - غسل كسى كه در حال مستى خوابيده است. 13 - غسل كسى كه جايى از بدنش را به بدن ميتى كه غسل دادهاند رسانده است. 14 - غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد وماه نماز آيات را عمدا
نخوانده است وآن درصورتى كه تمام ماه وخورشيد گرفته باشد. 15 - غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته وآن را ديده باشد ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست. مسأله 644 - پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه ومسجد پيغمبر وحرم امامان عليهم السلام مستحب است انسان غسل كند واگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود يك غسل كافى است وكسى كه مىخواهد در يك روز داخل حرم مكه ومسجد الحرام وخانه كعبه شود، اگر به نيت همه يك غسل كند كافى است. ونيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه وشهر مدينه ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله شود، يك غسل براى همه كفايت مىكند وبراى زيارت پيغمبر امامان از دور يا نزديك وبراى حاجت خواستن از خداوند عالم وهم چنين براى توبه ونشاط به جهت عبادت وبراى سفر رفتن خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مستحب است انسان غسل كند و
[ 122 ]
اگر يكى از غسلهايى را كه در اين مسأله گفته شد بجا آورد وبعد كارى كه وضو را باطل مىنمايد مرتكب شود مثلا بخوابد، غسل او باطل مىشود ومستحب است دوباره غسل را به جا آورد. مسأله 645 - انسان نمىتواند با غسل مستحبى كارى كه مانند نماز وضو لازم دارد انجام دهد. مسأله 646 - اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد وبه نيت همه يك غسل بجا آورد كافى است.
تيمم در هفت مورد به جاى وضو وغسل بايد تيمم كرد: موارد تيمم مورد اول آن كه تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد. مسأله 647 - اگر انسان در آبادى باشد بايد براى تهيه آب وضو وغسل، بقدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود، واگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست وبلند است ويا به واسطه درخت ومانند آن عبور در آن زمين مشكل است بايد در هر يك از چهار طرف بهاندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مىكردند در جستجوى آب برود واگر زمين آن اين طور نيست بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد. مسأله 648 - اگر بعضى از چهار طرف هموار وبعضى ديگر پست وبلند يا عبور در آن مشكل باشد بايد در طرفى كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير ودر طرفى كهاين طور نيست به اندازه پرتاب يك تير جستجو كند. مسأله 649 - در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست در آن طرف جستجو
[ 123 ]
لازم نيست. مسأله 650 - كسى كه وقت نماز او تنگ نيست وبراى تهيه آب وقت دارد، اگر يقين دارد در محلى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست درصورتى كه مانعى نباشد ومشقت هم نداشته باشد بايد براى تهيه آب برود، و اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محل لازم نيست. ولى اگر اطمينان داشته باشد بنابر احتياط واجب بايد براى تهيه آب به آن محل برود.
مسأله 651 - لازم نيست خود انسان به جستجوى آب برود بلكه مىتواند كسى را كه بگفته او اطمينان دارد بفرستد ودر اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافى است. مسأله 652 - اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود يا در منزل يا در قافله آب هست، بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نا اميد شود. مسأله 653 - اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد وآب پيدا نكند وتا وقت نماز همان جا بماند، لازم نيست كه دوباره در جستجوى آب برود. مسأله 654 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند وآب پيدا نكند وتا وقت نماز ديگر در همان جا بماند، چنانچه احتمال دهد آب پيدا مىشود احتياط واجب آن است كه در جستجوى آب برود. مسأله 655 - اگر از درنده يا دزد برجان ومالش بترسد، يا جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند يا وقت نماز بقدرى تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست. مسأله 656 - اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است. مسأله 657 - كسى كه يقين دارد آب پيدا نمىكند چنانچه دنبال آب نرود وبا تيمم نماز بخوانده وبعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد
[ 124 ]
نمازش باطل است. مسأله 658 - اگر بعد از جستجو آب پيدا نكند وبا تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، در جايى كه جستجو كرده آب بوده، نماز او صحيح است.
مسأله 659 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد وبداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد. مسأله 660 - اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد وبداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد احتياط واجب آن است كه آن را باطل نكند. مسأله 661 - كسى كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد اگر بداند كه اگر آن رابريزد آب پيدا نمىكند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد ريختن آن حرام است، واحتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد. مسأله 662 - كسى كه مىداند آب پيدا نمىكند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل كند يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آنست كه قضاى آن نماز را بخواند. مورد دوم مسأله 663 - اگر به واسطه پيرى، يا ترس از دزد وجانور ومانند اينها يا نداشتن وسيلهاى كه آب از چاه بكشد، دسترسى بهآب نداشته باشد، بايد تيمم كند. مسأله 664 - اگر براى كشيدن آب از چاه دلو وريسمان ومانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد يا كرايه نمايد، اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيه كند. وهمچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند.
[ 125 ]
ولى اگر تهيه آنها بقدرى پول مىخواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد. مسأله 665 - اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند بايد قرض نمايد ولى كسى كه مىداند يا گمان دارد كه نمىتواند قرض خود را بدهد واجب نيست قرض كند. مسأله 666 - اگر كندن چاه مشقت ندارد به احتياط واجب بايد براى تهيه آب، چاه بكند. مسأله 667 - اگر كسى مقدارى آب بدون منت متعارف به او ببخشد بايد قبول كند. مورد سوم مسأله 668 - اگر از استعمال آب برجان خود بترسد كه بواسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود يا مرضش طول بكشد يا شدت كند يا بسختى معالجه شود بايد تيمم نمايد، ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. مسأله 669 - لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد واز آن احتمال ترس براى او پيدا نشود بايد تيمم كند. مسأله 670 - كسى كه مبتلا به درد چشم است وآب براى او ضرر دارد بايد تيمم نمايد. مسأله 671 - اگر بواسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. واگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.
مسأله 672 - كسى كه مىداند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد وبعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، وضو وغسل او صحيح است.
[ 126 ]
مورد چهارم مسأله 673 - هر گاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند خود او يا عيال واولاد او، يا رفيقش وكسانى كه با او مربوطند مانند نوكر و كلفت از تشنگى بميرند يا مريض شوند يا بقدرى تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد بهجاى وضو وغسل تيمم نمايد، ونيز اگر بترسد حيوانى كه مال خود او است ويا مال خودش نباشد از تشنگى تلف شود بايد آب را به آن بدهد وتيمم نمايد. وهمچنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است بطورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود بايد آب را به او دهد وتيمم نمايد. مسأله 674 - اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود وكسانى كه با او مربوطند داشته باشد بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد وبا تيمم نماز بخواند ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد بايد آب نجس را به آن بدهد وبا آب پاك، وضو وغسل را انجام دهد. مورد پنجم مسأله 675 - كسى كه بدن يا لباسش نجس است وكمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس اونمى ماند بايد بدن يا لباس را آب بكشد وبا تيمم نماز بخواند. ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند وبا بدن يا لباس نجس نماز بخواند. مورد ششم
مسأله 676 - اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است وغير از آن، آب وظرف ديگرى ندارد بايد به جاى وضو وغسل تيمم كند.
[ 127 ]
مورد هفتم مسأله 677 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كهاگر وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند. مسأله 678 - اگر عمدا نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده، ولى نماز او با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند. مسأله 679 - كسى كه شك دارد اگر وضو بگيرد يا غسل كند وقت براى نماز او مىماند يا نه، بايد تيمم كند. مسأله 680 - كسى كه بواسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز آبى كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد درصورتى كه وظيفهاش تيمم باشد بايد دوباره تيمم نمايد. مسأله 681 - كسى كهآب دارد، اگر به واسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود ودر بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، براى نمازهاى بعد نمىتواند با همان تيمم نماز بخواند بلكه بايد دوباره تيمم نمايد. مسأله 682 - اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد يا غسل كند ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه وقنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد بلكه اگر بهاندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون سوره
بخواند. چيزهايى كه تيمم بر آنها صحيح است مسأله 683 - تيمم برخاك وريگ وكلوخ وسنگ اگر پاك باشند صحيح است، وبرگل پخته مثل آجر وكوزه نيز صحيح است. مسأله 684 - تيمم بر سنگ گچ وسنگ آهك وسنگ مرمر سياه وساير
[ 128 ]
اقسام سنگها صحيح است ولى تيمم بر جواهر مثل سنگ عقيق وفيروزه باطل مىباشد واحتياط واجب آن است كه به گچ وآهك پخته هم تيمم نكند. مسأله 685 - اگر خاك وريگ وكلوخ وسنگ پيدا نشود، بايد بهگرد و غبارى كه در فرش ولباس ومانند اينها است تيمم نمايد وچنانچه گرد پيدا نشود بايد به گل تيمم كند واگر گل هم پيدا نشود احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند وبنابر احتياط بعدا قضاى آن را به جا آورد. مسأله 686 - اگر بتواند با تكاندن فرش ومانند آن خاك تهيه كند تيمم به گرد باطل است، واگر بتواند گل را خشك كند واز آن خاك تهيه نمايد، تيمم به گل باطل مىباشد. مسأله 687 - كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند وبا آن وضو بگيرد يا غسل نمايد واگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمم بهآن صحيح است ندارد، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون وضو وتيمم بخواند وبنابر احتياط واجب بعدا قضا كند. مسأله 688 - اگر با خاك وريگ، چيزى مانند كاه كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود، نمىتواند بر آن تيمم كند، ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ، از بين رفته حساب شود، تيمم بر آن خاك وريگ صحيح
است. مسأله 689 - اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند چنانچه ممكن است بايد با خريدن ومانند آن تهيه نمايد. مسأله 690 - تيمم بر ديوار گلى صحيح است واحتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند. مسأله 691 - چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد پاك باشد واگر چيز پاكى كه تيمم بر آن صحيح است ندارد، نماز بر او واجب نيست ولى احتياط مستحب آن است كه بدون تيمم ووضو نماز را بخواند وبنابر احتياط واجب بايد قضاى
[ 129 ]
آن را به جا آورد. مسأله 692 - اگر يقين داشته باشد كه تيمم برچيزى صحيح است وبر آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم بهآن باطل بوده نمازهايى را كه با آن تيمم خوانده بايد دوباره بخواند. مسأله 693 - چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد غصبى نباشد. مسأله 694 - تيمم در فضاى غصبى باطل نيست، پس اگر در ملك خود، دستها را بر زمين بزند وبى اجازه داخل ملك ديگرى شود ودستها را بر پيشانى بكشد، تيمم او باطل نمىشود. مسأله 695 - اگر نداند محل تيمم غصبى است، و يا فراموش كرده باشد، تيمم او صحيح است، اگر چه فراموش كننده خود غاصب باشد. مسأله 696 - كسى كه در جاى غصبى حبس است، اگر آب وخاك او غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند. مسأله 697 - مستحب است چيزى كه بر آن تيمم مىكند گردى داشته
باشد كه بهدست بماند. وبعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد. مسأله 698 - تيمم بر زمين گود وخاك جاده وزمين شوره زاركه نمك روى آن را نگرفته مكروه است، واگر نمك روى آن را گرفته باشد باطل است. دستور تيمم مسأله 699 - در تيمم چهار چيز واجب است: اول نيت. دوم: زدن كف دو دست با هم برچيزى كه تيمم بر آن صحيح است. سوم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى ودو طرف آن، ازجايى كه موى سر مىرويد تا ابروها و بالاى بينى وبنابر احتياط واجب بايد دستها روى ابروها هم، كشيده شود.
[ 130 ]
چهارم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست وبعد از آن كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ. مسأله 700 - تيمم بدل از غسل وبدل از وضو با هم فرقى ندارند. ولى احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از غسل را با دو ضرب انجام دهد به اين نحو كه: يك مرتبه دستها را به زمين بزند وبر پيشانى بكشد ومرتبه ديگر دستها را به زمين بزند وبه پشت دستها بكشد، بلكه احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از وضو هم با دو ضرب انجام دهد بلكه بهتر آنست كه تيمم را با سه ضرب انجام دهد دو مرتبه پشت سرهم دستها را به زمين بزند وبر پيشانى بكشد ويك مرتبه ديگر به زمين بزند وبر پشت دستها بكشد. احكام تيمم مسأله 701 - اگر مختصرى از پيشانى وپشت دستها راهم مسح نكند تيمم باطل است چه عمدا مسح نكند يا مسأله را نداند يا فراموش كرده باشد،
ولى دقت زياد هم لازم نيست وهمين قدر كه بگويند تمام پيشانى وپشت دست مسح شده كافى است. مسأله 702 - براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده بايد مقدارى بالاتر از مچ راهم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. مسأله 703 - پيشانى وپشت دستها را بنابر احتياط واجب بايد از بالا به پائين مسح نمايد وكارهاى آن را بايد پشت سرهم بهجا آورد واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مىكند باطل است. مسأله 704 - در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل ازغسل است يا بدل از وضو، واگر بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد وچنانچه اشتباها به جاى بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلا در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت
[ 131 ]
نمايد، اگر اشتباه او اشتباه در تشخيص نباشد تيمم، او باطل است. مسأله 705 - در تيمم بايد پيشانى وكف دستها وپشت دستها پاك باشد و اگر كف دست نجس باشد ونتواند آن را آب بكشد بايد با همان كف دست نجس تيمم كند ولى اگر نجاست كف دست مسرى باشد در اين صورت بايد با پشت دست يا ذراع نيز تيمم نمايد. مسأله 706 - انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد واگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستها مانعى باشد، مثلا چيزى بهآنها چسبيده باشد، بايد بر طرف نمايد. مسأله 707 - اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است وپارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمىتواند باز كند بايد دست را روى آن بكشد ونيز اگر
كف دست زخم باشد وپارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم بر آن صحيح است بزند وبه پيشانى و پشت دستها بكشد. مسأله 708 - اگر پيشانى وپشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند. مسأله 709 - اگر احتمال دهد كه در پيشانى وكف دستها يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست. مسأله 710 - اگر وظيفه او تيمم است ونمى تواند تيمم كند، بايد نائب بگيرد. وكسى كه نائب مىشود بايد دست او را با دست خود او تيمم دهد واگر ممكن نباشد بايد نائب، دست خود رابهچيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و بهپيشانى وپشت دستهاى او بكشد. مسأله 711 - اگر بعد از آن كه وارد تيمم شد شك كند كه قسمت پيش از آن را فراموش كرده يا نه، اعتنا نكند وتيمم او صحيح است، ونيز اگر بعد از بجا
[ 132 ]
آوردن هر جزء شك كند كه درست بجا آورده يا نه اعتنا نكند وتيمم او صحيح است. مسأله 712 - اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه، تيمم او صحيح است. مسأله 713 - كسى كه وظيفهاش تيمم است بنابر احتياط واجب نبايد پيش از وقت نماز براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند وتا وقت نماز عذر او باقى باشد، مىتواند با همان تيمم نماز
بخواند. مسأله 714 - كسى كه وظيفهاش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند، ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود، بايد صبر كند وبا وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد. مسأله 715 - كسى كه نمى تواند وضو بگيرد، يا غسل كند، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند هر چند احتمال بدهد كه بزودى عذر او بر طرف مىشود ولى در صورت علم به زوال عذر تا پيش از فوت شدن نماز قضاء، بايد منتظر بماند. مسأله 716 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را كه مثل نافلههاى شبانه روز وقت معين دارد با تيمم بخواند حتى در اول وقت، به شرط آن كه علم به زوال عذر تا آخر وقت نداشته باشد. مسأله 717 - كسى كه احتياطا بايد غسل جبيرهاى وتيمم نمايد، مثلا جراحتى در پشت او است، اگر بعد از غسل وتيمم نماز بخواند وبعد از نماز حدث اصغرى از او سر زند مثلا بول كند، براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. مسأله 718 - اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از بر طرف شدن عذر، تيمم او باطل مىشود.
[ 133 ]
مسأله 719 - چيزهايى كه وضو را باطل مىكند، تيمم بدل از وضو راهم باطل مىكند، وچيزهايى كه غسل را باطل مىنمايد، تيمم بدل از غسل راهم باطل مىنمايد. مسأله 720 - كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب
باشد، احتياط واجب آن است كه بدل هر يك از آنها يك تيمم نمايد. مسأله 721 - كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد واگر نتواند وضو بگيرد وبخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 722 - اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند لازم نيست براى نماز وضو بگيرد ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد، واگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد. مسأله 723 - اگر بدل از غسل تيمم كند وبعد كارى كه وضو را باطل مىكند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد، واگر نمىتواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 724 - كسى كه وظيفهاش آن است كه بدل از وضو وبدل از غسل تيمم كند، همين دو تيمم كفايت مىكند وتيمم ديگرى لازم نيست. مسأله 725 - كسى كه وظيفهاش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم وعذر او باقى است، كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مىتواند بجا آورد ولى اگر به خاطر تنگى وقت يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كارى را كه براى آن تيمم نموده مىتواند انجام دهد. مسأله 726 - در چند مورد مستحب است نمازهايى را كه انسان با تيمم خوانده است دوباره بخواند: اول: آن كه از استعمال آب ترس داشته وعمدا خود را جنب كرده وبا
[ 134 ]
تيمم نماز خوانده است.
دوم: آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىكند وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. سوم: آن كه تا آخر وقت عمدا در جستجوى آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبعد بفهمد كهاگر جستجو مىكرد، آب پيدا مىشد. چهارم: آن كه عمدا نماز را تأخير انداخته ودر آخر وقت با تيمم نماز خوانده است. پنجم: آن كه مىدانسته يا گمان داشته كهآب پيدا نمىشود وآبى را كه داشته ريخته است. احكام نماز نماز مهمترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاى ديگر هم قبول مىشود واگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود. وهمان طور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند چرك در بدنش نمىماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مىكنند. و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند وكسى كه نماز را پست و سبك شمارد مانند كسى است كه نماز نمىخواند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (كسى كه به نماز اهميت ندهد وآن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است). روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند مردى وارد ومشغول نماز شدو ركوع وسجودش را كاملا بجا نياورد، حضرت فرمودند: (اگر اين مرد در حالى كه نمازش اينطور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است). پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتابزدگى نماز نخواند ودر حال نماز به ياد خدا وبا خضوع وخشوع ووقار باشد، ومتوجه باشد كه با چه
[ 135 ]
كسى سخن مىگويد وخود را در مقابل عظمت وبزرگى خداوند عالم بسيار پست وناچيز ببيند واگر انسان در موقع نماز كاملا بهاين مطلب توجه كند، از خود بى خبر مىشود، چنانچه در حال نماز تير را از پاى مبارك أمير المؤمنين عليه السلام بيرون كشيدند وآن حضرت متوجه نشدند. ونيز بايد نمازگزار توبه واستغفار نمايد وگناهانى كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات وندادن خمس وزكات وبلكه هر معصيتى را ترك كند. وهم چنين سزاوار است كارهايى كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد، مثلا در حال خواب آلودگى وخوددارى از بول به نماز نايستد، ودر موقع نماز بهآسمان نگاه نكند ونيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشترى عقيق بدست كند ولباس پاكيزه بپوشد وشانه ومسواك كند وخود را خوشبو نمايد. نمازهاى واجب نمازهاى واجب شش است: اول نمازهاى يوميه، دوم نماز آيات، سوم نماز ميت چهارم نماز طواف واجب خانه كعبه (مانند نماز طواف درعمره تمتع و عمره مفرده، ونماز طواف در حج تمتع ونماز طواف نساء). پنجم نماز قضاى پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر واجب است، ششم نمازى كه بواسطه اجاره ونذر و قسم وعهد واجب مىشود (1).
1 - لازم به تذكر است كه نمازهايى كه بواسطه اجاره ونذر وقسم وعهد واجب مىشود، خود نماز واجب نيست بلكه وفاى به عقد اجاره ونذر وقسم ووفاى به عهد واجب است.
[ 136 ]
نمازهاى واجب يوميه
نمازهاى واجب يوميه پنج است: ظهر وعصر، هر كدام چهار ركعت مغرب، سه ركعت. عشا، چهار ركعت صبح، دو ركعت. مسأله 727 - در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مىشود دو ركعت خواند. وقت نماز ظهر وعصر مسأله 728 - اگر چوب يا چيزى مانند آن را، راست در زمين هموار فرو برند صبح كه خورشيد بيرون مىآيد سايه آن بطرف مغرب مىافتد وهر چه آفتاب بالامى آيد اين سايه كم مىشود ودر شهرهاى ما در اول ظهر شرعى (1) بآخرين درجه كمى مىرسد وظهر كه گذشت سايه آن بطرف مشرق برمى گردد و هر چه خورشيد رو بمغرب مىرود، سايه زيادتر مىشود. بنابر اين وقتى سايه بآخرين درجه كمى رسيد ودو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت، معلوم مىشود ظهر شرعى شده است ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين مىرود بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مىشود ظهر شده است.
1 - ظهر شرعى در بعضى از مواقع سال، چند دقيقه پيش از ساعت دوازده (بساعت ظهر كوك) وگاهى چند دقيقه بعد از ساعت دوازده است (البته همه شهرستانها اين طور نمىباشند). مسأله 729 - چوب يا چيز ديگرى را كه براى معين كردن ظهر بزمين فرو مىبرند شاخص گويند. مسأله 730 - نماز ظهر وعصر هر كدام وقت مخصوص ومشتركى دارند: وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر باندازه خواندن نماز ظهر بگذرد. ووقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن
[ 137 ]
نماز عصر، وقت بمغرب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را
نخوانده، نماز ظهر او قضا شده وبايد نماز عصر را بخواند. وما بين وقت مخصوص نماز ظهر ووقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر ونماز عصر است، واگر كسى در اين وقت اشتباها نماز ظهر يا عصر را بجاى ديگرى بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 731 - اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود ودر بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را به نماز ظهر بر گرداند يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خواندهام وآنچه را مشغولم وآنچه بعد مىخوانم همه نماز ظهر باشد وبعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند. واگر در وقت مخصوص بظهر باشد، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند ونماز را تمام كند، وبعد نماز عصر بخواند. واحتياط مستحب آن است كه بعد از نماز عصر دوباره نماز ظهر وعصر را بخواند. مسأله 732 - نماز جمعه دو ركعت است ودر روز جمعه جانشين نماز ظهر مىشود ودر زمان حضور پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم وامام معصوم عليه السلام ونائب خاص او واجب عينى است اما در زمان غيبت كبرى واجب تخييرى است يعنى ميان نماز جمعه ونماز ظهر مخيراست ولى در زمانى كه حكومت عدل اسلامى باشد ونماز جمعه اقامه شود بهتر آن است كه نماز جمعه خوانده شود. مسأله 733 - احتياط واجب آن است كه نماز جمعه را از موقعى كه عرفا اول ظهر مىگويند تأخير نياندازند واگر از اوائل ظهر تأخير افتاد بجاى نماز جمعه نماز ظهر بخوانند. مسأله 734 - همان طور كه درمسأله شماره (730) بيان شد براى هر يك از نمازهاى ظهر وعصر، ومغرب وعشا يك وقت مخصوص وجود دارد، كه اگر
مكلف عمدا نماز عصر را در وقت مخصوص ظهر يا نماز عشا را عمدا در وقت
[ 138 ]
مخصوص مغرب بخواند نمازش باطل است، اما اگر بخواند نماز ديگرى مانند قضاء نماز صبح يا غير آن را در وقت مخصوص ظهر يا مغرب بخواند نمازش صحيح است. وقت نماز مغرب وعشا مسأله 735 - مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود از بالاى سر انسان بگذرد. مسأله 736 - نماز مغرب وعشا هر كدام وقت مخصوص ومشتركى دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد كه اگر كسى مثلا مسافر باشد وتمام نماز عشا را سهوا در اين وقت بخواند نمازش باطل است. ووقت مخصوص نماز عشا موقعى است كه بهاندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را عمدا نخوانده بايد اول نماز عشا وبعد از آن نماز مغرب را بخواند. وبين وقت مخصوص نماز مغرب ووقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب وعشا است كه اگر در اين وقت اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند وبعد از نماز ملتفت شود نمازش صحيح است وبايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. مسأله 737 - وقت مخصوص ومشترك كه معنى آن در مسأله پيش گفته شد براى اشخاص فرق مىكند مثلا اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول
ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر كسى كه مسافر است تمام شده وداخل وقت مشترك مىشود، وبراى كسى كه مسافر نيست بايد بهاندازه خواندن چهار ركعت از اول ظهر بگذرد.
[ 139 ]
مسأله 738 - اگر پيش از خواندن نماز مغرب سهوا مشغول نماز عشا شود ودر بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده است چنانچه تمام آنچه را خوانده يا مقدارى از آن را در وقت مشترك خوانده وبه ركوع ركعت چهارم نرفته است بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند. واگر به ركوع ركعت چهارم رفته بايد نماز عشا را تمام كند بعد نماز مغرب را بخواند، اما اگر تمام آنچه را خوانده در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشد نمازش باطل است. مسأله 739 - آخر وقت نماز عشا نصف شب است. واحتياط واجب آن است كه براى نماز مغرب وعشا ومانند اينها شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد، وبراى نماز شب ومانند آن مىتوان تا اول آفتاب حساب كرد. (1)
1 - بنابر اين تقريبا يازده ساعت ويك ربع بعد از ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب وعشا است. مسأله 740 - اگر به واسطه عذرى نماز مغرب يا نماز عشا راتا نصف شب نخواند بنابر احتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت ادا وقضا كند بجا آورد. وقت نماز صبح مسأله 741 - نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيدهاى رو به بالا حركت مىكند كه آنرا فجر اول گويند وقتى كه آن سفيده در طرف مشرق وافق پهن وگسترده مىشود آنرا فجر دوم گويند كه اول وقت نماز صبح است وآخر
وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مىآيد.
[ 140 ]
احكام وقت نماز مسأله 742 - هنگامى انسان مىتواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است يادو مرد عادل بداخل شدن وقت خبر دهند وبر آن كه خبر وشهادت آنها حسى باشد مثل اين كه شهادت بدهند كه سايه شاخص بعد از كم شدن شروع به زياد شدن نموده است. اذان شخص وقت شناس ومورد اطمينان نيز كافى است. مسأله 743 - نابينا وكسى كه در زندان گرفتار است ومانند اينها بنابر احتياط واجب بايد تا بداخل شدن وقت نكنند مشغول نماز نشوند. ولى اگر انسان به واسطه وجود مانع در آسمان (مانند ابر وغبار ومانند اينها) كه براى همه مانع از يقين كردن است نتواند در اول وقت نماز بداخل شدن وقت يقين كند چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مىتواند مشغول نماز شود. كسأله 744 - اگر انسان يقين كند كه وقت نماز شده يادو مرد عادل از روى حس بداخل شدن وقت خبر دهند ومشغول نماز شود ودر بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده است نماز اوباطل است. وهمچنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده نمازش باطل است وبايد اعاده كند. ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شد، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده نماز او صحيح است. مسأله 745 - اگر انسان بر اثر غفلت وفراموشى توجه نداشته باشد كه بايد بايقين بداخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده نماز اوصحيح است واگر بفهمد تمام نماز را پيش
از وقت خوانده يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است احتياط واجب
[ 141 ]
آن است كه دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 746 - اگر يقين كند وقت داخل شده ومشغول نماز شود ودر بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است. ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده وشك كند كهآنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه نمازش صحيح است. مسأله 747 - اگر وقت نماز بقدرى تنگ است كه انجام بعض از مستحبات نماز باعث شود مقدارى از واجبات در خارج وقت خوانده شود بايد آن مستحبات را ترك كند مثلا اگر بواسطه خواندن قنوت، مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود نبايد قنوت را بخواند واگر بخواند معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. مسأله 748 - كسى كه باندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيت ادا بخواند ولى نبايد عمدا نماز راتا اين وقت تأخير بيندازد. مسأله 749 - كسى كه مسافر نيست اگر تا مغرب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد بايد نماز ظهر وعصر هر دو را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند، واگر تا نصف شب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند وبعدا بايد نماز مغرب را بخواند و بنابر احتياط واجب نيت اداء وقضا ننمايد. مسأله 750 - كسى كه مسافر است اگر تا مغرب باندازه خواندن سه ركعت
نماز وقت دارد بايد نماز ظهر وعصر را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند، واگر تا نصف شب باندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد بايد نماز مغرب وعشا را بخواند واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند وبعدا مغرب را بدون نيت اداء وقضا بجا آورد، و چنانچه بعد از خواندن عشا معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به
[ 142 ]
نصف شب مانده است بايد فورا نماز مغرب را به نيت ادا بجا آورد. مسأله 751 - مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند وراجع به آن خيلى سفارش شده است وهر چه بهاول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلا صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند. مسأله 752 - هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است با تيمم نماز بخواند چنانچه بداند يا احتمال دهد كه عذر او تا آخر وقت باقى است، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر مثلا لباسش نجس باشد يا عذر ديگرى داشته باشد واحتمال بدهد كه عذر او از بين مىرود بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود وچنانچه عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز بخواند. ولازم نيست بقدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبات نماز مانند اذان واقامه وقنوت هم وقت دارد مىتواند با لباس نجس مثلا نماز را با آن مستحبات بجا آورد. مسأله 753 - كسى كه مسائل نماز وشكيات وسهويات رانمى داند و احتمال مىدهد كهيكى از اينها در نماز پيش آيد بنابر احتياط واجب بايد براى ياد گرفتن آنها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد. ولى اگر اطمينان دارد كه نماز
را بطور صحيح تمام مىكند، مىتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسألهاى كه حكم آن را نمىداند پيش نيايد نماز اوصحيح است واگر مسألهاى كه حكم آنرا نمىداند پيش آيد مىتواند به يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد عمل نمايد ونماز را تمام كند. ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده دوباره بخواند. مسأله 754 - اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار هم طلب خود را مطالبه مىكند در صورتى كه ممكن است بايد اول قرض خود را بدهد بعد نماز بخواند. و همچنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فورا آن را بجا آورد پيش آمد كند،
[ 143 ]
مثلا ببيند مسجد نجس است كه بايد اول مسجد را تطهير كند بعد نماز بخواند و چنانچه اول نماز بخواند معصيت كرده ولى نماز او صحيح است. نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شود مسأله 755 - انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر ونماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند واگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر ونماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است. مسأله 756 - اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود ودر بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر راخوانده است نمىتواند نيت را به نماز عصر برگرداند بلكه بايد نماز را بشكند ونماز عصر را بخواند وهمين طور است در نماز مغرب وعشا. مسأله 757 - اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است ونيت را به نماز ظهر برگرداند وداخل در ركن شود وبعد يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده بنابر احتياط واجب بايد نيت را به نماز عصر برگرداند وبعد از تمام كردن نماز، دوباره نماز عصر را بخواند. ولى اگر پيش از داخل شدن در
ركن يادش بيايد بايد نيت را به نماز عصر برگرداند وآنچه بهنيت طهر خوانده دوباره به نيت عصر بخواند ونمازش صحيح است گرچه احتياط مستحب آن است كه نماز عصر را اعاده كند. مسأله 758 - اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر راخوانده است يا نه، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند، ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مىشود بايد به نيت نماز عصر نماز را تمام كند ونماز ظهرش قضا ندارد. مسأله 759 - اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه چنانچه وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز
[ 144 ]
نصف شب مىشود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند، واگر بيشتر وقت دارد، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را سه ركعتى تمام كند بعد نماز عشا را بخواند. مسأله 760 - اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه بايد نماز را تمام كند بعد نماز مغرب را بخواند. ولى اگر اين شك در وقت مخصوص به نماز عشا باشد خواندن نماز مغرب لازم نيست. مسأله 761 - اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند ودر بين نماز يادش بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمىتواند نيت را به آن نماز برگرداند. مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطا مىخواند اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمىتواند نيت را به نماز ظهر برگرداند.
مسأله 762 - برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا واز نماز مستحب به نماز واجب جايز نيست. مسأله 763 - اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان مىتواند در بين نماز نيت را به نماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت به نماز قضا ممكن باشد، مثلا اگر مشغول نماز ظهر است درصورتى مىتواند نيت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد. نمازهاى مستحب مسأله 764 - نمازهاى مستحبى زياد است وآنها را نافله گويند. در بين نمازهاى مستحبى بخواندن نافلههاى شبانه روز بيشتر سفارش شده وآنها در غير روز جمعه سى وچهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر وهشت ركعت
[ 145 ]
نافله عصر وچهار ركعت نافله مغرب ودو ركعت نافله عشا ويازده ركعت نافله شب ودو ركعت نافله صبح مىباشد. وچون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط مستحب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مىشود. ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر وعصر، چهار ركعت اضافه مىشود. مسأله 765 - از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب ودو ركعت آن به نيت نماز شفع ويك ركعت آن به نيت نماز وتر خوانده شود. دستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است. مسأله 766 - نمازهاى نافله را مىشود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلا كسى كه مىخواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند بهتر است شانزده ركعت بخواند واگر مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند.
مسأله 767 - نافله ظهر وعصر در سفر ساقط است ونبايد خواند ولى نافله عشا را به نيت اين كه شايد مطلوب باشد مىتواند بجا آورد. وقت نافلههاى يوميه مسأله 768 - نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشود ووقت آن از اول ظهر تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود باندازه دو هفتم آن شود، مثلا اگر ارتفاع شاخص هفت سانتيمتر باشد، هر وقت مقدار سايهاى كه بعد از ظهر پيدا مىشود به بيست سانتيمتر برسد آخر وقت نافله ظهر است. مسأله 769 - نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مىشود ووقت آن تا موقعى است كه آن مقدار ازسايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود به چهار هفتم آن برسد. وچنانچه بخواهد نافله ظهر يانافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند
[ 146 ]
بنابر احتياط واجب بايد نافله ظهر را بعد از نماز ظهر ونافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند وبنابر احتياط واجب نيت اداء وقضا نكند. مسأله 770 - وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مىشود از بين برود. مسأله 771 - وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است وبهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. مسأله 772 - نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مىشود ووقت آن بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است ولى احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند مگر آن كه بعد ازنافله شب بلا فاصله
بخوانند كه در اين صورت مانعى ندارد. مسأله 773 - وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح وبهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. مسأله 774 - مسافر وكسى كه براى اوسخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند يا ترس آن دارد كه در وقت بيدار نشود مىتواند آنرا در اول شب بجا آورد. نماز غفيله مسأله 775 - يكى از نمازهاى مستحبى نماز غفيله است كه بين نماز مغرب وعشا خوانده مىشود، ووقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود وآن دو ركعت است، در ركعت اول بعد از حمد بايد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى في الظلمات ان لا اله الاانت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبنا له ونجيناه من الغم وكذلك
[ 147 ]
ننجى المؤمنين. ودر ركعت دوم بعد از حمد بجاى سوره اين آيه را بخواند: وعنده مفاتح الغيب لايعلمها الاهو ويعلم مافى البر والبحر وما تسقط من ورقة الايعلمها ولا حبة في ظلمات الارض ولارطب ولا يابس الافى كتاب مبين. ودر قنوت آن بگويند: اللهم انى اسألك بمفاتح الغيب التى لايعلمها الاانت ان تصلى على محمد وآل محمد وان تفعل بى كذاوكذا. وبجاى كلمه كذا وكذا حاجتهاى خود را بگويند، وبعد بگويند: اللهم انت ولى نعمتى والقادر على طلبتى تعلم حاجتى فأسألك بحق محمد و آل محمد عليه وعليهم السلام لما قضيتها لى.
احكام قبله مسأله 776 - خانه كعبه كه در مكه معظمه مىباشد قبلهاست. وبايد روبروى آن نماز خواند ولى كسى كه دوراست اگر طورى بايستد كه بگويند رو بقبله نماز مىخواند كافى است وهمچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سر بريدن حيوانات بايد رو بقبله انجام گيرد. مسأله 777 - كسى كه نماز واجب را ايستاده مىخواند، بايد طورى بايستد كه بگويند رو بقبله ايستاده ولازم نيست زانوهاى او ونوك پاى او هم رو بقبله باشد. مسأله 778 - كسى كه بايد نشسته نماز بخواند اگر نمىتواند بطور معمول بنشيند ودر موقع نشستن، كف پاها را بزمين مىگذارد بايد در موقع نماز صورت وسينه وشكم او رو بقبله باشد ولازم نيست ساق پاى او رو بقبله باشد. مسأله 779 - كسى كه نمىتواند نشسته نماز بخواند بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد واگر ممكن نيست
[ 148 ]
بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد واگر اين راهم نتواند بايد به پشت بخوابد بطورى كه كف پاى او رو بقبله باشد. مسأله 780 - نماز احتياط وسجده وتشهد فراموش شده را بايد رو بقبله بجا آورد ودر سجده سهوهم احتياط مستحب آن است كه رو بقبله باشد. مسأله 781 - نماز مستحبى را مىشود در حال راه رفتن وسوارى (در ماشين - قطار - هواپيما وكشتى) خواند واگر انسان در اين دو حال، نماز مستحبى بخواند، لازم نيست رو بقبله باشد. مسأله 782 - كسى كه مىخواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله
كوشش نمايد، تا يقين كند كه قبله كدام طرف است، ومى تواند بگفته دو شاهد عادل كه از روى نشانههاى حسى شهادت مىدهند يا بقول كسى كه از روى قاعده علمى قبله را مىشناسد ومحل اطمينان است عمل كند واگر اينها ممكن نشد بايد بگمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان بقبله پيدا كند كافى است. مسأله 783 - كسى كه گمان بقبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند نمىتواند بگمان خود عمل نمايد مثلا اگر ميهمان ازگفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگر (مثلا قبله نما) گمان قويترى پيدا كند، نبايد به حرف او عمل نمايد. مسأله 784 - قبله نماهاى معمولى در صورتى كه سالم باشد از وسائل خوب براى شناخت قبلهاست، وگمان حاصل از آن كمتر از گمان از راههاى ديگر نيست، بلكه غالبا دقيقتر است. مسأله 785 - اگر جهت قبله را نمىداند با مراجعه به محراب مساجد و قبرهاى مسلمانان جهت قبله را پيدا مىكند اما اگر قبل از واندن نماز با اجتهاد وكوشش خود يا با استفاده از وسائل جديد نظير قبله نمابه جهت ديگرى
[ 149 ]
اطمينان وعلم پيدا كند. بنابر احتياط واجب نمىتواند محراب مساجد وقبرها را ملاك قبله قرار دهد خصوصا اگر گمان وظن غالب پيدا كند كه مسلمانان اين منطقه در ساختن محراب مساجد وقبرها مسامحه كرده ودقت كافى نكردهاند، بايد بهآن طرف يا اطرافى نماز بخواند كه اطمينان يا ظن قوى بقبله دارد. مسأله 786 - اگر براى پيدا كردن قبله وسيلهاى ندارد يا با اين كه كوشش
كرده گمانش بطرفى نمىرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر باندازه چهار نماز وقت ندارد بايد باندازهاى كه وقت دارد نماز بخواند مثلا اگر فقط باندازه يك نماز وقت دارد بايد يك نماز بهر طرفى كه مىخواهد بخواند، وبايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو بقبله بوده است. مسأله 787 - اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى ازدوطرف است، بايد بهر دو طرف نماز بخواند ولى احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند. مسأله 788 - كسى كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشاء را بخواند بهتر آنست كه نماز اول را بهر چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند. مسأله 789 - كسى كه يقين به قبله ندارد اگر بخواهد غير از نماز، كارى كند كه بايد رو بقبله انجام گيرد مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد بايد بگمان عمل نمايد واگر گمان ممكن نيست بهر طرف كه انجام دهد صحيح است. مسأله 790 - اگر ظن بقبله پيدا كرد ولى در اثناء نماز ظن به جهت ديگرى پيدا كرد بايد باقيمانده نماز را در جهت دوم بخواند اما اگر آن مقدارى كه خوانده است بطرف راست يا چپ يا پشت بقبله بوده است در اين صورت بايد نماز را بطرف قبله تمام كند وبنابر احتياط مستحب نماز را دوباره اعاده كند. مسأله 791 - اگر بدون اين كه قبله را تحقيق كند از روى غفلت يا
[ 150 ]
سهل انگارى به نماز ايستاد، چنانچه بعد از نماز بفهمد جهت قبله درست بوده و در خواندن نمازهم قصد قربت داشته باشد نمازش صحيح است اما اگر بعد از
نماز بفهمد كه جهت قبله درست نبوده نمازش باطل است بايد اعاده كند. مسأله 792 - اگر گوسفند يا شترى را عمدا برخلاف جهت قبله سر ببرد يا نحر كند خوردن گوشت آن گوسفند وشتر حرام است اما اگر جهت قبله را نمىداند يا جهت قبله را فراموش كرده ويا جاهل ومتعذر باشد چنانچه برخلاف جهت قبله سر بريده باشد خوردن گوشت آن حلال است. پوشانيدن بدن در نماز مسأله 793 - مرد بايد در حال نماز، (اگر چه كسى او رانمى بيند) عورتين خود را بپوشاند وبهتر است از ناف تا زانو راهم بپوشاند. مسأله 794 - زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر وموى خود را بپوشاند ولى پوشاندن صورت بمقدارى كه در وضو شسته مىشود ودستها تا مچ وپاها تا مچ پا لازم نيست. اما براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت وقدرى پائين تر از مچ راهم بپوشاند. مسأله 795 - موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهوهم، بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند. مسأله 796 - براى زنان در حال نماز، پوشانيدن موهاى مصنوعى و زينت هاى پنهانى (مانند دستبند وگردن بند) وزينت صورت (مانند سرمه چشم) لازم نيست، اما واجب است از نامحرم بپوشانند. مسأله 797 - اگر انسان عمدا، در نماز عورتش را نپوشاند نمازش باطل است بلكه اگر از روى ندانستن مسأله هم باشد بنابر احتياط واجب بايد نمازش
[ 151 ]
را دوباره بخواند.
مسأله 798 - اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آنرا بپوشاند و چنانچه پوشاندن عورت زياد طول بكشد احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند. ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده نمازش صحيح است. مسأله 799 - اگر در حال ايستاده، لباسش عورت او را مىپوشاند ولى ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع وسجود نپوشاند. چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مىشود بوسيلهاى آنرا بپوشاند نماز او صحيح است. ولى احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند. مسأله 800 - انسان مىتواند در نماز خود را به علف وبرگ بپوشاند ولى احتياط مستحب آن است، موقعى خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد. مسأله 801 - اگر غير از گل چيزى ندارد كه در نماز خود را بپوشاند گل ساتر نيست ومى تواند برهنه نماز بخواند. ولى احتياط مستحب جمع است يعنى يك بار برهنه نماز بخواند ويك بار با گل عورتين را بپوشاند ونماز بخواند. مسأله 802 - اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا مىكند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد واگر چيزى پيدا نكرد در آخر وقت مطابق وظيفهاش نماز بخواند. مسأله 803 - كسى كه مىخواهد نماز بخواند اگر براى پوشانيدن خود حتى برگ درخت وعلف نداشته باشد واحتمال ندهد كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند درصورتى كه نامحرم او را مىبيند بايد نشسته نماز بخواند وعورت خود را با ران خود بپوشاند. واگر كسى او را نمىبيند ايستاده نماز بخواند وجلو خود را با دست بپوشاند ودر هر صورت، ركوع وسجود را با
اشاره انجام دهد وبراى سجود سر را قدرى پائين تر مىآورد.
[ 152 ]
لباس نمازگزار مسأله 804 - لباس نمازگزار شش شرط دارد: اول آن كه پاك باشد. دوم: آن كه بنابر احتياط واجب مباح باشد. سوم: آن كه از اجزاء مردار نباشد. چهارم: آن كه از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم وششم: آن كه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص وطلا باف نباشد. وتفصيل اينها در مسائل آينده گفته مىشود. شرط اول: مسأله 805 - لباس نمازگزار بايد پاك باشد واگر كسى عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل است. مسأله 806 - كسى كه نمىداند با بدن ولباس نجس نماز باطل است اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل مىباشد. مسأله 807 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، چيز نجسى را نداند نجس است مثلا نداند عرق شتر نجاستخوار يا عرق كافر نجس است وبا آن نماز بخواند نمازش باطل مىباشد. مسأله 808 - اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است وبعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 809 - اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است ودر بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد.
مسأله 810 - كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز
[ 153 ]
بدن يا لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند متوجه شود كه نجس شده يابفهمد بدن يا لباس اونجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن نماز را بهم نمىزند بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض نمايد يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد سپس نماز را ادامه دهد. ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا بخواهد لباس را عوض كند يا بيرون آورد نماز بهم مىخورد ويا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را بشكند وبا بدن ولباس پاك نماز بخواند. مسأله 811 - كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند بفهمد كه نجس شده يا بفهمد كه لباس اونجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس نماز را بهم نمىزند ومى تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد ونماز را تمام كند. اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده ولباس راهم نمىتواند آب بكشد يا عوض كند بايد لباس را بيرون آورد وبدستورى كه براى بر هنگام گفته شد نماز را تمام كند. ولى چنانچه طورى است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند نماز بهم مىخورد يابواسطه سرما ومانند آن نمىتواند لباس را بيرون آورد بايد با همان حال نماز را تمام كند ونمازش صحيح است.
مسأله 812 - كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز بدن او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند متوجه شود كه نجس شده، يابفهمد بدن اونجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را بهم نمىزند بايد آب
[ 154 ]
بكشد واگر نماز را بهم مىزند بايد با همان حال نماز را تمام كند ونماز او صحيح است. مسأله 813 - كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد چنانچه نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده نماز او صحيح است. مسأله 814 - اگر لباس را آب بكشد ويقين كند كه پاك شده است وبا آن نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد پاك نشده، بنابر احتياط واجب اگر وقت نماز باقى است بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته بايد نمازش را قضا كند. مسأله 815 - اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست مثلا يقين كند كه خون پشهاست، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است. مسأله 816 - هر گاه يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است مثلا يقين كند خون زخم ودمل است چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل مىباشد نمازش صحيح است. مسأله 817 - اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند وبدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد ودر حال فراموشى نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد نماز اوصحيح است. ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را
فراموش كرده برسد وبدون اين كه خود را آب بكشد غسل كند ونماز بخواند غسل ونمازش باطل است. ونيز اگر جائى از اعضاء وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وپيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد ونماز بخواند وضو ونمازش باطل مىباشد. مسأله 818 - كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن ولباسش نجس شود وآب باندازه آب كشيدن يكى از آنها داشته باشد، چنانچه بتواند لباسش را بيرون آورد بايد بدن را آب بكشد ونماز را بدستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد. و
[ 155 ]
اگر بواسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، در صورتى كه نجاست هر دو مساوى باشد، مثلا هر دو بول يا خون باشد يا نجاست بدن شديدتر يا بيشتر باشد مثلا نجاست بدن بول باشد كه بايد دو مرتبه آنرا با آب قليل آب بكشد، احتياط واجب آن است كه بدن را آب بكشد. واگر نجاست لباس بيشتر يا شديدتر باشد مختار است هر كدام از بدن يا لباس را بخواهد مىتواند آب بكشد. مسأله 819 - كسى كه غير از لباس نجس لباس ديگرى ندارد ووقت تنگ است يا احتمال نمىدهدكه لباس پاك پيدا كند بايد نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد ولى همين شخص اگر بواسطه سرما يا عذر ديگر نمىتواند لباس را بيرون آورد در همان لباس نماز بخواند ونمازش صحيح است. مسأله 820 - كسى كه دو لباس دارد اگر بداند يكى از آنها نجس است و نتواند آنها را آب بكشد ونداند كداميك از آنهاست. چنانچه وقت دارد بايد با هر دو لباس نماز بخواند، مثلا اگر مىخواهد نماز ظهر وعصر بخواند بايد با هر كدام
يك نماز ظهر ويك نماز عصر بخواند واگر وقت تنگ است بنابر احتياط واجب نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد وبنابر احتياط واجب آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد. شرط دوم: مسأله 821 - لباس نمازگزار بنا بر احتياط واجب بايد مباح باشد و كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمدا در لباس غصبى يا در لباسى كه نخ يا دگمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند بنابر احتياط واجب نمازش باطل است بايد آن نماز را با لباس غير غصبى اعاده كند. مسأله 822 - كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى
[ 156 ]
نمىداند نماز را باطل مىكند، اگر عمدا با لباس غصبى نماز بخواند بنابر احتياط واجب نمازش باطل است وبايد آن نماز را با لباس غير غصبى اعاده كند. مسأله 823 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس اوغصبى است وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است، ولى اگر خودش لباس را غصب كرده وبخاطر سهل انگارى وبى مبالاتى فراموش كند كه غصب كرده است بنابر احتياط لازم نمازش باطل است وبايد آن نماز را با لباس غير غصبى اعاده كند. مسأله 824 - اشياء غصبى كوچك باشد يا بزرگ (مانند تسبيح - دستمال و...) اگر همراه نمازگزار باشد موجب بطلان نماز نمىشود. مسأله 825 - اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند يا مثلا براى اينكه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند نمازش صحيح است. مسأله 826 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است ودر بين
نماز بفهمد چنانچه چيز ديگرى كه عورت او را بپوشاند در تن دارد ومى تواند فورا بدون اينكه موالات يعنى پى در پى بودن نماز بهم بخورد لباس غصبى را بيرون آورد بايد آنرا بيرون آورد ونمازش صحيح است ادامه داده تمام كند و اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده يانمى تواند فورا لباس غصبى را بيرون آورد يا اگر بيرون آورد پى در پى بودن نماز بهم مىخورد درصورتى كه بمقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نمازش را بشكند وبالباس غير غصبى نماز بخواند واگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و بدستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. مسأله 827 - اگر باعين پولى كه خمس يا زكوة آنرا نداده لباس بخرد حكم لباس غصبى را دارد ونماز خواندن در آن لباس باطل است، ولى اگر بذمه بخرد ودر موقع معامله قصدش اين باشد كه ازپولى كه خمش يا زكاتش را نداده بدهد چنانچه پول ديگرى كه لازم نيست خمس آن را بدهد داشته باشد در اين
[ 157 ]
صورت اگر بذمه بخرد واز پول غير مخمس بپردازد نماز صحيح است در غير اين صورت باطل است. شرط سوم: مسأله 828 - لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مردهاى كه خون جهنده دارد (يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مىكند) نباشد، بلكه اگر از حيوان مردهاى كه مانند ماهى ومار، خون جهنده ندارد لباس تهيه كند احتياط مستحب آن است كه با آن نماز نخواند. مسأله 829 - بايد چيزى از مردار مانند گوشت وپوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد، نمازش باطل است، گرچه لباس او هم نباشد.
مسأله 830 - اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو وپشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد يا با لباسى كه از آنها تهيه كردهاند نماز بخواند نمازش صحيح است. شرط چهارم: مسأله 831 - لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد واگر موئى از آن هم همراه نمازگزار باشد، نماز اوباطل است. مسأله 832 - اگر آب دهان يابينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد نماز صحيح است. مسأله 833 - اگر مو وعرق وآب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد وهمچنين است اگر مرواريد وموم وعسل همراه او باشد. مسأله 834 - اگر شك داشته باشد كه لباسى از حيوان حلال گوشت است ياحرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
[ 158 ]
مسأله 835 - اگر انسان احتمال بدهد تكمه صدفى ومانند آن از حيوان است نماز خواندن با آن مانعى ندارد، واگر بداند صدف است واحتمال بدهد صدف گوشت نداشته باشد نماز خواندن با آن مانع ندارد. مسأله 836 - با پوست خز نماز خواندن اشكال ندارد ولى بنابر احتياط واجب با پوست سنجاب نماز نخواند. مسأله 837 - اگر بالباسى كه نمىداند از حيوان حرام گوشت است يا نه، نماز بخواند نمازش صحيح است، ولى اگر فراموش كرده باشد بنابر احتياط
واجب بايد آن نماز را دوباره بخواند. مسأله 838 - نماز خواندن با چرمهاى مصنوعى كه بوسيله مواد پلاستيكى ومانند آن مىسازند اشكال ندارد بنابر اين هر گاه انسان شك كند كه چيزى چرم مصنوعى است يا چرم واقعى يا از حيوان حرام گوشت است يا حيوان مرده نماز با آن اشكال ندارد. شرط پنجم وششم مسأله 839 - پوشيدن لباس طلاباف براى مرد حرام ونماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 840 - زينت كردن به طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه وانگشتر طلا بدست كردن وبستن ساعت مچى طلا به دست براى مرد حرام ونماز خواندن با آنها باطل است. واحتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلاهم خوددارى كند، ولى زينت كردن به طلا براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 841 - اگر مردى نداند كه انگشترى يا لباسش از طلا است وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است. اما اگر فراموش كند كه انگشترى يا لباسش از طلا است وبا آن نماز بخواند بنابر احتياط واجب نمازش باطل است.
[ 159 ]
مسأله 842 - زينت كردن به طلا يا پوشيدن لباس طلاباف براى مرد حرام است چهآشكار باشد يا پنهان ونماز با آن باطل است. بنابر اين اگر زير پيراهن مرد طلاباف باشد يا زنجير طلا در گردن آويخته باشد گرچه ناپيداست اما حرام ونماز را باطل مىكند. مسأله 843 - لباس مرد نمازگزار بايد ابريشم خالص نباشد وهم چنين
بنابر احتياط واجب چيزهايى مانند عرقچين ومانند آن كه به تنهائى ساتر عورتين نيستند در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است. مسأله 844 - اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن ابريشم خالص باشد پوشيدن آن براى مرد حرام ونماز در آن باطل است. مسأله 845 - اگر انگشتر يا زنجير طلا ومانند آن در جيب مرد باشد اشكال ندارد ونماز را باطل نمىكند. مسأله 846 - لباسى را كه نمىداند از ابريشم خالص است يا جيز ديگر، پوشيدن آن اشكال ندارد ونماز با آن صحيح است. مسأله 847 - دستمال ابريشمى ومانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد ونماز را باطل نمىكند. مسأله 848 - پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 849 - پوشيدن لباس غصبى وابريشمى خالص وطلا باف ولباسى كه از مردار تهيه شده در حال ناچارى مانعى ندارد، ونيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد ولباس ديگرى غير از اينها ندارد وتا آخر وقت هم ناچارى او از بين نمىرود، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. مسأله 850 - هر گاه لباس مرد نمازگزار مخلوط از ابريشم وغير آن باشد نماز خواندن در آن صحيح است مشروط بر آن كه آن لباس غير از جنسى باشد كه نماز در آن صحيح باشد، اما اگر غير ابريشم به قدرى كم باشد كه به حساب
[ 160 ]
نيايد نماز خواندن با آن لباس براى مرد جايز نيست. مسأله 851 - اگر غير از لباس غصبى ولباسى كه از مردار تهيه شده لباس
ديگرى ندارد وناچار نيست لباس بپوشد بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 852 - اگر غير ازلباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد مىتواند با همان لباس نماز بخواند، واگر ناچار نباشد بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد وبنابر احتياط واجب يك نماز ديگر هم با همان لباس بخواند. مسأله 853 - اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلاباف، لباس ديگر نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 854 - اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريدارى باشد تهيه نمايد. ولى اگر تهيه آن بقدرى پول لازم دارد كه نسبت به دارائى او زياد است، يا طوريست كه اگر پول را بمصرف لباس برساند بحال او ضرر دارد بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 855 - كسى كه لباس ندارد اگر ديگرى لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد بايد قبول كند بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست بايد از كسى كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد. مسأله 856 - بنابر احتياط واجب بايد انسان از پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن بركسى كه مىخواهد آنرا بپوشد معمول نيست، خوددارى كند ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 857 - احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه وزن لباس
[ 161 ]
مردانه نپوشد ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 858 - كسى كه ساتر ندارد واحتمال مىدهد تا آخر وقت پيدا شود بنابر احتياط واجب بايد نماز را از اول وقت تأخير بيندازد وباساتر نماز بخواند. مسأله 859 - كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد ولحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد احتياط واجب آن است كه در نماز، خود را با آنها نپوشاند. مواردى كه لازم نيست بدن ولباس نمازگزار پاك باشد مسأله 860 - در سه صورت كه تفصيل آنها بعدا گفته مىشود، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد نماز او صحيح است: اول: آن كه بواسطه زخم يا جراحت يادملى كه در بدن او است لباس يا بدنش بخون آلوده شده باشد. دوم: آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از در هم (كه تقريبا باندازه سطح يك دو ريالى مىشود) بخون آلوده باشد. سوم: آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ودر دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد نماز اوصحيح است. اول: آن كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب ودستكش نجس باشد. دوم: آن كه لباس زنى كه پرستار بچهاست نجس شده باشد. واحكام اين پنج صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مىشود. مسأله 861 - اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنانچه بگونهاى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس
براى بيشتر مردم يا براى شخص او دشوار است تا وقتى كه زخم يا جراحت يا
[ 162 ]
دمل خوب نشده است، مىتواند با آن خون، نماز بخواند وهمچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يادوائى كه روى زخم گذاشتهاند ونجس شده در بدن يا لباس او باشد. مسأله 862 - اگر خون بريدگى وزخمى كه بزودى خوب مىشود و شستن آن آسان است وبه اندازه درهم يا بيشتر باشد در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 863 - اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد برطوبت زخم نجس شود جايز نيست با آن نماز بخواند، ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا برطوبت زخم آلوده مىشود با رطوبت آن نجس شود نماز خواندن با آن مانعى ندارد. مسأله 864 - اگر از توى دهان وبينى ومانند اينها به بدن يا لباس برسد، براى نماز بايد آب بكشد ونمى تواند با آن نماز بخواند ولى با خون بواسير مىشود نماز خواند اگر چه دانههايش در داخل باشد. مسأله 865 - كسى كه بدنش زخم است اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند ونداند از زخم است يا خون ديگر، با آن نماز خواندن مانعى ندارد. مسأله 866 - اگر چند زخم در بدن باشد وبطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود تا وقتى همه خوب نشدهاند نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد. ولى اگر بقدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز، بدن ولباس را از خون آن آب بكشد. مسأله 867 - اگر سر سوزنى خون حيض در بدن يا لباس نمازگزار باشد
نماز او باطل است وبنابر احتياط واجب نبايد خون نفاس واستحاضه در بدن يا لباس نمازگزار باشد، وبهتر است از خون حيوان حرام گوشت بپرهيزد. ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن ولباس باشد درصورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد (كه تقريبا
[ 163 ]
باندازه سطح يك دو ريالى مىشود) نماز خواندن با آن اشكال ندارد. مسأله 868 - خونى كه به لباس بى آستر بريزد وبه پشت آن برسد، يك خون حساب مىشود ولى اگر پشت آن جدا خونى شود بايد هر كدام را جدا حساب نمود پس اگر خونى كه در پشت وروى لباس است رويهم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح واگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. مسأله 869 - اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد وبه آستر آن برسد، ويا به آستر بريزد وروى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود. پس اگر خون روى لباس وآستر كمتر از در هم باشد نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. مسأله 870 - اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد ورطوبتى به آن برسد در صورتيكه خون ورطوبتى كه به آن رسيده باندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند نماز با آن باطل است بلكه اگر رطوبت وخون، باندازه درهم نشود واطراف راهم آلوده نكند نماز خواندن با آن اشكال دارد ولى اگر رطوبت مخلوط بهخون شود ومستهلك شده از بين برود نماز صحيح است والا نمازش باطل است. مسأله 871 - اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن به خون نجس شود اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از در هم باشد، نمىشود با آن نماز
خواند. مسأله 872 - اگر خونى كه در بدن يالباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد مثلا يك قطره بول روى آن بريزد نماز خواندن با آن جايز نيست. مسأله 873 - اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين، جوراب و دستكش كه نمىشود با آنها عورت را پوشاند نجس باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد نماز با آنها صحيح است ونيز اگر با
[ 164 ]
انگشتر يا عينك نجس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 874 - احتياط واجب آن است كه چيز نجسى كه با آن مىشود عورت را پوشاند همراه نمازگزار نباشد، ولى كسيكه اين مسأله را نمى دانسته و مدتى اينگونه نماز خوانده لازم نيست آن نمازها را قضا كند اما همراه بودن چيز نجسى كه نمىشود عورت را با آن پوشاند مانند دستمال كوچك وكليد وچاقو و پول نجس مانعى ندارد. مسأله 875 - زنى كه پرستار بچهاست وبيشتر از يك لباس ندارد، چنانچه نتواند لباس ديگرى بخرد يا كرايه كند ويا عاريه نمايد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود، مىتواند با آن لباس نماز بخواند ولى احتياط واجب آن است كه لباس خود را در شبانه روز يكمرتبه براى اولين نمازى كه لباسش پيش از آن نجس شده آب بكشد ونيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانهروزى يك مرتبه بدستورى كه گفته شده همه آنها را آب بكشد كافى است.
چيزهايى كه در لباس نمازگزار مستحب است مسأله 876 - چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه باتحت الحنك، پوشيدن عبا خصوصا براى كسى كهامام جماعت باشد، پوشيدن لباس سفيد وپوشيدن پاكيزه ترين لباسها، واستعمال بوى خوش و دست كردن انگشترى عقيق.
[ 165 ]
چيزهايى كه در لباس نمازگزار مكروه است مسأله 877 - چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است واز آن جمله است: پوشيدن لباس سياه وچرك وتنگ ولباس شرابخوار وپوشيدن لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند، پوشيدن لباسى كه نقش صورت دارد ونيز باز بودن تكمههاى لباس ودست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد مكروه مىباشد. مكان نمازگزار مكان نمازگزار چند شرط دارد: شرط اول: آن كه مباح باشد. مسأله 878 - كسى كه در ملك غصبى نماز مىخواند اگر چه روى فرش و تخت ومانند اينها باشد، نمازش باطل است ولى نماز خواندن در زير سقف غصبى وخيمه غصبى مانعى ندارد. مسأله 879 - نماز خواندن درملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون
اجازه صاحب منفعت باطل است، مثلا درخانه اجارهاى اگر صاحب خانه يا شخص ديگرى بخواهد نماز بخواند بدون اجازه مستأجر نماز باطل است و همچنين است اگر در ملكى كه ديگرى در آن حقى دارد نماز بخواند باطل است. مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را بمصرفى برسانند تا وقتى ثلث را جدا نكنند نمىشود در ملك او نماز خواند.
[ 166 ]
مسأله 880 - كسى كه در مسجد نشسته اگر ديگرى جاى او را غصب كند ودر آنجا نماز بخواند بنابر احتياط واجب بايد دوباره نمازش را در محل ديگرى بخواند. مسأله 881 - اگر درجائى كه نمىداند غصبى است نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، يا در جائى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد نماز او صحيح است مگر آن كه خودش غصب كرده باشد. مسأله 882 - اگر بداند جائى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است ودر آنجا نماز بخواند نماز او باطل مىباشد. مسأله 883 - كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سوارى يا زين آن غصبى باشد نماز اوباطل است وهمچنين است اگر بخواهد سواره نماز مستحبى بخواند. مسأله 884 - تصرف در زمين غصبى كه فعلا مالك مشخصى ندارد جايز نيست ونماز خواندن در آن باطل است وبراى تعيين تكليف بايد مجتهد جامع الشرائط رجوع شود. همچنين اگر مصالح ساختمانى از قبيل آهن، آجر و مانند آنرا غصب كرده با آن خانه يا مغازه بسازد ومالك آن مصالح را نشناسد تصرف در آن خانه ومغازه اگر عرفا تصرف در مال غصبى محسوب شود جايز
نيست ونماز در آن باطل است وبايد به مجتهد جامع الشرائط رجوع شود. مسأله 885 - كسيكه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن ملك تصرف كند ونماز بخواند. مسأله 886 - اگر باعين پولى كه خمس وزكات آن را نداده ملكى بخرد، تصرف او در آن ملك حرام ونمازش هم در آن باطل است، وهمچنين است اگر به ذمه بخرد ودر موقع خريدن قصدش اين باشد كه ازمالى كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد. مسأله 887 - اگر صاحب ملك بزبان، اجازه نماز خواندن بدهد وانسان
[ 167 ]
بداند كه قلبا راضى نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است. واگر اجازه ندهد وانسان يقين كند كه قلبا راضى است نماز صحيح است. مسأله 888 - تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات بدهكار است حرام ونماز در آن باطل است مگر آن كه بنا داشته باشند كه آن بدهكاريها را بدهند. مسأله 889 - تصرف در ملك ميتى كه بمردم بدهكار است، حرام ونماز در آن باطل است واين درصورتى است كه بدهكارى به اندازه همه مال باشد. ولى تصرفات جزئى مانند تجهيز ميت (يعنى خرج كفن ودفن) بطور متعارف از طرف ورثه مانع ندارد. ولى اگر بدهكارى او كمتر از مالش باشد وبدانند چون بدهكارى اوكم است طلبكار يا طلبكاران راضى هستند وورثه هم تصميم داشته باشند كه بدون مسامحه بدهى او را بدهند، تصرف در آن ملك ونماز خواندن در آن اشكال ندارد ليكن در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد از ولى ميت هم اجازه بگيرند
مسأله 890 - اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك اوحرام ونماز در آن باطل است ولى تصرفات جزئى كه براى كفن ودفن معمول است اشكال ندارد. مسأله 891 - نماز خواندن در اماكن عمومى مانند هتل ها، مسافرخانهها وحمام هاكه براى ورود مسافران ومشتريان آماده است اشكال ندارد ولى نماز خواندن براى ديگران كه مسافر ومشترى آن اماكن نيستند اگر قرينهاى كه دلالت بر رضايت صاحب آن بكند وجود داشته باشد مانع ندارد، اما نماز خواندن در اماكن خصوصى بدون اجازه ملك جايز نيست ولى اگر اجازه تصرفات ديگرى دهد كه معلوم شود براى نماز خواندن نيز راضى است مىتواند در آنجا نماز بخواند مثل اين كه كسى را براى صرف غذا و استراحت دعوت كند كه مسلما براى نماز نيز رضايت دارد.
[ 168 ]
مسأله 892 - در زمين هاى بسيار وسيعى كه دور از شهرها وروستاها قرار دارد ومعمولا چراگاه حيوانات است وزراعتى فعلا در آن نيست اگر چه صاحبانش راضى نباشند نماز خواندن ونشستن وخوابيدن در آن اشكال ندارد، و در زمينهاى زراعتى هم كه نزديك شهرها وروستاها واقع شدهاند و ديوار ندارند اگر چه در مالكين آنها صغير وديوانه باشد نماز خواندن وعبور كردن وتصرفات جزئى ديگر كه مضربه محصول زمين نباشد اشكال ندارد، ولى اگر يكى از صاحبانش ناراضى باشد تصرف در آن حرام ونماز باطل است. شرط دوم: استقرار است. مسأله 893 - مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد واگر بواسطه تنگى
وقت يا ضرورت ديگرى ناچار باشد درجائى كه حركت دارد مانند اتومبيل و كشتى وترن نماز بخواند هر گاه اين وسائط از قبله بطرف ديگر حركت كنند نمازگزار بايد بطرف قبله برگردد وبقدرى كه ممكن است نبايد در حال حركت چيزى بخواند ولى اگر فاصله زياد شود وموالات بهم بخورد بطورى كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل است. مسأله 894 - نماز خواندن در اتومبيل وكشتى وترن وهواپيما ومانند اينها وقتى ايستادهاند مانعى ندارد. مسأله 895 - روى خرمن گندم وجو وتپهاى از رمل ومانند اينها كه نمىشود ماند نماز باطل است، اما اگر حركت كم باشد كه بتوان واجبات نماز را انجام داد وشرايط ديگر را رعايت كرد مانع ندارد. مسأله 896 - درجائى كه بواسطه احتمال باد وباران وزيادى جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، اگر باميد تمام كردن شروع كند اشكال ندارد واگر بمانعى بر نخورد نمازش صحيح است، ودر جائى كه
[ 169 ]
ماندن در آن حرام است (مثلا جائى كه خطر خراب شدن سقف يا ريزش كوه و آمدن سيلاب دارد يا وسط جاده اتوبان كه بار ترافيك سنگين دارد مخصوصا در شب و...) نبايد نماز بخواند ولى اگر خواند نمازش صحيح است ليكن مرتكب حرام شده است. وهم چنين روى چيزى كه ايستادن ونشستن روى آن حرام است مانند فرش يا روزنامهاى كهاسم خدا وآيات قرآن بر آن نوشته شده نبايد نماز بخواند ولى اگر خواند نمازش صحيح است اما مرتكب حرام شده است. شرط سوم: در جائى نماز بخواند كه بتواند واجبات را انجام دهد.
مسأله 897 - در جائى كه سقف آن كوتاه است ونمى تواند در آنجا راست بايستد يا به اندازهاى كوچك است كه جاى ركوع وسجود ندارد نبايد نماز بخواند، واگر ناچار است كه در چنين جائى نماز بخواند بايد قدرى كه ممكن است قيام وركوع وسجود را بجا آورد. مسأله 898 - انسان بايد رعايت ادب را بكند وجلوتر از قبر پيغمبر و امام عليه السلام نماز نخواند وچنانچه نماز خواندن بى احترامى باشد حرام است ونماز هم باطل است، اما مساوى قبر مطهر معصوم نماز خواندن باطل نيست گرچه احترام معصوم ورعايت ادب پسنديده وخوب است. مسأله 899 - اگر در نماز چيزى مانند ديوار بين او وقبر مطهر معصوم حائل باشد كه بى احترامى نشود اشكال ندارد ولى فاصله شدن صندوق شريف و ضريح وپارچهاى كه روى آن افتاده كافى نيست. شرط چهارم: مسأله 900 - مكان نمازگزار اگر نجس است نبايد بطورى تر باشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد مگر نجاستى باشد كه در نماز معفو است. ولى
[ 170 ]
جائى كه پيشانى را بر آن مىگذارد اگر نجس باشد درصورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است، واحتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد. مسأله 901 - در نماز، بايد زن عقب تراز مرد بايستد وبهتر است جاى سجده زن از جاى ايستادن مرد كمى عقب تر باشد، بنابر اين اگر زن جلوتر يا مساوى مرد بايستد نماز باطل است ودر اين حكم محرم وغير محرم، زن و شوهر تفاوتى ندارند، نماز واجب يا مستحب فرق ندارد.
مسأله 902 - اگر زن در كنار مرد يا جلوتر بايستد وباهم وارد نماز شوند نماز هر دو باطل است اما اگر يكى قبلا وارد نماز شده باشد نماز او صحيح ونماز دومى باطل است. مسأله 903 - اگر ميان مرد وزن ديوار يا پرده يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند يا بين آنها ده ذراع كه تقريبا 5 متر است فاصله باشد نمازشان صحيح است. مسأله 904 - اگر زن در طبقه دوم نماز بخواند گرچه جلوتر يا مساوى مرد باشد نمازش صحيح است حتى اگر ارتفاع كمتر از 10 ذراع يعنى كمتر از پنج متر باشد. شرط پنجم: مسأله 905 - جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوهاى او نبايد بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلند تر باشد واحتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پست وبلندتر نباشد. مسأله 906 - بودن مرد با زن نامحرم در جاى خلوت كه ديگرى نمىتواند به آنجا وارد شود حرام است ونمازشان صحيح نيست ولى اگر يكى از آنها مشغول نماز باشد وديگرى كه با او نامحرم است وارد شود نماز او اشكال ندارد.
[ 171 ]
مسأله 907 - نماز خواندن درمحلى كه مجلس گناه است مثلا در آنجا شراب مىنوشند، قمار مىزنند، غيبت مىكنند يا تار ومانند آن استعمال مىكنند باطل است. مسأله 908 - احتياط واجب آن است كه درخانه كعبه وبربام آن نماز
واجب را نخوانند ولى در حال ناچارى مانع ندارد. مسأله 909 - خواندن نماز مستحب درخانه كعبه وبربام آن اشكال ندارد بلكه مستحب است در داخل خانه كعبه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند. جاهائى كه نماز خواندن در آنها مستحب است مسأله 910 - در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند وبهتر ازهمه مسجدها مسجد الحرام است وبعد از آن مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم وبعد مسجد كوفه وبعد از آن مسجد بيت المقدس وبعد مسجد جامع هر شهر وبعد از آن مسجد محله، وبعد از مسجد محله، مسجد بازار است. مسأله 911 - براى زنها بهتر آن است كه نماز را در خانه واطاق اختصاصى خود بخوانند. ولى اگر بتوانند كاملا خود را از نامحرم حفظ كنند بهتر است در مسجد نماز بخوانند، واگر راهى براى ياد گرفتن احكام ومسائل اسلامى جز از طريق رفتن به مسجد وجود ندارد واجب است به مسجد بروند. مسأله 912 - نماز در حرم امامان (عليهم السلام) مستحب بلكه بهتر از مسجد است. ونماز در حرم مطهر حضرت أمير المؤمنين عليه السلام برابر دويست هزار نماز است. مسأله 913 - زياد رفتن بمسجد ورفتن درمسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است وهمسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد مكروه است در غير
[ 172 ]
مسجد نماز بخواند. مسأله 914 - مستحب است انسان باكسى كه از روى بى اعتنائى به مسجد مسلمانها حاضر نمىشود رابطه دوستدى برقرار نكند، با او غذا نخورد، در كارها
با او مشورت نكند، همسايه او نشود، از او زن نگيرد وبه او زن ندهد. جاهايى كه نماز خواندن در آنها مكروه است مسأله 915 - نماز خواندن در چند جا مكروه است واز آن جملهاست: حمام، زمين نمكزار، مقابل انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده وخيابان و كوچه اگر براى كسانى كه عبور مىكنند زحمت نباشد وچنانچه زحمت باشد حرام ونماز باطل است، مقابل آتش وچراغ، در آشپزخانه وهر جاكه كوره آتش باشد، مقابل چاه وگودالى كه محل بول باشد، روبروى عكس وروبروى مجسمه چيزى كه روح دارد مگر آن كه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جائى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر ودر قبرستان نماز خواندن كراهت دارد. مسأله 916 - كسى كه در محل عبور مردم نماز مىخواند، يا كسى روبروى او است مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد كه ميان او وآنها حائل گردد حتى اگر عصا تسبيح يا ريسمانى باشد كافى است. احكام مسجد مسأله 917 - نجس كردن زمين وسقف وبام وطرف داخل ديوار مسجد حرام است وهر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آنرا بر طرف كند، واحتياط واجب آن است كه طرف بيرون مسجد راهم نجس نكنند، واگر
[ 173 ]
نجس شود نجاستش را بر طرف نمايند، مگر آن كه واقف آنرا جزء مسجد قرار نداده باشد. مسأله 918 - اگر نتواند مسجد را تطهير كند يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند تطهير مسجد بر او واجب نيست ولى بنا بر احتياط واجب بايد به كسى
كه مىتواند تطهير كند اطلاع دهد. مسأله 919 - اگر جائى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست بايد آنجا را بكنند، يا اگر خرابى زياد لازم نمىآيد خراب نمايند. وپركردن جائى كه كنده اند وساختن جائى كه خراب كردهاند واجب نيست، ولى اگر آن كس كه نجس كرده بكند يا خراب كند در صورت امكان بايد پر كند وتعمير نمايد. مسأله 920 - اگر مسجدى را غصب كنند وبجاى آن خانه ومانند آن بسازند يا در طرح توسعه وتعريض كوچه و خيابانهاى شهر وروستا قسمتى از مسجد در كوچه وخيابان واقع شود بطورى كه ديگر مسجد به آن نگويند باز هم بنابر احتياط واجب نجس كردن آن حرام وتطهير آن واجب است. مسأله 921 - جسد ميت را پيش از غسل دادن در مسجد گذاشتن اگر موجب سرايت نجاست به مسجد يا مستلزم بى احترامى بهمسجد نباشد مانعى ندارد ولى بهتر آن است كه جنازه ميت را در مسجد نگذارند اما بعد از غسل بى اشكال است. مسأله 922 - نجس كردن حرم پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و حرم امامان عليه السلام حرام است، واگر نجس شود چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد تطهير آن واجب است، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آنرا تطهير كنند. مسأله 923 - اگر حصير يا فرش مسجد نجس شود، بنابر احتياط واجب بايد آنرا آب بكشند ولى چنانچه بواسطه آب كشيدن خراب مىشود وبريدن
[ 174 ]
جاى نجس بهتر است بايد آنرا ببرند واگر كسى كه نجس كرده ببرد بايد
خسارتش را بپردازد. مسأله 924 - بردن عين نجاست مانند خون وبول در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است وهم چنين بردن چيزى كه نجس شده (مانند لباس وكفش نجس) در صورتى كه بى احترامى به مسجد باشد حرام است. مسأله 925 - اگر براى مراسم عزادارى و روضهخوانى وسوگوارى يا جشنهاى مذهبى ومانند آن مسجد را چادر بزنند وسياهى بكوبند واسباب چاى وغذا در مسجد ببرند در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند ومانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد. مسأله 926 - بنابر احتياط واجب نبايد مسجد را به طلا زينت كنند و همچنين نبايد صورت چيزهائى كه مثل انسان وحيوان روح دارد در مسجد نقش كنند، ولى نقاشى چيزهائى كه روح ندارد، مثل گل وبوته مكروه است. مسأله 927 - اگر مسجد خراب هم شود نمىتوانند آنرا بفروشند يا داخل ملك يا جاده كنند. مسأله 928 - فروختن در وپنجره وچيزهاى ديگر مسجد حرام واگر مسجد خراب شود، بايد آنها را صرف تعمير همان مسجد كنند، وچنانچه بدرد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولى اگر بدرد مسجدهاى ديگر هم نخورد مىتوانند آن را بفروشند وپول آنرا اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند. مسأله 929 - ساختن مسجد وتعمير مسجدى كه نزديك بخرابى مىباشد مستحب است واگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد مىتوانند آنرا خراب كنند ودوباره بسازند بلكه مىتوانند مسجدى را كه خراب نشده براى احتياج مردم خراب كنند وبزرگتر بسازند.
مسأله 930 - تميز كردن مسجد وروشن كردن چراغ آن مستحب است، و
[ 175 ]
كسى كه مىخواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو كند ولباس پاكيزه وفاخر وقيمتى بپوشد، وته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد مستحب است اول پاى راست وموقع بيرون آمدن اول پاى چپ را بگذارد وهم چنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود. مسأله 931 - وقتى انسان وارد مسجد مىشود، مستحب است دو ركعت نماز بقصد تحيت واحترام مسجد بخواند واگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. مسأله 932 - خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد وصحبت كردن راجع به كارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن وخواندن شعرى كه نصيحت ومانند آن نباشد مكروه است، ونيز مكروه است آب دهان وبينى واخلاط سينه را در مسجد بيندازد وگمشدهاى را طلب كند وصداى خود را بلند كند ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد. مسأله 933 - راه دادن بچه وديوانه به مسجد مكروه است ولى اگر آوردن بچهها مزاحمتى ايجاد نكند وباعث علاقمندى آنان به نماز ومسجد شود مستحب است. مسأله 934 - كسى كه سير وپياز ومانند اينها خورده وبوى دهانش مردم را آزار مىدهد مكروه است به مسجد برود. اذان واقامه مسأله 935 - براى مرد وزن مستحب است پيش از نمازهاى يوميه اذان
واقامه بگويند ولى پيش از نماز عيد فطر وقربان مستحب است سه مرتبه بگويند الصلوة ودر نمازهاى واجب ديگر سه مرتبه الصلوة را بقصد رجاء بگويند.
[ 176 ]
مسأله 936 - مستحب است در روز اولى كه بچه بدنيا مىآيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد در گوش راست او اذان ودر گوش چپش اقامه بگويند. مسأله 937 - اذان هيجده جمله است: اللهاكبر چهار مرتبه اشهدان لا اله ا لا الله، اشهدان محمدا رسول الله، حى على الصلاة - حى على الفلاح - حى على خير العمل، الله اكبر - لا اله ا لا الله هر يك دو مرتبه واقامه هفده جملهاست يعنى دو مرتبه اللهاكبر از اول اذان ويك مرتبه لا اله ا لا الله از آخر آن كم مىشود وبعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه قد قامت الصلاة اضافه نمود. مسأله 938 - اشهد ان عليا ولى الله جزو اذان واقامه نيست ولى خوب است بعد از اشهدان محمدا رسول الله بقصد قربت گفته شود. ترجمه اذان واقامه اللهاكبر - يعنى خداى تعالى بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند. اشهدان لا اله ا لا الله - يعنى شهادت مىدهم كه غير خدائى كه يكتا و بى همتا است خداى ديگرى وجود ندارد. اشهدان محمدا رسول الله - يعنى شهادت مىدهم كه حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليهوآله وسلم پيغمبر وفرستاده خداست. اشهدان عليا أمير المؤمنين وولى الله - يعنى شهادت مىدهم كه حضرت على عليه السلام أمير المؤمنين وولى خدا برهمه خلق است. حى على الصلوة - يعنى بشتاب براى نماز. حى على الفلاح - يعنى بشتاب براى رستگارى.
حى على خير العمل - يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قد قامت الصلاة - يعنى بتحقيق نماز برپا شد. لا اله ا لا الله - يعنى نيست خدائى مگر خدائى كه يكتا وبى همتا است.
[ 177 ]
مسأله 939 - بين جملههاى اذان واقامه بايد خيلى فاصله نشود واگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد بايد دوباره آنرا از سر بگيرد. مسأله 940 - اگر در اذان واقامه صدا را در گلو بيندازد چنانچه غنا شود، يعنى بطور آوازه خوانى كه در مجالس لهو وبازيگرى معمول است، اذان واقامه را بگويد حرام وباطل است واگر غنا نشود مكروه است. مسأله 941 - هر نمازى كه با نماز قبل همراه خوانده شود اذان آن ساقط مىشود چه همراه خواندن مستحب باشد يا نباشد، بنابر اين در موارد زير اذان ساقط مىشود وبنابر احتياط واجب بايد آنرا ترك كرد: 1 - اذان نماز عصر روز جمعه هنگاميكه با نماز جمعه يا ظهر همراه خوانده شود. 2 - نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى الحجة است اگر همراه ظهر خوانده شود. 3 - نماز عشاى شب عيد قربان براى كسى كه در مشعر الحرام است وآنرا با مغرب همراه مىخواند، همراه خواندن وجمع كردن بين دو نماز در سه مورد مذكور مستحب است. 4 - نماز عصر وعشاى زن مستحاضه كه بايد آنرا بلا فاصله بعد از نماز ظهر يا مغرب بخواند. 5 - نماز عصر وعشاى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط
خوددارى كند. در اين پنج نماز درصورتى اذان ساقط مىشودكه با نماز قبلى فاصله نشود يافاصله كمى بين آنها باشد ولى ظاهرا با خواندن نافله فاصله حاصل مىشود. اما اگر نمازها را جدا از هم هر يك را در وقت فضيلت خود بجا آورند اذان واقامه هر دو مستحب است. مسأله 942 - اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند كسى كه با
[ 178 ]
آن جماعت نماز مىخواند نبايد براى نماز خود اذان واقامه بگويد گرچه اذان و اقامه را نشنيده باشد ويا موقع آن در جماعت حاضر نباشد. مسأله 943 - اگر براى خواندن نماز بهمسجد برود وببيند جماعتى كه در مسجد تشكيل شده بود تمام شده تاوقتى كه صفها بهم نخورده وجمعيت متفرق نشده نمىتواند براى نماز خود اذان واقامه بگويد درصورتى كه براى نماز جماعت اذان واقامه گفتهشده باشد. مسأله 944 - در جائى كه عدهاى مشغول نماز جماعتند يا نماز آنان تازه تمام شده وصفها بهم نخورده است اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه برپا مىشود نماز بخواند با پنج شرط اذان واقامه از او ساقط مىشود: 1 - براى نماز جماعت اول اذان واقامه گفته باشند. 2 - آن نماز جماعت باطل نباشد. 3 - نماز او ونماز جماعت در يك مكان باشد پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد وبخواهد در بام مسجد نماز بخواند مستحب است اذان واقامه بگويد. 4 - نماز او ونماز جماعت هر دو اداء باشد.
5 - وقت نماز او ونماز جماعت مشترك باشد مثلا هر دو نماز ظهر يا هر دو نماز عصر بخوانند يانمازى كه بجماعت خوانده مىشود نماز ظهر باشد واو نماز عصر بخواند يا او نماز ظهر بخواند ونماز جماعت نماز عصر باشد. مسأله 945 - اگر در شرط دوم از شرطهائى كه در مسأله پيش گفته شد شك كند يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان واقامه از او ساقط است ولى اگر در چهار شرط ديگر شك كند بهتر است بقصد رجاء اذان و اقامه را بگويد. مسأله 946 - كسى كه اذان واقامه ديگرى را مىشنود مستحب است هر قسمتى را كه مىشنود بگويد ولى از (حى على الصلاة) تا (حى على خير العمل)
[ 179 ]
را به اميد ثواب بگويد. مسأله 947 - كسى كه اذان واقامه ديگرى را شنيده چه با او گفته باشد يا نه، در صورتى كه بين آن اذان واقامه ونمازى كه مىخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. مسأله 948 - اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود اذان از او ساقط نمىشود بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد بنابر احتياط واجب اذان از او ساقط نمىشود، ولى اگر زن اذان مرد را بشنود اذان از او ساقط مىشود. مسأله 949 - در نماز جماعتى كه مردان وزنان شركت دارند اذان واقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد ولى در جماعت زنان اگر زن اذان واقامه بگويد كافى است. مسأله 950 - اقامه بايد بعد از اذان گفتهشود واگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست.
مسأله 951 - اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا (حى على الفلاح) را پيش از (حى على الصلوة) بگويد بايد برگردد واز جائى كه ترتيب بهم خورده دوباره بگويد. مسأله 952 - بايد بين اذان واقامه فاصله ندهد واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود مستحب است دوباره اذان واقامه را بگويد ونيز اگر بين اذان واقامه ونماز بقدرى فاصله دهد كه اذان واقامه آن نماز حساب نشود مستحب است دوباره براى آن نماز، اذان واقامه بگويد. مسأله 953 - اذان واقامه بايد بعربى صحيح گفته شود پس اگر به عربى غلط بگويد يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد يا مثلا ترجمه آنها را بفارسى يا زبان ديگر بگويد صحيح نيست. مسأله 954 - اذان واقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و
[ 180 ]
اگر عمدا يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است. مسأله 955 - اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود وشك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. مسأله 956 - اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. مسأله 957 - مستحب است انسان در موقع گفتن اذان رو به قبله بايستد و
با وضو يا غسل باشد ودستها را بگوش بگذارد وصدا را بلند نمايد وبكشد و بين جملههاى اذان كمى فاصله دهد وبين آنها حرف نزند. مسأله 958 - مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهستهتر بگويد وجملههاى آنرا بهم نچسباند ولى به اندازهاى كه بين جملههاى اذان فاصله مىدهد بين جملههاى اقامه فاصله ندهد. مسأله 959 - مستحب است بين اذان واقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند يا سجده كند يا ذكر بگويد يا دعا بخواند يا قدرى ساكت باشد يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن بين اذان واقامه نماز صبح ونماز خواندن بين اذان واقامه نماز مغرب مستحب نيست. مسأله 960 - مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند عادل ووقت شناس وصدايش بلند باشد واذان را در جاى بلند بگويد. ودر صورتى كه از بلندگوها استفاده شود مانعى ندارد گوينده اذان در محل پائين قرار گيرد. مسأله 961 - شنيدن اذان از راديو وضبط صوت ومانند آن براى نماز كافى نيست بلكه خود نمازگزاران بايد اذان بگويند.
[ 181 ]
مسأله 962 - احتياط واجب آن است كه اذان را هميشه بقصد نماز بگويند وگفتن اذان براى اعلام دخول وقت بدون قصد نماز بعد از آن، مشكل است. مسأله 963 - اگر اذان واقامه را براى نماز بگويد بعد جماعتى از او تقاضا كنند تا امام جماعت آنان شود يا بخواهد بعنوان مأموم نمازش را به جماعت بخواند آن اذان واقامه كافى نيست ومستحب است دوباره بگويند. واجبات نماز
واجبات نماز يازده چيز است: اول: نيت، دوم: قيام يعنى ايستادن، سوم: تكبيرة الاحرام يعنى گفتن اللهاكبر در اول نماز چهارم: ركوع، پنجم: سجود، ششم: قرائت، هفتم: ذكر، هشتم: تشهد، نهم: سلام، دهم: ترتيب، يازدهم: موالات يعنى پى در پى بودن اجزاء نماز. مسأله 964 - بعضى از واجبات نماز ركن است يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد يا در نماز اضافه كند عمدا باشد يا اشتباها نماز باطل مىشود وبعضى از آنها ركن نيست يعنى اگر عمدا كم يا زياد شود نماز باطل مىشود وچنانچه اشتباها كم يا زياد شود نماز را باطل نمىكند. واركان نماز پنچ چيز است: اول نيت. دوم: تكبيرة الاحرام. سوم قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام متصل به ركوع يعنى ايستادن پيش از ركوع، چهارم ركوع، پنجم دو سجده. نيت مسأله 965 - انسان بايد نماز را به نيت قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد، ولازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربة الى الله. مسأله 966 - اگر در نماز ظهر يا عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز
[ 182 ]
مىخوانم ومعين نكند كه نماز ظهر است يا عصر، نماز او باطل است. ونيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند بايد نمازى را كه مىخواند در نيت معين كند. مسأله 967 - انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيت خود باقى باشد پس اگر در بين نماز بهطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مىكنى نداند چه بگويد نمازش باطل است.
مسأله 968 - انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براى مردم باشد، يا خدا ومردم يعنى هر دو را در نظر بگيرد. مسأله 969 - اگر قسمتى از نماز راهم براى غير خدا بجا آورد نماز باطل است، چه آن قسمت ريائى واجب باشد مثل حمد وسوره وچه مستحب باشد مانند قنوت بلكه اگر تمام نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى مثل مسجد يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت يا به طرز مخصوصى مثلا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است. تكبيرة الاحرام مسأله 970 - گفتن (اللهاكبر) در اول هر نماز واجب ركن است وبايد حروف الله وحروف اكبر ودو كلمه (الله) و (اكبر) را پشت سرهم بگويد ونيز بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شود واگر به عربى غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 971 - احتياط واجب آن است كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مىخواند مثلا به اقامه يا به دعائى كه پيش از تكبير مىخواند نچسباند. مسأله 972 - اگر انسان بخواهد (اللهاكبر) را به چيزى كه بعد از آن
[ 183 ]
مىخواند مثلابه بسم الله الرحمن الرحيم بچسباند بايد (ر) اكبر را پيش بدهد. مسأله 973 - موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد واگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است وچنانچه سهوا حركت كند بنابر احتياط واجب بايد اول عملى كه نماز را باطل مىكند انجام دهد
وبعد از آن دوباره تكبير بگويد. مسأله 974 - تكبير وحمد وسوره وذكر ودعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود واگر به واسطه سنگينى ياكرى گوش ويا سرو صداى زياد نمىشنود بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود. مسأله 975 - كسى كه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمىتواند (اللهاكبر) را درست بگويد بايد به هر طور كه مىتواند بگويد واگر هيچ نمىتواند بگويد بايد در قلب خود بگذارند وبراى تكبير اشاره كند وزبانش راهم اگر مىتواند حركت دهد. مسأله 976 - مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد: يا محسن قد اتاك المسئ وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسيئ انت المحسن وانا المسئ بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح ماتعلم منى يعنىاى خدائى كه به بندگان احسان مىكنى بنده گنهكار به در خانه تو آمده وتو امر كردهاى كه نيكوكار از گنهكار بگذرد تو نيكوكارى ومن گنهكار به حق محمد وآل محمد صلى الله عليه وآله وسلم رحمت خود را بر محمد وآل محمد بفرست واز بدى هائى كه مىدانى از من سرزده بگذر. مسأله 977 - مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاى بين نماز دستها را تا مقابل گوشها بالاببرد وعكس آن مشكل بلكه جايز نيست. مسأله 978 - اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه چنانچه مشغول خواندن چيزى از قرائت شده به شك خود اعتنا نكند واگر چيزى نخوانده بايد تكبير را بگويد.
[ 184 ]
مسأله 979 - اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آنرا صحيح گفته
يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند ولى مستحب است نماز را تمام كند ودوباره بخواند. قيام نماز مسأله 980 - قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل بهركوع مىگويند ركن است ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره وقيام بعد از ركوع ركن نيست واگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند نمازش صحيح است. مسأله 981 - واجب است پيش از گفتن تكبير وبعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. مسأله 982 - اگر ركوع را فراموش كند وبعد از حمد وسوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد بايستد وبه ركوع رود واگر بدون اين كه بايستد بهحال خميدگى به ركوع برگردد، چون قيام متصل به ركوع را بجا نياورده نماز او باطل است. مسأله 983 - موقعى كه ايستاده است بايد بدن را حركت ندهد وبه طرفى خم نشود وبه جائى تكيه نكند ولى اگر از روى ناچارى باشد يا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 984 - اگر موقعى كه ايستاده از روى فراموشى بدن را حركت دهد يا به طرفى خم شود ويا به جائى تكيه كند اشكال ندارد ولى در قيام موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام متصل به ركوع اگر از روى فراموشى هم باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 985 - واجب است در موقع ايستادن هر دو پا روى زمين باشد ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد واگر روى يك پا هم باشد
اشكال ندارد.
[ 185 ]
مسأله 986 - كسى كه مىتواند درست بايستد اگر پاها را خيلى گشاد بگذارد كه بهحال ايستادن معمولى نباشد نمازش باطل است. مسأله 987 - موقعى كه انسان در نماز مىخواهد كمى جلو يا عقب رود يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد بايد چيزى نگويد ولى (بحول الله وقوته اقوم واقعد) را بايد در حال برخاستن بگويد، ودر موقع گفتن ذكرهاى واجب هم بدن بايد بى حركت باشد بلكه احتياط واجب آن است كه در موقع گفتن ذكرهاى مستحبى نماز بايد بدنش آرام باشد. مسأله 988 - اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد مثلا موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد چنانچه آنرا به قصد ذكرى كه در نماز دستور دادهاند بگويد بايد احتياطا نماز را دوباره بخواند واگر بهاين قصد نگويد بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد نمازش صحيح است. مسأله 989 - حركت دادن دست وانگشتان در موقع خواندن حمد اشكال ندارد اگر چه احتياط مستحب آن است كه آنها راهم حركت ندهد. مسأله 990 - اگر موقع خواندن حمد وسوره يا خواندن تسبيحات بى اختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود احتياط واجب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. مسأله 991 - اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود بايد بنشيند واگر از نشستن هم عاجز شود بايد بخوابد ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند مگر اين كه بقصد قربة مطلقه باشد.
مسأله 992 - تا انسان مىتواند ايستاده نماز بخواند نبايد بنشيند مثلا كسى كه در موقع ايستادن بدنش حركت مىكند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد يا بدنش را كج كند يا خم شود ويا پاها را بيشتر از معمول گشاد بگذارد بايد به هر طور كه مىتواند ايستاده نماز بخواند ولى اگر به هيچ قسم حتى مثل حال
[ 186 ]
ركوع هم نتواند بايستد بايد راست بنشيند ونشسته نماز بخواند. مسأله 993 - تا انسان مىتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند واگر نتواند راست بنشيند بايد هر طور كه مىتواند بنشيند واگر به هيچ قسم نمىتواند بنشيند بايد بهطورى كه در احكام قبله گفته شد بهپهلوى راست بخوابد واگر نمىتواند بهپهلوى چپ واگر آنهم ممكن نيست به پشت بخوابد به طورى كه كف پاهاى او را به قبله باشد. مسأله 994 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد، وركوع را ايستاده بجا آورد، بايد بايستد واز حال ايستاده به ركوع رود واگر نتواند بايد ركوع راهم نشسته بجا آورد. مسأله 995 - كسى كه خوابيده نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مىتواند نشسته بخواند ونيز اگر مىتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند ايستاده بخواند ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند مگر بقصد قربت مطلقه. مسأله 996 - كسى كه مىتواند بايستد اگر بترسد كه بواسطه ايستادن مريض شود يا ضررى بهاو برسد مىتواند نشسته نماز بخواند واگر از نشسته هم بترسد مىتواند خوابيده نماز بخواند. مسأله 997 - اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز
بخواند مىتواند اول وقت نماز بخواند. مسأله 998 - مستحب است در حال ايستادن بدن را راست نگهدارد شانهها را پائين بيندازد دستها را روى رانها بگذارد انگشتها را بهم بچسباند جاى سجده را نگاه كند سنگينى بدن را به طور مساوى روى دوپا بيندازد با خضوع و خشوع باشد پاها را پس وپيش نگذارد اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد واگر زن است پاها را به هم بچسباند.
[ 187 ]
قرائت مسأله 999 - در ركعت اول ودوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد وبعد از آن يك سوره تمام بخواند. مسأله 1000 - اگر وقت نماز تنگ باشد يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند نبايد سوره را بخواند واگر در كارى عجله داشته باشد مىتواند سوره را نخواند. مسأله 1001 - اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند نمازش باطل است واگر اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد بايد سوره را رها كند وبعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند. مسأله 1002 - اگر حمد وسوره يا يكى از آنها را فراموش كند وبعد از رسيدن به ركوع بفهمد نمازش صحيح است. مسأله 1003 - اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده بايد بخواند واگر بفهمد سوره را نخوانده بايد فقط سوره را بخواند ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده بايد اول حمد وبعد از آن دوباره
سوره را بخواند ونيز اگر خم شود وپيش از آن كه به ركوع برسد بفهمد حمد و سوره يا سوره تنها ويا حمد تنها را نخوانده بايد بايستد وبه همين دستور عمل نمايد. مسأله 1004 - اگر در نماز، يكى از چهار سورهاى را كه آيه سجده دارد و در مسأله گفته شد عمدا بخواند نمازش باطل است. مسأله 1005 - اگر اشتباها مشغول خواندن سورهاى شود كه سجده واجب دارد چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد بايد آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند واگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد بايد در بين نماز بنابر احتياط با اشاره، سجده آن را بجا آورد وبه همان سوره كه خوانده اكتفا نمايد.
[ 188 ]
مسأله 1006 - اگر در نماز آيه سجده را بشنود وبه اشاره سجده كند نمازش صحيح است. مسأله 1007 - در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست اگر چه آن نماز به واسطه نذر كردن واجب شده باشد ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد اگر بخواهد بهدستور آن نماز رفتار كرده باشد بايد همان سوره را بخواند. مسأله 1008 - در نماز جمعه ودر نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد سوره جمعه ودر ركعت دوم بعد از حمد سوره منافقين بخواند واگر مشغول يكى از اينها شود بنابر احتياط واجب نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند. مسأله 1009 - اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره قل هو الله احد يا سوره قل يا أيها الكافرون شود نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند، ولى
در نماز جمعه ونماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى به جاى سوره جمعه و منافقين يكى از اين دو سوره را بخواند تابه نصف نرسيده مىتواند آنرا رها كند وسوره جمعه ومنافقين را بخواند. مسأله 1010 - اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره قل هو الله احد يا سوره قل يا أيها الكافرون بخواند اگر چه به نصف نرسيده بنابر احتياط واجب نمىتواند آن را رها كند وسوره جمعه ومنافقين را بخواند. مسأله 1011 - اگر در نماز، غير سوره قل هو الله احد وقل يا أيها الكافرون سوره ديگرى بخواند تابه نصف نرسيده مىتواند رها كند وسوره ديگر بخواند. مسأله 1012 - اگر مقدارى از سوره را فراموش كند يا از روى ناچارى مثلا به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آنرا تمام كند مىتواند آن سوره را رها كند وسوره ديگرى بخواند اگر چه از نصف گذشته باشد يا سورهاى را كه
[ 189 ]
مىخوانده قل هو اللهاحد، ياقل يا أيها الكافرون باشد. مسأله 1013 - بر مرد واجب است حمد وسوره نماز صبح ومغرب و عشا را بلند بخواند، وبر مرد وزن واجب است حمد وسوره نماز ظهر وعصر را آهسته بخوانند. مسأله 1014 - مرد بايد در نماز صبح ومغرب وعشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد وسوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند. مسأله 1015 - زن مىتواند حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را بلند يا آهسته بخواند ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند.
مسأله 1016 - اگر در جائى كه بايد نماز را بلند خواند عمدا آهسته بخواند، يا در جائى كه بايد آهسته خواند عمدا بلند بخواند نمازش باطل است ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است واگر در بين خواندن حمد وسوره هم بفهمد اشتباه كرده لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 1017 - اگر كسى در خواندن حمد وسوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند نمازش باطل است. مسأله 1018 - انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند وكسى كه به هيچ قسم نمىتواند صحيح آنرا ياد بگيرد بايد هر طور كه مىتواند بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت بجا آورد. مسأله 1019 - كسى كه حمد وسوره وچيزهاى ديگر نماز را به خوبى نمىداند ومى تواند ياد بگيرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد ياد بگيرد واگر وقت تنگ است بنابر احتياط واجب در صورتى كه ممكن باشد بايد نمازش را به جماعت بخواند. مسأله 1020 - احتياط واجب آن است كه براى ياد دادن واجبات نماز
[ 190 ]
مزد نگيرد ولى براى مستحبات آن اشكال ندارد. مسأله 1021 - اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند يا عمدا آنرا نگويد يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد مثلا بهجاى (ض) (ظ) بگويد يا جائى كه بايد بدون زير وزبر خوانده شود زير وزبر بدهد يا تشديد را نگويد نماز او باطل است. مسأله 1022 - اگر انسان كلمهاى را صحيح بداند ودر نماز همان طور
بخواند وبعد بفهمد غلط خوانده احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1023 - اگر زير وزبر كلمهاى را نداند بايد ياد بگيرد ولى اگر كلمهاى را كه وقف كردن آخر آن جايز است هميشه وقف كند ياد گرفتن زير و زبر آن لازم نيست ونيز اگر نداند مثلا كلمهاى به (س) است يا به (ص) بايد ياد بگيرد وچنانچه دو جور يا بيشتر بخواند مثل آن كه در اهدنا الصراط المستقيم، مستقيم را يك مرتبه باسين ويك مرتبه باصاد بخواند نمازش باطل است مگر آن كه هر دو جور قرائت شده باشد وبه اميد رسيدن به واقع بخواند. مسأله 1024 - اگر در كلمهاى واو باشد وحرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد وحرف بعد از واو در آن كلمه همزه (ء) باشد مثل كلمه سوء بهتر است آن واو رامد بدهد يعنى آن را بكشد وهم چنين اگر دركلمهاى الف باشد وحرف قبل از الف در آن كلمه زبر داشته باشد وحرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد مثل جاء بهتر است الف آن را بكشد ونيز اگر در كلمهاى (ى) باشد و حرف قبل از (ى) در آن كلمه زير داشته باشد وحرف بعد از (ى) در آن كلمه همزه باشد مثل جئ بهتر آن است (ى) را با مدبخواند واگر بعد از اين واو والف و (ى) به جاى همزه (ء) حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير وزبر وپيش ندارد باز هم بهتر آن است كهاين سه حرف را با مد بخواند مثلا در ولا الضالين كه بعد از الف حرف لام ساكن است، بهتر آن است الف آن را با مد بخواند.
[ 191 ]
مسأله 1025 - اقوى اينها است كه لازم نيست در نماز وقف به حركت و وصل به سكون را مراعات نمايند ومعنى وقف بهحركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمهاى را بگويد وبين آن كلمه وكلمه بعدش فاصله دهد مثلا بگويد
الرحمن الرحيم وميم الرحيم را زير بدهد وبعد قدرى فاصله دهد وبگويد مالك يوم الدين. ومعنى وصل بهسكون اين است كه زير يا زبر يا پيش كلمهاى را نگويد وآن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد الرحمن الرحيم وميم الرحيم را زير ندهد وفورا مالك يوم الدين را بگويد. مسأله 1026 - در ركعت سوم وچهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعنى سه مرتبه بگويد سبحان الله والحمد لله ولا اله ا لا الله و الله اكبر واحتياط واجب آنست كه سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد ومى تواند در يك ركعت حمد ودر ركعت ديگر تسبيحات بگويد وبهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. مسأله 1027 - در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد. مسأله 1028 - بر مرد وزن واجب است كه در ركعت سوم وچهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخواند. مسأله 1029 - اگر در ركعت سوم وچهارم، حمد بخواند بنابر احتياط واجب بايد بسم الله آن را هم آهسته بگويد خصوصا براى مأموم وكسى كه نمازش را فرادا مىخواند. مسأله 1030 - كسى كه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست و صحيح بخواند بايد در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند. مسأله 1031 - كسى كه در دو ركعت اول نماز به خيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد چنانچه بيش از ركوع بفهمد بايد حمد وسوره را بخواند، وبنابر احتياط مستحب بعد از نماز سجده سهو براى تسبيحات زيادى انجام بدهد واگر در ركوع بفهمد نمازش صحيح است.
[ 192 ]
مسأله 1032 - اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اينكه در دو ركعت اول است حمد بخواند يا در دو ركعت اول نماز با اين كه گمان مىكرده در دو ركعت آخر است حمد بخواند چه پيش از ركوع بفهمد وچه بعد از آن نمازش صحيح است. مسأله 1033 - اگر در ركعت سوم يا چهارم مىخواست حمد بخواند اما تسبيحات به زبانش آمد، يامى خواست تسبيحات بخواند حمد بهزبانش آمد در چنين صورتى اقوى آن است كه آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند، ولى اگر عادتش خواندن چيزى بوده كه بهزبانش آمده ودر خزانه قلبش آن را قصد داشته مىتواند همان را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 1034 - كسى كه عادت دارد در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول حمد خواندن شود اقوى آن است كه آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1035 - در ركعت سوم وچهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند مثلا بگويد: استغفر الله ربى واتوب اليه يا بگويد (اللهم اغفرلى) و اگر به گمان آن كه حمد يا تسبيحات را گفته مشغول گفتن استغفار شود وشك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا ننمايد وهم چنين است اگر نمازگزار پيش از خم شدن براى ركوع درحالى كه مشغول گفتن استغفار نيست شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1036 - اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1037 - هر گاه شك كند كهآيه ياكلمهاى را درست گفته يا نه اگر
به چيزى كه بعد از آن است مشغول نشده، بايد آن آيه يا كلمه رابهطور صحيح بگويد واگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول شده چنانچه آن چيز ركن باشد
[ 193 ]
مثل آن كه در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند واگر ركن نباشد مثلا موقع گفتن الله الصمد شك كند كه قل هو الله أحد را درست گفته يا نه باز هم مى تواند به شك خود اعتنا نكند ولى اگر احتياطا آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد واگر چند مرتبه هم شك كند مىتواند چند بار بگويد اما اگر به وسواس برسد وبازهم بگويد بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند. مسأله 1038 - مستحب است در ركعت اول پيش از خواندن حمد بگويد اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، ودر ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر براى غير امام جماعت (بسم الله) را بلند بگويد وحمد وسوره را شمرده بخواند ودر آخر هر آيه وقف كند يعنى آن را به آيه بعد نچسباند ودر حال خواندن حمد وسوره به معناى آيهتوجه داشته باشد. اگر نماز را به جماعت مىخواند بعد از تمام شدن حمد امام واگر فرادى مىخواند بعد از آن كه حمد خودش تمام شد بگويد: الحمد لله رب العالمين، وبعد از خواندن سوره (قل هو الله احد) يك يادو يا سه مرتبه (كذلك الله ربى) يا سه مرتبه (كذلك الله ربنا) بگويد، بعد از خواندن سوره كمى صبر كند بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت را بخواند. مسأله 1039 - مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول سوره (انا انزلناه) ودر ركعت دوم سوره قل هو الله احد را بخواند. مسأله 1040 - مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانهروز سوره (قل هو الله احد) را نخواند.
مسأله 1041 - خواندن سوره قل هو الله احد را به يك نفس، مكروه است. چنانچه خواندن حمد هم با يك نفس، مكروه است. مسأله 1042 - سورهاى را كه در ركعت اول خوانده، مكروه است كه در ركعت دوم بخواند ولى اگر سوره قل هو الله احد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست.
[ 194 ]
ركوع مسأله 1043 - در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازهاى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد واين عمل را ركوع مىگويند. مسأله 1044 - اگر به اندازه ركوع خم شود ولى دستها را به زانو نگذارد خلاف احتياط است پس احتياط آن است كه دستها را به روى زانو بگذارد. مسأله 1045 - هر گاه ركوع را به طور غير معمول بجا آورد مثلا به چپ يا راست خم شود اگر چه دستهاى او به زانو برسد صحيح نيست. مسأله 1046 - خم شدن بايد بهقصد ركوع باشد پس اگر بهقصد كار ديگرى مثلا براى كشتن جانور خم شود نمىتواند آنرا ركوع حساب كند بلكه بايد بايستد ودوباره براى ركوع خم شود وبه واسطه اين عمل، ركن زياد نشده ونماز باطل نمىشود. مسأله 1047 - كسى كه دست يا زانوى او با دست وزانوى ديگران فرق دارد مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود بهزانو مى رسد يا زانوى او پائين تراز مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش بهزانو برسد بايد بهاندازه معمول خم شود. مسأله 1048 - كسى كه نشسته ركوع مىكند بايد بهقدرى خم شود كه
صورتش مقابل زانوها برسد وبهتر است به قدرى خم شود كه صورت نزديك جاى سجده برسد. مسأله 1049 - انسان هر ذكرى در ركوع بگويد كافى است ولى احتياط واجب آن است كه به قدر سه مرتبه (سبحان الله) يا يك مرتبه (سبحان ربى العظيم وبحمده) كمتر نباشد. مسأله 1050 - ذكر ركوع بايد دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود و مستحب است آنرا سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند.
[ 195 ]
مسأله 1051 - در ركوع بايد بهمقدار ذكر واجب بدن آرام باشد ودر ذكر مستحب هم اگر آنرا به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور دادهاند بگويد بنابر احتياط واجب آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1052 - اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مىگويد بى اختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن، خارج شود بنابر احتياط مستحب بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 1053 - اگر پيش از آن كه بهمقدار ركوع خم شود وبدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد نمازش باطل است. مسأله 1054 - اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است واگر سهوا سر بردارد چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد نماز او صحيح است.
مسأله 1055 - اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند درصورتى كه بتواند پيش از آن كه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد بايد در آن حال تمام كند و اگر نتواند بنابر احتياط در حال برخاستن ذكر را بگويد. مسأله 1056 - اگر به واسطه مرض ومانند آن در ركوع آرام نگيرد نماز صحيح است ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود ذكر واجب يعنى (سبحان ربى العظيم وبحمده) يا سه مرتبه (سبحان الله) را بگويد. مسأله 1057 - هر گاه نتواند بهاندازه ركوع خم شود بايد بهچيزى تكيه دهد وركوع كند واگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند بهطور معمول ركوع كند بايد بههر اندازه مىتواند خم شود واگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع
[ 196 ]
بنشيند ونشسته ركوع كند واحتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند وبراى ركوع آن با سر اشاره نمايد. مسأله 1058 - كسى كه مىتواند ايستاده نماز بخواند اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند بايد ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع با سر اشاره كند واگر نتواند اشاره كند بايد بهنيت ركوع چشم ها راهم بگذارد وذكر آنرا بگويد وبه نيت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند واگر از اين هم عاجز است بايد در قلب نيت ركوع كند وذكر آن را بگويد. مسأله 1059 - كسى كه نمىتواند ايستاده يا نشسته ركوع كند وبراى ركوع فقط مىتواند درحالى كه نشسته است كمى خم شود يا در حالى كه ايستاده است با سر اشاره كند بايد ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع با سر اشاره نمايد، واحتياط واجب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند وموقع ركوع آن بنشيند وهر قدر مىتواند براى ركوع خم شود.
مسأله 1060 - اگر بعد از رسيدن بهحد ركوع وآرام گرفتن بدن سر بردارد ودو مرتبه به قصد ركوع بهاندازه ركوع خم شود نمازش باطل است، ونيز اگر بعد از آن كه بهاندازه ركوع خم شد وبدنش آرام گرفت به قصد ركوع به قدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد ودوباره به ركوع برگردد بنابر احتياط واجب نمازش باطل است وبهتر آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1061 - بعد از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد وبعد از آن كه بدن آرام گرفت به سجده رود واگر عمدا پيش از ايستادن يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است. مسأله 1062 - اگر ركوع را فراموش كند وپيش از آن كه به سجده برسد يادش بيايد بايد بايستد بعد به ركوع رود وچنانچه به حالت خميدگى بهركوع برگردد نمازش باطل است.
[ 197 ]
مسأله 1063 - اگر بعد از آن كه پيشانى بهزمين برسد يادش بيايد كه ركوع نكرده بنابر احتياط واجب بايد بايستد وركوع را بجا آورد ونماز را تمام كندو دوباره بخواند. مسأله 1064 - مستحب است پيش ازرفتن بهركوع درحالى كه راست ايستاده تكبير بگويد ودر ركوع زانوها را به عقب دهد وپشت را صاف نگهدارد وگردن را بكشد ومساوى پشت نگهدارد وبين دو قدم را نگاه كند وپيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد وبعد از آن كه از ركوع برخاست وراست ايستاد در حال آرامى بدن بگويد سمع الله لمن حمده. مسأله 1065 - مستحب است در ركوع، زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند وزانوها را به عقب ندهند.
سجود مسأله 1066 - نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب ومستحب بعد از ركوع دو سجده كند. وسجده آن است كه پيشانى وكف دو دست وسر دو زانو وسر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد. مسأله 1067 - دو سجده روى هم يك ركن است كه اگر كسى در نماز واجب عمدا يا از روى فراموشى هر دو را ترك كند، يادو سجده ديگر بهآنها اضافه نمايد، نمازش باطل است. مسأله 1068 - اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند نماز باطل مىشود و اگر سهوا يك سجده كم كند حكم آن بعدا گفته خواهد شد. مسأله 1069 - اگر پيشانى را عمدا يا سهوا بزمين نگذارد، سجده نكرده است. اگر چه جاهاى ديگر بزمين برسد ولى اگر پيشانى را بزمين بگذارد وسهوا جاهاى ديگر را بزمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد سجده صحيح است.
[ 198 ]
مسأله 1070 - در سجده هر ذكرى بگويد كافى است به شرط آن كه مقدار ذكر از سه مرتبه (سبحان الله) يا يك مرتبه (سبحان ربى الاعلى وبحمده) كمتر نباشد ومستحب است (سبحان ربى الاعلى وبحمده) را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد. مسأله 1071 - در سجود بايد بمقدار ذكر واجب بدن آرام باشد وموقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آنرا بقصد ذكرى كه براى سجده دستور دادهاند بگويد آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1072 - اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد وبدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد يا پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد
نماز باطل است. مسأله 1073 - اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد وبدن آرام گيرد سهوا ذكر سجده را بگويد وپيش از آن كه سر از سجده بردارد بفهمد اشتباه كرده بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد. مسأله 1074 - اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن، ذكر را گفته يا پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته نمازش صحيح است. مسأله 1075 - اگر موقعى كه ذكر سجده رامى گويد يكى از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد نماز باطل مىشود ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد ودوباره بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1076 - اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهوا پيشانى را از زمين بردارد نمىتواند دوباره بزمين بگذارد وبايد آن را يك سجده حساب كند، ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد وذكر را بگويد.
[ 199 ]
مسأله 1077 - بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد ودوباره بسجده رود. مسأله 1078 - جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى زانوها واز جاى انگشتانش پست تر وبلندتر از چهار انگشت بسته نباشد. مسأله 1079 - در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست احتياط واجب آن است كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتهاى پاوسر زانوهاى او بيش از چهار انگشت بسته بلند تر نباشد.
مسأله 1080 - اگر پيشانى را سهوا بچيزى بگذارد كه از جاى انگشتهاى پا وسر زانوهاى او بلند تر از چهار انگشت بستهاست، چنانچه بلندى آن بقدرى است كه نمىگويند در حال سجده است مىتواند سر را بردارد وبه چيزى كه بلندى آن باندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد ومى تواند سر را بروى آنچه باندازه چهار انگشت يا كمتر است بكشد، واگر بلندى آن بقدرى است كه مىگويند در حال سجده است احتياط واجب آن است كه پيشانى را از روى آن بروى چيزى كه بلندى آن بهاندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد، واگر كشيدن پيشانى ممكن نيست بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1081 - بايد بين پيشانى وآنچه بر آن سجده مىكند چيزى نباشد پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى بخود مهر نرسد سجده باطل است، ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. مسأله 1082 - در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد، واگر پشت دست ممكن نباشد بايد مچ دست را بگذارد وچنانچه آن را هم نتواند بايد تا آرنج هرجا را كه مىتواند بر زمين بگذارد واگر آن هم ممكن نيست گذاشتن بازو كافى است.
[ 200 ]
مسأله 1083 - در سجده بنابر احتياط واجب بايد سر دو انگشت بزرگ پاها را بزمين بگذارد واگر انگشت هاى ديگر را، يا روى پا را بزمين بگذارد يا بواسطه بلند بودن ناخن سر شست بزمين نرسد نماز باطل است، وكسى كه بواسطه ندانستن مسأله نمازهاى خود را اين طور خوانده بنابر احتياط مستحب بايد دوباره بخواند.
مسأله 1084 - كسى كه مقدارى از شست پايش بريده، بايد بقيه آن را به زمين بگذارد واگر چيزى از آن نمانده يا اگر مانده خيلى كوتاه است بايد بقيه انگشتان را بگذارد واگر هيچ انگشت ندارد بايد هر مقدارى از پا باقى مانده، به زمين بگذارد. مسأله 1085 - اگر بطور غير معمول سجده كند مثلا سينه وشكم را به زمين بچسباند بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند واگر پاها را درازا كند اگر چه هفت عضوى كه گفته شد به زمين برسد بايد نماز را دوباره بخواند. مسأله 1086 - مهر يا چيزى ديگرى كه بر آن سجده مىكند بايد پاك باشد. ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد وپيشانى را بطرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1087 - اگر در پيشانى دمل ومانند آن باشد چنانچه ممكن است بايد باجاى سالم پيشانى سجده كند، واگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند و دمل را در گودال وجاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد. مسأله 1088 - اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را گرفته باشد بايد بيكى از دو طرف پيشانى سجده كند واگر ممكن نيست به چانه واگر به چانه هم ممكن نيست بنابر احتياط واجب بايد بهر جاى از صورت ممكن است سجده كند واگر بهيچ جاى از صورت ممكن نيست بايد با جلو سر سجده نمايد.
[ 201 ]
مسأله 1089 - كسى كه نمىتواند پيشانى را به زمين برساند بايد بهقدرى كه مىتواند خم شود ومهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است روى چيز بلندى گذاشته وپيشانى را طورى بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است
ولى اگر مهر را بالا بياورد وبه پيشانى بچسباند سجده صحيح نيست. اما كف دست ها وزانوها وانگشتان پا را بطور معمول بايد به زمين بگذارد. مسأله 1090 - كسى كه هيچ نمىتواند خم شود بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند واگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد، ودر هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر مىتواند مهر را بلند كند وپيشانى را بر آن بگذارد، واگر با سر يا چشمها هم نمىتواند اشاره كند بايد در قلب نيت سجده كند وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1091 - كسى كه نمىتواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و چنانچه مىتواند براى سجده با سر اشاره كند واگر نمىتواند با چشمها اشاره نمايد (يعنى آنرا بقصد سجده مىبندد وبه نيت سر برداشتن باز مىكند)، واگر اين راهم نمىتواند در قلب نيت سجده كند، وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1092 - اگر پيشانى بى اختيار از جاى سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد نبايد بگذارد دوباره بجاى سجده برسد واين يك سجده حساب مىشود چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه واگر نتواند سر را نگهدارد وبى اختيار دوباره بجاى سجده برسد روى هم يك سجده حساب مىشود واگر ذكر نگفته باشد بايد بگويد. مسأله 1093 - جائى كه انسان بايد تقيه كند مىتواند بر فرش ومانند آن سجده نمايد ولازم نيست براى نماز به جاى ديگر برود ولى اگر در آن مكان حصير يا سنگ ياچيزى كه سجده بر آن صحيح است وجود دارد بايد بر آن
[ 202 ]
سجده نمايد.
مسأله 1094 - اگر روى چيزى كه بدن روى آن آرام نمىگيرد سجده كند باطل است ولى روى تشك پريا چيز ديگرى كه بعد از سر گذاشتن ومقدارى پائين رفتن آرام مىگيرد سجده كند اشكال ندارد. مسأله 1095 - اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند چنانچه آلوده شدن بدن ولباس براى او مشقت ندارد، بايد سجده وتشهد را بطور معمول بجا آورد واگر مشقت دارد مىتواند در حالى كه ايستاده، براى سجده با سر اشاره كند وتشهد را ايستاده بخواند واگر سجده وتشهد را بطور معمول هم بجا آورد، نمازش صحيح است. مسأله 1096 - بعد از سجده دوم در جائى كه تشهد واجب نيست مثل ركعت سوم نماز ظهر وعصر وعشا بهتر است لحظهاى بنشيند سپس براى ركعت بعد برخيزد واين عمل را جلسه استراحت مىگويند. چيزهايى كه سجده بر آنها صحيح است مسأله 1097 - بايد بر زمين وچيزهاى غير خوراكى كه از زمين مىرويد مانند چوب وبرگ درخت سجده كرد، وسجده بر چيزهاى خوراكى وپوشاكى صحيح نيست ونيز سجده كردن برچيزهاى معدنى مانند: فلزات، طلا ونقره، عقيق وفيروزه باطل است اما سجده كردن برسنگ هاى معدنى مانند سنگ مرمر وسنگهاى سياه اشكال ندارد. مسأله 1098 - سجده كردن بر برگ درخت مو اگر تازه باشد جايز نيست ولى پس از خشك شدن مىتوان بر آن سجده كرد. مسأله 1099 - سجده بر چيزهائى كه از زمين مىرويد وخوراك
[ 203 ]
حيوانات است مثل علف وكاه، صحيح است.
مسأله 1100 - سجده بر گلهائى كه خوراكى نيستند، صحيح است ولى سجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مىرويد مانند گل بنفشه وگل گاوزبان، صحيح نيست. مسأله 1101 - سجده برگياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است ودر شهرهاى ديگر معمول نيست ونيز سجده برميوه نارس، صحيح نيست ولى سجده بر توتون جايز است. مسأله 1102 - سجده بر سنگ آهك وسنگ گچ صحيح است بلكه به گچ و آهك پخته وآجر وكوزه گلى ومانند آن هم مىشود سجده كرد. مسأله 1103 - اگر كاغذ را ازچيزى كه سجده بر آن صحيح است مثلا از كاه يا چوب ساخته باشند مىشود بر آن سجده كرد وسجده بر كاغذى كه از پنبه تهيه مىشود اشكال ندارد ولى بنابر احتياط واجب بركاغذى كه از حرير و ابريشم ساخته مىشود نمىشود سجده كرد. مسأله 1104 - براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مىباشد وبعد از آن خاك، بعد از خاك سنگ وبعد از سنگ گياه است. مسأله 1105 - اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد بواسطه سرما يا گرماى زياد يا تقيه ومانند اينهانمى تواند بر آن سجده كند، بايد به لباسش اگر از كتان يا پنبه است سجده كند واگر لباسش از چيز ديگر است بر همان لباس سجده كند، واگر آن هم نيست بايد بر پشت دست وچنانچه آنهم ممكن نباشد بنابر احتياط بهچيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد. مسأله 1106 - سجده بر گل وخاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمىگيرد اگر بعد از آن كه مقدارى فرو رفت آرام بگيرد اشكال ندارد.
[ 204 ]
مسأله 1107 - اگر در سجده اول مهر به پيشانى بچسبد وبدون اينكه مهر را بردارد دوباره بسجده رود اشكال ندارد ودو سجده حساب مىشود ولى بهتر است مهر را از پيشانى جدا كند. مسأله 1108 - اگر در بين نماز چيزيكه بر آن سجده مىكند گم شود و چيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد ودر جاى ديگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است وجود داشته باشد بايد نماز را بشكند، واگر وقت تنگ باشد ياچيزى كهسجده بر آن صحيح است وجود نداشته باشد بايد بهلباسش اگر از پنبه ياكتان است سجده كند واگر از چيز ديگرى است بر همان لباسش سجده كند واگر آنهم ممكن نيست بر پشت دست و اگر آن هم نمىشود بنابر احتياط بچيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد. مسأله 1109 - هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است اگر ممكن باشد بايد پيشانى را از روى آن بروى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد واگر وقت تنگ است بدستورى كه در مسأله پيش گفته شد عمل كند. مسأله 1110 - اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است اشكال ندارد. مسأله 1111 - سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مىباشد و بعضى از مردم عوام كه مقابل قبر امامان (عليهم السلام) پيشانى را به زمين مىگذارند اگر براى شكر خداوند متعال باشد اشكال ندارد وگرنه حرام است.
[ 205 ]
مستحبات و مكروهات سجده مسأله 1112 - در سجده چند چيز مستحب است: 1) كسى كه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت و كاملا ايستاد، وكسى كه نشسته نماز مىخواند بعد از آن كه كاملا نشست براى رفتن بسجده تكبير بگويد. 2) موقعى كه مرد مىخواهد بسجده برود، اول دستها را وزن اول زانوها را بزمين بگذارد. 3) علاوه بر پيشانى، بينى را به مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4) در حال سجده انگشتان دست را بهم بچسباند وبرابر گوش بگذارد، بطورى كه سر انگشتان رو بقبله باشد. 5) در سجده دعا كند واز خدا حاجت بخواهد، يكى از دعاهاى مناسب در سجده اينها است: يا خير المسئولين ويا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك فانك ذوالفضل العظيم. يعنى: اى بهترين كسى كه از او سؤال مىكنند واى بهترين عطا كنند گان، روزى بده بمن وعيال من از فضل خودت، پس بدرستى كه تو داراى فضل بزرگى. 6) بعد از سجده بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد، (واين راتورك گويند). 7) بعد از هر سجده وقتى نشست وبدنش آرام گرفت تكبير بگويد.
[ 206 ]
8) بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت استغفر الله ربى واتوب اليه بگويد. 9) سجده را طول بدهد ودر موقع نشستن دستها را روى رانها بگذارد. 10) براى رفتن بسجده دوم، در حال آرامى بدن (اللهاكبر) بگويد. 11) در سجده ها صلوات بفرستد. 12) در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. 13) مردها آرنجها وشكم را بزمين نچسبانند وبازوها را از پهلو جدا نگاه دارند وزنها آرنجها وشكم را بر زمين بگذارند واعضاء بدن را به يكديگر بچسبانند. و مستحبات ديگر سجده در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1113 - قرآن خواندن در سجده مكروه است. ونيز مكروه است براى بر طرف كردن گرد وغبار، جاى سجده را فوت كند. واگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد نماز باطل است. وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده واجب قرآن مسأله 1114 - در چهار سوره از قرآن مجيد آيه سجده است (سوره هاى والنجم (53) اقرأ (96) - والم تنزيل (32) وحم سجده (41)) وهر گاه انسان آيه سجده را بخواند يا گوش كند بايد فورا به سجده رود، واگر فراموش كرد هر زمان يادش آيد سجده واجب است واگر گوش ندهد بلكه آيه سجده به گوشش بخورد بنابر احتياط واجب بايد سجده كند. مسأله 1115 - اگر انسان موقعيكه آيه سجده را مىخواند، از ديگرى هم
[ 207 ]
بشنود بايد دو سجده انجام دهد. مسأله 1116 - در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند يا به آن گوش بدهد بايد سر از سجده بردارد ودوباره سجده كند. مسأله 1117 - اگر آيه سجده را از راديو - تلويزيون يا ضبط صوت بشنود بايد سجده كند. مسأله 1118 - بنابر احتياط واجب درسجده واجب قرآن، نمىشود بر چيزهاى خوراكى وپوشاكى سجده كرد ولى ساير شرايطى كه در سجده نماز لازم است در اين سجده واجب نيست. مسأله 1119 - در سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرد يعنى نيت وصورت ظاهرى سجده كفايت مىكند. مسأله 1120 - هر گاه درسجده قرآن پيشانى را بقصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافى است وگفتن ذكر مستحب است وبهتر است بگويد: لا اله الا الله حقا حقا، لا اله ا لا الله ايمانا وتصديقا، لا اله الا الله عبوديه ورقا سجدت لك يا رب تعبدا ورقا، لا مستنكفا ولا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير. مسأله 1121 - سجده واجب قرآن، تكبيرة الاحرام، تشهد وسلام ندارد ليكن احتياط واجب آن است كه پس از سر برداشتن از سجده، تكبير بگويد. تشهد مسأله 1122 - در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب وركعت سوم نماز مغرب وركعت چهارم نماز ظهر وعصر وعشا بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بدن تشهد بخواند يعنى بگويد: اشهدان لا اله ا لا الله
[ 208 ]
وحده لاشريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله اللهم صل على محمد وآل محمد. مسأله 1123 - كلمات تشهد بايد به عربى صحيح وبهطورى كه معمول است پشت سرهم گفته شود. مسأله 1124 - اگر تشهد را فراموش كند وبايستد وپيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده بايد بنشيند وتشهد را بخواند ودوباره بايستد وآنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند ونماز را تمام كند واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند وبعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند، و براى تشهد فراموش شده دوسجده سهو بجا آورد. مسأله 1125 - مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را به كف پاى چپ بگذارد وپيش از تشهد بگويد: الحمد لله يا بگويد: بسم الله وبالله والحمد لله وخير الأسماء لله، ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند وبه دامان خود نگاه كند وبعد از تمام شدن تشهد بگويد: وتقبل شفاعته وارفع درجته. مسأله 1126 - مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رانها را بهم بچسبانند. سلام نماز مسأله 1127 - بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حاليكه نشسته وبدن آرام است بگويد: السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته، وبعد از آن بايد بگويد: السلام عليكم ورحمة الله وبركاته يا بگويد: السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين ولى اگر اين سلام را بگويد احتياط واجب آن است كه بعد از آن السلام عليكم ورحمة الله وبركاته راهم بگويد. مسأله 1128 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه
[ 209 ]
صورت نماز بهم نخورده وكارى هم كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت بقبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد ونمازش صحيح است. مسأله 1129 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است چنانچه پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت بقبله كردن انجام نداده باشد نمازش صحيح است واگر پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام داده باشد نمازش باطل است. ترتيب مسأله 1130 - اگر عمدا ترتيب نماز را بهم بزند، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند يا سجود را پيش از ركوع بجا آورد، نماز باطل مىشود. مسأله 1131 - اگر ركنى از نماز را فراموش كند وركن بعد از آن را بجا آورد، مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است. مسأله 1132 - اگر ركنى را فراموش كند وچيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست بجا آورد مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند بايد ركن را بجا آورد وآنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند وبنابر احتياط واجب براى هر زياده دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1133 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آن را بجا آورد مثلا حمد را فراموش كند ومشغول ركوع شود نمازش صحيح است وبراى حمد فراموش شده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1134 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وچيزى را كه بعد
از آن است وآن هم ركن نيست بجا آورد مثلا حمد را فراموش كند وسوره را
[ 210 ]
بخواند چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بگذرد ونماز او صحيح است وبراى هر واجب فراموش شده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد واگر مشغول ركن بعد نشده باشد بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورده وبعد از آن چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند وبراى زياده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو انجام دهد. مسأله 1135 - اگر سجده اول را بخيال اين كه سجده دوم است ياسجده دوم را بخيال اين كه سجده اول است بجا آورد نماز صحيح است وسجده اول او سجده اول وسجده دوم او سجده دوم حساب مىشود. موالات مسأله 1136 - انسان بايد نماز را با موالات بخواند يعنى كارهاى نماز مانند ركوع وسجود وتشهد را پشت سرهم بجا آورد وچيزهائى را كه در نماز مىخواند بطورى كه معمول است پشت سرهم بخواند واگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل است گرچه بطور سهوى باشد. مسأله 1137 - اگر در نماز عمدا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود نمازش باطل مىشود، واگر سهوا باشد چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد بايد آن حرفها يا كلمات را بطور معمول بخواند واگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است مگر در تكبيرة الاحرام كه اگر فاصله بين كلمات آن بقدرى باشد كه از صورت تكبيرة الاحرام خارج شود نماز باطل است.
مسأله 1138 - طول دادن ركوع وسجود وقنوت وخواندن سوره هاى بزرگ، موالات را بهم نمىزند.
[ 211 ]
قنوت مسأله 1139 - در تمام نمازهاى واجب ومستحب پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند، ودر نماز وتربا آن كه يك ركعت مىباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است. ونماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد، در ركعت اول پيش از ركوع ودر ركعت دوم بعد از ركوع. ونماز آيات پنج قنوت ونماز عيد فطر وقربان در ركعت اول پنج قنوت ودر ركعت دوم چهار قنوت دارد. مسأله 1140 - اگر بخواهد قنوت بخواند بنابر احتياط واجب بايد دستها را مقابل صورت بلند كند ومستحب است كف آنها را رو به آسمان وپهلوى هم نگهدارد وغير شست، انگشتهاى ديگر را بهم بچسباند وبكف دستها نگاه كند. مسأله 1141 - در قنوت هر ذكرى بگويد، اگرچهيك (سبحان الله) باشد كافى است وبهتر است بگويد: لا اله الا الله الحليم الكريم لا اله ا لا الله العلى العظيم سبحان الله رب السموات السبع ورب الأرضين السبع وما فيهن وما بينهن و رب العرش العظيم والحمد لله رب العالمين. مسأله 1142 - مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولى براى كسى كه نماز را بجماعت مىخواند اگر امام جماعت صداى او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست. مسأله 1143 - اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد واگر فراموش كند و پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد وبخواند،
واگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند واگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز قضا نمايد.
[ 212 ]
ترجمه نماز 1 - ترجمه سوره حمد بسم الله الرحمن الرحيم يعنى ابتدا مىكنم بنام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن وكافر رحم مىكند ودر آخرت بر مؤمن رحم مىنمايد. الحمد لله رب العالمين يعنى ثنا مخصوص خداونديست كه پرورش دهنده همه موجودات است. الرحمن الرحيم يعنى در دنيا بر مؤمن وكافر ودر آخرت بر مؤمن رحم مىكند. مالك يوم الدين يعنى پادشاه وصاحب اختيار روز قيامت است. اياك نعبد واياك نستعين يعنى فقط ترا عبادت مىكنيم وفقط از تو كمك مىخواهيم. اهدنا الصراط المستقيم يعنى هدايت كن ما را براه راست كه آن دين اسلام است. صراط الذين انعمت عليهم يعنى براه كسانى كه به آنان نعمت دادى كه آنان پيغمبران و جانشينان پيغمبران هستند. غير المغضوب عليهم ولا الضالين يعنى نه براه كسانى كه غضب كردهاى بر ايشان ونه آن كسانى كه گمراهند. 2 - ترجمه سوره قل هو الله احد بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله احد يعنى بگواى محمد صلى الله عليه وآله
وسلم كه خداوند، خدائى است يگانه.
[ 213 ]
الله الصمد يعنى خدائى كه از تمام موجودات بى نياز است. لم يلد ولم يولد فرزند ندارد وفرزند كسى نيست. ولم يكن له كفوا احد يعنى هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست. 3 - ترجمه ذكر ركوع وسجود وذكرهائى كه بعد از آنها مستحب است سبحان ربى العظيم وبحمده يعنى پروردگار بزرگ من از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم. سبحان ربى الاعلى وبحمده يعنى پروردگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم. سمع الله لمن حمده يعنى خدا بشنود وبپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مىكند. استغفر الله ربى واتوب اليه يعنى طلب آمرزش ومغفرت مىكنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است ومن به طرف او بازگشت مىنمايم. بحول الله وقوته اقوم واقعد يعنى به يارى خداوند متعال وقوه او بر مىخيزم ومى نشينم. 4 - ترجمه قنوت لا اله ا لا الله الحليم الكريم يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتائى كه صاحب حلم وكرم است. لا اله ا لا الله العلى العظيم يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتائى كه بلند مرتبه وبزرگ است. سبحان الله رب السموات السبع ورب الارضين السبع يعنى پاك ومنزه
است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است.
[ 214 ]
وما بينهن ورب العرش العظيم يعنى پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها وزمينها وما بين آنهاست و پروردگار عرش بزرگ است. والحمد لله رب العالمين يعنى حمد وثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است. 5 - ترجمه تسبيحات اربعة سبحان الله والحمد لله ولا اله الله و الله اكبر يعنى پاك ومنزه است خداوند تعالى وثنا مخصوص اوست ونيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى بى همتا و بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند. 6 - ترجمه تشهد وسلام الحمد لله اشهدان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له يعنى ستايش مخصوص پروردگار است وشهادت مىدهم كه خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يگانه است وشريك ندارد. واشهد ان محمدا عبده ورسوله يعنى شهادت مىدهم كه محمد (ص) بنده خدا وفرستاده او است. اللهم صل على محمد وآل محمد يعنى خدايا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد. وتقبل شفاعته وارفع درجته يعنى قبول كن شفاعت پيغمبر را ودرجه آن حضرت را نزد خود بلند كن. السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته يعنى سلام بر تو اى پيغمبر و رحمت وبركات خدا بر تو باد.
السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين يعنى سلام از خداوند عالم بر ما
[ 215 ]
نمازگزاران وتمام بندگان خوب او. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته يعنى سلام ورحمت وبركات خداوند بر شما مؤمنين باد. تعقيب نماز مسأله 1144 - مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب يعنى خواندن ذكر ودعا وقرآن شود. وبهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند ووضو وغسل وتيمم او باطل شود، رو بقبله تعقيب را بخواند ولازم نيست تعقيب به عربى باشد ولى بهتر است چيزهايى را كه در كتابهاى دعا دستور دادهاند بخواند و از تعقيب هائى كه خيلى سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها است كه بايد بهاين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه اللهاكبر، 33 مرتبه الحمد لله 33 مرتبه سبحان الله ومى شود سبحان الله را پيش از الحمد لله گفت ولى بهتر است بعد از الحمد لله گفته شود. مسأله 1145 - مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد وهمين قدر كه پيشانى را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافى است، ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه شكرا لله يا شكرا يا عفوا بگويد ونيز مستحب است، هر وقت نعمتى به انسان مىرسد يا بلائى از او دور مىشود سجده شكر بجا آورد. صلوات بر پيغمبر مسأله 1146 - هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم مانند محمد واحمد يا لقب وكنيه آن جناب مثل مصطفى وابو القاسم را بگويد يا بشنود، اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد.
[ 216 ]
مسأله 1147 - موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم مستحب است صلوات را هم بنويسد ونيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكند صلوات بفرستد. مبطلات نماز مسأله 1148 - دوازده چيزنماز را باطل مىكند وآنها را مبطلات مىگويند: اول آن كه در بين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است. دوم: آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد، مثلا بول از او بيرون آيد، ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود ونيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتيكه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد نمازش صحيح است. مسأله 1149 - كسى كه بى اختيار خوابش برده اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن بايد نمازش را دوباره بخواند، ولى اگر تمام شدن نماز را بداند وشك كند كه خواب در بين نماز بوده يا بعد نمازش صحيح است. مسأله 1150 - اگر بداند به اختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز بوده، يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است وخوابيده نمازش صحيح است. مسأله 1151 - اگر در حال سجده از خواب بيدار شود وشك كند كه در سجده آخر نماز است يا در سجده شكر، بايد آن نماز را دوباره بخواند.
[ 217 ]
سوم: از مبطلات نماز آن است كه مثل بعض كسانى كه شيعه نيستند دستها را رويهم بگذارد. مسأله 1152 - هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد اگر چه مثل آنها نباشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست ومانند آن، دستها را رويهم بگذارد اشكال ندارد. چهارم: از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد. ولى اگر اشتباها يا از روى تقيه بگويد، نمازش باطل نمىشود. پنجم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا يا از روى فراموشى پشت به قبله كند، يا بطرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا بقدرى برگردد كه نگويند رو بقبله است، اگر چه بطرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است. مسأله 1153 - اگر عمدا يا سهوا سر را بقدرى برگرداند كه بتواند پشت سر را ببيند نمازش باطل است ولى اگر سر را كمى بگرداند عمدا باشد يا اشتباها، نمازش باطل نمىشود. ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا كلمهاى بگويد كه داراى معنى باشد خواه يك حرف باشد يا بيشتر وقصد معنى بكند نمازش باطل است واگر سهوا بگويد، نماز باطل نمىشود. مسأله 1154 - اگر كلمهاى بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معنى داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عرب بمعناى اين است كه (نگهدارى كن) چنانچه معنى آنرا بداند وقصد آن معنى را نمايد نمازش باطل مىشود، بلكه اگر قصد معناى آن را نكند ولى ملتفت معناى آن باشد احتياط واجب آن است كه نماز
را دوباره بخواند. مسأله 1155 - سرفه كردن و آروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد،
[ 218 ]
ولى گفتن آخ وآه ومانند اينها كه دو حرف است اگر عمدى باشد نماز را باطل مىكند. مسأله 1156 - اگر كلمهاى را به قصد ذكر بگويد مثلا بقصد ذكر بگويد: (اللهاكبر) ولى در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را بديگرى بفهماند اشكال ندارد ولى چنانچه بقصد اين كه چيزى را بكسى بفهماند آن را بگويد اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد نماز باطل مىشود. مسأله 1157 - خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سورهاى كه سجده واجب دارد ودر احكام جنابت گفته شد ونيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد ولى احتياط واجب اين است كه به عربى باشد. مسأله 1158 - اگر چيزى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد ولى اگر از روى وسواس چند مرتبه بگويد نماز باطل مىشود. مسأله 1159 - در حال نماز، انسان نبايد بديگرى سلام كند واگر ديگرى باو سلام كند بايد طورى جواب دهد كه سلام مقدم باشد مثلا بگويد: (السلام عليكم) يا (سلام عليكم) ونبايد (عليكم السلام) بگويد. مسأله 1160 - انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فورا بگويد واگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد واگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست.
مسأله 1161 - بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود و اگر سلام كننده كر باشد بايد با بلند كردن صدا يا باشاره طورى جواب او را بدهد كه بشنود يا متوجه جواب سلام شود. مسأله 1162 - نمازگزار بايد جواب سلام را به قصد جواب بگويد نه به قصد دعا.
[ 219 ]
مسأله 1163 - اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز يعنى بچهاى كه خوب و بد را مىفهمد به نمازگزار سلام كند نمازگزار مىتواند جواب او را بدهد وبهتر است بقصد دعا جواب بگويد. مسأله 1164 - اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. مسأله 1165 - اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند بطورى كه سلام حساب نشود جواب او واجب نيست واگر سلام حساب شود جواب او واجب است وبهتر است بقصد دعا جواب بدهد. مسأله 1166 - جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند واجب نيست، واحتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد وزن غير مسلمان بگويد (عليك). مسأله 1167 - اگر كسى به عدهاى سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد كافى است. مسأله 1168 - اگر كسى به عدهاى سلام كند وفردى كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است. مسأله 1169 - اگر به عدهاى سلام كند وكسى كه بين آنها مشغول نماز
است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن باو را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد، وهم چنين است اگر بداند كه قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد. اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته وديگرى جواب ندهد بايد جواب او را بدهد. مسأله 1170 - سلام كردن مستحب است وخيلى سفارش شده است كه سواره به پياده وايستاده به نشسته وكوچكتر به بزرگتر سلام كند.
[ 220 ]
مسأله 1171 - اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد. مسأله 1172 - در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد مثلا اگر كسى گفت: (سلام عليكم) در جواب بگويد: سلام عليكم و رحمة الله. هفتم: از مبطلات نماز خنده با صدا وترجيع است، وبنابر احتياط واجب خنده با صدا اگر چه ترجيع نداشته باشد وعمدى باشد وچنانچه سهوا هم با صدا بخندد بطورى كه صورت نماز از بين برود نماز باطل است ولى لبخند نماز را باطل نمىكند. مسأله 1173 - اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند، مثلا رنگش سرخ شود چنانچه بحدى باشد كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل است. هشتم: از مبطلات نماز آن است كه براى كار دنيا عمدا با صدا گريه كند، و احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا بى صدا هم گريه نكند، ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند اشكال ندارد، بلكه از بهترين
اعمال است. نهم: از مبطلات نماز كارى است كه صورت نماز را بهم بزند مثل دست زدن، رقصيدن وبهوا پريدن ومانند اينها، كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روى فراموشى فرقى ندارد. ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند مثل اشاره كردن بدست اشكال ندارد. مسأله 1174 - اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل مىشود. مسأله 1175 - اگر در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت شود و
[ 221 ]
شك كند كه نماز بهم خورده يا نه، نمازش صحيح است. دهم: از مبطلات نماز خوردن وآشاميدن است، اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه صورت نماز بهم بخورد نمازش باطل مىشود حتى اگر صورت نماز بهم نخورد بنابر احتياط واجب نماز باطل مىشود. مسأله 1176 - احتياط واجب آن است كه در نماز از خوردن و آشاميدنى كه موالات عرفى نماز را به هم مىزند اجتناب كند، هر چند صورت نماز از بين نرود. مسأله 1177 - اگر در بين نماز، ذراتى از غذا كه در دهان يا لاى دندانها باقيمانده فرو ببرد نماز را باطل نمىكند. ولى اگر قند يا شكر ومانند اينها در دهان مانده باشد ومقصودش آن باشد كه در حال نماز كم كم آب شود وفرو رود نمازش اشكال پيدا مىكند. يازدهم: از مبطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى يا شك در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است.
دوازدهم: از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست عمدا كم يا زياد نمايد. مسأله 1178 - اگر بعد از نماز شك كند در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه نمازش صحيح است. چيزهايى كه در نماز مكروه است مسأله 1179 - مكروه است در نماز صورت را كمى بطرف راست يا چپ بگرداند وچشمها را هم بگذارد يا بطرف راست يا چپ بگرداند وبا ريش و دست خود بازى كند وانگشتها را داخل هم نمايد وآب دهان بيندازد وبخط
[ 222 ]
قرآن يا كتاب يا خط انگشترى نگاه كند، ونيز مكروه است در موقع خواندن حمد وسوره وگفتن ذكر، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع وخشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد. مسأله 1180 - موقعى كه انسان خوابش مىآيد ونيز موقع خوددارى كردن از بول وغائط، مكروه است نماز بخواند، وهمچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مىباشد، وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل فقهى گفته شده است. مواردى كه مىتوان نماز واجب را شكست مسأله 1181 - شكستن نماز واجب از روى اختيار حرام است، ولى براى حفظ جان ومال وجلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد. مسأله 1182 - اگر حفظ جان خود يا كسى كه حفظ جان او واجب است يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مىباشد بدون شكستن نماز ممكن نباشد بايد نماز را بشكند، ولى شكستن نماز براى مالى كه اهميت ندارد مكروه است.
مسأله 1183 - اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد وطلبكار، طلب خود را از او مطالبه كند چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد واگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست بايد نماز را بشكند وطلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند. مسأله 1184 - اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد بايد نماز را تمام كند، واگر وقت وسعت دارد وتطهير مسجد نماز را بهم نمىزند بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند واگر نماز را بهم مىزند بايد نماز را بشكند ومسجد را تطهير نمايد بعد نماز را بخواند.
[ 223 ]
مسأله 1185 - كسى كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده ولى نماز او صحيح است اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند. مسأله 1186 - اگر پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان واقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند. شكيات نماز شكيات نماز 23 قسم است، هشت قسم آن شكهائى است كه نماز را باطل مىكند وبه شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است. شكهاى مبطل مسأله 1187 - شكهائى كه نماز را باطل مىكند از اين قرار است: اول: شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى مثل نماز صبح ونماز مسافر، ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى وبعضى از
نمازهاى احتياط، نماز را باطل نمىكند. دوم: شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم: آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر (براى تفصيل اين مسأله به صورت چهارم شكهاى صحيح مراجعه شود).
[ 224 ]
پنجم: شك بين دو وپنج ركعت يا دو وبيشتر از پنج ركعت. ششم: شك بين سه وشش ركعت يا سه وبيشتر از شش ركعت. هفتم: شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است. هشتم: شك بين چهار وشش يا چهار وبيشتر از شش ركعت چه پيش از تمام شدن سجده دوم باشد يا بعد از آن، ولى اگر بعد از سجده دوم شك بين چهار وشش ركعت وچهار وبيشتر از شش براى او پيش آيد احتياط مستحب آن است كه بنا را بر چهار بگذارد ونماز را تمام كند وبعد آز دو سجده سهو به جا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1188 - اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد نمىتواند نماز را بهم بزند ولى اگر بقدرى فكر كند كه شك پابرجا شود بهم زدن نماز مانعى ندارد. شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد مسأله 1189 - شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است: اول: شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه.
دوم: شك بعد از سلام. سوم: شك بعد از گذشتن وقت نماز. چهارم: شك كثير الشك يعنى كسى كه زياد شك مىكند، اگر در وقت نماز باشد بايد به شك خود عمل كند ونماز را بخواند واگر خارج وقت است به شك خود اعتنا نكند. پنجم: شك امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه مأموم شماره آنها را بداند وهمچنين شك مأموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى
[ 225 ]
نماز را بداند. ششم: شك در نماز مستحبى. 1 - شك در چيزى كه محل آن گذشته است مسأله 1190 - اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه مثلا شك كند كه حمد را خوانده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده باشد بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد، واگر مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد شده به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1191 - اگر در بين خواندن آيهاى شك كند كه آيه پيش از آنرا خوانده يا نه ويا وقتى آخر آيه را مىخواند شك كند كه اول آنرا خوانده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1192 - اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكر وآرام بودن بدن را انجام داده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1193 - اگر در حالى كه به سجده مىرود شك كند كه ركوع كرده
يا نه يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1194 - اگر در حال برخاستن شك كند كه تشهد را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر شك كند كه سجده را بجا آورده يا نه بايد برگردد وبجا آورد. مسأله 1195 - كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مىخواند شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند واگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه بايد بجا آورد.
[ 226 ]
مسأله 1196 - اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده بايد آنرا بجا آورد مثلا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه بايد بجا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد كه آنرا بجا آورده بوده چون ركن زياد شده نمازش باطل است. مسأله 1197 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده بايد آنرا بجا آورد مثلا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه بايد حمد را بخواند واگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آنرا بجا آورده بوده چون ركن زياد نشده نماز صحيح است. مسأله 1198 - اگر شك كند كه ركنى را بجا آورده يا نه چنانچه مشغول تشهد است شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند واگر يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده
بايد آنرا بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده بايد بجا آورد واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نمازش باطل است. مسأله 1199 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه مشغول خواندن سوره است شك كند كه حمد را خوانده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند واگر بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است، ولى واجب است دو سجده سهو براى
[ 227 ]
حمد كه نخوانده بجا آورد، واگر واجبى كه نخوانده تشهد يا سجده باشد قضاى آنرا هم واجب است انجام دهد. مسأله 1200 - اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه يا شك كند درست گفته يا نه چنانچه مشغول تعقيب نماز يا نماز ديگر شده يا بواسطه انجام كارى كه نماز را بهم مىزند ودر نظر عرف صدق كند كه آن انصراف از نماز است و نمازگزار از حال نماز بيرون رفته بايد به شك خود اعتنا نكند، واگر پيش از اينها شك كند بايد سلام را بگويد اما اگر در صحيح گفتن سلام شك كند در هر صورت بايد به شك خود اعتنا ننمايد چه مشغول كار ديگر شده باشد يا نشده باشد. 2 - شك بعد از سلام مسأله 1201 - اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه،
مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت نمازش باطل است. 3 - شك بعد از وقت مسأله 1202 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز خوانده يا نه يا گمان كند كه نخوانده به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند كه نماز خوانده يا نه يا گمان كند كه نخوانده بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان هم كند كه خوانده، بايد آنرا بجا آورد. مسأله 1203 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند نماز را درست خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.
[ 228 ]
مسأله 1204 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ولى نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر بايد چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازى كه بر او واجب است (ما في الذمة) بخواند. مسأله 1205 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشاء بداند يك نماز خوانده ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى بايد قضاى نماز مغرب و عشا را بخواند. 4 - كثير الشك (كسى كه زياد شك مىكند) مسأله 1206 - اگر كسى در يك نماز سه مرتبه شك كند يا در سه نماز پشت سر هم مثلا در نماز صبح وظهر وعصر شك كند كثير الشك است، و چنانچه زياد شك كردن او از روى غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد بايد
به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1207 - كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزى شك كند چنانچه بجا آوردن آن نماز را باطل نمىكند بايد بنا بگذارد كه آنرا بجا آورده، مثلااگر شك كند كه ركوع كرده يا نه بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است واگر بجا آوردن آن، نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه آنرا انجام نداده، مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع نماز را باطل مىكند بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. مسأله 1208 - كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مىكند چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند بايد به دستور آن عمل نمايد، مثلا كسى كه زياد شك مىكند كه سجده كرده يا نه اگر در بجا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد يعنى اگر هنوز ايستاده، ركوع را بجا آورد واگر به سجده رفته اعتنا نكند.
[ 229 ]
مسأله 1209 - كسى كه در نماز مخصوصى مثلا در نماز ظهر زياد شك مىكند اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند بايد به دستور شك رفتار نمايد. مسأله 1210 - كسى كه وقتى در جاى مخصوصى نماز مىخواند زياد شك مىكند اگر در غير آن جا نماز بخواند وشكى براى او پيش آيد به دستور شك عمل نمايد. مسأله 1211 - اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه بنحو شبهه موضوعيه بايد به دستور شك عمل نمايد. وكثير الشك تا وقتى يقين نكند كه بحال معمولى مردم برگشته بايد به شك خود اعتنا نكند.
مسأله 1212 - كسى كه زياد شك مىكند اگر شك كند ركنى را به جا آورده يا نه واعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايد آنرا بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه واعتنا نكند چنانچه پيش از سجده يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد ركوع كند واگر در سجده يادش بيايد نمازش باطل است. مسأله 1213 - كسى كه زياد شك مىكند اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته بايد آنرا بجا آورد واگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است، مثلا اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه واعتنا نكند چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است. 5 - شك امام ومأموم مسأله 1214 - اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند، مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته
[ 230 ]
باشد كه چهار ركعت خوانده وبه امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است امام بايد نماز را تمام كند وخواندن نماز احتياط لازم نيست، ونيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است ومأموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند بايد به شك خود اعتنا ننمايد. 6 - شك در نماز مستحبى مسأله 1215 - اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله
صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سهركعت بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده واگر طرف بيشتر شك، نماز را باطل نمىكند مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت به هر طرف شك عمل كند نمازش صحيح است. مسأله 1216 - بنابر احتياط واجب كم شدن ركن، نماز نافله را باطل مىكند ولى زياد شدن ركن آنرا باطل نمىكند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده بايد آن كار را انجام دهد ودوباره آن ركن را بجا آورد، مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده بايد برگردد وسوره را بخواند ودوباره به ركوع رود. مسأله 1217 - اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند خواه ركن باشد يا غير ركن چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد واگر محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1218 - اگر در نماز مستحبى دو ركعتى گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود يا گمانش به دو ركعت يا كمتر برود بايد به همان گمان عمل كند مگر آن كه موجب بطلان باشد كه در اين صورت گمان حكم شك را دارد مثلا اگر گمانش به يك ركعت مىرود احتياطا بايد يك ركعت ديگر بخواند.
[ 231 ]
مسأله 1219 - اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود يا يك سجده يا تشهد را فراموش كند لازم نيست بعد از نماز سجده سهو يا قضاى سجده وتشهد را بجا آورد. مسأله 1220 - اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد بنا بگذارد كه نخوانده است. و همچنين است اگر مثل نافله يوميه، وقت معين داشته باشد وپيش از گذشتن وقت
آن شك كند كه آنرا بجا آورده يا نه ولى اگر بعد از گذشت وقت شك كند كه خوانده است يا نه به شك خود اعتنا نكند. شكهاى صحيح مسأله 1221 - در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند بايد فكر نمايد پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا كرد بايد همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند وگرنه به دستورهائى كه گفته مىشود عمل نمايد وآن نه صورت از اين قرار است: اول: آن كه بعد از سر برداشتن از سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده ويك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به دستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد. دوم: شك بين دو وچهار ركعت بعد از سر برداشتن از سجده دوم كه بايد بنا بگذارد كه چهار ركعت خوانده ونماز را تمام كند وبعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. سوم: شك بين دو وسه وچهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم،
[ 232 ]
كه بايد بنابر چهار بگذارد وبعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد، ولى اگر بعد از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم يكى از اين سه شك برايش پيش آيد مىتواند نماز را رها كند ودوباره بخواند. چهارم: شك بين چهار وپنج ركعت بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنابر چهار ركعت بگذارد ونماز را تمام كند وبعد از نماز، دو سجده سهو بجا
آورد ولى اگر بعد از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم اين شك براى او پيش آيد بنابر احتياط واجب بايد به دستورى كه گفته شد عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند. پنجم: شك بين سه وچهار ركعت، كه در هر جاى نماز باشد بايد بنابر چهار ركعت بگذارد ونماز را تمام كند وبعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد. ششم: شك بين چهار وپنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند ونماز را سلام دهد ويك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. هفتم: شك بين سه وپنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد ودو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. هشتم: شك بين سه وچهار وپنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند وبعد از سلام نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد. نهم: شك بين پنج وشش ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد وسجده سهو بجا آورد. مسأله 1222 - اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد نبايد
[ 233 ]
نماز را بشكند وچنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است، پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مثل روگرداندن از قبله نماز را از سر گيرد نماز دومش هم باطل است واگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مشغول نماز شود نماز دومش صحيح است.
مسأله 1223 - اگر يكى از شكهائى كه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد چنانچه انسان نماز را تمام كند وبدون خواندن نماز احتياط نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند نماز را از سر گرفته باشد نماز دومش هم باطل است واگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مشغول نماز شده نماز دومش صحيح است. مسأله 1224 - وقتى يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد چنانچه گفته شد بايد فورا فكر كند پس اگر چيزهائى كه بواسطه آنها ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود براى او پيش نيايد شك او از بين نمىرود وچنانچه كمى بعد هم فكر كند اشكال ندارد، مثلااگر در سجده شك كند مىتواند تا بعد از سجده، فكر كردن را تأخير بيندازد. مسأله 1225 - اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد بعد دو طرف در نظر او مساوى شود بايد به دستور شك عمل نمايد واگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد وبه طرفى كه وظيفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف ديگر برود بايد همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند. مسأله 1226 - كسى كه نمىداند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوى است بايد احتياط كند، ودر هر مورد، احتياط به طور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصل فقهى گفته شده است. مسأله 1227 - اگر بعد از نماز بفهمد در بين نماز حال ترديدى داشته كه
[ 234 ]
مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت وبنا را بر سه گذاشته ولى نداند كه اين بنا از روى گمانش به خواندن سهركعت بوده يا از باب اين بوده كه هر دو طرف در نظر
او مساوى بوده بايد به احتياط واجب نماز احتياط را بخواند. مسأله 1228 - اگر موقعى كه تشهد مىخواند يا بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه ودر همان موقع يكى از شكهائى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مىباشد، براى او پيش آيد مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت بايد به دستور آن شك عمل كند، وبنابر احتياط واجب نمازش را هم دوباره بخواند. مسأله 1229 - اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود يا در ركعتهائى كه تشهد ندارد پيش از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه ودر همان موقع يكى از شكهائى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است برايش پيش آيد، نمازش باطل است. مسأله 1230 - اگر موقعى كه ايستاده بين 3 و 4 يا بين 3 و 4 و 5 ركعت شك كند ويادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش بجا نياورده نمازش باطل است. مسأله 1231 - اگر شك او از بين برود وشك ديگرى برايش پيش آيد مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. مسأله 1232 - اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلا بين دو وچهار ركعت شك كرده يا بين سه وچهار ركعت، احتياط واجب آن است كه به دستور هر دو عمل كند ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1233 - اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكى براى او پيش آمده ولى نداند كه از شكهاى باطل بوده يا از شكهاى صحيح واگر از شكهاى صحيح
[ 235 ]
بوده كدام قسم آن بوده است، بنابر احتياط واجب بايد به دستور شكهائى كه صحيح بوده واحتمال مىداده عمل كند ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1234 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته بجا آورد بلكه اگر شكى كند كه بايد براى آن، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند بايد دو ركعت نشسته بجا آورد. مسأله 1235 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مىخواند وحكم آن در مسأله پيش گفته شده، نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1236 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد بايد به وظيفه كسى كه نماز را ايستاده مىخواند عمل كند. نماز احتياط مسأله 1237 - كسى كه نماز احتياط بر او واجب است بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند وتكبير بگويد وحمد را بخواند وبه ركوع رود و دو سجده نمايد پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده تشهد بخواند وسلام دهد واگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از تشهد سلام دهد. مسأله 1238 - نماز احتياط سوره وقنوت ندارد وبايد آنرا آهسته بخواند ونيت آنرا به زبان نياورد، واحتياط واجب آن است كه بسم الله آنرا هم آهسته بگويد.
[ 236 ]
مسأله 1239 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد نمازى را كه خوانده درست بوده لازم نيست نماز احتياط را بخواند واگر در بين نماز احتياط بفهمد لازم نيست آنرا تمام نمايد. مسأله 1240 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد آنچه را از نماز نخوانده بخواند وبراى سلام بى جا دو سجده سهو بجا آورد واگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده مثلا پشت به قبله كرده بايد نماز را دوباره بجا آورد. مسأله 1241 - اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياط بوده مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نمازش را سه ركعت خوانده نمازش صحيح است. مسأله 1242 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده مثلا در شك بين دو وچهار دو ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده بنابر احتياط واجب بايد كسرى نماز را به نماز متصل نمايد اگر عملى منافى انجام نداده باشد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1243 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر از نماز احتياط بوده مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده چنانچه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده مثلا پشت به قبله كرده بايد نماز را دوباره بخواند واگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد دو ركعت كسرى نمازش را بجا آورد واصل نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1244 - اگر بين دو وسه وچهار شك كند وبعد از خواندن دو
ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده لازم نيست
[ 237 ]
دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. مسأله 1245 - اگر بين 3 و 4 شك كند وموقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده را مىخواند يادش بيايد كه سهركعت خوانده بايد نماز احتياط را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 1246 - اگر بين دو وسه وچهار شك كند وموقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مىخواند پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نمازش را سه ركعت خوانده، بايد بنشيند ونماز احتياط را يك ركعتى تمام كند و بنابر احتياط واجب نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1247 - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده چنانچه نتواند نماز احتياط را مطابق كسرى نمازش تمام كند بايد آنرا رها كند وكسرى نماز را بجا آورد وبنابر احتياط واجب نماز را هم دوباره بخواند مثلا در شك بين سه وچهار اگر موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مىخواند يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده چون نمىتواند دو ركعت نشسته را بهجاى دو ركعت ايستاده حساب كند بايد نماز احتياط نشسته را رها كند ودو ركعت كسرى نمازش را بخواند واحتياطا نماز را هم دوباره بجا آورد. مسأله 1248 - اگر شك كند نماز احتياط را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه چنانچه وقت نماز گذشته به شك خود اعتنا نكند واگر وقت دارد در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده واز جاى نماز بر نخاسته وكارى هم مثل رو گرداندن از قبله كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد نماز احتياط را بخواند
واگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را باطل مىكند بجا آورده يا بين نماز وشك او زياد طول كشيده احتياط آن است كه نماز احتياط را بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.
[ 238 ]
مسأله 1249 - اگر در نماز احتياط ركنى را زياد كند يا مثلا به جاى يك ركعت دو ركعت بخواند نماز احتياط باطل مىشود وبعيد نيست كه در اين حال تنها به اعاده اصل نماز اكتفا كند. مسأله 1250 - موقعى كه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از كارهاى آن شك كند چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد واگر محلش گذشته بايد به شك خود اعتنا نكند مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند واگر به ركوع رفته به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1251 - اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند بايد بنا را بر بيشتر بگذارد ولى چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مىكند بايد نماز را از سر بخواند وخواندن نماز احتياط لازم نيست. مسأله 1252 - اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست سهوا كم يا زياد شود اقوى اين است كه سجده سهو ندارد مسأله 1253 - اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزاء يا شرائط آنرا بجا آورده يا نه به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1254 - اگر در نماز احتياط تشهد يا يك سجده را فراموش كند احتياط مستحب آن است كه بعد از سلام آنرا قضا نمايد. مسأله 1255 - اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود بنابر اقوى بايد اول نماز احتياط را بجا آورد.
مسأله 1256 - حكم گمان در ركعتهاى نماز حكم يقين است مثلا اگر در نماز چهار ركعتى انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده نبايد نماز احتياط بخواند ولى اگر در غير ركعتها گمان پيدا كند بايد به احتياط عمل نمايد، ودستور در هر موردى طور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصل فقهى گفته شده است.
[ 239 ]
مسأله 1257 - حكم شك وسهو وگمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر غير يوميه فرق ندارد مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت چون شك او در نماز دو ركعتى است نمازش باطل مىشود. سجده سهو مسأله 1258 - براى سه چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد: اول: آن كه در بين نماز سهوا حرف بزند. دوم: آن كه يك سجده را فراموش كند. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، ودر دو مورد ديگر هم احتياط واجب آن است كه سجده سهو بجا آورد: اول: در جائى كه نبايد نماز را سلام دهد مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد. دوم: آن كه تشهد را فراموش كند. مسأله 1259 - اگر انسان اشتباها يا به خيال اين كه نمازش تمام شده
حرف بزند بايد دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1260 - براى حرفى كه از آه كشيدن وسرفه پيدا مىشود سجده سهو واجب نيست ولى اگر مثلا سهوا آخ يا آه بگويد بايد سجده سهو بجا آورد. مسأله 1261 - اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن، سجده سهو واجب نيست. مسأله 1262 - اگر در نماز سهوا مدتى حرف بزند وتمام آنها يك مرتبه
[ 240 ]
حساب شود دو سجده سهو بعد از سلام نماز براى تمام آنها كافى است. مسأله 1263 - اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد يا بيشتر ويا كمتر از سهمرتبه بگويد احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1264 - اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد: (السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين) يا بگويد: (السلام عليكم ورحمة الله و بركاته) بايد دو سجده سهو انجام دهد ولى اگر اشتباها مقدارى از اين دو سلام را بگويد يا بگويد: (السلام عليك أيها النبى ورحمة الله وبركاته) احتياط مستحب آن است دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1265 - اگر در جائى كه نبايد سلام دهد اشتباها هر سه سلام را بگويد دو سجده سهو كافى است ولى احتياط متعدد گفتن است يعنى يك سجده سهو براى عموم آنها وبراى هر كدام هم دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1266 - اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند وپيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد بايد برگردد وآن را بجا آورد، وسجده سهو براى زيادى ها كه انجام شده واجب نيست. مسأله 1267 - اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا
تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده بايد بعد از سلام نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد وبعد از آن دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1268 - اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد معصيت كرده وواجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد وچنانچه سهوا بجا نياورد هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد ولازم نيست نماز را دوباره بخواند. مسأله 1269 - اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد.
[ 241 ]
مسأله 1270 - كسى كه شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا اگر دو سجده بجا آورد كافى است. مسأله 1271 - اگر بداند يكى از دو سجده سهو را بجا نياورده بايد دو سجده سهو بجا آورد واگر بداند سهوا سه سجده كرده بايد دوباره سجده سهو بجا آورد. دستور سجده سهو مسأله 1272 - دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند وپيشانى را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بگويد: (بسم الله وبالله وصلى الله على محمد وآله يا بسم الله وبالله اللهم صل على محمد وآل محمد) ولى بهتر است بگويد: (بسم الله و بالله السلام عليك أيها النبى و ر حمة الله وبركاته) واين با احتياط بهتر است، بعد بنشيند ودوباره به سجده رود ويكى از ذكرهائى را كه گفته شد بگويد وبنشيند وبعد از خواندن تشهد سلام
دهد. قضاى سجده وتشهد فراموش شده مسأله 1273 - سجده وتشهدى را كه انسان فراموش كرده وبعد از نماز، قضاى آن را بجا مىآورد بايد تمام شرائط نماز مانند پاك بودن بدن ولباس و رو به قبله بودن وشرطهاى ديگر را داشته باشد. مسأله 1274 - اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند مثلا يك سجده از ركعت اول ويك سجده از ركعت دوم را فراموش نمايد بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آنها لازم است بجا آورد، و
[ 242 ]
لازم نيست معين كند كه قضاى كدام يك آنها است كه انجام مىدهد. مسأله 1275 - اگر يك سجده وتشهد را فراموش كند احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده اول قضا نمايد واگر نداند اول كدام يك فراموش شده بايد احتياطا يك سجده وتشهد وبعد يك سجده ديگر بجا آورد و يا يك تشهد ويك سجده وبعد يك تشهد ديگر بجا آورد تا يقين كند سجده و تشهد را به ترتيبى كه فراموش كرده قضا نموده است. مسأله 1276 - اگر به خيال اين كه اول سجده را فراموش كرده اول قضاى آن را بجا آورد وبعد از خواندن تشهد يادش بيايد كه اول تشهد را فراموش كرده، احتياط واجب آن است كه دوباره سجده را قضا نمايد ونيز اگر به خيال اين كه اول تشهد را فراموش كرده اول قضاى آن را بجا آورد بعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده بنابر احتياط واجب بايد دوباره تشهد را بخواند. مسأله 1277 - اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه
چنانچه عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود مثلا پشت به قبله نمايد بايد قضاى سجده وتشهد را بجا آورد واحتياط واجب اعاده نماز است. مسأله 1278 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده بايد قضاى سجدهاى را كه فراموش كرده بجا آورد وبعد از آن دو سجده سهو بجا آورد، خواه كارى كه نماز را باطل مىكند كرده باشد يا نكرده باشد، واگر تشهد ركعت آخر را فراموش كرده باشد بايد قضاى تشهد را بجا آورد وبعد از آن دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1279 - اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود مثل آن كه سهوا حرف بزند بايد سجده يا تشهد را قضا كند.
[ 243 ]
مسأله 1280 - اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد وهر كدام را اول بجا آورد اشكال ندارد. مسأله 1281 - اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه واجب نيست قضا نمايد. مسأله 1282 - اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده وشك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد بجا آورده يا نه احتياط واجب آن است كه آن را قضا نمايد. مسأله 1283 - كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود بايد بعد از نماز، سجده يا تشهد را قضا نمايد بعد سجده سهو را بجا آورد. مسأله 1284 - اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاى سجده يا تشهد
فراموش شده را بجا آورده يا نه چنانچه وقت نماز نگذشته بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد واگر وقت نماز هم گذشته بنابر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد. كم وزياد كردن اجزاء وشرائط نماز مسأله 1285 - هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند اگر چه يك حرف آن باشد نماز باطل است. مسأله 1286 - اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيزى از اجزاء نماز را كم يا زياد كند نماز باطل است چه آن جزء واجب، ركن باشد يا غير ركن. مسأله 1287 - اگر در بين نماز بفهمد غسلش باطل بوده يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده بايد نماز را بهم بزند ودوباره با وضو يا غسل بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد واگر وقت
[ 244 ]
گذشته قضا نمايد. مسأله 1288 - اگر بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش را فراموش كرده نمازش باطل است واگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد بايد برگردد ودو سجده را بجا آورد وبرخيزد وحمد وسوره يا تسبيحات را بخواند ونماز را تمام كند. مسأله 1289 - اگر پيش از گفتن: (السلام علينا) ويا (السلام عليكم) يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد و دوباره تشهد بخواند ونماز را سلام دهد. مسأله 1290 - اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد.
مسأله 1291 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند مثلا پشت به قبله كرده نمازش باطل است واگر كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. مسأله 1292 - هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند مثلا پشت به قبله نمايد وبعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده نمازش باطل است، بلكه اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند يادش بيايد كه دو سجده را كه فراموش كرده بايد بجا آورد ودوباره تشهد بخواند ونماز را سلام دهد ودو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است بنمايد واحتياط واجب آن است كه نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1293 - اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده يا پشت به قبله يا به
[ 245 ]
طرف راست يا به طرف چپ قبله بجا آورده بايد دوباره نماز را بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر وعصر وعشا را با هشت شرط، شكسته بجا آورد يعنى دو ركعت بخواند: شرط اول: آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد. مسأله 1294 - كسى كه رفتن وبرگشتن او هشت فرسخ است اگر رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد بايد نماز را شكسته بخواند بنابر اين اگر رفتن سه
فرسخ وبرگشتن پنج فرسخ باشد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1295 - اگر رفتن وبرگشتن هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند چه همان روز وشب بخواهد برگردد يا غير آن روز وشب. مسأله 1296 - اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه نبايد نماز را شكسته بخواند وچنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه در صورتى كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد (البته مشقت در نظر عرف نه مشقت عقلى) بايد نمازش را تمام بخواند واگر مشقت (بمعنايى كه گفته شد ندارد) بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است نماز را شكسته بخواند. مسأله 1297 - اگر يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است ظاهر اين است كه با خبر عادل واحد سفر هشت فرسخ ثابت نمىشود وواجب نيست كه نماز را جمع بخواند بلكه احوط است. مسأله 1298 - كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است اگر نماز را
[ 246 ]
شكسته بخواند وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده بايد آنرا چهار ركعتى بجا آورد واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد. مسأله 1299 - كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده اگر چه كمى از راه باقى باشد بايد نماز را شكسته بخواند واگر تمام خوانده دوباره شكسته بجا آورد. مسأله 1300 - اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است
چند مرتبه رفت وآمد كند اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1301 - اگر محلى دو راه داشته باشد يك راه آن كمتر از هشت فرسخ وراه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است به آنجا برود بايد نماز را شكسته بخواند واگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود بايد تمام بخواند. مسأله 1302 - اگر شهر ديوار دارد بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند واگر ديوار ندارد بايد از خانههاى آخر شهر حساب نمايد ودر شهرهاى بزرگ خارق العاده خصوصيت وحكم خاصى از براى آن نيست در صورتى كه خارج شدن از يك محله تا محله بعدى، در نظر عرف سفر به حساب نيايد. شرط دوم: آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر به جائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند وبعد از رسيدن به آنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وبه وطنش يا به جائى كه مىخواهد ده روز
[ 247 ]
آنجا بماند برگردد بشرط آن كه رفتن از چهار فرسخ كمتر نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1303 - كسى كه نمىداند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشدهاى مسافرت مىكند ونمى داند كه چه مقدار بايد برود تا گمشده را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند ولى در برگشتن چنانچه تا وطنش يا جائى
كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند ونيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود وبرگردد چنانچه رفتن وبرگشتن هشت فرسخ شود با شرط آن كه رفتن چهار فرسخ كمتر نباشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1304 - مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود پس كسى كه از شهر بيرون مىرود ومثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند سفر هشت فرسخى برود چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مىكند بايد نماز را شكسته بخواند واگر اطمينان ندارد بايد تمام بخواند. مسأله 1305 - كسى كه قصد هشت فرسخ دارد اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود وقتى به جائى برسد كه ديوار شهر را نبيند واذان آن را نشنود بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه نگويند مسافر است بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1306 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مى كند چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1307 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است اگر بداند يا گمان
[ 248 ]
داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1308 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است اگر شك دارد كه
پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود يا نه ظاهر اين است كه بايد تمام بخواند مگر اطمينان بعدم مفارقت داشته باشد ونيز اگر شك او از اين جهت است كه احتمال مىدهد مانعى براى سفر او پيش آيد چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد بايد نمازش را شكسته بخواند. شرط سوم: آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردد شود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1309 - اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود چنانچه تصميم داشته باشد كه همان جا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در برگشتن وماندن مردد باشد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1310 - اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود وتصميم داشته باشد كه برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1311 - اگر براى رفتن به محلى حركت كند وبعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مىخواهد برود هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1312 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه ودر موقعى كه مردد است راه نرود وبعد تصميم بگير دكه بقيه راه را برود بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند. مسأله 1313 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه ودر موقعى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد
[ 249 ]
كه هشت فرسخ ديگر برود يا چهار فرسخ برود وبرگردد، تا آخر مسافرت بايد
نماز را شكسته بخواند. مسأله 1314 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه ودر موقعى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود چنانچه باقى مانده سفر او هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد ولى بخواهد برود وبرگردد، بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر راهى كه پيش از مردد شدن وراهى كه بعد از آن مىرود روى هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. شرط چهارم: آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند، پس كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن بگذرد يا ده روز در محلى بماند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1315 - كسى كه نمىداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مىگذرد يا نه يا ده روز در محلى مىماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1316 - كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند ونيز كسى كه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود باز هم بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر باقى مانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وبرگردد بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم: آن كه براى كار حرام سفر نكند واگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند بايد نماز را تمام بخواند وهمچنين است اگر خود سفر، حرام باشد مثل آن كه براى او ضرر داشته باشد يا زن بدون اجازه شوهر وفرزند با نهى پدر ومادر سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد بايد نماز را شكسته بخواند.
[ 250 ]
مسأله 1317 - سفرى كه اسباب اذيت پدر ومادر باشد حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند وروزه هم بگيرد. مسأله 1318 - كسى كه سفر او حرام نيست وبراى كار حرام هم سفر نمىكند اگر چه در سفر معصيتى انجام دهد مثلا غيبت كند يا شراب بخورد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1319 - اگر مخصوصا براى آن كه كار واجبى را ترك كند مسافرت نمايد، نمازش تمام است. پس كسى كه بدهكار است اگر بتواند بدهى خود را بدهد وطلب كار هم مطالبه كند چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد و مخصوصا براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند ولى اگر مخصوصا براى ترك واجب مسافرت نكند بايد نماز را شكسته بخواند واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1320 - اگر سفر او سفر حرام نباشد ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد نمازش شكسته است ولى اگر در زمين غصبى مسافرت كند بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1321 - كسى كه با ظالم مسافرت مىكند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد بايد نماز را تمام بخواند واگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند نمازش شكسته است. مسأله 1322 - اگر به قصد تفريح وگردش مسافرت كند حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1323 - اگر براى لهو وخوش گذرانى به شكار رود نمازش تمام
است وچنانچه براى تهيه معاش به شكار رود نمازش شكسته است واگر براى كسب وزياد كردن مال برود احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته وهم
[ 251 ]
تمام بخواند ولى بايد روزه نگيرد. مسأله 1324 - كسى كه براى معصيت سفر كرده موقعى كه از سفر بر مىگردد اگر توبه كرده بايد نماز را شكسته بخواند واگر توبه نكرده بايد نماز را تمام بخواند اگر برگشتن از سفر در نظر عرف جزء رفتن به سفر، معصيت محسوب شود واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1325 - كسى كه سفر او سفر معصيت است اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد چنانچه باقى مانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود وبرگردد بشرط آن كه رفتن آن از چهار فرسخ كمتر نباشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1326 - كسى كه براى معصيت سفر نكرده اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود بايد نماز را تمام بخواند ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده صحيح است. شرط ششم: آن كه از صحرانشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مىكنند و هرجا كه آب وخوراك براى خود وحشمشان پيدا كنند مىمانند وبعد از چندى به جاى ديگر مىروند و صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. مسأله 1327 - اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل وچراگاه حيواناتشان سفر كند چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد احتياط واجب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1328 - اگر صحرانشين براى زيارت يا حج يا تجارت ومانند
اينها مسافرت كند بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم: آن كه شغل او مسافرت نباشد بنابر اين شتردار وراننده و چوبدار و كشتيبان ومانند اينها اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند ولى در سفر اول اگر چه طول
[ 252 ]
بكشد نمازشان شكسته است. مسأله 1329 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر مثلا راننده ماشين واتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد ودر ضمن خودش هم زيارت كند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1330 - حملهدار يعنى كسى كه فقط در ماههاى حج به مسافرت اشتغال مىورزد، نماز را بايد شكسته بخواند. مسأله 1331 - كسى كه شغل او حملهدارى است و حاجيها را از راه دور به مكه مىبرد چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1332 - كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است مثل شوفرى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مىدهد بايد در زمانى كه اشتغال به سفر دارد نماز را تمام بخواند، و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1333 - راننده ودوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت وآمد مىكند چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1334 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در
وطن خود بماند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد وچه بدون قصد بماند بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود نماز را شكسته بخواند. مسأله 1335 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده روز بماند در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود بايد نماز را شكسته بخواند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا نداشته باشد. مسأله 1336 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر شك كند كه در وطن
[ 253 ]
خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1337 - كسى كه در شهرها سياحت مىكند وبراى خود وطنى اختيار نكرده بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1338 - كسى كه شغلش مسافرت نيست اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى درپى مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1339 - كسى كه از وطنش صرف نظر كرده ومى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند اگر شغلش مسافرت نباشد بايد در اين مسافرت نماز را شكسته بخواند. شرط هشتم: آن كه به حد ترخص برسد يعنى از وطنش بهقدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند وصداى اذان را هم نشنود ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار وشنيدن اذان جلوگيرى كند، ولازم نيست بهقدرى دور شود كه مناره ها وگنبدها را نبيند يا ديوارها هيچ پيدا نباشد بلكه همين قدر كه ديوار كاملا تشخيص داده نشود كافى است، وكسى كه از جائى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قصد هشت فرسخ خارج شود تا به حد
ترخص نرسيده بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند و حد ترخص در بلاد كبيره منطقهاى است كه منزل شخص در آن منطقه قرار دارد. مسأله 1340 - كسى كه به سفر مىرود اگر به جائى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار شهر را ببيند يا ديوارها را نبيند ولى صداى اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند بنا بر احتياط واجب بايد هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1341 - مسافرى كه به وطنش برمى گردد وقتى ديوار وطن خود را ببيند وصداى آذان آنرا بشنود بايد نماز را تمام بخواند ولى مسافرى كه
[ 254 ]
مىخواهد ده روز در محلى بماند وقتى ديوار آنجا را ببيند وصداى اذانش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازند تا به منزل برسد يا نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1342 - هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور ديده شود يا بقدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آنرا نبيند كسى كه از آن شهر مسافرت مىكند وقتى به اندازهاى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود ديوارش از آنجا ديده نمىشد بايد نماز را شكسته بخواند ونيز اگر پستى وبلندى خانهها بيشتر از معمول باشد بايد ملاحظه معمول را بنمايد. مسأله 1343 - اگر از محلى مسافرت كند كه خانه وديوار ندارد وقتى به جائى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمىشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1344 - اگر به قدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر بفهمد اذان
مى گويند لكن كلمات آنرا تشخيص ندهد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1345 - اگر بقدرى دور شود كه اذان خانههاى آخر شهر را نشنود ولى اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند بشنود بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1346 - اگر به جائى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مىگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1347 - اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانهها را نبيند وگوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.
[ 255 ]
مسأله 1348 - اگر بخواهد در محلى نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص يعنى جائى كه اذان را نشنود وديوار را نبيند رسيده يا نه بايد نماز را تمام بخواند ودر موقع برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه بايد شكسته بخواند وچون در بعضى موارد اشكال پيدا مىكند يا آنجا نماز نخواند يا هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1349 - مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند وقتى به جائى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند وصداى اذان آنرا بشنود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1350 - مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وبرگردد وقتى به جائى برسد كه ديوار وطن او را نبيند و
صداى اذان آنرا نشنود بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1351 - محلى را كه انسان براى اقامت وزندگى خود اختيار كرده وطن او است چه در آنجا به دنيا آمده باشد ووطن پدر ومادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد به شرط آن كه قصد ماندن دائمى را در اين وطن اختيارى داشته باشد. مسأله 1352 - اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند وبعد به جاى ديگر برود آنجا وطن او حساب نمىشود. مسأله 1353 - تا انسان قصد ماندن هميشگى در جائى كه غير وطن اصلى خودش است نداشته باشد وطن او حساب نمىشود مگر آن كه بدون قصد ماندن آن قدر بماند كه مردم محل بگويند اينجا وطن او است. مسأله 1354 - كسى كه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى وشش ماه در شهر ديگر مىماند هر دو وطن او است اما اگر بيشتر از دو محل را
[ 256 ]
براى زندگى خود اختيار كرده باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را در محل سومى ومازاد هم شكسته بخواند وهم تمام. مسأله 1355 - در غير وطن اصلى ووطن غير اصلى كه ذكر شد در جاهاى ديگر اگر قصد اقامه نكند نمازش شكسته است چه ملكى در آنجا داشته باشد يا نداشته باشد وچه در آنجا شش ماه مانده باشد يا نمانده باشد. مسأله 1356 - اگر به جائى برسد كه وطن اصلى او بوده وعملا از آنجا صرف نظر كرده يا به جائى برسد كه وطن غير اصلى او بوده وديگر قصد ماندن در آنجا را ندارد، نبايد نماز را تمام بخواند اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختياط نكرده باشد.
مسأله 1357 - مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سرهم در محلى بماند يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند در آن محل بايد نمازهاى خود را تمام بخواند. مسأله 1358 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد وهمينكه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند بايد نماز را تمام بخواند وهمچنين اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1359 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند، پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف وكوفه بماند بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1360 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند اگر از اول قصد داشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آنجا برود چنانچه جائى كه مىخواهد برود از مقدار ترخص شهر دورتر نباشد بايد در همه ده روز نماز را