توضيح المسائل (فارسي)

الشيخ فاضل اللنكراني


[ 1 ]

رساله توضيح المسائل با اضافات مطابق با فتاواى فقيه اهلبيت عصمت، مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى آقاى فاضل لنكرانى (مد ظله العالى)

[ 3 ]

تاريخ چاپ: بهار 74 نوبت چاپ: هفتم حروفچينى: محدث 28029 چاپخانه: مهر - قم تيراژ: 10000 نسخه

[ 5 ]

بسمه تعالى عمل باين رساله مجزى است انشاء الله تعالى محمد فاضل مهر بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على سيدنا ونبينا ابى القاسم محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين احكام تقليد مسأله 1 - تقليد در اصول دين جايز نيست، ومسلمان بايد در اصول دين يقين داشته باشد ودر احكام غير ضرورى دين يا بايد مجتهد باشد وبر طبق اجتهاد خودش عمل نمايد ويا از مجتهد تقليد كند يعنى به دستور او رفتار نمايد. ويا در صورتى كه‌آشنا به كيفيت احتياط است عمل به احتياط كند به طورى كه يقين كند تكليف خويش را انجام داده است مثلا: اگر عده‌اى از مجتهدين عملى را حرام مىدانند وعده ديگر مىگويند حرام نيست آن عمل را انجام ندهد واگر عملى را بعضى واجب وبعضى مستحب مىدانند انجام دهد وهمچنين واجب است رعايت احتياط در كيفيت احتياط يعنى چنانچه احتياط از چند طريق ممكن باشد بايد طريقى را اختيار نمايد كه مطابق با احتياط باشد. مسأله 2 - مكلفى كه بايد تقليد كند چنانچه از تقليد سرپيچى نمايد عمل او باطل است مگر آن كه عمل او مطابق باواقع ويا مطابق با فتواى مجتهدى باشد كه در حين عمل تقليد از او واجب بود. مسأله 3 - تقليد در احكام، عمل نمودن به دستور مجتهد است واز

[ 6 ]

مجتهدى بايد تقليد كرد كه: مرد بالغ عاقل شيعه دوازده امامى حلال زاده زنده و عادل باشد. ومقصود از عدالت آن است كه قدرت نفسانيه‌اى بر انجام واجبات و ترك گناهان كبيره وعلاوه بر اينها مروة داشته باشد واين معنى به‌وسيله حسن ظاهر شناخته مىشود واحتياط واجب آن است كه مرجع تقليد حريص به دنيا نباشد ولازم است از مجتهدين ديگر اعلم باشد يعنى در فهميدن حكم خدا از همه مجتهدين عصر خودش عالمتر باشد. مسأله 4 - در صورتى كه دو مجتهد از نظر علمى مساوى باشند احتياط لازم آن است كه از كسى كه اتقى واورع است تقليد كند. مسأله 5 - مجتهد اعلم را از سه راه مىتوان شناخت: اول آن كه خود انسان يقين ويا اطمينان پيدا كند، مانند اين كه انسان خود از اهل خبره باشد وبتواند مجتهد اعلم را بشناسد، دوم آن كه دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند اعلم بودن كسى را تصديق نمايند بشرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند سوم آن كه اجتهاد واعلم بودن شخصى به حدى شايع باشد كه از آن شيوع وشهرت براى انسان علم يا اطمينان حاصل شود. مسأله 6 - اگر شناختن اعلم مشكل باشد بايد از كسى تقليد نمايد كه گمان به اعلم بودن او دارد بلكه اگر احتمال ضعيفى بدهد كه كسى اعلم است واحتمال اعلم بودن ديگرى را ندهد بايد از همان كس تقليد نمايد وهمين طور اگر علم داشته باشد كه مثلا دو نفر يا مساوى در علم هستند ويا يكى از آنها به طور معين، احتمالا اعلم است واحتمال اعلميت ديگرى را ندهد، بايد از آن شخص معين تقليد نمايد واگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران وبا يكديگر مساوى باشند بايد از يكى از آنان تقليد كند. مسأله 7 - بدست آوردن فتوى مجتهد سه راه دارد: اول شنيدن از خود مجتهد. دوم شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل مىكنند، وخبر دادن

[ 7 ]

يك نفر عادل كفايت نمىكند مگر آن كه از قول او علم يا اطمينان حاصل شود. سوم سوم ديدن فتوا در رساله مجتهد در صورتى كه انسان بدرستى آن رساله اطمينان داشته باشد يعنى بداند كه تمام رساله را خود مجتهد ويا افراد مورد وثوق وى ملاحظه نموده‌اند. مسأله 8 - تقليد فقط در واجبات ومحرمات لازم است اما تقليد در مستحبات واجب نيست، مگر اين كه مستحبى باشد كه در آن احتمال وجوب باشد. مسأله 9 - تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است مىتواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد واگر احتمال دهد كه فتواى وى عوض شده جستجو لازم نيست. مسأله 10 - باقى ماندن بر تقليد ميت جايز است در صورتيكه كه مجتهد ميت ومجتهد حى مساوى در علم باشند وعدول به حى در همين صورت محل اشكال است. وچنانچه يكى از آن دو اعلم باشد تقليد از اعلم لازم است. ودر باقى ماندن بر تقليد ميت فرقى بين مسائلى كه عمل نموده ومسائلى كه عمل ننموده، وجود ندارد. مسأله 11 - رجوع كردن از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر جايز نيست، مگر آن كه ديگرى اعلم باشد كه در اين صورت رجوع به او واجب است. مسأله 12 - هنگامى كه نظر مجتهد عوض شود، باقى ماندن بر رأى اول جايز نيست. مگر آن كه رأى اول موافق احتياط باشد كه در اين صورت بقاء بر رأى اول به عنوان احتياط ونه به عنوان تقليد، جايز است. مسأله 13 - اگر مكلفى مدتى عبادات خويش را بدون تقليد انجام داده و مقدار آن عبادات را نداند در اين صورت اگر آن عبادات را مطابق با فتواى مجتهدى كه بايد از او تقليد مىكرده است، انجام داده باشد، صحيح است واگر مطابق نباشد، واجب است به مقدارى كه يقين به برائت ذمة پيدا كند قضاء كند،

[ 8 ]

البته در صورتى كه آن مجتهد قضاء را واجب بداند. مسأله 14 - واجب است بر مكلف كه در مسأله لزوم (تقليد از اعلم) يا (عدم لزوم) آن از يك مجتهد اعلم تقليد نمايد. مسأله 15 - اگر مجتهدى در احكام عبادات اعلم باشد ومجتهد ديگرى در احكام معاملات، احتياط آن است كه مكلف تقليد را تقسيم نمايد يعنى در عبادات از اولى ودر معاملات از دومى تقليد نمايد. مسأله 16 - واجب است احتياط نمودن بر مكلف در زمانى كه در جستجوى پيدا نمودن اعلم است. مسأله 17 - اگر مجتهد اعلم در مسأله‌اى فتوى دهد مقلد آن مجتهد نمىتواند در آن مسأله به فتواى ديگرى عمل بنمايد ولى اگر فتوى ندهد و احتياط واجب نمايد مقلد مىتواند يا به اين احتياط عمل كند يا به مجتهدى كه علم او از مجتهد اول كمتر است رجوع نمايد. احكام طهارت آب مطلق ومضاف مسأله 18 - آب يامطلق است يا مضاف: آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه وگلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه بقدرى با گل ومانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند، وغير اينها آب مطلق است، وآن بر پنج قسم است: اول: آب كر. دوم: آب قليل. سوم: آب جارى. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه. 1 - آب كر مسأله 19 - آب كر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه در ازا وپهنا و

[ 9 ]

گودى آن هر يك سه وجب ونيم است بريزند آن ظرف را پر كند. ووزن آن از صدوبيست وهشت من تبريز بيست مثقال كمتر باشد. مسأله 20 - اگر عين نجس مانند بول وخون به آب كر برسد چنانچه بواسطه آن بو يا رنگ يامزه آب تغيير كند آب نجس مىشود، واگر تغيير نكند نجس نمىشود. مسأله 21 - اگر بوى آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمىشود. مسأله 22 - اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از كر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مىشود، واگر به اندازه كر يا بيشتر باشد فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. مسأله 23 - آب فواره اگر متصل به كر باشد آب نجس را پاك مىكند، ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آن را پاك نمىكند، مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند تا آب قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود وبنابر احتياط واجب بايد آب فواره با آن آب نجس مخلوط گردد. مسأله 24 - اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل به كر باشد وبو يا رنگ يامزه نجاست نگرفته باشد پاك است. مسأله 25 - اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد وباقى آن بقدر كر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود، وهر قدر از يخ هم آب شود نجس است. مسأله 26 - آبى كه به اندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه مثل آب كر است، يعنى نجاست را پاك مىكند واگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمىشود. وآبى كه كمتر از كر بوده وانسان شك دارد به مقدار كر رسيده يا نه، حكم آب كر را ندارد.

[ 10 ]

مسأله 27 - كر بودن آب به دو راه ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند. دوم: آن كه دو مرد عال خبر دهند. 2 - آب قليل مسأله 28 - آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد واز كر كمتر باشد. مسأله 29 - اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مىشود ولى اگر از بالا روى چيز نجس بريزد مقدارى كه به آن چيز مىرسد نجس وهر چه بالاتر از آن است پاك مىباشد، ونيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا رود در صورتى كه نجاست به بالا برسد پائين نجس نمىشود واگر نجاست به پائين برسد بالا نجس مىشود. مسأله 30 - آب قليلى كه روى چيز نجس ريخته شود واز آن جدا گردد نجس است، وهم چنين بنابر اقوى بايد از آب قليلى هم كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مىريزند واز آن جدا مىشود، اجتناب كنند. ولى آبى كه با آن مخرج بول وغائط رامى شويند با پنج شرط پاك است: اول: آن كه بويا رنگ يامزه نجاست نگرفته باشد. دوم: نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد. سوم: نجاست ديگرى مثل خون، بول يا غائط بيرون نيامده باشد. چهارم: ذره هاى غائط در آب پيدا نباشد. پنجم: بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد. 3 - آب جارى مسأله 31 - آب جارى آبى است كه از منبعى جريان پيدا كند وجريان داشته باشد مانند آب چشمه وقنات. مسأله 32 - آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن

[ 11 ]

برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 33 - اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است، وطرفى كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است. وآبهاى ديگر نهر، اگر به اندازه كر باشد يابواسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك، وگرنه نجس است. مسأله 34 - آب چشمه‌اى كه جارى نيست ولى بگونه‌اى است كه اگر از آن بردارند همچنان مىجوشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يامزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 35 - آبى كه كنار نهر ايستاده ومتصل به آب جارى است، اگر نجاست به آن برسد تا وقتى بويا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. مسأله 36 - چشمه‌اى كه مثلا در زمستان مىجوشد ودر تابستان از جوشش مىافتد فقط وقتى كه مىجوشد حكم آب جارى را دارد. مسأله 37 - آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه به خزينه‌اى كه آب آن به اندازه كر است متصل باشد، مثل آب جارى است. مسأله 38 - آب لوله‌هاى حمام وعمارات كه از شيرها ودوشها مىريزد اگر متصل به كر باشد مثل آب جارى است. مسأله 39 - آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمىجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد ونجاست به آن برسد نجس مىشود. اما اگر از بالا به پايين بريزد، چنانچه نجاست به پايين آن برسد بالاى آن نجس نمىشود. 4 - آب باران مسأله 40 - اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه

[ 12 ]

باران ببارد جائى كه باران به آن برسد پاك مىشود. ودر فرش ولباس ومانند اينها فشار لازم نيست ولى باريدن دو سه قطره كافى نيست بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مىآيد. مسأله 41 - اگر باران به عين نجس ببارد وبه جاى ديگر ترشح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد وترشح كند، چنانچه ذره‌اى خون در آن باشد، يا آن كه بويا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس است. مسأله 42 - اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران بر بام مىبارد آبى كه به چيز نجس رسيده واز سقف يا ناودان مىريزد پاك است. وبعد از قطع شدن باران اگر پس از بند آمدن باران معلوم شد آبى كه مىريزد به چيز نجس رسيده است، آن آب نجس مىباشد. مسأله 43 - زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مىشود. واگر باران بر زمين جارى شود وبه جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مىكند. مسأله 44 - خاك نجسى كه بواسطه باران گل شود وآب آن رافرا گيرد پاك است. مسأله 45 - هر گاه آب باران در جايى جمع شود اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعى كه باران مىآيد چيز نجسى را در آن بشويند وآب، بويا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مىشود. مسأله 46 - اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد وبر زمين نجس جارى شود، فرش نجس نمىشود وزمين هم پاك مىگردد. مسأله 47 - اگر آب باران يا آب ديگر در گودالى جمع شود وكمتر از كر باشد چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد، نجس مىشود.

[ 13 ]

5 - آب چاه مسأله 48 - آب چاهى كه از زمين مىجوشد، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بويا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده، از آب آن چاه بكشند. مسأله 49 - اگر نجاستى در چاه ريخته شود وبويا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، موقعى پاك مىشود كه با آبى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد وبه سبب آن، تغيير آب چاه از بين برود. احكام آبها مسأله 50 - آب مضاف كه معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. مسأله 51 - اگر ذره‌اى نجاست به آب مضاف برسد نجس مىشود، ولى چنانچه از بالا روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس، و مقدارى كه بالاتر از آن است پاك مىباشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس، وآنچه به دست نرسيده پاك است، ونيز اگر مثل فواره با فشار از پائين به بالا برود اگر نجاست به بالا برسد، پائين نجس نمىشود. مسأله 52 - اگر آب مضاف نجس، طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند، پاك مىشود. مسأله 53 - آبى كه مطلق بوده ومعلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است يعنى چيز نجس را پاك مىكند، وضو وغسل هم با آن صحيح است، وآبى كه مضاف بوده ومعلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است،

[ 14 ]

يعنى چيز نجس را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. مسأله 54 - آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف، ومعلوم نيست كه قبلا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمىكند، وضو وغسل هم با آن باطل است. ولى اگر به اندازه كريا بيشتر باشد ونجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمىشود. مسأله 55 - آبى كه عين نجاست، مثل خون وبول به آن برسد وبويا رنگ يامزه آن را تغيير دهد اگر چه كر يا جارى باشد نجس مىشود. ولى اگر بويا رنگ يامزه آن بواسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود، مثلا مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد نجس نمىشود. مسأله 56 - آبى كه عين نجاست مثل خون وبول در آن ريخته وبويا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنان كه به كريا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان در آن جارى شود وتغيير آن از بين برود پاك مىشود. ولى بنابر احتياط واجب بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد. مسأله 57 - اگر چيز نجس را در آب كر يا جارى آب بكشند، آبى كه بعد از بيرون آوردن، از آن مىريزد، پاك است. مسأله 58 - آبى كه پاك بوده ومعلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است. و آبى كه نجس بوده ومعلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است. مسأله 59 - نيم خورده سگ وخوك وكافر، نجس وخوردن آن حرام است ونيم خورده حيوانات حرام گوشت پاك وخوردن آن مكروه مىباشد.

[ 15 ]

احكام تخلى (بول وغائط كردن) مسأله 60 - واجب است انسان وقت تخلى ومواقع ديگر عورت خود را از كسانى كه مكلفند، اگر چه مثل خواهر ومادر وبرادر با او محرم باشند، و همچنين از ديوانه مميز وبچه‌هاى مميز كه خوب وبد را مىفهمند، بپوشاند ولى زن وشوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. مسأله 61 - لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند، واگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند، كافى است. مسأله 62 - موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن، مانند شكم وسينه رو به قبله وپشت به قبله نباشد. مسأله 63 - اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد وعورت را از قبله بگرداند كفايت نمىكند، واگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. مسأله 64 - در موقع تطهير مخرج بول وغائط واستبراء، رو به قبله و پشت به قبله بودن اشكالى ندارد، ولى احتياط مستحب است كه در اين حال هم، رو به قبله وپشت به قبله نباشد. مسأله 65 - اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند، مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، ونيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعى ندارد. مسأله 66 - احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از آن واجب نيست.

[ 16 ]

مسأله 67 - در چهار جا تخلى حرام است: اول: در كوچه‌هاى بن بست در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند. دوم: در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است. سوم: در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه‌ها. چهارم: روى قبر مؤمنين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد. مسأله 68 - در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مىشود: اول: آن كه با غائط، نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد. دوم: آن كه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد. سوم: آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد، ودر غير اين سه صورت مىشود مخرج را با آب شست ويا به دستورى كه بعدا گفته مىشود با پارچه وسنگ ومانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است. مسأله 69 - مخرج بول با غير آب پاك نمىشود واگر بعد از بر طرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافى است، گرچه احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه شسته شود. ولى كسانى كه بولشان از غير مجراى طبيعى مىآيد، بايد دو مرتبه بشويند، خصوصا اگر بيرون آمدن بول از آن مجرا غير متعارف باشد. مسأله 70 - اگر مخرج غائط را با آب بشويند بايد چيزى از غائط در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ وبوى آن مانعى ندارد، واگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره‌اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. مسأله 71 - هر گاه با سنگ وكلوخ ومانند اينها غائط را از مخرج بر طرف كنند، اگر چه پاك شدنش محل تأمل است ولى نماز خواندن مانعى ندارد. مسأله 72 - لازم نيست باسه سنگ يا سه قطعه پارچه مخرج را پاك كنند، بلكه با اطراف يك سنگ يا يك پارچه هم كافى است، ولى بايد از سه دفعه كمتر نباشد. ليكن اگر مخرج را با استخوان وسرگين ويا چيزهايى كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذى كه اسم خدا بر آن نوشته شده، پاك كند نمىتواند نماز بخواند.

[ 17 ]

مسأله 73 - اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مىكرده، احتياط واجب آن است كه تطهير نمايد. مسأله 74 - اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازى كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند. استبراء مسأله 75 - استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مىدهند، وآن داراى اقسامى است، وبهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند وبعد انگشت شست را روى آلت وانگشت پهلوى شست را زير آن گذاشته وسه مرتبه تا ختنه‌گاه بكشند وپس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند. مسأله 76 - آبى كه گاهى بعد از ملاعبه وبازى كردن از انسان خارج مىشود وبه آن مذى مىگويند پاك است. ونيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مىآيد وبه آن وذى گفته مىشود پاك است واما آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مىآيد وبه‌آن ودى مىگويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است. وچنانچه انسان بعد از بول استبراء كند وبعد آبى از او خارج شود وشك كند كه بول است يا يكى از اينها، پاك مىباشد. مسأله 77 - اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه، ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مىباشد. وچنانچه وضو گرفته باشد باطل مىشود، ولى اگر شك كند استبرايى كه كرده درست بوده يا نه ورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو را هم باطل نمىكند. مسأله 78 - كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين كند بول در مجرى نمانده است ورطوبتى ببيند وشك كند پاك

[ 18 ]

است يا نه، آن رطوبت پاك مىباشد، وضو راهم باطل نمىكند. مسأله 79 - اگر انسان بعد از بول استبراء كند ووضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطا غسل كند، وضوهم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است. مسأله 80 - براى زن استبراء از بول نيست واگر رطوبتى ببيند وشك كند پاك است يا نه، پاك مىباشد، وضو وغسل او راهم باطل نمىكند. مستحبات و مكروهات تخلى مسأله 81 - مستحب است در موقع تخلى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند، وموقع وارد شدن به مكان تخلى، اول پاى چپ وموقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد. وهم چنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد. مسأله 82 - نشستن روبروى خورشيد وماه در موقع تخلى مكروه است ولى اگر عورت خود را به وسيله‌اى بپوشاند مكروه نيست ونيز در موقع تخلى، نشستن روبروى باد ودر جاده وخيابان وكوچه ودرب خانه وزير درختى كه ميوه مىدهد وچيز خوردن وتوقف زياد وتطهير كردن با دست راست مكروه مىباشد وهم چنين است حرف زدن در حالى تخلى ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد. مسأله 83 - ايستاده بول كردن وبول كردن در زمين سخت وسوراخ جانوران ودر آب خصوصا آب راكد، مكروه است. مسأله 84 - خوددارى كردن از بول وغائط مكروه است واگر ضرر برساند بايد خوددارى نكند. مسأله 85 - مستحب است انسان پيش از نماز وپيش از خواب وپيش از جماع وبعد از بيرون آمدن منى، بول كند.

[ 19 ]

نجاسات مسأله 86 - نجاسات يازده چيز است: اول: بول، دوم: غائط، سوم: منى، چهارم: مردار، پنجم: خون، ششم وهفتم: سگ وخوك، هشتم: كافر، نهم: شراب، دهم: فقاع، يازدهم: عرق شتر نجاست خوار. 1 و 2 - بول وغائط مسأله 87 - بول وغائط انسان وهر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مىكند، نجس است. مسأله 88 - فضله، پرندگان حرام گوشت، پاك است. مسأله 89 - بول وغائط حيوان نجاستخوار، نجس است وهم چنين است بول وغائط حيوانى كه انسان آن را وطى كرده، يعنى با آن نزديكى نموده، و گوسفندى كه گوشت آن از خوردن شير خوك، محكم شده است. 3 - منى مسأله 90 - منى حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است. 4 - مردار مسأله 91 - مردار حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است، چه خودش مرده باشد يا بر خلاف دستورى كه در شرع معين شده، آن را كشته باشند. وماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد، پاك است. مسأله 92 - چيزهايى از مردار كه مثل پشم ومو وكرك واستخوان و دندان، روح ندارد اگر از غير حيوانى باشد كه مثل سگ نجس است، پاك

[ 20 ]

مىباشد. مسأله 93 - اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد ودر حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند، نجس است. مسأله 94 - پوستهاى مختصر لب وجاهاى ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آنها را بكنند پاك است. مسأله 95 - تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد، اگر چه پوست روى آن سفت نشده باشد، پاك است. مسأله 96 - اگر بره وبزغاله بميرند، پنير مايه‌اى كه در شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد. مسأله 97 - دواجات روان وعطر وروغن وواكس وصابون كه‌از كشورهاى غير مسلمان مىآورند اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاك است. مسأله 98 - گوشت وپيه وچرمى كه در دست مسلمان باشد، پاك است ولى اگر بدانند كه آن مسلمان از كافر گرفته ورسيدگى نكرده كه ازحيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس نمىباشد ولى خوردن آنها حرام است و نماز در لباسى كه از آن چرم باشد، جايز نيست. 5 - خون مسأله 99 - خون انسان وهر حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند، نجس است، پس خون حيوانى كه مانند ماهى وپشه خون جهنده ندارد، پاك مىباشد. مسأله 100 - اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه در شرع معين شده بكشند وخون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مىماند، پاك است، ولى اگر به علت نفس كشيدن يا بواسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى

[ 21 ]

بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است. مسأله 101 - بنابر احتياط واجب خونى كه در تخم مرغ مىباشد نجس است واگر خون در زرده باشد تا وقتى پوست نازك روى آن پاره نشده، سفيده پاك مىباشد. مسأله 102 - زردابه‌اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مى باشد. مسأله 103 - خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مىشود نجس است وشير را نجس مىكند. مسأله 104 - خونى كه از لاى دندانها مى آيد، اگر بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است، وفرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد. مسأله 105 - خونى كه به واسطه كوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است، واگر به آن خون بگويند در صورتى نجس است كه ناخن يا پوست سوراخ شود، اگر مشقت ندارد بايد براى وضو وغسل خون را بيرون آورند واگر مشقت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود، بشويند وپارچه يا چيزى مثل پارچه، بر آن بگذارند وروى پارچه دست تر بكشند. مسأله 106 - اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده پاك است. مسأله 107 - اگر موقع جوشيدن غذا ذره‌اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مىشود وجوشيدن وحرارت وآتش پاك كننده نيست. 6 - 7 - سگ وخوك مسأله 108 - سگ وخوكى كه در خشكى زندگى مىكنند حتى مو و

[ 22 ]

استخوان وپنجه وناخن ورطوبت هاى آنها، نجس است ولى سگ وخوك دريايى پاك است. 8 - كافر مسأله 109 - كافر يعنى كسى كه معتقد به خدا نيست، يا براى خدا شريك قرار مىدهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله وسلم را قبول ندارد، نجس است. مگر اهل كتاب كه پاك مىباشند ودر مسأله (114) نيز خواهد آمد ونيز كسى كه ضرورى دين يعنى چيزى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است، وانكار آن چيز به انكار نبوت برگردد، نجس مىباشد، واگر نداند احتياطا بايد از او اجتناب كرد. مسأله 110 - تمام بدن كافر، حتى مو وناخن و رطوبتهاى او نجس است. مسأله 111 - اگر پدر ومادر وجد وجده بچه نا بالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است، واگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است. مسأله 112 - كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه اگر چنانچه مسلمان يا كافر بودن آن در گذشته نيز معلوم نباشد پاك است. ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا نمىتواند با زن مسلمان ازدواج كند يا در قبرستان مسلمانان دفن شود. مسأله 113 - اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد، يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است. مسأله 114 - مرتد (ملى باشد يا فطرى) نجس است ولى اهل كتاب ومانند يهود ونصارى پاك مىباشند.

[ 23 ]

9 - شراب مسأله 115 - شراب وهر چيزى كه انسان را مست كند، چنانچه بخودى خود روان باشد، نجس است واگر مثل بنگ وحشيش، روان نباشد اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است. مسأله 116 - الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب وميز وصندلى و مانند اينها بكار مىبرند اگر انسان نداند از چيزى كه مست كننده وروان است درست كرده‌اند، پاك مىباشد. مسأله 117 - اگر انگور وآب انگور به خودى خود جوش بيايد، حرام، ولى نجس نيست واگر به واسطه پختن جوش بيايد خوردنش حرام ولى نجس نيست. مسأله 118 - خرما ومويز وكشمش وآب آنها اگر جوش بيايند پاك، و خوردن آنها حلال است. 10 - فقاع مسأله 119 - فقاع كه از جو گرفته مىشود وبه آن آب جو مىگويند نجس است، ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مىگيرند وبه آن ماء الشعير مىگويند پاك مىباشد. عرق جنب از حرام مسأله 120 - عرق جنب از حرام، نجس نيست، ولى احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند. مسأله 121 - اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن، حرام است (مثلا در روزه ماه رمضان) با زن خود نزديكى كند بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد. مسأله 122 - اگر جنب از حرام نتواند غسل نمايد وعوض غسل، تيمم نمايد بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد.

[ 24 ]

مسأله 123 - اگر كسى ابتدا از حرام جنب شود وبعد با حلال خود نزديكى كند بنابر احتياط واجب، بايد از عرق خود در نماز اجتناب كند، ولى اگر اول با حلال خود نزديكى كند وبعد از حرام، جنب شود، عرق او وجوب اجتناب ندارد. 11 - عرق شتر نجاستخوار مسأله 124 - عرق شتر نجاستخوار، نجس است، ولى اگر حيوانات ديگر، نجاستخوار شوند از عرق آنها اجتناب لازم نيست. راه ثابت شدن نجاست مسأله 125 - نجاست هر چيز از سه راه ثابت مىشود: اول آن كه خود انسان يقين كند چيزى نجس است، واگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد، مگر آن كه بواسطه گمان، اطمينانى كه مردم عادى آن را علم به حساب مىآورند حاصل شود، كه در اين صورت اجتناب لازم است. بنابر اين غذا خوردن در قهوه خانه و مهمانخانه‌هايى كه افراد لاابالى وكسانى كه پاكى ونجسى را مراعات نمىكنند، در آنها غذا مىخورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده‌اند نجس است اشكال ندارد. دوم آن كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است نجس مىباشد، سوم آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است ونيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است، بنابر احتياط واجب بايد از آن چيز اجتناب كرد. مسأله 126 - اگر به واسطه ندانستن مسأله، نجس بودن وپاك بودن چيزى را نداند، مثلا نداند كه عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد،

[ 25 ]

ولى اگر با اين كه مسأله رامى داند، چيزى راشك كند پاك است يا نه، مثلا شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مىباشد. مسأله 127 - چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، وچيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است. واگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست تحقيق كند. مسأله 128 - اگر بداند يكى از دو ظرف يادو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مىكند نجس شده، ونداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند، بلكه اگر مثلا نمىداند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمىكند ومال ديگرى است، باز هم احتياط آن است كه از لباس خودش اجتناب نمايد، اگر چه لازم نيست. راه نجس شدن چيزهاى پاك مسأله 129 - اگر چيز پاك به چيز نجس برسد وهر دو يا يكى از آنها بطورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مىشود، واگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده نجس نمىشود. مسأله 130 - اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد وانسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمىشود. مسأله 131 - دو چيزى كه انسان نمىداند كدام پاك وكدام نجس است اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آنها برسد، نجس نمىشود، ولى اگر يكى از آنها قبلا نجس بوده وانسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكى به آن برسد نجس مىشود. مسأله 132 - زمين وپارچه ومانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر

[ 26 ]

قسمتى كه نجاست به‌آن برسد نجس مىشود ونقاط ديگر آن پاك است و همچنين است خيار وخربزه ومانند اينها. مسأله 133 - هر گاه شيره وروغن روان باشد همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مىشود. ولى اگر روان نباشد تمام آن نجس نمىشود بلكه فقط جائيكه نجاست به آن رسيده نجس مىشود. مسأله 134 - اگر مگس يا حيوانى مانند آن، روى چيز نجسى كه تر است بنشيند وبعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مىشود، واگر نداند پاك است. مسأله 135 - اگر جايى از بدن كه عرق دارد نجس شود وعرق از آن جا به جاى ديگر برود، هر جاكه عرق به آن برسد نجس مىشود، واگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است. مسأله 136 - اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد، اگر خون داشته باشد، جايى كه خون دارد نجس وبقيه پاك است پس اگر به بيرون دهان يابينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است و محلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مىباشد. مسأله 137 - اگر آفتابه‌اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند چنانچه آب طورى زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود، آب آفتابه نجس مىشود، ولى اگر آبى كه از زير آفتابه خارج مىشود در زمين فرو رود يا جارى شود در صورتى كه سوراخ آفتابه به زمين نجس متصل باشد آب آفتابه نجس مىشود واگر سوراخ آن به زمين نجس متصل نباشد و آب زير آفتابه با آب داخل آن يكى حساب نشود آب داخل آفتابه نجس نمىشود. مسأله 138 - اگر چيزى داخل بدن شود وبه نجاست برسد، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاك است، پس اگر اسباب اماله يا

[ 27 ]

آب آن در مخرج غائط وارد شود، يا سوزن وچاقو ومانند اينها در بدن فرو رود وبعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست. وهم چنين است آب دهان وبينى اگر در داخل به‌خون برسد وبعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد. احكام نجاسات مسأله 139 - نجس كردن خط وورق قرآن حرام است، واگر نجس شود بايد فورا آن را آب بكشند. مسأله 140 - اگر جلد قرآن نجس شود بايد آن را آب بكشند. مسأله 141 - گذاشتن قرآن روى عين نجس، مانند خون ومردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد حرام است، وبرداشتن قرآن از روى آن واجب مىباشد. مسأله 142 - نوشتن قرآن با مركب نجس، اگر چه يك حرف آن باشد حرام است. واگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يابواسطه تراشيدن ومانند آن كارى كنند كه از بين برود واگر چنانچه از بين نمىرود بايد آن را آب بكشند. مسأله 143 - بايد از دادن قرآن به كافر خوددارى كنند، واگر قرآن در دست او است در صورت امكان از او بگيرند ولى چنانچه مقصود از دادن قرآن و يا داشتن قرآن تحقيق ومطالعه در دين باشد ونيز انسان بداند كه كافر با دست تر قرآن را لمس نمىكند اشكالى ندارد. مسأله 144 - اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است - (مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم يا امام عليه السلام بر آن نوشته شده) در مستراح بيفتد بيرون آوردن وآب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است، واگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بنابر احتياط واجب به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. ونيز اگر تربت

[ 28 ]

سيد الشهداء (ع) در مستراح بيفتد وبيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد تا وقتى كه يقين نكرده‌اند كه بكلى از بين رفته به‌آن مستراح نروند. مسأله 145 - خوردن وآشاميدن چيز نجس حرام است ونيز خورانيدن عين نجس به اطفال حرام مىباشد، ولى اگر خود طفل غذاى نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند وبخورد جلوگيرى از او لازم نيست. مسأله 146 - فروختن وعاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آنرا آب كشيد اگر نجس بودن آنرا اعلام نكند اشكال ندارد، ولى چنانچه انسان بداند كه خريدار يا عاريه گيرنده آنرا در خوردن وآشاميدن استعمال مىكند بايد نجاستش را به او بگويد. مسأله 147 - اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند لازم نيست به او بگويد. مسأله 148 - اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد وببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مىشوند با رطوبت بجاى نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد. مسأله 149 - اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمان ها بگويد، اما اگر يكى از مهمان ها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد. مسأله 150 - اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود اگر بداند كه صاحبش آن چيز را در خوردن وآشاميدن استعمال مىكند، واجب است به او بگويد. مسأله 151 - اگر بچه بگويد چيزى كه در دست او است نجس است ويا بگويد: آن چيز را آب كشيدم، نبايد حرف او را قبول كرد. اگر چه بعيد نيست حرف بچه مميز كه خوب وبد را مىفهمد يا بچه مراهق (يعنى بچه‌اى كه نزديك به بلوغ است) معتبر باشد.

[ 29 ]

مطهرات مسأله 152 - ده چيز، نجاست را پاك مىكند وآنها را مطهرات گويند: اول: آب، دوم: زمين، سوم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: انتقال، ششم: اسلام، هفتم: تبعيت، هشتم: بر طرف شدن عين نجاست، نهم: استبراء حيوان نجاستخوار، دهم: غائب شدن مسلمان، واحكام اينها بطور تفصيل در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - آب مسأله 153 - آب با چهار شرط، چيز نجس را پاك مىكند. اول: آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب وعرق بيد، چيز نجس را پاك نمىكند. دوم: آن كه پاك باشد. سوم: آن كه وقتى چيز نجس را مىشويند، آب مضاف نشود وبو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. چهارم: آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد وپاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعنى آب كمتر از كر، شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مىشود. مسأله 154 - ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، ولى در كر وجارى يك مرتبه كافى است. وظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد وبعد بنابر احتياط واجب، دو مرتبه در آب كر يا جارى يا با آب قليل شست، وهم چنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن، خاك مال كرد. مسأله 155 - اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد ونشود آن را خاك مال كرد بايد خاك را در آن بريزند وبه شدت حركت دهند تابه همه ظرف برسد، ودر غير اين صورت پاك شدن ظرف اشكال دارد.

[ 30 ]

مسأله 156 - ظرفى را كه خوك از آن چيز روانى بخورد، بايد با آب قليل هفت مرتبه شست، وبنابر احتياط واجب در كر وجارى نيز هفت مرتبه بايد شست ولازم نيست آن را خاك مال كنند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه خاك مال شود. مسأله 157 - اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب نجس شده با آب قليل آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند، وبهتر است هفت مرتبه شسته شود. مسأله 158 - كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده ويا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كر يا جارى بگذارند به هرجاى آن كه آب برسد پاك مىشود، واگر بخواهند باطن آن هم پاك شود بايد بقدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود وفرو رفتن رطوبت كافى نيست. مسأله 159 - ظرف نجس را با آب قليل دو جور مىشود آب كشيد. يكى آن كه سه مرتبه پر كنند وخالى كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد وبيرون بريزند. مسأله 160 - اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل وخمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آنرا از آب پر كنند وخالى كنند پاك مىشود وهم چنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند به طورى كه تمام اطراف آنرا بگيرد ودر هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند. واحتياط واجب آنست كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آب ها را بيرون مىآورند آب بكشند. مسأله 161 - اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست، يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود. واحتياط واجب آن است كه فرش ولباس ومانند اينها را طورى فشار يا حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود. مسأله 162 - اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب

[ 31 ]

بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مىشود. ولى در لباس وفرش ومانند اينها بايد از هر دفعه، فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد (وغساله آبى است كه معمولا در وقت شستن وبعد از آن از چيزى كه شسته مىشود خودبخود يا به وسيله فشار مىريزد). مسأله 163 - اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه دو سال آن تمام نشده وغذاخور نشده وشير خوك نخورده، نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود. ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند، ودر لباس وفرش ومانند اينها فشار لازم نيست. مسأله 164 - اگر چيزى به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از بر طرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند واز آن جدا شود پاك مىگردد، و نيز اگر در دفعه اولى كه آب روى آن مىريزند نجاست آن بر طرف شود پاك مىشود. ولى در هر صورت لباس ومانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. مسأله 165 - اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از بر طرف شدن عين نجاست، پاك مىشود. مسأله 166 - اگر ظاهر گندم وبرنج وصابون ومانند اينها نجس شود با فرو بردن در آب كر وجارى، پاك مىگردد. واگر باطن آنها نجس شود پاك نمىگردد. مسأله 167 - اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است. مسأله 168 - اگر ظاهر برنج وگوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند وسه مرتبه آب روى آن بريزند وخالى

[ 32 ]

كنند پاك مىشود، وظرف آن هم پاك مىگردد. ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند وآب بكشند بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند، آن را فشار دهند وظرف را كج كنند، تا غساله‌اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد. مسأله 169 - لباس نجسى را كه بانيل ومانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جارى فرو برند وآب پيش از آن كه بواسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد آن لباس پاك مىشود. اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد. مسأله 170 - اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند وبعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه آن جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است. مسأله 171 - اگر بعد از آب كشيدن لباس ومانند آن، خورده گل يا اشيائى كه نجس بوده در آن ديده شود چنانچه بداند كه جلوگيرى از رسيدن آب نكرده پاك است، ولى اگر آب نجس به باطن گل يا اشياء رسيده باشد ظاهر گل و اشياء، پاك وباطن آنها نجس است. مسأله 172 - از هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمىشود، ولى اگر بويا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند ولباس را آب بكشند ورنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، اما چنانچه بواسطه بويا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده، نجس است. مسأله 173 - اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند بدن پاك مىشود وبيرون آمدن ودوباره در آب رفتن لازم نيست. مسأله 174 - غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند وبه تمام غذاى نجس برسد، با رعايت ساير شرايط تطهير پاك

[ 33 ]

مىشود. مسأله 175 - اگر موى سرو صورت زياد باشد وبا آب قليل آب بكشند بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود. مسأله 176 - اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است ومعمولا موقع آب كشيدن آن جانجس مىشود در صورتى كه آبى كه براى پاك شدن محل نجس مىريزند به آن اطراف جارى شود با پاك شدن محل نجاست پاك مىشود. وهم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند وروى هر دو آب بريزند، پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند وآب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مىشود. مسأله 177 - گوشت ودنبه‌اى كه نجس شده مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود. وهم چنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه‌از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند، با آب كشيدن پاك مىشود. مسأله 178 - اگر ظرف يا بدن نجس باشد وبعد به طورى چرب شود كه از رسيدن آب به آنها كند، چنانچه بخواهند ظرف وبدن را آب بكشند، بايد چربى را بر طرف كنند تا آب به آنها برسد. مسأله 179 - چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيرى كه متصل به كر است يك دفعه بشويند، پاك مىشود، ونيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يابوسيله ديگرى بر طرف شود وآبى كه از آن چيز مىريزد بو يا رنگ يامزه نجاست به خود نگرفته باشد با آب شير پاك مىگردد. اما اگر آبى كه از آن مىريزد بويا رنگ يامزه نجاست گرفته باشد بايد بقدرى آب شير روى آن بريزد تا در آبى كه از آن جدا مىشود، بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد. مسأله 180 - اگر چيزى را آب بكشد ويقين كند پاك شده وبعد شك كند

[ 34 ]

كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، آن چيز پاك است. مسأله 181 - زمينى كه آب روى آن جارى نمىشود اگر نجس شود با آب قليل پاك نمىگردد. ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد (چون آبى كه روى آن مىريزند از آن جدا شده ودر شن وريگ فرو مىرود) با آب قليل پاك مىشود، اما زير ريگها نجس مىماند. مسأله 182 - زمين سنگ فرش وآجر فرش وزمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود اگر نجس شود با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد بقدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود وچنانچه آبى كه روى آن ريخته‌اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مىشود، واگر بيرون نرود جايى كه آبها جمع مىشود نجس مىماند. وبراى پاك شدن آن جا بايد گودالى بكنند كه آب در آن جمع شود، بعد آب را بيرون بياورند وگودال را با خاك پاك پر كنند. مسأله 183 - اگر ظاهر نمك سنگ ومانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مىشود. مسأله 184 - اگر شكر آب شده نجس راقند بسازند ودر آب كر يا جارى بگذارند پاك نمىشود. 2 - زمين مسأله 185 - زمين باسه شرط، كف پا وته كفش نجس را پاك مىكند. اول: آن كه زمين پاك باشد. دوم: آن كه خشك باشد. سوم: آن كه اگر عين نجس مثل خون وبول، يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا وته كفش باشد بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بر طرف شود. ونيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش ومانند اينها باشد وبا راه رفتن روى فرش وحصير وسبزه، كف پا وته كفش نجس، پاك نمىشود، واگر به واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد پاك شدنش بواسطه راه رفتن اشكال دارد. مسأله 186 - پاك شدن كف پا وته كفش نجس، بواسطه راه رفتن روى

[ 35 ]

آسفالت وروى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است. مسأله 187 - براى پاك شدن كف پا وته كفش نجس، بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه با كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست بر طرف شود. مسأله 188 - لازم نيست كف پا وته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد با راه رفتن، پاك مىشود. مسأله 189 - بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس، با راه رفتن پاك شد مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مىشود پاك مىگردد. مسأله 190 - كسى كه با دست وزانو راه مىرود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، پاك شدن دست وزانوى او بوسيله راه رفتن محل اشكال است. و همچنين است ته عصا وته پاى مصنوعى ونعل چهار پايان وچرخ اتومبيل و مانند اينها. مسأله 191 - اگر بعد از راه رفتن ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پا يا ته كفش بماند بنابر احتياط واجب بايد آن ذره ها راهم بر طرف كرد، ولى باقى بودن بو ورنگ اشكال ندارد. مسأله 192 - توى كفش ومقدارى از كف پاكه به زمين نمىرسد بواسطه راه رفتن پاك نمىشود وپاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن، محل اشكال است، ولى اگر كف جوراب از پوست باشد بوسيله راه رفتن پاك مىشود. 3 - آفتاب مسأله 193 - آفتاب، زمين وساختمان وچيزهائى را كه مانند درب و پنجره در ساختمان به كار برده شده، وهم چنين ميخى را كه به ديوار كوبيده‌اند و جزء ساختمان حساب مىشود با شش شرط پاك مىكند. اول: آن كه چيز نجس تر باشد پس اگر خشك باشد بايد به وسيله‌اى آن را تر كنند تا آفتاب

[ 36 ]

خشك كند. دوم: آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب آن را بر طرف كنند. سوم: آن كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر ومانند اينها بتابد وچيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود، ولى اگر ابر يا پرده بقدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند اشكال ندارد. چهارم: آن كه آفتاب به‌تنهائى چيز نجس را خشك كند پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد وآفتاب خشك شود پاك نمىگردد، ولى اگر باد بقدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد. پنجم: آن كه آفتاب مقدارى از بنا وساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد وروى آن را خشك كند، ودفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود وزير آن نجس مىماند. ششم: آن كه ما بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مىتابد با داخل آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد. مسأله 194 - آفتاب، حصر نجس را پاك مىكند وهم چنين درخت وگياه به واسطه آفتاب پاك مىشود. مسأله 195 - اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است، وهم چنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب، عين نجاست از زمين بر طرف شده يا نه، يا شك كند چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه، آن زمين نجس است. مسأله 196 - اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمىشود، ولى اگر ديوار بقدرى نازك باشد كه بواسطه تابش به يك طرف، طرف ديگرش هم خشك شود پاك مىگردد.

[ 37 ]

4 - استحاله مسأله 197 - اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد پاك مىشود، وچنين تغييرى را استحاله مىگويند: مثل آن كه چوب نجس بسوزد وخاكستر گردد. يا سگ در نمكزار فرو رود ونمك شود ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمىشود. مسأله 198 - كوزه گلى ومانند آن كه از گل نجس ساخته شده نجس است، وبايد از ذغالى كه از چوب نجس درست شده اجتناب نمايند. مسأله 199 - چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه نجس است. مسأله 200 - اگر شراب بخودى خود يابواسطه آن كه چيزى مثل سركه و نمك در آن ريخته‌اند سركه شود پاك مىگردد. مسأله 201 - شرابى كه از انگور نجس درست كنند، با سركه شدن پاك نمىشود، بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند. مسأله 202 - سركه‌اى كه از انگور وكشمش وخرماى نجس درست كنند نجس است. مسأله 203 - اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد وسركه بريزند ضرر ندارد. ونيز اگر پيش از آن كه خرما وكشمش وانگور سركه شود خيار وبادمجان ومانند اينها در آن بريزند اشكال ندارد. 5 - كم شدن دو سوم آب انگور مسأله 204 - آب انگورى كه جوش آمده پيش از آن كه دو ثلث آن بخار شود، يعنى دو قسمت آن كم شود ويك قسمت آن بماند نجس نيست، ولى خوردن آن حرام است، ولى اگر ثابت شود كه مست كننده است حرام ونجس

[ 38 ]

مىباشد، وفقط با سركه شدن پاك وحلال مىشود. مسأله 205 - اگر مثلا در يك خوشه غوره يك دانه يادو دانه انگور باشد چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود آبغوره بگويند واثرى از شيرينى در آن نباشد وبجوشد، پاك وخوردن آن حلال است. مسأله 206 - چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد حرام نمىشود. 5 - انتقال مسأله 207 - اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، (يعنى حيوانى كه وقت رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند) به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود وخون آن حيوان حساب شود پاك مىگردد، واين را انتقال گويند. پس خونى كه زالو از انسان مىمكد چون خون زالو به آن گفته نمىشود ومى گويند خون انسان است، نجس مىباشد. مسأله 208 - اگر كسى پشه‌اى را كه به بدنش نشسته بكشد ونداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است وهم چنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون وكشتن پشه بقدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه مىگويند خون پشه‌است يا خون انسان، نجس مىباشد. 7 - اسلام مسأله 209 - اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: (اشهدان لا اله الا الله واشهد ان محمدا رسول الله) مسلمان مىشود وبعد از مسلمان شدن، بدن وآب دهان وبينى وعرق او پاك است. ولى اگر موقع مسلمان شدن عين نجاست در بدن او بوده، بايد آن را بر طرف كند وجاى آن را آب بكشد. ونيز اگر پيش از مسلمان شدن، عين نجاست بر طرف شده باشد لازم است جاى آن را آب بكشد.

[ 39 ]

مسأله 210 - اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد وآن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد بايد از آن اجتناب كند. مسأله 211 - اگر كافر شهادتين بگويد وانسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاك است، ولى اگر بداند قلبا مسلمان نشده بنابر احتياط واجب بايد از او اجتناب كرد. 8 - تبعيت مسأله 212 - تبعيت آن است كه چيز نجسى بواسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود. مسأله 213 - اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جايى كه شراب موقع جوش آمدن به آن جا رسيده پاك مىشود، وكهنه وچيزى هم كه معمولا روى آن مىگذارند اگر به آن رطوبت نجس شود، پاك مىگردد. بلكه اگر موقع جوشيدن، سر برود وپشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سركه شدن پشت ظرف هم پاك مىشود. مسأله 214 - تخته يا سنگى كه روى آن ميت را غسل مىدهند و پارچه‌اى كه با آن عورت ميت را مىپوشانند ودست كسى كه او را غسل مىدهد وهمين طور كيسه وصابونى كه با آن شسته مىشود بعد از تمام شدن غسل پاك مىشود. مسأله 215 - كسى كه چيزى را با دست خود آب مىكشد اگر دست وآن چيز با هم آب كشيده شوند بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مىشود. مسأله 216 - اگر لباس ومانند آن را با آب قليل، آب بكشند وبه اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته‌اند جدا شود، آبى كه در آن مىماند پاك است. مسأله 217 - ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن

[ 40 ]

آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريخته‌اند، آب كمى كه در آن مىماند پاك است. 9 - بر طرف شدن عين نجاست مسأله 218 - اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شود بدن آن حيوان پاك مىشود. و همچنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان وبينى. مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد ودر آب دهان از بين برود، آب كشيدن توى دهان لازم نيست. مسأله 219 - اگر غذا لاى دندان مانده باشد وداخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است. واگر خون به آن برسد بنابر احتياط واجب نجس مىشود ودندان مصنوعى هم همين حكم را دارد. مسأله 220 - جايى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود لازم نيست آب بكشد اگر چه آب كشيدن احوط است. مسأله 221 - اگر گرد وخاك نجس به لباس وفرش ومانند اينها بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشند نجس نمىشود، واگر گرد وخاك يا لباس ومانند اينها تر باشد بايد محل نشستن گرد وخاك را آب بكشند. 10 - استبراء حيوان نجاستخوار مسأله 222 - بول وغائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است، واگر بخواهند پاك شود بايد آن حيوان را استبراء كنند، يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد وخوراك پاك به آن بدهند، وبايد شتر نجاستخوار را چهل روز، وگاو را بيست روز، وگوسفند را ده روز ومرغابى را پنج روز، ومرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند وخوراك پاك به آنها بدهند.

[ 41 ]

11 - غائب شدن مسلمان مسأله 223 - اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيزى ديگرى مانند ظرف و فرشى كه در اختيار او است نجس شود وآن مسلمان غائب گردد اگر انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا بواسطه آن كه مثلا آن چيز در آب جارى افتاده پاك شده است، اجتناب از آن لازم نيست. مسأله 224 - اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است، وهم چنين است اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه آن چيز پاك است. مسأله 225 - كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد ولباس هم در تصرف او باشد اگر بگويد: آب كشيدم، آن لباس پاك است. مسأله 226 - اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمىكند، همانند عرف مردم رفتار نمايد ويقين براى او لازم نيست. احكام ظرفها مسأله 227 - ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده خوردن وآشاميدن در آن ظرف حرام است، ونبايد آن ظرف را در وضو و غسل وكارهايى كه بايد با چيز پاك انجام داد استعمال كنند. بلكه احتياط واجب آن است كه چرم سگ وخوك ومردار را اگر چه ظرف هم نباشد استعمال نكنند. مسأله 228 - خوردن وآشاميدن از ظرف طلا ونقره واستعمال آنها، حرام است، حتى استعمال آنها در زينت اطاق حرام مىباشد، ولى نگاه داشتن

[ 42 ]

آنها حرام نمىباشد. مسأله 229 - ساختن ظرف طلا ونقره واجرتى كه براى آن مىگيرند، حرام نيست. مسأله 230 - خريد وفروش ظرف طلا ونقره وپولى را كه فروشنده مىگيرد حرام نيست. مسأله 231 - دستگيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان، به آن ظرف گفته شود، استعمال آن چه به تنهائى وچه با استكان، حرام است واگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 232 - استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره داده‌اند اشكال ندارد. مسأله 233 - اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند وظرف بسازند چنانچه مقدار آن فلز بقدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند استعمال آن مانعى ندارد. مسأله 234 - اگر انسان غذائى را كه در ظرف طلا يانقره است فقط به قصد خالى نمودن ظرف طلا ونقره در ظرف ديگر خالى كند، يا اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد اين استعمال حرام مىباشد. مسأله 235 - استعمال بادگير قليان وغلاف شمشير وكارد وقاب قرآن اگر از طلا يا نقره باشد اشكال ندارد، وهم چنين عطردان وسرمه‌دان ومثل اينها. مسأله 236 - استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشكال ندارد ولى براى وضو وغسل در حال ناچارى هم نمىشود ظرف طلا ونقره را استعمال كرد. مسأله 237 - استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد.

[ 43 ]

وضو مسأله 238 - در وضو واجب است صورت ودستها را بشويند وجلوى سر وروى پاها را مسح كنند. مسأله 239 - در ازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى (جايى كه موى سر بيرون مىآيد) تا آخر چانه شست، وپهناى آن بمقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مىگيرد بايد شسته شود، واگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضو باطل است. وبراى آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى از اطراف آن راهم بشويد. مسأله 240 - اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از حد معمول مردم باشد بايد ملاحظه كند كه افراد معمولى تا كجاى صورت خود را مىشويند واو هم تا همانجا را بشويد، واگر دست وصورتش هر دو برخلاف معمول باشد اما با هم متناسب باشند لازم نيست ملاحظه مردم را بكند بلكه به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد وضو بگيرد، ونيز اگر در پيشانى او مو روئيده يا جلوى سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول پيشانى را بشويد. مسأله 241 - اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه‌هاى چشم ولب او هست كه نمىگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو بررسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد. مسأله 242 - اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند، واگر پيدا نباشد شستن مو كافى است، ورساندن آب به زير آن لازم نيست. مسأله 243 - اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه،

[ 44 ]

بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد وآب را به پوست هم برساند. مسأله 244 - شستن توى بينى ومقدارى از لب وچشم كه در وقت بستن ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهائى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده است مقدارى از آنها راهم بشويد. مسأله 245 - بايد صورت را بنابر احتياط واجب از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است، ودستها را بايد از مرفق به طرف سر انگشتان بشويد. مسأله 246 - اگر دست را تر كند وبه صورت ودستها بكشد، چنانچه ترى دست بقدرى باشد كه بواسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافى است. مسأله 247 - بعد از شستن صورت بايد دست راست وبعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد. مسأله 248 - براى آن كه يقين كند آرنج را كاملا شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج راهم بشويد. مسأله 249 - كسى كه پيش از شستن صورت، دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد واگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است. مسأله 250 - در وضو، شستن صورت ودستها، مرتبه اول واجب ومرتبه دوم جايز و مرتبه سوم وبيشتر از آن حرام مىباشد، واگر با يك مشت آب، تمام عضو شسته شود وبه قصد وضو بريزد يك مرتبه حساب مىشود چه قصد بكند يك مرتبه را، يا قصد نكند. مسأله 251 - بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، ولازم نيست با دست راست باشد يا از بالا به پائين مسح نمايد.

[ 45 ]

مسأله 252 - يك قسمت از چهار قسمت سركه مقابل پيشانى است، جاى مسح مىباشد، وهر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافى است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از در ازا به اندازه در ازاى يك انگشت واز پهنا به اندازه سه انگشت بسته، مسح نمايد. مسأله 253 - لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سرهم صحيح است. ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه‌اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند روى قسمتى از پيشانى مىريزد، يا به جاهاى ديگر سر مىرسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد، واگر موهايى را كه به صورت مىريزد يا به جاهاى ديگر سر مىرسد جلوى سر جمع كند وبر آنها مسح نمايد، يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است. مسأله 254 - بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند. مسأله 255 - پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است، ولى احتياط مستحب آن است كه باتمام كف دست، روى پا را مسح كند. مسأله 256 - بنابر احتياط واجب بايد در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد وروى پا را بتدريج مسح كند واگر همه دست را روى پا بگذارد وكمى بكشد صحيح نمىباشد. مسأله 257 - در مسح سر وروى پا بايد دست را روى آنها بكشد، واگر دست را نگهدارد وسر يا پا را حركت دهد وضو باطل است، ولى اگر موقعى كه دست را مىكشد سريا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد. مسأله 258 - جاى مسح بايد خشك باشد. واگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند مسح باطل است. ولى اگر ترى آن بقدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مىشود بگويند فقط از ترى كف

[ 46 ]

دست است اشكال ندارد. مسأله 259 - اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد وبا آن مسح نمايد. مسأله 260 - اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، مىتواند سر را با همان رطوبت مسح كند، وبراى مسح پاها از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد. مسأله 261 - مسح كردن از روى جوراب وكفش باطل است، ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد ودرنده ومانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد، واگر روى كفش نجس باشد بايد چيز پاكى بر آن بيندازد وبر آن چيز مسح كند. مسأله 262 - اگر روى پا نجس باشد ونتواند براى مسح، آن را آب بكشد بايد تيمم نمايد. وضوى ارتماسى مسأله 263 - وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت ودستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد ويا آنها را در آب فرو برد وبه قصد وضو بيرون آورد واگر موقعى كه دستها را در آب فرو مىبرد نيت وضوء كند وتا وقتى كه آنها را از آب بيرون مىآورد وريزش آب تمام مىشود به قصد وضوء باشد وضوى او صحيح است. مسأله 264 - در وضوى ارتماسى هم بايد صورت ودستها از بالا به پايين شسته شود، پس اگر وقتى كه صورت ودستها را در آب فرو مىبرد قصد وضو كند بايد صورت را از طرف پيشانى ودستها را از طرف آرنج در آب فرو

[ 47 ]

برد واگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى ودستها را از طرف آرنج بيرون آورد. مسأله 265 - اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى وبعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد. دعاهايى كه موقع وضو گرفتن مستحب است مسأله 266 - كسى كه وضو مىگيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مىافتد بگويد: (بسم الله وبالله والحمد لله الذى جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا) وموقعى كه پيش از وضو دست خود را مىشويد بگويد: (اللهم اجعلني من التوابين واجعلني من المتطهرين) ودر وقت مضمضه كردن يعنى آب در دهان گرداندن بگويد: (اللهم لقنى حجتى يوم القاك واطلق لسانى بذكرك) ودر وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد: (اللهم لا تحرم على ريح الجنة واجعلنى ممن يشم ريحها وروحها وطيبها) وموقع شستن صورت بگويد: (اللهم بيض وجهى يوم تسود فيه الوجوه ولا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه) ودر وقت شستن دست راست بخواند: (اللهم اعطنى كتابى بيميني والخلد في الجنان بيسارى وحاسبنى حسابا يسيرا) وموقع شستن دست چپ بگويد: (اللهم لا تعطنى كتابى بشمالى ولا من وراء ظهرى ولا تجعلها مغلولة الى عنقى واعوذ بك من مقطعات النيران) و موقعى كه سر را مسح مىكند بگويد: (اللهم غشنى برحمتك وبركاتك وعفوك) ودر وقت مسح پا بخواند: (اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيى في مايرضيك عنى يا ذا الجلال والاكرام).

[ 48 ]

شرايط وضو شرائط صحيح بودن وضو سيزده چيز است: شرط اول - آن كه آب وضو پاك باشد. شرط دوم - آن كه مطلق باشد. مسأله 267 - وضو با آب نجس وآب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد، واگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند. مسأله 268 - اگر غير از آب گل آلود ومضاف، آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است بايد تيمم كند، واگر وقت دارد بايد صبر كند تا آب صاف شود وضو بگيرد. شرط سوم: آن كه آب وضو مباح باشد. مسأله 269 - وضو با آب غصبى وبا آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه، حرام وباطل است، ولى اگر سابقا راضى بوده وانسان نمىداند كه از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است، ونيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد، وضوى او صحيح است. مسأله 270 - وضو گرفتن از حوض مدرسه‌اى كه انسان نمى داند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده‌اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتى كه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند ووضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومى باشد، اشكال ندارد. مسأله 271 - كسى كه نمىخواهد در مسجدى نماز بخواند اگر نداند كه حوض آن را براى همه مردم وقف كرده‌اند يا براى كسانى كه در آن جا نماز مىخوانند، نمىتواند از حوض آن وضو بگيرد، ولى اگر معمولا كسانى هم كه

[ 49 ]

نمىخواهند درآ ن جا نماز بخوانند از حوض آن وضو مى گيرند ووضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومى باشد، مىتواند از حوض آن وضو بگيرد. مسأله 272 - وضو گرفتن از حوض تيمچه‌ها و مسافرخانه‌ها ومانند اينها براى كسانى كه ساكن آن جاها نيستند در صورتى صحيح است كه معمولا كسانى هم كه ساكن آن جاها نيستند با آب آنها وضو بگيرند ووضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومى باشد. مسأله 273 - وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آن ها راضى است اشكال ندارد، ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند احتياط واجب آن است كه با آب آنها وضو نگيرند. مسأله 274 - اگر فراموش كند آب غصبى است، وبا آن وضو بگيرد، وضو صحيح است. شرط چهارم: آن كه ظرف آب وضو مباح باشد. شرط پنجم: آن كه ظرف آب وضو طلا ونقره نباشد. مسأله 275 - اگر آب وضو در ظرف غصبى است وغير از آن، آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند وچنانچه با آن آب وضو بگيرد باطل است. واگر آب مباح ديگرى دارد چنانچه در آن ظرف غصبى، وضوى ارتماسى بگيرد ويا با آن ظرف، آب به صورت ودستها بريزد وضويش صحيح است، ولى اگر با كف دست، آب را از آن ظرف بردارد وبه صورت ودستها بريزد وضويش صحيح است. اگر چه از جهت تصرف در ظرف غصبى، فعل حرام مرتكب شده است، و وضوى او از ظرف طلا ونقره، به احتياط واجب مثل وضوى از ظرف غصبى است. مسأله 276 - اگر در حوضى كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است وضو بگيرد صحيح است. مسأله 277 - اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان

[ 50 ]

بوده حوض يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده‌اند وضو گرفتن در آن حوض ونهر اشكال ندارد. شرط ششم: آن كه اعضاى وضو موقع شستن ومسح كردن، پاك باشد. مسأله 278 - اگر پيش از تمام شدن وضو جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضوء صحيح است. مسأله 279 - اگر غير از اعضاى وضو جايى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد بهتر آن است كه اول آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد. مسأله 280 - اگر يكى از اعضاى وضو نجس باشد وبعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آن جا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتف پاك بودن ونجس بودن آن جا نبوده وضو باطل است، واگر مى داند ملتف بوده، يا شك دارد كه ملتف بود يا نه، وضو صحيح است. ودر هر صورت جايى را كه نجس بوده بايد آب بكشد. مسأله 281 - اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمىآيد وآب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو برد وقدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، بعد به دستورى كه گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد. شرط هفتم: آن كه وقت براى وضو ونماز كافى باشد. مسأله 282 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمم كند، ولى اگر براى وضو وتيمم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد. مسأله 283 - كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر وضو بگيرد وضو صحيح است چه براى آن نماز وضو بگيرد يا براى كار ديگر. شرط هشتم: آن كه به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد، واگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است.

[ 51 ]

مسأله 284 - لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد. بطورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى بگويد وضو مىگيرم. شرط نهم: آن كه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد، يعنى اول صورت وبعد دست راست وبعد دست چپ را بشويد وبعد از آن سر وبعد پاها را مسح نمايد، وبنابر احتياط واجب بايد پاى راست را پيش از پاى چپ مسح كند، واگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط دهم: آن كه كارهاى وضو را پشت سرهم انجام دهد. مسأله 285 - اگر بين كارهاى وضو بقدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد جايى را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، وضو باطل است. واگر فقط رطوبت جايى كه جلوتر از محلى است كه مى خواهد بشويد يا مسح كند خشك شده باشد مثلا موقعى كه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد وصورت تر باشد، بهتر آن است كه دوباره وضو را از سر بگيرد. مسأله 286 - اگر كارهاى وضو را پشت سرهم بجا آورد ولى بواسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن ومانند اينها رطوبت خشك شود وضوى او صحيح است. مسأله 287 - راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت ودستها چند قدم راه برود وبعد سر وپا را مسح كند، وضوى او صحيح است. شرط يازدهم: آن كه شستن صورت ودستها ومسح سر وپاها را خود انسان انجام دهد، واگر ديگرى او را وضو دهد، ويا كمك كند، وضو باطل است. مسأله 288 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد بايد كسى را به كمك بگيرد تا او را وضو دهد وچنانچه مزدهم بخواهد، در صورتى كه بتواند بايد بدهد، ولى

[ 52 ]

بايد خود او ونائب هر دو نيت وضو كنند وبا دست خود مسح نمايد واگر نمىتواند بايد نايبش دست او را بگيرد وبه جاى مسح او بكشد، واگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند وبا آن رطوبت، سر وپاى او را مسح كنند. واحتياط واجب در صورت امكان ضم تيمم است، يعنى علاوه بر وضو بايد تيمم هم بكند. مسأله 289 - هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد. شرط دوازدهم: آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد. مسأله 290 - كسى كه مىترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند بنابر احتياط واجب نبايد وضو بگيرد، ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد ووضو بگيرد وبعد بفهمد ضرر داشته، وضويش صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آن وضو نماز نخواند، وتيمم كند وچنانچه با آن وضو نماز خوانده احتياط مستحب آن است كه دوباره آن را اعاده نمايد. مسأله 291 - اگر رساندن آب به صورت ودستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد وبيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد. شرط سيزدهم: آن كه در اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب نباشد. مسأله 292 - اگر مىداند چيزى به اعضاء وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آن را بر طرف كند يا آب را به زير آن برساند. مسأله 293 - اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند، ونيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد وچرك زير آن جزء ظاهر به حساب آيد بايد چرك زير

[ 53 ]

مقدارى را كه از معمول بلند تر است بر طرف نمايند. مسأله 294 - اگر در صورت ودستها وجلوى سرو روى پاها بواسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن ومسح روى آن كافى است. و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مىچسبد وگاهى بلند مىشود بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن وهم روى آن برساند. مسأله 295 - اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن كه بعد از گل كارى شك كند گل به دست او چسبيده يا نه، بايد بررسى كند يا بقدرى دست بمالد تا اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب به زير آن رسيده است. مسأله 296 - جايى را كه بايد شست ومسح كرد هر قدر چرك باشد اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد. وهم چنين است اگر بعد از گچ كارى ومانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمىنمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مىرسد يا نه، بايد آنها را بر طرف كند. مسأله 297 - اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آن جا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است. مسأله 298 - اگر در بعضى از اعضاى وضو مانعى باشد كه گاهى آب بخودى خود زير آن مىرسد وگاهى نمىرسد وانسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده بايد دوباره وضو بگيرد. مسأله 299 - اگر بعد از وضو چيزى را كه مانع از رسيدن آب است در

[ 54 ]

اعضاى وضو ببيند ونداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد. مسأله 300 - اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاى وضو بوده يا نه، وضو صحيح است. احكام وضو مسأله 301 - كسى كه در كارهاى وضو وشرايط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مىكند بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 302 - اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه، بنا مىگذارد كه وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده ووضو گرفته باشد وبعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوى او باطل است. مسأله 303 - كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد. مسأله 304 - كسى كه مىداند وضو گرفته وحدثى هم از او سرزده، مثلا بول كرده، اگر نداند كه كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، واگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند ووضو بگيرد واگر بعد از نماز است بايد وضو بگيرد، ونمازى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 305 - اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. مسأله 306 - اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است وبايد وضو بگيرد، ونماز را بخواند. مسأله 307 - اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوى او باطل شده

[ 55 ]

يا بعد از نماز، نمازى كه خوانده صحيح است. مسأله 308 - اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مىريزد يا نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن ونماز خواندن وقت پيدا مىكند، بايد نماز را در وقتى كه فرصت پيدا مىكند بخواند، واگر وقت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه فرصت دارد فقط كارهاى واجب نماز را به جا آورد وكارهاى مستحب آن مانند اذان واقامه وقنوت را ترك نمايد. مسأله 309 - اگر به مقدار وضو ونماز وقت پيدا نمىكند ودر بين نماز چند دفعه بول از او خارج مىشود اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد واين براى او سخت نيست بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد وهر وقت بول از او خارج شد بنابر احتياط واجب وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند. ونيز اگر مرضى دارد كه در بين نماز چند مرتبه غائط از او خارج مىشود كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد براى او سخت نيست بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد و هر وقت غائط از او خارج شد وضو بگيرد وبقيه نماز را بخواند. مسأله 310 - كسى كه غائط پى در پى از او خارج مىشود اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، بايد بعد از هر دفعه وضوى خود را تكرار كند تا وقتى كه براى او سخت باشد. مسأله 311 - كسى كه بول پى درپى از او خارج مىشود اگر بين دو نماز، قطره بولى از او خارج نشود مىتواند با يك وضو هر دو نماز را بخواند، و قطره هايى كه بين نماز خارج مىشود اشكال ندارد. مسأله 312 - كسى كه بول يا غائط پى در پى از او خارج مىشود اگر نتواند هيچ مقدارى از نماز را با وضو بخواند مىتواند چند نماز را با يك وضو بخواند مگر اين كه اختيارا بول يا غائط كند يا چيز ديگرى كه وضو را باطل مىكند پيش آيد.

[ 56 ]

مسأله 313 - اگر مرضى دارد كه نمىتواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند، بايد به وظيفه كسانى كه نمىتوانند از بيرون آمدن غائط خوددارى كنند عمل نمايد. مسأله 314 - كسى كه غائط پى در پى از او خارج مىشود، بايد براى هر نمازى وضو بگيرد وفورا مشغول نماز شود، ولى براى بجا آوردن سجده وتشهد فراموش شده ونماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد در صورتى كه آنها را بعد از نماز فورا بجا بياورد وضو گرفتن لازم نيست. مسأله 315 - كسى كه بول او قطره قطره مىريزد بايد براى نماز بوسيله كيسه‌اى كه در آن، پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مىكند، خود را حفظ نمايد. واحتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد. ونيز كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد. واحتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد. مسأله 316 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند در صورتى كه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول وغائط جلوگيرى نمايد، اگر چه خرج داشته باشد، وبنابر احتياط واجب اگر مرض او به آسانى معالجه شود، خود را معالجه نمايد. مسأله 317 - كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهايى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه‌اش خوانده قضا نمايد. ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند.

[ 57 ]

چيزهايى كه بايد براى آنها وضو گرفت مسأله 318 - براى شش چيز وضو گرفتن واجب است: اول: براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. دوم: براى سجده وتشهد فراموش شده، اگر بين آنها ونماز حدثى از او سرزده مثلا بول كرده باشد. سوم: براى طواف واجب خانه كعبه. چهارم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. پنجم: اگر نذر كرده باشد كه جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم: براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح ومانند آن، درصورتى كه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو، بى احترامى به قرآن باشد بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح ومانند آن بيرون آورد يا اگر نجس شده آب بكشد وتا ممكن است از دست گذاشتن به خط قرآن خوددارى كند. مسأله 319 - مس نمودن خط قرآن، يعنى رساندن جايى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد، حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد. مسأله 320 - جلوگيرى بچه وديوانه از مس خط قرآن واجب نيست، ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى كنند. مسأله 321 - كسى كه وضو ندارد، خوب است اسم خداوند متعال را به هر زبانى كه نوشته شده باشد مس ننمايد. مسأله 322 - اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد وضو

[ 58 ]

بگيرد يا غسل كند صحيح است ونزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيا بودن براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد. مسأله 323 - كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند وبعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است. مسأله 324 - مستحب است انسان براى نماز ميت وزيارت اهل قبور و رفتن به مسجد وحرم امامان عليهم السلام وضو بگيرد، وهم چنين براى همراه داشتن قرآن وخواندن ونوشتن آن ونيز براى مس حاشيه قرآن و براى خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است. ونيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد، واگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد مىتواند به جا آورد مثلا مىتواند با آن وضو نماز بخواند. چيزهايى كه وضو را باطل مىكند مسأله 325 - هفت چيز وضو را باطل مىكند: اول: بول. دوم: غائط. سوم: باد معده وروده كه از مخرج غائط خارج مىشود. چهارم: خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند وگوش نشنود، ولى اگر چشم نبيند وگوش بشنود وضو باطل نمىشود. پنجم: چيزهايى كه عقل را از بين مىبرد، مانند ديوانگى ومستى و بيهوشى. ششم: استحاضه زنان، كه بعدا گفته مىشود. هفتم: كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت.

[ 59 ]

احكام وضوى جبيره چيزى كه با آن زخم وجاى شكسته را مىبندند ودوايى كه روى زخم و مانند آن مىگذارند جبيره ناميده مىشود. مسأله 326 - اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است وآب براى آن ضرر ندارد، بايد بطور معمول وضو گرفت. مسأله 327 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت ودستها است و روى آن باز است وآب ريختن روى آن ضرر دارد، بايد اطراف آن را بشويد و چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، احتياط آن است كه دست تر بر آن بكشد وبعد پارچه پاكى روى آن بگذارد ودست تر را روى پارچه هم بكشد و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است ونمى شود آب كشيد، بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين بشويد وبنابر احتياط واجب در فرض اخير تيمم هم بنمايد. مسأله 328 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سريا روى پاها است وروى آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد وروى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، واگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، مسح لازم نيست ولى بايد بعد از وضو تيمم نمايد. مسأله 329 - اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است وزحمت ومشقت هم ندارد وآب هم براى آن ضرر ندارد، بايد روى آن را باز كند ووضو بگيرد، چه زخم ومانند آن در صورت ودستها باشد، يا جلوى سر وروى پاها. مسأله 330 - اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد و

[ 60 ]

بشود روى آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب، روى آن ضرر دارد وكشيدن دست تر ضرر ندارد، واجب است دست تر روى آن بكشد. مسأله 331 - اگر نمىشود روى زخم را باز كرد ولى زخم وچيزى كه روى آن گذاشته پاك است ورساندن آب به زخم ممكن است وضرر وزحمت ومشقت هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند، واگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن ورساندن آب به روى زخم ممكن باشد بدون زحمت ومشقت، بايد آن را آب بكشد وموقع وضو آب را به زخم برساند، ودر صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است ونمى شود آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد بشويد واگر جبيره پاك است روى آن مسح كند واگر جبيره نجس است يا نمىشود روى آن را دست تر كشيد مثلا دوائى است كه بدست مىچسبد، پارچه پاكى را بطورى كه جزء جبيره حساب شود روى آن بگذارد ودست تر روى آن بكشد واگر اين هم ممكن نيست احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد وتيمم هم بنمايد. مسأله 332 - اگر جبيره، تمام صورت يا تمام يكى از دستها را فرا گرفته باشد باز احكام جبيره جارى، ووضوى جبيره‌اى كافى است، ولى اگر بيشتر اعضاى وضو را گرفته باشد، احكام جبيره جارى نمىباشد وبايد تيمم نمايد. مسأله 333 - اگر جبيره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد، بايد تيمم نمايد. مسأله 334 - كسى كه در كف دست وانگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، مىتواند سر وپا را با همان رطوبت مسح كند يا از جاهاى ديگر وضو رطوبت بگيرد. مسأله 335 - اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهايى كه باز است روى پا را، وجايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.

[ 61 ]

مسأله 336 - اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد واگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند ودر جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 337 - اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته وبرداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند، وبنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، واگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد. پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد واگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند وبراى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 338 - اگر در جاى وضو زخم وجراحت وشكستگى نيست، ولى به جهت ديگرى آب براى همه دست وصورت ضرر دارد، بايد تيمم كند وبنابر احتياط واجب اگر براى مقدارى از دست وصورت ضرر دارد بايد اطراف آن را بشويد وتيمم هم بنمايد. مسأله 339 - اگر جايى از اعضاى وضو را رگ زده است ونمى تواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد اگر روى آن بسته‌است، بايد به دستور جبيره عمل كند، واگر باز است بعد از شستن اطراف آن بنابر احتياط واجب پارچه‌اى روى آن قرار داده ودست تر بر روى آن بكشد. مسأله 340 - اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا بقدرى مشقت دارد كه نمىشود تحمل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند. مسأله 341 - غسل جبيره‌اى مثل وضوى جبيره‌اى است، ولى بنابر احتياط واجب بايد آن را ترتيبى بجا آورند نه ارتماسى. مسأله 342 - كسى كه وظيفه او تيمم است، اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد بايد به دستور وضوى جبيره‌اى، تيمم جبيره‌اى نمايد.

[ 62 ]

مسأله 343 - كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره‌اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمىشود، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند واگر عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره‌اى بجا آورد. مسأله 344 - اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم خود را بچسباند، بايد وضو وغسل راجبيره‌اى انجام دهد. مسأله 345 - كسى كه نمىداند وظيفه‌اش تيمم است يا وضوى جبيره‌اى بنابر احتياط واجب بايد هر دو را به جا آورد. مسأله 346 - نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيره‌اى خوانده صحيح است وبعد از آن كه عذرش بر طرف شد، براى نمازهاى بعد هم نبايد وضو بگيرد، ولى اگر براى آن كه نمىدانسته تكليفش جبيره است يا تيمم، هر دو را انجام داده باشد بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد. غسلهاى واجب غسلهاى واجب هفت قسم است: اول: غسل جنابت. دوم: غسل حيض. سوم: غسل نفاس. چهارم: غسل استحاضه. پنجم: غسل مس ميت. ششم: غسل ميت. هفتم: غسلى كه بواسطه نذر وقسم ومانند اينها واجب مىشود. احكام جنابت مسأله 347 - به دو چيز انسان جنب مىشود، اول: جماع. دوم: بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد با شهوت باشد يا

[ 63 ]

بى شهوت، با اختيار باشد يا بى اختيار. مسأله 348 - اگر رطوبتى از انسان خارج شود ونداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت وجستن بيرون آمده وبعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى را دارد، واگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد، حكم منى را ندارد. ولى در زن ومريض لازم نيست آن آب با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آمده باشد در حكم منى است ولازم نيست بدن او سست شود. مسأله 349 - مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند، واگر بول نكند وبعد از غسل، رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى را دارد. مسأله 350 - اگر انسان جماع كند وبه اندازه ختنه‌گاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نا بالغ اگر چه منى هم بيرون نيايد هر دو جنب مىشوند. مسأله 351 - اگر شك كند كه به مقدار ختنه‌گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 352 - اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند يعنى با او نزديكى نمايد و منى از او بيرون آيد غسل تنها كافى است، واگر منى بيرون نيايد چنانچه پيش از وطى، وضو داشته باز هم غسل تنها كافى است، واگر وضو نداشته باشد احتياط واجب آن است كه غسل كند ووضو هم بگيرد. مسأله 353 - اگر منى از جاى خود حركت كند وبيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 354 - كسى كه نمىتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز بدون جهت با عيال خود نزديكى كند اشكال دارد ولى اگر براى لذت بردن يا ترس از براى خودش باشد اشكال ندارد.

[ 64 ]

مسأله 355 - اگر در لباس خود منى ببيند وبداند كه از خود او است و براى آن غسل نكرده، بايد غسل كند و نمازهايى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهايى را كه احتمال مىدهد بعد از بيرون آمدن آن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد. چيزهائى كه بر جنب حرام است مسأله 356 - چهار چيز بر جنب حرام است: اول: رساندن جايى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا، واسامى مباركه پيامبران وامامان عليهم السلام، كه بنابر احتياط واجب حكم اسم خدا را دارد. دوم: رفتن در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم، اگر چه از از يك در داخل واز در ديگر خارج شود. سوم: توقف در مساجد ديگر، ولى اگر از يك در داخل واز در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد. واحتياط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند، اگر چه اولى آن است كه حكم مسجد الحرام ومسجد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را در حرم امام عليه السلام رعايت نمايد. چهارم: گذاشتن چيزى در مسجد. پنجم: خواندن سوره‌اى كه سجده واجب دارد وآن چهار سوره است. اول: سوره سى ودوم قرآن (الم تنزيل). دوم: سوره چهل ويكم (حم سجده) سوم: سوره پنجاه وسوم (والنجم). چهارم: سوره نود وششم (اقرء)، واگر يك حرف از اين چهار سوره راهم بخواند حرام است.

[ 65 ]

چيزهايى كه بر جنب مكروه است مسأله 357 - نه چيز بر جنب مكروه است: اول ودوم: خوردن و آشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد مكروه نيست. سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه‌از سوره هايى كه سجده واجب ندارد. چهارم: رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه وبين خطهاى قرآن. پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم كند، مكروه نيست. هفتم: خضاب كردن به حنا ومانند آن. هشتم: ماليدن روغن به بدن. نهم: جماع كردن، بعد از آن كه محتلم شده، يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است. غسل جنابت مسأله 358 - غسل جنابت به خودى خود مستحب است وبراى خواندن نماز واجب ومانند آن واجب مىشود. ولى براى نماز ميت وسجده شكر و سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست. مسأله 359 - لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه: غسل واجب يا مستحب مىكنم، واگر فقط به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافى است. مسأله 360 - اگر يقين كند وقت نماز شده ونيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است. مسأله 361 - غسل را چه واجب باشد وچه مستحب، به دو قسم مىشود انجام داد: ترتيبى وارتماسى.

[ 66 ]

غسل ترتيبى مسأله 362 - در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل، اول سر وگردن، بعد طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشويد. واگر عمدا يا از روى فراموشى يا بواسطه ندانستن مسأله به‌اين ترتيب عمل نكند غسل او باطل است. مسأله 363 - نصف ناف ونصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف وعورت با هر دو طرف شسته‌شود. مسأله 364 - براى آن كه يقين كند هر سه قسمت، يعنى سر وگردن و طرف راست وطرف چپ را كاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مىشويد مقدارى از قسمتهاى ديگر راهم با آن قسمت بشويد. بلكه احتياط مستحب آن است كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن وتمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد. مسأله 365 - اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته ونداند كجاى بدن است بايد دوباره غسل كند. مسأله 366 - اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافى است. واگر از طرف راست باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد. واگر از سر وگردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست وبعد طرف چپ را بشويد. مسأله 367 - اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافى است، ولى اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست يا مقدارى از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر وگردن يا مقدارى از آن شك نمايد نبايد اعتنا كند.

[ 67 ]

غسل ارتماسى مسأله 368 - در غسل ارتماسى بايد آب در يك آن، تمام بدن را بگيرد، پس اگر به نيت غسل ارتماسى يكباره يا به تدريج در آب فرو رود تا تمام بدن زير آب رود غسل او صحيح است. مسأله 369 - در غسل ارتماسى اگر همه بدن زير آب باشد وبعد از نيت غسل، بدن را حركت دهد غسل او صحيح است. مسأله 370 - اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد بمقدارى از بدن آب نرسيده چه جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند. مسأله 371 - اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد وبراى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند. مسأله 372 - كسى كه روزه واجب گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته، نمىتواند غسل ارتماسى كند ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند صحيح است. احكام غسل كردن مسأله 373 - در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست. واگر تمام بدن نجس باشد وهر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافى است. مسأله 374 - عرق جنب از حرام نجس نيست وكسى كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند صحيح است. مسأله 375 - اگر در غسل به اندازه سر مويى از بدن نشسته بماند، غسل

[ 68 ]

باطل است، ولى شستن جاهايى از بدن كه ديده نمىشود، مثل توى گوش وبينى، واجب نيست. مسأله 376 - جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن بنابر احتياط واجب شستن آن لازم است. مسأله 377 - اگر سوراخ جاى گوشواره ومانند آن بقدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود وجزء ظاهر بدن به حساب آيد، بايد آن را شست واگر ديده نشود وجزء ظاهر بدن محسوب نشود، شستن داخل آن لازم نيست. مسأله 378 - چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد بر طرف كند و اگر پيش از آن كه يقين كند بر طرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است. مسأله 379 - اگر موقع غسل شك كند چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، چنانكه شكش منشأ عقلايى داشته باشد، بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست. مسأله 380 - در غسل بايد موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مىشود، بشويد وبنابر احتياط شستن موهاى بلند هم لازم مىباشد. مسأله 381 - تمام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب وغصبى نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد. ونيز در غسل ترتيبى، لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فورا قسمت ديگر را بشويد بلكه اگر بعد از شستن سر وگردن مقدارى صبر كند وبعد طرف راست را بشويد وبعد از مدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد. ولى كسى كه نمىتواند. از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، اگر به اندازه‌اى كه غسل كند ونماز بخواند، بول وغائط از او بيرون نمىآيد، بايد هر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد وبعد از غسل هم فورا نماز بخواند، و هم چنين است حكم زن مستحاضه كه بعدا گفته مىشود.

[ 69 ]

مسأله 382 - كسى كه قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند، غسل او باطل است. مسأله 383 - اگر بخواهد پول حرام يا پولى كه خمس آن را نداده به حمامى بدهد، غسل او باطل است. مسأله 384 - اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند ولى كسى كه غسل مىكند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد يا از مال حرام بدهد غسل او اشكال دارد. مسأله 385 - اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير كند وپيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمامى به غسل كردن او راضى است يا نه، غسل اوباطل است، مگر اين كه پيش از غسل حمامى را راضى كند. مسأله 386 - اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 387 - اگر در بين غسل حدث اصغر از او سر بزند، مثلا بول كند، مىتواند غسل را تمام نمايد وبعد وضو بگيرد. وبهتر آن است كه غسل را احتياطا به قصد آنچه بر ذمه او است از اتمام يا اعاده از سر بگيرد ولكن وضوى بعد از غسل در اين صورت هم واجب است. مسأله 388 - هر گاه به خيال اين كه باندازه غسل ونماز وقت دارد براى نماز غسل كند، اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته غسل او صحيح است. مسأله 389 - كسى كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه نمازهايى را كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل كند. مسأله 390 - كسى كه چند غسل بر او واجب است مىتواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد.

[ 70 ]

مسأله 391 - كسى كه جنب است اگر بر جايى از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد. واگر بخواهد غسل كند بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد. مسأله 392 - كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد. ولى با غسلهاى ديگر نمىشود نماز خواند وبايد وضو هم گرفت. استحاضه يكى از خونهايى كه از زن خارج مىشود خون استحاضه است وزن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مىگويند. مسأله 393 - خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ وسرد است و بدون فشار وسوزش بيرون مىآيد وغليظ هم نيست ولى ممكن است گاهى سياه وسرخ وگرم وغليظ باشد وبا فشار وسوزش بيرون آيد. مسأله 394 - استحاضه سه قسم است: قليله ومتوسطه وكثيره. استحاضه قليله آن است كه خون، از پنبه‌اى كه زن داخل فرج مىگذارد وعبور واز طرف ديگر ظاهر نشود. استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود واز طرف ديگر ظاهر شود ولى به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مىبندند، نرسد. استحاضه كثيره آن است كه خون از پنبه به دستمال برسد. احكام استحاضه مسأله 395 - در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد و ظاهر فرج راهم اگر خون به آن رسيده آب بكشد وبنابر احتياط واجب پنبه را

[ 71 ]

عوض كند يا آب بكشد. مسأله 396 - اگر پيش از نماز يا در بين نماز خون استحاضه متوسطه ببيند بايد براى آن نماز غسل كند ولى در استحاضه متوسطه اگر قبل از نماز صبح غسل نمايد تا صبح روز ديگر براى هر نماز كارهاى استحاضه قليله كه در مسأله قبل گفته شد انجام دهد ولى اگر عمدا يا از روى فراموشى غسل نكند بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند واگر براى آن هم غسل نكرد بايد قبل از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد. مسأله 397 - در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد، بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد و يك غسل براى نماز ظهر وعصر ويكى براى نماز مغرب وعشا بجا آورد، وبين نماز ظهر وعصر فاصله نيندازد، واگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند. ونيز اگر بين نماز مغرب وعشا فاصله بيندازد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد. مسأله 398 - اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز هم بيايد اگر چه زن براى آن خون، وضو وغسل را انجام داده باشد، بنابر احتياط واجب بايد در موقع نماز وضو وغسل را بجا آورد. مسأله 399 - مستحاضه متوسطه وكثيره كه بايد وضو بگيرد وغسل كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است، ولى بهتر آن است كه اول وضو بگيرد. مسأله 400 - اگر استحاضه قليله زن، بعد از نماز صبح، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر وعصر غسل كند، واگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب وعشاء غسل نمايد. مسأله 401 - اگر استحاضه قليله يامتوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود بايد براى نماز ظهر وعصر يك غسل، وبراى نماز مغرب وعشا غسل ديگرى بجا آورد واگر بعد از نماز ظهر وعصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب

[ 72 ]

وعشا غسل نمايد. مسأله 402 - مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است بلكه اگر نزديك اذان صبح براى نماز شب غسل كند ونماز شب را بخواند احتياط واجب آن است كه بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل ووضو را بجا آورد. مسأله 403 - زن مستحاضه براى هر نمازى چه واجب باشد وچه مستحب، بايد وضو بگيرد ونيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد، ولى براى خواندن نماز احتياط وسجده فراموش شده وتشهد فراموش شده وسجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد. مسأله 404 - زن مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مىخواند بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد وبراى نمازهاى بعد لازم نيست. مسأله 405 - اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مىخواهد نماز بخواند بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند و بيرون آورد وبعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است، كارهايى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه نماز بخواند استحاضه او تغيير نمىكند پيش از داخل شدن وقت هم مىتواند خود را وارسى نمايد. مسأله 406 - زن مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته وبه وظيفه خود عمل كرده مثلا استحاضه‌اش قليله بوده وبه وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است واگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه‌اش نبوده مثل آن كه

[ 73 ]

استحاضه او متوسطه بوده وبه وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است. مسأله 407 - زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه مسلما وظيفه او است عمل كند مثلا اگر نمىداند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، واگر نمىداند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد. مسأله 408 - اگر خون استحاضه در باطن باشد وبيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمىشود واگر بيرون بيايد هر چند كم باشد، وضو وغسل را به تفصيلى كه گذشت باطل مىكند. مسأله 409 - زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند وخون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مىآيد، با وضويى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 410 - زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده وتا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نيست و بيرون نمىآيد، مىتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد. مسأله 411 - اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك مىشود، يا به اندازه خواندن نماز، خون بند مىآيد، بايد صبر كند ونماز را در وقتى كه پاك است بخواند. مسأله 412 - اگر بعد از وضو وغسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، به مقدارى كه وضو وغسل ونماز را بجا آورد، بكلى پاك مىشود، بايد نماز را تأخير بيندازد وموقعى كه بكلى پاك شد، دوباره وضو وغسل را بجا آورد ونماز را بخواند. واگر وقت نماز تنگ شد لازم نيست وضو وغسل را دوباره بجا آورد، بلكه با وضو وغسلى كه دارد مىتواند نماز بخواند. مسأله 413 - مستحاضه كثيره ومتوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد بايد

[ 74 ]

غسل كند، ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 414 - مستحاضه قليله بعد از وضو، ومستحاضه كثيره ومتوسطه بعد از غسل و وضو، بايد فورا مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان واقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشكال ندارد ودر نماز هم مىتواند كارهاى مستحب مثل قنوت، وغير آن را بجا آورد. مسأله 415 - زن مستحاضه اگر بين غسل ونماز فاصله بيندازد بايد دوباره غسل كند وبلافاصله مشغول نماز شود، ولى اگر خون در داخل فضاى فرج نيايد غسل لازم نيست. مسأله 416 - اگر خون استحاضه زن جريان داشته باشد وقطع نشود، چنانچه براى او ضرر نداشته باشد بايد پيش از غسل وبعد از آن بوسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند ولى اگر هميشه جريان ندارد فقط بايد بعد از وضو وغسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، وچنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بنابر احتياط واجب بايد دوباره غسل كند ووضو هم بگيرد و اگر نمازهم خوانده بايد دوباره بخواند. مسأله 417 - اگر در موقع غسل، خون قطع نشود غسل صحيح است، ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه كثيره شود، واجب است غسل را از سر بگيرد. مسأله 418 - احتياط واجب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مىتواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند. مسأله 419 - روزه زن مستحاضه‌اى كه غسل بر او واجب مىباشد در صورتى صحيح است كه در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است انجام دهد، ونيز بنابر احتياط واجب بايد غسل نماز مغرب وعشاى شبى كه مىخواهد فرداى آن را روزه بگيرد بجا آورد، ولى اگر براى نماز مغرب و

[ 75 ]

عشا غسل نكند وبراى خواندن نماز شب، پيش از اذان صبح غسل نمايد ودر روز هم غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است بجا آورد، روزه او صحيح است. مسأله 420 - اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود وتا غروب غسل نكند روزه او صحيح است. مسأله 421 - اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد. واگر استحاضه متوسطه، كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد فايده ندارد وبايد دوباره براى كثيره غسل كند. مسأله 422 - اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن كثيره شود، بايد نماز را بشكند وبراى استحاضه كثيره غسل كند ووضو بگيرد وكارهاى ديگر آن را انجام دهد وهمان نماز را بخواند واگر براى هيچ كدام از غسل ووضو وقت ندارد بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو. واگر براى يكى از آنها وقت ندارد بايد عوض آن تيمم كند وديگرى را بجا آورد. ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد نمىتواند نماز را بشكند وبايد نماز را تمام كند وبنابر احتياط واجب قضا نمايد، وهم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود. مسأله 423 - اگر در بين نماز، خون بند بيايد ومستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بنابر احتياط واجب بايد وضو وغسل ونماز را دوباره بجا آورد. مسأله 424 - اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره وبراى نمازهاى بعد عمل متوسطه را بجا آورد. مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود بايد براى نماز ظهر غسل كند وبراى نماز عصر ومغرب وعشا فقط وضو بگيرد. ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند وفقط

[ 76 ]

به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد بايد براى نماز عصر غسل نمايد. واگر براى نماز عصر هم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند واگر براى آن هم غسل نكند وفقط بمقدار نماز عشاء وقت داشته باشد بايد براى عشاء غسل نمايد. مسأله 425 - اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد. مسأله 426 - اگر استحاضه كثيره، قليله شود بايد براى نماز اول عمل كثيره وبراى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد، ونيز اگر استحاضه متوسطه، قليله شود بايد براى نماز اول، عمل متوسطه وبراى نمازهاى بعد عمل قليله را بجا آورد. مسأله 427 - اگر مستحاضه يكى از كارهايى را كه بر او واجب مىباشد حتى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است. مسأله 428 - مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است مثلا بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند بنابر احتياط واجب بايد وضو بگيرد زيرا وضويى كه براى نماز گرفته كافى نيست. مسأله 429 - اگر مستحاضه، غسلهاى واجب خود را بجا آورده باشد، رفتن به مسجد وتوقف در آن وخواندن سوره‌اى كه سجده واجب دارد و نزديكى شوهر با او حلال مىشود اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است، مثل وضو وعوض كردن پنبه ودستمال انجام نداده باشد. مسأله 430 - اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند بايد غسل كند ووضو هم بگيرد. مسأله 431 - نماز آيات بر مستحاضه واجب است وبايد براى نماز آيات هم كارهايى را كه براى نماز يوميه گفته شد انجام دهد. مسأله 432 - هر گاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب

[ 77 ]

شود اگر بخواهد هر دو را پشت سرهم بجا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام كارهايى را كه براى نماز يوميه او واجب است انجام دهد ونمى تواند هر دو را با يك غسل ووضو بجا آورد. مسأله 433 - اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند بايد براى هر نماز كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد. مسأله 434 - اگر زن بداند خونى كه از او خارج مىشود خون زخم نيست وشرعا حكم حيض ونفاس را ندارد بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد. حيض حيض خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مىشود وزن را در موقع ديدن خون حيض، حائض مىگويند. مسأله 435 - خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ وگرم ورنگ آن سرخ مايل به سياهى يا سرخ تيره است وبا فشار وكمى سوزش بيرون مىآيد. مسأله 436 - زنهاى سيده بعد از تمام شدن شصت سال يائسه مىشوند يعنى خون حيض نمىبينند وزنهايى كه سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه مىشوند. مسأله 437 - خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال وزن بعد از يائسه شدن مىبيند حيض نيست. مسأله 438 - زن حامله وزنى كه بچه شير مىدهد، ممكن است حيض ببيند. مسأله 439 - دخترى كه نمىداند نه سالش تمام شده يا نه اگر خونى ببيند

[ 78 ]

كه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد حيض نيست، ونيز اگر نشانه‌هاى حيض را داشته باشد نمىشود گفت حيض است. مسأله 440 - زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند ونداند حيض است يا نه بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. مسأله 441 - مدت حيض كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نمىشود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست. مسأله 442 - بايد سه روز اول حيض پشت سرهم باشد، پس اگر مثلا دو روز خون ببيند ويك روز پاك شود ودوباره يك روز خون ببيند حيض نيست. مسأله 443 - لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فرج خون باشد كافى است، وچنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود و مدت پاك شدن بقدرى كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده باز هم حيض است. مسأله 444 - لازم نيست شب اول وشب چهارم را خون ببيند ولى بايد در شب دوم وسوم خون قطع نشود، پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد، يا در وسطهاى روز اول شروع شود ودر همان موقع از روز چهارم قطع شود ودر شب دوم وسوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است. مسأله 445 - اگر سه روز پشت سرهم خون ببيند وپاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند وروزهايى كه خون ديده ودر وسط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود روزهائى هم كه در وسط پاك بوده حيض است. مسأله 446 - اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر وازده روز كمتر باشد و نداند خون دمل است يا خون حيض، چنانچه نداند دمل در طرف چپ است يا طرف راست در صورتى كه ممكن باشد مقدارى پنبه داخل كند وبيرون آورد پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد، خون حيض است واگر از طرف راست

[ 79 ]

بيرون آيد خون دمل است. مسأله 447 - اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر وازده روز كمتر باشد و نداند خون حيض است يا زخم، اگر قبلا حيض بوده حيض واگر پاك بوده پاك قرار دهد، وچنانچه نمىداند پاك بوده يا حيض همه چيزهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وهمه عبادتهايى كه زن غير حائض انجام مىدهد بجا آورد. مسأله 448 - اگر خونى ببيند وشك كند كه خون حيض است يا نفاس، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد. مسأله 449 - اگر خونى ببيند ونداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است واگر به همه آن رسيده، حيض مىباشد. مسأله 450 - اگر كمتر از سه روز خون ببيند وپاك شود وبعد از سه روز دوباره خون ببيند، خون دوم اگر داراى شرايط حيض باشد حيض است وخون اول حيض نيست. احكام حائض مسأله 451 - چند چيز بر حائض حرام است: اول: عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهايى كه وضو وغسل وتيمم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميت، مانعى ندارد. دوم: تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است ودر احكام جنابت گفته شد. سوم: جماع كردن در فرج، كه هم براى مرد حرام است وهم براى زن، اگر

[ 80 ]

چه به مقدار ختنه‌گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه‌گاه راهم داخل نكند ودر دبر زن حائض وطى كردن، كراهت شديده دارد. مسأله 452 - جماع كردن در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مىبيند وبايد به دستورى كه بعدا گفته مىشود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمىتواند در آن روزها با او نزديكى نمايد. مسأله 453 - اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن، با زن خود در قبل جماع كند، بنابر احتياط واجب بايد هيجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد واگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود طلا واگر در قسمت سوم جماع كند، بايد چهار نخود ونيم بدهد. مثلا زنى كه شش روز خون حيض مىبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول ودوم با او جماع كند بايد هيجده نخود طلا بدهد ودر شب يا روز سوم وچهارم نه نخود ودر شب يا روز پنجم وششم بايد چهار نخود ونيم بدهد. مسأله 454 - وطى در دبر زن حائض، كفاره ندارد. مسأله 455 - اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده با وقتى كه مىخواهد به‌فقير بدهد فرق كرده باشد، بايد قيمت وقتى را كه مىخواهد به فقير بدهد حساب كند. مسأله 456 - اگر كسى هم در قسمت اول وهم در قسمت دوم وهم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، بايد هر سه كفاره را كه روى هم سى و يك نخود ونيم مىشود بدهد. مسأله 457 - اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض جماع كرده وكفاره آن را داده دوباره جماع كند باز هم بايد كفاره بدهد. مسأله 458 - اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند ودر بين آنها كفاره

[ 81 ]

ندهد احتياط واجب آن است كه براى هر جماع يك كفاره بدهد. مسأله 459 - اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فورا از او جدا شود واگر جدا نشود بنابر احتياط واجب بايد كفاره بدهد. مسأله 460 - اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط واجب آن است كه كفاره بدهد. بلكه بايد كفاره بدهد. مسأله 461 - كسى كه نمىتواند كفاره بدهد بنابر احتياط واجب بايد به اندازه سير شدن يك فقير گرسنه: صدقه بدهد واگر نمىتواند استغفار كند وهر وقت توانست بايد كفاره را بدهد. مسأله 462 - طلاق دادن زن در حال حيض، بطورى كه در كتاب طلاق گفته مىشود باطل است. مسأله 463 - اگر زن بگويد: حائضم يا از حيض پاك شده‌ام، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 464 - اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است. مسأله 465 - اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده نمازى كه خوانده باطل است. مسأله 466 - بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز وعبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، غسل كند. ودستور آن مثل غسل جنابت است، ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد واگر پيش از غسل وضو بگيرد بهتر است. مسأله 467 - بعد از آن كه زن از خون حيض، پاك شد، اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است، وشوهرش هم مىتواند با او جماع كند، ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از جماع با او خوددارى نمايد. اما

[ 82 ]

كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر اوحرام بوده مانند توقف در مسجد ومس خط قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمىشود. مسأله 468 - اگر آب براى وضو وغسل كافى نباشد ولى باندازه‌اى باشد كه بتواند وضو بگيرد، بايد وضو بگيرد وعوض غسل تيمم نمايد، واگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند، يكى بدل از غسل وديگرى بدل از وضو. مسأله 469 - نمازهاى يوميه‌اى كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد، ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد. مسأله 470 - هر گاه وقت نماز داخل شود وبداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مىشود بايد فورا نماز بخواند. مسأله 471 - اگر زن نماز را تأخير بيندازد واز اول وقت به‌اندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد وحائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است، ولى در تند خواندن وكند خواندن وچيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند، مثلا زنى كه مسافر نيست اگر اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن درصورتى واجب مىشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز به دستورى كه گفته شد از اول ظهر بگذرد وحائض شود، وبراى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافى است ونيز بايد ملاحظه تهيه شرايطى را كه دارا نيست بنمايد. پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات وخواندن يك نماز بگذرد وحائض شود قضا واجب است وگرنه واجب نيست. مسأله 472 - اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل ووضو ومقدمات ديگر نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند واگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد. مسأله 473 - اگر زن حائض به‌اندازه غسل ووضو وقت ندارد، ولى

[ 83 ]

مىتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نيست، اما اگر گذشته از تنگى وقت تكليفش تيمم است مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم كند وآن نماز را بخواند. مسأله 474 - اگر زن حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند. مسأله 475 - اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز وخواندن يك ركعت وقت ندارد نماز نخواند وبعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد. مسأله 476 - مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد وپنبه ودستمال را عوض كند ووضو بگيرد واگر نمىتواند وضو بگيرد تيمم نمايد ودر جاى نماز رو به قبله بنشيند ومشغول ذكر ودعا وصلوات شود. مسأله 477 - خواندن وهمراه داشتن قرآن ورساندن جايى از بدن به حاشيه وما بين خطهاى قرآن ونيز خضاب كردن به حنا ومانند آن براى حائض مكروه است. اقسام زنهاى حائض مسأله 478 - زنهاى حائض بر شش قسمند: اول: صاحب عادت وقتيه وعدديه، وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وشماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم: صاحب عادت وقتيه، وآن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك

[ 84 ]

اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم، وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. سوم: صاحب عادت عدديه، وآن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد، مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم وماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم: مضطربه وآن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده يا عادتش بهم خورده وعادت تازه‌اى پيدا نكرده است. پنجم: مبتدئه، وآن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است. ششم: ناسيه، وآن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. وهر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مىشود. 1 - صاحب عادت وقتيه وعدديه مسأله 479 - زنهايى كه عادت وقتيه وعدديه دارند سه دسته‌اند: اول: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند ودر وقت معين هم پاك شود مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه، خون ببيند وروز هفتم پاك شود چنين عادت حيض او از اول ماه تاهفتم است. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز معين مثلا از اول ماه تا هشتم خونى كه مىبيند نشانه‌هاى حيض را دارد يعنى غليظ وسياه وگرم است وبافشار وسوزش بيرون مىآيد. وبقيه خونهاى او نشانه‌هاى استحاضه را دارد چنين عادت او از اول ماه تا هشتم مىشود. سوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند وبعد از آن كه سه روز يا يشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند وتمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز

[ 85 ]

بيشتر نشود ودرهر دو ماه همه روزهايى كه خون ديده ودر وسط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد، چنين زنى عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده ودر وسط پاك بوده است. ولازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد، مثلا اگر درماه اول از روز اول ماه تا سوم ماه خون ببيند وسه روز پاك شود ودوباره سه روز خون ببيند ودر ماه دوم بعد از آن كه سه روز خون ديد سه روز يا كمتر يا بيشتر پاك شود ودوباره خون ببيند وروى هم نه روز بشود، همه حيض است وعادت اين زن نه روز مىشود. مسأله 480 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر در وقت عادت يادو سه روز جلوتر يادو سه روز عقب تر خون ببيند، بطورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگر چه آن خون، نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند. وچنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 481 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر چند روز پيش از عادت وهمه روزهاى عادت وچند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. واگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است وخونى كه پيش از آن وبعد از آن ديده استحاضه مىباشد، وبايد عبادتهايى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد. واگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است وخونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مىباشد وچنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد. واگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم ازده روز بيشتر نشود، همه حيض است، واگر بيشتر شود فقط روزهاى

[ 86 ]

عادت حيض وباقى استحاضه است. مسأله 482 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند وروى هم ازده روز بيشتر نشود همه حيض است واگر از ده روز بيشتر شود، روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود حيض وروزهاى اول را استحاضه قرار مىدهد واگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند وروى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است واگر بيشتر شود بايد روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 483 - زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود ودوباره خون ببيند وفاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد. (مثل آن كه پنج روز خون ببيند وپنج روز پاك شود ودوباره پنج روز خون ببيند) چند صورت دارد: 1 - آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد وخون دوم كه بعد از پاك شدن مىبيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض وخون دوم را استحاضه قرار دهد. 2 - آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد وتمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد، كه بايد همه خون دوم را حيض وخون اول را استحاضه قرار دهد. 3 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد وخون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد وبا پاكى وسط ومقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، كه در اين صورت همه آنها حيض است ومقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت

[ 87 ]

بوده ومقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است، مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، درصورتى كه يك ماه از اول تا ششم ماه خون ببيند و دو روز پاك شود وبعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم ماه حيض است واز اول تا سوم ماه وهمچنين از دهم تا پانزدهم ماه استحاضه مىباشد. 4 - آن كه مقدارى از خون اول ودوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون وپاكى وسط كارهايى را كه بر حائض حرام است وسابقا گفته شد ترك كند و كارهاى استحاضه را بجا آورد، يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود را انجام دهد. مسأله 484 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند ودر غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، اگر بعد از وقت عادت باشد به محض اين كه خون ديد بايد همان را حيض قرار دهد، واگر پيش از وقت عادت ديده ودر آن نشانه‌هاى حيض باشد آن را حيض قرار دهد، واگر نشانه‌هاى حيض نبود تا سه روز تمام كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى استحاضه را بجا آورد تا معلوم شود خون حيض است يا استحاضه. مسأله 485 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد در هر دو خون كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى استحاضه را بجا آورد. مسأله 486 - زنى كه عادت وقتيه وعدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد حيض است وخونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‌هاى حيض را

[ 88 ]

داشته باشد استحاضه است. مثلا زنى كه عادت حيض او از اول تا هفتم ماه است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض وپنج روز بعد استحاضه مىباشد. 2 - صاحب عادت وقتيه مسأله 487 - زنهايى كه عادت وقتيه دارند سه دسته‌اند: اول: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وبعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر ماه يك اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت سرهم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم، وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون او نشانه‌هاى حيض را دارد يعنى غليظ وسياه وگرم است وبافشار و سوزش بيرون مىآيد وبقيه خون هاى او نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهايى كه خون اونشانه حيض دارد، در هر دو ماه يك اندازه نيست مثلا در ماه اول، از اول ماه تا هفتم ودر ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه‌هاى حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. سوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند وبعد پاك شود ودو مرتبه خون ببيند وتمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا درماه اول هشت روز ودر ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايد روز اول را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. مسأله 488 - زنى كه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يادو سه روز بعد از عادت، خون ببيند بطورى كه بگويند

[ 89 ]

حيض را جلو يا عقب انداخته، اگر چه آن خون نشانه‌هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد رفتار نمايد واگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 489 - زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدرى باشند چه مادرى، زنده باشند يا مرده. ولى در صورتى مىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد واگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد، مثلا عادت بعضى پنج روز وعادت بعضى ديگر هفت روز باشد نمىتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد. مگر كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد بقدرى كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. مسأله 490 - زنى كه عادت وقتيه دارد وشماره عادت خويشان خود را حيض قرار مىدهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد، مثلا زنى كه هر ماه، روز اول ماه خون مىديده وگاهى روز هفتم وگاهى روز هشتم پاك مىشده چنانچه يك ماه، دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض وباقى را استحاضه قرار دهد. مسأله 491 - زنى كه عادت وقتيه دارد وبايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويش نداشته باشد ياشماره عادت آنان مثل هم نباشد بايد در هر ماه از روزى كه خون مىبيند سه روز يا شش روز يا هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. ودر ماههاى بعد هم همان مقدار را حيض قرار دهد.

[ 90 ]

3 - صاحب عادت عدديه مسأله 492 - زنهائى كه عادت عدديه دارند سه دسته‌اند: اول: زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم يك اندازه باشد ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مىشود. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم وماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مىشود. دوم: زنى كه از خون پاك نمىشود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز از خونى كه مىبيند نشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را دارد وشماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است اما وقت آن يكى نيست، كه‌دراين صورت هر چند روزى كه خون اونشانه حيض را دارد، عادت اومى شود. مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم وماه بعد از يازدهم تا پانزدهم ماه، خون اونشانه حيض وبقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مىشود. سوم: زنى كه دو ماه پشت سرهم سه روز يا بيشتر خون ببيند ويك روز يا بيشتر پاك شود ودو مرتبه خون ببيند ووقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، به اين صورت كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده وروزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود وشماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض اومى شود ولازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد مثلا اگر ماه اول، از روز اول تا سوم ماه خون ببيند ودو روز پاك شود ودوباره سه روز خون ببيند وماه دوم، از يازدهم تا سيزدهم ماه خون ببيند ودو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود ودوباره خون ببيند وروى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مىشود.

[ 91 ]

مسأله 493 - زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند وازده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهايى كه ديده يك جور باشد بنابر احتياط واجب بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، واگر همه خونهايى كه ديده يك جور نباشد بلكه چند روز از آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد اگر روزهايى كه خون، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. واگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او بيشتر است، فقط به‌اندازه، روزهاى عادت او حيض، و بقيه استحاضه است واگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او كمتر است بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روى هم به‌اندازه روزهاى عادتش شود، حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. 4 - مضطربه مسأله 494 - مضطربه يعنى زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وهمه خونهايى كه ديده يك جور باشد چنانچه عادت خويشان او هفت روز است بايد هفت روز را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد، واگر كمتر است مثلا پنج روز است بايد همان را حيض قرار دهد. وبنابر احتياط واجب، در تفاوت بين شماره عادت آنان وهفت روز، كه دو روز است، كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد وكارهاى استحاضه را بجا آورد، يعنى به دستورى كه براى زن مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود را انجام دهد واگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز مثلانه روز است بايد هفت روز را حيض قرار دهد وبنابر احتياط واجب در تفاوت بين هفت روز وعادت آنان، كه دو روز است، كارهاى استحاضه رابه‌جا آورد و كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايد.

[ 92 ]

مسأله 495 - مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، خونى كه نشانه حيض دارد حيض است وخونى كه نشانه استحاضه دارد استحاضه مىباشد. واگر خونى كه نشانه حيض را دارد كمتر از سه روز باشد بايد به عادت خويشان خود نگاه كند اگر هفت روز است بايد هفت روز حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد واگر عادت خويشان كمتر از هفت روز يا بيشتر از هفت روز است به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد عمل نمايد. يعنى بايد همان را حيض قرار دهد وتا هفت روز بقيه به دستورى كه در مسائل قبل گفته شد رفتار نمايد. وهمچنين است اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه‌روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد وبقيه آن را تا هفت روز به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد. 5 - مبتدئه مسأله 496 - مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن او است، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند وهمه خونهايى كه ديده يك جور باشد بايد عادت خويشان خود را بطورى كه در وقتيه گفته شد حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 497 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد، خونى كه نشانه حيض دارد حيض مىباشد وخونى كه نشانه حيض ندارد استحاضه مىباشد، ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه ونه روز

[ 93 ]

خون زرد ودوباره پنج روز خون سياه ببيند بايد از اول، خون اول، كه نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد ودر عدد، رجوع به خويشاوندان خود كند وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 498 - مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از اولى كه خون نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد ودر عدد به خويشاوندان خود رجوع كند و بقيه را استحاضه قرار دهد. 6 - ناسيه مسأله 499 - ناسيه يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند بايد روزهايى كه خون اونشانه حيض را دارد تا ده روز، حيض قرار دهد وبقيه را استحاضه قرار دهد. واگر نتواند حيض را به واسطه نشانه‌هاى آن تشخيص دهد، بنابر احتياط واجب بايد هفت روز اول را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد. مسائل متفرقه حيض مسأله 500 - مبتدئه ومضطربه وناسيه وزنى كه عادت عدديه دارد، اگر خونى ببينند كه نشانه‌هاى حيض داشته باشد يا يقين كنند كه‌سه روز طول مىكشد بايد عبادت را ترك كنند، وچنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهايى را كه بجا نياورده‌اند قضا نمايند. ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مىكشد و نشانه‌هاى حيض راهم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاى استحاضه را بجا آورند وكارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند وچنانچه پيش از سه روز پاك نشدند بايد آن را حيض قرار دهند.

[ 94 ]

مسأله 501 - زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، ياهم در وقت وهم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم برخلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن ياشماره روزهاى آن ياهم وقت وهم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش برمى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است. مثلا اگر از روز اول تا هفتم ماه خون مىديده وپاك مىشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه، خون ببيند وپاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مىشود. مسأله 502 - مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تاسى روزنه از اول ماه تا آخر ماه. مسأله 503 - زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مىبيند اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند وآن خون نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد بايد هر دو را حيض قرار دهد. مسأله 504 - اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد ودوباره سه روز خونى به نشانه‌هاى حيض ببيند بايد خون اول وخون آخر را كه نشانه‌هاى حيض داشته، حيض قرار دهد. مسأله 505 - اگر زن پيش از ده روز پاك شود وبداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مىبيند نبايد غسل كند ونمى تواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض رفتار نمايد. مسأله 506 - اگر زن پيش از ده روز پاك شود، واحتمال دهد كه در باطن خون هست بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند وبيرون

[ 95 ]

آورد. پس اگر پاك بود غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد واگر پاك نبود اگر چه به‌آب زرد رنگى هم آلوده باشد چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت اوده روز است بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد غسل كند، واگر سر ده روز پاك شد، يا خون او از ده گذشت، سرده روز غسل نمايد، واگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سرده روز پاك مىشود، نبايد غسل كند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مىگذرد احتياط واجب آن است كه تا يك روز عبادت را ترك كند وبعد از آن مىتواند تا ده روز عبادت را ترك كند ولى بهتر است تا ده روز كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند وكارهاى مستحاضه را انجام دهد پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سرده روز از خون پاك شد تمامش حيض است واگر ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض وبقيه را استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را كه بعد از روزهاى عادت بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 507 - اگر چند روز را حيض قرار دهد وعبادت نكند، بعد بفهمد حيضن نبوده است، بايد نماز وروزه‌اى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد، واگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد. نفاس مسأله 508 - از وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مىآيد هر خونى كه زن مىبيند، اگر پيش از ده روز يا سرده روز قطع شود خون نفاس است. وزن را در حال نفاس، نفساء مىگويند. مسأله 509 - خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مىبيند نفاس نيست.

[ 96 ]

مسأله 510 - لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته‌اى هم از رحم زن خارج شود وخود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مىماند انسان مىشد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. مسأله 511 - ممكن است خون نفاس، يك آن، بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمىشود. مسأله 512 - هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مىماند انسان مىشد يا نه لازم نيست وارسى كند، وخونى كه از او خارج مىشود شرعا خون نفاس نيست. مسأله 513 - توقف در مسجد ورفتن در مسجد الحرام ومسجد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ورساندن جايى از بدن به خط قرآن وكارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است وآنچه بر حائض واجب و مستحب ومكروه است، بر نفساء هم واجب ومستحب ومكروه مىباشد. مسأله 514 - طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مىباشد باطل است و نزديكى كردن با او حرام مىباشد واگر شوهرش با او نزديكى كند احتياط مستحب آن است به دستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد. مسأله 515 - وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد. واگر دوباره خون ببيند چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است، واگر روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد. مسأله 516 - اگر زن از خون نفاس پاك شود واحتمال دهد كه در باطن خون هست بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد وكمى صبر كند كه اگر پاك است، براى عبادتهاى خود غسل كند. مسأله 517 - اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد به اندازه روزهاى عادت او نفاس وبقيه استحاضه است واگر عادت

[ 97 ]

ندارد تا ده روز نفاس وبقيه استحاضه مىباشد. واحتياط مستحب آن است كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت، وكسى كه عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زا يمان، كارهاى استحاضه را بجا آورد وكارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك كند. مسأله 518 - زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به‌اندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد. احتياط واجب آن است تا يك روز يادو روز يا تا ده روز عبادت را ترك نمايد، پس اگر از ده روز بگذرد روزهاى عادتش حيض است وبقيه استحاضه است واگر عبادت را ترك كرده بايد قضا كند. مسأله 519 - زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند به‌اندازه روزهاى عادت اونفاس است وده روز از خونى كه بعد از نفاس مىبيند اگر چه در روزهاى عادت ماهانه‌اش باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تابيست و هفتم آن ماه است، اگر روز دهم ماه زايمان وتايك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس واز روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تابيست وهفتم ماه است مىبيند استحاضه مىباشد، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مىبيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد واگر در روزهاى عادتش نباشد اگر چه نشانه‌هاى حيض را داشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد. مسأله 520 - زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس وده روز دوم آن استحاضه است وخونى كه بعد از آن مىبيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد حيض وگرنه آن هم استحاضه مىباشد.

[ 98 ]

غسل مس ميت مسأله 521 - اگر كسى بدن انسان مرده‌اى را كه سرد شده وغسلش نداده‌اند مس كند يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مس ميت نمايد، چه در حالت خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار، حتى اگر ناخن واستخوان او به ناخن واستخوان ميت برسد بايد غسل كند. ولى اگر حيوان مرده‌اى رامس كند غسل بر او واجب نيست. مسأله 522 - براى مس مرده‌اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جايى را كه سرد شده مس نمايد. مسأله 523 - اگر موى خود را به بدن ميت برساند به‌صورتى كه مس ميت صدق نكند ويا بدن خود را به موى ميت ويا موى خود را به موى ميت برساند، غسل واجب نيست. مسأله 524 - براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده‌اى كه چهار ماه او تمام شده غسل مس ميت واجب است بلكه بهتر است براى مس بچه سقط شده‌اى كه از چهاره ماه كمتر دارد غسل كرد. بنابر اين اگر بچه چهار ماهه‌اى مرده به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مس ميت كند، بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد. مسأله 525 - بچه‌اى كه بعد از مردن مادر به دنيا مىآيد، وقتى بالغ شد واجب است غسل مس ميت كند. مسأله 526 - اگر انسان، ميتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمىشود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او رامس كند اگر چه غسل سوم آن جا تمام شده باشد بايد غسل مس ميت نمايد.

[ 99 ]

مسأله 527 - اگر ديوانه يابچه نا بالغى، ميت رامس كند بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 528 - اگر از بدن زنده يامرده‌اى كه غسلش نداده‌اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود وپيش از آن كه قسمت جدا شده راغسل دهند، انسان آن رامس نمايد، بايد غسل مس ميت كند اگر قسمتى كه جدا شده استخوان نداشته باشد، براى مس آن، غسل واجب نيست. مسأله 529 - براى مس استخوان ودندانى كه از مرده جدا شده باشد وآن را غسل نداده‌اند بنابر احتياط واجب بايد غسل كرد، ولى براى مس استخوان و دندانى كه از زنده جدا شده وگوشت ندارد، غسل واجب نيست. مسأله 530 - غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسى كه غسل مس ميت كرده اگر بخواهد نماز بخواند بايد وضو هم بگيرد. مسأله 531 - اگر چند ميت رامس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است. مسأله 532 - براى كسى كه بعد از مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد وجماع وخواندن سوره هايى كه سجده واجب دارد مانعى ندارد، ولى براى نماز ومانند آن بايد غسل كند ووضو بگيرد. احكام محتضر مسأله 533 - مسلمانى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مىباشد مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند بطورى كه‌كف پاهايش به طرف قبله باشد. واگر خواباندن او كاملا به اين طور ممكن نيست تا اندازه‌اى كه ممكن است رجاء به اين دستور عمل كنند، وچنانچه خواباندن او به هيج قسم ممكن نباشد به قصد رجاء او را رو به قبله بنشانند، واگر

[ 100 ]

آن هم نشود، باز به قصد رجاء او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ رو به قبله بخوابانند. مسأله 534 - احتياط واجب آنست كه تا وقتى غسل ميت تمام نشده او را رو به قبله بخوابانند، ولى بعد از آن كه غسلش تمام شد، بهتر است او را مثل حالتى كه بر او نماز مىخوانند، بخوابانند. مسأله 535 - رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است، واجازه گرفتن از ولى او لازم نيست. مسأله 536 - مستحب است شهادتين واقراربه دوازده امام عليهم السلام وساير عقايد حقه را به كسى كه در حال جان دادن است طورى تلقين كنند كه بفهمد، ونيز مستحب است چيزهايى را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند. مسأله 537 - مستحب است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد: اللهم اغفرلى الكثير من معاصيك واقبل منى اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسير ويعفو عن الكثير اقبل منى اليسير، واعف عنى الكثير انك انت العفو الغفور اللهم ارحمنى فانك رحيم. مسأله 538 - مستحب است كسى را كه سخت جان مىدهد، اگر ناراحت نمىشود به‌جايى كه نماز مىخوانده ببرند. مسأله 539 - مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس، والصافات واحزاب وآية الكرسى وآيه پنجاه وچهارم از سوره اعراف يعنى آيه ان ربكم الله الذى خلق السماوات... وسه آيه آخر سوره بقره بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. مسأله 540 - تنها گذاشتن محتضر وگذاشتن چيزى روى شكم او وبودن جنب وحائض نزد او وهم چنين حرف زدن زياد، وگريه كردن وتنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است.

[ 101 ]

احكام بعد از مرگ مسأله 541 - بعد از مرگ مستحب است دهان ميت را ببندند كه باز نماند و چشمها وچانه ميت را ببندند ودست وپاى او را درازا كنند وپارچه‌اى روى او بيندازند واگر شب مرده است در جايى كه مرده، چراغ روشن كنند وبراى تشييع جنازه اومؤمنين را خبر كنند. ودر دفن او عجله نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود ونيز اگر ميت حامله باشد وبچه در شكم او زنده باشد، بايد بقدرى دفن را عقب بيندازند، كه پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند وپهلو را بدوزند. احكام غسل وكفن ونماز ودفن ميت مسأله 542 - غسل وكفن ونماز ودفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد بر هر مكلفى واجب است، واگر بعضى انجام دهند از ديگران ساقط مىشود وچنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده‌اند. مسأله 543 - اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. مسأله 544 - اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست به كارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد بايد اقدام نمايد. مسأله 545 - اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده‌اند بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.

[ 102 ]

مسأله 546 - براى غسل وكفن ونماز ودفن ميت بايد از ولى او اجازه بگيرند. مسأله 547 - ولى زن كه در غسل وكفن ودفن او دخالت مىكند شوهر او است وبعد از او مردهايى كه از ميت ارث مىبرند مقدم بر زنهاى ايشانند وهر كدام كه در ارث بردن مقدم هستند در اين امر نيز مقدمند. مسأله 548 - اگر كسى بگويد: من وصى يا ولى ميتم، يا بگويد: ولى ميت به من اجازه داده كه غسل وكفن ودفن ميت را انجام دهم، چنانچه ديگرى نمىگويد من ولى يا وصى ميتم يا ولى ميت به من اجازه داده است، انجام كارهاى ميت با او است. مسأله 549 - اگر ميت براى غسل وكفن ودفن ونماز خود غير از ولى، كس ديگرى را معين كند، احتياط واجب آن است كه ولى وآن كس هر دو اجازه بدهند. ولازم نيست كسى كه ميت، او را براى انجام اين كارها معين كرده اين وصيت را قبول كند ولى اگر قبول كرد، بايد به آن عمل نمايد. احكام غسل ميت مسأله 550 - واجب است ميت را سه غسل بدهند اول: به آبى كه با سدر مخلوط باشد. دوم: به آبى كه با كافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص. مسأله 551 - سدر وكافور بايد به اندازه اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند وبه اندازه‌اى هم كم نباشد كه نگويند سدر وكافور با آب مخلوط شده است. مسأله 552 - اگر سدر وكافور به اندازه‌اى كه لازم است پيدا نشود بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند ولى آن قدر كم نباشد كه آب سدر وكافور اصلا صدق نكند. مسأله 553 - كسى كه براى حج احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن

[ 103 ]

سعى بين صفا ومروه بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند وبه‌جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، وهم چنين اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو، بميرد. مسأله 554 - اگر سدر وكافور يا يكى از اينها پيدا نشود يا استعمال آن جايز نباشد مثل آن كه غصبى باشد، بايد به جاى هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص غسل بدهند. مسأله 555 - كسى كه ميت را غسل مىدهد بايد مسلمان دوازده امامى و عاقل وبالغ باشد ومسائل غسل راهم بداند. مسأله 556 - كسى كه ميت را غسل مىدهد بايد قصد قربت داشته باشد يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد، واگر به همين نيت تا آخر غسل سوم باقى باشد كافى است وتجديد لازم نيست. مسأله 557 - غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است. وغسل وكفن ودفن كافر واولاد او جايز نيست. وكسى كه از بچگى ديوانه بوده وبه حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر ومادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند بايد او را غسل داد واگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست. مسأله 558 - بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند، واگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچه‌اى بپيچند وبدون غسل دفن كنند. مسأله 559 - اگر مرد، زن را وزن، مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مىتواند شوهر خود را غسل دهد وشوهر هم مىتواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود وشوهر، زن خود را غسل ندهد. مسأله 560 - مرد مىتواند دختر بچه‌اى را كه سن او سه سال بيشتر نيست غسل دهد، زن هم مىتواند پسربچه‌اى را كه سه سال بيشتر ندارد غسل دهد. مسأله 561 - اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود،

[ 104 ]

زنانى كه با او نسبت دارند ومحرمند مثل مادر وخواهر وعمه وخاله يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند مىتوانند از زير لباس غسلش بدهند. و نيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد مردهائى كه با او نسبت دارند و محرمند، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده‌اند، مىتوانند از زير لباس، او را غسل دهند. مسأله 562 - اگر ميت وكسى كه او را غسل مىدهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند بهتر آن است كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد. مسأله 563 - نگاه كردن به عورت ميت، حرام است، وكسى كه او را غسل مىدهد اگر نگاه كند معصيت كرده ولى غسل باطل نمىشود. مسأله 564 - اگر جايى از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آن كه آن جا را غسل بدهند، آب بكشند. واحتياط واجب آن است كه تمام بدن ميت پيش از شروع به غسل پاك باشد. مسأله 565 - غسل ميت مثل غسل جنابت است، واحتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است ميت را غسل ارتماسى ندهند، ولى در غسل ترتيبى فرو بردن هر يك از سه قسمت بدن ميت را در آب كثير جايز است. مسأله 566 - كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافى است. مسأله 567 - جائز نيست كه براى غسل دادن ميت مزد بگيرند ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل حرام نيست. مسأله 568 - اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض هر غسل، ميت را يك تيمم بدهند. مسأله 569 - كسى كه ميت را تيمم مىدهد بايد دست خود را بر زمين بزند وبه صورت وپشت دستهاى بكشد واگر ممكن باشد، بنابر احتياط واجب با دست ميت هم او را تيمم بدهد.

[ 105 ]

احكام كفن ميت مسأله 570 - ميت مسلمان را بايد باسه پارچه كه آنها را لنگ وپيراهن و سرتاسرى مىگويند كفن نمايند. مسأله 571 - لنگ بايد از ناف تا زانو باشد واطراف بدن را بپوشاند، و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد. وبنابر احتياط واجب پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند وبهتر آن است كه تا روى پا برسد. ودرازى سرتاسرى بايد بقدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، وپهناى آن بايد به اندازه‌اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد. مسأله 572 - مقدارى از لنگ كه از ناف تا زانو را مىپوشاند ومقدارى از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مىپوشاند، مقدار واجب كفن است، وآنچه بيشتر از اين مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مىباشد. مسأله 573 - اگر ورثه بالغ باشند واجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را كه در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند اشكال ندارد، واحتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن وهم چنين مقدارى را كه احتياطا لازم است از سهم وارثى كه بالغ نشده بر ندارند. مسأله 574 - اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را كه در دو مسأله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معين نكرده باشد يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مىتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند. مسأله 575 - كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد، وهم چنين اگر زن را به شرحى كه در كتاب طلاق گفته مىشود، طلاق رجعى

[ 106 ]

بدهند وپيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد وچنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ولى شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد. مسأله 576 - كفن ميت بر خويشان او واجب نيست اگر چه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. مسأله 577 - احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد. مسأله 578 - كفن كردن با چيز غصبى اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود جايز نيست وچنانچه كفن ميت غصبى باشد وصاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند، ولى بنابر احتياط در حال ناچارى مىتوانند با پوست مردار او را كفن كنند. مسأله 579 - كفن كردن ميت با چيز نجس وپارچه ابريشمى خالص يا پارچه‌اى كه با طلا بافته شده جائز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد. مسأله 580 - كفن كردن با پارچه‌اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست، ولى اگر پوست حيوان حلال گوشت را طورى درست كنند كه به آن جامه گفته شود، وهم چنين اگر كفن از مو وپشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند. مسأله 581 - اگر كفن ميت به نجاست خود او يا به نجاست ديگرى نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمىشود بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند ولى اگر در قبر گذاشته باشند بهتر است كه ببرند بلكه اگر بيرون آوردن ميت اهانت به او باشد بريدن واجب مىشود واگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند. مسأله 582 - كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته‌است اگر بميرد بايد مثل ديگران كفن شود وپوشاندن سر وصورتش اشكال ندارد.

[ 107 ]

مسأله 583 - مستحب است انسان در حال سلامتى، كفن وسدر وكافور خود را تهيه كند. احكام حنوط مسأله 584 - بعد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند يعنى به پيشانى وكف دستها وسر زانوها وسر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند. و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بمالند وبايد كافور ساييده وتازه باشد و اگر بواسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد كافى نيست. مسأله 585 - در حنوط ميت، مراعات ترتيب بين اعضاى سجود لازم نيست اگر چه احتياط مستحب آنست كه اول كافور را به پيشانى ميت بمالند. مسأله 586 - بهتر آن است كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن وبعد از آن هم مانعى ندارد. مسأله 587 - كسى كه براى حج احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا ومروه بميرد حنوط كردن او جايز نيست ونيز اگر در احرام عمره پيش از آن كه موى خود را كوتاه كند بميرد نبايد او را حنوط كنند. مسأله 588 - زنى كه شوهر او مرده وهنوز عده اش تمام نشده اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است. مسأله 589 - احتياط واجب آن است كه ميت را با مشك وعنبر وعود و عطرهاى ديگر خوشبو نكنند يا براى حنوط اينها را با كافور مخلوط ننمايند. مسأله 590 - مستحب است قدرى تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام را با كافور مخلوط كنند ولى بايد از آن كافور به جاهايى كه بى احترامى مىشود نرسانند ونيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند.

[ 108 ]

مسأله 591 - اگر كافور به اندازه غسل وحنوط نباشد بايد غسل را مقدم دارند، واگر براى هفت عضو نرسد پيشانى را مقدم بدارند. مسأله 592 - مستحب است دو چوب تر وتازه در قبر همراه ميت بگذارند. احكام نماز ميت مسأله 593 - نماز خواندن بر ميت مسلمان، اگر چه بچه باشد واجب است، ولى بايد پدر ومادر آن بچه يا يكى از آنان مسلمان باشند وشش سال بچه تمام شده باشد. مسأله 594 - نماز ميت بايد بعد از غسل وحنوط وكفن كردن او خوانده شود واگر پيش از اينها يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست. مسأله 595 - كسى كه مىخواهد نماز ميت بخواند لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد وبدن ولباسش پاك باشد واگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهايى را كه در نمازهاى ديگر لازم است رعايت كند. مسأله 596 - كسى كه به ميت نماز مىخواند، بايد رو به قبله باشد. ونيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار وپاى او به طرف چپ نمازگزار باشد. مسأله 597 - مكان نمازگزار بايد از جاى ميت پست تريا بلند تر نباشد ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد. مسأله 598 - نمازگزار بايد از ميت دور نباشد ولى كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند اگر از ميت دور باشد چنانچه صفها به يكديگر متصل باشد اشكال ندارد.

[ 109 ]

مسأله 599 - نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود وصف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد. مسأله 600 - بين ميت و نمازگزار، بايد پرده وديوار يا چيزى مانند اينها نباشد ولى اگر ميت در تابوت ومانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 601 - در وقت خواندن نماز بايد عورت ميت پوشيده باشد واگر كفن كردن او ممكن نيست بايد عورتش را اگر چه با تخته وآجر ومانند اينها باشد بپوشانند. مسأله 602 - نماز ميت را بايد ايستاده وبا قصد قربت بخواند ودر موقع نيت، ميت را معين كند، مثلا نيت كند نماز مىخوانم بر اين ميت قربة الى الله. مسأله 603 - اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند، مىشود نشسته بر او نماز خواند. مسأله 604 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد وبر ولى هم بنابر احتياط واجب، واجب است كه اجازه بدهد. مسأله 605 - مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم وتقوى باشد مكروه نيست. مسأله 606 - اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا به‌جهت عذرى بدون نماز دفن كنند يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده واجب است با شرطهايى كه براى نماز ميت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.

[ 110 ]

دستور نماز ميت مسأله 607 - نماز ميت پنج تكبير دارد واگر نمازگزار پنج تكبير به‌اين ترتيب بگويد كافى است: بعد از نيت وگفتن تكبير اول بگويد: أشهدان لا اله ا لا الله وان محمدا رسول الله. وبعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد. وبعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات. وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: اللهم اغفر لهذا الميت واگر زن است بگويد: اللهم اغفر لهذه الميت وبعد تكبير پنجم را بگويد. وبهتر است بعد از تكبير اول بگويد: اشهدان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له الها واحدا احدا صمدا فردا حيا قيوما دائما ابدا لم يتخذ صاحبة ولا ولدا، وأشهد ان محمدا عبده ورسوله ارسله بالهدى ودين الحق، ليظهره على الدين كله، و لو كره المشركين بشيرا ونذيرا بين يدى الساعة. وبعد از تكبير دوم بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وآل محمد وارحم محمدا وآل محمد كافضل ماصليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم إنك حميد مجيد وصل على جميع الانبياء والمرسلين. وبعد از تكبير سوم بگويد: اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الأحياء منهم والاموات تابع بيننا وبينهم بالخيرات انك على كل شئ قدير. وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: اللهم ان هذا المسجى قدامنا عبدك وابن عبدك وابن امتك نزل بك وانت خير منزول به اللهم انك قبضت روحه اليك وقد احتاج الى رحمتك، وأنت غنى عن عذابه، اللهم انا لانعلم منه الاخيرا وانت اعلم به منا اللهم ان كان محسنا فزد في احسانه وان كان مسيئا

[ 111 ]

فتجاوز عنه واغفر له اللهم اجعله عندك في اعلى عليين واخلف على اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا ارحم الراحمين. وبعد، تكبير پنجم را بگويد. ولى اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: اللهم ان هذه المسجاة قدامنا امتك وابنة عبدك وابنة امتك نزلت بك وانت خير منزول به اللهم انا لانعلم منها الاخيرا وانت اعلم بها منا اللهم ان كانت محسنة فزد في احسانها وان كانت ميسئة فتجاوز عنها واغفر لها اللهم اجعلها عندك في اعلى عليين واخلف على اهلها في الغابرين وارحمها برحمتك يا ارحم الراحمين. مسأله 608 - بايد تكبيرها ودعاها را طورى پشت سرهم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود. مسأله 609 - كسى كه نماز ميت را به جماعت مىخواند بايد تكبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند. مستحبات نماز ميت مسأله 610 - چند چيز در نماز ميت مستحب است: اول: كسى كه نماز ميت مىخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد، واحتياط مستحب آن است درصورتى تيمم كند كه وضو وغسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميت نرسد. دوم: اگر ميت مرد است، امام جماعت ياكسى كه فرادى به او نماز مىخواند مقابل وسط قامت او بايستد واگر ميت زن است مقابل سينه‌اش بايستد. سوم: پا برهنه نماز بخواند. چهارم: در هر تكبير دستها را بلند كند. پنجم: فاصله او با ميت بقدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به

[ 112 ]

جنازه برسد. ششم: نماز ميت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تكبير ودعاها را بلند بخواند وكسانى كه با او نماز مىخوانند، آهسته بخوانند. هشتم: در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد. نهم: نمازگزار به ميت ومؤمنين زياد دعا كند. دهم: پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصلاة. يازدهم: نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر به آن جا مىروند. دوازدهم: زن حائض اگر نماز ميت را به جماعت مىخواند در صفى تنها بايستد. مسأله 611 - خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست. احكام دفن مسأله 612 - واجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد ودرندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند ودر صورتى هم كه ترس درنده ونزديك شدن انسانى كه از بوى ميت اذيت شود در بين نباشد احتياط واجب آن است كه گودى قبر به همان اندازه مذكور در بالا باشد، واگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر ومانند آن محكم كنند. مسأله 613 - اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد مىتوانند بجاى دفن، او را در بنا يا تابوت بگذارند. مسأله 614 - ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه

[ 113 ]

جلوى بدن او رو به قبله باشد. مسأله 615 - اگر كسى در كشتى بميرد چنانچه جسد او فاسد نمىشود و بودن او در كشتى مانعى ندارد بايد صبر كنند تابه خشكى برسند واو را در زمين دفن كنند، وگرنه بايد در كشتى غسلش بدهند وحنوط وكفن كنند وپس از خواندن نماز ميت چيز سنگينى به پايش ببندند وبه دريا بيندازند يا او را در خمره بگذارند ودرش را ببندند وبه دريا بيندازند واگر ممكن است بايد او را در جايى بيندازند كه فورا طعمه حيوانات نشود. مسأله 616 - اگر بترسند كه دشمن، قبر ميت را بشكافد وبدن او را بيرون آورد وگوش يابينى يا اعضاى ديگر او را ببرد چنانچه ممكن باشد بايد بطورى كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند. مسأله 617 - مخارج انداختن در دريا ومخارج محكم كردن قبر ميت را درصورتى كه لازم باشد بايد از اصل مال ميت بردارند. مسأله 618 - اگر زن كافره بميرد وبچه در شكم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچه به‌طرف قبله باشد بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل كنند. مسأله 619 - دفن مسلمان، در قبرستان كفار ودفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست. مسأله 620 - دفن مسلمان در جايى كه بى احترامى به او باشد مانند جايى كه خاكروبه وكثافت مىريزند، جايز نيست. مسأله 621 - ميت را نبايد در جاى غصبى دفن كنند ودفن كردن در جايى كه براى غير دفن كردن وقف شده ودر مسجد ودر زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده جايز نيست. مسأله 622 - دفن ميت در قبر مرده ديگر جايز نيست مگر آن كه قبر، كهنه

[ 114 ]

شده باشد وميت اولى از بين رفته باشد. مسأله 623 - چيزى كه از ميت جدامى شود، اگر چه مو وناخن ودندانش باشد، بايد با او دفن شود، ودفن ناخن ودندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مىشود مستحب است. مسأله 624 - اگر كسى در چاه بميرد وبيرون آوردنش ممكن نباشد بايد در چاه را ببندند وهمان چاه را قبر او قرار دهند. مسأله 625 - اگر بچه در رحم مادر بميرد وماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند، وچنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زنى كه‌اهل فن باشد او را بيرون بياورند واگر ممكن نيست مرد محرمى كه‌اهل فن باشد، واگر آن هم ممكن نشود مرد نامحرمى كه‌اهل فن باشد بچه‌را بيرون بياورد، ودرصورتى كه آن هم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد مىتواند بچه را بيرون آورد. مسأله 626 - هر گاه مادر بميرد وبچه در شكمش زنده باشد اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند بايد به وسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد پهلوى چپ او را بشكافند وبچه را بيرون آورند ودوباره بدوزند. مستحاب دفن مسأله 627 - مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند مگر آن كه قبرستان دورتر، از جهتى بهتر باشد مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به‌آن جا بروند ونيز جنازه را در چند ذرعى قبر، زمين بگذارند وتاسه مرتبه كم كم نزديك ببرند، ودر هر مرتبه زمين بگذارند و

[ 115 ]

بردارند ودر نوبت چهارم وارد قبر كنند. واگر ميت مرد است دردفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد ودر دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند. واگر زن است دردفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند وبه پهنا وارد قبر كنند ودر موقع وارد كردن پارچه‌اى روى قبر بگيرند، ونيز جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند ووارد قبر كنند، ودعاهايى كه دستور داده شده، پيش از دفن وموقع دفن بخوانند وبعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند، گره هاى كفن را باز كنند وصورت ميت را روى خاك بگذارد وبالشى از خاك زير سر او بسازند وپشت ميت، خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت به پشت برنگردد و پيش از آن كه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند ودست چپ را به قوت برشانه چپ ميت بگذارند ودهان را نزديك گوش او ببرند وبه شدت حركتش دهند وسه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا فلان بن فلان وبه جاى فلان اسم ميت وپدرش را بگويند مثلا اگر اسم او محمد واسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: اسمع افهم يا محمد بن على پس از آن بگويند: هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له وان محمدا صلى الله عليه وآله عبده ورسوله وسيد النبيين و خاتم المرسلين وان عليا أمير المؤمنين وسيد الوصيين وامام افترض الله طاعته على العالمين وان الحسن والحسين وعلى بن الحسين ومحمد بن على وجعفر بن محمد و موسى بن جعفر وعلى بن موسى ومحمد بن على وعلى بن محمد والحسن بن على والقائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم ائمة المؤمنين وحجج الله على الخلق اجمعين و ائمتك ائمة هدى بك ابرار يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد: وبعد بگويد: اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عندالله تبارك وتعالى و سئلاك عن ربك وعن نبيك وعن دينك وعن كتابك وعن قبلتك وعن ائمتك

[ 116 ]

فلاتخف ولا تحزن وقل في جوابهما الله ربى ومحمد صلى الله عليه وآله نبيى والاسلام دينى والقرآن كتابى والكعبة قبلتى وأمير المؤمنين على بن ابى طالب امامى والحسن بن على المجتبى امامى والحسين بن على الشهيد بكربلا امامى و على زين العابدين امامى ومحمد الباقر امامى وجعفر الصادق امامى، و موسى الكاظم امامى، وعلى الرضا امامى، ومحمد الجواد امامى، وعلى الهادى امامى والحسن العسكرى امامى والحجة المنتظر امامى هؤلاء صلوات الله عليهم اجمعين ائمتى وسادتى وقادتى وشفعائى بهم اتولى ومن اعدائهم اتبرء في الدنيا والآخرة ثم اعلم يا فلان بن فلان وبجاى فلان بن فلان اسم ميت وپدرش را بگويد بعد بگويد: ان الله تبارك وتعالى نعم الرب وان محمدا صلى الله عليه وآله نعم الرسول وان على بن ابى طالب واولاده المعصومين الائمة الاثنى عشر نعم الائمة وان ماجاء به محمد صلى الله عليه وآله حق وان الموت حق وسؤال منكر ونكير في القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والميزان حق وتطاير الكتب حق و ان الجنة حق والنار حق وان الساعة آتية لاريب فيها وان الله يبعث من في القبور پس بگويد: افهمت يا فلان وبجاى فلان اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: ثبتك الله بالقول الثابت وهديك الله الى صراط مستقيم عرف الله بينك وبين اوليائك في مستقر من رحمته پس بگويد: اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد بروحه اليك ولقنه منك برهانا اللهم عفوك عفوك. مسأله 628 - مستحب است كسى كه ميت را در قبر مىگذارد با طهارت و سر برهنه وپا برهنه باشد واز طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد، وغير از خويشان ميت كسانى كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند وبگويند: انالله وانا إليه راجعون. اگر ميت زن است كسى كه با او محرم مىباشد او را در قبر بگذارد واگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. مسأله 629 - مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند وبه اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند ونشانه‌اى روى آن بگذارند كه اشتباه

[ 117 ]

نشود وروى قبر آب بپاشند، وبعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند وانگشتها را باز كرده در خاك فرو برند وهفت مرتبه سوره مباركه انا انزلناه بخوانند وبراى ميت طلب آمرزش كنند واين دعا را بخوانند: اللهم جاف الارض عن جنبيه واصعد اليك روحه ولقه منك رضوانا و اسكن قبره من رحمتك ماتغنيه به عن رحمة من سواك. مسأله 630 - پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده‌اند مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد، دعاهايى را كه دستور داده شده، به ميت تلقين كند. مسأله 631 - بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه به‌واسطه سرسلامتى دادن، مصيبت يادشان مىآيد، ترك آن بهتر است، ونيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند وغذا خوردن نزد آنان ودر منزلشان مكروه است. مسأله 632 - مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند وهر وقت ميت را ياد مىكند: انالله وانا إليه راجعون بگويد، و براى ميت قرآن بخواند وسر قبر پدر ومادر از خداوند حاجت بخواهد وقبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. مسأله 633 - جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت وبدن را بخراشد وبه خود لطمه بزند. مسأله 634 - پاره كردن يقه در مرگ غير پدر وبرادر جايز نيست. مسأله 635 - اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد به طورى كه خون بيايد يا موى خود را بكند بايد يك بنده آزاد كند يا ده فقير را طعام دهد ويا آنها را بپوشاند و اگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد بلكه اگر خون هم نيايد بنابر احتياط واجب به‌اين دستور عمل نمايد.

[ 118 ]

مسأله 636 - احتياط واجب آن است كه درگريه بر ميت صدا را خيلى بلند نكنند. نماز وحشت مسأله 637 - مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند ودستور آن اينها است كه در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسى ودر ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه بخوانند وبعد از سلام نماز بگويند اللهم صل على محمد وآل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان وبه جاى كلمه فلان اسم ميت را بگويند. مسأله 638 - نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مىشود خواند، ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشاء خوانده شود. مسأله 639 - اگر بخواهند ميت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگر دفن او تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت راتا شب اول قبر او تأخير بيندازند. نبش قبر مسأله 640 - نبش قبر مسلمان يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل، يا ديوانه باشد حرام است، ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشد اشكال ندارد. مسأله 641 - نبش قبر امامزاده ها وشهدا وعلما وصلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد حرام است. مسأله 642 - شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست: اول: آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد ومالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند. دوم: آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده غصبى باشد وصاحب

[ 119 ]

آن راضى نشود كه در قبر بماند، وهمچنين است اگر چيزى از مال خود ميت كه به‌ورثه او رسيده با او دفن شده باشد وورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند. واگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند در صورتى كه وصيتش بيشتر از يك سوم مال او نباشد، براى بيرون آوردن اينها نمىتوانند قبر را بشكافند. سوم: آن كه ميت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرع كفن شده يا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته‌اند. چهارم: آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند. پنجم: آن كه ميت را در جائى كه بى احترامى به او است مثل قبرستان كفار يا جايى كه كثافت وخاكروبه مىريزند دفن كرده باشند. ششم: آن كه براى يك مطلب شرعى كه‌اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‌اى كه دفنش كرده‌اند بيرون آورند. هفتم: آن كه بترسند درنده‌اى بدن ميت را پاره كند يا سيل او را ببرد يا دشمن بيرون آورد. هشتم: آن كه قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند ولى احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. غسلهاى مستحب مسأله 643 - غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است واز آن جمله است: 1 - غسل جمعه، ووقت آن از اذان صبح است تا ظهر، وبهتر است نزديك

[ 120 ]

ظهر به‌جا آورده شود، واگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا وقضا تا عصر جمعه به‌جا آورد، واگر در روز جمعه غسل نكند احتياط آن است كه از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را به جا آورد. وكسى كه مىترسد در روز جمعه آب پيدا نكند مىتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آن كه مطلوب خداوند عالم است بجا آورد صحيح است، و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: اشهدان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له وان محمدا عبده ورسوله اللهم صل على محمد وآل محمد واجعلنى من التوابين واجعلنى من المتطهرين. 2 - غسل شب اول ماه رمضان وتمام شبهاى طاق مثل شب سوم وپنجم و هفتم، ولى از شب بيست ويكم مستحب است همه شب غسل كند، وبراى غسل شب اول وپانزدهم وهفدهم ونوزدهم وبيست ويكم وبيست وسوم و بيست وپنجم وبيست وهفتم وبيست ونهم بيشتر سفارش شده است. ووقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است وبهتر است مقارن غروب آفتاب بجا آورده شود ولى از شب بيست ويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد. ونيز مستحب است در شب بيست وسوم غير ازغسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد. 3 - غسل روز عيد فطر وعيد قربان، ووقت آن از اذان صبح است تا غروب وبهتر است آن را پيش از نماز عيد بجا آورد، واگر از ظهر تا غروب بجا آورد، احتياط آن است كه به قصد رجاء انجام دهد. 4 - غسل شب عيد فطر، ووقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح وبهتر است در اول شب بجا آورده شود. 5 - غسل روز هشتم ونهم ذيحجه، ودر روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر بجا آورد. 6 - غسل روز اول وپانزدهم وبيست وهفتم وآخر ماه رجب.

[ 121 ]

7 - غسل روز عيد غدير، وبهتر است قبل از ظهر آن را انجام دهند. 8 - غسل روز بيست وچهارم ذيحجه. 9 - غسل روز عيد نوروز وپانزدهم شعبان ونهم وهفدهم ربيع الاول و روز بيست وپنجم ذى القعده را رجاء انجام دهد. 10 - غسل دادن بچه‌اى كه تازه به دنيا آمده است. 11 - غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است. 12 - غسل كسى كه در حال مستى خوابيده است. 13 - غسل كسى كه جايى از بدنش را به بدن ميتى كه غسل داده‌اند رسانده است. 14 - غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد وماه نماز آيات را عمدا نخوانده است وآن درصورتى كه تمام ماه وخورشيد گرفته باشد. 15 - غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته وآن را ديده باشد ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست. مسأله 644 - پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه ومسجد پيغمبر وحرم امامان عليهم السلام مستحب است انسان غسل كند واگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود يك غسل كافى است وكسى كه مىخواهد در يك روز داخل حرم مكه ومسجد الحرام وخانه كعبه شود، اگر به نيت همه يك غسل كند كافى است. ونيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه وشهر مدينه ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله شود، يك غسل براى همه كفايت مىكند وبراى زيارت پيغمبر امامان از دور يا نزديك وبراى حاجت خواستن از خداوند عالم وهم چنين براى توبه ونشاط به جهت عبادت وبراى سفر رفتن خصوصا سفر زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مستحب است انسان غسل كند و

[ 122 ]

اگر يكى از غسلهايى را كه در اين مسأله گفته شد بجا آورد وبعد كارى كه وضو را باطل مىنمايد مرتكب شود مثلا بخوابد، غسل او باطل مىشود ومستحب است دوباره غسل را به جا آورد. مسأله 645 - انسان نمىتواند با غسل مستحبى كارى كه مانند نماز وضو لازم دارد انجام دهد. مسأله 646 - اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد وبه نيت همه يك غسل بجا آورد كافى است. تيمم در هفت مورد به جاى وضو وغسل بايد تيمم كرد: موارد تيمم مورد اول آن كه تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد. مسأله 647 - اگر انسان در آبادى باشد بايد براى تهيه آب وضو وغسل، بقدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نا اميد شود، واگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست وبلند است ويا به واسطه درخت ومانند آن عبور در آن زمين مشكل است بايد در هر يك از چهار طرف به‌اندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مىكردند در جستجوى آب برود واگر زمين آن اين طور نيست بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد. مسأله 648 - اگر بعضى از چهار طرف هموار وبعضى ديگر پست وبلند يا عبور در آن مشكل باشد بايد در طرفى كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير ودر طرفى كه‌اين طور نيست به اندازه پرتاب يك تير جستجو كند. مسأله 649 - در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست در آن طرف جستجو

[ 123 ]

لازم نيست. مسأله 650 - كسى كه وقت نماز او تنگ نيست وبراى تهيه آب وقت دارد، اگر يقين دارد در محلى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست درصورتى كه مانعى نباشد ومشقت هم نداشته باشد بايد براى تهيه آب برود، و اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محل لازم نيست. ولى اگر اطمينان داشته باشد بنابر احتياط واجب بايد براى تهيه آب به آن محل برود. مسأله 651 - لازم نيست خود انسان به جستجوى آب برود بلكه مىتواند كسى را كه بگفته او اطمينان دارد بفرستد ودر اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافى است. مسأله 652 - اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود يا در منزل يا در قافله آب هست، بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نا اميد شود. مسأله 653 - اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد وآب پيدا نكند وتا وقت نماز همان جا بماند، لازم نيست كه دوباره در جستجوى آب برود. مسأله 654 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند وآب پيدا نكند وتا وقت نماز ديگر در همان جا بماند، چنانچه احتمال دهد آب پيدا مىشود احتياط واجب آن است كه در جستجوى آب برود. مسأله 655 - اگر از درنده يا دزد برجان ومالش بترسد، يا جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند يا وقت نماز بقدرى تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست. مسأله 656 - اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است. مسأله 657 - كسى كه يقين دارد آب پيدا نمىكند چنانچه دنبال آب نرود وبا تيمم نماز بخوانده وبعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مىكرد آب پيدا مىشد

[ 124 ]

نمازش باطل است. مسأله 658 - اگر بعد از جستجو آب پيدا نكند وبا تيمم نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، در جايى كه جستجو كرده آب بوده، نماز او صحيح است. مسأله 659 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد وبداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد. مسأله 660 - اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد وبداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد احتياط واجب آن است كه آن را باطل نكند. مسأله 661 - كسى كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد اگر بداند كه اگر آن رابريزد آب پيدا نمىكند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد ريختن آن حرام است، واحتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد. مسأله 662 - كسى كه مىداند آب پيدا نمىكند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل كند يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آنست كه قضاى آن نماز را بخواند. مورد دوم مسأله 663 - اگر به واسطه پيرى، يا ترس از دزد وجانور ومانند اينها يا نداشتن وسيله‌اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى به‌آب نداشته باشد، بايد تيمم كند. مسأله 664 - اگر براى كشيدن آب از چاه دلو وريسمان ومانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد يا كرايه نمايد، اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيه كند. وهمچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند.

[ 125 ]

ولى اگر تهيه آنها بقدرى پول مىخواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد. مسأله 665 - اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند بايد قرض نمايد ولى كسى كه مىداند يا گمان دارد كه نمىتواند قرض خود را بدهد واجب نيست قرض كند. مسأله 666 - اگر كندن چاه مشقت ندارد به احتياط واجب بايد براى تهيه آب، چاه بكند. مسأله 667 - اگر كسى مقدارى آب بدون منت متعارف به او ببخشد بايد قبول كند. مورد سوم مسأله 668 - اگر از استعمال آب برجان خود بترسد كه بواسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود يا مرضش طول بكشد يا شدت كند يا بسختى معالجه شود بايد تيمم نمايد، ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. مسأله 669 - لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد واز آن احتمال ترس براى او پيدا نشود بايد تيمم كند. مسأله 670 - كسى كه مبتلا به درد چشم است وآب براى او ضرر دارد بايد تيمم نمايد. مسأله 671 - اگر بواسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند وپيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. واگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 672 - كسى كه مىداند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد وبعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، وضو وغسل او صحيح است.

[ 126 ]

مورد چهارم مسأله 673 - هر گاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند خود او يا عيال واولاد او، يا رفيقش وكسانى كه با او مربوطند مانند نوكر و كلفت از تشنگى بميرند يا مريض شوند يا بقدرى تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد به‌جاى وضو وغسل تيمم نمايد، ونيز اگر بترسد حيوانى كه مال خود او است ويا مال خودش نباشد از تشنگى تلف شود بايد آب را به آن بدهد وتيمم نمايد. وهمچنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است بطورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود بايد آب را به او دهد وتيمم نمايد. مسأله 674 - اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود وكسانى كه با او مربوطند داشته باشد بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد وبا تيمم نماز بخواند ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد بايد آب نجس را به آن بدهد وبا آب پاك، وضو وغسل را انجام دهد. مورد پنجم مسأله 675 - كسى كه بدن يا لباسش نجس است وكمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس اونمى ماند بايد بدن يا لباس را آب بكشد وبا تيمم نماز بخواند. ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند وبا بدن يا لباس نجس نماز بخواند. مورد ششم مسأله 676 - اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است وغير از آن، آب وظرف ديگرى ندارد بايد به جاى وضو وغسل تيمم كند.

[ 127 ]

مورد هفتم مسأله 677 - هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه‌اگر وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند. مسأله 678 - اگر عمدا نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده، ولى نماز او با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند. مسأله 679 - كسى كه شك دارد اگر وضو بگيرد يا غسل كند وقت براى نماز او مىماند يا نه، بايد تيمم كند. مسأله 680 - كسى كه بواسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنانچه بعد از نماز آبى كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد درصورتى كه وظيفه‌اش تيمم باشد بايد دوباره تيمم نمايد. مسأله 681 - كسى كه‌آب دارد، اگر به واسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود ودر بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، براى نمازهاى بعد نمىتواند با همان تيمم نماز بخواند بلكه بايد دوباره تيمم نمايد. مسأله 682 - اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مىتواند وضو بگيرد يا غسل كند ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه وقنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد بلكه اگر به‌اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كند يا وضو بگيرد ونماز را بدون سوره بخواند. چيزهايى كه تيمم بر آنها صحيح است مسأله 683 - تيمم برخاك وريگ وكلوخ وسنگ اگر پاك باشند صحيح است، وبرگل پخته مثل آجر وكوزه نيز صحيح است. مسأله 684 - تيمم بر سنگ گچ وسنگ آهك وسنگ مرمر سياه وساير

[ 128 ]

اقسام سنگها صحيح است ولى تيمم بر جواهر مثل سنگ عقيق وفيروزه باطل مىباشد واحتياط واجب آن است كه به گچ وآهك پخته هم تيمم نكند. مسأله 685 - اگر خاك وريگ وكلوخ وسنگ پيدا نشود، بايد به‌گرد و غبارى كه در فرش ولباس ومانند اينها است تيمم نمايد وچنانچه گرد پيدا نشود بايد به گل تيمم كند واگر گل هم پيدا نشود احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند وبنابر احتياط بعدا قضاى آن را به جا آورد. مسأله 686 - اگر بتواند با تكاندن فرش ومانند آن خاك تهيه كند تيمم به گرد باطل است، واگر بتواند گل را خشك كند واز آن خاك تهيه نمايد، تيمم به گل باطل مىباشد. مسأله 687 - كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند وبا آن وضو بگيرد يا غسل نمايد واگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمم به‌آن صحيح است ندارد، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون وضو وتيمم بخواند وبنابر احتياط واجب بعدا قضا كند. مسأله 688 - اگر با خاك وريگ، چيزى مانند كاه كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود، نمىتواند بر آن تيمم كند، ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ، از بين رفته حساب شود، تيمم بر آن خاك وريگ صحيح است. مسأله 689 - اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند چنانچه ممكن است بايد با خريدن ومانند آن تهيه نمايد. مسأله 690 - تيمم بر ديوار گلى صحيح است واحتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند. مسأله 691 - چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد پاك باشد واگر چيز پاكى كه تيمم بر آن صحيح است ندارد، نماز بر او واجب نيست ولى احتياط مستحب آن است كه بدون تيمم ووضو نماز را بخواند وبنابر احتياط واجب بايد قضاى

[ 129 ]

آن را به جا آورد. مسأله 692 - اگر يقين داشته باشد كه تيمم برچيزى صحيح است وبر آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به‌آن باطل بوده نمازهايى را كه با آن تيمم خوانده بايد دوباره بخواند. مسأله 693 - چيزى كه بر آن تيمم مىكند بايد غصبى نباشد. مسأله 694 - تيمم در فضاى غصبى باطل نيست، پس اگر در ملك خود، دستها را بر زمين بزند وبى اجازه داخل ملك ديگرى شود ودستها را بر پيشانى بكشد، تيمم او باطل نمىشود. مسأله 695 - اگر نداند محل تيمم غصبى است، و يا فراموش كرده باشد، تيمم او صحيح است، اگر چه فراموش كننده خود غاصب باشد. مسأله 696 - كسى كه در جاى غصبى حبس است، اگر آب وخاك او غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند. مسأله 697 - مستحب است چيزى كه بر آن تيمم مىكند گردى داشته باشد كه به‌دست بماند. وبعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد. مسأله 698 - تيمم بر زمين گود وخاك جاده وزمين شوره زاركه نمك روى آن را نگرفته مكروه است، واگر نمك روى آن را گرفته باشد باطل است. دستور تيمم مسأله 699 - در تيمم چهار چيز واجب است: اول نيت. دوم: زدن كف دو دست با هم برچيزى كه تيمم بر آن صحيح است. سوم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى ودو طرف آن، ازجايى كه موى سر مىرويد تا ابروها و بالاى بينى وبنابر احتياط واجب بايد دستها روى ابروها هم، كشيده شود.

[ 130 ]

چهارم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست وبعد از آن كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ. مسأله 700 - تيمم بدل از غسل وبدل از وضو با هم فرقى ندارند. ولى احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از غسل را با دو ضرب انجام دهد به اين نحو كه: يك مرتبه دستها را به زمين بزند وبر پيشانى بكشد ومرتبه ديگر دستها را به زمين بزند وبه پشت دستها بكشد، بلكه احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از وضو هم با دو ضرب انجام دهد بلكه بهتر آنست كه تيمم را با سه ضرب انجام دهد دو مرتبه پشت سرهم دستها را به زمين بزند وبر پيشانى بكشد ويك مرتبه ديگر به زمين بزند وبر پشت دستها بكشد. احكام تيمم مسأله 701 - اگر مختصرى از پيشانى وپشت دستها راهم مسح نكند تيمم باطل است چه عمدا مسح نكند يا مسأله را نداند يا فراموش كرده باشد، ولى دقت زياد هم لازم نيست وهمين قدر كه بگويند تمام پيشانى وپشت دست مسح شده كافى است. مسأله 702 - براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده بايد مقدارى بالاتر از مچ راهم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. مسأله 703 - پيشانى وپشت دستها را بنابر احتياط واجب بايد از بالا به پائين مسح نمايد وكارهاى آن را بايد پشت سرهم به‌جا آورد واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مىكند باطل است. مسأله 704 - در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل ازغسل است يا بدل از وضو، واگر بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد وچنانچه اشتباها به جاى بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلا در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت

[ 131 ]

نمايد، اگر اشتباه او اشتباه در تشخيص نباشد تيمم، او باطل است. مسأله 705 - در تيمم بايد پيشانى وكف دستها وپشت دستها پاك باشد و اگر كف دست نجس باشد ونتواند آن را آب بكشد بايد با همان كف دست نجس تيمم كند ولى اگر نجاست كف دست مسرى باشد در اين صورت بايد با پشت دست يا ذراع نيز تيمم نمايد. مسأله 706 - انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد واگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستها مانعى باشد، مثلا چيزى به‌آنها چسبيده باشد، بايد بر طرف نمايد. مسأله 707 - اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است وپارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمىتواند باز كند بايد دست را روى آن بكشد ونيز اگر كف دست زخم باشد وپارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم بر آن صحيح است بزند وبه پيشانى و پشت دستها بكشد. مسأله 708 - اگر پيشانى وپشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند. مسأله 709 - اگر احتمال دهد كه در پيشانى وكف دستها يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست. مسأله 710 - اگر وظيفه او تيمم است ونمى تواند تيمم كند، بايد نائب بگيرد. وكسى كه نائب مىشود بايد دست او را با دست خود او تيمم دهد واگر ممكن نباشد بايد نائب، دست خود رابه‌چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به‌پيشانى وپشت دستهاى او بكشد. مسأله 711 - اگر بعد از آن كه وارد تيمم شد شك كند كه قسمت پيش از آن را فراموش كرده يا نه، اعتنا نكند وتيمم او صحيح است، ونيز اگر بعد از بجا

[ 132 ]

آوردن هر جزء شك كند كه درست بجا آورده يا نه اعتنا نكند وتيمم او صحيح است. مسأله 712 - اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه، تيمم او صحيح است. مسأله 713 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است بنابر احتياط واجب نبايد پيش از وقت نماز براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند وتا وقت نماز عذر او باقى باشد، مىتواند با همان تيمم نماز بخواند. مسأله 714 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مىماند، در وسعت وقت مىتواند با تيمم نماز بخواند، ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مىشود، بايد صبر كند وبا وضو يا غسل نماز بخواند، يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد. مسأله 715 - كسى كه نمى تواند وضو بگيرد، يا غسل كند، مىتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند هر چند احتمال بدهد كه بزودى عذر او بر طرف مىشود ولى در صورت علم به زوال عذر تا پيش از فوت شدن نماز قضاء، بايد منتظر بماند. مسأله 716 - كسى كه نمىتواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را كه مثل نافله‌هاى شبانه روز وقت معين دارد با تيمم بخواند حتى در اول وقت، به شرط آن كه علم به زوال عذر تا آخر وقت نداشته باشد. مسأله 717 - كسى كه احتياطا بايد غسل جبيره‌اى وتيمم نمايد، مثلا جراحتى در پشت او است، اگر بعد از غسل وتيمم نماز بخواند وبعد از نماز حدث اصغرى از او سر زند مثلا بول كند، براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد. مسأله 718 - اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از بر طرف شدن عذر، تيمم او باطل مىشود.

[ 133 ]

مسأله 719 - چيزهايى كه وضو را باطل مىكند، تيمم بدل از وضو راهم باطل مىكند، وچيزهايى كه غسل را باطل مىنمايد، تيمم بدل از غسل راهم باطل مىنمايد. مسأله 720 - كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، احتياط واجب آن است كه بدل هر يك از آنها يك تيمم نمايد. مسأله 721 - كسى كه نمىتواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد واگر نتواند وضو بگيرد وبخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 722 - اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند لازم نيست براى نماز وضو بگيرد ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد، واگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد. مسأله 723 - اگر بدل از غسل تيمم كند وبعد كارى كه وضو را باطل مىكند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد، واگر نمىتواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 724 - كسى كه وظيفه‌اش آن است كه بدل از وضو وبدل از غسل تيمم كند، همين دو تيمم كفايت مىكند وتيمم ديگرى لازم نيست. مسأله 725 - كسى كه وظيفه‌اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم وعذر او باقى است، كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مىتواند بجا آورد ولى اگر به خاطر تنگى وقت يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده فقط كارى را كه براى آن تيمم نموده مىتواند انجام دهد. مسأله 726 - در چند مورد مستحب است نمازهايى را كه انسان با تيمم خوانده است دوباره بخواند: اول: آن كه از استعمال آب ترس داشته وعمدا خود را جنب كرده وبا

[ 134 ]

تيمم نماز خوانده است. دوم: آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمىكند وعمدا خود را جنب كرده وبا تيمم نماز خوانده است. سوم: آن كه تا آخر وقت عمدا در جستجوى آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبعد بفهمد كه‌اگر جستجو مىكرد، آب پيدا مىشد. چهارم: آن كه عمدا نماز را تأخير انداخته ودر آخر وقت با تيمم نماز خوانده است. پنجم: آن كه مىدانسته يا گمان داشته كه‌آب پيدا نمىشود وآبى را كه داشته ريخته است. احكام نماز نماز مهمترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاى ديگر هم قبول مىشود واگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمىشود. وهمان طور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند چرك در بدنش نمىماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مىكنند. و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند وكسى كه نماز را پست و سبك شمارد مانند كسى است كه نماز نمىخواند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (كسى كه به نماز اهميت ندهد وآن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است). روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند مردى وارد ومشغول نماز شدو ركوع وسجودش را كاملا بجا نياورد، حضرت فرمودند: (اگر اين مرد در حالى كه نمازش اينطور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است). پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتابزدگى نماز نخواند ودر حال نماز به ياد خدا وبا خضوع وخشوع ووقار باشد، ومتوجه باشد كه با چه

[ 135 ]

كسى سخن مىگويد وخود را در مقابل عظمت وبزرگى خداوند عالم بسيار پست وناچيز ببيند واگر انسان در موقع نماز كاملا به‌اين مطلب توجه كند، از خود بى خبر مىشود، چنانچه در حال نماز تير را از پاى مبارك أمير المؤمنين عليه السلام بيرون كشيدند وآن حضرت متوجه نشدند. ونيز بايد نمازگزار توبه واستغفار نمايد وگناهانى كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات وندادن خمس وزكات وبلكه هر معصيتى را ترك كند. وهم چنين سزاوار است كارهايى كه ثواب نماز را كم مىكند بجا نياورد، مثلا در حال خواب آلودگى وخوددارى از بول به نماز نايستد، ودر موقع نماز به‌آسمان نگاه نكند ونيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد مىكند بجا آورد، مثلا انگشترى عقيق بدست كند ولباس پاكيزه بپوشد وشانه ومسواك كند وخود را خوشبو نمايد. نمازهاى واجب نمازهاى واجب شش است: اول نمازهاى يوميه، دوم نماز آيات، سوم نماز ميت چهارم نماز طواف واجب خانه كعبه (مانند نماز طواف درعمره تمتع و عمره مفرده، ونماز طواف در حج تمتع ونماز طواف نساء). پنجم نماز قضاى پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر واجب است، ششم نمازى كه بواسطه اجاره ونذر و قسم وعهد واجب مىشود (1).


1 - لازم به تذكر است كه نمازهايى كه بواسطه اجاره ونذر وقسم وعهد واجب مىشود، خود نماز واجب نيست بلكه وفاى به عقد اجاره ونذر وقسم ووفاى به عهد واجب است.

[ 136 ]

نمازهاى واجب يوميه نمازهاى واجب يوميه پنج است: ظهر وعصر، هر كدام چهار ركعت مغرب، سه ركعت. عشا، چهار ركعت صبح، دو ركعت. مسأله 727 - در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مىشود دو ركعت خواند. وقت نماز ظهر وعصر مسأله 728 - اگر چوب يا چيزى مانند آن را، راست در زمين هموار فرو برند صبح كه خورشيد بيرون مىآيد سايه آن بطرف مغرب مىافتد وهر چه آفتاب بالامى آيد اين سايه كم مىشود ودر شهرهاى ما در اول ظهر شرعى (1) بآخرين درجه كمى مىرسد وظهر كه گذشت سايه آن بطرف مشرق برمى گردد و هر چه خورشيد رو بمغرب مىرود، سايه زيادتر مىشود. بنابر اين وقتى سايه بآخرين درجه كمى رسيد ودو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت، معلوم مىشود ظهر شرعى شده است ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين مىرود بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مىشود ظهر شده است.


1 - ظهر شرعى در بعضى از مواقع سال، چند دقيقه پيش از ساعت دوازده (بساعت ظهر كوك) وگاهى چند دقيقه بعد از ساعت دوازده است (البته همه شهرستانها اين طور نمىباشند). مسأله 729 - چوب يا چيز ديگرى را كه براى معين كردن ظهر بزمين فرو مىبرند شاخص گويند. مسأله 730 - نماز ظهر وعصر هر كدام وقت مخصوص ومشتركى دارند: وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر باندازه خواندن نماز ظهر بگذرد. ووقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن

[ 137 ]

نماز عصر، وقت بمغرب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخوانده، نماز ظهر او قضا شده وبايد نماز عصر را بخواند. وما بين وقت مخصوص نماز ظهر ووقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر ونماز عصر است، واگر كسى در اين وقت اشتباها نماز ظهر يا عصر را بجاى ديگرى بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 731 - اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود ودر بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را به نماز ظهر بر گرداند يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده‌ام وآنچه را مشغولم وآنچه بعد مىخوانم همه نماز ظهر باشد وبعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند. واگر در وقت مخصوص بظهر باشد، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند ونماز را تمام كند، وبعد نماز عصر بخواند. واحتياط مستحب آن است كه بعد از نماز عصر دوباره نماز ظهر وعصر را بخواند. مسأله 732 - نماز جمعه دو ركعت است ودر روز جمعه جانشين نماز ظهر مىشود ودر زمان حضور پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم وامام معصوم عليه السلام ونائب خاص او واجب عينى است اما در زمان غيبت كبرى واجب تخييرى است يعنى ميان نماز جمعه ونماز ظهر مخيراست ولى در زمانى كه حكومت عدل اسلامى باشد ونماز جمعه اقامه شود بهتر آن است كه نماز جمعه خوانده شود. مسأله 733 - احتياط واجب آن است كه نماز جمعه را از موقعى كه عرفا اول ظهر مىگويند تأخير نياندازند واگر از اوائل ظهر تأخير افتاد بجاى نماز جمعه نماز ظهر بخوانند. مسأله 734 - همان طور كه درمسأله شماره (730) بيان شد براى هر يك از نمازهاى ظهر وعصر، ومغرب وعشا يك وقت مخصوص وجود دارد، كه اگر مكلف عمدا نماز عصر را در وقت مخصوص ظهر يا نماز عشا را عمدا در وقت

[ 138 ]

مخصوص مغرب بخواند نمازش باطل است، اما اگر بخواند نماز ديگرى مانند قضاء نماز صبح يا غير آن را در وقت مخصوص ظهر يا مغرب بخواند نمازش صحيح است. وقت نماز مغرب وعشا مسأله 735 - مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود از بالاى سر انسان بگذرد. مسأله 736 - نماز مغرب وعشا هر كدام وقت مخصوص ومشتركى دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد كه اگر كسى مثلا مسافر باشد وتمام نماز عشا را سهوا در اين وقت بخواند نمازش باطل است. ووقت مخصوص نماز عشا موقعى است كه به‌اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را عمدا نخوانده بايد اول نماز عشا وبعد از آن نماز مغرب را بخواند. وبين وقت مخصوص نماز مغرب ووقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب وعشا است كه اگر در اين وقت اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند وبعد از نماز ملتفت شود نمازش صحيح است وبايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد. مسأله 737 - وقت مخصوص ومشترك كه معنى آن در مسأله پيش گفته شد براى اشخاص فرق مىكند مثلا اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر كسى كه مسافر است تمام شده وداخل وقت مشترك مىشود، وبراى كسى كه مسافر نيست بايد به‌اندازه خواندن چهار ركعت از اول ظهر بگذرد.

[ 139 ]

مسأله 738 - اگر پيش از خواندن نماز مغرب سهوا مشغول نماز عشا شود ودر بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده است چنانچه تمام آنچه را خوانده يا مقدارى از آن را در وقت مشترك خوانده وبه ركوع ركعت چهارم نرفته است بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را تمام كند وبعد نماز عشا را بخواند. واگر به ركوع ركعت چهارم رفته بايد نماز عشا را تمام كند بعد نماز مغرب را بخواند، اما اگر تمام آنچه را خوانده در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشد نمازش باطل است. مسأله 739 - آخر وقت نماز عشا نصف شب است. واحتياط واجب آن است كه براى نماز مغرب وعشا ومانند اينها شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد، وبراى نماز شب ومانند آن مىتوان تا اول آفتاب حساب كرد. (1)


1 - بنابر اين تقريبا يازده ساعت ويك ربع بعد از ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب وعشا است. مسأله 740 - اگر به واسطه عذرى نماز مغرب يا نماز عشا راتا نصف شب نخواند بنابر احتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت ادا وقضا كند بجا آورد. وقت نماز صبح مسأله 741 - نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيده‌اى رو به بالا حركت مىكند كه آنرا فجر اول گويند وقتى كه آن سفيده در طرف مشرق وافق پهن وگسترده مىشود آنرا فجر دوم گويند كه اول وقت نماز صبح است وآخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مىآيد.

[ 140 ]

احكام وقت نماز مسأله 742 - هنگامى انسان مىتواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است يادو مرد عادل بداخل شدن وقت خبر دهند وبر آن كه خبر وشهادت آنها حسى باشد مثل اين كه شهادت بدهند كه سايه شاخص بعد از كم شدن شروع به زياد شدن نموده است. اذان شخص وقت شناس ومورد اطمينان نيز كافى است. مسأله 743 - نابينا وكسى كه در زندان گرفتار است ومانند اينها بنابر احتياط واجب بايد تا بداخل شدن وقت نكنند مشغول نماز نشوند. ولى اگر انسان به واسطه وجود مانع در آسمان (مانند ابر وغبار ومانند اينها) كه براى همه مانع از يقين كردن است نتواند در اول وقت نماز بداخل شدن وقت يقين كند چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مىتواند مشغول نماز شود. كسأله 744 - اگر انسان يقين كند كه وقت نماز شده يادو مرد عادل از روى حس بداخل شدن وقت خبر دهند ومشغول نماز شود ودر بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده است نماز اوباطل است. وهمچنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده نمازش باطل است وبايد اعاده كند. ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شد، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده نماز او صحيح است. مسأله 745 - اگر انسان بر اثر غفلت وفراموشى توجه نداشته باشد كه بايد بايقين بداخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده نماز اوصحيح است واگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است احتياط واجب

[ 141 ]

آن است كه دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 746 - اگر يقين كند وقت داخل شده ومشغول نماز شود ودر بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است. ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده وشك كند كه‌آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه نمازش صحيح است. مسأله 747 - اگر وقت نماز بقدرى تنگ است كه انجام بعض از مستحبات نماز باعث شود مقدارى از واجبات در خارج وقت خوانده شود بايد آن مستحبات را ترك كند مثلا اگر بواسطه خواندن قنوت، مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود نبايد قنوت را بخواند واگر بخواند معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. مسأله 748 - كسى كه باندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيت ادا بخواند ولى نبايد عمدا نماز راتا اين وقت تأخير بيندازد. مسأله 749 - كسى كه مسافر نيست اگر تا مغرب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد بايد نماز ظهر وعصر هر دو را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند، واگر تا نصف شب باندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب وعشا را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند وبعدا بايد نماز مغرب را بخواند و بنابر احتياط واجب نيت اداء وقضا ننمايد. مسأله 750 - كسى كه مسافر است اگر تا مغرب باندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد بايد نماز ظهر وعصر را بخواند، واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عصر را بخواند وبعدا نماز ظهر را قضا كند، واگر تا نصف شب باندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد بايد نماز مغرب وعشا را بخواند واگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند وبعدا مغرب را بدون نيت اداء وقضا بجا آورد، و چنانچه بعد از خواندن عشا معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به

[ 142 ]

نصف شب مانده است بايد فورا نماز مغرب را به نيت ادا بجا آورد. مسأله 751 - مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند وراجع به آن خيلى سفارش شده است وهر چه به‌اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلا صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند. مسأله 752 - هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است با تيمم نماز بخواند چنانچه بداند يا احتمال دهد كه عذر او تا آخر وقت باقى است، مىتواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر مثلا لباسش نجس باشد يا عذر ديگرى داشته باشد واحتمال بدهد كه عذر او از بين مىرود بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود وچنانچه عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز بخواند. ولازم نيست بقدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبات نماز مانند اذان واقامه وقنوت هم وقت دارد مىتواند با لباس نجس مثلا نماز را با آن مستحبات بجا آورد. مسأله 753 - كسى كه مسائل نماز وشكيات وسهويات رانمى داند و احتمال مىدهد كه‌يكى از اينها در نماز پيش آيد بنابر احتياط واجب بايد براى ياد گرفتن آنها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد. ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را بطور صحيح تمام مىكند، مىتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله‌اى كه حكم آن را نمىداند پيش نيايد نماز اوصحيح است واگر مسأله‌اى كه حكم آنرا نمىداند پيش آيد مىتواند به يكى از دو طرفى كه احتمال مىدهد عمل نمايد ونماز را تمام كند. ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده دوباره بخواند. مسأله 754 - اگر وقت نماز وسعت دارد وطلبكار هم طلب خود را مطالبه مىكند در صورتى كه ممكن است بايد اول قرض خود را بدهد بعد نماز بخواند. و همچنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فورا آن را بجا آورد پيش آمد كند،

[ 143 ]

مثلا ببيند مسجد نجس است كه بايد اول مسجد را تطهير كند بعد نماز بخواند و چنانچه اول نماز بخواند معصيت كرده ولى نماز او صحيح است. نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شود مسأله 755 - انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر ونماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند واگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر ونماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است. مسأله 756 - اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود ودر بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر راخوانده است نمىتواند نيت را به نماز عصر برگرداند بلكه بايد نماز را بشكند ونماز عصر را بخواند وهمين طور است در نماز مغرب وعشا. مسأله 757 - اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است ونيت را به نماز ظهر برگرداند وداخل در ركن شود وبعد يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده بنابر احتياط واجب بايد نيت را به نماز عصر برگرداند وبعد از تمام كردن نماز، دوباره نماز عصر را بخواند. ولى اگر پيش از داخل شدن در ركن يادش بيايد بايد نيت را به نماز عصر برگرداند وآنچه به‌نيت طهر خوانده دوباره به نيت عصر بخواند ونمازش صحيح است گرچه احتياط مستحب آن است كه نماز عصر را اعاده كند. مسأله 758 - اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر راخوانده است يا نه، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند، ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مىشود بايد به نيت نماز عصر نماز را تمام كند ونماز ظهرش قضا ندارد. مسأله 759 - اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه چنانچه وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز

[ 144 ]

نصف شب مىشود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند، واگر بيشتر وقت دارد، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را سه ركعتى تمام كند بعد نماز عشا را بخواند. مسأله 760 - اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه بايد نماز را تمام كند بعد نماز مغرب را بخواند. ولى اگر اين شك در وقت مخصوص به نماز عشا باشد خواندن نماز مغرب لازم نيست. مسأله 761 - اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند ودر بين نماز يادش بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمىتواند نيت را به آن نماز برگرداند. مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطا مىخواند اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمىتواند نيت را به نماز ظهر برگرداند. مسأله 762 - برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا واز نماز مستحب به نماز واجب جايز نيست. مسأله 763 - اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان مىتواند در بين نماز نيت را به نماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت به نماز قضا ممكن باشد، مثلا اگر مشغول نماز ظهر است درصورتى مىتواند نيت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد. نمازهاى مستحب مسأله 764 - نمازهاى مستحبى زياد است وآنها را نافله گويند. در بين نمازهاى مستحبى بخواندن نافله‌هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده وآنها در غير روز جمعه سى وچهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر وهشت ركعت

[ 145 ]

نافله عصر وچهار ركعت نافله مغرب ودو ركعت نافله عشا ويازده ركعت نافله شب ودو ركعت نافله صبح مىباشد. وچون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط مستحب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مىشود. ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر وعصر، چهار ركعت اضافه مىشود. مسأله 765 - از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب ودو ركعت آن به نيت نماز شفع ويك ركعت آن به نيت نماز وتر خوانده شود. دستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است. مسأله 766 - نمازهاى نافله را مىشود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلا كسى كه مىخواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند بهتر است شانزده ركعت بخواند واگر مىخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند. مسأله 767 - نافله ظهر وعصر در سفر ساقط است ونبايد خواند ولى نافله عشا را به نيت اين كه شايد مطلوب باشد مىتواند بجا آورد. وقت نافله‌هاى يوميه مسأله 768 - نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشود ووقت آن از اول ظهر تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود باندازه دو هفتم آن شود، مثلا اگر ارتفاع شاخص هفت سانتيمتر باشد، هر وقت مقدار سايه‌اى كه بعد از ظهر پيدا مىشود به بيست سانتيمتر برسد آخر وقت نافله ظهر است. مسأله 769 - نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مىشود ووقت آن تا موقعى است كه آن مقدار ازسايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مىشود به چهار هفتم آن برسد. وچنانچه بخواهد نافله ظهر يانافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند

[ 146 ]

بنابر احتياط واجب بايد نافله ظهر را بعد از نماز ظهر ونافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند وبنابر احتياط واجب نيت اداء وقضا نكند. مسأله 770 - وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مىشود از بين برود. مسأله 771 - وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است وبهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. مسأله 772 - نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مىشود ووقت آن بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است ولى احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند مگر آن كه بعد ازنافله شب بلا فاصله بخوانند كه در اين صورت مانعى ندارد. مسأله 773 - وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح وبهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. مسأله 774 - مسافر وكسى كه براى اوسخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند يا ترس آن دارد كه در وقت بيدار نشود مىتواند آنرا در اول شب بجا آورد. نماز غفيله مسأله 775 - يكى از نمازهاى مستحبى نماز غفيله است كه بين نماز مغرب وعشا خوانده مىشود، ووقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود وآن دو ركعت است، در ركعت اول بعد از حمد بايد بجاى سوره اين آيه را بخوانند: وذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى في الظلمات ان لا اله الاانت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبنا له ونجيناه من الغم وكذلك

[ 147 ]

ننجى المؤمنين. ودر ركعت دوم بعد از حمد بجاى سوره اين آيه را بخواند: وعنده مفاتح الغيب لايعلمها الاهو ويعلم مافى البر والبحر وما تسقط من ورقة الايعلمها ولا حبة في ظلمات الارض ولارطب ولا يابس الافى كتاب مبين. ودر قنوت آن بگويند: اللهم انى اسألك بمفاتح الغيب التى لايعلمها الاانت ان تصلى على محمد وآل محمد وان تفعل بى كذاوكذا. وبجاى كلمه كذا وكذا حاجتهاى خود را بگويند، وبعد بگويند: اللهم انت ولى نعمتى والقادر على طلبتى تعلم حاجتى فأسألك بحق محمد و آل محمد عليه وعليهم السلام لما قضيتها لى. احكام قبله مسأله 776 - خانه كعبه كه در مكه معظمه مىباشد قبله‌است. وبايد روبروى آن نماز خواند ولى كسى كه دوراست اگر طورى بايستد كه بگويند رو بقبله نماز مىخواند كافى است وهمچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سر بريدن حيوانات بايد رو بقبله انجام گيرد. مسأله 777 - كسى كه نماز واجب را ايستاده مىخواند، بايد طورى بايستد كه بگويند رو بقبله ايستاده ولازم نيست زانوهاى او ونوك پاى او هم رو بقبله باشد. مسأله 778 - كسى كه بايد نشسته نماز بخواند اگر نمىتواند بطور معمول بنشيند ودر موقع نشستن، كف پاها را بزمين مىگذارد بايد در موقع نماز صورت وسينه وشكم او رو بقبله باشد ولازم نيست ساق پاى او رو بقبله باشد. مسأله 779 - كسى كه نمىتواند نشسته نماز بخواند بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد واگر ممكن نيست

[ 148 ]

بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو بقبله باشد واگر اين راهم نتواند بايد به پشت بخوابد بطورى كه كف پاى او رو بقبله باشد. مسأله 780 - نماز احتياط وسجده وتشهد فراموش شده را بايد رو بقبله بجا آورد ودر سجده سهوهم احتياط مستحب آن است كه رو بقبله باشد. مسأله 781 - نماز مستحبى را مىشود در حال راه رفتن وسوارى (در ماشين - قطار - هواپيما وكشتى) خواند واگر انسان در اين دو حال، نماز مستحبى بخواند، لازم نيست رو بقبله باشد. مسأله 782 - كسى كه مىخواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند كه قبله كدام طرف است، ومى تواند بگفته دو شاهد عادل كه از روى نشانه‌هاى حسى شهادت مىدهند يا بقول كسى كه از روى قاعده علمى قبله را مىشناسد ومحل اطمينان است عمل كند واگر اينها ممكن نشد بايد بگمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راههاى ديگر پيدا مىشود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مىشناسد گمان بقبله پيدا كند كافى است. مسأله 783 - كسى كه گمان بقبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند نمىتواند بگمان خود عمل نمايد مثلا اگر ميهمان ازگفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگر (مثلا قبله نما) گمان قويترى پيدا كند، نبايد به حرف او عمل نمايد. مسأله 784 - قبله نماهاى معمولى در صورتى كه سالم باشد از وسائل خوب براى شناخت قبله‌است، وگمان حاصل از آن كمتر از گمان از راههاى ديگر نيست، بلكه غالبا دقيقتر است. مسأله 785 - اگر جهت قبله را نمىداند با مراجعه به محراب مساجد و قبرهاى مسلمانان جهت قبله را پيدا مىكند اما اگر قبل از واندن نماز با اجتهاد وكوشش خود يا با استفاده از وسائل جديد نظير قبله نمابه جهت ديگرى

[ 149 ]

اطمينان وعلم پيدا كند. بنابر احتياط واجب نمىتواند محراب مساجد وقبرها را ملاك قبله قرار دهد خصوصا اگر گمان وظن غالب پيدا كند كه مسلمانان اين منطقه در ساختن محراب مساجد وقبرها مسامحه كرده ودقت كافى نكرده‌اند، بايد به‌آن طرف يا اطرافى نماز بخواند كه اطمينان يا ظن قوى بقبله دارد. مسأله 786 - اگر براى پيدا كردن قبله وسيله‌اى ندارد يا با اين كه كوشش كرده گمانش بطرفى نمىرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر باندازه چهار نماز وقت ندارد بايد باندازه‌اى كه وقت دارد نماز بخواند مثلا اگر فقط باندازه يك نماز وقت دارد بايد يك نماز بهر طرفى كه مىخواهد بخواند، وبايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو بقبله بوده است. مسأله 787 - اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى ازدوطرف است، بايد بهر دو طرف نماز بخواند ولى احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند. مسأله 788 - كسى كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشاء را بخواند بهتر آنست كه نماز اول را بهر چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند. مسأله 789 - كسى كه يقين به قبله ندارد اگر بخواهد غير از نماز، كارى كند كه بايد رو بقبله انجام گيرد مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد بايد بگمان عمل نمايد واگر گمان ممكن نيست بهر طرف كه انجام دهد صحيح است. مسأله 790 - اگر ظن بقبله پيدا كرد ولى در اثناء نماز ظن به جهت ديگرى پيدا كرد بايد باقيمانده نماز را در جهت دوم بخواند اما اگر آن مقدارى كه خوانده است بطرف راست يا چپ يا پشت بقبله بوده است در اين صورت بايد نماز را بطرف قبله تمام كند وبنابر احتياط مستحب نماز را دوباره اعاده كند. مسأله 791 - اگر بدون اين كه قبله را تحقيق كند از روى غفلت يا

[ 150 ]

سهل انگارى به نماز ايستاد، چنانچه بعد از نماز بفهمد جهت قبله درست بوده و در خواندن نمازهم قصد قربت داشته باشد نمازش صحيح است اما اگر بعد از نماز بفهمد كه جهت قبله درست نبوده نمازش باطل است بايد اعاده كند. مسأله 792 - اگر گوسفند يا شترى را عمدا برخلاف جهت قبله سر ببرد يا نحر كند خوردن گوشت آن گوسفند وشتر حرام است اما اگر جهت قبله را نمىداند يا جهت قبله را فراموش كرده ويا جاهل ومتعذر باشد چنانچه برخلاف جهت قبله سر بريده باشد خوردن گوشت آن حلال است. پوشانيدن بدن در نماز مسأله 793 - مرد بايد در حال نماز، (اگر چه كسى او رانمى بيند) عورتين خود را بپوشاند وبهتر است از ناف تا زانو راهم بپوشاند. مسأله 794 - زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر وموى خود را بپوشاند ولى پوشاندن صورت بمقدارى كه در وضو شسته مىشود ودستها تا مچ وپاها تا مچ پا لازم نيست. اما براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت وقدرى پائين تر از مچ راهم بپوشاند. مسأله 795 - موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مىآورد بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهوهم، بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند. مسأله 796 - براى زنان در حال نماز، پوشانيدن موهاى مصنوعى و زينت هاى پنهانى (مانند دستبند وگردن بند) وزينت صورت (مانند سرمه چشم) لازم نيست، اما واجب است از نامحرم بپوشانند. مسأله 797 - اگر انسان عمدا، در نماز عورتش را نپوشاند نمازش باطل است بلكه اگر از روى ندانستن مسأله هم باشد بنابر احتياط واجب بايد نمازش

[ 151 ]

را دوباره بخواند. مسأله 798 - اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آنرا بپوشاند و چنانچه پوشاندن عورت زياد طول بكشد احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند. ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده نمازش صحيح است. مسأله 799 - اگر در حال ايستاده، لباسش عورت او را مىپوشاند ولى ممكن است در حال ديگر، مثلا در حال ركوع وسجود نپوشاند. چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مىشود بوسيله‌اى آنرا بپوشاند نماز او صحيح است. ولى احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند. مسأله 800 - انسان مىتواند در نماز خود را به علف وبرگ بپوشاند ولى احتياط مستحب آن است، موقعى خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد. مسأله 801 - اگر غير از گل چيزى ندارد كه در نماز خود را بپوشاند گل ساتر نيست ومى تواند برهنه نماز بخواند. ولى احتياط مستحب جمع است يعنى يك بار برهنه نماز بخواند ويك بار با گل عورتين را بپوشاند ونماز بخواند. مسأله 802 - اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا مىكند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد واگر چيزى پيدا نكرد در آخر وقت مطابق وظيفه‌اش نماز بخواند. مسأله 803 - كسى كه مىخواهد نماز بخواند اگر براى پوشانيدن خود حتى برگ درخت وعلف نداشته باشد واحتمال ندهد كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند درصورتى كه نامحرم او را مىبيند بايد نشسته نماز بخواند وعورت خود را با ران خود بپوشاند. واگر كسى او را نمىبيند ايستاده نماز بخواند وجلو خود را با دست بپوشاند ودر هر صورت، ركوع وسجود را با اشاره انجام دهد وبراى سجود سر را قدرى پائين تر مىآورد.

[ 152 ]

لباس نمازگزار مسأله 804 - لباس نمازگزار شش شرط دارد: اول آن كه پاك باشد. دوم: آن كه بنابر احتياط واجب مباح باشد. سوم: آن كه از اجزاء مردار نباشد. چهارم: آن كه از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم وششم: آن كه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص وطلا باف نباشد. وتفصيل اينها در مسائل آينده گفته مىشود. شرط اول: مسأله 805 - لباس نمازگزار بايد پاك باشد واگر كسى عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل است. مسأله 806 - كسى كه نمىداند با بدن ولباس نجس نماز باطل است اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل مىباشد. مسأله 807 - اگر بواسطه ندانستن مسأله، چيز نجسى را نداند نجس است مثلا نداند عرق شتر نجاستخوار يا عرق كافر نجس است وبا آن نماز بخواند نمازش باطل مىباشد. مسأله 808 - اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است وبعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 809 - اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است ودر بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 810 - كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز

[ 153 ]

بدن يا لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند متوجه شود كه نجس شده يابفهمد بدن يا لباس اونجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن نماز را بهم نمىزند بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض نمايد يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد سپس نماز را ادامه دهد. ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا بخواهد لباس را عوض كند يا بيرون آورد نماز بهم مىخورد ويا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مىماند، بايد نماز را بشكند وبا بدن ولباس پاك نماز بخواند. مسأله 811 - كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز لباس او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند بفهمد كه نجس شده يا بفهمد كه لباس اونجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس نماز را بهم نمىزند ومى تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد ونماز را تمام كند. اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده ولباس راهم نمىتواند آب بكشد يا عوض كند بايد لباس را بيرون آورد وبدستورى كه براى بر هنگام گفته شد نماز را تمام كند. ولى چنانچه طورى است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند نماز بهم مىخورد يابواسطه سرما ومانند آن نمىتواند لباس را بيرون آورد بايد با همان حال نماز را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 812 - كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز بدن او نجس شود وپيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند متوجه شود كه نجس شده، يابفهمد بدن اونجس است وشك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را بهم نمىزند بايد آب

[ 154 ]

بكشد واگر نماز را بهم مىزند بايد با همان حال نماز را تمام كند ونماز او صحيح است. مسأله 813 - كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد چنانچه نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده نماز او صحيح است. مسأله 814 - اگر لباس را آب بكشد ويقين كند كه پاك شده است وبا آن نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد پاك نشده، بنابر احتياط واجب اگر وقت نماز باقى است بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته بايد نمازش را قضا كند. مسأله 815 - اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست مثلا يقين كند كه خون پشه‌است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمىشود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است. مسأله 816 - هر گاه يقين كند خونى كه در بدن يا لباس او است خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است مثلا يقين كند خون زخم ودمل است چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل مىباشد نمازش صحيح است. مسأله 817 - اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند وبدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد ودر حال فراموشى نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد نماز اوصحيح است. ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وبدون اين كه خود را آب بكشد غسل كند ونماز بخواند غسل ونمازش باطل است. ونيز اگر جائى از اعضاء وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد وپيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد ونماز بخواند وضو ونمازش باطل مىباشد. مسأله 818 - كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن ولباسش نجس شود وآب باندازه آب كشيدن يكى از آنها داشته باشد، چنانچه بتواند لباسش را بيرون آورد بايد بدن را آب بكشد ونماز را بدستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد. و

[ 155 ]

اگر بواسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، در صورتى كه نجاست هر دو مساوى باشد، مثلا هر دو بول يا خون باشد يا نجاست بدن شديدتر يا بيشتر باشد مثلا نجاست بدن بول باشد كه بايد دو مرتبه آنرا با آب قليل آب بكشد، احتياط واجب آن است كه بدن را آب بكشد. واگر نجاست لباس بيشتر يا شديدتر باشد مختار است هر كدام از بدن يا لباس را بخواهد مىتواند آب بكشد. مسأله 819 - كسى كه غير از لباس نجس لباس ديگرى ندارد ووقت تنگ است يا احتمال نمىدهدكه لباس پاك پيدا كند بايد نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد ولى همين شخص اگر بواسطه سرما يا عذر ديگر نمىتواند لباس را بيرون آورد در همان لباس نماز بخواند ونمازش صحيح است. مسأله 820 - كسى كه دو لباس دارد اگر بداند يكى از آنها نجس است و نتواند آنها را آب بكشد ونداند كداميك از آنهاست. چنانچه وقت دارد بايد با هر دو لباس نماز بخواند، مثلا اگر مىخواهد نماز ظهر وعصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر ويك نماز عصر بخواند واگر وقت تنگ است بنابر احتياط واجب نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا آورد وبنابر احتياط واجب آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد. شرط دوم: مسأله 821 - لباس نمازگزار بنا بر احتياط واجب بايد مباح باشد و كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمدا در لباس غصبى يا در لباسى كه نخ يا دگمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند بنابر احتياط واجب نمازش باطل است بايد آن نماز را با لباس غير غصبى اعاده كند. مسأله 822 - كسى كه مىداند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى

[ 156 ]

نمىداند نماز را باطل مىكند، اگر عمدا با لباس غصبى نماز بخواند بنابر احتياط واجب نمازش باطل است وبايد آن نماز را با لباس غير غصبى اعاده كند. مسأله 823 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس اوغصبى است وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است، ولى اگر خودش لباس را غصب كرده وبخاطر سهل انگارى وبى مبالاتى فراموش كند كه غصب كرده است بنابر احتياط لازم نمازش باطل است وبايد آن نماز را با لباس غير غصبى اعاده كند. مسأله 824 - اشياء غصبى كوچك باشد يا بزرگ (مانند تسبيح - دستمال و...) اگر همراه نمازگزار باشد موجب بطلان نماز نمىشود. مسأله 825 - اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند يا مثلا براى اينكه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند نمازش صحيح است. مسأله 826 - اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است ودر بين نماز بفهمد چنانچه چيز ديگرى كه عورت او را بپوشاند در تن دارد ومى تواند فورا بدون اينكه موالات يعنى پى در پى بودن نماز بهم بخورد لباس غصبى را بيرون آورد بايد آنرا بيرون آورد ونمازش صحيح است ادامه داده تمام كند و اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده يانمى تواند فورا لباس غصبى را بيرون آورد يا اگر بيرون آورد پى در پى بودن نماز بهم مىخورد درصورتى كه بمقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نمازش را بشكند وبالباس غير غصبى نماز بخواند واگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و بدستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. مسأله 827 - اگر باعين پولى كه خمس يا زكوة آنرا نداده لباس بخرد حكم لباس غصبى را دارد ونماز خواندن در آن لباس باطل است، ولى اگر بذمه بخرد ودر موقع معامله قصدش اين باشد كه ازپولى كه خمش يا زكاتش را نداده بدهد چنانچه پول ديگرى كه لازم نيست خمس آن را بدهد داشته باشد در اين

[ 157 ]

صورت اگر بذمه بخرد واز پول غير مخمس بپردازد نماز صحيح است در غير اين صورت باطل است. شرط سوم: مسأله 828 - لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مرده‌اى كه خون جهنده دارد (يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مىكند) نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده‌اى كه مانند ماهى ومار، خون جهنده ندارد لباس تهيه كند احتياط مستحب آن است كه با آن نماز نخواند. مسأله 829 - بايد چيزى از مردار مانند گوشت وپوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد، نمازش باطل است، گرچه لباس او هم نباشد. مسأله 830 - اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو وپشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده‌اند نماز بخواند نمازش صحيح است. شرط چهارم: مسأله 831 - لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد واگر موئى از آن هم همراه نمازگزار باشد، نماز اوباطل است. مسأله 832 - اگر آب دهان يابينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده وعين آن بر طرف شده باشد نماز صحيح است. مسأله 833 - اگر مو وعرق وآب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد وهمچنين است اگر مرواريد وموم وعسل همراه او باشد. مسأله 834 - اگر شك داشته باشد كه لباسى از حيوان حلال گوشت است ياحرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، نماز خواندن با آن مانعى ندارد.

[ 158 ]

مسأله 835 - اگر انسان احتمال بدهد تكمه صدفى ومانند آن از حيوان است نماز خواندن با آن مانعى ندارد، واگر بداند صدف است واحتمال بدهد صدف گوشت نداشته باشد نماز خواندن با آن مانع ندارد. مسأله 836 - با پوست خز نماز خواندن اشكال ندارد ولى بنابر احتياط واجب با پوست سنجاب نماز نخواند. مسأله 837 - اگر بالباسى كه نمىداند از حيوان حرام گوشت است يا نه، نماز بخواند نمازش صحيح است، ولى اگر فراموش كرده باشد بنابر احتياط واجب بايد آن نماز را دوباره بخواند. مسأله 838 - نماز خواندن با چرمهاى مصنوعى كه بوسيله مواد پلاستيكى ومانند آن مىسازند اشكال ندارد بنابر اين هر گاه انسان شك كند كه چيزى چرم مصنوعى است يا چرم واقعى يا از حيوان حرام گوشت است يا حيوان مرده نماز با آن اشكال ندارد. شرط پنجم وششم مسأله 839 - پوشيدن لباس طلاباف براى مرد حرام ونماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 840 - زينت كردن به طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه وانگشتر طلا بدست كردن وبستن ساعت مچى طلا به دست براى مرد حرام ونماز خواندن با آنها باطل است. واحتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلاهم خوددارى كند، ولى زينت كردن به طلا براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 841 - اگر مردى نداند كه انگشترى يا لباسش از طلا است وبا آن نماز بخواند نمازش صحيح است. اما اگر فراموش كند كه انگشترى يا لباسش از طلا است وبا آن نماز بخواند بنابر احتياط واجب نمازش باطل است.

[ 159 ]

مسأله 842 - زينت كردن به طلا يا پوشيدن لباس طلاباف براى مرد حرام است چه‌آشكار باشد يا پنهان ونماز با آن باطل است. بنابر اين اگر زير پيراهن مرد طلاباف باشد يا زنجير طلا در گردن آويخته باشد گرچه ناپيداست اما حرام ونماز را باطل مىكند. مسأله 843 - لباس مرد نمازگزار بايد ابريشم خالص نباشد وهم چنين بنابر احتياط واجب چيزهايى مانند عرقچين ومانند آن كه به تنهائى ساتر عورتين نيستند در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است. مسأله 844 - اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن ابريشم خالص باشد پوشيدن آن براى مرد حرام ونماز در آن باطل است. مسأله 845 - اگر انگشتر يا زنجير طلا ومانند آن در جيب مرد باشد اشكال ندارد ونماز را باطل نمىكند. مسأله 846 - لباسى را كه نمىداند از ابريشم خالص است يا جيز ديگر، پوشيدن آن اشكال ندارد ونماز با آن صحيح است. مسأله 847 - دستمال ابريشمى ومانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد ونماز را باطل نمىكند. مسأله 848 - پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز وغير نماز اشكال ندارد. مسأله 849 - پوشيدن لباس غصبى وابريشمى خالص وطلا باف ولباسى كه از مردار تهيه شده در حال ناچارى مانعى ندارد، ونيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد ولباس ديگرى غير از اينها ندارد وتا آخر وقت هم ناچارى او از بين نمىرود، مىتواند با اين لباسها نماز بخواند. مسأله 850 - هر گاه لباس مرد نمازگزار مخلوط از ابريشم وغير آن باشد نماز خواندن در آن صحيح است مشروط بر آن كه آن لباس غير از جنسى باشد كه نماز در آن صحيح باشد، اما اگر غير ابريشم به قدرى كم باشد كه به حساب

[ 160 ]

نيايد نماز خواندن با آن لباس براى مرد جايز نيست. مسأله 851 - اگر غير از لباس غصبى ولباسى كه از مردار تهيه شده لباس ديگرى ندارد وناچار نيست لباس بپوشد بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 852 - اگر غير ازلباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد مىتواند با همان لباس نماز بخواند، واگر ناچار نباشد بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد وبنابر احتياط واجب يك نماز ديگر هم با همان لباس بخواند. مسأله 853 - اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلاباف، لباس ديگر نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 854 - اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريدارى باشد تهيه نمايد. ولى اگر تهيه آن بقدرى پول لازم دارد كه نسبت به دارائى او زياد است، يا طوريست كه اگر پول را بمصرف لباس برساند بحال او ضرر دارد بايد بدستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند. مسأله 855 - كسى كه لباس ندارد اگر ديگرى لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد بايد قبول كند بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست بايد از كسى كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد. مسأله 856 - بنابر احتياط واجب بايد انسان از پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن بركسى كه مىخواهد آنرا بپوشد معمول نيست، خوددارى كند ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 857 - احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه وزن لباس

[ 161 ]

مردانه نپوشد ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 858 - كسى كه ساتر ندارد واحتمال مىدهد تا آخر وقت پيدا شود بنابر احتياط واجب بايد نماز را از اول وقت تأخير بيندازد وباساتر نماز بخواند. مسأله 859 - كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد ولحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد احتياط واجب آن است كه در نماز، خود را با آنها نپوشاند. مواردى كه لازم نيست بدن ولباس نمازگزار پاك باشد مسأله 860 - در سه صورت كه تفصيل آنها بعدا گفته مىشود، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد نماز او صحيح است: اول: آن كه بواسطه زخم يا جراحت يادملى كه در بدن او است لباس يا بدنش بخون آلوده شده باشد. دوم: آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از در هم (كه تقريبا باندازه سطح يك دو ريالى مىشود) بخون آلوده باشد. سوم: آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. ودر دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد نماز اوصحيح است. اول: آن كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب ودستكش نجس باشد. دوم: آن كه لباس زنى كه پرستار بچه‌است نجس شده باشد. واحكام اين پنج صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مىشود. مسأله 861 - اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنانچه بگونه‌اى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم يا براى شخص او دشوار است تا وقتى كه زخم يا جراحت يا

[ 162 ]

دمل خوب نشده است، مىتواند با آن خون، نماز بخواند وهمچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يادوائى كه روى زخم گذاشته‌اند ونجس شده در بدن يا لباس او باشد. مسأله 862 - اگر خون بريدگى وزخمى كه بزودى خوب مىشود و شستن آن آسان است وبه اندازه درهم يا بيشتر باشد در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 863 - اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد برطوبت زخم نجس شود جايز نيست با آن نماز بخواند، ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا برطوبت زخم آلوده مىشود با رطوبت آن نجس شود نماز خواندن با آن مانعى ندارد. مسأله 864 - اگر از توى دهان وبينى ومانند اينها به بدن يا لباس برسد، براى نماز بايد آب بكشد ونمى تواند با آن نماز بخواند ولى با خون بواسير مىشود نماز خواند اگر چه دانه‌هايش در داخل باشد. مسأله 865 - كسى كه بدنش زخم است اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند ونداند از زخم است يا خون ديگر، با آن نماز خواندن مانعى ندارد. مسأله 866 - اگر چند زخم در بدن باشد وبطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود تا وقتى همه خوب نشده‌اند نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد. ولى اگر بقدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز، بدن ولباس را از خون آن آب بكشد. مسأله 867 - اگر سر سوزنى خون حيض در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است وبنابر احتياط واجب نبايد خون نفاس واستحاضه در بدن يا لباس نمازگزار باشد، وبهتر است از خون حيوان حرام گوشت بپرهيزد. ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن ولباس باشد درصورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد (كه تقريبا

[ 163 ]

باندازه سطح يك دو ريالى مىشود) نماز خواندن با آن اشكال ندارد. مسأله 868 - خونى كه به لباس بى آستر بريزد وبه پشت آن برسد، يك خون حساب مىشود ولى اگر پشت آن جدا خونى شود بايد هر كدام را جدا حساب نمود پس اگر خونى كه در پشت وروى لباس است رويهم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح واگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. مسأله 869 - اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد وبه آستر آن برسد، ويا به آستر بريزد وروى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود. پس اگر خون روى لباس وآستر كمتر از در هم باشد نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است. مسأله 870 - اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد ورطوبتى به آن برسد در صورتيكه خون ورطوبتى كه به آن رسيده باندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند نماز با آن باطل است بلكه اگر رطوبت وخون، باندازه درهم نشود واطراف راهم آلوده نكند نماز خواندن با آن اشكال دارد ولى اگر رطوبت مخلوط به‌خون شود ومستهلك شده از بين برود نماز صحيح است والا نمازش باطل است. مسأله 871 - اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن به خون نجس شود اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از در هم باشد، نمىشود با آن نماز خواند. مسأله 872 - اگر خونى كه در بدن يالباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد مثلا يك قطره بول روى آن بريزد نماز خواندن با آن جايز نيست. مسأله 873 - اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين، جوراب و دستكش كه نمىشود با آنها عورت را پوشاند نجس باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد نماز با آنها صحيح است ونيز اگر با

[ 164 ]

انگشتر يا عينك نجس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 874 - احتياط واجب آن است كه چيز نجسى كه با آن مىشود عورت را پوشاند همراه نمازگزار نباشد، ولى كسيكه اين مسأله را نمى دانسته و مدتى اينگونه نماز خوانده لازم نيست آن نمازها را قضا كند اما همراه بودن چيز نجسى كه نمىشود عورت را با آن پوشاند مانند دستمال كوچك وكليد وچاقو و پول نجس مانعى ندارد. مسأله 875 - زنى كه پرستار بچه‌است وبيشتر از يك لباس ندارد، چنانچه نتواند لباس ديگرى بخرد يا كرايه كند ويا عاريه نمايد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود، مىتواند با آن لباس نماز بخواند ولى احتياط واجب آن است كه لباس خود را در شبانه روز يكمرتبه براى اولين نمازى كه لباسش پيش از آن نجس شده آب بكشد ونيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه‌روزى يك مرتبه بدستورى كه گفته شده همه آنها را آب بكشد كافى است. چيزهايى كه در لباس نمازگزار مستحب است مسأله 876 - چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه باتحت الحنك، پوشيدن عبا خصوصا براى كسى كه‌امام جماعت باشد، پوشيدن لباس سفيد وپوشيدن پاكيزه ترين لباسها، واستعمال بوى خوش و دست كردن انگشترى عقيق.

[ 165 ]

چيزهايى كه در لباس نمازگزار مكروه است مسأله 877 - چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است واز آن جمله است: پوشيدن لباس سياه وچرك وتنگ ولباس شرابخوار وپوشيدن لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند، پوشيدن لباسى كه نقش صورت دارد ونيز باز بودن تكمه‌هاى لباس ودست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد مكروه مىباشد. مكان نمازگزار مكان نمازگزار چند شرط دارد: شرط اول: آن كه مباح باشد. مسأله 878 - كسى كه در ملك غصبى نماز مىخواند اگر چه روى فرش و تخت ومانند اينها باشد، نمازش باطل است ولى نماز خواندن در زير سقف غصبى وخيمه غصبى مانعى ندارد. مسأله 879 - نماز خواندن درملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه صاحب منفعت باطل است، مثلا درخانه اجاره‌اى اگر صاحب خانه يا شخص ديگرى بخواهد نماز بخواند بدون اجازه مستأجر نماز باطل است و همچنين است اگر در ملكى كه ديگرى در آن حقى دارد نماز بخواند باطل است. مثلا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را بمصرفى برسانند تا وقتى ثلث را جدا نكنند نمىشود در ملك او نماز خواند.

[ 166 ]

مسأله 880 - كسى كه در مسجد نشسته اگر ديگرى جاى او را غصب كند ودر آنجا نماز بخواند بنابر احتياط واجب بايد دوباره نمازش را در محل ديگرى بخواند. مسأله 881 - اگر درجائى كه نمىداند غصبى است نماز بخواند وبعد از نماز بفهمد، يا در جائى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند وبعد از نماز يادش بيايد نماز او صحيح است مگر آن كه خودش غصب كرده باشد. مسأله 882 - اگر بداند جائى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است ودر آنجا نماز بخواند نماز او باطل مىباشد. مسأله 883 - كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سوارى يا زين آن غصبى باشد نماز اوباطل است وهمچنين است اگر بخواهد سواره نماز مستحبى بخواند. مسأله 884 - تصرف در زمين غصبى كه فعلا مالك مشخصى ندارد جايز نيست ونماز خواندن در آن باطل است وبراى تعيين تكليف بايد مجتهد جامع الشرائط رجوع شود. همچنين اگر مصالح ساختمانى از قبيل آهن، آجر و مانند آنرا غصب كرده با آن خانه يا مغازه بسازد ومالك آن مصالح را نشناسد تصرف در آن خانه ومغازه اگر عرفا تصرف در مال غصبى محسوب شود جايز نيست ونماز در آن باطل است وبايد به مجتهد جامع الشرائط رجوع شود. مسأله 885 - كسيكه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمىتواند در آن ملك تصرف كند ونماز بخواند. مسأله 886 - اگر باعين پولى كه خمس وزكات آن را نداده ملكى بخرد، تصرف او در آن ملك حرام ونمازش هم در آن باطل است، وهمچنين است اگر به ذمه بخرد ودر موقع خريدن قصدش اين باشد كه ازمالى كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد. مسأله 887 - اگر صاحب ملك بزبان، اجازه نماز خواندن بدهد وانسان

[ 167 ]

بداند كه قلبا راضى نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است. واگر اجازه ندهد وانسان يقين كند كه قلبا راضى است نماز صحيح است. مسأله 888 - تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات بدهكار است حرام ونماز در آن باطل است مگر آن كه بنا داشته باشند كه آن بدهكاريها را بدهند. مسأله 889 - تصرف در ملك ميتى كه بمردم بدهكار است، حرام ونماز در آن باطل است واين درصورتى است كه بدهكارى به اندازه همه مال باشد. ولى تصرفات جزئى مانند تجهيز ميت (يعنى خرج كفن ودفن) بطور متعارف از طرف ورثه مانع ندارد. ولى اگر بدهكارى او كمتر از مالش باشد وبدانند چون بدهكارى اوكم است طلبكار يا طلبكاران راضى هستند وورثه هم تصميم داشته باشند كه بدون مسامحه بدهى او را بدهند، تصرف در آن ملك ونماز خواندن در آن اشكال ندارد ليكن در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد از ولى ميت هم اجازه بگيرند مسأله 890 - اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در ملك اوحرام ونماز در آن باطل است ولى تصرفات جزئى كه براى كفن ودفن معمول است اشكال ندارد. مسأله 891 - نماز خواندن در اماكن عمومى مانند هتل ها، مسافرخانه‌ها وحمام هاكه براى ورود مسافران ومشتريان آماده است اشكال ندارد ولى نماز خواندن براى ديگران كه مسافر ومشترى آن اماكن نيستند اگر قرينه‌اى كه دلالت بر رضايت صاحب آن بكند وجود داشته باشد مانع ندارد، اما نماز خواندن در اماكن خصوصى بدون اجازه ملك جايز نيست ولى اگر اجازه تصرفات ديگرى دهد كه معلوم شود براى نماز خواندن نيز راضى است مىتواند در آنجا نماز بخواند مثل اين كه كسى را براى صرف غذا و استراحت دعوت كند كه مسلما براى نماز نيز رضايت دارد.

[ 168 ]

مسأله 892 - در زمين هاى بسيار وسيعى كه دور از شهرها وروستاها قرار دارد ومعمولا چراگاه حيوانات است وزراعتى فعلا در آن نيست اگر چه صاحبانش راضى نباشند نماز خواندن ونشستن وخوابيدن در آن اشكال ندارد، و در زمينهاى زراعتى هم كه نزديك شهرها وروستاها واقع شده‌اند و ديوار ندارند اگر چه در مالكين آنها صغير وديوانه باشد نماز خواندن وعبور كردن وتصرفات جزئى ديگر كه مضربه محصول زمين نباشد اشكال ندارد، ولى اگر يكى از صاحبانش ناراضى باشد تصرف در آن حرام ونماز باطل است. شرط دوم: استقرار است. مسأله 893 - مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد واگر بواسطه تنگى وقت يا ضرورت ديگرى ناچار باشد درجائى كه حركت دارد مانند اتومبيل و كشتى وترن نماز بخواند هر گاه اين وسائط از قبله بطرف ديگر حركت كنند نمازگزار بايد بطرف قبله برگردد وبقدرى كه ممكن است نبايد در حال حركت چيزى بخواند ولى اگر فاصله زياد شود وموالات بهم بخورد بطورى كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل است. مسأله 894 - نماز خواندن در اتومبيل وكشتى وترن وهواپيما ومانند اينها وقتى ايستاده‌اند مانعى ندارد. مسأله 895 - روى خرمن گندم وجو وتپه‌اى از رمل ومانند اينها كه نمىشود ماند نماز باطل است، اما اگر حركت كم باشد كه بتوان واجبات نماز را انجام داد وشرايط ديگر را رعايت كرد مانع ندارد. مسأله 896 - درجائى كه بواسطه احتمال باد وباران وزيادى جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، اگر باميد تمام كردن شروع كند اشكال ندارد واگر بمانعى بر نخورد نمازش صحيح است، ودر جائى كه

[ 169 ]

ماندن در آن حرام است (مثلا جائى كه خطر خراب شدن سقف يا ريزش كوه و آمدن سيلاب دارد يا وسط جاده اتوبان كه بار ترافيك سنگين دارد مخصوصا در شب و...) نبايد نماز بخواند ولى اگر خواند نمازش صحيح است ليكن مرتكب حرام شده است. وهم چنين روى چيزى كه ايستادن ونشستن روى آن حرام است مانند فرش يا روزنامه‌اى كه‌اسم خدا وآيات قرآن بر آن نوشته شده نبايد نماز بخواند ولى اگر خواند نمازش صحيح است اما مرتكب حرام شده است. شرط سوم: در جائى نماز بخواند كه بتواند واجبات را انجام دهد. مسأله 897 - در جائى كه سقف آن كوتاه است ونمى تواند در آنجا راست بايستد يا به اندازه‌اى كوچك است كه جاى ركوع وسجود ندارد نبايد نماز بخواند، واگر ناچار است كه در چنين جائى نماز بخواند بايد قدرى كه ممكن است قيام وركوع وسجود را بجا آورد. مسأله 898 - انسان بايد رعايت ادب را بكند وجلوتر از قبر پيغمبر و امام عليه السلام نماز نخواند وچنانچه نماز خواندن بى احترامى باشد حرام است ونماز هم باطل است، اما مساوى قبر مطهر معصوم نماز خواندن باطل نيست گرچه احترام معصوم ورعايت ادب پسنديده وخوب است. مسأله 899 - اگر در نماز چيزى مانند ديوار بين او وقبر مطهر معصوم حائل باشد كه بى احترامى نشود اشكال ندارد ولى فاصله شدن صندوق شريف و ضريح وپارچه‌اى كه روى آن افتاده كافى نيست. شرط چهارم: مسأله 900 - مكان نمازگزار اگر نجس است نبايد بطورى تر باشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد مگر نجاستى باشد كه در نماز معفو است. ولى

[ 170 ]

جائى كه پيشانى را بر آن مىگذارد اگر نجس باشد درصورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است، واحتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد. مسأله 901 - در نماز، بايد زن عقب تراز مرد بايستد وبهتر است جاى سجده زن از جاى ايستادن مرد كمى عقب تر باشد، بنابر اين اگر زن جلوتر يا مساوى مرد بايستد نماز باطل است ودر اين حكم محرم وغير محرم، زن و شوهر تفاوتى ندارند، نماز واجب يا مستحب فرق ندارد. مسأله 902 - اگر زن در كنار مرد يا جلوتر بايستد وباهم وارد نماز شوند نماز هر دو باطل است اما اگر يكى قبلا وارد نماز شده باشد نماز او صحيح ونماز دومى باطل است. مسأله 903 - اگر ميان مرد وزن ديوار يا پرده يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند يا بين آنها ده ذراع كه تقريبا 5 متر است فاصله باشد نمازشان صحيح است. مسأله 904 - اگر زن در طبقه دوم نماز بخواند گرچه جلوتر يا مساوى مرد باشد نمازش صحيح است حتى اگر ارتفاع كمتر از 10 ذراع يعنى كمتر از پنج متر باشد. شرط پنجم: مسأله 905 - جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوهاى او نبايد بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلند تر باشد واحتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پست وبلندتر نباشد. مسأله 906 - بودن مرد با زن نامحرم در جاى خلوت كه ديگرى نمىتواند به آنجا وارد شود حرام است ونمازشان صحيح نيست ولى اگر يكى از آنها مشغول نماز باشد وديگرى كه با او نامحرم است وارد شود نماز او اشكال ندارد.

[ 171 ]

مسأله 907 - نماز خواندن درمحلى كه مجلس گناه است مثلا در آنجا شراب مىنوشند، قمار مىزنند، غيبت مىكنند يا تار ومانند آن استعمال مىكنند باطل است. مسأله 908 - احتياط واجب آن است كه درخانه كعبه وبربام آن نماز واجب را نخوانند ولى در حال ناچارى مانع ندارد. مسأله 909 - خواندن نماز مستحب درخانه كعبه وبربام آن اشكال ندارد بلكه مستحب است در داخل خانه كعبه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند. جاهائى كه نماز خواندن در آنها مستحب است مسأله 910 - در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند وبهتر ازهمه مسجدها مسجد الحرام است وبعد از آن مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم وبعد مسجد كوفه وبعد از آن مسجد بيت المقدس وبعد مسجد جامع هر شهر وبعد از آن مسجد محله، وبعد از مسجد محله، مسجد بازار است. مسأله 911 - براى زنها بهتر آن است كه نماز را در خانه واطاق اختصاصى خود بخوانند. ولى اگر بتوانند كاملا خود را از نامحرم حفظ كنند بهتر است در مسجد نماز بخوانند، واگر راهى براى ياد گرفتن احكام ومسائل اسلامى جز از طريق رفتن به مسجد وجود ندارد واجب است به مسجد بروند. مسأله 912 - نماز در حرم امامان (عليهم السلام) مستحب بلكه بهتر از مسجد است. ونماز در حرم مطهر حضرت أمير المؤمنين عليه السلام برابر دويست هزار نماز است. مسأله 913 - زياد رفتن بمسجد ورفتن درمسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است وهمسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد مكروه است در غير

[ 172 ]

مسجد نماز بخواند. مسأله 914 - مستحب است انسان باكسى كه از روى بى اعتنائى به مسجد مسلمانها حاضر نمىشود رابطه دوستدى برقرار نكند، با او غذا نخورد، در كارها با او مشورت نكند، همسايه او نشود، از او زن نگيرد وبه او زن ندهد. جاهايى كه نماز خواندن در آنها مكروه است مسأله 915 - نماز خواندن در چند جا مكروه است واز آن جمله‌است: حمام، زمين نمكزار، مقابل انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده وخيابان و كوچه اگر براى كسانى كه عبور مىكنند زحمت نباشد وچنانچه زحمت باشد حرام ونماز باطل است، مقابل آتش وچراغ، در آشپزخانه وهر جاكه كوره آتش باشد، مقابل چاه وگودالى كه محل بول باشد، روبروى عكس وروبروى مجسمه چيزى كه روح دارد مگر آن كه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جائى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر ودر قبرستان نماز خواندن كراهت دارد. مسأله 916 - كسى كه در محل عبور مردم نماز مىخواند، يا كسى روبروى او است مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد كه ميان او وآنها حائل گردد حتى اگر عصا تسبيح يا ريسمانى باشد كافى است. احكام مسجد مسأله 917 - نجس كردن زمين وسقف وبام وطرف داخل ديوار مسجد حرام است وهر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آنرا بر طرف كند، واحتياط واجب آن است كه طرف بيرون مسجد راهم نجس نكنند، واگر

[ 173 ]

نجس شود نجاستش را بر طرف نمايند، مگر آن كه واقف آنرا جزء مسجد قرار نداده باشد. مسأله 918 - اگر نتواند مسجد را تطهير كند يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند تطهير مسجد بر او واجب نيست ولى بنا بر احتياط واجب بايد به كسى كه مىتواند تطهير كند اطلاع دهد. مسأله 919 - اگر جائى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست بايد آنجا را بكنند، يا اگر خرابى زياد لازم نمىآيد خراب نمايند. وپركردن جائى كه كنده اند وساختن جائى كه خراب كرده‌اند واجب نيست، ولى اگر آن كس كه نجس كرده بكند يا خراب كند در صورت امكان بايد پر كند وتعمير نمايد. مسأله 920 - اگر مسجدى را غصب كنند وبجاى آن خانه ومانند آن بسازند يا در طرح توسعه وتعريض كوچه و خيابانهاى شهر وروستا قسمتى از مسجد در كوچه وخيابان واقع شود بطورى كه ديگر مسجد به آن نگويند باز هم بنابر احتياط واجب نجس كردن آن حرام وتطهير آن واجب است. مسأله 921 - جسد ميت را پيش از غسل دادن در مسجد گذاشتن اگر موجب سرايت نجاست به مسجد يا مستلزم بى احترامى به‌مسجد نباشد مانعى ندارد ولى بهتر آن است كه جنازه ميت را در مسجد نگذارند اما بعد از غسل بى اشكال است. مسأله 922 - نجس كردن حرم پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و حرم امامان عليه السلام حرام است، واگر نجس شود چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد تطهير آن واجب است، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آنرا تطهير كنند. مسأله 923 - اگر حصير يا فرش مسجد نجس شود، بنابر احتياط واجب بايد آنرا آب بكشند ولى چنانچه بواسطه آب كشيدن خراب مىشود وبريدن

[ 174 ]

جاى نجس بهتر است بايد آنرا ببرند واگر كسى كه نجس كرده ببرد بايد خسارتش را بپردازد. مسأله 924 - بردن عين نجاست مانند خون وبول در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است وهم چنين بردن چيزى كه نجس شده (مانند لباس وكفش نجس) در صورتى كه بى احترامى به مسجد باشد حرام است. مسأله 925 - اگر براى مراسم عزادارى و روضه‌خوانى وسوگوارى يا جشنهاى مذهبى ومانند آن مسجد را چادر بزنند وسياهى بكوبند واسباب چاى وغذا در مسجد ببرند در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند ومانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد. مسأله 926 - بنابر احتياط واجب نبايد مسجد را به طلا زينت كنند و همچنين نبايد صورت چيزهائى كه مثل انسان وحيوان روح دارد در مسجد نقش كنند، ولى نقاشى چيزهائى كه روح ندارد، مثل گل وبوته مكروه است. مسأله 927 - اگر مسجد خراب هم شود نمىتوانند آنرا بفروشند يا داخل ملك يا جاده كنند. مسأله 928 - فروختن در وپنجره وچيزهاى ديگر مسجد حرام واگر مسجد خراب شود، بايد آنها را صرف تعمير همان مسجد كنند، وچنانچه بدرد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولى اگر بدرد مسجدهاى ديگر هم نخورد مىتوانند آن را بفروشند وپول آنرا اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد وگرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند. مسأله 929 - ساختن مسجد وتعمير مسجدى كه نزديك بخرابى مىباشد مستحب است واگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد مىتوانند آنرا خراب كنند ودوباره بسازند بلكه مىتوانند مسجدى را كه خراب نشده براى احتياج مردم خراب كنند وبزرگتر بسازند. مسأله 930 - تميز كردن مسجد وروشن كردن چراغ آن مستحب است، و

[ 175 ]

كسى كه مىخواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو كند ولباس پاكيزه وفاخر وقيمتى بپوشد، وته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد مستحب است اول پاى راست وموقع بيرون آمدن اول پاى چپ را بگذارد وهم چنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود. مسأله 931 - وقتى انسان وارد مسجد مىشود، مستحب است دو ركعت نماز بقصد تحيت واحترام مسجد بخواند واگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است. مسأله 932 - خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد وصحبت كردن راجع به كارهاى دنيا ومشغول صنعت شدن وخواندن شعرى كه نصيحت ومانند آن نباشد مكروه است، ونيز مكروه است آب دهان وبينى واخلاط سينه را در مسجد بيندازد وگمشده‌اى را طلب كند وصداى خود را بلند كند ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد. مسأله 933 - راه دادن بچه وديوانه به مسجد مكروه است ولى اگر آوردن بچه‌ها مزاحمتى ايجاد نكند وباعث علاقمندى آنان به نماز ومسجد شود مستحب است. مسأله 934 - كسى كه سير وپياز ومانند اينها خورده وبوى دهانش مردم را آزار مىدهد مكروه است به مسجد برود. اذان واقامه مسأله 935 - براى مرد وزن مستحب است پيش از نمازهاى يوميه اذان واقامه بگويند ولى پيش از نماز عيد فطر وقربان مستحب است سه مرتبه بگويند الصلوة ودر نمازهاى واجب ديگر سه مرتبه الصلوة را بقصد رجاء بگويند.

[ 176 ]

مسأله 936 - مستحب است در روز اولى كه بچه بدنيا مىآيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد در گوش راست او اذان ودر گوش چپش اقامه بگويند. مسأله 937 - اذان هيجده جمله است: الله‌اكبر چهار مرتبه اشهدان لا اله ا لا الله، اشهدان محمدا رسول الله، حى على الصلاة - حى على الفلاح - حى على خير العمل، الله اكبر - لا اله ا لا الله هر يك دو مرتبه واقامه هفده جمله‌است يعنى دو مرتبه الله‌اكبر از اول اذان ويك مرتبه لا اله ا لا الله از آخر آن كم مىشود وبعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه قد قامت الصلاة اضافه نمود. مسأله 938 - اشهد ان عليا ولى الله جزو اذان واقامه نيست ولى خوب است بعد از اشهدان محمدا رسول الله بقصد قربت گفته شود. ترجمه اذان واقامه الله‌اكبر - يعنى خداى تعالى بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند. اشهدان لا اله ا لا الله - يعنى شهادت مىدهم كه غير خدائى كه يكتا و بى همتا است خداى ديگرى وجود ندارد. اشهدان محمدا رسول الله - يعنى شهادت مىدهم كه حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه‌وآله وسلم پيغمبر وفرستاده خداست. اشهدان عليا أمير المؤمنين وولى الله - يعنى شهادت مىدهم كه حضرت على عليه السلام أمير المؤمنين وولى خدا برهمه خلق است. حى على الصلوة - يعنى بشتاب براى نماز. حى على الفلاح - يعنى بشتاب براى رستگارى. حى على خير العمل - يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قد قامت الصلاة - يعنى بتحقيق نماز برپا شد. لا اله ا لا الله - يعنى نيست خدائى مگر خدائى كه يكتا وبى همتا است.

[ 177 ]

مسأله 939 - بين جمله‌هاى اذان واقامه بايد خيلى فاصله نشود واگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد بايد دوباره آنرا از سر بگيرد. مسأله 940 - اگر در اذان واقامه صدا را در گلو بيندازد چنانچه غنا شود، يعنى بطور آوازه خوانى كه در مجالس لهو وبازيگرى معمول است، اذان واقامه را بگويد حرام وباطل است واگر غنا نشود مكروه است. مسأله 941 - هر نمازى كه با نماز قبل همراه خوانده شود اذان آن ساقط مىشود چه همراه خواندن مستحب باشد يا نباشد، بنابر اين در موارد زير اذان ساقط مىشود وبنابر احتياط واجب بايد آنرا ترك كرد: 1 - اذان نماز عصر روز جمعه هنگاميكه با نماز جمعه يا ظهر همراه خوانده شود. 2 - نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى الحجة است اگر همراه ظهر خوانده شود. 3 - نماز عشاى شب عيد قربان براى كسى كه در مشعر الحرام است وآنرا با مغرب همراه مىخواند، همراه خواندن وجمع كردن بين دو نماز در سه مورد مذكور مستحب است. 4 - نماز عصر وعشاى زن مستحاضه كه بايد آنرا بلا فاصله بعد از نماز ظهر يا مغرب بخواند. 5 - نماز عصر وعشاى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند. در اين پنج نماز درصورتى اذان ساقط مىشودكه با نماز قبلى فاصله نشود يافاصله كمى بين آنها باشد ولى ظاهرا با خواندن نافله فاصله حاصل مىشود. اما اگر نمازها را جدا از هم هر يك را در وقت فضيلت خود بجا آورند اذان واقامه هر دو مستحب است. مسأله 942 - اگر براى نماز جماعتى اذان واقامه گفته باشند كسى كه با

[ 178 ]

آن جماعت نماز مىخواند نبايد براى نماز خود اذان واقامه بگويد گرچه اذان و اقامه را نشنيده باشد ويا موقع آن در جماعت حاضر نباشد. مسأله 943 - اگر براى خواندن نماز به‌مسجد برود وببيند جماعتى كه در مسجد تشكيل شده بود تمام شده تاوقتى كه صفها بهم نخورده وجمعيت متفرق نشده نمىتواند براى نماز خود اذان واقامه بگويد درصورتى كه براى نماز جماعت اذان واقامه گفته‌شده باشد. مسأله 944 - در جائى كه عده‌اى مشغول نماز جماعتند يا نماز آنان تازه تمام شده وصفها بهم نخورده است اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه برپا مىشود نماز بخواند با پنج شرط اذان واقامه از او ساقط مىشود: 1 - براى نماز جماعت اول اذان واقامه گفته باشند. 2 - آن نماز جماعت باطل نباشد. 3 - نماز او ونماز جماعت در يك مكان باشد پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد وبخواهد در بام مسجد نماز بخواند مستحب است اذان واقامه بگويد. 4 - نماز او ونماز جماعت هر دو اداء باشد. 5 - وقت نماز او ونماز جماعت مشترك باشد مثلا هر دو نماز ظهر يا هر دو نماز عصر بخوانند يانمازى كه بجماعت خوانده مىشود نماز ظهر باشد واو نماز عصر بخواند يا او نماز ظهر بخواند ونماز جماعت نماز عصر باشد. مسأله 945 - اگر در شرط دوم از شرطهائى كه در مسأله پيش گفته شد شك كند يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان واقامه از او ساقط است ولى اگر در چهار شرط ديگر شك كند بهتر است بقصد رجاء اذان و اقامه را بگويد. مسأله 946 - كسى كه اذان واقامه ديگرى را مىشنود مستحب است هر قسمتى را كه مىشنود بگويد ولى از (حى على الصلاة) تا (حى على خير العمل)

[ 179 ]

را به اميد ثواب بگويد. مسأله 947 - كسى كه اذان واقامه ديگرى را شنيده چه با او گفته باشد يا نه، در صورتى كه بين آن اذان واقامه ونمازى كه مىخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد مىتواند براى نماز خود اذان واقامه نگويد. مسأله 948 - اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود اذان از او ساقط نمىشود بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد بنابر احتياط واجب اذان از او ساقط نمىشود، ولى اگر زن اذان مرد را بشنود اذان از او ساقط مىشود. مسأله 949 - در نماز جماعتى كه مردان وزنان شركت دارند اذان واقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد ولى در جماعت زنان اگر زن اذان واقامه بگويد كافى است. مسأله 950 - اقامه بايد بعد از اذان گفته‌شود واگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست. مسأله 951 - اگر كلمات اذان واقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلا (حى على الفلاح) را پيش از (حى على الصلوة) بگويد بايد برگردد واز جائى كه ترتيب بهم خورده دوباره بگويد. مسأله 952 - بايد بين اذان واقامه فاصله ندهد واگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود مستحب است دوباره اذان واقامه را بگويد ونيز اگر بين اذان واقامه ونماز بقدرى فاصله دهد كه اذان واقامه آن نماز حساب نشود مستحب است دوباره براى آن نماز، اذان واقامه بگويد. مسأله 953 - اذان واقامه بايد بعربى صحيح گفته شود پس اگر به عربى غلط بگويد يا بجاى حرفى حرف ديگر بگويد يا مثلا ترجمه آنها را بفارسى يا زبان ديگر بگويد صحيح نيست. مسأله 954 - اذان واقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و

[ 180 ]

اگر عمدا يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است. مسأله 955 - اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود وشك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. مسأله 956 - اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. مسأله 957 - مستحب است انسان در موقع گفتن اذان رو به قبله بايستد و با وضو يا غسل باشد ودستها را بگوش بگذارد وصدا را بلند نمايد وبكشد و بين جمله‌هاى اذان كمى فاصله دهد وبين آنها حرف نزند. مسأله 958 - مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته‌تر بگويد وجمله‌هاى آنرا بهم نچسباند ولى به اندازه‌اى كه بين جمله‌هاى اذان فاصله مىدهد بين جمله‌هاى اقامه فاصله ندهد. مسأله 959 - مستحب است بين اذان واقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند يا سجده كند يا ذكر بگويد يا دعا بخواند يا قدرى ساكت باشد يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن بين اذان واقامه نماز صبح ونماز خواندن بين اذان واقامه نماز مغرب مستحب نيست. مسأله 960 - مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مىكنند عادل ووقت شناس وصدايش بلند باشد واذان را در جاى بلند بگويد. ودر صورتى كه از بلندگوها استفاده شود مانعى ندارد گوينده اذان در محل پائين قرار گيرد. مسأله 961 - شنيدن اذان از راديو وضبط صوت ومانند آن براى نماز كافى نيست بلكه خود نمازگزاران بايد اذان بگويند.

[ 181 ]

مسأله 962 - احتياط واجب آن است كه اذان را هميشه بقصد نماز بگويند وگفتن اذان براى اعلام دخول وقت بدون قصد نماز بعد از آن، مشكل است. مسأله 963 - اگر اذان واقامه را براى نماز بگويد بعد جماعتى از او تقاضا كنند تا امام جماعت آنان شود يا بخواهد بعنوان مأموم نمازش را به جماعت بخواند آن اذان واقامه كافى نيست ومستحب است دوباره بگويند. واجبات نماز واجبات نماز يازده چيز است: اول: نيت، دوم: قيام يعنى ايستادن، سوم: تكبيرة الاحرام يعنى گفتن الله‌اكبر در اول نماز چهارم: ركوع، پنجم: سجود، ششم: قرائت، هفتم: ذكر، هشتم: تشهد، نهم: سلام، دهم: ترتيب، يازدهم: موالات يعنى پى در پى بودن اجزاء نماز. مسأله 964 - بعضى از واجبات نماز ركن است يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد يا در نماز اضافه كند عمدا باشد يا اشتباها نماز باطل مىشود وبعضى از آنها ركن نيست يعنى اگر عمدا كم يا زياد شود نماز باطل مىشود وچنانچه اشتباها كم يا زياد شود نماز را باطل نمىكند. واركان نماز پنچ چيز است: اول نيت. دوم: تكبيرة الاحرام. سوم قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام متصل به ركوع يعنى ايستادن پيش از ركوع، چهارم ركوع، پنجم دو سجده. نيت مسأله 965 - انسان بايد نماز را به نيت قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد، ولازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مىخوانم قربة الى الله. مسأله 966 - اگر در نماز ظهر يا عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز

[ 182 ]

مىخوانم ومعين نكند كه نماز ظهر است يا عصر، نماز او باطل است. ونيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند بايد نمازى را كه مىخواند در نيت معين كند. مسأله 967 - انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيت خود باقى باشد پس اگر در بين نماز به‌طورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مىكنى نداند چه بگويد نمازش باطل است. مسأله 968 - انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براى مردم باشد، يا خدا ومردم يعنى هر دو را در نظر بگيرد. مسأله 969 - اگر قسمتى از نماز راهم براى غير خدا بجا آورد نماز باطل است، چه آن قسمت ريائى واجب باشد مثل حمد وسوره وچه مستحب باشد مانند قنوت بلكه اگر تمام نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى مثل مسجد يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت يا به طرز مخصوصى مثلا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است. تكبيرة الاحرام مسأله 970 - گفتن (الله‌اكبر) در اول هر نماز واجب ركن است وبايد حروف الله وحروف اكبر ودو كلمه (الله) و (اكبر) را پشت سرهم بگويد ونيز بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شود واگر به عربى غلط بگويد، يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد صحيح نيست. مسأله 971 - احتياط واجب آن است كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مىخواند مثلا به اقامه يا به دعائى كه پيش از تكبير مىخواند نچسباند. مسأله 972 - اگر انسان بخواهد (الله‌اكبر) را به چيزى كه بعد از آن

[ 183 ]

مىخواند مثلابه بسم الله الرحمن الرحيم بچسباند بايد (ر) اكبر را پيش بدهد. مسأله 973 - موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد واگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است وچنانچه سهوا حركت كند بنابر احتياط واجب بايد اول عملى كه نماز را باطل مىكند انجام دهد وبعد از آن دوباره تكبير بگويد. مسأله 974 - تكبير وحمد وسوره وذكر ودعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود واگر به واسطه سنگينى ياكرى گوش ويا سرو صداى زياد نمىشنود بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود. مسأله 975 - كسى كه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمىتواند (الله‌اكبر) را درست بگويد بايد به هر طور كه مىتواند بگويد واگر هيچ نمىتواند بگويد بايد در قلب خود بگذارند وبراى تكبير اشاره كند وزبانش راهم اگر مىتواند حركت دهد. مسأله 976 - مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد: يا محسن قد اتاك المسئ وقد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسيئ انت المحسن وانا المسئ بحق محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وتجاوز عن قبيح ماتعلم منى يعنىاى خدائى كه به بندگان احسان مىكنى بنده گنهكار به در خانه تو آمده وتو امر كرده‌اى كه نيكوكار از گنهكار بگذرد تو نيكوكارى ومن گنهكار به حق محمد وآل محمد صلى الله عليه وآله وسلم رحمت خود را بر محمد وآل محمد بفرست واز بدى هائى كه مىدانى از من سرزده بگذر. مسأله 977 - مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاى بين نماز دستها را تا مقابل گوشها بالاببرد وعكس آن مشكل بلكه جايز نيست. مسأله 978 - اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه چنانچه مشغول خواندن چيزى از قرائت شده به شك خود اعتنا نكند واگر چيزى نخوانده بايد تكبير را بگويد.

[ 184 ]

مسأله 979 - اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آنرا صحيح گفته يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند ولى مستحب است نماز را تمام كند ودوباره بخواند. قيام نماز مسأله 980 - قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به‌ركوع مىگويند ركن است ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره وقيام بعد از ركوع ركن نيست واگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند نمازش صحيح است. مسأله 981 - واجب است پيش از گفتن تكبير وبعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. مسأله 982 - اگر ركوع را فراموش كند وبعد از حمد وسوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد بايستد وبه ركوع رود واگر بدون اين كه بايستد به‌حال خميدگى به ركوع برگردد، چون قيام متصل به ركوع را بجا نياورده نماز او باطل است. مسأله 983 - موقعى كه ايستاده است بايد بدن را حركت ندهد وبه طرفى خم نشود وبه جائى تكيه نكند ولى اگر از روى ناچارى باشد يا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 984 - اگر موقعى كه ايستاده از روى فراموشى بدن را حركت دهد يا به طرفى خم شود ويا به جائى تكيه كند اشكال ندارد ولى در قيام موقع گفتن تكبيرة الاحرام وقيام متصل به ركوع اگر از روى فراموشى هم باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 985 - واجب است در موقع ايستادن هر دو پا روى زمين باشد ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد واگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد.

[ 185 ]

مسأله 986 - كسى كه مىتواند درست بايستد اگر پاها را خيلى گشاد بگذارد كه به‌حال ايستادن معمولى نباشد نمازش باطل است. مسأله 987 - موقعى كه انسان در نماز مىخواهد كمى جلو يا عقب رود يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد بايد چيزى نگويد ولى (بحول الله وقوته اقوم واقعد) را بايد در حال برخاستن بگويد، ودر موقع گفتن ذكرهاى واجب هم بدن بايد بى حركت باشد بلكه احتياط واجب آن است كه در موقع گفتن ذكرهاى مستحبى نماز بايد بدنش آرام باشد. مسأله 988 - اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد مثلا موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد چنانچه آنرا به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده‌اند بگويد بايد احتياطا نماز را دوباره بخواند واگر به‌اين قصد نگويد بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد نمازش صحيح است. مسأله 989 - حركت دادن دست وانگشتان در موقع خواندن حمد اشكال ندارد اگر چه احتياط مستحب آن است كه آنها راهم حركت ندهد. مسأله 990 - اگر موقع خواندن حمد وسوره يا خواندن تسبيحات بى اختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود احتياط واجب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. مسأله 991 - اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود بايد بنشيند واگر از نشستن هم عاجز شود بايد بخوابد ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند مگر اين كه بقصد قربة مطلقه باشد. مسأله 992 - تا انسان مىتواند ايستاده نماز بخواند نبايد بنشيند مثلا كسى كه در موقع ايستادن بدنش حركت مىكند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد يا بدنش را كج كند يا خم شود ويا پاها را بيشتر از معمول گشاد بگذارد بايد به هر طور كه مىتواند ايستاده نماز بخواند ولى اگر به هيچ قسم حتى مثل حال

[ 186 ]

ركوع هم نتواند بايستد بايد راست بنشيند ونشسته نماز بخواند. مسأله 993 - تا انسان مىتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند واگر نتواند راست بنشيند بايد هر طور كه مىتواند بنشيند واگر به هيچ قسم نمىتواند بنشيند بايد به‌طورى كه در احكام قبله گفته شد به‌پهلوى راست بخوابد واگر نمىتواند به‌پهلوى چپ واگر آنهم ممكن نيست به پشت بخوابد به طورى كه كف پاهاى او را به قبله باشد. مسأله 994 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد، وركوع را ايستاده بجا آورد، بايد بايستد واز حال ايستاده به ركوع رود واگر نتواند بايد ركوع راهم نشسته بجا آورد. مسأله 995 - كسى كه خوابيده نماز مىخواند اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مىتواند نشسته بخواند ونيز اگر مىتواند بايستد بايد مقدارى را كه مىتواند ايستاده بخواند ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند مگر بقصد قربت مطلقه. مسأله 996 - كسى كه مىتواند بايستد اگر بترسد كه بواسطه ايستادن مريض شود يا ضررى به‌او برسد مىتواند نشسته نماز بخواند واگر از نشسته هم بترسد مىتواند خوابيده نماز بخواند. مسأله 997 - اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند مىتواند اول وقت نماز بخواند. مسأله 998 - مستحب است در حال ايستادن بدن را راست نگهدارد شانه‌ها را پائين بيندازد دستها را روى رانها بگذارد انگشتها را بهم بچسباند جاى سجده را نگاه كند سنگينى بدن را به طور مساوى روى دوپا بيندازد با خضوع و خشوع باشد پاها را پس وپيش نگذارد اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد واگر زن است پاها را به هم بچسباند.

[ 187 ]

قرائت مسأله 999 - در ركعت اول ودوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد وبعد از آن يك سوره تمام بخواند. مسأله 1000 - اگر وقت نماز تنگ باشد يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند نبايد سوره را بخواند واگر در كارى عجله داشته باشد مىتواند سوره را نخواند. مسأله 1001 - اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند نمازش باطل است واگر اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند ودر بين آن يادش بيايد بايد سوره را رها كند وبعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند. مسأله 1002 - اگر حمد وسوره يا يكى از آنها را فراموش كند وبعد از رسيدن به ركوع بفهمد نمازش صحيح است. مسأله 1003 - اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده بايد بخواند واگر بفهمد سوره را نخوانده بايد فقط سوره را بخواند ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده بايد اول حمد وبعد از آن دوباره سوره را بخواند ونيز اگر خم شود وپيش از آن كه به ركوع برسد بفهمد حمد و سوره يا سوره تنها ويا حمد تنها را نخوانده بايد بايستد وبه همين دستور عمل نمايد. مسأله 1004 - اگر در نماز، يكى از چهار سوره‌اى را كه آيه سجده دارد و در مسأله گفته شد عمدا بخواند نمازش باطل است. مسأله 1005 - اگر اشتباها مشغول خواندن سوره‌اى شود كه سجده واجب دارد چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد بايد آن سوره را رها كند وسوره ديگر بخواند واگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد بايد در بين نماز بنابر احتياط با اشاره، سجده آن را بجا آورد وبه همان سوره كه خوانده اكتفا نمايد.

[ 188 ]

مسأله 1006 - اگر در نماز آيه سجده را بشنود وبه اشاره سجده كند نمازش صحيح است. مسأله 1007 - در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست اگر چه آن نماز به واسطه نذر كردن واجب شده باشد ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد اگر بخواهد به‌دستور آن نماز رفتار كرده باشد بايد همان سوره را بخواند. مسأله 1008 - در نماز جمعه ودر نماز ظهر روز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد سوره جمعه ودر ركعت دوم بعد از حمد سوره منافقين بخواند واگر مشغول يكى از اينها شود بنابر احتياط واجب نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند. مسأله 1009 - اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره قل هو الله احد يا سوره قل يا أيها الكافرون شود نمىتواند آنرا رها كند وسوره ديگر بخواند، ولى در نماز جمعه ونماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى به جاى سوره جمعه و منافقين يكى از اين دو سوره را بخواند تابه نصف نرسيده مىتواند آنرا رها كند وسوره جمعه ومنافقين را بخواند. مسأله 1010 - اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره قل هو الله احد يا سوره قل يا أيها الكافرون بخواند اگر چه به نصف نرسيده بنابر احتياط واجب نمىتواند آن را رها كند وسوره جمعه ومنافقين را بخواند. مسأله 1011 - اگر در نماز، غير سوره قل هو الله احد وقل يا أيها الكافرون سوره ديگرى بخواند تابه نصف نرسيده مىتواند رها كند وسوره ديگر بخواند. مسأله 1012 - اگر مقدارى از سوره را فراموش كند يا از روى ناچارى مثلا به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آنرا تمام كند مىتواند آن سوره را رها كند وسوره ديگرى بخواند اگر چه از نصف گذشته باشد يا سوره‌اى را كه

[ 189 ]

مىخوانده قل هو الله‌احد، ياقل يا أيها الكافرون باشد. مسأله 1013 - بر مرد واجب است حمد وسوره نماز صبح ومغرب و عشا را بلند بخواند، وبر مرد وزن واجب است حمد وسوره نماز ظهر وعصر را آهسته بخوانند. مسأله 1014 - مرد بايد در نماز صبح ومغرب وعشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد وسوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند. مسأله 1015 - زن مىتواند حمد وسوره نماز صبح ومغرب وعشا را بلند يا آهسته بخواند ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند. مسأله 1016 - اگر در جائى كه بايد نماز را بلند خواند عمدا آهسته بخواند، يا در جائى كه بايد آهسته خواند عمدا بلند بخواند نمازش باطل است ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است واگر در بين خواندن حمد وسوره هم بفهمد اشتباه كرده لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 1017 - اگر كسى در خواندن حمد وسوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند نمازش باطل است. مسأله 1018 - انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند وكسى كه به هيچ قسم نمىتواند صحيح آنرا ياد بگيرد بايد هر طور كه مىتواند بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت بجا آورد. مسأله 1019 - كسى كه حمد وسوره وچيزهاى ديگر نماز را به خوبى نمىداند ومى تواند ياد بگيرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد ياد بگيرد واگر وقت تنگ است بنابر احتياط واجب در صورتى كه ممكن باشد بايد نمازش را به جماعت بخواند. مسأله 1020 - احتياط واجب آن است كه براى ياد دادن واجبات نماز

[ 190 ]

مزد نگيرد ولى براى مستحبات آن اشكال ندارد. مسأله 1021 - اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند يا عمدا آنرا نگويد يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد مثلا به‌جاى (ض) (ظ) بگويد يا جائى كه بايد بدون زير وزبر خوانده شود زير وزبر بدهد يا تشديد را نگويد نماز او باطل است. مسأله 1022 - اگر انسان كلمه‌اى را صحيح بداند ودر نماز همان طور بخواند وبعد بفهمد غلط خوانده احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1023 - اگر زير وزبر كلمه‌اى را نداند بايد ياد بگيرد ولى اگر كلمه‌اى را كه وقف كردن آخر آن جايز است هميشه وقف كند ياد گرفتن زير و زبر آن لازم نيست ونيز اگر نداند مثلا كلمه‌اى به (س) است يا به (ص) بايد ياد بگيرد وچنانچه دو جور يا بيشتر بخواند مثل آن كه در اهدنا الصراط المستقيم، مستقيم را يك مرتبه باسين ويك مرتبه باصاد بخواند نمازش باطل است مگر آن كه هر دو جور قرائت شده باشد وبه اميد رسيدن به واقع بخواند. مسأله 1024 - اگر در كلمه‌اى واو باشد وحرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد وحرف بعد از واو در آن كلمه همزه (ء) باشد مثل كلمه سوء بهتر است آن واو رامد بدهد يعنى آن را بكشد وهم چنين اگر دركلمه‌اى الف باشد وحرف قبل از الف در آن كلمه زبر داشته باشد وحرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد مثل جاء بهتر است الف آن را بكشد ونيز اگر در كلمه‌اى (ى) باشد و حرف قبل از (ى) در آن كلمه زير داشته باشد وحرف بعد از (ى) در آن كلمه همزه باشد مثل جئ بهتر آن است (ى) را با مدبخواند واگر بعد از اين واو والف و (ى) به جاى همزه (ء) حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير وزبر وپيش ندارد باز هم بهتر آن است كه‌اين سه حرف را با مد بخواند مثلا در ولا الضالين كه بعد از الف حرف لام ساكن است، بهتر آن است الف آن را با مد بخواند.

[ 191 ]

مسأله 1025 - اقوى اينها است كه لازم نيست در نماز وقف به حركت و وصل به سكون را مراعات نمايند ومعنى وقف به‌حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه‌اى را بگويد وبين آن كلمه وكلمه بعدش فاصله دهد مثلا بگويد الرحمن الرحيم وميم الرحيم را زير بدهد وبعد قدرى فاصله دهد وبگويد مالك يوم الدين. ومعنى وصل به‌سكون اين است كه زير يا زبر يا پيش كلمه‌اى را نگويد وآن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد الرحمن الرحيم وميم الرحيم را زير ندهد وفورا مالك يوم الدين را بگويد. مسأله 1026 - در ركعت سوم وچهارم نماز مىتواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعنى سه مرتبه بگويد سبحان الله والحمد لله ولا اله ا لا الله و الله اكبر واحتياط واجب آنست كه سه مرتبه تسبيحات اربعه بگويد ومى تواند در يك ركعت حمد ودر ركعت ديگر تسبيحات بگويد وبهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. مسأله 1027 - در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد. مسأله 1028 - بر مرد وزن واجب است كه در ركعت سوم وچهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخواند. مسأله 1029 - اگر در ركعت سوم وچهارم، حمد بخواند بنابر احتياط واجب بايد بسم الله آن را هم آهسته بگويد خصوصا براى مأموم وكسى كه نمازش را فرادا مىخواند. مسأله 1030 - كسى كه نمىتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست و صحيح بخواند بايد در ركعت سوم وچهارم حمد بخواند. مسأله 1031 - كسى كه در دو ركعت اول نماز به خيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد چنانچه بيش از ركوع بفهمد بايد حمد وسوره را بخواند، وبنابر احتياط مستحب بعد از نماز سجده سهو براى تسبيحات زيادى انجام بدهد واگر در ركوع بفهمد نمازش صحيح است.

[ 192 ]

مسأله 1032 - اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اينكه در دو ركعت اول است حمد بخواند يا در دو ركعت اول نماز با اين كه گمان مىكرده در دو ركعت آخر است حمد بخواند چه پيش از ركوع بفهمد وچه بعد از آن نمازش صحيح است. مسأله 1033 - اگر در ركعت سوم يا چهارم مىخواست حمد بخواند اما تسبيحات به زبانش آمد، يامى خواست تسبيحات بخواند حمد به‌زبانش آمد در چنين صورتى اقوى آن است كه آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند، ولى اگر عادتش خواندن چيزى بوده كه به‌زبانش آمده ودر خزانه قلبش آن را قصد داشته مىتواند همان را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 1034 - كسى كه عادت دارد در ركعت سوم وچهارم تسبيحات بخواند اگر بدون قصد مشغول حمد خواندن شود اقوى آن است كه آن را رها كند ودوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1035 - در ركعت سوم وچهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند مثلا بگويد: استغفر الله ربى واتوب اليه يا بگويد (اللهم اغفرلى) و اگر به گمان آن كه حمد يا تسبيحات را گفته مشغول گفتن استغفار شود وشك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا ننمايد وهم چنين است اگر نمازگزار پيش از خم شدن براى ركوع درحالى كه مشغول گفتن استغفار نيست شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1036 - اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1037 - هر گاه شك كند كه‌آيه ياكلمه‌اى را درست گفته يا نه اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول نشده، بايد آن آيه يا كلمه رابه‌طور صحيح بگويد واگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول شده چنانچه آن چيز ركن باشد

[ 193 ]

مثل آن كه در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند واگر ركن نباشد مثلا موقع گفتن الله الصمد شك كند كه قل هو الله أحد را درست گفته يا نه باز هم مى تواند به شك خود اعتنا نكند ولى اگر احتياطا آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد واگر چند مرتبه هم شك كند مىتواند چند بار بگويد اما اگر به وسواس برسد وبازهم بگويد بنابر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند. مسأله 1038 - مستحب است در ركعت اول پيش از خواندن حمد بگويد اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، ودر ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر براى غير امام جماعت (بسم الله) را بلند بگويد وحمد وسوره را شمرده بخواند ودر آخر هر آيه وقف كند يعنى آن را به آيه بعد نچسباند ودر حال خواندن حمد وسوره به معناى آيه‌توجه داشته باشد. اگر نماز را به جماعت مىخواند بعد از تمام شدن حمد امام واگر فرادى مىخواند بعد از آن كه حمد خودش تمام شد بگويد: الحمد لله رب العالمين، وبعد از خواندن سوره (قل هو الله احد) يك يادو يا سه مرتبه (كذلك الله ربى) يا سه مرتبه (كذلك الله ربنا) بگويد، بعد از خواندن سوره كمى صبر كند بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت را بخواند. مسأله 1039 - مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول سوره (انا انزلناه) ودر ركعت دوم سوره قل هو الله احد را بخواند. مسأله 1040 - مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه‌روز سوره (قل هو الله احد) را نخواند. مسأله 1041 - خواندن سوره قل هو الله احد را به يك نفس، مكروه است. چنانچه خواندن حمد هم با يك نفس، مكروه است. مسأله 1042 - سوره‌اى را كه در ركعت اول خوانده، مكروه است كه در ركعت دوم بخواند ولى اگر سوره قل هو الله احد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست.

[ 194 ]

ركوع مسأله 1043 - در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه‌اى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد واين عمل را ركوع مىگويند. مسأله 1044 - اگر به اندازه ركوع خم شود ولى دستها را به زانو نگذارد خلاف احتياط است پس احتياط آن است كه دستها را به روى زانو بگذارد. مسأله 1045 - هر گاه ركوع را به طور غير معمول بجا آورد مثلا به چپ يا راست خم شود اگر چه دستهاى او به زانو برسد صحيح نيست. مسأله 1046 - خم شدن بايد به‌قصد ركوع باشد پس اگر به‌قصد كار ديگرى مثلا براى كشتن جانور خم شود نمىتواند آنرا ركوع حساب كند بلكه بايد بايستد ودوباره براى ركوع خم شود وبه واسطه اين عمل، ركن زياد نشده ونماز باطل نمىشود. مسأله 1047 - كسى كه دست يا زانوى او با دست وزانوى ديگران فرق دارد مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود به‌زانو مى رسد يا زانوى او پائين تراز مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش به‌زانو برسد بايد به‌اندازه معمول خم شود. مسأله 1048 - كسى كه نشسته ركوع مىكند بايد به‌قدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد وبهتر است به قدرى خم شود كه صورت نزديك جاى سجده برسد. مسأله 1049 - انسان هر ذكرى در ركوع بگويد كافى است ولى احتياط واجب آن است كه به قدر سه مرتبه (سبحان الله) يا يك مرتبه (سبحان ربى العظيم وبحمده) كمتر نباشد. مسأله 1050 - ذكر ركوع بايد دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود و مستحب است آنرا سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند.

[ 195 ]

مسأله 1051 - در ركوع بايد به‌مقدار ذكر واجب بدن آرام باشد ودر ذكر مستحب هم اگر آنرا به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده‌اند بگويد بنابر احتياط واجب آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1052 - اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مىگويد بى اختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن، خارج شود بنابر احتياط مستحب بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 1053 - اگر پيش از آن كه به‌مقدار ركوع خم شود وبدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد نمازش باطل است. مسأله 1054 - اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب عمدا سر از ركوع بردارد نمازش باطل است واگر سهوا سر بردارد چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد واگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد نماز او صحيح است. مسأله 1055 - اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند درصورتى كه بتواند پيش از آن كه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد بايد در آن حال تمام كند و اگر نتواند بنابر احتياط در حال برخاستن ذكر را بگويد. مسأله 1056 - اگر به واسطه مرض ومانند آن در ركوع آرام نگيرد نماز صحيح است ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود ذكر واجب يعنى (سبحان ربى العظيم وبحمده) يا سه مرتبه (سبحان الله) را بگويد. مسأله 1057 - هر گاه نتواند به‌اندازه ركوع خم شود بايد به‌چيزى تكيه دهد وركوع كند واگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند به‌طور معمول ركوع كند بايد به‌هر اندازه مىتواند خم شود واگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع

[ 196 ]

بنشيند ونشسته ركوع كند واحتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند وبراى ركوع آن با سر اشاره نمايد. مسأله 1058 - كسى كه مىتواند ايستاده نماز بخواند اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند بايد ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع با سر اشاره كند واگر نتواند اشاره كند بايد به‌نيت ركوع چشم ها راهم بگذارد وذكر آنرا بگويد وبه نيت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند واگر از اين هم عاجز است بايد در قلب نيت ركوع كند وذكر آن را بگويد. مسأله 1059 - كسى كه نمىتواند ايستاده يا نشسته ركوع كند وبراى ركوع فقط مىتواند درحالى كه نشسته است كمى خم شود يا در حالى كه ايستاده است با سر اشاره كند بايد ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع با سر اشاره نمايد، واحتياط واجب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند وموقع ركوع آن بنشيند وهر قدر مىتواند براى ركوع خم شود. مسأله 1060 - اگر بعد از رسيدن به‌حد ركوع وآرام گرفتن بدن سر بردارد ودو مرتبه به قصد ركوع به‌اندازه ركوع خم شود نمازش باطل است، ونيز اگر بعد از آن كه به‌اندازه ركوع خم شد وبدنش آرام گرفت به قصد ركوع به قدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد ودوباره به ركوع برگردد بنابر احتياط واجب نمازش باطل است وبهتر آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1061 - بعد از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد وبعد از آن كه بدن آرام گرفت به سجده رود واگر عمدا پيش از ايستادن يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است. مسأله 1062 - اگر ركوع را فراموش كند وپيش از آن كه به سجده برسد يادش بيايد بايد بايستد بعد به ركوع رود وچنانچه به حالت خميدگى به‌ركوع برگردد نمازش باطل است.

[ 197 ]

مسأله 1063 - اگر بعد از آن كه پيشانى به‌زمين برسد يادش بيايد كه ركوع نكرده بنابر احتياط واجب بايد بايستد وركوع را بجا آورد ونماز را تمام كندو دوباره بخواند. مسأله 1064 - مستحب است پيش ازرفتن به‌ركوع درحالى كه راست ايستاده تكبير بگويد ودر ركوع زانوها را به عقب دهد وپشت را صاف نگهدارد وگردن را بكشد ومساوى پشت نگهدارد وبين دو قدم را نگاه كند وپيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد وبعد از آن كه از ركوع برخاست وراست ايستاد در حال آرامى بدن بگويد سمع الله لمن حمده. مسأله 1065 - مستحب است در ركوع، زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند وزانوها را به عقب ندهند. سجود مسأله 1066 - نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب ومستحب بعد از ركوع دو سجده كند. وسجده آن است كه پيشانى وكف دو دست وسر دو زانو وسر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد. مسأله 1067 - دو سجده روى هم يك ركن است كه اگر كسى در نماز واجب عمدا يا از روى فراموشى هر دو را ترك كند، يادو سجده ديگر به‌آنها اضافه نمايد، نمازش باطل است. مسأله 1068 - اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند نماز باطل مىشود و اگر سهوا يك سجده كم كند حكم آن بعدا گفته خواهد شد. مسأله 1069 - اگر پيشانى را عمدا يا سهوا بزمين نگذارد، سجده نكرده است. اگر چه جاهاى ديگر بزمين برسد ولى اگر پيشانى را بزمين بگذارد وسهوا جاهاى ديگر را بزمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد سجده صحيح است.

[ 198 ]

مسأله 1070 - در سجده هر ذكرى بگويد كافى است به شرط آن كه مقدار ذكر از سه مرتبه (سبحان الله) يا يك مرتبه (سبحان ربى الاعلى وبحمده) كمتر نباشد ومستحب است (سبحان ربى الاعلى وبحمده) را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد. مسأله 1071 - در سجود بايد بمقدار ذكر واجب بدن آرام باشد وموقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آنرا بقصد ذكرى كه براى سجده دستور داده‌اند بگويد آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1072 - اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد وبدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد يا پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد نماز باطل است. مسأله 1073 - اگر پيش از آن كه پيشانى بزمين برسد وبدن آرام گيرد سهوا ذكر سجده را بگويد وپيش از آن كه سر از سجده بردارد بفهمد اشتباه كرده بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد. مسأله 1074 - اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن، ذكر را گفته يا پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته نمازش صحيح است. مسأله 1075 - اگر موقعى كه ذكر سجده رامى گويد يكى از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد نماز باطل مىشود ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد ودوباره بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1076 - اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهوا پيشانى را از زمين بردارد نمىتواند دوباره بزمين بگذارد وبايد آن را يك سجده حساب كند، ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد وذكر را بگويد.

[ 199 ]

مسأله 1077 - بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد ودوباره بسجده رود. مسأله 1078 - جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى زانوها واز جاى انگشتانش پست تر وبلندتر از چهار انگشت بسته نباشد. مسأله 1079 - در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست احتياط واجب آن است كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتهاى پاوسر زانوهاى او بيش از چهار انگشت بسته بلند تر نباشد. مسأله 1080 - اگر پيشانى را سهوا بچيزى بگذارد كه از جاى انگشتهاى پا وسر زانوهاى او بلند تر از چهار انگشت بسته‌است، چنانچه بلندى آن بقدرى است كه نمىگويند در حال سجده است مىتواند سر را بردارد وبه چيزى كه بلندى آن باندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد ومى تواند سر را بروى آنچه باندازه چهار انگشت يا كمتر است بكشد، واگر بلندى آن بقدرى است كه مىگويند در حال سجده است احتياط واجب آن است كه پيشانى را از روى آن بروى چيزى كه بلندى آن به‌اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد، واگر كشيدن پيشانى ممكن نيست بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1081 - بايد بين پيشانى وآنچه بر آن سجده مىكند چيزى نباشد پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى بخود مهر نرسد سجده باطل است، ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. مسأله 1082 - در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد، واگر پشت دست ممكن نباشد بايد مچ دست را بگذارد وچنانچه آن را هم نتواند بايد تا آرنج هرجا را كه مىتواند بر زمين بگذارد واگر آن هم ممكن نيست گذاشتن بازو كافى است.

[ 200 ]

مسأله 1083 - در سجده بنابر احتياط واجب بايد سر دو انگشت بزرگ پاها را بزمين بگذارد واگر انگشت هاى ديگر را، يا روى پا را بزمين بگذارد يا بواسطه بلند بودن ناخن سر شست بزمين نرسد نماز باطل است، وكسى كه بواسطه ندانستن مسأله نمازهاى خود را اين طور خوانده بنابر احتياط مستحب بايد دوباره بخواند. مسأله 1084 - كسى كه مقدارى از شست پايش بريده، بايد بقيه آن را به زمين بگذارد واگر چيزى از آن نمانده يا اگر مانده خيلى كوتاه است بايد بقيه انگشتان را بگذارد واگر هيچ انگشت ندارد بايد هر مقدارى از پا باقى مانده، به زمين بگذارد. مسأله 1085 - اگر بطور غير معمول سجده كند مثلا سينه وشكم را به زمين بچسباند بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند واگر پاها را درازا كند اگر چه هفت عضوى كه گفته شد به زمين برسد بايد نماز را دوباره بخواند. مسأله 1086 - مهر يا چيزى ديگرى كه بر آن سجده مىكند بايد پاك باشد. ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد وپيشانى را بطرف پاك آن بگذارد اشكال ندارد. مسأله 1087 - اگر در پيشانى دمل ومانند آن باشد چنانچه ممكن است بايد باجاى سالم پيشانى سجده كند، واگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند و دمل را در گودال وجاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد. مسأله 1088 - اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را گرفته باشد بايد بيكى از دو طرف پيشانى سجده كند واگر ممكن نيست به چانه واگر به چانه هم ممكن نيست بنابر احتياط واجب بايد بهر جاى از صورت ممكن است سجده كند واگر بهيچ جاى از صورت ممكن نيست بايد با جلو سر سجده نمايد.

[ 201 ]

مسأله 1089 - كسى كه نمىتواند پيشانى را به زمين برساند بايد به‌قدرى كه مىتواند خم شود ومهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است روى چيز بلندى گذاشته وپيشانى را طورى بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است ولى اگر مهر را بالا بياورد وبه پيشانى بچسباند سجده صحيح نيست. اما كف دست ها وزانوها وانگشتان پا را بطور معمول بايد به زمين بگذارد. مسأله 1090 - كسى كه هيچ نمىتواند خم شود بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند واگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد، ودر هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر مىتواند مهر را بلند كند وپيشانى را بر آن بگذارد، واگر با سر يا چشمها هم نمىتواند اشاره كند بايد در قلب نيت سجده كند وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1091 - كسى كه نمىتواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و چنانچه مىتواند براى سجده با سر اشاره كند واگر نمىتواند با چشمها اشاره نمايد (يعنى آنرا بقصد سجده مىبندد وبه نيت سر برداشتن باز مىكند)، واگر اين راهم نمىتواند در قلب نيت سجده كند، وبنابر احتياط واجب با دست ومانند آن براى سجده اشاره نمايد. مسأله 1092 - اگر پيشانى بى اختيار از جاى سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد نبايد بگذارد دوباره بجاى سجده برسد واين يك سجده حساب مىشود چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه واگر نتواند سر را نگهدارد وبى اختيار دوباره بجاى سجده برسد روى هم يك سجده حساب مىشود واگر ذكر نگفته باشد بايد بگويد. مسأله 1093 - جائى كه انسان بايد تقيه كند مىتواند بر فرش ومانند آن سجده نمايد ولازم نيست براى نماز به جاى ديگر برود ولى اگر در آن مكان حصير يا سنگ ياچيزى كه سجده بر آن صحيح است وجود دارد بايد بر آن

[ 202 ]

سجده نمايد. مسأله 1094 - اگر روى چيزى كه بدن روى آن آرام نمىگيرد سجده كند باطل است ولى روى تشك پريا چيز ديگرى كه بعد از سر گذاشتن ومقدارى پائين رفتن آرام مىگيرد سجده كند اشكال ندارد. مسأله 1095 - اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند چنانچه آلوده شدن بدن ولباس براى او مشقت ندارد، بايد سجده وتشهد را بطور معمول بجا آورد واگر مشقت دارد مىتواند در حالى كه ايستاده، براى سجده با سر اشاره كند وتشهد را ايستاده بخواند واگر سجده وتشهد را بطور معمول هم بجا آورد، نمازش صحيح است. مسأله 1096 - بعد از سجده دوم در جائى كه تشهد واجب نيست مثل ركعت سوم نماز ظهر وعصر وعشا بهتر است لحظه‌اى بنشيند سپس براى ركعت بعد برخيزد واين عمل را جلسه استراحت مىگويند. چيزهايى كه سجده بر آنها صحيح است مسأله 1097 - بايد بر زمين وچيزهاى غير خوراكى كه از زمين مىرويد مانند چوب وبرگ درخت سجده كرد، وسجده بر چيزهاى خوراكى وپوشاكى صحيح نيست ونيز سجده كردن برچيزهاى معدنى مانند: فلزات، طلا ونقره، عقيق وفيروزه باطل است اما سجده كردن برسنگ هاى معدنى مانند سنگ مرمر وسنگهاى سياه اشكال ندارد. مسأله 1098 - سجده كردن بر برگ درخت مو اگر تازه باشد جايز نيست ولى پس از خشك شدن مىتوان بر آن سجده كرد. مسأله 1099 - سجده بر چيزهائى كه از زمين مىرويد وخوراك

[ 203 ]

حيوانات است مثل علف وكاه، صحيح است. مسأله 1100 - سجده بر گلهائى كه خوراكى نيستند، صحيح است ولى سجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مىرويد مانند گل بنفشه وگل گاوزبان، صحيح نيست. مسأله 1101 - سجده برگياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است ودر شهرهاى ديگر معمول نيست ونيز سجده برميوه نارس، صحيح نيست ولى سجده بر توتون جايز است. مسأله 1102 - سجده بر سنگ آهك وسنگ گچ صحيح است بلكه به گچ و آهك پخته وآجر وكوزه گلى ومانند آن هم مىشود سجده كرد. مسأله 1103 - اگر كاغذ را ازچيزى كه سجده بر آن صحيح است مثلا از كاه يا چوب ساخته باشند مىشود بر آن سجده كرد وسجده بر كاغذى كه از پنبه تهيه مىشود اشكال ندارد ولى بنابر احتياط واجب بركاغذى كه از حرير و ابريشم ساخته مىشود نمىشود سجده كرد. مسأله 1104 - براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مىباشد وبعد از آن خاك، بعد از خاك سنگ وبعد از سنگ گياه است. مسأله 1105 - اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد بواسطه سرما يا گرماى زياد يا تقيه ومانند اينهانمى تواند بر آن سجده كند، بايد به لباسش اگر از كتان يا پنبه است سجده كند واگر لباسش از چيز ديگر است بر همان لباس سجده كند، واگر آن هم نيست بايد بر پشت دست وچنانچه آنهم ممكن نباشد بنابر احتياط به‌چيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد. مسأله 1106 - سجده بر گل وخاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمىگيرد اگر بعد از آن كه مقدارى فرو رفت آرام بگيرد اشكال ندارد.

[ 204 ]

مسأله 1107 - اگر در سجده اول مهر به پيشانى بچسبد وبدون اينكه مهر را بردارد دوباره بسجده رود اشكال ندارد ودو سجده حساب مىشود ولى بهتر است مهر را از پيشانى جدا كند. مسأله 1108 - اگر در بين نماز چيزيكه بر آن سجده مىكند گم شود و چيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد ودر جاى ديگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است وجود داشته باشد بايد نماز را بشكند، واگر وقت تنگ باشد ياچيزى كه‌سجده بر آن صحيح است وجود نداشته باشد بايد به‌لباسش اگر از پنبه ياكتان است سجده كند واگر از چيز ديگرى است بر همان لباسش سجده كند واگر آنهم ممكن نيست بر پشت دست و اگر آن هم نمىشود بنابر احتياط بچيز معدنى مانند انگشتر عقيق سجده نمايد. مسأله 1109 - هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است اگر ممكن باشد بايد پيشانى را از روى آن بروى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد واگر وقت تنگ است بدستورى كه در مسأله پيش گفته شد عمل كند. مسأله 1110 - اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است اشكال ندارد. مسأله 1111 - سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مىباشد و بعضى از مردم عوام كه مقابل قبر امامان (عليهم السلام) پيشانى را به زمين مىگذارند اگر براى شكر خداوند متعال باشد اشكال ندارد وگرنه حرام است.

[ 205 ]

مستحبات و مكروهات سجده مسأله 1112 - در سجده چند چيز مستحب است: 1) كسى كه ايستاده نماز مىخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت و كاملا ايستاد، وكسى كه نشسته نماز مىخواند بعد از آن كه كاملا نشست براى رفتن بسجده تكبير بگويد. 2) موقعى كه مرد مىخواهد بسجده برود، اول دستها را وزن اول زانوها را بزمين بگذارد. 3) علاوه بر پيشانى، بينى را به مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. 4) در حال سجده انگشتان دست را بهم بچسباند وبرابر گوش بگذارد، بطورى كه سر انگشتان رو بقبله باشد. 5) در سجده دعا كند واز خدا حاجت بخواهد، يكى از دعاهاى مناسب در سجده اينها است: يا خير المسئولين ويا خير المعطين ارزقنى وارزق عيالى من فضلك فانك ذوالفضل العظيم. يعنى: اى بهترين كسى كه از او سؤال مىكنند واى بهترين عطا كنند گان، روزى بده بمن وعيال من از فضل خودت، پس بدرستى كه تو داراى فضل بزرگى. 6) بعد از سجده بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد، (واين راتورك گويند). 7) بعد از هر سجده وقتى نشست وبدنش آرام گرفت تكبير بگويد.

[ 206 ]

8) بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت استغفر الله ربى واتوب اليه بگويد. 9) سجده را طول بدهد ودر موقع نشستن دستها را روى رانها بگذارد. 10) براى رفتن بسجده دوم، در حال آرامى بدن (الله‌اكبر) بگويد. 11) در سجده ها صلوات بفرستد. 12) در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. 13) مردها آرنجها وشكم را بزمين نچسبانند وبازوها را از پهلو جدا نگاه دارند وزنها آرنجها وشكم را بر زمين بگذارند واعضاء بدن را به يكديگر بچسبانند. و مستحبات ديگر سجده در كتابهاى مفصل گفته شده است. مسأله 1113 - قرآن خواندن در سجده مكروه است. ونيز مكروه است براى بر طرف كردن گرد وغبار، جاى سجده را فوت كند. واگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد نماز باطل است. وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل گفته شده است. سجده واجب قرآن مسأله 1114 - در چهار سوره از قرآن مجيد آيه سجده است (سوره هاى والنجم (53) اقرأ (96) - والم تنزيل (32) وحم سجده (41)) وهر گاه انسان آيه سجده را بخواند يا گوش كند بايد فورا به سجده رود، واگر فراموش كرد هر زمان يادش آيد سجده واجب است واگر گوش ندهد بلكه آيه سجده به گوشش بخورد بنابر احتياط واجب بايد سجده كند. مسأله 1115 - اگر انسان موقعيكه آيه سجده را مىخواند، از ديگرى هم

[ 207 ]

بشنود بايد دو سجده انجام دهد. مسأله 1116 - در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند يا به آن گوش بدهد بايد سر از سجده بردارد ودوباره سجده كند. مسأله 1117 - اگر آيه سجده را از راديو - تلويزيون يا ضبط صوت بشنود بايد سجده كند. مسأله 1118 - بنابر احتياط واجب درسجده واجب قرآن، نمىشود بر چيزهاى خوراكى وپوشاكى سجده كرد ولى ساير شرايطى كه در سجده نماز لازم است در اين سجده واجب نيست. مسأله 1119 - در سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرد يعنى نيت وصورت ظاهرى سجده كفايت مىكند. مسأله 1120 - هر گاه درسجده قرآن پيشانى را بقصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافى است وگفتن ذكر مستحب است وبهتر است بگويد: لا اله الا الله حقا حقا، لا اله ا لا الله ايمانا وتصديقا، لا اله الا الله عبوديه ورقا سجدت لك يا رب تعبدا ورقا، لا مستنكفا ولا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير. مسأله 1121 - سجده واجب قرآن، تكبيرة الاحرام، تشهد وسلام ندارد ليكن احتياط واجب آن است كه پس از سر برداشتن از سجده، تكبير بگويد. تشهد مسأله 1122 - در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب وركعت سوم نماز مغرب وركعت چهارم نماز ظهر وعصر وعشا بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بدن تشهد بخواند يعنى بگويد: اشهدان لا اله ا لا الله

[ 208 ]

وحده لاشريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله اللهم صل على محمد وآل محمد. مسأله 1123 - كلمات تشهد بايد به عربى صحيح وبه‌طورى كه معمول است پشت سرهم گفته شود. مسأله 1124 - اگر تشهد را فراموش كند وبايستد وپيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده بايد بنشيند وتشهد را بخواند ودوباره بايستد وآنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند ونماز را تمام كند واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند وبعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند، و براى تشهد فراموش شده دوسجده سهو بجا آورد. مسأله 1125 - مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند وروى پاى راست را به كف پاى چپ بگذارد وپيش از تشهد بگويد: الحمد لله يا بگويد: بسم الله وبالله والحمد لله وخير الأسماء لله، ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند وبه دامان خود نگاه كند وبعد از تمام شدن تشهد بگويد: وتقبل شفاعته وارفع درجته. مسأله 1126 - مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رانها را بهم بچسبانند. سلام نماز مسأله 1127 - بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حاليكه نشسته وبدن آرام است بگويد: السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته، وبعد از آن بايد بگويد: السلام عليكم ورحمة الله وبركاته يا بگويد: السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين ولى اگر اين سلام را بگويد احتياط واجب آن است كه بعد از آن السلام عليكم ورحمة الله وبركاته راهم بگويد. مسأله 1128 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه

[ 209 ]

صورت نماز بهم نخورده وكارى هم كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت بقبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد ونمازش صحيح است. مسأله 1129 - اگر سلام نماز را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است چنانچه پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند مثل پشت بقبله كردن انجام نداده باشد نمازش صحيح است واگر پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام داده باشد نمازش باطل است. ترتيب مسأله 1130 - اگر عمدا ترتيب نماز را بهم بزند، مثلا سوره را پيش از حمد بخواند يا سجود را پيش از ركوع بجا آورد، نماز باطل مىشود. مسأله 1131 - اگر ركنى از نماز را فراموش كند وركن بعد از آن را بجا آورد، مثلا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است. مسأله 1132 - اگر ركنى را فراموش كند وچيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست بجا آورد مثلا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند بايد ركن را بجا آورد وآنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند وبنابر احتياط واجب براى هر زياده دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1133 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آن را بجا آورد مثلا حمد را فراموش كند ومشغول ركوع شود نمازش صحيح است وبراى حمد فراموش شده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1134 - اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وچيزى را كه بعد از آن است وآن هم ركن نيست بجا آورد مثلا حمد را فراموش كند وسوره را

[ 210 ]

بخواند چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بگذرد ونماز او صحيح است وبراى هر واجب فراموش شده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو بجا آورد واگر مشغول ركن بعد نشده باشد بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورده وبعد از آن چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند وبراى زياده بنابر احتياط واجب دو سجده سهو انجام دهد. مسأله 1135 - اگر سجده اول را بخيال اين كه سجده دوم است ياسجده دوم را بخيال اين كه سجده اول است بجا آورد نماز صحيح است وسجده اول او سجده اول وسجده دوم او سجده دوم حساب مىشود. موالات مسأله 1136 - انسان بايد نماز را با موالات بخواند يعنى كارهاى نماز مانند ركوع وسجود وتشهد را پشت سرهم بجا آورد وچيزهائى را كه در نماز مىخواند بطورى كه معمول است پشت سرهم بخواند واگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل است گرچه بطور سهوى باشد. مسأله 1137 - اگر در نماز عمدا بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود نمازش باطل مىشود، واگر سهوا باشد چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد بايد آن حرفها يا كلمات را بطور معمول بخواند واگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است مگر در تكبيرة الاحرام كه اگر فاصله بين كلمات آن بقدرى باشد كه از صورت تكبيرة الاحرام خارج شود نماز باطل است. مسأله 1138 - طول دادن ركوع وسجود وقنوت وخواندن سوره هاى بزرگ، موالات را بهم نمىزند.

[ 211 ]

قنوت مسأله 1139 - در تمام نمازهاى واجب ومستحب پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند، ودر نماز وتربا آن كه يك ركعت مىباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است. ونماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد، در ركعت اول پيش از ركوع ودر ركعت دوم بعد از ركوع. ونماز آيات پنج قنوت ونماز عيد فطر وقربان در ركعت اول پنج قنوت ودر ركعت دوم چهار قنوت دارد. مسأله 1140 - اگر بخواهد قنوت بخواند بنابر احتياط واجب بايد دستها را مقابل صورت بلند كند ومستحب است كف آنها را رو به آسمان وپهلوى هم نگهدارد وغير شست، انگشتهاى ديگر را بهم بچسباند وبكف دستها نگاه كند. مسأله 1141 - در قنوت هر ذكرى بگويد، اگرچه‌يك (سبحان الله) باشد كافى است وبهتر است بگويد: لا اله الا الله الحليم الكريم لا اله ا لا الله العلى العظيم سبحان الله رب السموات السبع ورب الأرضين السبع وما فيهن وما بينهن و رب العرش العظيم والحمد لله رب العالمين. مسأله 1142 - مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولى براى كسى كه نماز را بجماعت مىخواند اگر امام جماعت صداى او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست. مسأله 1143 - اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد واگر فراموش كند و پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد وبخواند، واگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند واگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز قضا نمايد.

[ 212 ]

ترجمه نماز 1 - ترجمه سوره حمد بسم الله الرحمن الرحيم يعنى ابتدا مىكنم بنام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن وكافر رحم مىكند ودر آخرت بر مؤمن رحم مىنمايد. الحمد لله رب العالمين يعنى ثنا مخصوص خداونديست كه پرورش دهنده همه موجودات است. الرحمن الرحيم يعنى در دنيا بر مؤمن وكافر ودر آخرت بر مؤمن رحم مىكند. مالك يوم الدين يعنى پادشاه وصاحب اختيار روز قيامت است. اياك نعبد واياك نستعين يعنى فقط ترا عبادت مىكنيم وفقط از تو كمك مىخواهيم. اهدنا الصراط المستقيم يعنى هدايت كن ما را براه راست كه آن دين اسلام است. صراط الذين انعمت عليهم يعنى براه كسانى كه به آنان نعمت دادى كه آنان پيغمبران و جانشينان پيغمبران هستند. غير المغضوب عليهم ولا الضالين يعنى نه براه كسانى كه غضب كرده‌اى بر ايشان ونه آن كسانى كه گمراهند. 2 - ترجمه سوره قل هو الله احد بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله احد يعنى بگواى محمد صلى الله عليه وآله وسلم كه خداوند، خدائى است يگانه.

[ 213 ]

الله الصمد يعنى خدائى كه از تمام موجودات بى نياز است. لم يلد ولم يولد فرزند ندارد وفرزند كسى نيست. ولم يكن له كفوا احد يعنى هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست. 3 - ترجمه ذكر ركوع وسجود وذكرهائى كه بعد از آنها مستحب است سبحان ربى العظيم وبحمده يعنى پروردگار بزرگ من از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم. سبحان ربى الاعلى وبحمده يعنى پروردگار من كه از همه كس بالاتر مىباشد از هر عيب ونقصى پاك ومنزه است ومن مشغول ستايش او هستم. سمع الله لمن حمده يعنى خدا بشنود وبپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مىكند. استغفر الله ربى واتوب اليه يعنى طلب آمرزش ومغفرت مىكنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است ومن به طرف او بازگشت مىنمايم. بحول الله وقوته اقوم واقعد يعنى به يارى خداوند متعال وقوه او بر مىخيزم ومى نشينم. 4 - ترجمه قنوت لا اله ا لا الله الحليم الكريم يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتائى كه صاحب حلم وكرم است. لا اله ا لا الله العلى العظيم يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتائى كه بلند مرتبه وبزرگ است. سبحان الله رب السموات السبع ورب الارضين السبع يعنى پاك ومنزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است.

[ 214 ]

وما بينهن ورب العرش العظيم يعنى پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها وزمينها وما بين آنهاست و پروردگار عرش بزرگ است. والحمد لله رب العالمين يعنى حمد وثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است. 5 - ترجمه تسبيحات اربعة سبحان الله والحمد لله ولا اله الله و الله اكبر يعنى پاك ومنزه است خداوند تعالى وثنا مخصوص اوست ونيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى بى همتا و بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند. 6 - ترجمه تشهد وسلام الحمد لله اشهدان لا اله ا لا الله وحده لاشريك له يعنى ستايش مخصوص پروردگار است وشهادت مىدهم كه خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يگانه است وشريك ندارد. واشهد ان محمدا عبده ورسوله يعنى شهادت مىدهم كه محمد (ص) بنده خدا وفرستاده او است. اللهم صل على محمد وآل محمد يعنى خدايا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد. وتقبل شفاعته وارفع درجته يعنى قبول كن شفاعت پيغمبر را ودرجه آن حضرت را نزد خود بلند كن. السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاته يعنى سلام بر تو اى پيغمبر و رحمت وبركات خدا بر تو باد. السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين يعنى سلام از خداوند عالم بر ما

[ 215 ]

نمازگزاران وتمام بندگان خوب او. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته يعنى سلام ورحمت وبركات خداوند بر شما مؤمنين باد. تعقيب نماز مسأله 1144 - مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب يعنى خواندن ذكر ودعا وقرآن شود. وبهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند ووضو وغسل وتيمم او باطل شود، رو بقبله تعقيب را بخواند ولازم نيست تعقيب به عربى باشد ولى بهتر است چيزهايى را كه در كتابهاى دعا دستور داده‌اند بخواند و از تعقيب هائى كه خيلى سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها است كه بايد به‌اين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه الله‌اكبر، 33 مرتبه الحمد لله 33 مرتبه سبحان الله ومى شود سبحان الله را پيش از الحمد لله گفت ولى بهتر است بعد از الحمد لله گفته شود. مسأله 1145 - مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد وهمين قدر كه پيشانى را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافى است، ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه شكرا لله يا شكرا يا عفوا بگويد ونيز مستحب است، هر وقت نعمتى به انسان مىرسد يا بلائى از او دور مىشود سجده شكر بجا آورد. صلوات بر پيغمبر مسأله 1146 - هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم مانند محمد واحمد يا لقب وكنيه آن جناب مثل مصطفى وابو القاسم را بگويد يا بشنود، اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد.

[ 216 ]

مسأله 1147 - موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم مستحب است صلوات را هم بنويسد ونيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مىكند صلوات بفرستد. مبطلات نماز مسأله 1148 - دوازده چيزنماز را باطل مىكند وآنها را مبطلات مىگويند: اول آن كه در بين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود، مثلا در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است. دوم: آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مىكند پيش آيد، مثلا بول از او بيرون آيد، ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود ونيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتيكه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد نمازش صحيح است. مسأله 1149 - كسى كه بى اختيار خوابش برده اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن بايد نمازش را دوباره بخواند، ولى اگر تمام شدن نماز را بداند وشك كند كه خواب در بين نماز بوده يا بعد نمازش صحيح است. مسأله 1150 - اگر بداند به اختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز بوده، يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است وخوابيده نمازش صحيح است. مسأله 1151 - اگر در حال سجده از خواب بيدار شود وشك كند كه در سجده آخر نماز است يا در سجده شكر، بايد آن نماز را دوباره بخواند.

[ 217 ]

سوم: از مبطلات نماز آن است كه مثل بعض كسانى كه شيعه نيستند دستها را رويهم بگذارد. مسأله 1152 - هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد اگر چه مثل آنها نباشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست ومانند آن، دستها را رويهم بگذارد اشكال ندارد. چهارم: از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد. ولى اگر اشتباها يا از روى تقيه بگويد، نمازش باطل نمىشود. پنجم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا يا از روى فراموشى پشت به قبله كند، يا بطرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا بقدرى برگردد كه نگويند رو بقبله است، اگر چه بطرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است. مسأله 1153 - اگر عمدا يا سهوا سر را بقدرى برگرداند كه بتواند پشت سر را ببيند نمازش باطل است ولى اگر سر را كمى بگرداند عمدا باشد يا اشتباها، نمازش باطل نمىشود. ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمدا كلمه‌اى بگويد كه داراى معنى باشد خواه يك حرف باشد يا بيشتر وقصد معنى بكند نمازش باطل است واگر سهوا بگويد، نماز باطل نمىشود. مسأله 1154 - اگر كلمه‌اى بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معنى داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عرب بمعناى اين است كه (نگهدارى كن) چنانچه معنى آنرا بداند وقصد آن معنى را نمايد نمازش باطل مىشود، بلكه اگر قصد معناى آن را نكند ولى ملتفت معناى آن باشد احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند. مسأله 1155 - سرفه كردن و آروغ زدن وآه كشيدن در نماز اشكال ندارد،

[ 218 ]

ولى گفتن آخ وآه ومانند اينها كه دو حرف است اگر عمدى باشد نماز را باطل مىكند. مسأله 1156 - اگر كلمه‌اى را به قصد ذكر بگويد مثلا بقصد ذكر بگويد: (الله‌اكبر) ولى در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را بديگرى بفهماند اشكال ندارد ولى چنانچه بقصد اين كه چيزى را بكسى بفهماند آن را بگويد اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد نماز باطل مىشود. مسأله 1157 - خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره‌اى كه سجده واجب دارد ودر احكام جنابت گفته شد ونيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد ولى احتياط واجب اين است كه به عربى باشد. مسأله 1158 - اگر چيزى از حمد وسوره وذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطا چند مرتبه بگويد اشكال ندارد ولى اگر از روى وسواس چند مرتبه بگويد نماز باطل مىشود. مسأله 1159 - در حال نماز، انسان نبايد بديگرى سلام كند واگر ديگرى باو سلام كند بايد طورى جواب دهد كه سلام مقدم باشد مثلا بگويد: (السلام عليكم) يا (سلام عليكم) ونبايد (عليكم السلام) بگويد. مسأله 1160 - انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فورا بگويد واگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد واگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. مسأله 1161 - بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود و اگر سلام كننده كر باشد بايد با بلند كردن صدا يا باشاره طورى جواب او را بدهد كه بشنود يا متوجه جواب سلام شود. مسأله 1162 - نمازگزار بايد جواب سلام را به قصد جواب بگويد نه به قصد دعا.

[ 219 ]

مسأله 1163 - اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز يعنى بچه‌اى كه خوب و بد را مىفهمد به نمازگزار سلام كند نمازگزار مىتواند جواب او را بدهد وبهتر است بقصد دعا جواب بگويد. مسأله 1164 - اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده ولى نمازش صحيح است. مسأله 1165 - اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند بطورى كه سلام حساب نشود جواب او واجب نيست واگر سلام حساب شود جواب او واجب است وبهتر است بقصد دعا جواب بدهد. مسأله 1166 - جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مىكند واجب نيست، واحتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد وزن غير مسلمان بگويد (عليك). مسأله 1167 - اگر كسى به عده‌اى سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد كافى است. مسأله 1168 - اگر كسى به عده‌اى سلام كند وفردى كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است. مسأله 1169 - اگر به عده‌اى سلام كند وكسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن باو را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد، وهم چنين است اگر بداند كه قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد. اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته وديگرى جواب ندهد بايد جواب او را بدهد. مسأله 1170 - سلام كردن مستحب است وخيلى سفارش شده است كه سواره به پياده وايستاده به نشسته وكوچكتر به بزرگتر سلام كند.

[ 220 ]

مسأله 1171 - اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد. مسأله 1172 - در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد مثلا اگر كسى گفت: (سلام عليكم) در جواب بگويد: سلام عليكم و رحمة الله. هفتم: از مبطلات نماز خنده با صدا وترجيع است، وبنابر احتياط واجب خنده با صدا اگر چه ترجيع نداشته باشد وعمدى باشد وچنانچه سهوا هم با صدا بخندد بطورى كه صورت نماز از بين برود نماز باطل است ولى لبخند نماز را باطل نمىكند. مسأله 1173 - اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند، مثلا رنگش سرخ شود چنانچه بحدى باشد كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل است. هشتم: از مبطلات نماز آن است كه براى كار دنيا عمدا با صدا گريه كند، و احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا بى صدا هم گريه نكند، ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است. نهم: از مبطلات نماز كارى است كه صورت نماز را بهم بزند مثل دست زدن، رقصيدن وبهوا پريدن ومانند اينها، كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روى فراموشى فرقى ندارد. ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند مثل اشاره كردن بدست اشكال ندارد. مسأله 1174 - اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل مىشود. مسأله 1175 - اگر در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت شود و

[ 221 ]

شك كند كه نماز بهم خورده يا نه، نمازش صحيح است. دهم: از مبطلات نماز خوردن وآشاميدن است، اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه صورت نماز بهم بخورد نمازش باطل مىشود حتى اگر صورت نماز بهم نخورد بنابر احتياط واجب نماز باطل مىشود. مسأله 1176 - احتياط واجب آن است كه در نماز از خوردن و آشاميدنى كه موالات عرفى نماز را به هم مىزند اجتناب كند، هر چند صورت نماز از بين نرود. مسأله 1177 - اگر در بين نماز، ذراتى از غذا كه در دهان يا لاى دندانها باقيمانده فرو ببرد نماز را باطل نمىكند. ولى اگر قند يا شكر ومانند اينها در دهان مانده باشد ومقصودش آن باشد كه در حال نماز كم كم آب شود وفرو رود نمازش اشكال پيدا مىكند. يازدهم: از مبطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى يا شك در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است. دوازدهم: از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمدا يا سهوا كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست عمدا كم يا زياد نمايد. مسأله 1178 - اگر بعد از نماز شك كند در بين نماز كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده يا نه نمازش صحيح است. چيزهايى كه در نماز مكروه است مسأله 1179 - مكروه است در نماز صورت را كمى بطرف راست يا چپ بگرداند وچشمها را هم بگذارد يا بطرف راست يا چپ بگرداند وبا ريش و دست خود بازى كند وانگشتها را داخل هم نمايد وآب دهان بيندازد وبخط

[ 222 ]

قرآن يا كتاب يا خط انگشترى نگاه كند، ونيز مكروه است در موقع خواندن حمد وسوره وگفتن ذكر، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع وخشوع را از بين ببرد مكروه مىباشد. مسأله 1180 - موقعى كه انسان خوابش مىآيد ونيز موقع خوددارى كردن از بول وغائط، مكروه است نماز بخواند، وهمچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مىباشد، وغير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصل فقهى گفته شده است. مواردى كه مىتوان نماز واجب را شكست مسأله 1181 - شكستن نماز واجب از روى اختيار حرام است، ولى براى حفظ جان ومال وجلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد. مسأله 1182 - اگر حفظ جان خود يا كسى كه حفظ جان او واجب است يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مىباشد بدون شكستن نماز ممكن نباشد بايد نماز را بشكند، ولى شكستن نماز براى مالى كه اهميت ندارد مكروه است. مسأله 1183 - اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد وطلبكار، طلب خود را از او مطالبه كند چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد واگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست بايد نماز را بشكند وطلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند. مسأله 1184 - اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد بايد نماز را تمام كند، واگر وقت وسعت دارد وتطهير مسجد نماز را بهم نمىزند بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند واگر نماز را بهم مىزند بايد نماز را بشكند ومسجد را تطهير نمايد بعد نماز را بخواند.

[ 223 ]

مسأله 1185 - كسى كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده ولى نماز او صحيح است اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند. مسأله 1186 - اگر پيش از آن كه باندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان واقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند. شكيات نماز شكيات نماز 23 قسم است، هشت قسم آن شكهائى است كه نماز را باطل مىكند وبه شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ونه قسم ديگر آن صحيح است. شكهاى مبطل مسأله 1187 - شكهائى كه نماز را باطل مىكند از اين قرار است: اول: شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى مثل نماز صبح ونماز مسافر، ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى وبعضى از نمازهاى احتياط، نماز را باطل نمىكند. دوم: شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم: آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر (براى تفصيل اين مسأله به صورت چهارم شكهاى صحيح مراجعه شود).

[ 224 ]

پنجم: شك بين دو وپنج ركعت يا دو وبيشتر از پنج ركعت. ششم: شك بين سه وشش ركعت يا سه وبيشتر از شش ركعت. هفتم: شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است. هشتم: شك بين چهار وشش يا چهار وبيشتر از شش ركعت چه پيش از تمام شدن سجده دوم باشد يا بعد از آن، ولى اگر بعد از سجده دوم شك بين چهار وشش ركعت وچهار وبيشتر از شش براى او پيش آيد احتياط مستحب آن است كه بنا را بر چهار بگذارد ونماز را تمام كند وبعد آز دو سجده سهو به جا آورد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1188 - اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد نمىتواند نماز را بهم بزند ولى اگر بقدرى فكر كند كه شك پابرجا شود بهم زدن نماز مانعى ندارد. شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد مسأله 1189 - شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است: اول: شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه. دوم: شك بعد از سلام. سوم: شك بعد از گذشتن وقت نماز. چهارم: شك كثير الشك يعنى كسى كه زياد شك مىكند، اگر در وقت نماز باشد بايد به شك خود عمل كند ونماز را بخواند واگر خارج وقت است به شك خود اعتنا نكند. پنجم: شك امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه مأموم شماره آنها را بداند وهمچنين شك مأموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى

[ 225 ]

نماز را بداند. ششم: شك در نماز مستحبى. 1 - شك در چيزى كه محل آن گذشته است مسأله 1190 - اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه مثلا شك كند كه حمد را خوانده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده باشد بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد، واگر مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد شده به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1191 - اگر در بين خواندن آيه‌اى شك كند كه آيه پيش از آنرا خوانده يا نه ويا وقتى آخر آيه را مىخواند شك كند كه اول آنرا خوانده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1192 - اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكر وآرام بودن بدن را انجام داده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1193 - اگر در حالى كه به سجده مىرود شك كند كه ركوع كرده يا نه يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1194 - اگر در حال برخاستن شك كند كه تشهد را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر شك كند كه سجده را بجا آورده يا نه بايد برگردد وبجا آورد. مسأله 1195 - كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مىخواند شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند واگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه بايد بجا آورد.

[ 226 ]

مسأله 1196 - اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده بايد آنرا بجا آورد مثلا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه بايد بجا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد كه آنرا بجا آورده بوده چون ركن زياد شده نمازش باطل است. مسأله 1197 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده بايد آنرا بجا آورد مثلا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه بايد حمد را بخواند واگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آنرا بجا آورده بوده چون ركن زياد نشده نماز صحيح است. مسأله 1198 - اگر شك كند كه ركنى را بجا آورده يا نه چنانچه مشغول تشهد است شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند واگر يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد آنرا بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده بايد بجا آورد واگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نمازش باطل است. مسأله 1199 - اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلا موقعى كه مشغول خواندن سوره است شك كند كه حمد را خوانده يا نه بايد به شك خود اعتنا نكند واگر بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است، ولى واجب است دو سجده سهو براى

[ 227 ]

حمد كه نخوانده بجا آورد، واگر واجبى كه نخوانده تشهد يا سجده باشد قضاى آنرا هم واجب است انجام دهد. مسأله 1200 - اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه يا شك كند درست گفته يا نه چنانچه مشغول تعقيب نماز يا نماز ديگر شده يا بواسطه انجام كارى كه نماز را بهم مىزند ودر نظر عرف صدق كند كه آن انصراف از نماز است و نمازگزار از حال نماز بيرون رفته بايد به شك خود اعتنا نكند، واگر پيش از اينها شك كند بايد سلام را بگويد اما اگر در صحيح گفتن سلام شك كند در هر صورت بايد به شك خود اعتنا ننمايد چه مشغول كار ديگر شده باشد يا نشده باشد. 2 - شك بعد از سلام مسأله 1201 - اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت نمازش باطل است. 3 - شك بعد از وقت مسأله 1202 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز خوانده يا نه يا گمان كند كه نخوانده به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند كه نماز خوانده يا نه يا گمان كند كه نخوانده بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان هم كند كه خوانده، بايد آنرا بجا آورد. مسأله 1203 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند نماز را درست خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.

[ 228 ]

مسأله 1204 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ولى نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر بايد چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازى كه بر او واجب است (ما في الذمة) بخواند. مسأله 1205 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشاء بداند يك نماز خوانده ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى بايد قضاى نماز مغرب و عشا را بخواند. 4 - كثير الشك (كسى كه زياد شك مىكند) مسأله 1206 - اگر كسى در يك نماز سه مرتبه شك كند يا در سه نماز پشت سر هم مثلا در نماز صبح وظهر وعصر شك كند كثير الشك است، و چنانچه زياد شك كردن او از روى غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1207 - كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزى شك كند چنانچه بجا آوردن آن نماز را باطل نمىكند بايد بنا بگذارد كه آنرا بجا آورده، مثلااگر شك كند كه ركوع كرده يا نه بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است واگر بجا آوردن آن، نماز را باطل مىكند بايد بنا بگذارد كه آنرا انجام نداده، مثلا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع نماز را باطل مىكند بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. مسأله 1208 - كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مىكند چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند بايد به دستور آن عمل نمايد، مثلا كسى كه زياد شك مىكند كه سجده كرده يا نه اگر در بجا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد يعنى اگر هنوز ايستاده، ركوع را بجا آورد واگر به سجده رفته اعتنا نكند.

[ 229 ]

مسأله 1209 - كسى كه در نماز مخصوصى مثلا در نماز ظهر زياد شك مىكند اگر در نماز ديگر مثلا در نماز عصر شك كند بايد به دستور شك رفتار نمايد. مسأله 1210 - كسى كه وقتى در جاى مخصوصى نماز مىخواند زياد شك مىكند اگر در غير آن جا نماز بخواند وشكى براى او پيش آيد به دستور شك عمل نمايد. مسأله 1211 - اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه بنحو شبهه موضوعيه بايد به دستور شك عمل نمايد. وكثير الشك تا وقتى يقين نكند كه بحال معمولى مردم برگشته بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1212 - كسى كه زياد شك مىكند اگر شك كند ركنى را به جا آورده يا نه واعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايد آنرا بجا آورد واگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است، مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه واعتنا نكند چنانچه پيش از سجده يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد ركوع كند واگر در سجده يادش بيايد نمازش باطل است. مسأله 1213 - كسى كه زياد شك مىكند اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه واعتنا نكند وبعد يادش بيايد كه آنرا بجا نياورده چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته بايد آنرا بجا آورد واگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است، مثلا اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه واعتنا نكند چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بخواند واگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است. 5 - شك امام ومأموم مسأله 1214 - اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند، مثلا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته

[ 230 ]

باشد كه چهار ركعت خوانده وبه امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است امام بايد نماز را تمام كند وخواندن نماز احتياط لازم نيست، ونيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است ومأموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند بايد به شك خود اعتنا ننمايد. 6 - شك در نماز مستحبى مسأله 1215 - اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مىكند بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه‌ركعت بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده واگر طرف بيشتر شك، نماز را باطل نمىكند مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت به هر طرف شك عمل كند نمازش صحيح است. مسأله 1216 - بنابر احتياط واجب كم شدن ركن، نماز نافله را باطل مىكند ولى زياد شدن ركن آنرا باطل نمىكند، پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند وموقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده بايد آن كار را انجام دهد ودوباره آن ركن را بجا آورد، مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده بايد برگردد وسوره را بخواند ودوباره به ركوع رود. مسأله 1217 - اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند خواه ركن باشد يا غير ركن چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد واگر محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1218 - اگر در نماز مستحبى دو ركعتى گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود يا گمانش به دو ركعت يا كمتر برود بايد به همان گمان عمل كند مگر آن كه موجب بطلان باشد كه در اين صورت گمان حكم شك را دارد مثلا اگر گمانش به يك ركعت مىرود احتياطا بايد يك ركعت ديگر بخواند.

[ 231 ]

مسأله 1219 - اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود يا يك سجده يا تشهد را فراموش كند لازم نيست بعد از نماز سجده سهو يا قضاى سجده وتشهد را بجا آورد. مسأله 1220 - اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد بنا بگذارد كه نخوانده است. و همچنين است اگر مثل نافله يوميه، وقت معين داشته باشد وپيش از گذشتن وقت آن شك كند كه آنرا بجا آورده يا نه ولى اگر بعد از گذشت وقت شك كند كه خوانده است يا نه به شك خود اعتنا نكند. شكهاى صحيح مسأله 1221 - در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند بايد فكر نمايد پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا كرد بايد همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند وگرنه به دستورهائى كه گفته مىشود عمل نمايد وآن نه صورت از اين قرار است: اول: آن كه بعد از سر برداشتن از سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده ويك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند وبعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به دستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد. دوم: شك بين دو وچهار ركعت بعد از سر برداشتن از سجده دوم كه بايد بنا بگذارد كه چهار ركعت خوانده ونماز را تمام كند وبعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. سوم: شك بين دو وسه وچهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم،

[ 232 ]

كه بايد بنابر چهار بگذارد وبعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد، ولى اگر بعد از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم يكى از اين سه شك برايش پيش آيد مىتواند نماز را رها كند ودوباره بخواند. چهارم: شك بين چهار وپنج ركعت بعد از سر برداشتن از سجده دوم، كه بايد بنابر چهار ركعت بگذارد ونماز را تمام كند وبعد از نماز، دو سجده سهو بجا آورد ولى اگر بعد از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم اين شك براى او پيش آيد بنابر احتياط واجب بايد به دستورى كه گفته شد عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند. پنجم: شك بين سه وچهار ركعت، كه در هر جاى نماز باشد بايد بنابر چهار ركعت بگذارد ونماز را تمام كند وبعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد. ششم: شك بين چهار وپنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند ونماز را سلام دهد ويك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد. هفتم: شك بين سه وپنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد ودو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. هشتم: شك بين سه وچهار وپنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند وبعد از سلام نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده وبعد دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد. نهم: شك بين پنج وشش ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد وسجده سهو بجا آورد. مسأله 1222 - اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد نبايد

[ 233 ]

نماز را بشكند وچنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است، پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مثل روگرداندن از قبله نماز را از سر گيرد نماز دومش هم باطل است واگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مشغول نماز شود نماز دومش صحيح است. مسأله 1223 - اگر يكى از شكهائى كه نماز احتياط براى آنها واجب است در نماز پيش آيد چنانچه انسان نماز را تمام كند وبدون خواندن نماز احتياط نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند نماز را از سر گرفته باشد نماز دومش هم باطل است واگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند مشغول نماز شده نماز دومش صحيح است. مسأله 1224 - وقتى يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد چنانچه گفته شد بايد فورا فكر كند پس اگر چيزهائى كه بواسطه آنها ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود براى او پيش نيايد شك او از بين نمىرود وچنانچه كمى بعد هم فكر كند اشكال ندارد، مثلااگر در سجده شك كند مىتواند تا بعد از سجده، فكر كردن را تأخير بيندازد. مسأله 1225 - اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد بعد دو طرف در نظر او مساوى شود بايد به دستور شك عمل نمايد واگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد وبه طرفى كه وظيفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف ديگر برود بايد همان طرف را بگيرد ونماز را تمام كند. مسأله 1226 - كسى كه نمىداند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوى است بايد احتياط كند، ودر هر مورد، احتياط به طور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصل فقهى گفته شده است. مسأله 1227 - اگر بعد از نماز بفهمد در بين نماز حال ترديدى داشته كه

[ 234 ]

مثلا دو ركعت خوانده يا سه ركعت وبنا را بر سه گذاشته ولى نداند كه اين بنا از روى گمانش به خواندن سه‌ركعت بوده يا از باب اين بوده كه هر دو طرف در نظر او مساوى بوده بايد به احتياط واجب نماز احتياط را بخواند. مسأله 1228 - اگر موقعى كه تشهد مىخواند يا بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه ودر همان موقع يكى از شكهائى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مىباشد، براى او پيش آيد مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت بايد به دستور آن شك عمل كند، وبنابر احتياط واجب نمازش را هم دوباره بخواند. مسأله 1229 - اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود يا در ركعتهائى كه تشهد ندارد پيش از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه ودر همان موقع يكى از شكهائى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است برايش پيش آيد، نمازش باطل است. مسأله 1230 - اگر موقعى كه ايستاده بين 3 و 4 يا بين 3 و 4 و 5 ركعت شك كند ويادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش بجا نياورده نمازش باطل است. مسأله 1231 - اگر شك او از بين برود وشك ديگرى برايش پيش آيد مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. مسأله 1232 - اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلا بين دو وچهار ركعت شك كرده يا بين سه وچهار ركعت، احتياط واجب آن است كه به دستور هر دو عمل كند ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1233 - اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكى براى او پيش آمده ولى نداند كه از شكهاى باطل بوده يا از شكهاى صحيح واگر از شكهاى صحيح

[ 235 ]

بوده كدام قسم آن بوده است، بنابر احتياط واجب بايد به دستور شكهائى كه صحيح بوده واحتمال مىداده عمل كند ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1234 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته بجا آورد بلكه اگر شكى كند كه بايد براى آن، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند بايد دو ركعت نشسته بجا آورد. مسأله 1235 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مىخواند وحكم آن در مسأله پيش گفته شده، نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1236 - كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد بايد به وظيفه كسى كه نماز را ايستاده مىخواند عمل كند. نماز احتياط مسأله 1237 - كسى كه نماز احتياط بر او واجب است بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند وتكبير بگويد وحمد را بخواند وبه ركوع رود و دو سجده نمايد پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده تشهد بخواند وسلام دهد واگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از تشهد سلام دهد. مسأله 1238 - نماز احتياط سوره وقنوت ندارد وبايد آنرا آهسته بخواند ونيت آنرا به زبان نياورد، واحتياط واجب آن است كه بسم الله آنرا هم آهسته بگويد.

[ 236 ]

مسأله 1239 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد نمازى را كه خوانده درست بوده لازم نيست نماز احتياط را بخواند واگر در بين نماز احتياط بفهمد لازم نيست آنرا تمام نمايد. مسأله 1240 - اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده چنانچه كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد آنچه را از نماز نخوانده بخواند وبراى سلام بى جا دو سجده سهو بجا آورد واگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده مثلا پشت به قبله كرده بايد نماز را دوباره بجا آورد. مسأله 1241 - اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياط بوده مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نمازش را سه ركعت خوانده نمازش صحيح است. مسأله 1242 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده مثلا در شك بين دو وچهار دو ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده بنابر احتياط واجب بايد كسرى نماز را به نماز متصل نمايد اگر عملى منافى انجام نداده باشد ونماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1243 - اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر از نماز احتياط بوده مثلا در شك بين سه وچهار يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده چنانچه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل مىكند انجام داده مثلا پشت به قبله كرده بايد نماز را دوباره بخواند واگر كارى كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد دو ركعت كسرى نمازش را بجا آورد واصل نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1244 - اگر بين دو وسه وچهار شك كند وبعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده لازم نيست

[ 237 ]

دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. مسأله 1245 - اگر بين 3 و 4 شك كند وموقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده را مىخواند يادش بيايد كه سه‌ركعت خوانده بايد نماز احتياط را تمام كند ونمازش صحيح است. مسأله 1246 - اگر بين دو وسه وچهار شك كند وموقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مىخواند پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نمازش را سه ركعت خوانده، بايد بنشيند ونماز احتياط را يك ركعتى تمام كند و بنابر احتياط واجب نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1247 - اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده چنانچه نتواند نماز احتياط را مطابق كسرى نمازش تمام كند بايد آنرا رها كند وكسرى نماز را بجا آورد وبنابر احتياط واجب نماز را هم دوباره بخواند مثلا در شك بين سه وچهار اگر موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مىخواند يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده چون نمىتواند دو ركعت نشسته را به‌جاى دو ركعت ايستاده حساب كند بايد نماز احتياط نشسته را رها كند ودو ركعت كسرى نمازش را بخواند واحتياطا نماز را هم دوباره بجا آورد. مسأله 1248 - اگر شك كند نماز احتياط را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه چنانچه وقت نماز گذشته به شك خود اعتنا نكند واگر وقت دارد در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده واز جاى نماز بر نخاسته وكارى هم مثل رو گرداندن از قبله كه نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد نماز احتياط را بخواند واگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را باطل مىكند بجا آورده يا بين نماز وشك او زياد طول كشيده احتياط آن است كه نماز احتياط را بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.

[ 238 ]

مسأله 1249 - اگر در نماز احتياط ركنى را زياد كند يا مثلا به جاى يك ركعت دو ركعت بخواند نماز احتياط باطل مىشود وبعيد نيست كه در اين حال تنها به اعاده اصل نماز اكتفا كند. مسأله 1250 - موقعى كه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از كارهاى آن شك كند چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد واگر محلش گذشته بايد به شك خود اعتنا نكند مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند واگر به ركوع رفته به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1251 - اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند بايد بنا را بر بيشتر بگذارد ولى چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مىكند بايد نماز را از سر بخواند وخواندن نماز احتياط لازم نيست. مسأله 1252 - اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست سهوا كم يا زياد شود اقوى اين است كه سجده سهو ندارد مسأله 1253 - اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزاء يا شرائط آنرا بجا آورده يا نه به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1254 - اگر در نماز احتياط تشهد يا يك سجده را فراموش كند احتياط مستحب آن است كه بعد از سلام آنرا قضا نمايد. مسأله 1255 - اگر نماز احتياط وقضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود بنابر اقوى بايد اول نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1256 - حكم گمان در ركعتهاى نماز حكم يقين است مثلا اگر در نماز چهار ركعتى انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده نبايد نماز احتياط بخواند ولى اگر در غير ركعتها گمان پيدا كند بايد به احتياط عمل نمايد، ودستور در هر موردى طور مخصوصى است كه در كتابهاى مفصل فقهى گفته شده است.

[ 239 ]

مسأله 1257 - حكم شك وسهو وگمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر غير يوميه فرق ندارد مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت چون شك او در نماز دو ركعتى است نمازش باطل مىشود. سجده سهو مسأله 1258 - براى سه چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعدا گفته مىشود بجا آورد: اول: آن كه در بين نماز سهوا حرف بزند. دوم: آن كه يك سجده را فراموش كند. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، ودر دو مورد ديگر هم احتياط واجب آن است كه سجده سهو بجا آورد: اول: در جائى كه نبايد نماز را سلام دهد مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد. دوم: آن كه تشهد را فراموش كند. مسأله 1259 - اگر انسان اشتباها يا به خيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند بايد دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1260 - براى حرفى كه از آه كشيدن وسرفه پيدا مىشود سجده سهو واجب نيست ولى اگر مثلا سهوا آخ يا آه بگويد بايد سجده سهو بجا آورد. مسأله 1261 - اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن، سجده سهو واجب نيست. مسأله 1262 - اگر در نماز سهوا مدتى حرف بزند وتمام آنها يك مرتبه

[ 240 ]

حساب شود دو سجده سهو بعد از سلام نماز براى تمام آنها كافى است. مسأله 1263 - اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد يا بيشتر ويا كمتر از سه‌مرتبه بگويد احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1264 - اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا بگويد: (السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين) يا بگويد: (السلام عليكم ورحمة الله و بركاته) بايد دو سجده سهو انجام دهد ولى اگر اشتباها مقدارى از اين دو سلام را بگويد يا بگويد: (السلام عليك أيها النبى ورحمة الله وبركاته) احتياط مستحب آن است دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1265 - اگر در جائى كه نبايد سلام دهد اشتباها هر سه سلام را بگويد دو سجده سهو كافى است ولى احتياط متعدد گفتن است يعنى يك سجده سهو براى عموم آنها وبراى هر كدام هم دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1266 - اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند وپيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد بايد برگردد وآن را بجا آورد، وسجده سهو براى زيادى ها كه انجام شده واجب نيست. مسأله 1267 - اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده بايد بعد از سلام نماز سجده يا تشهد را قضا نمايد وبعد از آن دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1268 - اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد معصيت كرده وواجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد وچنانچه سهوا بجا نياورد هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد ولازم نيست نماز را دوباره بخواند. مسأله 1269 - اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد.

[ 241 ]

مسأله 1270 - كسى كه شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا اگر دو سجده بجا آورد كافى است. مسأله 1271 - اگر بداند يكى از دو سجده سهو را بجا نياورده بايد دو سجده سهو بجا آورد واگر بداند سهوا سه سجده كرده بايد دوباره سجده سهو بجا آورد. دستور سجده سهو مسأله 1272 - دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند وپيشانى را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بگويد: (بسم الله وبالله وصلى الله على محمد وآله يا بسم الله وبالله اللهم صل على محمد وآل محمد) ولى بهتر است بگويد: (بسم الله و بالله السلام عليك أيها النبى و ر حمة الله وبركاته) واين با احتياط بهتر است، بعد بنشيند ودوباره به سجده رود ويكى از ذكرهائى را كه گفته شد بگويد وبنشيند وبعد از خواندن تشهد سلام دهد. قضاى سجده وتشهد فراموش شده مسأله 1273 - سجده وتشهدى را كه انسان فراموش كرده وبعد از نماز، قضاى آن را بجا مىآورد بايد تمام شرائط نماز مانند پاك بودن بدن ولباس و رو به قبله بودن وشرطهاى ديگر را داشته باشد. مسأله 1274 - اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند مثلا يك سجده از ركعت اول ويك سجده از ركعت دوم را فراموش نمايد بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آنها لازم است بجا آورد، و

[ 242 ]

لازم نيست معين كند كه قضاى كدام يك آنها است كه انجام مىدهد. مسأله 1275 - اگر يك سجده وتشهد را فراموش كند احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده اول قضا نمايد واگر نداند اول كدام يك فراموش شده بايد احتياطا يك سجده وتشهد وبعد يك سجده ديگر بجا آورد و يا يك تشهد ويك سجده وبعد يك تشهد ديگر بجا آورد تا يقين كند سجده و تشهد را به ترتيبى كه فراموش كرده قضا نموده است. مسأله 1276 - اگر به خيال اين كه اول سجده را فراموش كرده اول قضاى آن را بجا آورد وبعد از خواندن تشهد يادش بيايد كه اول تشهد را فراموش كرده، احتياط واجب آن است كه دوباره سجده را قضا نمايد ونيز اگر به خيال اين كه اول تشهد را فراموش كرده اول قضاى آن را بجا آورد بعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده بنابر احتياط واجب بايد دوباره تشهد را بخواند. مسأله 1277 - اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه چنانچه عمدا يا سهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مىشود مثلا پشت به قبله نمايد بايد قضاى سجده وتشهد را بجا آورد واحتياط واجب اعاده نماز است. مسأله 1278 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده بايد قضاى سجده‌اى را كه فراموش كرده بجا آورد وبعد از آن دو سجده سهو بجا آورد، خواه كارى كه نماز را باطل مىكند كرده باشد يا نكرده باشد، واگر تشهد ركعت آخر را فراموش كرده باشد بايد قضاى تشهد را بجا آورد وبعد از آن دو سجده سهو بجا آورد. مسأله 1279 - اگر بين سلام نماز وقضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مىشود مثل آن كه سهوا حرف بزند بايد سجده يا تشهد را قضا كند.

[ 243 ]

مسأله 1280 - اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد وهر كدام را اول بجا آورد اشكال ندارد. مسأله 1281 - اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه واجب نيست قضا نمايد. مسأله 1282 - اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده وشك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد بجا آورده يا نه احتياط واجب آن است كه آن را قضا نمايد. مسأله 1283 - كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود بايد بعد از نماز، سجده يا تشهد را قضا نمايد بعد سجده سهو را بجا آورد. مسأله 1284 - اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را بجا آورده يا نه چنانچه وقت نماز نگذشته بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد واگر وقت نماز هم گذشته بنابر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد. كم وزياد كردن اجزاء وشرائط نماز مسأله 1285 - هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند اگر چه يك حرف آن باشد نماز باطل است. مسأله 1286 - اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيزى از اجزاء نماز را كم يا زياد كند نماز باطل است چه آن جزء واجب، ركن باشد يا غير ركن. مسأله 1287 - اگر در بين نماز بفهمد غسلش باطل بوده يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده بايد نماز را بهم بزند ودوباره با وضو يا غسل بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد واگر وقت

[ 244 ]

گذشته قضا نمايد. مسأله 1288 - اگر بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش را فراموش كرده نمازش باطل است واگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد بايد برگردد ودو سجده را بجا آورد وبرخيزد وحمد وسوره يا تسبيحات را بخواند ونماز را تمام كند. مسأله 1289 - اگر پيش از گفتن: (السلام علينا) ويا (السلام عليكم) يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد و دوباره تشهد بخواند ونماز را سلام دهد. مسأله 1290 - اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. مسأله 1291 - اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند مثلا پشت به قبله كرده نمازش باطل است واگر كارى كه عمدى وسهوى آن نماز را باطل مىكند انجام نداده بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد. مسأله 1292 - هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مىكند مثلا پشت به قبله نمايد وبعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده نمازش باطل است، بلكه اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مىكند يادش بيايد كه دو سجده را كه فراموش كرده بايد بجا آورد ودوباره تشهد بخواند ونماز را سلام دهد ودو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است بنمايد واحتياط واجب آن است كه نماز را هم دوباره بخواند. مسأله 1293 - اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده يا پشت به قبله يا به

[ 245 ]

طرف راست يا به طرف چپ قبله بجا آورده بايد دوباره نماز را بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر وعصر وعشا را با هشت شرط، شكسته بجا آورد يعنى دو ركعت بخواند: شرط اول: آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد. مسأله 1294 - كسى كه رفتن وبرگشتن او هشت فرسخ است اگر رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد بايد نماز را شكسته بخواند بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ وبرگشتن پنج فرسخ باشد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1295 - اگر رفتن وبرگشتن هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند چه همان روز وشب بخواهد برگردد يا غير آن روز وشب. مسأله 1296 - اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه نبايد نماز را شكسته بخواند وچنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه در صورتى كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد (البته مشقت در نظر عرف نه مشقت عقلى) بايد نمازش را تمام بخواند واگر مشقت (بمعنايى كه گفته شد ندارد) بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است نماز را شكسته بخواند. مسأله 1297 - اگر يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است ظاهر اين است كه با خبر عادل واحد سفر هشت فرسخ ثابت نمىشود وواجب نيست كه نماز را جمع بخواند بلكه احوط است. مسأله 1298 - كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است اگر نماز را

[ 246 ]

شكسته بخواند وبعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده بايد آنرا چهار ركعتى بجا آورد واگر وقت گذشته بنابر احتياط واجب قضا نمايد. مسأله 1299 - كسى كه يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده اگر چه كمى از راه باقى باشد بايد نماز را شكسته بخواند واگر تمام خوانده دوباره شكسته بجا آورد. مسأله 1300 - اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است چند مرتبه رفت وآمد كند اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1301 - اگر محلى دو راه داشته باشد يك راه آن كمتر از هشت فرسخ وراه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است به آنجا برود بايد نماز را شكسته بخواند واگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود بايد تمام بخواند. مسأله 1302 - اگر شهر ديوار دارد بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند واگر ديوار ندارد بايد از خانه‌هاى آخر شهر حساب نمايد ودر شهرهاى بزرگ خارق العاده خصوصيت وحكم خاصى از براى آن نيست در صورتى كه خارج شدن از يك محله تا محله بعدى، در نظر عرف سفر به حساب نيايد. شرط دوم: آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر به جائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند وبعد از رسيدن به آنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وبه وطنش يا به جائى كه مىخواهد ده روز

[ 247 ]

آنجا بماند برگردد بشرط آن كه رفتن از چهار فرسخ كمتر نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1303 - كسى كه نمىداند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده‌اى مسافرت مىكند ونمى داند كه چه مقدار بايد برود تا گمشده را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند ولى در برگشتن چنانچه تا وطنش يا جائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند ونيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود وبرگردد چنانچه رفتن وبرگشتن هشت فرسخ شود با شرط آن كه رفتن چهار فرسخ كمتر نباشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1304 - مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود پس كسى كه از شهر بيرون مىرود ومثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند سفر هشت فرسخى برود چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مىكند بايد نماز را شكسته بخواند واگر اطمينان ندارد بايد تمام بخواند. مسأله 1305 - كسى كه قصد هشت فرسخ دارد اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود وقتى به جائى برسد كه ديوار شهر را نبيند واذان آن را نشنود بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه نگويند مسافر است بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1306 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مى كند چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1307 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است اگر بداند يا گمان

[ 248 ]

داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1308 - كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مىشود يا نه ظاهر اين است كه بايد تمام بخواند مگر اطمينان بعدم مفارقت داشته باشد ونيز اگر شك او از اين جهت است كه احتمال مىدهد مانعى براى سفر او پيش آيد چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد بايد نمازش را شكسته بخواند. شرط سوم: آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردد شود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1309 - اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود چنانچه تصميم داشته باشد كه همان جا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در برگشتن وماندن مردد باشد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1310 - اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود وتصميم داشته باشد كه برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1311 - اگر براى رفتن به محلى حركت كند وبعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مىخواهد برود هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1312 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه ودر موقعى كه مردد است راه نرود وبعد تصميم بگير دكه بقيه راه را برود بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند. مسأله 1313 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه ودر موقعى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد

[ 249 ]

كه هشت فرسخ ديگر برود يا چهار فرسخ برود وبرگردد، تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1314 - اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه ودر موقعى كه مردد است مقدارى راه برود وبعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود چنانچه باقى مانده سفر او هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد ولى بخواهد برود وبرگردد، بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر راهى كه پيش از مردد شدن وراهى كه بعد از آن مىرود روى هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. شرط چهارم: آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند، پس كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن بگذرد يا ده روز در محلى بماند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1315 - كسى كه نمىداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مىگذرد يا نه يا ده روز در محلى مىماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1316 - كسى كه مىخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند ونيز كسى كه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود باز هم بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر باقى مانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود وبرگردد بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم: آن كه براى كار حرام سفر نكند واگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند بايد نماز را تمام بخواند وهمچنين است اگر خود سفر، حرام باشد مثل آن كه براى او ضرر داشته باشد يا زن بدون اجازه شوهر وفرزند با نهى پدر ومادر سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد بايد نماز را شكسته بخواند.

[ 250 ]

مسأله 1317 - سفرى كه اسباب اذيت پدر ومادر باشد حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند وروزه هم بگيرد. مسأله 1318 - كسى كه سفر او حرام نيست وبراى كار حرام هم سفر نمىكند اگر چه در سفر معصيتى انجام دهد مثلا غيبت كند يا شراب بخورد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1319 - اگر مخصوصا براى آن كه كار واجبى را ترك كند مسافرت نمايد، نمازش تمام است. پس كسى كه بدهكار است اگر بتواند بدهى خود را بدهد وطلب كار هم مطالبه كند چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد و مخصوصا براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد بنابر احتياط واجب نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند ولى اگر مخصوصا براى ترك واجب مسافرت نكند بايد نماز را شكسته بخواند واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1320 - اگر سفر او سفر حرام نباشد ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد نمازش شكسته است ولى اگر در زمين غصبى مسافرت كند بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1321 - كسى كه با ظالم مسافرت مىكند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد بايد نماز را تمام بخواند واگر ناچار باشد يا مثلا براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند نمازش شكسته است. مسأله 1322 - اگر به قصد تفريح وگردش مسافرت كند حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1323 - اگر براى لهو وخوش گذرانى به شكار رود نمازش تمام است وچنانچه براى تهيه معاش به شكار رود نمازش شكسته است واگر براى كسب وزياد كردن مال برود احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته وهم

[ 251 ]

تمام بخواند ولى بايد روزه نگيرد. مسأله 1324 - كسى كه براى معصيت سفر كرده موقعى كه از سفر بر مىگردد اگر توبه كرده بايد نماز را شكسته بخواند واگر توبه نكرده بايد نماز را تمام بخواند اگر برگشتن از سفر در نظر عرف جزء رفتن به سفر، معصيت محسوب شود واحتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1325 - كسى كه سفر او سفر معصيت است اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد چنانچه باقى مانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود وبرگردد بشرط آن كه رفتن آن از چهار فرسخ كمتر نباشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1326 - كسى كه براى معصيت سفر نكرده اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود بايد نماز را تمام بخواند ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده صحيح است. شرط ششم: آن كه از صحرانشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مىكنند و هرجا كه آب وخوراك براى خود وحشمشان پيدا كنند مىمانند وبعد از چندى به جاى ديگر مىروند و صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. مسأله 1327 - اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل وچراگاه حيواناتشان سفر كند چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد احتياط واجب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1328 - اگر صحرانشين براى زيارت يا حج يا تجارت ومانند اينها مسافرت كند بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم: آن كه شغل او مسافرت نباشد بنابر اين شتردار وراننده و چوبدار و كشتيبان ومانند اينها اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند ولى در سفر اول اگر چه طول

[ 252 ]

بكشد نمازشان شكسته است. مسأله 1329 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر مثلا راننده ماشين واتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد ودر ضمن خودش هم زيارت كند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1330 - حمله‌دار يعنى كسى كه فقط در ماههاى حج به مسافرت اشتغال مىورزد، نماز را بايد شكسته بخواند. مسأله 1331 - كسى كه شغل او حمله‌دارى است و حاجيها را از راه دور به مكه مىبرد چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1332 - كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است مثل شوفرى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مىدهد بايد در زمانى كه اشتغال به سفر دارد نماز را تمام بخواند، و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1333 - راننده ودوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت وآمد مىكند چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1334 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد وچه بدون قصد بماند بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود نماز را شكسته بخواند. مسأله 1335 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده روز بماند در سفر اولى كه بعد از ده روز مىرود بايد نماز را شكسته بخواند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا نداشته باشد. مسأله 1336 - كسى كه شغلش مسافرت است اگر شك كند كه در وطن

[ 253 ]

خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1337 - كسى كه در شهرها سياحت مىكند وبراى خود وطنى اختيار نكرده بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1338 - كسى كه شغلش مسافرت نيست اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى درپى مىكند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1339 - كسى كه از وطنش صرف نظر كرده ومى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند اگر شغلش مسافرت نباشد بايد در اين مسافرت نماز را شكسته بخواند. شرط هشتم: آن كه به حد ترخص برسد يعنى از وطنش به‌قدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند وصداى اذان را هم نشنود ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار وشنيدن اذان جلوگيرى كند، ولازم نيست به‌قدرى دور شود كه مناره ها وگنبدها را نبيند يا ديوارها هيچ پيدا نباشد بلكه همين قدر كه ديوار كاملا تشخيص داده نشود كافى است، وكسى كه از جائى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قصد هشت فرسخ خارج شود تا به حد ترخص نرسيده بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند و حد ترخص در بلاد كبيره منطقه‌اى است كه منزل شخص در آن منطقه قرار دارد. مسأله 1340 - كسى كه به سفر مىرود اگر به جائى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار شهر را ببيند يا ديوارها را نبيند ولى صداى اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند بنا بر احتياط واجب بايد هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1341 - مسافرى كه به وطنش برمى گردد وقتى ديوار وطن خود را ببيند وصداى آذان آنرا بشنود بايد نماز را تمام بخواند ولى مسافرى كه

[ 254 ]

مىخواهد ده روز در محلى بماند وقتى ديوار آنجا را ببيند وصداى اذانش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازند تا به منزل برسد يا نماز را هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1342 - هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور ديده شود يا بقدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آنرا نبيند كسى كه از آن شهر مسافرت مىكند وقتى به اندازه‌اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود ديوارش از آنجا ديده نمىشد بايد نماز را شكسته بخواند ونيز اگر پستى وبلندى خانه‌ها بيشتر از معمول باشد بايد ملاحظه معمول را بنمايد. مسأله 1343 - اگر از محلى مسافرت كند كه خانه وديوار ندارد وقتى به جائى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمىشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1344 - اگر به قدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مىشنود صداى اذان است يا صداى ديگر بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر بفهمد اذان مى گويند لكن كلمات آنرا تشخيص ندهد بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1345 - اگر بقدرى دور شود كه اذان خانه‌هاى آخر شهر را نشنود ولى اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند بشنود بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1346 - اگر به جائى برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاى بلند مىگويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مىگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1347 - اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه‌ها را نبيند وگوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.

[ 255 ]

مسأله 1348 - اگر بخواهد در محلى نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص يعنى جائى كه اذان را نشنود وديوار را نبيند رسيده يا نه بايد نماز را تمام بخواند ودر موقع برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه بايد شكسته بخواند وچون در بعضى موارد اشكال پيدا مىكند يا آنجا نماز نخواند يا هم شكسته وهم تمام بخواند. مسأله 1349 - مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند وقتى به جائى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند وصداى اذان آنرا بشنود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1350 - مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود وبرگردد وقتى به جائى برسد كه ديوار وطن او را نبيند و صداى اذان آنرا نشنود بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1351 - محلى را كه انسان براى اقامت وزندگى خود اختيار كرده وطن او است چه در آنجا به دنيا آمده باشد ووطن پدر ومادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد به شرط آن كه قصد ماندن دائمى را در اين وطن اختيارى داشته باشد. مسأله 1352 - اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند وبعد به جاى ديگر برود آنجا وطن او حساب نمىشود. مسأله 1353 - تا انسان قصد ماندن هميشگى در جائى كه غير وطن اصلى خودش است نداشته باشد وطن او حساب نمىشود مگر آن كه بدون قصد ماندن آن قدر بماند كه مردم محل بگويند اينجا وطن او است. مسأله 1354 - كسى كه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى وشش ماه در شهر ديگر مىماند هر دو وطن او است اما اگر بيشتر از دو محل را

[ 256 ]

براى زندگى خود اختيار كرده باشد بنابر احتياط واجب بايد نماز را در محل سومى ومازاد هم شكسته بخواند وهم تمام. مسأله 1355 - در غير وطن اصلى ووطن غير اصلى كه ذكر شد در جاهاى ديگر اگر قصد اقامه نكند نمازش شكسته است چه ملكى در آنجا داشته باشد يا نداشته باشد وچه در آنجا شش ماه مانده باشد يا نمانده باشد. مسأله 1356 - اگر به جائى برسد كه وطن اصلى او بوده وعملا از آنجا صرف نظر كرده يا به جائى برسد كه وطن غير اصلى او بوده وديگر قصد ماندن در آنجا را ندارد، نبايد نماز را تمام بخواند اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختياط نكرده باشد. مسأله 1357 - مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سرهم در محلى بماند يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند در آن محل بايد نمازهاى خود را تمام بخواند. مسأله 1358 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد وهمينكه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند بايد نماز را تمام بخواند وهمچنين اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1359 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند، پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف وكوفه بماند بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1360 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلى بماند اگر از اول قصد داشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آنجا برود چنانچه جائى كه مىخواهد برود از مقدار ترخص شهر دورتر نباشد بايد در همه ده روز نماز را

[ 257 ]

تمام بخواند واگر از مقدار ترخص دورتر باشد بايد در تمام ده روز نماز را شكسته بخواند ولى چنانچه بخواهد. يك ساعت يا دو ساعت برود وبرگردد در همه ده روز بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1361 - مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در جائى بماند مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد يا منزل خوبى پيدا كند ده روز بماند بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1362 - كسى كه تصميم دارد ده روز در محلى بماند اگر چه احتمال دهد كه براى ماندن او مانعى برسد در صورتى كه مردم به احتمال او اعتنائى نكنند بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1363 - اگر مسافر بداند كه مثلا ده روز يا بيشتر، به آخر ماه مانده وقصد كند كه تا آخر ماه در جائى بماند بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده وقصد كند كه تا آخر ماه بماند بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد. مسأله 1364 - اگر مسافر قصد كند كه ده روز در محلى بماند چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود يا مردد شود كه در آنجا بماند يا به جاى ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند واگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود يا مردد شود، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1365 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر روزه بگيرد وبعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد روزه اش صحيح است وتا وقتى كه در آنجا هست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند واگر يك نماز چهار ركعتى نخوانده باشد روزه آن روزش صحيح است اما نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند وروزهاى بعد هم

[ 258 ]

نمىتواند روزه بگيرد. مسأله 1366 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر از ماندن منصرف شود وشك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگردد يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند. مسأله 1367 - اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند مشغول نماز شود ودر بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد. مسأله 1368 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جائى بماند اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد چنانچه مشغول ركعت سوم نشده بايد نماز را دو ركعتى تمام كند وبقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند واگر مشغول ركعت سوم شده نمازش باطل است وتا وقتى در آنجا هست بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه داخل در ركوع ركعت سوم شده باشد اگر چه احتياط واجب آن است كه نماز را تمام بخواند ودو ركعت شكسته هم انجام دهد. مسأله 1369 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند تا وقتى مسافرت نكرده بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. مسأله 1370 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند بايد روزه واجب را بگيرد ومى تواند روزه مستحبى را هم بجا آورد ونماز جمعه ونافله ظهر وعصر وعشا را هم بخواند. مسأله 1371 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جائى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به‌جائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد به محل اقامه خود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1372 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در جائى بماند اگر بعد از

[ 259 ]

خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود وده روز در آنجا بماند بايد در رفتن ودر جائى كه قصد ماندن ده روز كرده نمازهاى خود را تمام بخواند ولى اگر جائى كه مىخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن نمازهاى خود را شكسته بخواند وچنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز كرد نمازش را تمام بخواند. مسأله 1373 - مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود چنانچه مردد باشد كه به محل اولش برگردد يا نه يا به كلى از برگشتن به آنجا غافل باشد يا بخواهد برگردد ولى مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا ومسافرت از آنجا غافل باشد بايد از وقتى كه مىرود تا بر مىگردد وبعد از برگشتن نمازهاى خود را تمام بخواند. مسأله 1374 - اگر به خيال اين كه رفقايش مىخواهند ده روز در محلى بمانند قصد كند كه ده روز در آنجا بماند وبعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده‌اند اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود تا مدتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1375 - اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ، سى روز در محلى بماند ودر تمام سى روز در رفتن وماندن مردد باشد بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ در رفتن بقيه راه مردد شود از وقتى كه مردد مىشود بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1376 - مسافرى كه مىخواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر را در آنجا ماند بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند وهمين طور تا سى روز گذشت، از روز سى ويكم بايد نماز را تمام بخواند

[ 260 ]

اگر چه بمقدار يك نماز باشد. مسأله 1377 - مسافرى كه سى روز مردد بوده در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يكجا بماند پس اگر مقدارى از آنرا در جائى و مقدارى را در جاى ديگر بماند بعد از تمام شدن سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند. مسائل متفرقه مسأله 1378 - مسافر مخير است در مسجد الحرام ومسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم ومسجد كوفه نمازش را تمام بخواند يا شكسته، ودر اين سه مسجد فرقى بين بناء اصلى واوليه وآنچه بعد اضافه شده نمىباشد، ونيز مسافر مىتواند در حرم ورواق حضرت سيد الشهداء عليه السلام بلكه در مسجد متصل به حرم نماز را تمام يا شكسته بخواند. مسأله 1379 - كسى كه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند اگر در غير چهار مكانى كه در مسأله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند، نمازش باطل است. ونيز اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است وتمام بخواند بنابر احتياط واجب بايد اگر وقت هم گذشته قضا نمايد. مسأله 1380 - كسى كه مىداند مسافر است وبايد نماز را شكسته بخواند اگر بدون توجه وبه طور عادت تمام بخواند نمازش باطل است ونيز اگر حكم مسافر وسفر خود را فراموش كرده باشد در صورتى كه وقت داشته باشد نمازش را دوباره بخواند بلكه اگر وقت هم گذشته باشد بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. مسأله 1381 - مسافرى كه نمىداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام

[ 261 ]

بخواند نمازش صحيح است. مسأله 1382 - مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضى از خصوصيات آنرا نداند مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند چنانچه تمام بخواند در صورتى كه وقت باقى است بايد نماز را شكسته بخواند و اگر وقت گذشته قضاى نماز شكسته را بايد بجا آورد. مسأله 1383 - مسافرى كه مىداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر به گمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند وقتى بفهمد كه سفرش هشت فرسخ بوده نمازى را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند واگر وقت هم گذشته قضاى آنرا شكسته بخواند. مسأله 1384 - اگر فراموش كند كه مسافر است ونماز را تمام بخواند چنانچه در وقت يادش بيايد بايد شكسته بجا آورد واگر بعد از وقت يادش بيايد قضاى آن نماز بر او واجب نيست ولى احتياط آن است كه اگر نسيان حكم بوده، قضاى آن در خارج وقت واجب است. مسأله 1385 - كسى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است. مسأله 1386 - اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود ودر بين نماز يادش بيايد كه مسافر است يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته باشد بايد نماز را دو ركعتى تمام كند واگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است، ودر صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1387 - اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند مثلا نداند كه اگر چهار فرسخ برود وهمان روز يا شب آن برگردد بايد شكسته بخواند چنانچه به نيت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود وپيش از ركوع ركعت سوم

[ 262 ]

مسأله را بفهمد بايد نماز را دو ركعتى تمام كند واگر در ركوع ملتفت شود نمازش باطل است ودر صورتى كه به مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1388 - مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر به واسطه ندانستن مسأله به نيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود ودر بين نماز مسأله را بفهمد بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند، واحتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند. مسأله 1389 - مسافرى كه نماز نخوانده اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش برسد يا به جائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند بايد نماز را تمام بخواند وكسى كه مسافر نيست اگر در اول وقت نماز نخواند ومسافرت كند در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1390 - اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر و عصر يا عشا قضا شود بايد آنرا دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آنرا بجا آورد، واگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آنرا قضا نمايد. مسأله 1391 - مستحب است مسافر، بعد از هر نمازى كه شكسته مىخواند سى مرتبه بگويد: (سبحان الله والحمد لله ولا اله ا لا الله والله اكبر). نماز قضا مسأله 1392 - كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى آنرا بجا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا بواسطه مستى نماز نخوانده باشد. ولى نمازهاى يوميه‌اى را كه زن در حال حيض يا نفاس

[ 263 ]

نخوانده است، قضا ندارد. مسأله 1393 - اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1394 - اگر بچه قبل از تمام شدن وقت ولو بمقدار يك ركعت بالغ شود، نماز به نحو اداء بر او واجب است وچنانچه ترك نمايد، قضاء آن نماز بر او واجب است وهمچنين اگر زن حائض يا نفساء قبل از تمام شدن وقت، عذر آنان بر طرف شود. مسأله 1395 - بر شخصى كه نماز جمعه واجب است چنانچه آنرا در وقتش انجام ندهد لازم است نماز ظهر را بخواند وچنانچه نماز ظهر را هم ترك كرد بايد قضاء نماز ظهر را بجا آورد. مسأله 1396 - قضاء نمازهاى واجب را در هر وقتى از شبانه‌روز مىتوان انجام داد چه در سفر وچه در حضر، لكن در حضر چنانچه بخواهد نماز در سفر را قضا كند بايد به صورت قصر قضا كند وبر عكس چنانچه بخواهد در سفر نماز قضا شده در حضر را انجام دهد بايد به صورت تمام قضا كند. مسأله 1397 - چنانچه نماز در مكانهايى كه مانند مسجد الحرام مكلف مخير بين قصر واتمام است خوانده نشود، احتياط واجب آن است كه چنانچه در غير آن امكنه قضاء كند به صورت قصر انجام دهد وچنانچه در همان امكنه بخواهد قضا كند مخير است بين قصر واتمام. مسأله 1398 - كسى كه نماز قضا دارد بايد در خواندن آن سستى نكند لكن واجب نيست فورا آن را انجام دهد. مسأله 1399 - كسى كه نماز قضا دارد مىتواند نماز مستحبى بخواند. مسأله 1400 - احتياط واجب، رعايت ترتيب در قضاء نمازهاى يوميه است، ودر نمازهايى كه در اداء آنها ترتيب لازم است مانند نماز ظهر وعصر،

[ 264 ]

لازم است در قضا ترتيب بين آنها رعايت شود. مسأله 1401 - اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند يا مثلا بخواهد قضاى يك نماز يوميه وچند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب قضا نمايد. مسأله 1402 - اگر كسى نداند كه نمازهايى كه از او قضا شده كدام يك جلوتر بوده لازم نيست به طورى بخواند كه ترتيب حاصل شود ومى تواند هر كدام را مقدم بدارد. مسأله 1403 - اگر براى ميتى مىخواهند نماز قضا بدهند وورثه علم به ترتيب نمازهاى فوت شده داشته باشند لازم است ترتيب رعايت شود، و بنابر اين صحيح نيست براى ميت چند نفر را در يك وقت براى نماز اجير نمود و لازم است براى هر يك از آنها وقتى را معين نمود. مسأله 1404 - كسى كه چند نماز از او قضا شده وشماره آنها را نمىداند مثلا نمىداند چها تا بوده يا پنج تا، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است، لكن احتياط واجب آن است چنانچه شماره آنها را قبلا مىدانسته وبعد فراموش نموده مقدار زيادتر را بخواند. مسأله 1405 - كسى كه نماز قضاى روزى كه مىخواهد نماز اداء را بخواند بر او واجب باشد، احتياط واجب تقديم نماز قضاء بر نماز اداء همان روز است. مسأله 1406 - تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمى تواند به عنوان نائب نمازهاى او را قضا كند. مسأله 1407 - نماز قضا را با جماعت مىشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا ولازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد.

[ 265 ]

مسأله 1408 - مستحب است بچه مميز يعنى بچه‌اى كه خوب وبد را مىفهمد به نماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند، بلكه مستحب است او را به قضاى نمازها هم وادار نمايند. نماز قضاى پدر ومادر كه بر پسر بزرگتر واجب است اگر پدر نماز خود را به جهت عذرى كه داشته است بجا نياورده باشد، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگش بجا آورد، يا براى او اجير گيرد. و همين طور اگر پدر روزه را به جهت مرض يا سفر انجام نداده باشد ودر زمان حيات تمكن از انجام قضا را داشته باشد، لازم است پسر بزرگتر بعد از مرگ پدر قضا كند. مسأله 1409 - احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر نماز وروزه فوت شده مادر را قضا نمايد. مسأله 1410 - بر پسر بزرگتر قضاء نمازهاى مربوط به خود پدر ومادر واجب است اما قضاء نمازهايى كه بر آنها به نحو استيجار واجب شده يا اين كه از پدر يا مادر آنها بر ذمه آنها بوده، واجب نيست. مسأله 1411 - بر پسر پسر قضاى نماز ميت در صورتى كه در حال مردن ميت، از همه بزرگتر باشد واجب نيست، واحتياط واجب آن است كه اگر براى ميت فرزندى نباشد نمازهاى او را قضا كند. مسأله 1412 - لازم نيست كه پسر بزرگتر در حال مردن پدر يا مادر، بالغ باشد بلكه چنانچه طفل باشد بعد از بلوغ لازم است قضا كند وچنانچه قبل از بلوغ بميرد بر فرزند بعدى واجب نيست. مسأله 1413 - چنانچه يكى از اولاد از نظر سنى بزرگتر وديگرى از

[ 266 ]

جهت بلوغ بزرگتر باشد قضاء نماز بر اولى واجب است. مسأله 1414 - لازم نيست پسر بزرگتر وارث ميت باشد بلكه چنانچه ممنوع از ارث باشد به يكى از اسباب منع مانند قتل يا كفر، قضا واجب است. مسأله 1415 - اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است، قضا بر هيچ كدام واجب نيست، لكن احتياط مستحب آن است كه نماز وروزه پدر يا مادر را بين خودشان تقسيم كنند يا به وسيله قرعه يكى را براى انجام آن معين نمايند. مسأله 1416 - اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز وروزه او اجير بگيرند، بعد از آن كه اجير، نماز وروزه او را به‌طور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست وهمچنين اگر كسى مجانا از طرف ميت، نماز و روزه او را قضا نمايد. مسأله 1417 - در بلند خواندن يا آهسته خواندن نماز، پسر بزرگتر بايد به وظيفه خويش عمل نمايد يعنى قضاء نماز صبح ومغرب وعشاء را بايد بلند بخواند اگر چه از طرف مادر قضا نمايد. مسأله 1418 - چنانچه دو پسر با يكديگر دوقلو باشند، آن كسى كه زودتر متولد شده است بزرگتر است ولو اين كه نطفه ديگرى زودتر منعقد شده باشد. مسأله 1419 - در صورتى كه شخص در وسط وقت بعد از گذشتن مقدارى كه امكان خواندن در آن بود بميرد، قضاء آن نماز بر پسر بزرگتر واجب است. مسأله 1420 - در صورتى كه ميت پسر بزرگتر نداشته باشد يا پسر بزرگتر قبل از قضا كردن بميرد بر ديگران قضا واجب نيست وچنانچه وصيت به قضا كرده باشد بايد از ثلث مال او انجام داد.

[ 267 ]

نماز جماعت مسأله 1421 - مستحب است نمازهاى واجب خصوصا نمازهاى يوميه را بجماعت بخوانند، ودر نماز صبح ومغرب وعشا خصوصا براى همسايه مسجد وكسى كه صداى اذان مسجد را مىشنود بيشتر سفارش شده است. مسأله 1422 - در روايتى وارد شده است كه اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند هر ركعت از نماز آنان ثواب صد وپنجاه نماز دارد واگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد وهر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مىشود تا به ده نفر برسند وعده آنان كه از ده گذشت اگر تمام آسمانها كاغذ ودرياها مركب ودرختها قلم وجن وانس وملائكه نويسنده شوند نمى توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند. مسأله 1423 - حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنائى جايز نيست وسزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند. مسأله 1424 - مستحب است انسان صبر كند كه نماز را بجماعت بخواند، ونماز با جماعت از نماز اول وقت كه فرادى يعنى تنها خوانده شود بهتر است. و نيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آنرا طول بدهند بهتر مىباشد. مسأله 1425 - وقتى كه جماعت برپا مىشود مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند واگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده نماز دوم او كافى است. مسأله 1426 - اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند در صورتى كه جماعت دوم واشخاص آن غير از اول

[ 268 ]

باشند واو امام باشد اشكال ندارد. مسأله 1427 - كسى كه در نماز وسواس دارد وفقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مىشود بايد نماز را با جماعت بخواند. مسأله 1428 - اگر پدر يا مادر بفرزند خود امر كنند كه نماز را بجماعت بخواند چون اطاعت پدر ومادر واجب است بايد نماز را به جماعت بخواند. مسأله 1429 - نمازهاى مستحبى را نمىشود بجماعت خواند مگر نماز استسقاء كه براى آمدن باران مىخوانند وهمچنين نماز عيد فطر وقربان را نيز مىتوانند بجماعت بخوانند. مسأله 1430 - موقعى كه امام جماعت نماز يوميه مىخواند هر كدام از نمازهاى يوميه را مىشود به او اقتداء كرد ولى اگر امام نماز يوميه‌اش را احتياطا دوباره مىخواند مأموم نمىتواند نماز خود را با او بخواند، مگر اين كه هر دو از جهت احتياط مثل هم واز يك جهت باشند. مسأله 1431 - اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود را مىخواند مىشود به او اقتدا كرد ولى اگر نمازش را احتياطا قضا مىكند يا قضاى احتياطى نماز كس ديگر را مىخواند اگر چه براى آن پول نگرفته باشد اقتداى به او اشكال دارد، ولى اگر انسان بداند كه از آن كس كه براى او قضا مىخواند، نماز فوت شده كه در اين صورت اقتداى به او اشكال ندارد. مسأله 1432 - اگر امام در محراب باشد وكسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد كسانى كه دو طرف محراب ايستاده‌اند وبواسطه ديوار محراب امام را نمىبينند نمىتوانند اقتدا كنند بلكه اگر كسى هم پشت سر امام اقتدا كرده باشد اقتدا كردن كسانى كه دو طرف او ايستاده‌اند وبواسطه ديوار محراب، امام را نمىبينند بنابر احتياط واجب صحيح نيست. مسأله 1433 - اگر به واسطه درازى صف اول كسانى كه دو طرف صف

[ 269 ]

ايستاده‌اند امام را نبينند مىتوانند اقتدا كنند، ونيز اگر بواسطه درازى يكى از صفهاى ديگر، كسانى كه دو طرف آن ايستاده‌اند صف جلوى خود را نبينند مىتوانند اقتدا نمايند. مسأله 1434 - اگر صفهاى جماعت تا درب مسجد برسد، كسى كه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است ونيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مىكنند صحيح است، ولى كسانى كه دو طرف او ايستاده‌اند وصف جلو را نمىبينند بنابر احتياط واجب اقتدا آنها صحيح نيست. مسأله 1435 - كسى كه پشت ستون ايستاده اگر از طرف راست يا چپ بواسطه مأموم ديگر به امام متصل نباشد نمىتواند اقتداء كند ولى اگر از طرف راست يا چپ متصل باشد مىتواند اقتدا كند. مسأله 1436 - جاى ايستادن امام بايد از جاى مأموم بلند تر نباشد ولى اگر مكان امام مقدار خيلى كمى بلند تر باشد اشكال ندارد. ونيز اگر زمين سراشيب باشد وامام در طرفى كه بلند تر است بايستد در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد وطورى باشد كه به آن زمين مسطح بگويند مانعى ندارد. مسأله 1437 - اگر جاى مأموم بلند تر از جاى امام باشد در صورتى كه بلندى به مقدار متعارف زمان قديم باشد كه عرفا يك اجتماع محسوب شود اشكال ندارد ولى اگر مثل ساختمانهاى چند طبقه اين زمان باشد، جماعت اشكال دارد. مسأله 1438 - اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند بچه مميز يعنى بچه‌اى كه خوب وبد را مىفهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است مىتوانند اقتدا كنند. مسأله 1439 - بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز وتكبير گفتن آنان نزديك باشد كسى كه در صف بعد ايستاده مىتواند تكبير بگويد ولى

[ 270 ]

احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود. مسأله 1440 - اگر بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است در صفهاى بعد نمىتواند اقتدا كند، واگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مىتواند اقتدا كند. مسأله 1441 - هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلا بداند امام وضو ندارد اگر چه خود امام ملتفت نباشد نمىتواند به او اقتدا كند. مسأله 1442 - اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده يا كافر بوده يا به جهتى نمازش باطل بوده مثلا بى وضو نماز خوانده نماز جماعت مأموم صحيح است. مسأله 1443 - اگر در بين نماز شك كند كه اقتداء كرده يا نه، چنانچه در حالى باشد كه وظيفه مأموم است مثلا به حمد وسوره امام گوش مىدهد مىتواند نماز را به جماعت تمام كند واگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه امام وهم وظيفه مأموم است مثلا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيت فرادى تمام نمايد. مسأله 1444 - انسان در بين نماز جماعت مىتواند نيت فرادى كند. مسأله 1445 - اگر مأموم بعد از حمد وسوره امام نيت فرادى كند لازم نيست حمد وسوره را بخواند ولى اگر پيش از تمام شدن حمد وسوره نيت فرادى نمايد بنابر احتياط واجب حمد وسوره را از اول بخواند. مسأله 1446 - اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد بنابر احتياط واجب نبايد دوباره نيت جماعت كند، ولى اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه وبعد تصميم بگيرد نماز را با جماعت تمام كند، نمازش صحيح است. مسأله 1447 - اگر شك كند كه نيت فرادى كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است.

[ 271 ]

مسأله 1448 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند وبه ركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش بطور جماعت صحيح است ويك ركعت حساب مىشود، اما اگر بمقدار ركوع خم شود وبركوع امام نرسد جماعتش باطل است. مسأله 1449 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتداء كند وبمقدار ركوع خم شود وشك كند كه بركوع امام رسيده يا نه نمازش باطل است واحتياط آن است كه نمازش را تمام كند ودوباره اعاده كند. مسأله 1450 - اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند وپيش از آن كه باندازه ركوع خم شود امام سر از ركوع بردارد، مىتواند نيت فرادى كند يا صبر كند تا امام براى ركعت بعد برخيزد وآنرا ركعت اول نماز خود حساب كند. ولى اگر برخاستن امام بقدرى طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت مىخواند، بايد نيت فرادى نمايد. مسأله 1451 - اگر از اول نماز يا بين حمد وسوره اقتدا كند وپيش از آن كه بركوع رود امام سر از ركوع بردارد نماز او بطور جماعت صحيح است و بايد ركوع كند وخود را بامام برساند. مسأله 1452 - اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت وگفتن تكبيرة الأحرام بنشيند وتشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد وصبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد وبدون آن كه دوباره نيت كند وتكبير بگويد حمد وسوره را بخواند وآنرا ركعت اول نماز خود حساب كند. مسأله 1453 - مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد وبنابر احتياط واجب قدرى عقب تر از امام بايستد وچنانچه قد او بلند تر از امام باشد كه در ركوع و سجودش جلوتر از امام باشد اشكال ندارد.

[ 272 ]

مسأله 1454 - در نماز جماعت بين مأموم وامام پرده ومانند آن كه پشت آن ديده نمىشود فاصله نباشد، وهمچنين است بين انسان ومأموم ديگرى كه انسان بواسطه او به امام متصل شده است ولى اگر مأموم زن باشد وامام مرد فاصله‌شدن پرده ومانند آن اشكال ندارد، و فاصله شدن پرده ومانند آن بين زن ومأموم ديگرى كه مرد است وزن بواسطه او بامام متصل شده است اشكال ندارد، اما اگر امام ومأموم هر دو زن باشند حكمش مانند مردان است كه نبايد چيزى بين آنها فاصله شود. مسأله 1455 - اگر بعد از شروع به نماز بين مأموم وامام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم بواسطه او متصل به امام است، پرده يا چيز ديگرى كه پشت آنرا نمىتوان ديد فاصله شود، نمازش فرادى مىشود وصحيح است. مسأله 1456 - احتياط واجب آن است كه بين جاى سجده مأموم وجاى ايستادن امام بيشتر از يك قدم معمولى فاصله نباشد. ونيز اگر انسان به واسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد بنابر احتياط واجب بايد فاصله جاى سجده اش اجاى ايستادن او بيشتر از يك قدم معمولى نباشد و احتياط مستحب آن است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده، هيچ فاصله‌اى نداشته باشد. مسأله 1457 - اگر مأموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده بامام متصل باشد واز جلو بامام متصل نباشد، چنانچه بيشتر از يك قدم معمولى فاصله نداشته باشد نمازش صحيح است. مسأله 1458 - اگر در نماز، بين مأموم وامام يا بين مأموم وكسى كه مأموم بواسطه او بامام متصل است بيشتر از يك قدم فاصله پيدا شود نمازش فرادى مىشود وصحيح است. مسأله 1459 - اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود يا

[ 273 ]

همه نيت فرادى نمايند اگر فاصله باندازه يك قدم معمولى بيشتر نباشد نماز صف بعد بطور جماعت صحيح است واگر بيشتر از اين مقدار باشد فرادى مىشود و صحيح است. مسأله 1460 - اگر در ركعت دوم اقتدا كند، قنوت وتشهد را با امام مىخواند واحتياط آن است كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست وسينه پا را به زمين بگذارد وزانوها را بلند كند، وبايد بعد از تشهد با امام برخيزد وحمد و سوره را بخواند، واگر براى سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند، يا نيت فرادى كند ونمازش صحيح است. مسأله 1461 - اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند وتشهد را بمقدار واجب بخواند وبرخيزد وچنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند. مسأله 1462 - اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد ومأموم بداند كه اگر اقتدا كند وحمد را بخواند بركوع امام نمىرسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام بركوع رود، بعد اقتدا كند. مسأله 1463 - اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند واگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند ودر ركوع خود را به امام برساند، ولى اگر در سجده به امام برسد بهتر آن است كه احتياطا نماز را دوباره بخواند. مسأله 1464 - كسى كه مىداند اگر سوره يا قنوت را بخواند در ركوع به امام نمىرسد نبايد سوره يا قنوت را نخواند ولى اگر خواند نمازش صحيح است. مسأله 1465 - كسى كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام

[ 274 ]

نمايد بركوع امام مىرسد احتياط واجب آن است كه سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد. مسأله 1466 - كسى كه يقين دارد، اگر سوره را بخواند بركوع امام مىرسد، چنانچه سوره را بخواند وبركوع نرسد نمازش صحيح است. مسأله 1467 - اگر امام ايستاده باشد ومأموم نداند كه در كدام ركعت است مىتواند اقتدا كند، ولى بايد حمد وسوره را به قصد قربت بخواند واگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1468 - اگر بخيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است حمد و سوره نخواند وبعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده نمازش صحيح است، ولى اگر پيش از ركوع بفهمد بايد حمد وسوره را بخواند واگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند ودر ركوع يا سجده خود را به امام برساند. مسأله 1469 - اگر بخيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند وپيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است، واگر در بين حمد وسوره بفهمد لازم نيست آنها را تمام كند. مسأله 1470 - اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند بجماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند ومشغول نماز جماعت شود بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه بركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد. مسأله 1471 - اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت برپا شود، چنانچه بركوع ركعت سوم نرفته واطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند بجماعت برسد، مستحب است به نيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند وخود را بجماعت برساند.

[ 275 ]

مسأله 1472 - اگر نماز امام تمام شود ومأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد لازم نيست نيت فرادى كند. مسأله 1473 - كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده وقتى امام تشهد ركعت آخر را مىخواند مىتواند نيت فرادى كند وبرخيزد ونماز را تمام كند و يا انگشتان دست وسينه پا را بزمين بگذارد وزانوها را بلند نگهدارد وصبر كند تا امام سلام نماز را بگويد وبعد برخيزد. شرايط امام جماعت مسأله 1474 - امام جماعت بايد بالغ وعاقل وشيعه دوازده امامى و عادل وحلال زاده باشد ونماز را بطور صحيح بخواند ونيز امام جماعت بنابر احيتاط واجب بايد مرد باشد واقتدا كردن بچه مميز كه خوب وبد را مىفهمد به بچه مميز ديگر مانعى ندارد. مسأله 1475 - امامى را كه عادل مىدانسته، اگر شك كند بعدالت خود باقى است يا نه، مىتواند باو اقتدا نمايد. مسأله 1476 - كسى كه ايستاده نماز مىخواند، نمىتواند بكسى كه نشسته يا خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند. وكسى كه نشسته نماز مىخواند نمىتواند بكسى كه خوابيده نماز مىخواند اقتدا نمايد. مسأله 1477 - كسى كه نشسته نماز مىخواند، مىتواند به كسى كه نشسته نماز مىخواند اقتدا كند ولى بنابر احتياط واجب كسى كه خوابيده است نبايد به كسى كه نشسته ويا خوابيده نماز مىخواند اقتدا كند. مسأله 1478 - اگر امام جماعت بواسطه عذرى با تيمم يا با وضوى جبيره‌اى نماز بخواند، مىشود باو اقتدا كرد ولى اگر بواسطه عذرى با لباس

[ 276 ]

نجس نماز مىخواند بنا بر احتياط واجب نبايد باو اقتدا كرد. مسأله 1479 - اگر امام جماعت مرضى دارد كه نمىتواند از بيرون آمدن بول وغائط خوددارى كند بنابر احتياط واجب، نمىشود باو اقتدا كرد ونيز زنى كه مستحاضه نيست نمىتواند به زن مستحاضه اقتدا كند. مسأله 1480 - بنابر احتياط واجب است كسى كه بيمارى جذام (خوره) يا برص (پيسى) دارد، وكسى كه حد شرعى خورده است نبايد امام جماعت شود. احكام جماعت مسأله 1481 - موقعى كه‌مأموم نيت مىكند، بايدامام رامعين كند ولى دانستن اسم او لازم نيست، مثلا اگر نيت كند اقتدا مىكنم به امام حاضر نمازش صحيح است. مسأله 1482 - مأموم بايد غير از حمد وسوره همه چيز نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند. مسأله 1483 - اگر مأموم در ركعت اول ودوم نماز صبح ومغرب وعشا صداى حمد وسوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، نبايد حمد وسوره را بخواند واگر صداى امام را نشنود، مستحب است حمد وسوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند وچنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد. مسأله 1484 - اگر مأموم بعضى از كلمات حمد وسوره امام را بشنود، احتياط واجب آن است كه حمد وسوره را نخواند. مسأله 1485 - اگر مأموم سهوا حمد وسوره بخواند، يا خيال كند صدائى را كه مىشنود صداى امام نيست وحمد وسوره بخواند وبعد بفهمد صداى امام بوده، نمازش صحيح است.

[ 277 ]

مسأله 1486 - اگر شك كند كه صداى امام را مىشنود يا نه، يا صدائى بشنود ونداند صداى امام است يا صداى كس ديگر، مىتواند حمد وسوره را به قصد قربت مطلقه بخواند. مسأله 1487 - احتياط واجب آن است كه مأموم در ركعت اول ودوم نماز ظهر وعصر حمد وسوره نخواند ومستحب است بجاى آن ذكر بگويد. مسأله 1488 - مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد. مسأله 1489 - اگر مأموم سلام امام را بشنود، يا بداند چه وقت سلام مىگويد، نبايد پيش از امام سلام بگويد وچنانچه عمدا پيش از امام سلام دهد اشكال دارد. ولى اگر سهوا پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است ولازم نيست دوباره سلام دهد. مسأله 1490 - اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام وسلام چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد، ولى اگر آنها را بشنود يا بداند امام چه وقت مىگويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد. مسأله 1491 - مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مىشود، كارهاى ديگر آن مانند ركوع وسجود را با امام يا كمى بعد از امام بجا آورد. واگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد معصيت كرده واحتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1492 - اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد چنانچه امام در ركوع باشد بايد بركوع برگردد وبا امام سر بردارد ودر اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمىكند ولى اگر بركوع برگردد وپيش از آن كه بركوع برسد، امام سر بر دارد نمازش باطل است. مسأله 1493 - اگر اشتباها سر بردارد وببيند امام در سجده است بايد

[ 278 ]

بسجده برگردد وچنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمىشود. مسأله 1494 - كسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه بسجده برگردد وهنوز بسجده نرسيده امام سر بردارد نمازش صحيح است ولى اگر در هر دو سجده از يك ركعت اين اتفاق بيفتد نمازش باطل مىشود. مسأله 1495 - اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد وسهوا يا بخيال اين كه به امام نمىرسد بركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است. مسأله 1496 - اگر سر از سجده بردارد وببيند امام در سجده است چنانچه به خيال اين كه سجده اول امام است بقصد اين كه با امام سجده كند به سجده رود وبفهمد سجده دوم امام بوده سجده دوم او حساب مىشود، واگر به خيال اين كه سجده دوم امام است به سجده رود وبعد از سر برداشتن از سجده بفهمد سجده اول امام بوده متابعت از امام جماعت به حساب مىآيد وبايد بار ديگر با امام به سجده رود ودر هر دو صورت احتياط واجب آن است كه نماز را به جماعت تمام كند ودوباره بخواند. مسأله 1497 - اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود وطورى باشد كه اگر سر بردارد بمقدارى از قرائت امام مىرسد چنانچه سر بردارد وبا امام بركوع رود نمازش صحيح است واگر عمدا برنگردد بنا بر احتياط واجب نمازش باطل است ودر هر دو ركوع بايد ذكر را بگويد ليكن احتياط واجب آنست كه در ركوع اول يك ذكر صغير بيشتر نگويد. مسأله 1498 - اگر سهوا پيش از امام بركوع رود وطورى باشد كه اگر برگردد بچيزى از قرائت امام نمىرسد، در صورتى كه صبر كند تا امام باو برسد نمازش صحيح است. مسأله 1499 - اگر سهوا پيش از امام بسجده رود، در صورتى كه صبر كند

[ 279 ]

تا امام باو برسد نمازش صحيح است. مسأله 1500 - اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند، يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود مأموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند ولى نمىتواند پيش از امام بركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد با علامت واشاره‌اى به او حالى كند واگر نشد صبر كند تا امام تشهد يا قنوت را تمام كند وبقيه نماز را با او بخواند. چيزهايى كه در نماز جماعت مستحب است مسأله 1501 - اگر مأموم يك مرد باشد، مستحب است طرف راست امام بايستد واگر زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طورى بايستد كه جاى سجده اش مساوى زانو يا قدم امام باشد واگر يك مرد ويك زن ويا يك مرد وچند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام وباقى پشت سر امام بايستند واگر چند مرد وچند زن باشند مستحب است مردها عقب امام وزنها پشت مردها بايستند. مسأله 1502 - مستحب است امام در وسط صف بايستد واهل علم و كمال وتقوى در صف اول بايستند. مسأله 1503 - مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد وبين كسانى كه در يك صف ايستاده‌اند فاصله نباشد وشانه آنان رديف يكديگر باشد. مسأله 1504 - مستحب است بعد از گفتن (قد قامت الصلوة) مأمومين برخيزند. مسأله 1505 - مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند وعجله نكند تا افراد ضعيف باو برسند ونيز مستحب

[ 280 ]

است قنوت وركوع وسجود را طول ندهد مگر بداند همه كسانى كه باو اقتدا كرده‌اند مايلند. مسأله 1506 - مستحب است امام جماعت در حمد وسوره وذكرهائى كه بلند مىخواند صداى خود را بقدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند. مسأله 1507 - اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده ومى خواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد وبعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است. چيزهايى كه در نماز جماعت مكروه است مسأله 1508 - اگر در صف هاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد. مسأله 1509 - مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود. مسأله 1510 - مسافرى كه نماز ظهر وعصر وعشا را دو ركعت مىخواند مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند وكسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها بمسافر اقتدا نمايد. نماز آيات مسأله 1511 - نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد بواسطه چهار چيز واجب مىشود، اول: گرفتن خورشيد، دوم: گرفتن ماه، اگر چه كمى از

[ 281 ]

آنها گرفته شود وكسى هم از آن نترسد. سوم: زلزله اگر چه‌كسى هم نترسد. چهارم: رعد وبرق وبادهاى سياه وسرخ ومانند اينها در صورتى كه بيشتر مردم بترسند. ونيز بنا بر احتياط واجب در حوادث وحشتناك زمينى مانند شكافته شدن وفرو رفتن زمين در صورتى كه بيشتر مردم بترسند بايد نماز آيات بخوانند. مسأله 1512 - اگر از چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلا اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود بايد دو نماز آيات بخواند. مسأله 1513 - كسى كه چند نماز آيات بر او واجب است اگر همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلا سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها را نخوانده است موقعى كه قضاى آنها را مىخواند، لازم نيست معين كند كه براى كدام دفعه آنها باشد، وهمچنين است اگر چند نماز براى رعد وبرق وبادهاى سياه وسرخ ومانند اينها بر او واجب شده باشد ولى اگر براى آفتاب گرفتن وماه گرفتن وزلزله، يا براى دو تاى اينها نمازهائى بر او واجب شده باشد بنابر احتياط واجب بايد موقع نيت معين كند، نماز آياتى را كه مىخواند براى كداميك آنها است. مسأله 1514 - چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است در هر شهرى اتفاق بيفتد فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند وبر مردم جاهاى ديگر واجب نيست، ولى اگر مكان آنها بقدرى نزديك باشد كه با آن شهر يكى حساب شود، نماز آيات بر آنها هم واجب است. مسأله 1515 - از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع بگرفتن مىكند انسان بايد نماز آيات را بخواند وبنابر اقوى وقت آن تا زمانى است كه همه آن باز نشده باشد. وبنابر احتياط واجب بايد بقدرى تأخير نيندازد كه شروع بباز شدن كند.

[ 282 ]

مسأله 1516 - اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع بباز شدن كند، بنابر احتياط واجب بايد نيت ادا وقضا نكند ولى اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد. مسأله 1517 - اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه بيشتر از خواندن يك ركعت باشد ولى انسان نماز را نخواند تا باندازه خواندن يك ركعت بآخر وقت آن مانده باشد بايد نيت ادا كند بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت يا كمتر هم باشد بايد نماز آيات را بخواند وادا است. مسأله 1518 - موقعى كه زلزله ورعد وبرق ومانند اينها اتفاق مىافتد، انسان بايد فورا نماز آيات را بخواند واگر نخواند معصيت كرده وتا آخر عمر بر او واجب است وهر وقت بخواند ادا است. مسأله 1519 - اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند، ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست. مسأله 1520 - اگر عده‌اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند ونماز آيات نخواند وبعد معلوم شود راست گفته‌اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات را بخواند، واگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته بعد معلوم شود كه عادل بوده‌اند بايد نماز آيات را بخواند بلكه اگر در هر دو صورت معلوم شود كه مقدارى از آن گرفته احتياط واجب آن است كه نماز آيات را بخواند. مسأله 1521 - اگر انسان بگفته منجمين وكسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد وماه رامى دانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته، بايد نماز آيات را بخواند ونيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه

[ 283 ]

مىگيرد وفلان مقدار طول مىكشد وانسان بگفته آنان اطمينان پيدا كند بايد بحرف آنان عمل نمايد، مثلا اگر بگويند آفتاب فلان ساعت شروع بباز شدن مىكند نبايد نماز آيات را تا آن وقت تأخير بيندازد. مسأله 1522 - اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1523 - اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد، و اگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد، بايد اول آن را بخواند واگر وقت هر دو تنگ باشد بايد اول نماز يوميه را بخواند. مسأله 1524 - اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است، چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند. واگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد بايد آنرا بشكند واول نماز آيات، بعد نماز يوميه را بجا آورد. مسأله 1525 - اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است بايد نماز آيات را رها كند ومشغول نماز يوميه شود وبعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند، بقيه نماز آيات را از همان جا كه رها كرده بخواند. مسأله 1526 - اگر در حال حيض يا نفاس زن، آفتاب يا ماه بگيرد وتا آخر مدتى كه خورشيد يا ماه باز مىشوند در حال حيض يا نفاس باشد نماز آيات بر او واجب نيست، ولى بنابر احتياط واجب بعد از پاك شدن قضا نمايد. و همچنين اگر زلزله يا ساير آيات پديد آمد بنابر احتياط واجب پس از پاك شدن نماز آيات را بجا آورد.

[ 284 ]

دستور نماز آيات مسأله 1527 - نماز آيات دو ركعت است ودر هر ركعت پنج ركوع دارد ودستور آن اين است كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد ويك حمد ويك سوره تمام بخواند وبركوع رود وسر از ركوع بردارد دوباره يك حمد ويك سوره بخواند باز بركوع رود تا پنج مرتبه وبعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد وبرخيزد وركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وتشهد بخواند و سلام دهد. مسأله 1528 - در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت وتكبير و خواندن حمد، آيه‌هاى يك سوره را پنج قسمت كند ويك آيه يا بيشتر از آنرا بخواند وبركوع رود وسر بردارد وبدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند وبركوع رود وهمينطور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلا بقصد سوره قل هو الله احد، بسم الله الرحمن الرحيم بگويد وبركوع رود، بعد بايستد وبگويد: قل هو الله احد دوباره بركوع رود وبعد از ركوع بايستد وبگويد: الله الصمد باز بركوع برود وبايستد وبگويد: لم يلد ولم يولد وبركوع رود باز هم سر بردارد وبگويد: ولم يكن له كفوا احد، وبعد از آن بركوع پنجم رود وبعد از سر برداشتن، دو سجده كند وركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد وبعد از سجده دوم تشهد بخواند ونماز را سلام دهد. مسأله 1529 - اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد وسوره بخواند ودر ركعت ديگر يك حمد بخواند وسوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد. مسأله 1530 - چيزهائى كه در نماز يوميه واجب ومستحب است در نماز

[ 285 ]

آيات هم واجب ومستحب مىباشد ولى در نماز آيات مستحب است بجاى اذان واقامه سه مرتبه بقصد اميد ثواب بگويند: الصلاة. مسأله 1531 - مستحب است بعد از ركوع پنجم ودهم بگويد: سمع الله لمن حمده ونيز پيش از هر ركوع وبعد از آن تكبير بگويد، ولى بعد از ركوع پنجم و دهم گفتن تكبير مستحب نيست. مسأله 1532 - مستحب است پيش از ركوع دوم وچهارم وششم وهشتم ودهم قنوت بخواند واگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافى است. مسأله 1533 - اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش بجائى نرسد نماز باطل است. مسأله 1534 - اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم وفكرش بجائى نرسد، نماز باطل است. ولى اگر مثلا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براى رفتن بسجده خم نشده، بايد ركوعى را كه شك دارد بجا آورده يا نه، بجا آورد. واگر براى رفتن بسجده خم شده، بشك خود اعتنا نكند. مسأله 1535 - هر يك از ركوع هاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباها كم يا زياد شود نماز باطل است. نماز جمعه مسأله 1536 - در زمان غيبت ولى عصر (عج) نماز جمعه واجب تخييرى است (يعنى مكلف مىتواند روز جمعه به جاى نماز ظهر نماز جمعه بخواند) ولى جمعه افضل است وظهر احوط واحتياط بيشتر در آن است كه هر دو را بجا آورد.

[ 286 ]

مسأله 1537 - كسى كه نماز جمعه را بجا آورده واجب نيست نماز ظهر را هم بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه آن را نيز بجا آورد. شرايط نماز جمعه مسأله 1538 - نماز جمعه تنها توسط مردان منعقد مىشود، ولى زنان هم مىتوانند در آن شركت كنند. مسأله 1539 - نماز جمعه بايد به جماعت برگزار شود ونمى توان آن را به طورى فرادى بجا آورد. مسأله 1540 - همه شرائطى كه در نماز جماعت معتبر است در نماز جمعه نيز لازم است، مانند: نبودن حائل، بالاتر نبودن جاى امام، فاصله بيش از حد نداشتن وغير اينها. (1)


1 - پيرامون شرائط، موانع، مبطلات، خلل، شك، سهو وغيره به فصل مربوط به نماز جماعت مراجعه شود. مسأله 1541 - همه شرائطى كه در امام جماعت لازم است بايد در امام جمعه هم باشد مانند: عقل، ايمان، حلال زادگى وعدالت. ولى امامت كودكان و زنان در نماز جمعه جائز نيست، اگر چه در نمازهاى ديگر براى خودشان براى كودكان مميز جائز است، وبراى زنها احتياط وجوبى در ترك است. مسأله 1542 - بر هر مرد مكلف آزاد غير مسافرى كه نابينا، بيمار وپير فرتوت نباشد، نماز جمعه واجب است البته در صورتى كه فاصله او تا محل اقامه جمعه بيش از دو فرسخ نباشد. بنابر اين بر كسانى كه فاقد يكى از شروط باشند حركت به سوى نماز جمعه به فرض اين كه وجوب تعيينى هم داشته باشد واجب نيست گرچه حضور در آن برايشان هيچ مشقتى نداشته باشد. مسأله 1543 - كمترين فاصله لازم بين دو نماز جمعه، يك فرسخ است.

[ 287 ]

مسأله 1544 - كمترين عدد لازم براى انعقاد نماز جمعه پنج نفر است كه بايد يكى از آنها امام باشد. پس نماز جمعه با كمتر از 5 نفر واجب نيست ومنعقد نمىشود ولى اگر هفت نفر وبيشتر باشند فضيلت جمعه بيشتر خواهد بود. مسأله 1545 - در صورت وجود شرائط لازم، نماز جمعه بر سكنه شهرها وشهركها و حاشيه نشينان آنها و روستائيان، چادر نشينان وبيابانگردهايى كه روش زندگى آنها چنين است واجب است. مسأله 1546 - فاقدين شرائط وجوب نماز جمعه اگر اتفاقا در نماز حاضر شوند يا با مشقت خود را به آن برسانند نمازشان صحيح است ونماز ظهر بر آنها واجب نيست. همچنين كسانى كه با وجود باران يا سرماى شديد يا نداشتن پا يا عضو ديگر كه موجب مشقت واسقاط تكليف نماز جمعه است در نماز جمعه شركت كرده‌اند، نمازشان صحيح است. اما اگر ديوانه به نماز جمعه بپردازد نمازش صحيح نيست ولى نماز جمعه پسران نا بالغ صحيح است گرچه نمىتوانند مكمل عدد لازم (5 نفر) باشند همان گونه كه نمىتوانند به تنهايى تشكيل نماز جمعه بدهند. مسأله 1547 - مسافر مىتواند در نماز جمعه شركت كند ودر اين صورت نماز ظهر از او ساقط است. لكن مسافرين به تنهايى (بدون شركت حاضرين) نمىتوانند نماز جمعه تشكيل دهند ودر اين صورت نماز ظهر بر آنها واجب است. ونيز مسافر نمىتواند مكمل عدد لازم (5 نفر) باشد ولى اگر مسافرين قصد اقامه (ده روز يا بيشتر) بنمايند مىتوانند نماز جمعه تشكيل دهند. مسأله 1548 - زنان مىتوانند در نماز جمعه شركت كنند ونمازشان صحيح است ومجزى از نماز ظهر است اما به تنهايى (بدون شركت مردان) نمىتوانند نماز جمعه تشكيل دهند چنانكه نمىتوانند مكمل عدد لازم - 5 نفر - هم باشند، زيرا نماز جمعه با شركت مردان منعقد مىشود.

[ 288 ]

مسأله 1549 - خنثى مشكله (1) مىتواند در نماز جمعه شركت كند ولى نمىتواند مكمل عدد لازم (5 نفر) يا امام جمعه باشد، پس اگر غير از او فقط چهار نفر جمع شده باشند نماز جمعه برگزار نمىشود وبايد نماز ظهر بخوانند.


1 - كسى كه مرد يا زن بودنش اصلا معلوم نيست. وقت نماز جمعه مسأله 1550 - وقت نماز جمعه با زوال خورشيد شروع مىشود وتا وقتى كه سايه شاخص به اندازه دو قدم متعارف برسد، امتداد دارد، ولى احتياط واجب آن است كه از اوائل عرفى زوال تأخير نياندازند واگر تأخير افتاد احتياط مستحب آن است كه نماز ظهر را بخوانند. مسأله 1551 - اگر امام خطبه‌ها را قبلا شروع كرده وهنگام زوال به پايان برساند ونماز جمعه را شروع كند صحيح است. مسأله 1552 - جائز نيست امام جمعه خطبه‌ها را آن قدر طولانى كند كه وقت نماز بگذرد، والا بايد نماز ظهر را بخواند، زيرا نماز جمعه در خارج وقت آن قضا ندارد. مسأله 1553 - اگر در بين نماز جمعه وقت آن تمام شود در صورتى كه يك ركعت آن در وقت واقع شده باشد صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه پس از اتمام آن، نماز ظهر را هم بجا آورد واگر يك ركعت آن در وقت واقع نشده باطل است ولى احتياط مستحب آن است كه آن را تمام كند وسپس نماز ظهر را بخواند. مسأله 1554 - اگر عمدا نماز جمعه را طورى به تأخير بيندازند كه تنها يك ركعت از وقت آن باقى باشد احتياط واجب آن است كه نماز ظهر را بجا

[ 289 ]

آورند. مسأله 1555 - اگر يقين دارد وقت به اندازه‌اى هست كه مىتواند حد اقل واجب را در تحقق دو خطبه ودو ركعت نماز بجا آورد بين نماز جمعه وظهر مخير است. واگر يقين دارد كه به اين اندازه وقت نيست بايد نماز ظهر را بخواند واگر شك دارد، نماز جمعه صحيح است ولى در صورتى كه پس از نماز معلوم شود كه حتى براى يك ركعت هم وقت باقى نبوده، بايد نماز ظهر را بجا آورد، گرچه احتياط مستحب آن است كه اگر تنها يك ركعت آن هم در وقت واقع شده، نماز ظهر را بخواند. مسأله 1556 - اگر مقدار وقت را مىداند ولى شك دارد كه در اين مقدار مىتواند نماز جمعه را بجا آورد يا نه، جايز است نماز جمعه را شروع كند، پس اگر وقت براى همه نماز كافى بود نمازش صحيح است والا بايد نماز ظهر را بجا آورد ولى احتياط مستحب آن است كه در اين صورت اساسا نماز ظهر را اختيار كند. مسأله 1557 - در صورتى كه نماز جمعه با عدد كامل ودر وقت دامنه‌دار شروع شده ولى مأمومى به ركعت اول نرسيده باشد، اگر به ركعت دوم، ولو به ركوع آن، برسد واقتدا كند نمازش صحيح است (به شرط آن كه بداند وقت به اندازه‌اى هست كه ركعت دوم او هم در وقت واقع مىشود) در اين صورت دومين ركعت نماز خود را به‌طور فرادى بجا مىآورد، ولى براى كسى كه تكبير ركوع ركعت دوم امام را درك نكرده بهتر آن است كه نيت خود را به ظهر برگردانده ونماز ظهر را بجا آورد. كيفيت نماز جمعه مسأله 1558 - نماز جمعه دو ركعت است وكيفيت آن مانند نماز صبح

[ 290 ]

است. ومستحب است حمد وسوره با صداى بلند خوانده شود ودر ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه ودر ركعت دوم، سوره منافقون را قرائت نمايند. مسأله 1559 - نماز جمعه داراى دو قنوت است، قنوت اول قبل از ركوع ركعت اول وقنوت دوم پس از ركوع ركعت دوم است. مسأله 1560 - نماز جمعه داراى دو خطبه است كه مانند اصل نماز، واجب بوده وبايد توسط امام جمعه ايراد شود وبدون اين دو خطبه نماز جمعه محقق نمىشود. مسأله 1561 - واجب است دو خطبه را قبل از نماز جمعه بخواند واگر اول نماز جمعه را بجا آورد باطل است، ودر صورتى كه وقت باقى است بايد پس از ايراد خطبه‌ها مجددا نماز جمعه را بخواند ولى اگر نسبت به حكم مسأله جاهل بوده يا اشتباه كرده، اعاده خطبه‌ها لازم نيست بلكه اعاده نماز هم لازم نيست. مسأله 1562 - جائز است دو خطبه نماز جمعه قبل از ظهر شرعى ايراد شود به‌طورى كه پايان خطبه‌ها با ظهر شرعى مصادف باشد. ولى احتياط مستحب آن است كه آنها را در وقت ظهر بخواند. مسأله 1563 - در خطبه اول واجب است حمد الهى، گرچه به هر لفظى كه حمد الهى محسوب شود جائز است، ولى احتياط مستحب آن است كه به لفظ جلاله (الله) باشد واحتياط واجب آن است كه پس از آن به ثناى الهى بپردازد و سپس به پيغمبر اسلام درود فرستد. وواجب است مردم را به تقوى سفارش كند ويك سوره كوچك از قرآن را بخواند. ودر خطبه دوم نيز حمد وثناى الهى (به صورتى كه ذكر شد) ودرود بر پيغمبر اسلام واجب است. واحتياط واجب آن است كه در اين خطبه نيز به تقوى سفارش كند وسوره كوچكى از قرآن تلاوت نمايد. واحتياط مستحب ومؤكد آن است كه در خطبه دوم پس از درود بر پيغمبر (ص) به ائمه معصومين (ع) نيز درود فرستد وبراى مؤمنين استغفار كند.

[ 291 ]

وبهتر است از خطبه‌هاى منسوب به امير المؤمنين (ع) يا آنچه از ائمه معصومين (ع) وارد شده انتخاب كند. مسأله 1564 - شايسته است امام خطيب، بليغ باشد وبه تناسب اوضاع و احوال سخن گويد وعبارات فصيح وروان به كار برد، به حوادثى كه در سراسر عالم بر مسلمين مىگذرد به خصوص حوادث منطقه خود، آشنا باشد. مصالح اسلام ومسلمين را تشخيص دهد. چنان شجاع باشد كه در راه خدا از ملامت و نكوهش احدى بيم به خود راه ندهد، در اظهار حق وابطال باطل بر حسب شرائط زمان ومكان صراحت داشته باشد، امورى از قبيل مواظبت در اوقات نماز وعمل به روش صلحا واولياء خدا را كه موجب تأثير كلام او در مردم است رعايت كند، كارهاى او با مواعظ ووعد و وعيدهايش تطبيق نمايد، از آنچه كه موجب سبكى او وكلامش مىشود حتى از قبيل پرگوئى، شوخى و بيهوده گوئى بپرهيزد وهمه اين امور را تنها براى خداوند رعايت كند وهدفش اعراض از دنيا پرستى ورياست طلبى باشد كه سرسلسله همه گناهان است تا كلامش در جان مردم مؤثر افتد. مسأله 1565 - شايسته است امام خطيب در خطبه نماز جمعه مصالح دين ودنياى مسلمين را تذكر دهد ومردم را در جريان مسائل زيان بار وسودمند كشورهاى اسلامى وغير اسلامى قرار دهد ونيازهاى مسلمين را در امر معاد و معاش تذكر دهد واز امور سياسى واقتصادى آنچه را كه در استقلال وكيان مسلمين نقش مهمى دارد گوشزد كند وكيفيت صحيح روابط آنان را با سائر ملل بيان نمايد ومردم را از دخالتهاى دول ستمگر و استعمارگر در امور سياسى و اقتصاى مسلمين كه منجر به استعمار واستثمار آنها مىشود بر حذر دارد. خلاصه، نماز جمعه ودو خطبه آن نظير حج ومراكز تجمع آن ونمازهاى عيد فطر وقربان وغيره از سنگرهاى بزرگى است كه متأسفانه كثيرى از

[ 292 ]

مسلمانان از وظائف مهم سياسى خود در آن غافل مانده‌اند، چنانچه از ساير پايگاه هاى عظيم سياست اسلامى هم غافلند. اسلام دين سياست آنهم در همه شئون آن است وكسى كه در احكام قضائى، سياسى، اجتماعى واقتصادى اسلام اندكى تأمل كند متوجه اين معنى مىشود. هر كس گمان كند دين از سياست جدا است. جاهلى است كه نه اسلام را مىشناسد ونه سياست را مىداند. مسأله 1566 - مستحب است امام خطيب در زمستان وتابستان عمامه داشته وردائى از برد يمانى يا (عدنى) بپوشد وخود را بيارايد، تميزترين لباسهاى خود را بپوشد وبوى خوش به كار برد به طورى كه با وقار وسكينه باشد، وقبل از خطابه هنگامى كه مؤذن اذان مىگويد او بر منبر قرار گرفته باشد تا اذان به پايان رسد وخطبه را آغاز كند، وهنگام صعود بر منبر خطابه روبروى مردم بايستد وسلام كند ومردم با چهره هاى خود از او استقبال كنند وبه چيزى از قبيل كمان وشمشير (اسلحه) وعصا تكيه كند. ومردم نيز خود را روبروى او قرار دهند. مسأله 1567 - واجب است امام جمعه شخصا ودر حال ايستاده به ايراد خطبه بپردازد. واگر نتواند خطبه‌ها را در حال ايستاده بخواند، بايد ديگرى به ايراد خطبه بپردازد وامامت نماز را هم به عهده گيرد. واگر هيچ كس براى ايراد خطبه‌ها در حال ايستاده پيدا نشود. نماز جمعه ساقط ونماز ظهر واجب است. مسأله 1568 - جائز نيست امام جمعه خطبه‌ها وبه خصوص موعظه و توصيه به تقوى را به آهستگى ادا كند واحتياط واجب آن است كه با صداى بلند به ايراد خطبه بپردازد به‌طورى كه حد اقل عدد لازم (4 نفر) صداى او را بشنوند، بلكه احتياط مستحب آن است كه در هنگام موعظه وسفارش به تقوى صداى خود را چنان بلند نمايد كه همه حاضرين مواعظ او را بشنوند، ودر مجامع بزرگ به توسط بلندگوها به خطبه بپردازد تا تشويق وتحذير ومسائل مهمه را به

[ 293 ]

گوش همگان برساند. مسأله 1569 - احتياط مستحب آن است كه امام در حال خطبه سخنى غير مربوط به خطبه‌ها نگويد البته در فاصله بين خطبه‌ها ونماز، سخن گفتن بلا مانع است. مسأله 1570 - واجب است امام پس از خطبه اول مقدار كمى بنشيند و سپس به خطبه دوم بپردازد. مسأله 1571 - احتياط مستحب آن است كه امام ومستمعين در حال خطبه، واجد طهارت كامل (كه براى نماز معتبر است) باشند. مسأله 1572 - احتياط مستحب آن است كه مأمومين در حال خطبه روبروى امام بوده وبيش از مقدارى كه در نماز مىتوانند خود را از قبله منحرف كنند رو برنگردانند. مسأله 1573 - واجب است مأمومين به خطبه‌هاى امام گوش فرا دهند، و احتياط مستحب آن است كه ساكت باشند واز حرف زدن بپرهيزند كه صحبت كردن در وقت خطبه‌ها مكروه است بلكه اگر سخن گفتن مأمومين موجب نشنيدن خطبه واز بين رفتن فائده آن باشد، سكوت لازم است. مسأله 1574 - احتياط واجب آن است كه امام جمعه در خطبه حمد الهى ودرود بر پيغمبر وائمه عليهم السلام را به زبان عربى ايراد نمايد، گرچه او و مستمعين او عرب نباشند اما مىتواند در مقام وعظ وتوصيه به تقوى به زبان ديگرى تكلم نمايد. واحتياط مستحب آن است كه موعظه وآنچه را به مصالح مسلمين مربوط مىشود به زبان مستمعين ادا نمايد، اگر مستمعين مختلفند آنها را به زبان هاى مختلف تكرار كند. گرچه در صورتى كه مأمومين بيش از حد نصاب (4 نفر) باشند مىتواند به زبان حد نصاب (4 نفر) اكتفا نمايد، ولى احتياط مستحب آن است كه آنها را به زبان خودشان موعظه كند.

[ 294 ]

مسأله 1575 - اذان دوم در روز جمعه بدعت وحرام است. احكام نماز جمعه مسأله 1576 - كسى كه نماز جمعه را به امامى اقتدا كرده مىتواند نماز عصر را نيز به همان امام اقتدا كند ولى اگر بخواهد احتياطا نماز ظهر را هم بخواند بايد پس از پايان نماز جماعت مجددا نماز ظهر وعصر را به‌طور فرادى بجا آورد مگر اين كه امام هم بعد از خواندن نماز جمعه احتياطا نماز ظهر را بجا آورده باشد كه در اين صورت اگر مأموم نيز همين طور عمل كرده لازم نيست نماز عصر را تكرار كند. مسأله 1577 - اگر امام ومأموم بخواهند پس از نماز جمعه، نماز ظهر را احتياطا بجا آورند مىتوانند آنرا به جماعت برگزار كنند ولى مأمومى كه در نماز جمعه شركت نكرده اگر به اين نماز احتياطى اقتدا كند از نماز ظهر او مجزى نيست وبايد آنرا اعاده نمايد. مسأله 1578 - اگر مأمومى كه ركوع ركعت اول امام جمعه را درك كرده به علت كثرت جمعيت يا غير آن نتواند در سجده ها يا امام همراهى كند در اين صورت اگر بتواند (پس از قيام امام براى ركعت دوم) سجده ها را خود بجا آورده وقبل از ركوع يا در حين آن به امام ملحق شود، نمازش صحيح است. والا بايد به حال خود باقى بماند تا امام به سجده هاى ركعت دوم برسد آنگاه دو سجده را به نيت سجده هاى ركعت اول نماز خود همراه امام بجا آورد وسپس ركعت دوم را فرادى بخواند ونمازش صحيح است. ولى اگر آنها را به نيت سجده هاى ركعت دوم ويا به نيت متابعت امام انجام دهد احتياط واجب آن است كه از آن دو سجده صرف نظر كرده ودو سجده ديگر به نيت سجده هاى ركعت اول بجا آورد وسپس به ركعت دوم بپردازد وپس از اتمام نماز، نماز ظهر را هم

[ 295 ]

بجا آورد. مسأله 1579 - اگر مأموم به قصد اتصال به نماز، در ركوع ركعت دوم تكبير بگويد وبه ركوع برود ولى شك كند كه ركوع امام را درك كرده يا نه، نمازجمعه او محقق نمىشود واحتياط واجب آن است كه آن نماز را به نيت نماز ظهر به پايان برساند وسپس نماز ظهر را اعاده كند. مسأله 1580 - اگر مأمومين پس از اتمام خطبه‌ها وشروع نماز امام، از اقتدا به او خوددارى كنند وامام را تنها بگذارند نماز جمعه منعقد نشده وباطل است وامام مىتواند آن نماز را رها نموده وبه نماز ظهر بپردازد، ولى احتياط مستحب آن است كه نيت خود را به ظهر برگرداند وپس از اتمام آن مجددا نماز ظهر را بخواند واحتياط بيشتر در آنست كه نماز را با همان نيت نماز جمعه تمام كند وسپس نماز ظهر را بجا آورد. مسأله 1581 - اگر نماز جمعه با عدد كامل (حد اقل 4 نفر به اضافه امام) منعقد شود - ولو اين كه فقط تكبير آنرا گفته باشند - وسپس متفرق شوند، نماز باطل مىشود چه همه مأمومين يا بعضى از آنها متفرق شوند وامام باقى بماند و چه بر عكس، چه يك ركعت كامل نماز را خوانده باشند وچه كمتر ولى احتياط مستحب آن است كه باقيمانده ها نماز جمعه را تمام كنند سپس نماز ظهر را هم بجا آورند اما اگر بعضى از آنها در اواخر ركعت دوم بلكه بعد از ركوع ركعت دوم متفرق شوند نماز جمعه صحيح است واحتياط مستحب آن است كه پس از آن نماز ظهر را هم بجا آورند. مسأله 1582 - اگر عدد مأمومين بيش از حد لازم (4 نفر) براى نماز جمعه باشد پراكندگى عده‌اى از آنها مطلقا ضرر ندارد، به شرط آن كه افراد باقيمانده از (4 نفر) كمتر نباشد. مسأله 1583 - اگر پنج نفر (يا بيشتر) براى نماز جمعه مهيا شوند ولى در

[ 296 ]

اثناء خطبه‌ها يا بعد از آنها وقبل از اقامه نماز متفرق شوند و برنگردند به‌طورى كه كمتر از 5 نفر باقى مانده باشند وظيفه افراد باقى مانده، نماز ظهر است. مسأله 1584 - در صورتى كه قبل از انجام مسماى واجب در خطبه (يعنى حد اقلى از واجبات خطبه‌ها كه بتوان آنها را خطبه ناميد) عده‌اى از مأموين متفرق شوند وكمتر از 4 نفر بمانند وپس از مدت كوتاهى برگردند (به طورى كه عدد لازم - 5 نفر - كامل شود) اگر امام در اين فاصله سكوت كرده باشد، پس از مراجعت مأمومين بايد از نقطه‌اى كه خطبه را قطع نموده ادامه دهد ولى اگر (با وجود تقليل مأمومين از حد نصاب لازم) خطبه را ادامه داده وجريان امر به صورتى باشد به‌طورى كه عرفا به يكپارچگى خطبه لطمه بزند بايد امام خطبه را اعاده كند. چنانچه اگر با ورود مأمومين هم عدد لازم - 5 نفر - كامل بشود اعاده خطبه ضرورى است. مسأله 1585 - اگر مأمومين بعد از خطبه يا در اثناى آن متفرق شوند (به طورى كه كمتر از 5 نفر باقى بمانند) وسپس برگردند تا عدد لازم كامل شود در صورتى كه مسماى خطبه محقق شده باشد اعاده خطبه واجب نيست، گرچه مدت تفرق طولانى باشد. ودر صورتى كه مسماى خطبه محقق نشده باشد، اگر علت تفرق، انصراف مأمومين از نماز جمعه بوده احتياط واجب آن است كه پس از بازگشت آنها، امام، خطبه‌ها را از نو بخواند (ولو اين كه مدت تفرق كم باشد) و اگر علت تفرق و پراكندگى امرى نظير باران وغيره بوده در اين صورت اگر مدت آن به قدرى طولانى شود كه عرفا به يكپارچگى خطبه لطمه بزند واجب است خطبه‌ها را از نو بخواند والا خطبه قبلى را ادامه مىدهد وصحيح است. مسأله 1586 - اگر در جايى نماز جمعه برگزار شد نبايد در فاصله‌اى كمتر از يك فرسخى آن نمازجمعه ديگرى منعقد شود. پس اگر با فاصله يك فرسخى دو نماز جمعه اقامه شود هر دو صحيح است. لازم به تذكر است كه ميزان در مسافت،

[ 297 ]

محل نماز جمعه است نه شهرى كه نماز جمعه در آن تشكيل شده است بنابر اين در شهرهاى بزرگى كه طول آن چند فرسخ است مىتوان چند نماز جمعه تشكيل داد. مسأله 1587 - احتياط مستحب آن است كه قبل از اقامه نماز جمعه مطمئن شوند كه در كمتر از حد مقرر نمازجمعه ديگرى قبل از آنها ويا مقارن آنها برگزار نشده ونمى شود. مسأله 1588 - اگر دو نماز جمعه در يك زمان وبا فاصله كمتر از حد معين (يك فرسخ) تشكيل شود هر دو باطل است. ولى اگر يكى از آنها قبلا شروع شده ولو فقط تكبيرة الاحرام را گفته باشد ديگرى باطل است، چه نمازگزاران بدانند كه قبل از آنها يا بعد از آنها نمازجمعه ديگرى در فاصله كمتر برقرار شده ويا مىشود وچه ندانند. وميزان در صحت، تقدم در نماز است نه در خطبه‌ها. بنابر اين اگر يكى از دو نماز جمعه در خطبه‌ها مقدم بوده اما نماز دوم در شروع نماز تقدم داشته نماز دوم صحيح واولى باطل خواهد بود. مسأله 1589 - اگر يقين دارند كه در فاصله كمتر از حد لازم (يك فرسخ) نماز جمعه‌اى برپا شده ولى شك دارند كه آن نماز قبلا برگزار شده يا نه، ويا شك دارند كه آن نماز مقارن با آنها برگزار مىشود يا نه، در هر دو صورت مىتوانند خود نماز جمعه‌اى تشكيل دهند. وهمچنين است در صورتى كه نسبت به اصل انعقاد نماز جمعه ديگر اطمينان نداشته باشند. مسأله 1590 - اگر پس از پايان نماز جمعه متوجه شوند كه نمازجمعه ديگرى در كمتر از حد مقرر تشكيل شده وهر يك از دو گروه احتمال دهد قبل از ديگرى به اقامه جمعه پرداخته، بر هيچ يك اعاده جمعه ونيز نماز ظهر واجب نيست. گرچه قول به وجوب اعاده مطابق احتياط است ولى اگر گروه سومى خواسته باشند در همان محدوده اقامه جمعه ديگرى بنمايند، بايد يقين داشته باشند كه آن دو نماز جمعه باطل است واگر احتمال صحت يكى از آن دو را

[ 298 ]

بدهند نمىتوانند اقامه جمعه ديگرى بنمايند. مسأله 1591 - در زمان غيبت ولى عصر (عج) كه نماز جمعه واجب تعيينى نيست خريد وفروش وساير معاملات پس از اذان جمعه حرام نيست. نماز عيد فطر وقربان مسأله 1592 - نماز عيد فطر وقربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است وبايد بجماعت خوانده شود ودر زمان ما كه امام عليه السلام غائب است، مستحب مىباشد. ومى شود آنرا بجماعت يا فرادى خواند. مسأله 1593 - وقت نماز عيد فطر وقربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر. مسأله 1594 - مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند، ودر عيد فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند وزكات فطره را هم بدهند، بعد نماز عيد را بخوانند. مسأله 1595 - نماز عيد فطر وقربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد وسوره بايد پنج تكبير بگويد، وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند وبعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد وبركوع رود ودو سجده بجا آورد وبرخيزد ودر ركعت دوم چهار تكبير بگويد وبعد از هر تكبير قنوت بخواند وتكبير پنجم را بگويد وبركوع رود وبعد از ركوع دو سجده كند وتشهد بخواند ونماز را سلام دهد. مسأله 1596 - در قنوت نماز عيد فطر وقربان هر دعا وذكرى بخوانند كافى است ولى بهتر است اين دعا را بخوانند: (اللهم اهل الكبرياء والعظمة واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمة واهل التقوى والمغفرة اسألك بحق هذا اليوم

[ 299 ]

الذى جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا وشرفا وكرامة و مزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى في كل خير ادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسألك خير ما سألك به عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون). مسأله 1597 - مستحب است در نماز عيد فطر وقربان قرائت را بلند بخوانند. مسأله 1598 - نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس (سوره 91) ودر ركعت دوم سوره غاشيه (سوره 88) را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) ودر ركعت دوم سوره شمس را بخوانند. مسأله 1599 - مستحب است روز عيد فطر قبل از نماز عيد، به خرما افطار كند ودر عيد قربان بعد از نماز از گوشت قربانى بخورد. مسأله 1600 - مستحب است پيس از نماز عيد غسل كند وپياده و پا برهنه وبا وقار به‌نماز عيد برود وعمامه سفيد بر سر بگذارد. مسأله 1601 - مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند ودر حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند ونماز را بلند بخوانند. مسأله 1602 - مستحب است نماز عيد فطر را در صحرا بخوانند ولى در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود. مسأله 1603 - بعد از نماز مغرب وعشاء شب عيد فطر وبعد از نماز صبح وظهر وعصر روز عيد ونيز بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد: (الله‌اكبر الله‌اكبر لا اله الا الله والله اكبر الله‌اكبر ولله الحمد الله‌اكبر على ما هدانا).

[ 300 ]

مسأله 1604 - مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهائى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد وبعد از آن بگويد: (و الله‌اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام والحمد لله على ما ابلانا). ولى اگر عيد قربان را در منى باشد مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذى حجه است، اين تكبيرها را بگويد. مسأله 1605 - كراهت دارد نماز عيد را زير سقف بخوانند. مسأله 1606 - اگر شك كند در تكبيرهاى نماز وقنوت هاى آن، چنانچه از محل آن تجاوز كرده بشك خود اعتنا نكند، ولى اگر از محل آن تجاوز نكرده است بنابر اقل بگذارد واگر بعد معلوم شد كه گفته بوده اشكال ندارد. مسأله 1607 - اگر قرائت يا تكبيرات يا قنوت ها را فراموش كند ونياورد وبعد از رفتن بركوع يادش بيايد نمازش صحيح است. مسأله 1608 - اگر ركوع يا دو سجده يا تكبيرة الاحرام را فراموش كند نمازش باطل مىشود. مسأله 1609 - اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز آنرا رجاء بجا آورد. واگر كارى كند كه براى آن سجده سهو در نمازهاى يوميه لازم است، احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز رجاء دو سجده سهو براى آن بنمايد. اجير گرفتن براى نماز مسأله 1610 - بعد از مرگ انسان، مىشود براى نماز وعبادت هاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده ديگرى را اجير كنند يعنى باو مزد دهند كه آنها را

[ 301 ]

بجا آورد. واگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است. مسأله 1611 - انسان مىتواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل زيارت قبر پيغمبر و امامان عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود، ونيز مىتواند كار مستحبى را انجام دهد وثواب آنرا براى مردگان يا زندگان هديه نمايد. مسأله 1612 - كسى كه براى نماز قضاى ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روى تقليد صحيح بداند يا عمل به احتياط كند. مسأله 1613 - اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد. ولازم نيست اسم او را بداند. پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مىخوانم كه براى او اجير شده‌ام كافى است. مسأله 1614 - اجير بايد خود را به جاى ميت فرض كند و عبادتهاى او را به نيابت از او قضا نمايد واگر عملى را انجام دهد وثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست. مسأله 1615 - بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند نماز را بطور صحيح مىخواند ولى بعد از خواندن نماز اگر شك كند صحيح خوانده يا نه، اشكال ندارد. مسأله 1616 - كسى كه ديگرى را براى نمازهاى ميت اجير كرده اگر بفهمد كه عمل را بجا نياورده، يا باطل انجام داده، بايد دوباره اجير بگيرد. مسأله 1617 - هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه اگر چه بگويد انجام داده‌ام، بايد دوباره اجير بگيرد. ولى اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست. مسأله 1618 - كسى كه عذرى دارد، مثلا با تيمم يا نشسته نماز مىخواند، نمىشود براى نمازهاى ميت او را اجير كرد، اگر چه از ميت به همين نحو قضا

[ 302 ]

شده باشد. مسأله 1619 - مرد براى زن وزن براى مرد مىتواند اجير شود ودر بلند خواندن وآهسته خواندن نماز بايد به تكليف خود عمل نمايد. مسأله 1620 - قضاى نمازهاى ميت در صورتى كه ترتيب آنها را بدانند بايد بترتيب خوانده شود واگر ترتيب آنها را ندانند رعايت ترتيب لازم نيست، ولى در مورد نماز ظهر وعصر يا مغرب وعشا از يك روز، رعايت ترتيب لازم است. مسأله 1621 - اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد. مسأله 1622 - اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند، بايد براى هر كدام آنها وقتى را معين نمايد، مثلا اگر با يكى از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با ديگرى قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند. و نيز بايد نمازى را كه در هر دفعه شروع مىكند، معين نمايد مثلا قرار بگذارد، اول نمازى را كه مىخواند صبح باشد يا ظهر يا عصر، وهمچنين بايد با آنها قرار بگذارد كه در هر دفعه نماز يك شبانه روز را تمام كنند واگر ناقص بگذارند آنرا حساب نكنند و دفعه بعد نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند. مسأله 1623 - اگر كسى اجير شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند وپيش از تمام شدن سال بميرد، بنابر احتياط واجب بايد براى نمازهائى كه مىدانند يا احتمال مىدهند بجا نياورده، ديگرى را اجير نمايند. مسأله 1624 - كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده‌اند، اگر پيش از تمام كردن نماز بميرد واجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقدارى را كه نخوانده از مال او به ولى ميت بدهند، مثلا اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولى را كه گرفته از

[ 303 ]

مال او به ولى ميت بدهند، واگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه‌اش از مال او اجير بگيرند، اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست، ولى بهتر است دين ميت را ادا كنند. مسأله 1625 - اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد از مال او براى نمازهائى كه اجير بوده ديگرى را اجير نمايند واگر چيزى زياد آمد، در صورتى كه وصيت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند، واگر اجازه ندهند ثلث آنرا بمصرف نماز خودش برسانند. احكام روزه مسأله 1626 - روزه آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهائى كه روزه را باطل مىكند وشرح آنها بعدا گفته مىشود خوددارى نمايد. نيت مسأله 1627 - لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا بگويد فردا را روزه مىگيرم، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافى است براى اين كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح، ومقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1628 - در روزه واجب معين مثل رمضان از اول شب تا اذان

[ 304 ]

صبح هر وقت نيت روزه فردا بكند اشكال ندارد. واگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است يا واجب معين ديگر، وپيش از ظهر ملتفت شود چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بايد نيت كند وروزه او صحيح است، و اگر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود روزه او باطل مىباشد ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد، وبعدا آن روزه را قضاء نمايد. اما وقت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نيت كردن به مغرب وقت مانده باشد، كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد ونيت روزه مستحبى كند روزه او صحيح است. مسأله 1629 - كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود ونيت كند روزه او صحيح است، چه روزه او واجب باشد چه مستحب واگر بعد از ظهر بيدار شود نمىتواند نيت روزه واجب نمايد. مسأله 1630 - اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد بايد آنرا معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مىگيرم، ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مىگيرم، بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد وروزه ديگرى را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب مىشود. مسأله 1631 - اگر بداند ماه رمضان است، وعمدا نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مىشود، ونه روزه‌اى كه قصد كرده است. مسأله 1632 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند ومست شود، ودر بين روز به هوش آيد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد وقضاى آنرا نيز بجا آورد. مسأله 1633 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبى هوش شود ودر بين

[ 305 ]

روز به هوش آيد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آنروز را تمام نمايد واگر تمام نكرد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1634 - اگر پيش از اذان صبح نيت كند وبخوابد، وبعد از مغرب بيدار شود روزه اش صحيح است. مسأله 1635 - اگر مثلا به نيت روز اول ماه رمضان روزه بگيرد بعد بفهمد دوم يا سوم بوده روزه او صحيح است. مسأله 1636 - اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش ازظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد بايد نيت كند، وروزه او صحيح است، واگر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است روزه او باطل مىباشد، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد، وبعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد. مسأله 1637 - اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود بايد روزه بگيرد، واگر بعد از اذان بالغ شود روزه آنروز بر او واجب نيست. مسأله 1638 - كسى كه براى به جا آوردن روزه ميتى اجير شده اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد، ولى كسى كه روزه قضا دارد نمىتواند روزه مستحبى بگيرد، واگر روزه واجب ديگرى دارد بنابر احتياط واجب نمىتواند روزه مستحبى بگيرد، وچنانچه فراموش كند وروزه مستحبى بگيرد در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد روزه مستحبى او بهم مىخورد، مىتواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند، واگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است، واگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزه اش صحيح است. مسأله 1639 - اگر در ماه رمضان پيش از ظهر كافر مسلمان شود واز اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد

[ 306 ]

احتياط واجب آن است كه نيت كند وروزه بگيرد واگر روزه نگرفت قضا كند. مسأله 1640 - اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود واز اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بايد نيت روزه كند وآن روز را روزه بگيرد، وچنانچه بعد از ظهر خوب شود روزه آن روز بر او واجب نيست. مسأله 1641 - انسان مىتواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيت كند وبهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد. مسأله 1642 - روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، واجب نيست روزه بگيرد، واگر بخواهد روزه بگيرد نمىتواند نيت روزه رمضان كند، ولى اگر نيت روزه قضاء ومانند آن بنمايد چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده از رمضان حساب مىشود. مسأله 1643 - اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان به نيت روزه قضاء يا روزه مستحبى ومانند آن روزه بگيرد، ودر بين روز بفهمد كه ماه رمضان است بايد نيت روزه رمضان كند، ولو اين كه بعد از ظهر ملتفت شود، واگر به نيت رمضان روزه بگيرد باطل است ولو اين كه در واقع رمضان باشد. مسأله 1644 - اگر در روزه واجب معينى مثل روزه رمضان از نيت روزه گرفتن برگردد، روزه اش باطل است ولى چنانچه نيت كند كه چيزى را كه روزه را باطل مىكند انجام دهد در صورتى كه آن را انجام ندهد روزه اش صحيح است. همين طور در روزه مستحبى وروزه واجب غير معين اگر پيش از ظهر دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است.

[ 307 ]

چيزهايى كه روزه را باطل مىكند مسأله 1645 - ده چيز روزه را باطل مىكند، اول: خوردن. دوم: آشاميدن. سوم: جماع. چهارم: استمناء واستمناء آن است كه انسان با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد. پنجم: دروغ بستن به خدا وپيغمبر وجانشينان پيغمبر عليهم السلام. ششم: رساندن غبار غليظ به حلق. هفتم: فرو بردن تمام سر در آب. هشتم: باقيماندن بر جنابت وحيض ونفاس تا اذان صبح. نهم: اماله كردن با چيزهاى روان. دهم: قى كردن. واحكام اينها در مسائل آينده گفته مىشود. 1 و 2 خوردن وآشاميدن مسأله 1646 - اگر روزه دار عمدا چيزى بخورد يا بياشامد روزه او باطل مىشود چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان وآب، چه معمول نباشد مثل خاك وشيره درخت وچه كم باشد يا زياد، حتى اگر خياط نخ را با آب دهانش تر كند، ودوباره بدهانش ببرد، ورطوبت آنرا فرو برد روزه او باطل مىشود، همينطور است رطوبت مسواك، مگر اين كه رطوبت آنها بطورى در آب دهان از بين برود كه رطوبت خارج بآن گفته نشود، وهمين طور با فرو بردن بقاياى غذايى كه از بين دندانها بيرون مىآيد روزه باطل مىشود. مسأله 1647 - اگر روزه دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد روزه اش باطل نمىشود. مسأله 1648 - بايد روزه دار از استعمال آمپولى كه به‌جاى غذا بكار مىرود خوددارى كند، ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس مىكند يا بجاى دوا استعمال مىشود اشكال ندارد.

[ 308 ]

مسأله 1649 - اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده بايد لقمه را از دهان بيرون آورد، وچنانچه عمدا فرو برد روزه اش باطل است، و بدستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب مىشود. مسأله 1650 - اگر روزه دار بقدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد، مىتواند باندازه‌اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد، ولى روزه او باطل مىشود، واگر ماه رمضان باشد بايد در بقيه روز از بجا آوردن كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد. مسأله 1651 - كسى كه مىخواهد روزه بگيرد لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند، اگر چه احتمال بدهد كه غذائى كه لاى دندان مانده در روز فرو مىرود، ولى اگر بداند كه غذاى باقى مانده فرو مىرود اگر چنانچه خلال نكند، روزه اش باطل مىشود، وفرق نمىكند كه چيزى از آن فرو رود يا فرو نرود. مسأله 1652 - فرو بردن آب دهان اگر چه بواسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد روزه را باطل نمىكند. مسأله 1653 - فرو بردن اخلاط سر وسينه، تا بفضاى دهان نرسيده اشكال ندارد، ولى اگر داخل فضاى دهان شود احتياط واجب آن است كه آنرا فرو نبرد. مسأله 1654 - جويدن غذا براى بچه يا پرنده، وچشيدن غذا ومانند اينها كه معمولا بحلق نمىرسد، اگر چه اتفاقا بحلق برسد روزه را باطل نمىكند ولى اگر انسان از اول بداند كه بحلق مىرسد، چنانچه فرو رود، روزه اش باطل مىشود، وبايد قضاى آن را بگيرد، وكفاره هم بر او واجب است. مسأله 1655 - انسان نمىتواند بخاطر ضعف روزه اش را بخورد ولى اگر ضعف او بقدرى است كه معمولا نمىشود آن را تحمل كرد خوردن روزه اشكال ندارد.

[ 309 ]

3 - جماع مسأله 1656 - جماع اعم از اين كه از جلو باشد يا از پشت، صغير باشد يا كبير، نسبت به جماع كننده وجماع شده روزه را باطل مىكند اگر چه فقط به مقدار ختنه‌گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد، واگر كمتر از مقدار ختنه‌گاه داخل شود ومنى هم بيرون نيايد روزه باطل نمىشود، ولى كسى كه آلتش را بريده‌اند اگر بمقدار ختنه‌گاه داخل كند كه دخول صدق كند روزه اش باطل مىشود. مسأله 1657 - اگر فراموش كند كه روزه است وجماع نمايد يا در خواب باشد، يا او را به جماع مجبور نمايند روزه او باطل نمىشود ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد يا ديگر مجبور نباشد بايد فورا از حال جماع خارج شود، و اگر خارج نشود روزه او باطل مىشود. مسأله 1658 - اگر شك كند كه به اندازه ختنه‌گاه داخل شده يا نه روزه او صحيح است، وكسى كه هم آلتش را بريده‌اند اگر شك كند كه دخول شده يا نه روزه او صحيح است. 4 - استمناء مسأله 1659 - اگر روزه دار استمناء كند يعنى با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد روزه اش باطل مىشود، ولى اگر بى اختيار از او منى بيرون آيد روزه اش باطل نيست، ولى اگر كارى كند كه بى اختيار منى از او بيرون آيد روزه اش باطل مىشود. مسأله 1660 - هر گاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مىشود، يعنى در خواب منى از او بيرون مىآيد مىتواند بخوابد، وچنانچه بخوابد ومحتلم شود روزه اش صحيح است مخصوصا اگر ترك خواب موجب هرج باشد. مسأله 1661 - روزه دارى كه محتلم شده مىتواند قبل از غسل كردن بول

[ 310 ]

كند وبدستورى كه قبلا گفته شد استبراء نمايد، ولى اگر بداند بواسطه بول يا استبراء كردن باقيمانده منى از مجرى بيرون مىآيد، در صورتى كه غسل كرده باشد نمىتواند استبراء كند، واگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند. مسأله 1662 - روزه دارى كه محتلم شده اگر بداند منى در مجرا مانده و در صورتى كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مىآيد بهتر است كه پيش از غسل بول كند. مسأله 1663 - اگر به قصد بيرون آمدن منى كارى بكند در صورتى كه منى از او بيرون نيايد روزه اش باطل نمىشود. مسأله 1664 - اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند در صورتى كه عادت داشته باشد كه با اينگونه كارها منى از او بيرون مىآيد روزه اش باطل است، اگر منى از او خارج شود واگر عادت نداشته باشد كه با اين كارها از او منى خارج شود واتفاقا خارج شود باز روزه اش باطل است، مگر اين كه اطمينان داشته باشد كه منى از او خارج نمىشود. 5 - دروغ بستن بخدا وپيغمبر مسأله 1665 - اگر روزه دار بگفتن يا بنوشتن يا باشاره ومانند اينها بخدا وپيغمبر و جانشينان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند، روزه او باطل است، واحتياط واجب آن است كه ساير پيغمبران وجانشينان آنان، وحضرت زهرا سلام الله عليها هم در اين حكم فرقى ندارند. مسأله 1666 - اگر بخواهد خبرى را كه نمىداند راست است يا دروغ نقل كند، بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر

[ 311 ]

در آن نوشته شده نقل نمايد، لكن اگر خودش هم به‌طور جزم خبر بدهد روزه اش باطل نمىشود گرچه ظن به كذب خبر يا احتمال كذب خبر را بدهد. مسأله 1667 - اگر چيزى را با عتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند، وبعد بفهمد دروغ بوده روزه اش باطل نمىشود. مسأله 1668 - اگر بداند دروغ بستن به خدا وپيغمبر روزه را باطل مىكند وچيزى را كه مىداند دروغ است بآنان نسبت دهد، وبعدا بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده روزه اش صحيح است. مسأله 1669 - اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا بخدا وپيغمبر و جانشينان پيغمبر نسبت دهد روزه اش باطل مىشود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد. مسأله 1670 - اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم چنين مطلبى فرموده‌اند واو جائى كه در جواب بايد بگويد نه، عمدا بگويد بلى، يا جائى كه بايد بگويد بلى عمدا بگويد نه روزه اش باطل مىشود. مسأله 1671 - اگر از قول خدا يا پيغمبر حرف راستى را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم، يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد، وفرداى آن روز كه روزه مىباشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است روزه اش باطل مىشود. 6 - رساندن غبار غليظ به حلق مسأله 1672 - رساندن غبار غليظ بحلق روزه را باطل مىكند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است، مثل خاك ومانند آن. مسأله 1673 - احتياط واجب آن است كه روزه دار بخار غليظ، ودود سيگار وتنباكو ومانند اينها را هم بحلق نرساند. وكسانى كه معتاد به دخانيات

[ 312 ]

هستند واجب است روزه بگيرند ولى چنانچه شدت اعتياد بقدرى باشد كه نمىتوانند در روز از دخانيات خوددارى كنند وترك دخانيات براى آنان بيحالى وناتوانى زياد ومشقت غير قابل تحمل بهمراه دارد، در اين صورت نيز مقتضاى احتياط واجب، گرفتن روزه است، ليكن مىتوانند بمقدار ضرورت از دخانيات استفاده نمايند وروزه آنها صحيح است ونياز به قضا ندارد. ولى استفاده بمقدار ضرورت، لازم است در خفاء وبصورت غير علنى باشد. مسأله 1674 - اگر مواظبت نكند وغبار يا بخار يا دود ومانند اينها داخل حلق شود چنانچه اطمينان داشته كه بحلق نمىرسد روزه اش صحيح است، واگر فراموش كند كه روزه است ومواظبت نكند يا بى اختيار غبار ومانند آن بحلق او برسد اشكال ندارد. 7 - فرو بردن سر در آب مسأله 1675 - اگر روزه دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آنروزه را بگيرد ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد، ومقدارى از سر بيرون باشد روزه باطل نمىشود. مسأله 1676 - اگر نصف سر را يك دفعه ونصف ديگر آنرا دفعه ديگر در آب فرو برد روزه اش باطل نمىشود. مسأله 1677 - اگر شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه روزه اش صحيح است. مسأله 1678 - اگر تمام سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند روزه اش باطل مىشود. مسأله 1679 - احتياط واجب آن است كه سر را در گلاب فرو نبرد، ولى در آبهاى مضاف ديگر، ودر چيزهاى ديگر كه روان است اشكال ندارد. مسأله 1680 - اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد وتمام سر او را آب

[ 313 ]

بگيرد يا فراموش كند كه روزه است، وسر در آب فرو برد روزه او باطل نمىشود. مسأله 1681 - اگر عادتا با افتادن در آب سرش زير آب مىرود، چنانچه با توجه باين مطلب خود را در آب بيندازد وسرش زير آب برود روزه اش باطل مىشود. مسأله 1682 - اگر فراموش كند كه روزه است وسر را در آب فرو برد يا ديگرى به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است، يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد، وچنانچه بيرون نياورد روزه اش باطل مىشود. مسأله 1683 - اگر فراموش كند كه روزه است وبه نيت غسل سر در آب فرو برد، روزه وغسل او صحيح است. مسأله 1684 - اگر بداند كه روزه است، وعمدا براى غسل سر را در آب فرو برد، چنانچه روزه او مثل روزه رمضان واجب معين باشد، بنابر احتياط واجب بايد دوباره غسل كند، وروزه را هم قضا نمايد، واگر روزه مستحب يا روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد، غسل صحيح وروزه باطل مى باشد. مسأله 1685 - اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد سر را در آب فرو برد، اگر چه نجات دادن او واجب باشد روزه اش باطل مىشود. 8 - باقيماندن بر جنابت وحيض ونفاس تا اذان صبح مسأله 1686 - اگر جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم ننمايد، روزه اش باطل است. مسأله 1687 - اگر در روزه واجبى كه مثل روزه ماه رمضان وقت آن

[ 314 ]

معين است تا اذان صبح غسل نكند، وتيمم هم ننمايد ولى از روى عمد نباشد مثل آن كه ديگرى نگذارد غسل وتيمم كند، روزه اش صحيح است. مسأله 1688 - كسى كه جنب است ومى خواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، مىتواند با تيمم روزه بگيرد وصحيح است. مسأله 1689 - اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند، وبعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آنروز را قضا نمايد، واگر بعد از چند روز يادش بيايد، روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد، مثلا اگر نمىداند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند. مسأله 1690 - كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت ندارد اگر خود را جنب كند روزه اش باطل است، وقضا وكفارة بر او واجب مىشود. ولى اگر براى تيمم وقت دارد، چنانچه خود را جنب كند با تيمم روزه او صحيح است، گناهكار هم حساب نمىشود. مسأله 1691 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است، ومى داند كه‌اگر بخوابد تا صبح بيدار نمىشود، نبايد بخوابد، وچنانچه بخوابد، وتا صبح بيدار نشود، روزه اش باطل است، وقضا وكفاره بر او واجب مىشود. مسأله 1692 - هر گاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد، وبيدار شود، اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد بيدار مىشود براى غسل وعادتا هم بيدار مىشود، مىتواند بخوابد. مسأله 1693 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است ومى داند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، وبا اين تصميم بخوابد وتا اذان خواب بماند روزه اش صحيح است.

[ 315 ]

مسأله 1694 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است ومى داند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد، وتا اذان صبح خواب بماند روزه اش صحيح است. مسأله 1695 - كسى كه در شب ماه رمضان جنب است، ومى داند يا احتمال مىدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتى كه بخوابد وبيدار نشود روزه اش باطل است. مسأله 1696 - اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد وبيدار شود وبداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مىشود، وتصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد وتا اذان بيدار نشود، بايد آن روز را قضا كند، وهمچنين است اگر از خواب دوم بيدار شود وبراى مرتبه سوم بخوابد، و بنا بر احتياط واجب در خواب سوره كفاره هم لازم است. مسأله 1697 - خوابى را كه در آن محتلم شده نبايد خواب اول حساب كرد بلكه اگر از آن خواب بيدار شود، ودوباره بخوابد خواب اول حساب مىشود. مسأله 1698 - اگر روزه دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند ولى احتياط مستحب آن است كه فورا غسل كند. مسأله 1699 - هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود وببيند محتلم شده است، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه او صحيح است. مسأله 1700 - كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد هر گاه تا اذان صبح جنب بماند اگر چه از روى عمد نباشد روزه او باطل است.

[ 316 ]

مسأله 1701 - كسى كه مىخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد اگر بعد از اذان صبح بيدار شود، وببيند محتلم شده، وبداند پيش از اذان محتلم شده است چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است، احتياط واجب آن است كه هم آنروز را روزه بگيرد هم عوض آنرا بعد از رمضان، واگر وقت قضاى روزه تنگ نيست بايد روز ديگر روزه بگيرد. مسأله 1702 - روزه واجبى كه وقت آن معين است بنابر احتياط واجب مانند روزه ماه رمضان مىباشد. پس بقاء بر جنابت تا اذان صبح بطور عمد موجب بطلان آن مىشود. واگر مانند روزه نذر كفاره هم داشته باشد كفاره هم واجب مىشود. مسأله 1703 - اگر در روزه واجبى غير رمضان وقضاى آن تا اذان صبح جنب بماند ولى از روى عمد نباشد روزه اش صحيح است چه وقت آن معين باشد وچه نباشد. مسأله 1704 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم نكند روزه اش باطل است. مسأله 1705 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، با تيمم روزه اش صحيح است، ولازم است كه تا صبح بيدار بماند واگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست نمىتواند با تيمم روزه بگيرد. مسأله 1706 - اگر زن نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، روزه او در روزه واجب معينى، مانند رمضان صحيح است ولى

[ 317 ]

در قضاى رمضان، صحيح بودن آن اشكال دارد. مسأله 1707 - اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگر چه نزديك مغرب باشد روزه او باطل است. مسأله 1708 - اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند وبعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد روزه هائى كه گرفته صحيح است، وبنابر احتياط مستحب قضاى آنرا نيز بگيرد. مسأله 1709 - اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهى كند، وتا اذان غسل نكند، ودر تنگى وقت تيمم هم نكند روزه اش باطل است، ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلا منتظر باشد كه حمام، زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد وتا اذان غسل نكند در صورتى كه تيمم كند روزه او صحيح است. مسأله 1710 - اگر زنى كه در حال استحاضه است غسل هاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه گفته شد بجا آورده روزه او صحيح است. مسأله 1711 - كسى كه مس ميت كرده يعنى جائى از بدن خود را به‌بدن ميت رسانده مىتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد، واگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد روزه اوباطل نمىشود. 9 - اماله كردن: مسأله 1712 - اماله كردن با چيزهاى روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد روزه را باطل مىكند، ولى استعمال شياف هاى غير روان كه براى معالجه است اشكال ندارد، واحتياط مستحب است كه از استعمال آنها نيز خوددارى كند واحتياط واجب آن است كه از چيزى كه جامد ومايع بودن آن مشكوك است اجتناب كند.

[ 318 ]

10 - قى كردن عمدى مسأله 1713 - هر گاه روزه دار عمدا قى كند اگر چه بواسطه مرض ومانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل مىشود، ولى اگر سهوا يا بى اختيار قى كند اشكال ندارد. مسأله 1714 - اگر در شب چيزى بخورد كه مىداند بواسطه خوردن آن در روز بى اختيار قى مىكند، احتياط واجب آن است كه روزه آنروز را قضا نمايد. مسأله 1715 - اگر روزه دار بتواند از قى كردن خوددارى كند چنانچه براى او ضرر ومشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد. مسأله 1716 - اگر مگس در گلوى روزه دار برود چنانچه بقدرى پائين رود كه به فرو بردن آن خوردن نمىگويند لازم نيست آنرا بيرون آورد، وروزه او صحيح است واگر به اين مقدار پائين نرود، وبيرون آوردن آن ممكن باشد بايد آنرا بيرون آورد واگر باعث قى كردن شود، بايد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1717 - اگر سهوا چيزى را فرو ببرد، وپيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه روزه است، چنانچه بقدرى پائين رفته باشد كه اگر آنرا داخل شكم كند خوردن نمى گويند لازم نيست آنرا بيرون آورد وروزه او صحيح است واگر به وسط يا ابتداء حلق رسيده باشد بايد آنرا بيرون آورد، ودر اين مورد قى كردن صدق نمىكند. مسأله 1718 - اگر يقين داشته باشد كه بواسطه آروغ زدن چيزى از گلو بيرون مىآيد نبايد عمدا آروغ بزند، ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد. مسأله 1719 - اگر آروغ بزند وبدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آنرا بيرون بريزد، واگر بى اختيار فرو رود اشكال ندارد، واحتياط مستحب آن است كه قضاى آنرا نيز بجا آورد.

[ 319 ]

احكام چيزهايى كه روزه را باطل مىكند مسأله 1720 - اگر انسان عمدا واز روى اختيار كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد روزه او باطل مىشود، وچنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد، وفرقى نمىكند بين روزه ماه رمضان وغير آن وبين روزه واجب و مستحب، ولى جنب اگر بخوابد وبه تفصيلى كه در مسأله (1609) گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه او باطل است. مسأله 1721 - اگر روزه دار سهوا يكى از كارهايى را كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، وبخيال اين كه روزه اش باطل شده، عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد روزه او باطل مىشود. مسأله 1722 - اگر چيزى بزور در گلوى روزه دار بريزند يا سر او را بزور در آب فرو برند، روزه او باطل نمىشود، ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى بتو مىزنيم، و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد روزه او باطل مىشود. مسأله 1723 - روزه دار نبايد جائى برود كه مىداند چيزى در گلويش مىريزند يا مجبورش مىكنند كه خودش روزه خود را باطل كند، اما اگر قصد رفتن كند ونرود، يا بعد از رفتن چيزى بخوردش ندهند روزه او صحيح است و چنانچه از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد واز اول هم بداند كه ناچار مىشود، روزه او باطل مىشود.

[ 320 ]

آنچه براى روزه دار مكروه است مسأله 1724 - چند چيز براى روزه دار مكروه است، واز آن جمله است: دوا ريختن به چشم، وسرمه كشيدن در صورتى كه مزه يا بوى آن بحلق برسد، انجام دادن هر كارى كه مانند خون گرفتن وحمام رفتن باعث ضعف مىشود، أنفيه كشيدن اگر نداند كه بحلق مىرسد واگر بداند بحلق مىرسد جايز نيست، بو كردن گياههاى معطر، نشستن زن در آب، استعمال شياف، تر كردن لباسى كه در بدن است، كشيدن دندان وهر كارى كه بواسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن به وسيله چوب تر، ونيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى، زن خود را ببوسد يا كارى كند كه شهوت خود را به حركت آورد، وعادتش هم اين نباشد كه بان اين قبيل كارها از او منى بيرون بيايد واگر بقصد بيرون آمدن منى باشد، در صورتى كه منى بيرون آيد روزه او باطل مىشود. جاهايى كه قضا وكفاره واجب است مسأله 1725 - اگر در روزه رمضان عمدا قى كند فقط قضاى آنروز را بايد بگيرد وچنانچه در شب جنب شود وبتفصيلى كه در مسأله (1642) گفته شد، سه‌مرتبه بيدار شود وبخوابد وتا اذان صبح بيدار نشود، يا عمدا اماله كند، يا سر زير آب ببرد، يا دروغى را بخدا وپيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم نسبت بدهد، بنابر احتياط واجب كفارة هم بياد بدهد، ولى اگر غير از اينها كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند عمدا انجام دهد، در صورتى كه مىدانسته آن كار روزه را باطل مىكند وكفاره بر او واجب است.

[ 321 ]

مسأله 1726 - اگر بواسطه ندانستن مسأله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مىكند چنانچه مىتوانسته مسأله را ياد بگيرد بنابر احتياط واجب كفاره بر او واجب مىشود واگر نمىتوانسته مسأله را ياد بگيرد، يا اصلا ملتفت مسأله نبوده يا يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نمىكند كفاره بر او واجب نيست. كفاره روزه مسأله 1727 - كسى كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند، يا بدستورى كه در مسأله بعد گفته مىشود دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است، طعام يعنى گندم يا جو ومانند اينها بدهد، وچنانچه برايش ممكن نباشد، مخير است بين اين كه هيجده روز روزه بگيرد، ويا اين كه هر چند مد كه مىتواند بفقرا اطعام بدهد، واگر نتواند بدهد، بايد استغفار كند اگر چه مثلا يك مرتبه بگويد استغفر الله، واحتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد. مسأله 1728 - كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى ويك روز آن را پى در پى بگيرد، واگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد. مسأله 1729 - كسى كه مىخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى ويك روز روزى باشد كه مانند عيد قربان روزه آن حرام است. مسأله 1730 - كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز، روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن بروزى برسد كه روزه آن واجب است، مثلا بروزى برسد كه نذر كرده آنروز را روزه بگيرد بايد

[ 322 ]

روزه ها را از سر بگيرد. مسأله 1731 - اگر در بين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض يا نفاس يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا مىآورد. مسأله 1732 - اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب وزنا يا بجهتى حرام شده باشد مثل نزديكى با عيال خود در حال حيض، بنابر احتياط واجب كفاره جمع بر او واجب مىشود، يعنى بايد يك بنده آزاد كند، ودو ماه روزه بگيرد، وشصت فقير را سير كند، يا بهر كدام اينها يك مد طعام بدهد، وچنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد. مسأله 1733 - اگر روزه دار دروغى را بخدا وپيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم نسبت دهد بنابر احتياط واجب يك كفاره بر او لازم است نه كفاره جمع. مسأله 1734 - اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند بنابر احتياط به همان اندازه كفاره بر او واجب است، واگر جماع او حرام باشد به همان اندازه كفاره جمع واجب مىشود. مسأله 1735 - اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد براى همه آنها يك كفاره كافى است، وبنابر احتياط مستحب به همان اندازه كه افطار كرده كفاره بدهد. مسأله 1736 - اگر روزه دار جماع حرام كند وبعد با حلال خود جماع نمايد براى هر كدام كفاره مستقل واجب است. مسأله 1737 - اگر روزه دار كارى كه حلال است وروزه را باطل مىكند، انجام دهد، مثلا آب بياشامد، وبعد كار ديگرى كه حرام است وروزه را باطل

[ 323 ]

مىكند انجام دهد، مثلا غذاى حرامى بخورد، يك كفاره كافى است. مسأله 1738 - اگر روزه دار آروغ بزند وچيزى در دهانش بيايد، چنانچه عمدا آنرا فرو ببرد، روزه اش باطل است، وبايد قضاى آنرا بگيرد، وكفاره هم بر او واجب مىشود، واگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن خون يا غذائى كه از صورت غذا بودن خارج شده بدهان او بيايد، وعمدا آنرا فرو ببرد، بايد قضاى آن روزه را بگيرد، وبنابر احتياط كفاره جمع هم بر او واجب مىشود. مسأله 1739 - اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند بايد يك بنده آزاد كند، يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير اطعام دهد. مسأله 1740 - كسى كه مىتواند وقت را تشخيص دهد اگر بگفته كسى كه مىگويد مغرب شده افطار كند، وبعد بفهمد مغرب نبوده است بنابر احتياط قضاء وكفاره بر او واجب است. مسأله 1741 - كسى كه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد، كفاره او ساقط نمىشود، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند، بنا بر احتياط كفاره بر او واجب است. مسأله 1742 - اگر عمدا روزه خود را باطل كند، وبعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1743 - اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست، همچنين است اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب

[ 324 ]

نمىباشد. مسأله 1744 - اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنانچه زن را مجبور كرده باشد، كفاره روزه خودش وروزه زن را بايد بدهد واگر زن به جماع راضى بوده بر هر كدام يك كفاره واجب مىشود. مسأله 1745 - اگر زنى شوهر روزه دار خود را مجبور كند كه جماع نمايد، يا كارى ديگرى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. مسأله 1746 - اگر روزه دار در ماه رمضان، با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنانچه بطورى زن را مجبور كرده باشد كه از خود اختيار نداشته باشد، ودر بين جماع زن راضى شود، بنابر احتياط واجب بايد مرد دو كفاره و زن يك كفاره بدهد، واگر با اراده واختيار عمل انجام دهد، اگر چه مجبورش كرده باشد مرد بايد كفاره خودش وزن هم كفاره خودش را بدهد. مسأله 1747 - اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب مىشود، وروزه زن صحيح است و كفاره هم بر او واجب نيست. مسأله 1748 - اگر مرد زن خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مىكند بجا آورد، كفاره زن را نبايد بدهد، وبر خود زن هم كفاره واجب نيست. مسأله 1749 - كسى كه بواسطه مسافرت يا مرض روزه نمىگيرد، نمىتواند زن روزه دار خود را مجبور به جماع نمايد، ولى اگر مجبور كند، كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1750 - انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فورا آنرا انجام دهد.

[ 325 ]

مسأله 1751 - اگر كفاره بر انسان واجب شود، وچند سال آنرا بجا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمىشود. مسأله 1752 - كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد، اگر به شصت فقير دسترسى دارد، نبايد به هر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى چنانچه فقير، داراى عائله باشد انسان مىتواند، براى هر يك از عيالات فقير او اگر چه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد، بشرطى كه سهم هر كدام را جدا از سهم ديگران ندهد، بلكه سهم همه را رويهم بريزد ويكجا تحويل دهد. مسأله 1753 - كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بايد به ده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد واگر نمىتواند سه روز روزه بگيرد، وبنابر احتياط مستحب شصت فقير را طعام بدهد. جاهايى كه فقط قضاى روزه واجب است مسأله 1754 - در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست: اول: اگر در شب ماه رمضان جنب باشد وبتفصيلى كه در مسأله (1640) گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم بيدار نشود. دوم: اگر عملى كه روزه را باطل مىكند بجا نياورد، ولى نيت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد. سوم: اگر آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند، وبا حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد.

[ 326 ]

چهارم: اگر آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده، ونيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روز بر او واجب است، ولى اگر بعد از تحقيق گمان يا يقين كند كه صبح نشده، وچيزى بخورد، وبعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب است. واگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه، وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، بنابر احتياط واجب قضاى آن روز را بجا آورد. پنجم: آن كه كسى بگويد صبح نشده وانسان بگفته او كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده. ششم: آن كه كسى بگويد صبح شده وانسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند كه شوخى مىكند، وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده. هفتم: آن كه كور ومانند آن بگفته كس ديگرى افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است، بلكه اگر بگفته آدم دروغگو افطار كند كفاره هم واجب مىشود. هشتم: آن كه در هواى صاف بواسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده، و افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است، ولى اگر در هواى ابرى بگمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده قضا لازم نيست. نهم: آن كه براى خنك شدن، يا بى جهت مضمضه كند، يعنى آب در دهان بگرداند وبى اختيار فرو رود، ولى اگر فراموش كند كه روزه است وآب را فرو دهد، يا براى وضو مضمضه كند، وبى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.

[ 327 ]

دهم: آن كه با زن خود شوخى كند وبى اختيار منى از او بيرون آيد، با اين كه از اول قصد نداشته، وعادتا هم با شوخى كردن منى خارج نمىشده در اين صورت قضا مستحب است. مسأله 1755 - اگر غير آب چيز ديگرى در دهان ببرد وبى اختيار فرو رود، يا آب را داخل بينى كند، وبى اختيار فرو رود قضا بر او واجب نيست. مسأله 1756 - مضمضه زياد براى روزه دار مكروه است، واگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. مسأله 1757 - اگر انسان بداند كه بواسطه مضمضه بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش مىشود، نبايد مضمضه كند. مسأله 1758 - اگر در ماه رمضان بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده و كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضا لازم نيست. مسأله 1759 - اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه نمىتواند افطار كند ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه پيش از تحقيق هم مىتواند كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد. احكام روزه قضا مسأله 1760 - اگر ديوانه عاقل شود واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد. مسأله 1761 - اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه كافر بوده قضا نمايد، همچنين واجب نيست قضاى روزه آن روزيكه در آن

[ 328 ]

مسلمان شده ولى اگر قبل از ظهر مسلمان شود وكارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بنابر احتياط واجب نيت كند وروزه بگيرد، واگر آنروز را روزه نگرفت بنابر احتياط واجب قضاى آن را بجا بياورد. ولى اگر مرتد مسلمان شود روزه هاى وقتى را كه مرتد بوده بايد قضا نمايد. مسأله 1762 - روزه‌اى كه از انسان بواسطه مستى فوت شده بايد قضا نمايد، فرق نمىكند كه آن چيزى را كه بواسطه آن مست شده براى معالجه خورده باشد، يا اين كه بدون دليل خورده باشد. مسأله 1763 - اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد، وبعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده، مىتواند مقدار كمتر را كه احتمال مىدهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده ونمى داند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم مىتواند پنج روز روزه بگيرد، ونيز كسى هم كه نمىداند چه وقت عذر برايش پيدا شده مىتواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثلا اگر در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كند وبعد از رمضان برگردد، ونداند كه بيست وپنجم رمضان مسافرت كرده يا بيست وششم، مىتواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند، ولى احتياط واجب اين است كه مقدار بيشتر را قضا نمايد، در صورتى كه وقت مسافرت را مىداند ومقدار آن را نمىداند. مسأله 1764 - اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد، ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد، وپنج روز هم به رمضان مانده بنابر احتياط واجب اول قضاى رمضان آخر را بگيرد. مسأله 1765 - اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد ودر نيت معين نكند روزه‌اى را كه مىگيرد قضاى كدام رمضان است، قضاى سال اول حساب مىشود.

[ 329 ]

مسأله 1766 - كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد مىتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل كند. مسأله 1767 - اگر قضاى روزه شخص ديگر را گرفته باشد احتياط واجب آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند. مسأله 1768 - اگر بواسطه مرض، يا حيض، يا نفاس، روزه رمضان را نگيرد وپيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه هايى را كه نگرفته براى او قضا كنند. مسأله 1769 - اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد، ومرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است طعام يعنى گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد، ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد، وعذر او تا رمضان بعد باقى بماند روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا كند، و احتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مد طعام هم بفقير بدهد. مسأله 1770 - اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد، وبعد از رمضان مرض او بر طرف شود، ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد، بايد روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد. ونيز اگر در ماه رمضان غير مرض عذر ديگرى داشته باشد وبعد از رمضان آن عذر بر طرف شود، وتا رمضان سال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا كند، وبنابر احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد. مسأله 1771 - اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد، وبعد از رمضان عذر او بر طرف شود، وتا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد بايد روزه را قضا كند، وبراى هر روز يك مد گندم يا جو ومانند اينها هم بفقير بدهد. مسأله 1772 - اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود، ودر

[ 330 ]

تنگى وقت عذرى پيدا كند، بايد قضا را بگيرد، وبراى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، بلكه اگر موقعى كه عذر دارد تصميم داشته باشد كه بعد از بر طرف شدن عذر روزه هاى خود را قضا كند وپيش از آن كه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند، بايد قضاى آنرا بگيرد، واحتياط واجب آن است كه براى هر روز هم يك مد غذا بفقير بدهد. مسأله 1773 - اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد اگر تا رمضان آينده بمقدار قضا وقت داشته باشد بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد، وبراى هر روز از سالهاى پيش يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بفقير بدهد. مسأله 1774 - كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد مىتواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد. مسأله 1775 - اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد، وبراى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد. مسأله 1776 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاى آنرا بجا آورد وبراى هر روز دو ماه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند، وچنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد براى هر روز نيز دادن يك مد طعام لازم است. مسأله 1777 - اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، ودر روز كارى كه روزه را باطل مىكند مكرر انجام دهد مثلا چند مرتبه جماع كند بنابر احتياط واجب به همان اندازه كفاره لازم است. مسأله 1778 - بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بايد قضاى نماز وروزه او را بتفصيلى كه در بحث نماز قضا گفته شد بجا آورد، وبنابر احتياط واجب قضاى روزه مادر را نيز بجا آورد.

[ 331 ]

مسأله 1779 - اگر كسى كه مرده غير از روزه رمضان روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد بنابر احتياط واجب آن را نيز پسر بزرگتر قضا نمايد. احكام روزه مسافر مسأله 1780 - مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد، ومسافرى كه نمازش را تمام مىخواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او معصيت است بايد در سفر روزه بگيرد. مسأله 1781 - مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، ولى اگر براى فرار از روزه باشد مكروه است. مسأله 1782 - اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد مثل اين كه نذر كند روز معينى را روزه بگيرد، مىتواند در آن روز مسافرت نمايد همچنين است در تنگى وقت اگر قضاء رمضان به عهده اش باشد. مسأله 1783 - اگر نذر كند روزه بگيرد وروز آن را معين نكند، نمىتواند آن را در سفر بجا آورد، ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد، بايد آن را در سفر بجا آورد، ونيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد روزه بگيرد بايد آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد. مسأله 1784 - مسافر مىتواند براى خواستن حاجت سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد. مسأله 1785 - كسى كه نمىداند روزه مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگيرد ودر بين روز مسأله را بفهمد روزه اش باطل مىشود، واگر تا مغرب نفهمد روزه اش صحيح است. مسأله 1786 - اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه

[ 332 ]

مسافر باطل مىباشد ودر سفر روزه بگيرد، روزه او باطل است. مسأله 1787 - اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند، واگر پيش از ظهر مسافرت كند وقتى بحد ترخص برسد يعنى بجائى برسد كه ديوار شهر را نبيند وصداى اذان را نشنود بايد روزه خود را باطل كند، و اگر پيش از آن روزه را باطل كند، بنابر احتياط كفاره واجب مىشود. مسأله 1788 - اگر مسافر پيش از ظهر بوطنش برسد، يا بجائى برسد كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مىكند انجام نداده باشد، بايد آنروز را روزه بگيرد، واگر انجام داده يا بعد از ظهر بوطنش برسد، يا بجائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند، روزه آنروز بر او واجب نيست. مسأله 1789 - مسافر وكسى كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد، ودر خوردن وآشاميدن كاملا خود را سير كند. كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست مسأله 1790 - كسى كه بواسطه پيرى نمىتواند روزه بگيرد يا براى او مشقت دارد روزه بر او واجب نيست، ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است گندم يا جو ومانند اينها به فقير بدهد. مسأله 1791 - كسى كه بواسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد بنابر احتياط مستحب بايد قضاى روزه هائى را كه نگرفته بجا آورد. مسأله 1792 - اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مىشود ونمى تواند تشنگى را تحمل كند يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست ولى در

[ 333 ]

صورت دوم بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، واحتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد، وچنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، بايد روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد. مسأله 1793 - زنى كه زائيدن او نزديك است وروزه براى حملش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست، ونيز اگر روزه براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست، در اين صورت بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، ودر هر دو صورت روزه هائى را نگرفته بايد قضا نمايد. مسأله 1794 - زنى كه بچه شير مىدهد وشير او كم است چه مادر بچه يا دايه او باشد يا بى اجرت شير دهد، اگر روزه براى بچه كه شير مىدهد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست، ونيز اگر براى خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست ودر اين صورت بايد براى هر روز يك مد طعام بفقير بدهد، ودر هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد، ولى اگر كسى پيدا شود كه بى اجرت بچه را شير دهد، يا براى شير دادن بچه از پدر يا مادر يا از كس ديگرى كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، بايد بچه را به او بدهد وروزه بگيرد. راه ثابت شدن اول ماه مسأله 1795 - اول ماه به چند چيز ثابت مىشود: اول: آن كه خود انسان ماه را ببيند. دوم: عده‌اى كه از گفته آنان يقين پيدا مىشود بگويند ماه را ديده ايم و همچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا شود. سوم: سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت مىشود يا سى روز از اول رمضان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه شوال

[ 334 ]

ثابت مىشود. چهارم: دو مرد عادل بگويند كه: در شب، ماه را ديده ايم، ولى اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند، يا شهادتشان خلاف واقع باشد مثل اين كه بگويند: داخل دائره ماه طرف افق بود، اول ماه ثابت نمىشود. اما اگر در تشخيص بعض خصوصيات اختلاف داشته باشند مثل آن كه يكى بگويد ماه بلند بود، وديگرى بگويد نبود، بگفته آنان اول ماه ثابت مىشود، پنجم: مجتهد جامع الشرائط حكم كند كه اول ماه است. مسأله 1796 - اگر مجتهد جامع الشرائط حكم كند كه اول ماه است كسى هم كه تقليد او را نمىكند بايد به حكم او عمل كند، ولى كسى كه مىداند مجتهد جامع الشرائط اشتباه كرده نمىتواند به حكم او عمل نمايد. مسأله 1797 - اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمىشود، ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند بايد به آن عمل نمايد. مسأله 1798 - بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن دليل نمىشود كه شب پيش شب اول ماه بوده است. مسأله 1799 - اگر اول ماه براى كسى ثابت نشود وروزه نگيرد چنانچه دو مرد عادل بگويند كه شب پيش ماه را ديده ايم بايد روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1800 - اگر در شهرى اول ماه ثابت شود براى مردم شهر ديگر فايده ندارد، مگر آن دو شهر با هم نزديك باشند، يا انسان بداند كه افق آنها يكى است. مسأله 1801 - اول ماه با مخابره تلگراف از شهرى به شهر ديگر ثابت نمىشود، مگر دو شهرى كه از يكى بديگرى تلگراف كرده‌اند نزديك يا هم افق باشند، وانسان بداند كه تلگراف از روى حكم مجتهد جامع الشرائط يا شهادت

[ 335 ]

دو مرد عادل بوده است. مسأله 1802 - روزى را كه انسان نمىداند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد، ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند. مسأله 1803 - اگر زندانى نتواند به ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد، واگر آنهم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است و بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته دوباره يك ماه روزه بگيرد واگر بعد خلاف آن ثابت شود، روزه او صحيح است، واگر ثابت شود كه هنوز ماه رمضان نرسيده، بايد دوباره روزه بگيرد. روزه هاى حرام ومكروه مسأله 1804 - روزه عيد فطر وقربان حرام است، ونيز روزى را كه انسان نمىداند آخر شعبان است يا اول رمضان اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد حرام مىباشد. مسأله 1805 - اگر زن با گرفتن روزه مستحبى حق شوهرش از بين برود، جايز نيست روزه بگيرد، بلكه اگر حق شوهر هم از بين نرود، ولى شوهر او را از گرفتن روزه مستحبى جلوگيرى كند بنابر احتياط واجب بايد خوددارى كند. مسأله 1806 - روزه مستحبى اولاد اگر اسباب أذيت پدر ومادر يا جد شود جايز نيست، بلكه اگر اسباب اذيت آنان نشود ولى او را از گرفتن روزه مستحبى جلوگيرى كنند، احتياط واجب آن است كه روزه نگيرد. مسأله 1807 - اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد، ودر بين روز پدر او را نهى كند بايد افطار نمايد.

[ 336 ]

مسأله 1808 - كسى كه مىداند روزه براى او ضرر ندارد، اگر چه پزشك بگويد ضرر دارد بايد روزه بگيرد، وكسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد، اگر چه پزشك بگويد ضرر ندارد بايد روزه نگيرد واگر روزه بگيرد صحيح نيست، مگر آن كه بقصد قربت بگيرد وبعد معلوم شود ضرر نداشته است. مسأله 1809 - اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد واز آن احتمال ترس براى او پيدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد نبايد روزه بگيرد واگر روزه بگيرد صحيح نيست، مگر آن كه بقصد قربت بگيرد، وبعد معلوم شود ضرر نداشته است. مسأله 1810 - كسى كه عقيده اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد وبعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، بايد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1811 - غير از روزه هائى كه گفته شد روزه هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصل فقهى گفته شده است. مسأله 1812 - روزه روز عاشورا وروزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است، ولى مستحب است در روز عاشورا انسان تا عصر از خوردن وآشاميدن خوددارى كند بدون قصد روزه. روزه هاى مستحب مسأله 1813 - روزه تمام روزهاى سال غير از روزه هاى حرام ومكروه كه گفته شد مستحب است، وبراى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است، كه از آن جمله است: 1 - پنجشنبه اول وپنجشنبه آخر هر ماه، وچهارشنبه اولى كه بعد از روز

[ 337 ]

دهم ماه است، واگر كسى اينها را بجا نياورد مستحب است قضا نمايد، وچنانچه اصولا نتواند روزه بگيرد مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6 / 12 نخود نقره به فقير بدهد. 2 - سيزدهم وچهاردهم وپانزدهم هر ماه. 3 - تمام ماه رجب وشعبان وبعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. 4 - روز عيد نوروز، روز بيست وپنجم وبيست ونهم ذى قعده، روز اول تا روز نهم ذى حجه، روز عرفه. ولى اگر بواسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند روزه آن روز مكروه است، عيد سعيد غدير (18 ذى حجه) روز اول وسوم محرم، ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (ص) (17 ربيع الاول)، روز مبعث حضرت رسول اكرم (ص) (27 رجب) واگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آن را به آخر رساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند مستحب است دعوت او را قبول كند، ودر بين روز افطار نمايد. مواردى كه مستحب است انسان از كارهايى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايد مسأله 1814 - براى شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى نمايند: اول: مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل مىكند انجام داده باشد و پيش از ظهر به وطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز بماند برسد. دوم: مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا بجائى كه مىخواهد ده روز در آنجا بماند. سوم: مريضى كه پيش از ظهر خوب شود وكارى كه روزه را باطل مىكند

[ 338 ]

انجام داده باشد. چهارم: مريضى كه بعد از ظهر خوب شود. پنجم: زنى كه در بين روز از خون حيض ونفاس پاك شود. ششم: كافرى كه در بين روز ماه رمضان مسلمان شود. مسأله 1815 - مستحب است روزه دار نماز مغرب وعشا را پيش از افطار بخواند، ولى اگر كسى منتظر او است، يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند ولى بقدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد. احكام خمس مسأله 1816 - در هفت چيز خمس واجب مىشود اول: منفعت كسب. دوم: معدن. سوم: گنج. چهارم: مال حلال مخلوط به حرام. پنجم: جواهرى كه بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا بدست مىآيد. ششم: غنيمت جنگ. هفتم: زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. واحكام اينها مفصلا گفته خواهد شد. 1 - منفعت كسب مسأله 1817 - هر گاه انسان از تجارت يا صنعت يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد مثلا نماز و روزه ميتى را بجا آورد واز اجرت آن مالى تهيه كند چنانچه از مخارج سال خود او وعيالاتش زياد بيايد بايد خمس يعنى يك پنجم آنرا بدستورى كه بعدا گفته مىشود بدهد. مسأله 1818 - اگر از غير كسب، مالى بدست آورد مثلا چيزى به‌او ببخشند چنانچه از مخارج سالش زياد بيايد احتياط واجب آن است كه خمس آن را

[ 339 ]

بدهد. مسأله 1819 - مهرى را كه زن مىگيرد خمس ندارد وهمچنين است ارثى كه به‌انسان مىرسد ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى داشته وگمان ارث بردن از او نداشته احتياط واجب آن است كه خمس ارثى را كه از او مىبرد اگر از مخارج سالش زياد مىآيد بدهد. مسأله 1820 - اگر مالى به‌ارث به او برسد وبداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده بايد خمس آن را بدهد، ونيز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولى انسان بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده خمس بدهكار است بايد خمس را از مال او بدهد. مسأله 1821 - اگر بواسطه قناعت كردن چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1822 - كسى كه ديگرى مخارج او رامى دهد بايد خمس تمام مالى را كه بدست مىآيد بدهد، ولى اگر مقدارى از آن را خرج زيارت ومانند آن كرده باشد فقط بايد خمس باقيمانده را بدهد. مسأله 1823 - اگر ملكى را بر افراد معينى مثلا بر اولاد خود وقف نمايد چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند واز آن چيزى بدست آورند واز مخارج سال آنان زياد بيايد بايد خمس آن را بدهند. مسأله 1824 - اگر مالى را كه فقير به‌عنوان خمس وزكوة گرفته از مخارج سالش زياد بيايد واجب نيست خمس آن را بدهد ولى اگر از مالى كه به او داده اند منفعتى ببرد مثلا از درختى كه بابت خمس به او داده‌اند ميوه‌اى بدست آورد واز مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد ودر مالى كه فقير به عنوان صدقه مستحبى گرفته احتياط واجب آن است كه خمس آن را بدهد.

[ 340 ]

مسأله 1825 - اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد يعنى به فروشنده بگويد اين جنس را با اين پول مىخرم چنانچه مجتهد جامع الشرائط معامله يك پنجم آن را اجازه بدهد معامله آن مقدار صحيح است وانسان بايد يك پنجم جنسى را كه خريده به مجتهد جامع الشرائط بدهد واگر اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است. پس اگر پولى را كه فروشنده گرفته از بين نرفته مجتهد جامع الشرائط خمس همان پول را مىگيرد واگر از بين رفته عوض خمس را از فروشنده يا خريدار مطالبه مىكند. مسأله 1826 - اگر جنسى را بخرد وبعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد معامله‌اى كه كرده صحيح است ولى چون از پولى كه خمس در آن است بفروشنده داده به مقدار پنج يك آن پول به او مديون مىباشد وپولى را كه به فروشنده داده اگر از بين نرفته مجتهد جامع الشرائط پنج يك آن را مىگيرد واگر از بين رفته عوض آن را از خريدار يا فروشنده مطالبه مىكند. مسأله 1827 - اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد چنانچه مجتهد جامع الشرائط معامله پنج يك آن را اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است و مجتهد جامع الشرائط مىتواند پنج يك آن مال را بگيرد واگر اجازه بدهد معامله صحيح است وخريدار بايد مقدار پنج يك پول آن را به مجتهد جامع الشرائط بدهد، واگر به فروشنده داده مىتواند از او پس بگيرد. مسأله 1828 - اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشند پنج يك آن چيز مال او نمىشود. مسأله 1829 - اگر از كافر يا كسى كه بدادن خمس عقيده ندارد مالى بدست انسان آيد واجب نيست خمس آن را بدهد. مسأله 1830 - تاجر وكاسب وصنعتگر ومانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى مى كنند يك سال كه بگذرد بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد

[ 341 ]

مىآيد بدهند وكسى كه شغلش كاسبى نيست اگر اتفاقا منفعتى ببرد بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فايده برده بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد. مسأله 1831 - انسان مىتواند در بين سال هر وقت منفعتى بدستش آيد خمس آن را بدهد وجايز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد واگر براى دادن خمس سال شمسى را ملاك قرار دهد مانعى نيست. مسأله 1832 - كسى كه مانند تاجر وكاسب بايد براى دادن خمس سال قرار دهد اگر منفعتى بدست آورد ودر بين سال بميرد بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند وخمس باقيمانده را بدهد. مسأله 1833 - اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود وآن را نفروشد ودر بين سال قيمتش پائين آيد خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست. مسأله 1834 - اگر قيمت جنسى را كه براى تجارت خريده بالا رود وبه اميد اين كه قيمت آن بالاتر رود تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد وقيمتش پائين آيد خمس مقدارى را كه بالا رفته بر او واجب است بلكه اگر به اندازه‌اى هم نگهداشته كه تجار معمولا براى گران شدن جنس آن را نگه مىدارند خمس مقدارى كه بالا رفته بايد بدهد. مسأله 1835 - اگر غير مال التجارة مالى داشته باشد كه خمسش را داده يا خمس ندارد چنانچه قيمتش بالا رود وآن را بفروشد مقدارى كه بر قيمتش اضافه شده خمس دارد ولى اگر مثلا درختى كه خريده ميوه بياورد يا گوسفند چاق شود در صورتى كه مقصود او از نگهدارى آنها اين بوده كه منفعتى از آنها ببرد بايد خمس آنچه زياد شده بدهد. مسأله 1836 - اگر باغى احداث كند براى آن كه بعد از بالا رفتن قيمتش

[ 342 ]

بفروشد بايد خمس ميوه ونمو درختها وزيادى قيمت باغ را بدهد ولى اگر قصدش اين باشد كه از ميوه آن استفاده كند فقط بايد خمس ميوه را بدهد. مسأله 1837 - اگر درخت بيد وچنار ومانند اينها را بكارد سالى كه موقع فروش آنها است اگر چه آنها را نفروشد بايد خمس آنها را بدهد ولى اگر مثلا از شاخه‌هاى آن كه معمولا هر سال مى برند استفاده‌اى ببرد وبه تنهائى يا با منفعتهاى ديگر از مخارج سالش زياد بيايد در آخر هر سال بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1838 - كسى كه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك مىگيرد و خريد وفروش وزراعت هم مىكند بايد خمس آنچه را در آخر سال از مخارج او زياد مىآيد بدهد، وچنانچه از يك رشته نفع ببرد واز رشته ديگر ضرر كند بنابر احتياط واجب بايد خمس نفعى را كه برده بدهد، ولى اگر دو تجارت داشته باشد مىتواند ضرر يكى را با نفع ديگرى جبران نمايد. مسأله 1839 - خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فايده مىكند مانند دلالى وحمامى مىتواند جزء مخارج ساليانه حساب نمايد. مسأله 1840 - آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك وپوشاك واثاثيه وخريد منزل وعروسى وجهيزيه دختر وزيارت ومانند اينها مىرساند در صورتى كه از شان او زياد نباشد ودر وقتى تهيه شود كه معمولا تهيه آن مورد حاجت است وزياده روى نكرده باشد خمس ندارد. مسأله 1841 - مالى را كه انسان به‌مصرف نذر وكفاره مىرساند جزء مخارج ساليانه است، ونيز مالى را كه به كسى مىبخشد يا جايزه مىدهد در صورتى كه از شأن او زياد نباشد از مخارج ساليانه حساب مىشود. مسأله 1842 - اگر انسان نتواند يك جا جهيزيه دختر را تهيه كند ومجبور باشد وهر سال مقدارى از آن را تهيه نمايد ويا در شهرى باشد كه معمولا هر

[ 343 ]

سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه مىكنند وتهيه آن مورد حاجت باشد چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد خمس آن را نبايد بدهد واگر از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1843 - مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مىكند اگر مانند مركب سوارى باشد كه عين آن باقى است واز منفعت آن استفاده شده، از مخارج سالى حساب مىشود كه در آن سال شروع به مسافرت كرده اگر چه سفر او تا مقدارى مقدارى از سال بعد طول بكشد، ولى اگر مثل خوراكيها از بين رفتنى باشد بايد خمس مقدارى را كه در سال بعد واقع شده بدهد. مسأله 1844 - كسى كه از كسب و تجارت فايده‌اى برده اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست مىتواند مخارج سال خود را فقط از فايده كسب حساب كند. مسأله 1845 - اگر از منفعت كسب، آذوقه‌اى كه براى مصرف سالش خريده در آخر سال زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد وچنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد بايد قيمت آخر سال را حساب كند. مسأله 1846 - اگر از منفعت كسب پيش از دادن خمس اثاثيه‌اى براى منزل بخرد چنانچه در بين سال احتياجش از آن بر طرف شود واجب است خمس آن را بدهد واگر احتياجش بعد از سال منفعت بر طرف شود واجب نيست. و همچنين است زيور آلات زنانه، اگر در بين سال وقت زينت كردن زنها به آن بگذرد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1847 - اگر در يك سال منفعتى نبرد نمىتواند مخارج آن سال را از منفعتى كه دو سال بعد مىبرد كسر نمايد. مسأله 1848 - اگر در اول سال منفعتى نبرد واز سرمايه خرج كند وپيش از

[ 344 ]

تمام شدن سال منفعتى بدستش آيد مى تواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر نمايد. مسأله 1849 - اگر مقدارى از سرمايه يك رشته كسب به‌سبب تلف يا ضرر در معامله بدون تقصير كم شود يا از بين برود واز باقيمانده آن رشته، منافعى ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد مىتواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده از منافع آن بردارد. مسأله 1850 - اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مالهاى او از بين برود نمىتواند از منفعتى كه بدستش مىآيد آن چيز را تهيه كند، ولى اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد مىتواند در بين سال از منافع كسب، آن چيز را تهيه نمايد. مسأله 1851 - اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند وپيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد مىتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كسر نمايد مگر اين كه قرض بعد از منفعت كردن باشد. مسأله 1852 - اگر در تمام سال منفعتى نبرد وبراى مخارج خود قرض كند نمىتواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را كسر نمايد. ودر اين صورت وصورت مسأله قبلى مىتواند قرض خود را از ارباح اثناء سال اداء نمايد وبه آن مقدار، خمس تعلق نمىگيرد. مسأله 1853 - اگر براى زياد كردن مال يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد قرض كند نمىتواند از منافع كسب، آن قرض را بدهد ولى اگر مالى را كه قرض كرده وچيزى را كه از قرض خريده از بين برود وناچار شود كه قرض خود را بدهد مىتواند از منافع كسب، قرض را ادا نمايد. مسأله 1854 - انسان مىتواند خمس هر چيز را از همان چيز يا به مقدار قيمت خمس كه بدهكار است پول بدهد واما اگر جنس ديگر بخواهد بدهد محل

[ 345 ]

اشكال است مگر آن كه با اجازه مجتهد جامع الشرائط باشد. مسأله 1855 - تا خمس مال را ندهد نمىتواند در آن مال تصرف كند اگر چه قصد دادن خمس را داشته باشد. مسأله 1856 - كسى كه خمس بدهكار است نمىتواند آن را بذمه بگيرد يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند ودر تمام مال تصرف كند وچنانچه تصرف كند، وآن مال تلف شود بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1857 - كسى كه خمس بدهكار است اگر با مجتهد جامع الشرائط مصالحه كند مىتواند در تمام مال تصرف نمايد، وبعد از مصالحه منافعى كه از آن بدست مىآيد مال خود او است. مسأله 1858 - كسى كه با ديگرى شريك است اگر خمس منافع خود را بدهد وشريك او ندهد ودر سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد هيچ كدام نمىتوانند در آن تصرف كنند. مسأله 1859 - اگر بچه صغير سرمايه‌اى داشته باشد واز آن منافعى بدست آيد بر ولى واجب است پيش از بلوغ خمس او را بدهد. مسأله 1860 - انسان نمىتواند در مالى كه يقين دارد خمسش را نداده تصرف كند ولى در مالى كه شك دارد خمس آن را داده يا نه مىتواند تصرف نمايد. مسأله 1861 - كسى كه از اول تكليف، خمس نداده اگر ملكى بخرد وقيمت آن بالا رود چنانچه آن ملك را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود وبفروشد مثلا زمينى را براى زراعت خريده است اگر پول خمس نداده را بفروشنده داده و به او گفته: اين ملك را به اين پول مىخرم در صورتى كه مجتهد جامع الشرائط معامله پنج يك آن را اجازه بدهد خريدار بايد خمس مقدارى كه آن ملك ارزش دارد بدهد.

[ 346 ]

مسأله 1862 - كسى كه از اول تكليف، خمس نداده اگر از منافع كسب چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده ويك سال از خريد آن گذشته بايد خمس آن را بدهد واگر اثاث خانه وچيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فايده برده آنها را خريده لازم نيست خمس آنها را بدهد واگر نداند كه در بين سال خريده ويا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتياط واجب بايد با مجتهد جامع الشرائط مصالحه كند. 2 - معدن مسأله 1863 - اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك وهر چيزى كه بر آن عنوان معدن، صدق كند، چيزى به دست آورده شود، چنانچه به مقدار نصاب رسيده باشد، بايد خمس آن داده شود. مسأله 1864 - نصاب معدن بنابر احتياط (105) مثقال نقره يا (15) مثقال طلا مىباشد، واحتياط واجب آن است كه نصاب، قبل از كم نمودن مخارج اخراج وتصفيه، محاسبه شود لكن مقدارى را كه بايد خمس آن را ادا نمود بعد از كم نمودن مخارج است. مسأله 1865 - آنچه را كه از معدن استفاده شده است چنانچه به حد نصاب نرسد در صورتى كه به تنهائى يا با منفعت هاى ديگر كسب، از مخارج ساليانه زياد بيايد خمس آن واجب است. مسأله 1866 - گچ وآهك وگل سرشور وگل سرخ بنابر احتياط واجب از معدن به حساب مىآيد وخمس دارد. مسأله 1867 - كسى كه از معدن چيزى به دست مىآورد، بايد خمس آن را بدهد چه معدن روى زمين باشد يا زير آن، در زمينى باشد كه ملك است يا در

[ 347 ]

جايى كه مالك ندارد. مسأله 1868 - اگر شك كند كه آنچه را خارج نموده است به حد نصاب رسيده است يا خير، احتياط واجب آن است كه امتهان نمايد يعنى از راه وزن كردن يا راههاى ديگر قيمت آن را معلوم نمايد. مسأله 1869 - اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده‌اند، اگر سهم هر كدام آنها به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا برسد بايد خمس آن را بدهند. مسأله 1870 - اگر معدنى را كه در ملك ديگرى است بدون اذن صاحب آن استخراج كنند آنچه از آن بدست مىآيد مال صاحب ملك است وچون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده، بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد. مسأله 1871 - اجير گرفتن براى اخراج معدن جايز است واجاره كننده، مالك معدن مىشود در صورتى كه اجير به نحو خاص باشد يعنى جميع منافع او يا منفعت مخصوصه خارج كردن، براى اجاره كننده باشد اما اگر اجير به نحو مطلق باشد، در صورتى كه خودش قصد تملك كند، مالك مىشود. مسأله 1872 - اگر معدن در زمين آبادى باشد كه مسلمين آن را به زور وغلبه بدست آورده‌اند مانند اكثر اراضى ايران وعراق، چنانچه مسلمانى آن معدن را اخراج كند مالك مىشود وبايد خمس آن را بپردازد، واگر غير مسلمان اخراج كند مالك نمىشود. واگر كافر معدنى را از زمينى كه در حال فتح مسلمين، موات است اخراج كند مالك نمىشود. 3 - گنج مسأله 1873 - گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان

[ 348 ]

باشد وكسى آن را پيدا كند وطورى باشد كه به آن گنج بگويند. مسأله 1874 - اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيدا كند مال خود او است وبايد خمس آن را بدهد. مسأله 1875 - نصاب گنج بنابر احتياط (105) مثقال نقره يا (15) مثقال طلا است. يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج بدست مىآورد بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به (105) مثقال نقره سكه دار يا (15) مثقال طلاى سكه‌دار برسد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1876 - اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند وبداند مال كسانيكه قبلا مالك آن زمين بوده‌اند نيست، مال خود او مىشود وبايد خمس آن را بدهد، ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است بايد به او اطلاع دهد وچنانچه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده است خبر دهد، وبهمين ترتيب بنابر احتياط واجب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده‌اند خبر دهد، واگر معلوم شود مال هيچ يك از آنان نيست، مال خود او مىشود وبايد خمس آن را بدهد. مسأله 1877 - اگر در ظرفهاى متعددى كه در يكجا دفن شده مالى پيدا كند كه قيمت آنها رويهم (15) مثقال طلا باشد بايد خمس آن را بدهد، ولى چنانچه در چند جا پيدا كند هر كدام از آنها كه قيمتش به اين مقدار برسد، خمس آن واجب است وگنجى كه قيمت آن به اين مقدار نرسيده خمس ندارد. مسأله 1878 - اگر دو نفر گنجى پيدا كنند چنانچه قيمت آن به 15 مثقال طلاى مسكوك برسد اگر چه سهم هر كدام آنها اين مقدار نباشد بايد خمس آنرا بدهند. مسأله 1879 - اگر كسى حيوانى را بخرد ودر شكم آن مالى پيدا كند چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است بايد به او خبر دهد، واگر معلوم شود مال او نيست بنابر احتياط واجب بايد بترتيب صاحبان قبلى آن را خبر كند، وچنانچه

[ 349 ]

معلوم شود كه مال هيچ يك آنان نيست اگر چه قيمت آن (105) مثقال نقره يا (15) مثقال طلا نباشد بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد، ولى اگر ماهى بخرد ودر شكم آن گوهرى بيايد مال خود او است ولازم نيست به فروشنده وصياد خبر دهد وبنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد. 4 - مال حلال مخلوط به حرام مسأله 1880 - اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكد يگر تشخيص دهد وصاحب مال حرام ومقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد بايد خمس تمام مال را بدهد وبعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مىشود. وبنابر احتياط واجب اين خمس را بقصد مافى الذمه (اعم از خمس اصطلاحى وصدقه) از طرف مالك بپردازد. مسأله 1881 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب آن است كه از مجتهد جامع الشرائط هم هم اذن بگيرد. مسأله 1882 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكد يگر را راضى نمايند، وچنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتى كه انسان بداند چيز معينى مال او است وشك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزى را كه يقين دارد مال او است باو بدهد، واحتياط مستحب آن است مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد مال او است به او بدهد. مسأله 1883 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد وبعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، بنابر احتياط مستحب مقدارى را كه مىداند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد.

[ 350 ]

مسأله 1884 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد وبعد از آن صاحبش معلوم شود چيزى بر او نيست، ولى اگر مالى را كه صاحبش را نمىشناسد به نيت او صدقه بدهد وبعد از آن صاحبش پيدا شد واجب است بمقدار مالش به او بدهد. مسأله 1885 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود ومقدار حرام معلوم باشد وانسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست، بايد قرعه بيندازد وبنام هر كس افتاد مال را به. او بدهد. 5 - جواهرى كه بواسطه فرو رفتن در دريا بدست مىآيد مسأله 1886 - اگر بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا لؤلؤ ومرجان يا جواهر ديگرى كه با فرو رفتن در دريا بيرون مىآيد بيرون آورند، روئيدنى باشد يا معدنى، بعد از كم كردن مخارجى كه براى بيرون آوردن آن كرده اند قيمت آن به (18) نخود طلا برسد، بايد خمس آن را بدهند چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا در چند دفعه، آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد يا از چند جنس، ولى اگر چند نفر آن را بيرون آورده باشند هر كدام آنان كه قيمت سهمش به (18) نخود طلا برسد فقط او بايد خمس بدهد. مسأله 1887 - اگر بدون فرو رفتن در دريا به وسيله اسبابى جواهر بيرون آورد وبعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده قيمت آن به (18) نخود طلا برسد بنابر احتياط مستحب خمس آن را بدهد، ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد، در صورتى بايد خمس آن را بدهد كه اين كار شغلش باشد واز مخارج سالش به تنهائى يا با منفعت هاى ديگر زياد بيايد. مسأله 1888 - خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه‌انسان بدون فرو رفتن در دريا مىگيرد در صورتى واجب است كه براى كسب بگيرد وبه تنهائى يا با

[ 351 ]

منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1889 - اگر انسان بدون قصد اين كه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود واتفاقا جواهرى بدستش آيد در صورتى كه قصد كند آن چيز ملكش باشد بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1890 - اگر انسان در دريا فرو رود وحيوانى را بيرون آورد ودر شكم آن جواهرى پيدا كند كه قيمتش هيجده نخود طلا يا بيشتر باشد چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر است بايد خمس آن را بدهد واگر آن حيوان اتفاقا آن جواهر را بلعيده باشد، احتياط واجب پرداختن خمس آن است. مسأله 1891 - اگر در رودخانه‌هاى بزرگ مانند دجله وفرات فرو رود و جواهرى بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل آيد بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1892 - اگر در آب فرو رود ومقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن (18) نخود طلا يا بيشتر باشد بايد خمس آن را بدهد، وچنانچه از روى آب يا از كنار دريا بدست آورد اگر قيمت آن به مقدار (18) نخود طلا هم نرسد، بنابر احتياط خمس آن واجب است. مسأله 1893 - كسى كه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد وچيزى از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست دوباره خمس آن را بدهد. مسأله 1894 - اگر بچه‌اى معدنى را بيرون آورد، يا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، يا گنجى پيدا كند، يا بواسطه فرو رفتن در دريا جواهرى بيرون آورد ولى او بايد خمس آنها را بدهد.

[ 352 ]

6 - غنيمت مسأله 1895 - چون مباحث غنيمت به زمان حضور امام عليه السلام اختصاص دارد، از آوردن آن خوددارى مى شود. 7 - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد مسأله 1896 - اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمان بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين بدهد. واگر پول آن را هم بدهد اشكال ندارد (ولى اگر غير از پول چيز ديگر بدهد بايد باذن مجتهد جامع الشرائط باشد)، ونيز اگر خانه ودكان و مانند اينها را از مسلمان بخرد چنانچه زمين آن را جداگانه قيمت كنند وبفروشند بايد خمس زمين آن را بدهد واگر خانه ودكان را رويهم بفروشند وزمين به تبع آن منتقل شود خمس زمين واجب نيست. در دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست، بلكه مجتهد جامع الشرائط هم كه خمس را از او مىگيرد لازم نيست قصد قربت نمايد. مسأله 1897 - اگر كافر ذمى زمينى را كه از مسلمان خريده به مسلمان ديگرى هم بفروشد، بايد كافر ذمى خمس آن را بدهد ونيز اگر بميرد ومسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد، بايد خمس آن را از همان زمين، يا از مال ديگرش بدهند. مسأله 1898 - اگر كافر ذمى موقع خريد زمين شرط كند كه خمس ندهد، يا شرط كند كه فروشنده خمس آن را بدهد شرط او صحيح نيست وبايد خمس را بدهد، ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد اشكال ندارد. مسأله 1899 - اگر مسلمان زمينى را بغير خريد وفروش، ملك كافر ذمى كند وعوض آن را بگيرد مثلا به او صلح نمايد، كافر ذمى بايد خمس آن را بدهد.

[ 353 ]

مسأله 1900 - اگر كافر ذمى صغير باشد وولى او زمينى را برايش بخرد يا به ارث به او برسد بر ولى لازم است خمس آن را از همان زمين يا قيمت آن را بپردازد. مصرف خمس مسأله 1901 - خمس را بايد دو قسمت كرد: يك قسمت آن سهم سادات است وبنابر احتياط واجب بايد يا به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا با اذن او به سيد فقير يا سيد يتيم يا به سيدى كه در سفر درمانده شده بدهند، ونصف ديگر آن سهم امام عليه السلام است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفى كه او اجازه مىدهد برسانند. ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى كه از او تقليد نمىكند بدهد، در صورتى به او اذن داده مىشود كه بداند آن مجتهد ومجتهدى كه از او تقليد مىكند، سهم امام را به يك طور مصرف مىكنند. مسأله 1902 - سيد يتيمى كه به او خمس مىدهند بايد فقير باشد ولى به سيدى كه در سفر در مانده شده، اگر در وطنش فقير هم نباشد مىشود خمس داد. مسأله 1903 - به سيدى كه در سفر درمانده شده اگر سفر او سفر معصيت باشد بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. مسأله 1904 - به سيدى كه عادل نيست مىشود خمس داد ولى به‌سيدى كه دوازده امامى نيست نبايد خمس بدهند. مسأله 1905 - به سيدى كه معصيت كاراست اگر خمس دادن كمك به‌معصيت او باشد، نمىشود خمس داد وبه سيدى هم كه آشكارا معصيت مىكند، اگر چه دادن خمس كمك به معصيت او نباشد، بنا بر احتياط واجب نبايد خمس بدهند. مسأله 1906 - اگر كسى بگويد: سيدم، نمىشود به او خمس داد مگر آنكه‌دو

[ 354 ]

نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند يا در بين مردم بطورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيد است. مسأله 1907 - بكسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيد است، اگر چه انسان به سيد بودن او يقين نداشته باشد مىشود خمس داد در صورتى كه به سيد بودن او وثوق پيدا كند. مسأله 1908 - كسى كه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد به او خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج ديگرى بر آن زن واجب باشد ونتواند مخارج آنان را بدهد. جايز است انسان خمس به آن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند. مسأله 1909 - اگر مخارج سيده‌اى كه زوجه انسان نيست بر انسان واجب باشد بنابر احتياط واجب، نمىتواند از خمس، خوراك وپوشاك او را بدهد، ولى اگر مقدارى خمس، ملك او كند كه به مصرف ديگرى غير مخارج خودش كه بر خمس دهنده واجب است برساند، مانعى ندارد. مسأله 1910 - به سيد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است واو نمىتواند مخارج آن سيد را بدهد مىشود خمس داد. مسأله 1911 - احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال بيك سيد فقير خمس ندهند. مسأله 1912 - اگر در شهر انسان سيد مستحقى نباشد واحتمال هم ندهد كه پيدا شود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد، بايد خمس را به شهر ديگرى ببرد وبه مستحق برساند ومى تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد، واگر خمس از بين برود چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده بايد عوض آن را بدهد واگر كوتاهى نكرده، چيزى بر او واجب نيست. مسأله 1913 - هر گاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد كه

[ 355 ]

پيدا شود اگر چه نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد مىتواند خمس را به شهر ديگرى ببرد، وچنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتلف شود نبايد چيزى بدهد، ولى نمىتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد. مسأله 1914 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، باز هم مىتواند خمس را به شهر ديگر ببرد وبه مستحق برساند ولى مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد ودر صورتى كه خمس از بين برود اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است. مسأله 1915 - اگر با اذن مجتهد جامع الشرائط خمس را به شهر ديگر ببرد و از بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد، وهمچنين است اگر به كسى بدهد كه از طرف مجتهد جامع الشرائط وكيل بوده كه خمس را بگيرد واز آن شهر به شهر ديگر ببرد. مسأله 1916 - اگر خمس را از خود مال ندهد وبا اذن مجتهد جامع الشرائط از جنس ديگر بدهد، بايد به قيمت واقعى آن جنس حساب كند، وچنانچه گرانتر از قيمت حساب كند، اگر چه مستحق به آن قيمت راضى شده باشد، بايد مقدارى را كه زياد حساب كرده بدهد. مسأله 1917 - كسى كه از مستحق طلبكار است ومى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند، بنابر احتياط واجب بايد خمس را به او بدهد وبعد مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند. مسأله 1918 - مستحق نمىتواند خمس را بگيرد وبه مالك ببخشد، ولى كسى كه مقدار زيادى خمس بدهكار است وفقير شده واميد چيزدار شدنش هم نمىرود ومى خواهد مديون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود كه خمس را از او بگيرد وبه او ببخشد اشكال ندارد. مسأله 1919 - اگر خمس را با مجتهد جامع الشرائط يا وكيل او يا سيد،

[ 356 ]

دست گردان كند وبخواهد در سال بعد بپردازد نمىتواند از منافع آن سال كسر نمايد. پس اگر مثلا هزار تومان دست گردان كرده واز منافع سال بعد دو هزار تومان بيشتر از مخارجش داشته باشد بايد خمس دو هزار تومان را بدهد وهزار تومانى را كه بابت خمس بدهكار است از بقيه بپردازد. احكام زكاة مسأله 1920 - زكات نه چيز واجب است: اول: گندم. دوم: جو. سوم: خرما. چهارم: كشمش. پنجم: طلا. ششم: نقره. هفتم: شتر. هشتم: گاو. نهم: گوسفند. و اگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد، با شرايطى كه بعدا گفته مىشود بايد مقدارى كه معين شده به يكى از مصرفهائى كه دستور داده‌اند برساند. ولى مستحب است از سرمايه كسب وكار وتجارت نيز همه ساله زكات بدهند. مسأله 1921 - سلت كه‌دانه‌اى است به نرمى گندم وخاصيت جو دارد زكات ندارد ولى علس كه مثل گندم است وخوراك مردم صنعا مىباشد، زكاتش بنابر احتياط واجب بايد داده شود. شرايط واجب شدن زكاة مسأله 1922 - زكاة در صورتى واجب مىشود كه مال به مقدار نصاب كه بعدا گفته مىشود برسد ومالك آن، بالغ وعاقل وآزاد باشد وبتواند در آن مال تصرف كند. مسأله 1923 - اگر انسان يازده ماه مالك گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره باشد، اول ماه دوازدهم بايد زكوة آنرا بدهد. ولى اول سال بعد را بايد بعد از

[ 357 ]

تمام شدن ماه دوازدهم حساب كند. مسأله 1924 - اگر مالك گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در بين سال بالغ شود احتياط واجب آن است كه زكوة را بدهد. مسأله 1925 - زكاة گندم وجو وقتى واجب مىشود كه دانه‌ها بسته‌شده وبه آن گندم وجو گفته شود وزكوة كشمش بنابر احتياط وقتى واجب مىشود كه غوره است، وموقعى هم كه رنگ خرما زرد يا سرخ شده وقابل خوردن شود بنابر احتياط، زكوة آن واجب مىشود. ولى وقت دادن زكاة در گندم وجو، موقع خرمن وجدا كردن كاه آنها، ودر خرما وكشمش موقعى است كه انگور خشك شده كشمش شود ورطب، تمر شده باشد. مسأله 1926 - اگر موقع واجب شدن زكات گندم وجو وكشمش وخرما كه در مسأله پيش گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 1927 - اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در تمام سال ديوانه باشد، زكات بر او واجب نيست. واگر در مقدارى از سال ديوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد هر چند مدت ديوانگى او كم باشد زكات بر او واجب نمىشود. مسأله 1928 - اگر صاحب گاو وگوسفند وشتر وطلا ونقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، زكات از او ساقط نمىشود. وهمچنين است اگر موقع واجب شدن زكات گندم وجو وخرما وكشمش، مست يا بيهوش باشد. مسأله 1929 - مالى را كه از انسان غصب كرده‌اند ونمى تواند در آن تصرف كند زكاة ندارد. مسأله 1930 - اگر طلا ونقره يا چيز ديگرى را كه زكات آن واجب است قرض كند ويك سال نزد او بماند، بايد زكات آن را بدهد وبر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست.

[ 358 ]

زكات گندم وجو وخرما وكشمش مسأله 1931 - زكوة گندم وجو وخرما وكشمش وقتى واجب مىشود كه بمقدار نصاب برسد ونصاب آن ها 288 من تبريز و 45 مثقال كم است كه حدود 847 كيلوگرم بر آورده شده است. مسأله 1932 - اگر پيش از دادن زكات از انگور وخرما وجو وگندمى كه زكات آنها واجب شده خود وعيالاتش بخورند، يا مثلا به فقير بدهد، زكات مقدارى را كه مصرف كرده واجب نيست. مسأله 1933 - اگر بعد از آن كه زكات گندم وجو وخرما وانگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكات را از مال او بدهند. ولى اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او باندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بدهد. مسأله 1934 - كسى كه‌از طرف مجتهد جامع الشرائط مأمور جمع آورى زكوة است موقع خرمن كه گندم وجو را از كاه جدا مىكنند وبعد از كشمش شدن انگور وتمر شدن رطب مىتواند زكات را مطالبه كند. واگر مالك ندهد وچيزى كه زكوة آن واجب شده، از بين برود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 1935 - اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم و جو زكات آنها واجب شود، مثلا خرما در ملك او زرد يا سرخ شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 1936 - اگر بعد از آن كه زكات گندم وجو وخرما وانگور واجب شد زراعت ودرخت را بفروشد، بايد فروشنده زكات آنها را بدهد. مسأله 1937 - اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد وبداند كه فروشنده زكات آن را داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست. واگر بداند كه زكات آن را نداده چنانچه مجتهد جامع الشرائط معامله مقدارى را

[ 359 ]

كه بايد از بابت زكات داده شود، اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است. و مجتهد جامع الشرائط مى تواند زكات را از خريدار بگيرد، واگر معامله مقدار زكات را اجازه دهد معامله صحيح است وخريدار بايد قيمت آن مقدار را به مجتهد جامع الشرائط بدهد، ودر صورتيكه قيمت آن مقدار را بفروشنده داده باشد، مىتواند از او پس بگيرد. مسأله 1938 - اگر وزن گندم وجو وخرما وكشمش موقعى كه تر است به 288 من و 45 مثقال كم برسد وبعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست. مسأله 1939 - اگر گندم وجو وخرما را پيش از خشك شدن مصرف كند اگر چه خشك آنها باندازه نصاب باشد، زكات آنها واجب نيست. مسأله 1940 - خرمائى كه تازه آن را مىخورند واگر بماند خيلى كم مىشود چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به 288 من و 45 مثقال كم برسد، زكات آن واجب است. مسأله 1941 - گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد. مسأله 1942 - اگر گندم وجو وخرما وانگور از آب باران يا نهر مشروب شود يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند زكات آن ده يك (10 / 1) است، واگر با دلو وموتور وپمپ از چاههاى عميق ونيمه عميق كه فعلا متداول است آبيارى شود زكات آن بيست يك (20 / 1) است. واگر مقدارى از باران يا نهر يا ر طوبت زمين استفاده كند وبهمان مقدار از آبيارى با دلو وموتور وپمپ استفاده نمايد، زكات نصف آن ده يك (10 / 1) وزكات نصف ديگر آن بيست يك (20 / 1) مىباشد يعنى از چهل قسمت سه قسمت آن را بابت زكات بپردازد. مسأله 1943 - اگر گندم وجو وخرما وانگور، هم از آب باران مشروب

[ 360 ]

شود وهم از آب دلو ومو تور وپمپ استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه عرفا بگويند با دلو وموتور مثلا آبيارى شده نه باران، زكات آن بيست يك است (20 / 1) واگر عرفا بگويند با آب باران مثلا آبيارى شده نه دلو، زكات آن ده يك (10 / 1) است. مسأله 1944 - اگر شك كند كه آبيارى با آب باران شده يا آبيارى به دلو و مو تور وپمپ، بيست يك (20 / 1) بر او واجب مىشود واحتياط مستحب آن است كه ده يك (10 / 1) بدهد. مسأله 1945 - اگر گندم وجو وخرما وانگور با آب باران يا نهر مشروب شود وبه آب دلو ومو تور وپمپ محتاج نباشد ولى با آب دلو وموتور هم آبيارى شود ليكن آب دلو وموتور تأثيرى در زياد شدن محصول نداشته باشد زكات آن ده يك (10 / 1) است، واگر با دلو وموتور آبيارى شود وبه آب نهر يا باران محتاج نباشد ولى با آب نهر يا باران هم مشروب شود ليكن در زياد شدن محصول تأثيرى نگذارد، زكات آن بيست يك است (20 / 1). مسأله 1946 - اگر زراعتى را با دلو ويا موتور وپمپ آبيارى كنند ودر زمينى كه پهلوى آن است زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد و محتاج به آبيارى نشود، زكات زراعتى كه با دلو آبيارى شده بيست يك (20 / 1) و زكات زراعتى كه پهلوى آن است، ده يك (10 / 1) مىباشد. مسأله 1947 - مخارجى را كه براى گندم وجو وخرما وانگور كرده است حتى مقدارى از قيمت اسباب ولباس را كه بوسيله زراعت كم شده، مىتواند از حاصل كسر كند، وچنانچه پيش از كم كردن اينها به 288 من و 45 مثقال كم برسد، بنابر احتياط واجب بايد زكات باقيمانده آن را بدهد. مسأله 1948 - قيمت بذرى كه‌زكات به آن تعلق نگرفته يا زكاتش را پرداخته است مىتواند جزء مخارج زراعت حساب نمايد، ولى بايد قيمت زمان كاشت

[ 361 ]

را حساب كند. مسأله 1949 - اگر زمين واسباب زراعت يا يكى از اين دو ملك خود او باشد نبايد كرايه آنها را جزء مخارج حساب كند، ونيز براى كارهائى كه خودش كرده يا ديگرى بدون اجرت انجام داده، چيزى از حاصل كسر نمىشود. مسأله 1950 - اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزء مخارج نيست، ولى اگر خرما يا انگور را پيش از چيدن وقبل از تعلق زكوة بخرد، پولى را كه براى آن داده جزء مخارج حساب مىشود. مسأله 1951 - اگر زمينى را بخرد ودر آن زمين گندم يا جو بكارد، پولى را كه براى خريد زمين داده جزء مخارج حساب نمىشود، ولى اگر زراعت را پيش از تعلق زكاة بخرد پولى را كه براى خريد آن داده مىتواند جزء مخارج حساب نمايد واز حاصل كم نمايد، اما بايد قيمت كاهى را كه از آن بدست مىآيد از پولى كه براى خريد زراعت داده كسر نمايد مثلا اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد وقيمت كاه آن صد تومان باشد فقط چهار صد تومان آن را مىتواند جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1952 - كسى كه بدون گاو ووسايل كشاورزى ديگر كه براى زراعت لازم است مىتواند زراعت كند اگر آن وسايل را بخرد نبايد پولى را كه براى خريد آنها داده جزء مخارج حساب نمايد. مسأله 1953 - كسى كه بدون گاو ووسايل كشاورزى ديگرى كه براى زراعت لازم است نمىتواند زراعت كند اگر آنها را بخرد وبواسطه زراعت بكلى از بين برود، مىتواند تمام قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد واگر مقدارى از قيمت آنها كم شود، مىتواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند، ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود، نبايد چيزى از قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد.

[ 362 ]

مسأله 1954 - اگر در يك زمين جو وگندم و چيزى مانند برنج ولوبيا كه زكات آن واجب نيست بكارد، خرجهائى كه براى هر كدام آنها كرده فقط پاى همان حساب مىشود، ولى اگر براى هر دو مخارجى كرده بايد بهر دو قسمت نمايد، مثلا اگر هر دو به يك اندازه بوده، مىتواند نصف مخارج را از جنسى كه زكات دارد كسر نمايد. مسأله 1955 - اگر براى شخم زدن يا كار ديگرى كه تا چند سال براى زراعت فايده دارد خرجى كند بنابر احتياط واجب بايد مخارج آن را بين چند سال تقسيم كند. مسأله 1956 - اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت وميوه آنها در يك وقت بدست نمىآيد گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد وهمه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مىرسد به اندازه نصاب باشد، بايد زكوة آن را موقعى كه مىرسد بدهد وزكوة بقيه را هر وقت بدست مىآيد ادا نمايد، واگر آنچه اول مىرسد باندازه نصاب نباشد در صورتى كه علم ويقين دارد با آنچه بعد بدست مىآيد باندازه نصاب مىشود، باز هم واجب است زكوة آنچه را كه رسيده همان وقت وزكوة بقيه را موقعى كه مىرسد بدهد واگر يقين وعلم ندارد كه همه آنها باندازه نصاب شود، صبر مىكند تا بقيه آن برسد، پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود، زكوة آن واجب است واگر به مقدار نصاب نشود زكوة آن واجب نيست. مسأله 1957 - اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد اگر در هر مرتبه به مقدار نصاب نباشد زكوة آن واجب نيست براى اين كه زراعت دو فصل مثل زراعت دو سال است. مسأله 1958 - اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن باندازه نصاب مىشود، چنانچه بقصد زكات از تازه آن بقدرى به مستحق بدهد كه اگر

[ 363 ]

خشك شود به اندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد. مسأله 1959 - اگر زكات خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمىتواند زكات آن را خرماى تازه يا انگور بدهد ونيز اگر زكات خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد، نمىتواند زكات آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد. اما اگر يكى از اينها يا چيز ديگرى را به قصد قيمت زكات بدهد مانعى ندارد. مسأله 1960 - كسى كه بدهكار است ومالى هم دارد كه زكات آن واجب شده اگر بميرد بايد اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند. مسأله 1961 - كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد، اگر بميرد وپيش از آن كه زكات اينها واجب شود ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند هر كدام كه سهمشان به 288 من و 45 مثقال كم برسد، بايد زكات بدهد، و اگر پيش از آن كه زكات اينها واجب شود، قرض او را ندهند چنانچه مال ميت فقط باندازه بدهى او باشد واجب نيست زكات اينها را بدهند، واگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او بقدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند بايد مقدارى از گندم وجو وخرما وانگور را هم به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مىدهند زكات ندارد وبقيه مال ورثه است وهر كدام آنان كه سهمش باندازه نصاب شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 1962 - اگر گندم وجو وخرما وكشمشى كه زكات آنها واجب شده خوب وبد دارد، بنابر احتياط واجب بايد زكات هر كدام از خوب وبد را از خود آنها بدهد ويا زكات همه را از خوب بدهد ولى زكات همه را از بد نمىتواند بدهد. نصاب طلا مسأله 1963 - طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن، بيست مثقال شرعى است

[ 364 ]

كه هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد چهل يك (5 / 2 %) آن را كه نه نخود مىشود از بابت زكات بدهد واگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست ونصاب دوم وآن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمول مىشود يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك (5 / 2 %) بدهد واگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 15 مثقال آن را بدهد وزيادى آن زكات ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد واگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكات ندارد. نصاب نقره مسأله 1964 - نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن، 105 مثقال معمولى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد وشرايط ديگر راهم كه گفته خواهد شد داشته باشد انسان بايد چهل يك (5 / 2 %) آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكات بدهد واگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست. ونصاب دوم آن، 21 مثقال است يعنى اگر 21 مثقال، به 105 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 126 مثقال را به طورى كه گفته شد بدهد واگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود فقط بايد زكات 105 مثقال آن را بدهد وزيادى آن زكات ندارد وهمچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود بايد زكات تمام آنها را بدهد، واگر كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده وكمتر از 21 مثقال است زكات ندارد. بنابر اين اگر انسان چهل يك (5 / 2 %) هر چه طلا ونقره دارد بدهد، زكاتى را كه بر او واجب بوده داده وگاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلا كسيكه 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل يك (5 / 2 %) آن را بدهد، زكات 105

[ 365 ]

مثقال آن را كه واجب بوده داده ومقدارى هم براى 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است. مسأله 1965 - كسى كه طلا يا نقره او باندازه نصاب است، اگر چه زكات آن را داده باشد، تا وقتى از نصاب اول كم نشده، همه ساله بايد زكات آن را بدهد. مسأله 1966 - زكات طلا ونقره در صورتى واجب مىشود كه آن را سكه زده باشند ومعامله با آن رواج باشد واگر سكه آن از بين هم رفته باشد بايد زكات آن را بدهند. مسأله 1967 - طلا ونقره سكه‌دارى كه زنها براى زينت بكار مىبرند در صورتى كه رايج معامله با آن باقى باشد، يعنى باز معامله پول طلا ونقره با آن شود بنابر احتياط زكاة آن واجب است. ولى اگر رواج معامله با آن باقى نباشد زكاة واجب نيست. مسأله 1968 - كسى كه طلا ونقره دارد، اگر هيچ كدام آنها باندازه نصاب اول نباشد مثلا 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد، زكات بر او واجب نيست. مسأله 1969 - چنانچه سابقا گفته شد زكات طلا ونقره در صورتى واجب مىشود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد واگر در بين يازده ماه، طلا ونقره او از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست. مسأله 1970 - اگر در بين يازده ماه طلا ونقره‌اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نيست، ولى اگر براى فرار از دادن زكات آنها را تبديل كند، احتياط مستحب آن است كه زكات را بدهد. مسأله 1971 - اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، بايد زكات آنها را بدهد، وچنانچه بواسطه آب كردن، وزن يا قيمت آنها كم شود، بايد زكاتى را

[ 366 ]

كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد. مسأله 1972 - اگر طلا ونقره‌اى كه دارد خوب وبد داشته باشد، مىتواند زكات هر كدام از خوب وبد را از خود آن بدهد ولى بهتر است زكات همه آنها را از طلا ونقره خوب بدهد. مسأله 1973 - طلا و نقره‌اى كه بيشتر از اندازه معمولى فلز ديگرى دارد، اگر خالص آن باندازه نصاب كه مقدار آن گفته شد برسد انسان بايد زكات آن را بدهد، وهمجنين پول طلا ونقره‌اى كه بيشتر از اندازه معمولى فلز ديگر دارد اگر به آن پول طلا ونقره بگويند در صورتى كه بحد نصاب برسد زكاتش بنابر احتياط، واجب است هر چند خالصش بحد نصاب نرسد. وچنانچه شك دارد كه خالص آن باندازه نصاب هست يا نه، بنابر احتياط واجب بايد بوسيله آب كردن يا از راه ديگر خالص آن را معلوم كند يا بمقدارى زكات بپردازد تا يقين كند برئ الذمه شده است ومقدار لازم را پرداخته است. مسأله 1974 - اگر طلا ونقره‌اى كه دارد بمقدار معمول فلز ديگر با آن مخلوط باشد، نمىتواند زكات آن را از طلا ونقره اى بدهد كه بيشتر از معمولى فلز ديگر دارد ولى اگر بقدرى بدهد كه يقين كند طلا ونقره خالصى كه در آن هست باندازه زكاتى مىباشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد. زكات شتر وگاو وگوسفند مسأله 1975 - زكات شتر وگاو وگوسفند غير از شرطهائى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد: اول: آن كه حيوان در تمام سال بيكار باشد، ولى اگر در تمام سال يكى دو روز كار كرده باشد بطورى كه حيوان كارگر محسوب نشود زكات آن واجب است.

[ 367 ]

دوم: آن كه در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كسى ديگر است بچرد زكات ندارد ولى اگر در تمام سال يكى دو روز از علف مالك چريده باشد باز زكات آن واجب است. مسأله 1976 - اگر انسان براى شتر وگاو وگوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد يا اجاره كند وجوب زكاة در آن مشكل است ولى اگر براى چراندن در آن باج بدهد، بايد زكاة را بدهد. نصاب شتر مسأله 1977 - شتر دوازده نصاب دارد: اول: پنج شتر، وزكات آن يك گوسفند است وتا شماره شتر به اين مقدار نرسد زكات ندارد. دوم: ده شتر، وزكات آن دو گوسفند است. سوم: پانزده شتر، وزكات آن سه گوسفند است. چهارم: بيست شتر، وزكات آن چهار گوسفند است. پنجم: بيست وپنج شتر، وزكات آن پنچ گوسفند است. ششم: بيست وشش شتر، وزكات آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد. هفتم: سى وشش شتر، وزكات آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده باشد. هشتم: چهل وشش شتر، وزكات آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. نهم: شصت ويك شتر، وزكات آن يك شتر است كه داخل سال پنجم

[ 368 ]

شده باشد. دهم: هفتاد وشش شتر، وزكات آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد. يازدهم: نود ويك شتر، وزكات آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم: صد وبيست ويك شتر وبالاتر از آن است كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند وبراى هر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند وبراى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد ويا با چهل وپنجاه حساب كند. ولى در هر صورت بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند، از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر 140 شتر دارد، بايد براى صد تا، دو شترى كه داخل سال چهارم شده وبراى چهل تا يك شتر ماده‌اى كه داخل سال سوم شده باشد بدهد. مسأله 1978 - زكات ما بين دو نصاب واجب نيست. پس اگر شماره شترهائى كه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد، تابه نصاب دوم كه ده تا است نرسيده، فقط بايد زكات پنج تاى آن را بدهد وهمچنين است در نصابهاى بعد. نصاب گاو مسأله 1979 - گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن 30 رأس است كه وقتى شماره گاو به سى رسيد، اگر شرايطى را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكاة بدهد. ونصاب دوم آن، چهل است وزكات آن يك گوساله ماده‌اى است كه داخل سال سوم شده باشد. و زكات ما بين سى وچهل واجب نيست مثلا كسى كه سى ونه گاو دارد، فقط بايد زكات سى تاى آنها را بدهد، ونيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به

[ 369 ]

شصت نرسيده، فقط بايد زكات چهل تاى آن را بدهد وبعد از آن كه به شصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول را دارد، بايد دو گوساله‌اى كه داخل سال دوم شده بدهد وهمچنين هر چه بالا رود، بايد يا سى تاسى تا حساب كند يا چهل تا چهل تا يا با سى وچهل حساب نمايد وزكات آن را بدستورى كه گفته شده بدهد، ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند از نه تا بيشتر نباشد، مثلا اگر هفتاد گاو دارد، بايد بحساب سى وچهل حساب كند وبراى سى تاى آن زكات سى تا وبراى چهل تاى آن زكات چهل تا را بدهد چون اگر بحساب سى تا حساب كند، ده تا زكات نداده مىماند. نصاب گوسفند مسأله 1980 - گوسفند پنج نصاب دارد: اول: چهل گوسفند است، وزكات آن يك گوسفند است وتا گوسفند به چهل نرسد زكات ندارد. دوم: صد وبيست ويك گوسفند است، وزكات آن دو گوسفند است. سوم: دويست ويك گوسفند است، وزكات آن سه گوسفند است. چهارم: سيصد ويك گوسفند است، وزكات آن چهار گوسفند است. پنجم: چهار صد وبالاتر از آن است كه بايد آنها را صدتا صدتا حساب كند وبراى هر صدتاى آنها يك گوسفند بدهد. ولازم نيست زكات را از خود گوسفندها بدهد، بلكه يا گوسفند ديگرى بدهد ويا مطابق گوسفند پول بدهد كافى است، اما چيز ديگرى غير از اين دو را بدهد اشكال دارد. مسأله 1981 - زكات ما بين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شماره گوسفندهاى كسى از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صد وبيست ويك گوسفند است نرسيده، فقط بايد زكات چهل تاى آن را بدهد و

[ 370 ]

زيادى آن زكات ندارد وهمچنين است در نصابهاى بعد. مسأله 1982 - زكات شتر وگاو وگوسفندى كه بمقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند يا ماده، يا بعضى نر باشند وبعضى ماده. مسأله 1983 - در زكات، گاو وگاوميش يك جنس حساب مىشود و شتر عربى وغير عربى يك جنس است، وهمچنين بز وميش وشيشك در زكات با هم فرق ندارند. مسأله 1984 - اگر براى زكات گوسفند بدهد، بنا بر احتياط واجب بايد داخل سال دوم شده باشد واگر بز بدهد احتياطا بايد داخل سال سوم شده باشد. مسأله 1985 - گوسفندى را كه بابت زكات مىدهد، اگر قيمتش مختصرى از گوسفندهاى ديگر او كمتر باشد اشكال ندارد. ولى بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد، وهمچنين است در گاو وشتر. مسأله 1986 - اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده بايد زكات بدهد وبر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكات واجب نيست. مسأله 1987 - اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد و روى هم باندازه نصاب باشند، بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 1988 - اگر گاو وگوسفند وشترى كه دارد مريض ومعيوب هم باشند، بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 1989 - اگر گاو وگوسفند وشترى كه دارد همه مريض يا معيوب يا پير باشند، مىتواند زكات را از خود آنها بدهد. ولى اگر همه سالم وبى عيب وجوان باشند نمىتواند زكات آنها را مريض، يا معيوب يا پير بدهد. بلكه اگر بعضى از آنها سالم وبعضى مريض ودسته‌اى معيوب ودسته ديگر بى عيب ومقدارى پير ومقدارى جوان باشند، احتياط واجب آن است كه براى زكات آنها سالم و

[ 371 ]

بى عيب وجوان بدهد. مسأله 1990 - اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو وگوسفند وشترى را كه دارد با چيز ديگر عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلا چهل گوسفند بدهد وچهل گوسفند ديگر بگيرد، زكات بر او واجب نيست. مسأله 1991 - كسى كه بايد زكات گاو وگوسفند وشتر را بدهد، اگر زكات آنها را از مال ديگرش بدهد، تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكات را بدهد، واگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول كمتر شوند، زكات بر او واجب نيست مثلا كسى كه چهل گوسفند دارد، اگر از مال ديگرش زكات آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده، همه ساله بايد يك گوسفند بدهد واگر از خود آنها بدهد تا وقتى به چهل نرسيده، زكات بر او واجب نيست. مصرف زكات مسأله 1992 - انسان مى تواند زكات را در هشت مورد مصرف كند: اول: فقير، وآن كسى است كه مخارج سال خود وعيالاتش را ندارد. ولى كسى كه صنعت، يا ملك يا سرمايه‌اى دارد كه مىتواند مخارج سال خود را بگذراند فقير نيست. دوم: مسكين، واو كسى است كه از فقير سخت تر مىگذراند. سوم: كسى كه از طرف امام (عليه السلام) يا نائب امام مأمور است كه زكات را جمع ونگهدارى نمايد وبه حساب آن رسيدگى كند وآن را به امام (عليه السلام) يا نائب امام يا فقرا برساند، كه مىتواند باندازه زحمتى كه مىكشد از زكات استفاده كند.

[ 372 ]

چهارم: كافرهائى كه اگر زكات به آنان بدهند به دين اسلام مايل مىشوند، يا در جنگ به مسلمانان كمك مىكنند وهمچنين مسلمانانى كه ايمان آنان ضعيف است كه اگر زكات به آنان بدهند ايمانشان قوى مىشود. پنجم: خريدارى بنده ها وآزاد كردن آنان. ششم: بدهكارى كه نمىتواند قرض خود را بدهد، به شرط آن كه قرض در معصيت صرف نشده باشد. هفتم: سبيل الله، يعنى كارى كه مانند ساختن مسجد ومدرسه، منفعت عمومى دينى دارد. يا مثل ساختن پل واصلاح راه، كه نفعش به عموم مسلمانان مىرسد وآنچه براى اسلام ومسلمين نفع داشته باشد بهر نحو كه باشد. هشتم: ابن السبيل، يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 1993 - احتياط واجب آن است كه فقير ومسكين بيشتر از مخارج سال خود وعيالاتش را از زكات نگيرد واگر مقدارى پول يا جنس دارد، فقط باندازه كسرى مخارج يك سالش زكات بگيرد. مسأله 1994 - كسى كه مخارج سالش را داشته اگر مقدارى از آن را مصرف كند وبعد شك كند كه آنچه باقيمانده باندازه مخارج سال او هست يا نه، نمىتواند زكات بگيرد. مسأله 1995 - صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است مىتواند براى كسرى مخارجش زكات بگيرد. ولازم نيست ابزار كار يا ملك يا سرمايه خود را بصرف مخارج برساند. مسأله 1996 - فقيرى كه خرج سال خود وعيالاتش را ندارد، اگر خانه‌اى دارد كه ملك او است ودر آن نشسته، يا مال سوارى دارد، چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند، اگر چه براى حفظ آبرويش باشد، مىتواند زكات بگيرد و

[ 373 ]

همچنين است اثاث خانه وظرف ولباس تابستانى وزمستانى وچيزهائى كه به آنها احتياج دارد. وفقيرى كه اينها را ندارد، اگر به اينها احتياج داشته باشد، مىتواند از زكات خريدارى نمايد. مسأله 1997 - فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست، بنابر احتياط واجب بايد ياد بگيرد وبا گرفتن زكات زندگى نكند، ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است، مىتواند زكات بگيرد. مسأله 1998 - به كسى كه قبلا فقير بوده ومى گويد: فقيرم، اگر چه انسان از گفته او اطمينان پيدا نكند مىشود زكات داد. مسأله 1999 - كسى كه مىگويد: فقيرم، وقبلا فقير نبوده، يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، چنانچه از گفته او اطمينان پيدا نشود، احتياط واجب آن است كه به او زكات ندهند. مسأله 2000 - كسى كه بايد زكات بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد، مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكات حساب كند. مسأله 2001 - اگر فقير بميرد، ومال او به اندازه قرضش نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكات حساب كند بلكه اگر مال او به اندازه قرضش باشد وورثه قرض او را ندهند، يا به جهت ديگر انسان نتواند طلب خود را بگيرد، نيز مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 2002 - چيزى را كه انسان بابت زكات به فقير مىدهد لازم نيست به او بگويد كه زكات است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحب است مال را به قصد زكات به او داده ولى زكات بودنش را اظهار ننمايد. مسأله 2003 - اگر به اعتقاد اين كه كسى فقير است زكات به او بدهد بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله به كسى كه فقير نيست زكات بدهد، چنانچه چيزى را كه به او داده باقى باشد مىتواند پس بگيرد وبه مستحق بدهد واگر از

[ 374 ]

بين رفته هر گاه كسى كه آن چيز را گرفته مىدانسته يا احتمال مىداده كه زكات است بايد عوض آن را بدهد واو به مستحق برساند، ولى اگر به غير عنوان زكات داده نمىتواند چيزى از او بگيرد وچنانچه در تشخيص مستحق كوتاهى نكرده باشد مثلا بينه شرعيه گواهى بر فقر او داده باشد لازم نيست دوباره از مال خود زكات بپردازد. مسأله 2004 - كسى كه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد مىتواند براى دادن قرض خود زكات بگيرد ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد ولى اگر در معصيت خرج كرده از آن معصيت توبه كرده باشد كه در اين صورت از سهم فقرا مىشود به او داد. مسأله 2005 - اگر به كسى كه بدهكار ومقروض است ونمى تواند بدهى خود را بدهد زكات بدهد، بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد مىتواند آنچه را به او داده بابت زكات حساب كند ولى اگر از آن معصيت توبه نكرده باشد بنابر احتياط واجب چيزى را كه به او داده، بابت زكات حساب نكند. مسأله 2006 - كسى كه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير نباشد انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 2007 - مسافرى كه خرجى او تمام شده، يا مركبش از كار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد ونتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقير نباشد، مىتواند زكات بگيرد. ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن مخارج سفر خود را فراهم كند، فقط به مقدارى كه به آنجا برسد، مىتواند زكات بگيرد. مسأله 2008 - مسافرى كه در سفر درمانده شده وزكات گرفته بعد از آن كه به

[ 375 ]

وطنش رسيد، اگر چيزى از زكات زياد آمده باشد بايد آن را به مجتهد جامع الشرائط بدهد وبگويد آن چيز زكات است. شرايط كسانى كه مستحق زكاتند مسأله 2009 - كسى كه زكات مىگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد واگر از راه شرعى شيعه بودن كسى ثابت، وبه او زكات بدهند، وزكات تلف شود بعد معلوم شود شيعه نبوده لازم نيست دوباره زكات بدهد. مسأله 2010 - اگر طفل يا ديوانه‌اى از شيعه‌فقير باشد، انسان مىتواند به ولى او زكات بدهد به قصد اين كه آنچه را مىدهد ملك طفل يا ديوانه باشد. مسأله 2011 - اگر به ولى طفل وديوانه دسترسى ندارد مىتواند خودش يا بوسيله يك نفر امين زكات را به مصرف طفل يا ديوانه برساند وبايد موقعى كه زكات را به مصرف آنان مىرساند نيت زكات كنند. مسأله 2012 - به فقيرى كه گدائى مىكند، مىشود زكات داد، ولى به كسى كه زكات را در معصيت مصرف مىكند نمىشود زكات داد. مسأله 2013 - به كسى كه معصيت كبيره را آشكارا انجام مىدهد احتياط واجب آن است كه زكات ندهند وهمچنين است به شارب الخمر. مسأله 2014 - به كسى كه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد مىشود زكات داد تا قرضش را بدهد. ولى اگر زن يا كس ديگرى كه مخارجش بر انسان واجب است براى خرجى خود قرض كند انسان نمىتواند بدهى او را از زكات بدهد. مسأله 2015 - انسان نمىتواند مخارج كسانى را كه خرجشان بر او واجب است مانند زن دائمى واولاد ونوه ها وپدر ومادر واجداد از زكات بدهد. ولى

[ 376 ]

اگر مخارج آنان را ندهد ديگران مىتوانند به آنان زكات بدهند. مسأله 2016 - اگر انسان زكات به پسرش بدهد كه خرج زن ونوكر وكلفت خود نمايد اشكال ندارد. مسأله 2017 - اگر پسر به كتابهاى علمى دينى احتياج داشته باشد پدر مىتواند براى خريدن آنها به او زكات بدهد. مسأله 2018 - پدر مىتواند به پسرش زكات بدهد كه براى خود زن بگيرد پسر هم مىتواند براى آن كه پدرش زن بگيرد زكات خود را به او بدهد. مسأله 2019 - به زنى كه شوهرش مخارج او را مىدهد، يا خرجى نمىدهد ولى ممكن است او را به دادن خرجى مجبور كنند، نمىشود زكات داد. مسأله 2020 - زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد، شوهرش وديگران مىتوانند به او زكات بدهند ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد، يا به جهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد در صورتى كه بتواند مخارج آن زن را بدهد يا بتوان شوهر را مجبور كرد نمىشود به آن زن زكات داد. مسأله 2021 - زن مىتواند به شوهر فقير خود زكات بدهد، اگر چه شوهر زكات را صرف مخارج آن زن واولادش كند. مسأله 2022 - سيد نمىتواند از سيد زكات بگيرد ولى سيد نمىتواند از غير سيد زكات بگيرد، ولى اگر خمس وساير وجوهات كفايت مخارج او را نكند و از گرفتن زكات ناچار باشد، مىتواند از غير سيد زكات بگيرد. اما احتياط واجب آن است كه اگر ممكن باشد فقط به مقدارى كه براى مخارج روزانه‌اش ناچار است، بگيرد. مسأله 2023 - به كسى كه معلوم نيست سيد است يا نه، مىشود زكات داد.

[ 377 ]

نيت زكات مسأله 2024 - انسان بايد زكات را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد ودر نيت معين كند كه آنچه را مىدهد زكات مال است، يا زكات فطره. ولى اگر مثلا زكات گندم وجو بر او واجب باشد، لازم نيست معين كند چيزى را كه مىدهد زكات گندم است يا زكات جو. مسأله 2025 - كسى كه زكات چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكات بدهد ونيت هيچ كدام آنها را نكند، چنانچه چيزى را كه داده هم جنس يكى از آنها باشد زكات همان جنس حساب مىشود واگر همجنس هيچ كدام آنها نباشد، بهمه آنها قسمت مىشود. پس كسى كه زكات چهل گوسفند وزكات پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلا يك گوسفند از بابت زكوة بدهد ونيت هيچ كدام آنها را نكند، زكات گوسفند حساب مىشود، ولى اگر مقدارى نقره بدهد به زكاتى كه براى گوسفند وطلا بدهكار است تقسيم مىشود، همچنين است اگر گوسفند را به عنوان بدل يا قيمت بدهد باز تقسيم مىشود. مسأله 2026 - اگر كسى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه وكيل وقتى كه زكات را به فقير مىدهد، از طرف مالك نيت زكات كند كافى است. مسأله 2027 - اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت، زكات را به فقير بدهد وپيش از آن كه آن مال ازبين برود، خودمالك نيت زكات كند، زكات حساب مىشود. مسائل متفرقه زكات مسأله 2028 - موقعى كه گندم وجو را از كاه جدا مىكند وموقعى كه انگور

[ 378 ]

خشك شده كشمش شود وموقعى كه رطب خرما شود انسان بايد زكات را به فقير بدهد يا از مال خود جدا كند. وزكات طلا ونقره وگاو وگوسفند وشتر را بعد از تمام شدن ماه يازدهم بايد به فقير بدهد يا از مال خود جدا نمايد. واگر منتظر فقير معينى باشد، يا بخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد بنابر احتياط واجب زكات را جدا كند تا بعد به آن فقير معين برساند. مسأله 2029 - بعد از جدا كردن زكات لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهد ولى اگر به كسى كه مىشود زكات داد دسترسى دارد احتياط واجب آن است كه دادن زكات را تأخير نيندازد. مسأله 2030 - كسى كه مىتواند زكات را به مستحق برساند اگر ندهد و بواسطه كوتاهى او از بين برود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2031 - كسى كه مىتواند زكات را به مستحق برساند، اگر زكات را ندهد، وبدون آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكات را به قدرى تأخير انداخته كه نمىگويند فورا داده است، بايد عوض آن را بدهد و اگر به اين مقدار تأخير نينداخته مثلا دو سه ساعت تأخير انداخته ودر همان دو سه ساعت تلف شده در صورتى كه دسترسى به مستحق نداشته چيزى بر او واجب نيست واگر دسترسى به مستحق داشته بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2032 - انسان نمىتواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى به جاى آن بگذارد. مسأله 2033 - اگر از زكاتى كه كنار گذاشته منفعتى ببرد مثلا گوسفندى كه براى زكات گذاشته بره بياورد مال فقير است. مسأله 2034 - اگر موقعى كه زكات را كنار مىگذارد مستحقى حاضر باشد بهتر است زكات را به او بدهد مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكات به

[ 379 ]

او از جهتى بهتر باشد. مسأله 2035 - اگر پيش از آن كه زكات بر او واجب شود، چيزى بابت زكات به فقير بدهد زكات حساب نمىشود وبعد از آن كه زكات بر او واجب شد، اگر چيزى را كه به فقير داده از بين نرفته باشد وآن فقير هم به فقر خود باقى باشد مىتواند چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند. مسأله 2036 - مستحب است زكات گاو وگوسفند وشتر را به فقيرهاى آبرومند بدهد ودر دادن زكات، خويشان خود را بر ديگران واهل علم وكمال را بر غير آنان وكسانى كه اهل سؤال نيستند بر اهل سؤال مقدم بدارد. ولى اگر دادن زكات به فقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكات را به او بدهد. مسأله 2037 - بهتر است زكات را آشكارا وصدقه مستحبى را مخفى بدهند. مسأله 2038 - اگر در شهر كسى كه مىخواهد زكات بدهد مستحقى نباشد و نتواند زكات را به مصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند، چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا كند بايد زكات را به شهر ديگرى ببرد وبه مصرف زكات برساند ولى مخارج بردن به آن شهر از زكات مىباشد، واگر زكات تلف شود ضامن نيست. مسأله 2039 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مىتواند زكات را به شهر ديگر ببرد. ولى مخارج بردن به آن شهر را بايد از خودش بدهد واگر زكات تلف شود ضامن است، مگر آن كه با اجازه حاكم شرع برده باشد. مسأله 2040 - اجرت وزن كردن، پيمانه نمودن گندم وجو وكشمش و خرمائى را كه براى زكات مىدهد با خود او است. مسأله 2041 - كسى كه 2 مثقال و 15 نخود نقره يا بيشتر از بابت زكات بدهكار است بنابر احتياط مستحب كمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره به يك فقير

[ 380 ]

ندهد، ونيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم وجو بدهكار است وقيمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره هم برسد بنابر احتياط مستحب به يك فقير كمتر از آن ندهد. مسأله 2042 - مكروه است انسان از مستحق درخواست كند كه زكاتى را كه از او گرفته به او بفروشد واگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آن كه به قيمت رساند باز كسى كه زكات را به او داده مكروه است خريدارى كند. مسأله 2043 - اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه بايد زكات را بدهد هر چند شك او براى زكات سالهاى پيش باشد. مسأله 2044 - فقير نمىتواند زكات رابه‌كمتر از مقدار آن صلح كند يا چيزى را گرانتر از قيمت آن بابت زكات قبول نمايد، يا زكات را از مالك بگيرد وبه او ببخشد ولى چنانچه مصلحت باشد مىتواند به عنوان قرض برگرداند. اما كسى كه زكات زيادى بدهكار است وفقير شده ونمى تواند زكات را بدهد واميد هم ندارد كه دارا شود، چنانچه بخواهد توبه كند، فقير مىتواند زكات را از او بگيرد و به او ببخشد. مسأله 2045 - انسان مىتواند از زكات، قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد ووقف نمايد، اگر چه بر اولاد خود وبر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است. ونيز مىتواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد. مسأله 2046 - انسان نمىتواند از زكات املاكى بخرد وبر اولاد خود يا بر كسانى كه‌مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد تا عايدى آن را به مصرف مخارج خود برسانند. مسأله 2047 - فقير مىتواند براى رفتن به حج وزيارت ومانند اينها زكات بگيرد، ولى اگر به مقدار خرج سالش زكات گرفته باشد، براى زيارت ومانند آن نمىتواند زكات بگيرد ولى از سهم سبيل الله مانعى ندارد.

[ 381 ]

مسأله 2048 - اگر مالك، فقيرى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد، چنانچه آن فقير احتمال دهد كه قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير از زكات بر ندارد نمىتواند چيزى از آن براى خودش بردارد، واگر يقين دارد كه قصد مالك اين نبوده، براى خودش هم مىتواند بردارد. مسأله 2049 - اگر فقير شتر وگاو وگوسفند وطلا ونقره را بابت زكات بگيرد، چنانچه شرطهائى كه براى واجب شدن زكات گفته شد در آنها جمع شود (يعنى به مقدار نصاب باشد واتفاقا سال بر آن بگذرد) بايد زكات آنها را بدهد. مسأله 2050 - اگر دو نفر در مالى كه زكات آن واجب شده با هم شريك باشند ويكى از آنهان زكات قسمت خود را بدهد وبعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكات سهم خود را نداده، تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد. مسأله 2051 - كسى كه خمس يا زكات بدهكار است، وكفاره ونذر ومانند اينها هم بر او واجب است وقرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر مالى كه خمس يا زكات آن واجب شده از بين نرفته باشد بايد خمس وزكات را بدهد واگر از بين رفته باشد مخير است مىتواند خمس يا زكات را بدهد يا كفاره ونذر وقرض ومانند اينها را ادا نمايد ولى بهتر است بين آنها تقسيم كند. مسأله 2052 - كسى كه خمس يا زكات بدهكار است ونذر ومانند اينها هم بر او واجب است وقرض هم دارد اگر بميرد ومال او براى همه آنها كافى نباشد چنانچه مالى كه خمس وزكات آن واجب شده از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكات را بدهند وبقيه مال او را به چيزهاى ديگرى كه بر او واجب است قسمت كنند واگر مالى كه خمس وزكات آن واجب شده از بين رفته باشد، بايد مال او را به خمس وزكات وقرض ونذر ومانند اينها به نسبت تقسيم كنند مثلا اگر چهل تومان خمس بر او واجب است وبيست تومان به كسى بدهكار است وهمه

[ 382 ]

مال او سى تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس وده تومان به دين او دين او بدهند. مسأله 2053 - كسى كه مشغول تحصيل علم است واگر تحصيل نكند مىتواند براى معاش خود كسب كند چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد مىتوان به او زكات داد واگر تحصيل آن علم واجب يا مستحب نباشد، زكات دادن به او اشكال دارد. زكات فطره مسأله 2053 - كسى كه موقع غروب شب عيد فطر گرچه به چند لحظه باشد بالغ وعاقل وهوشيار است وفقير وبنده كس ديگر نيست، بايد براى خودش وكسانى كه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت ومانند اينها به مستحق بدهد واگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است. مسأله 2054 - كسى كه مخارج سال خود وعيالاتش را ندارد وكسب و كارى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود وعيالاتش را بگذراند فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست. مسأله 2055 - انسان بايد فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مىشوند بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر. مسأله 2056 - اگر كسى را كه نان خور او است ودر شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مىدهد، لازم نيست خودش فطره او را بدهد.

[ 383 ]

مسأله 2057 - فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده ونانخور او حساب مىشود بر او واجب است. مسأله 2058 - فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر بدون رضايت صاحب خانه وارد مىشود ومدتى نزد او مىماند در صورتى كه نانخور او حساب شود بنابر احتياط، واجب است، وهمچنين است فطره كسى كه انسان را مجبور كرده‌اند كه خرجى او را بدهد. مسأله 2059 - فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مىشود بر صاحب خانه واجب نيست، اگر چه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد ودر خانه او هم افطار كند. مسأله 2060 - اگر كسى موقع غروب شب عيد فطر ديوانه يا بيهوش باشد، زكات فطره بر او واجب نيست. مسأله 2061 - اگر پيش از غروب بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد، يا فقير غنى شود، در صورتى كه شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكات فطره را بدهد. مسأله 2062 - كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، زكات فطره بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكات فطره را بدهد. مسأله 2063 - كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نيست. ولى مسلمانى كه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود، بايد زكات فطره را بدهد. مسأله 2064 - كسى كه باندازه يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم ومانند آن دارد مستحب است زكات فطره را بدهد، وچنانچه عيالاتى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد مىتواند به قصد فطره، آن يك صاع را به يكى از

[ 384 ]

عيالاتش بدهد واو هم به همين قصد به ديگرى بدهد، وهمچنين تا به نفر آخر برسد، وبهتر است نفر آخر چيزى را كه مىگيرد به كسى بدهد كه از خودشان نباشد. واگر يكى از آنها صغير باشد، ولى او بجاى او مىگيرد واحتياط واجب آن است كه چيزى را كه براى صغير گرفته به كسى ندهد. مسأله 2065 - اگر بعد از غروب شب عيد فطر بچه‌دار شود، يا كسى نان خور او حساب شود، واجب نيست فطره او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پيش از ظهر روز عيد نان خور او حساب مىشوند بدهد. مسأله 2066 - اگر انسان نانخور كسى باشد وپيش از غروب نان خور كس ديگر شود، فطره او بر كسى كه نانخور او شده واجب است مثلا اگر دختر پيش از غروب به خانه شوهر رود، شوهرش بايد فطره او را بدهد. مسأله 2067 - كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد واجب نيست فطره خود را بدهد. مسأله 2068 - اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد واو فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمىشود. مسأله 2069 - اگر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد، از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود مگر اين كه با اذن واجازه طرف باشد. مسأله 2070 - زنى كه شوهرش مخارج او رانمى دهد، چنانچه نانخور كس ديگر باشد، فطره اش بر آن كس واجب است. واگر نانخور كس ديگر نيست، در صورتى كه فقير نباشد، بايد فطره خود را بدهد. مسأله 2071 - كسى كه سيد نيست نمىتواند به سيد فطره بدهد حتى اگر سيدى نانخور او باشد، نمىتواند فطره او را به سيد ديگر بدهد.

[ 385 ]

مسأله 2072 - فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل بر مىدارد فطره طفل بر كسى واجب نيست. مسأله 2073 - اگر انسان كسى را اجير نمايد وشرط كند كه مخارج او را بدهد (مانند خدمتكار) در صورتى كه بشرط خود عمل كند ونانخور او حساب شود بايد فطره او را هم بدهد ولى چنانچه شرط كند كه مقدارى از مخارج او را بدهد ومثلا پولى هم براى ديگر مخارجش بدهد، دادن فطره او واجب نيست مانند كارگران در كارخانه‌ها و مهمانخانه‌ها كه معمولا كاركنان، غذاى خود را همانجا مىخورند فطره آنها بر خودشان است نه صاحبكار. مسأله 2074 - اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر بميرد، بايد فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند، ولى اگر پيش از غروب بميرد، واجب نيست فطره او وعيالاتش را از مال او بدهند. مسأله 2075 - اگر زكات فطره را به يكى از هشت مصرفى كه سابقا براى زكات مال گفته شد برسانند كافى است ولى احتياط مستحب آن است كه فقط به فقراى شيعه بدهد. مسأله 2076 - اگر طفل شيعه‌اى فقير باشد، انسان مىتواند فطره را به مصرف او برساند، يا به واسطه دادن به ولى طفل، ملك طفل نمايد. مسأله 2077 - فقيرى كه فطره به او مىدهند، لازم نيست عادل باشد. ولى احتياط واجب آن است كه به شراب خوار وكسى كه آشكارا معصيت مىكند فطره ندهد. مسأله 2078 - به كسى كه فطره را در معصيت مصرف مىكند نبايد فطره بدهند. مسأله 2079 - احتياط واجب آن است كه به يك فقير بيشتر از مخارج سالش

[ 386 ]

وكمتر از يك صاع كه تقريبا سه كيلو است فطره ندهند. مسأله 2080 - اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آن است مثلا از گندم اعلا كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است، نصف صاع كه معناى آن در مسأله پيش گفته شد بدهد كافى نيست. واگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد اشكال دارد. مسأله 2081 - انسان نمىتواند نصف صاع را از يك جنس مثلا گندم ونصف ديگر آن را از جنس ديگر مثلا جو بدهد. واگر آن را به قصد فطره هم بدهد اشكال دارد. مسأله 2082 - مستحب است در دادن زكات فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد وبعد همسايگان فقير را، بعد اهل علم فقير را، ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد. مسأله 2083 - اگر با اعقاد اين كه كسى فقير است به او فطره بدهد وبعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله به كسى كه فقير نيست فطره بدهد چنانچه مالى را كه به او داده از بين نرفته باشد مىتواند پس بگيرد وبه مستحق بدهد و اگر از بين رفته هر گاه كسى كه آن چيز را گرفته مىدانسته يا احتمال مىداده كه فطره است بايد عوض آن را بدهد تا به مستحق برسانند، ولى اگر به غير عنوان فطره داد نمىتواند چيزى از او بگيرد وچنانچه در تشخيص مستحق كوتاهى نكرده باشد مثلا بينه شرعيه گواهى بر فقر او داده باشد لازم نيست دوباره از مال خود فطره بپردازد. مسأله 2084 - اگر كسى بگويد فقيرم، نمىشود به او فطره داد، مگر آن كه اطمينان پيدا كند كه فقير است يا انسان بداند كه قبلا فقير بوده است.

[ 387 ]

مسائل متفرقه زكات فطره مسأله 2085 - انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد وموقعى كه آنرا مىدهد، نيت دادن فطره نمايد. مسأله 2086 - اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست واحتياط واجب آن است كه در ماه رمضان هم فطره را ندهد. ولى اگر پيش از رمضان يا در ماه رمضان به فقير قرض بدهد وبعد از آن كه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد. مسأله 2087 - گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مىدهد بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد يا اگر مخلوط است چيزى كه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد واگر بيش از اين مقدار باشد در صورتى صحيح است كه خالص آن به يك صاع برسد. مسأله 2088 - اگر فطره را از چيز معيوب بدهد كافى نيست وى اگر جايى باشد كه خوراك غالب آنان معيوب است اشكال ندارد. مسأله 2089 - كسى كه فطره چند نفر را مىدهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد واگر مثلا فطره بعضى را گندم وفطره بعض ديگر را جو بدهد كافى است. مسأله 2090 - كسى كه نماز عيد فطر مىخواند بنابر احتياط واجب بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد ولى اگر نماز عيد نمىخواند مىتواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بيندازد. مسأله 2091 - اگر به نيت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد وتا ظهر روز عيد به مستحق ندهد، هر وقت آن را مىدهد نيت فطره نمايد.

[ 388 ]

مسأله 2092 - اگر موقعى كه دادن زكات فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد احتياط واجب آن است كه بعدا بدون اين كه نيت اداء وقضا كند بقصد قربت بدهد. مسأله 2093 - اگر فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آن را براى خودش بردارد ومالى ديگر را براى فطره بگذارد. مسأله 2094 - اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است، چنانچه فطره را ندهد ونيت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد. مسأله 2095 - اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه دسترسى به فقير داشته ودادن فطره را تأخير انداخته، بايد عوض آن را بدهد و اگر دسترسى به فقير نداشته ضامن نيست. مسأله 2096 - اگر در محل خودش مستحق پيدا شود، احتياط واجب آن است كه فطره را بجاى ديگر نبرد، واگر بجاى ديگر ببرد وتلف شود، بايد عوض آن را بدهد. احكام حج مسأله 2097 - حج: زيارت كردن خانه خدا وانجام اعمالى است كه دستور داده‌اند در آنجا بجا آورده شود ودر تمام عمر بر كسى كه اين شرايط را دارا باشد، يك مرتبه واجب مىشود. اول: آن كه بالغ باشد. دوم: آن كه عاقل وآزاد باشد. سوم: بواسطه رفتن به حج مجبور نشود كه كار حرامى را كه اهميتش در شرع

[ 389 ]

از حج بيشتر است انجام دهد يا عمل واجبى را كه از حج مهمتر است ترك كند. چهارم: آن كه مستطيع باشد، ومستطيع بودن به چند چيز است: اول: آن كه توشه راه وچيزهايى را كه بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است ودر كتابهاى مفصل گفته شده دارا باشد، ونيز مركب سوارى يا مالى كه بتواند آنها را تهيه كند داشته باشد. دوم: سلامت مزاج وتوانايى آن را داشته باشد كه بتواند مكه رود وحج را بجا آورد. سوم: در راه مانعى از رفتن نباشد واگر راه بسته است، يا انسان بترسد كه در راه جان او از بين برود حج بر او واجب نيست ولى اگر از راه ديگرى بتواند برود، اگر چه دورتر باشد در صورتى كه مشقت زياد نداشته باشد وخيلى غير متعارف نباشد، بايد از آن راه برود. چهارم: بقدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد. پنجم: مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است مثل زن وبچه و مخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن به آنها را لازم مىدانند داشته باشد. ششم: بعد از برگشتن كسب يا زراعت يا عايدى ملك يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود بزحمت زندگى كند. مسأله 2098 - كسى كه بدونخانه ملكى رفع احتياجش نمىشود، وقتى حج بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد. مسأله 2099 - زنى كه مىتواند مكه برود، اگر بعد از برگشتن از خود مالى نداشته باشد وشوهرش هم مثلا فقير باشد وخرجى او را ندهد وناچار شود كه به سختى زندگى كند، حج بر او واجب نيست. مسأله 2100 - اگر كسى توشه راه ومركب سوارى نداشته باشد وديگرى بگويد حج برو من خرج تو وعيالات تو را در موقعى كه در سفر حج هستى

[ 390 ]

مىدهم، حج بر او واجب مىشود. مسأله 2101 - اگر خرجى رفتن وبرگشتن وخرجى عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود وبرمى گردد به او ببخشند وبا او شرط كنند كه حج كند، اگر چه قرض داشته باشد ودر موقع برگشتن هم مالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد بايد قبول نمايد وحج بر او واجب مىشود. مسأله 2102 - اگر مخارج رفتن وبرگشتن ومخارج عيالات كسى را در مدتى كه مكه مىرود وبرمى گردد به او بدهند وبگويند حج برو ولى ملك او نكنند، حج بر او واجب مىشود. مسأله 2103 - اگر مقدارى مال كه براى حج كافى است به كسى بدهند وبا او شرط كنند كه در راه مكه خدمت كسى كه مال را داده بنمايد، حج بر او واجب نمىشود ولى اگر قبول كند وخدمت، منافات با انجام مناسك حج نداشته باشد حج واجب مىشود. مسأله 2104 - اگر مقدارى مال به كسى بدهند وحج بر او واجب شود، چنانچه حج نمايد، هر چند بعدا مالى از خود پيدا كند، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2105 - اگر براى تجارت يا كار ديگرى به جده برود وآنجا مالى بدست آورد كه اگر بخواهد از آنجا به مكه رود مستطيع باشد وساير شرايط را دارا باشد بايد حج كند ودر صورتى كه حج نمايد، اگر چه بعدا مالى پيدا كند كه بتواند از وطن خود به مكه رود، ديگر حج بر او واجب نيست. مسأله 2106 - اگر انسان اجير شود كه مباشرة از طرف كسى ديگر حج كند، چنانچه خودش نتواند برود وبخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد، بايد از كسى كه او را اجير كرده اجازه بگيرد. مسأله 2107 - اگر كسى مستطيع شود ومكه نرود وفقير شودو استطاعتش از

[ 391 ]

دست برود بايد به هر طريق كه مىتواند حج را بجا آورد، ولو با قرض گرفتن يا اجير شدن باشد واگر رفتن به حج مستلزم مشقت وحرج باشد بناز بنابر احتياط واجب بايد به حج برود. مسأله 2108 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده بدون سستى وتأخير به مكه رود ودر وقت معينى كه دستور داده‌اند به عرفات ومشعر الحرام نرسد چنانچه در سالهاى بعد مستطيع نشود حج بر او واجب نيست ولى چنانچه از سالهاى پيش مستطيع بوده ونرفته به هر طريق كه مىتواند بايد حج بجا آورد. مسأله 2109 - اگر در سال اولى كه مستطيع شده حج نكند وبعد بواسطه پيرى يا مرض وناتوانى نتواند حج نمايد ونا اميد باشد از اين كه بعدا خودش حج كند، بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد تا برايش حج انجام دهد بلكه اگر در سال اولى كه به قدر رفتن حج مال پيدا كرده، بواسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج كند احتياط مستحب آن است كه كسى را از طرف خود بفرستد كه حج نمايد. مسأله 2110 - كسى كه از طرف ديگرى براى حج اجير شده، بايد طواف نساء را از طرف او بجا آورد واگر بجا نياورد، زن بر آن اجير حرام مىشود. مسأله 2111 - اگر طواف نساء را درست بجا نياورده يا فراموش كند، چنانچه بعد از چند روز يادش بيايد واز بين راه برگردد وبجا آورد، صحيح است. احكام خريد وفروش چيزهايى كه در خريد وفروش مستحب است مسأله 2112 - ياد گرفتن احكام معاملات به‌قدرى كه مورد احتياج است لازم است، ومستحب است فروشنده بين مشترى ها در قيمت جنس فرق نگذارد ودر قيمت جنس سخت گيرى نكند، وكسى كه با او معامله كرده اگر پشيمان شود واز

[ 392 ]

او تقاضا كند كه معامله را به هم بزند بپذيرد. مسأله 2113 - اگر انسان نداند معامله‌اى كه كرده صحيح است يا باطل، نمىتواند در مالى كه گرفته تصرف نمايد ولى چنانچه در موقع معامله، احكام آن را مىدانسته وبعد از معامله شك كند، تصرف او اشكال ندارد ومعامله صحيح است. مسأله 2114 - كسى كه مال ندارد ومخارجى بر او واجب است مثل خرج زن ووبچه، بايد كسب كند وبراى كارهاى مستحب مانند وسعت دادن به عيالات و دستگيرى ازو فقرا كسب كردن مستحب است. معاملات مكروه مسأله 2115 - عمده معاملات مكروه از اين قرار است: اول: بنده فروشى. دوم: قصابى. سوم: كفن فروشى. چهارم: معامله با مردمان پست. پنجم: معامله بين اذان صبح واول آفتاب. ششم: آن كه كار خود را خريد وفروش گندم وجو ومانند اينها قرار دهد. هفتم: آن كه براى خريدن جنسى كه ديگرى مىخواهد بخرد داخل معامله او شود. معاملات حرام مسأله 2116 - در چند مورد معامله باطل است: اول: خريد وفروش عين نجس مانند مشروبات مسكر وسگ غير شكارى وخوك. ولى خريد وفروش عين نجسى كه بتوان از آن استفاده حلال نمود جايز است. مثلا غائط را كه كود نمايند، خريد وفروش آن جايز است. همچنين خريد وفروش خون كه در زمان ما براى نجات مجروحين وبيماران مورد استفاده قرار مىگيرد جايز است. دوم: خريد وفروش مال غصبى مگر آن كه صاحبش معامله را اجازه كند. سوم: خريد وفروش چيزهايى كه ماليت ندارد مثل خريد وفروش حيوانات درنده.

[ 393 ]

چهارم: معامله چيزى كه منافع معمولى آن حرام باشد، مثل آلات قمار وموسيقى. پنجم: معامله‌اى كه در آن ربا باشد. وحرام است غش در معامله يعنى فروختن جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتى كه آن چيز معلوم نباشد وفروشنده هم به خريدار نگويد، مثل فروختن روغنى كه آن را با پيه مخلوط كرده است و اين عمل را غش مىگويند، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم منقول است كه فرمود: از ما نيست كسى كه در معامله با مسلمانان غش كند يا به آنان ضرر بزند يا تقلب وحيله نمايد وهر كه با برادر مسلمانان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مىبرد وراه معاش او را مىبندد واو را به خودش واگذار مىكند. مسأله 2117 - فروختن چيز پاكى كه‌نجس شده و آب كشيدن آن ممكن است اشكال ندارد، واگر مشترى بخواهد آن چيز را بخورد بايد فروشنده نجس بودن آن را به او بگويد. ولى اگر لباس است گفتن لازم نيست اگر چه مشترى با آن نماز بخواند زيرا كه در نماز طهارت ظاهرى بدن ولباس كافى است. مسأله 2118 - اگر چيز پاكى مانند روغن ونفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود، چنانچه مثلا روغن نجس را براى خوردن به خريدار بدهند معامله باطل وعمل حرام است واگر براى كارى بخواهند كه شرط آن پاك بودن نيست مثلا بخواهد نفت نجس را بسوزانند، يا روغن نجس را تبديل به صابون كنند فروش آن اشكال ندارد. مسأله 2119 - خريد وفروش دواهاى نجس خوردنى اگر چه جائز است ولى بايد نجاستش را به مشترى بگويند. مسأله 2120 - خريد وفروش روغن ودواهاى روان وعطرهايى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد، ولى روغنى را كه از حيوان بعد از جان دادن آن مى گيرند، چنانچه در شهر كفار از دست كافر بگيرند واز حيوانى باشد كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن

[ 394 ]

مىكند. در صورتى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه بدستور شرع كشته شده اگر چه پاك وخريد وفروش آن جايز است ولى خوردنش حرام وبر فروشنده لازم است كيفيت را به مشترى بگويد. مسأله 2121 - اگر روباه رابه‌غير دستورى كه‌در شرع معين شده كشته باشند، يا خودش مرده باشد، خريد وفروش پوست آن حرام ومعامله آن باطل است. مسأله 2122 - خريد وفروش گوشت وپيه وچرمى كه از ممالك غير اسلامى مىآورند، يا از دست كافر گرفته مىشود در صورتى كه احتمال برود از حيوانى است كه بدستور شرع كشته شده خريد وفروش آن جائز است ولى نماز در آن جائز نيست. مسأله 2123 - خريد وفروش گوشت وپيه وچرمى كه از دست مسلمان گرفته شود اشكال ندارد. ولى اگر انسان بداند كه آن مسلمان آن را از دست كافر گرفته وتحقيق نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، خريد وفروش آن جايز است ولى نماز در آن چرم وخوردن آن گوشت جايز نيست. مسأله 2124 - خريد وفروش مسكرات حرام ومعامله آنها باطل است. مسأله 2125 - فروختن مال غصبى اگر مالك آن معامله را رد كرد باطل است، وفروشنده بايد پولى را كه از خريدار گرفته به او برگرداند. مسأله 2126 - اگر خريدار قصدش اين باشد كه پول جنس را ندهد معامله اشكال دارد. مسأله 2127 - اگر خريدار بخواهد پول جنس را بعدا از حرام بدهد، واز اول هم قصدش اين باشد معامله اشكال دارد. واگر از اول قصدش اين نباشد معامله صحيح است ولى بايد مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بدهد. مسأله 2128 - خريد وفروش آلات لهو مثل تار وساز حرام است.

[ 395 ]

مسأله 2129 - اگر چيزى را كه مىشود استفاده حلال از آن ببرند به قصد اين بفروشد كه آن را در حرام مصرف كنند مثلا انگور را به اين قصد بفروشد كه‌از آن شراب تهيه نمايند، معامله آن حرام و بنابر احتياط وباطل است. مسأله 2130 - خريد وفروش مجسمه‌و چيزهاى ديگرى كه روى آن مجسمه دارد اشكال ندارد. مسأله 2131 - خريدن چيزى كه از قمار، يا دزدى، يا از معامله باطل تهيه شده باطل وتصرف در آن مال حرام است. واگر كسى آن را بخرد بايد به صاحب اصليش برگرداند. مسأله 2132 - اگر روغنى را كه با پيه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معين كند مثلا بگويد اين يك من روغن را مىفروشم، مشترى مىتواند معامله را به هم بزند، ولى اگر آنرا معين نكند بلكه يك من روغن بفروشد، بعد روغنى كه پيه دارد بدهد، مشترى مىتواند آن روغن را پس دهد وروغن خالص مطالبه نمايد. مسأله 2133 - اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مىفروشند به زيادتر از همان جنس بفروشد، مثلا يك من گندم را به يك من ونيم گندم بفروشد. ربا وحرام است وگناه يك درهم ربا بزرگتر از آن است كه انسان هفتاد مرتبه با محرم خود زنا كند، بلكه اگر يكى از دو جنس سالم وديگرى معيوب، يا جنس يكى خوب وجنس ديگرى بد باشد، يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد، باز هم ربا وحرام است، پس اگر مس درست را بدهد وبيشتر از آن مس شكسته بگيرد يا برنج صدرى را بدهد و بيشتر از آن برنج گرده بگيرد يا طلاى ساخته را بدهد وبيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد، ربا وحرام مىباشد. مسأله 2134 - اگر چيزى را كه اضافه مىگيرد غير از جنسى باشد كه

[ 396 ]

مىفروشد، مثلا يك من گندم به يك من گندم ويك ريال پول بفروشد باز هم ربا وحرام است بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد، ربا وحرام مىباشد. مسأله 2135 - اگر كسى كه مقدار كمتر رامى دهد چيزى علاوه كند مثلا يك من گندم ويك دستمال را به يك من ونيم گندم بفروشد، اگر مقدار كمتر در قيمت مساوى با مقدار بيشتر همجنس آن باشد وكسى كه مقدار كمتر را مىدهد، براى خلاصى از فروش آن به زيادتر از همجنس، چيزى علاوه كند مثلا يك من گندم اعلا ويك دستمال را به يك من ونيم گندم متوسط بفروشد اشكال ندارد، و همچنين است اگر از هر دو طرف چيزى زياد كنند مثلا يك من گندم ويك دستمال را به يك من ونيم گندم ويك دستمال بفروشد. مسأله 2136 - اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر وذرع مىفروشند يا چيزى را كه مثل گردو وتخم مرغ با شماره معامله مىكنند، بفروشد وزيادتر بگيرد مثلا ده تا تخم مرغ بدهد ويازده تا بگيرد اشكال ندارد. وچنانچه ده عدد تخم مرغ را به يازده عدد در ذمه بفروشد لازم نيست بين آنها امتياز باشد زيرا خريد وفروش محقق مىشود مثلا مىتواند ده عدد تخم مرغ بزرگ را به 11 عدد تخم مرغ متوسط به ذمه بفروشد، واز اين قبيل است فروش اسكناس، يعنى مىتواند اسكناس نقد را به زيادتر از آن با مدت بفروشد مثلا هزار تومان نقد را به هزار و دويست تومان بفروشد كه بعد از شش ماه ديگر وصول كند، وهمچنين خريد وفروش يا صرف كردن اسكناس به اسكناس يا اسكناس به دلار يا ساير ارزهاى خارجى توسط بانكها يا صرافى ها واشخاص اشكال ندارد ولى قرض ربوى حرام است. مسأله 2137 - جنسى را كه در بعضى از شهرها باو زن، يا پيمانه مى فروشند و در بعضى از شهرها با شماره معامله مىكنند اگر در شهرى كه آن را با وزن يا

[ 397 ]

پيمانه مىفروشند زيادتر بگيرد ربا وحرام است ودر شهر ديگر ربا نيست. مسأله 2138 - اگر چيزى را كه مىفروشد وعوضى را كه مىگيرد از يك جنس نباشد زيادى گرفتن اشكال ندارد، پس اگر يك من برنج بفروشد ودو من گندم بگيرد معامله صحيح است. مسأله 2139 - اگر جنسى را كه مىفروشد وعوضى را كه مىگيرد از يك چيز عمل آمده باشد، بايد در معامله زيادى نگيرد، پس اگر يك من روغن بفروشد و در عوض آن يك من ونيم پنير بگيرد، ربا وحرام است وهمچنين است اگر ميوه رسيده را با ميوه نارس معامله كند نمىتواند زيادى بگيرد. مسأله 2140 - جو وگندم در ربا يك جنس حساب مىشود، پس اگريك من گندم بدهد ويك من وپنج سير جو بگيرد، ربا و حرام است. ونيز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته وبعد از مدتى گندم را مىدهد، مثل آن است كه زيادى گرفته وحرام مىباشد. مسأله 2141 - اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نيست ربا بگيرد اشكال ندارد ونيز پدر وفرزند وزن وشوهر مىتوانند از يكديگر ربا بگيرند. شرايط فروشنده وخريدار مسأله 2142 - براى فروشنده وخريدار شش چيز شرط است: اول: آن كه بالغ باشند. دوم: آن كه عاقل باشند. سوم: آن كه مجتهد جامع الشرائط آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده باشد. چهارم: آن كه قصد خريد وفروش داشته باشند پس اگر مثلا به شوخى بگويد مال خود را فروختم، معامله باطل است. پنجم: آن كه كسى آنها را مجبور نكرده باشد. ششم: آن كه جنس وعوضى را كه مىدهند مالك باشند يا مثل پدر وجد صغير، اختيار مال در دست آنان باشد، واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد.

[ 398 ]

مسأله 2143 - معامله با بچه نا بالغ باطل است، اگر چه پدر يا جد آن بچه به او اجازه داده باشند كه معامله كند، ولى اگر بچه مميز باشد وچيز كم قيمتى را كه معامله آن براى بچه‌ها متعارف است معامله كند اشكال ندارد، ونيز اگر طفل وسيله باشد كه پول را به فروشنده بدهد وجنس را به خريدار برساند، يا جنس را به خريدار بدهد وپول را به فروشنده برساند، - چون واقعا دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده‌اند - معامله صحيح است، ولى بايد فروشنده وخريدار يقين داشته باشند كه طفل جنس وپول را به صاحب آن مىرساند. مسأله 2144 - اگر از بچه نا بالغ چيزى بخرد، يا چيزى به او بفروشد بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته به صاحب آن بدهد، يا از صاحبش رضايت بخواهد. واگر صاحب آن را نمىشناسد وبراى شناختن او هم وسيله‌اى ندارد بايد چيزى را كه از بچه گرفته از طرف صاحب آن مظالم بدهد ولى اگر چيزى را كه گرفته مال خود صغير باشد بايد به وليش برساند، واگر او را پيدا نكرد به مجتهد جامع الشرائط بدهد. مسأله 2145 - اگر كسى با بچه نا بالغ معامله كند وجنس يا پولى كه به بچه داده از بين برود نمىتواند از بچه يا ولى او مطالبه كند. مسأله 2146 - اگر خريدار يا فروشنده را به معامله مجبور كنند چنانچه بعد از معامله راضى شود وبگويد راضى هستم، معامله صحيح است ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره صيغه معامله را بخوانند. مسأله 2147 - اگر انسان مال كسى را دون اجازه او بفروشد چنانچه صاحب مال به فروش آن راضى نشود واجازه نكند معامله باطل است. مسأله 2148 - پدر وجد پدرى طفل در صورتى مىتوانند مال طفل را بفروشند كه براى او مفسده نداشته باشد بلكه بهتر آن است كه تا مصلحت نباشد نفروشند اما وصى پدر ووصى جد پدرى ومجتهد جامع الشرائط فقط در

[ 399 ]

صورتى مىتوانند مال طفل را بفروشند كه مصلحت طفل در آن باشد. مسأله 2149 - اگر كسى مالى را غصب كند وبفروشد وبعد از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد، معامله صحيح است واحتياط واجب آن است كه مشترى وصاحب مال در منفعتى كه براى جنس وعوض آن بوده با يكديگر مصالحه كنند. مسأله 2150 - اگر كسى مالى را غصب كند وبفروشد به قصد اين كه پول آن، مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نكند معامله باطل است، واگر براى كسى هم كه مال را غصب كرده اجازه نمايد صحيح بودن معامله اشكال دارد، وظاهر اين است كه پول به خود مالك برمى گردد. شرائط جنس وعوض آن مسأله 2151 - جنسى كه مىفروشند وچيزى كه عوض آن مىگيرند پنج شرط دارد: اول: آن كه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره ومانند اينها معلوم باشد. دوم: آن كه بتوانند آن را تحويل دهند، بنابر اين فروختن اسبى كه فرار كرده صحيح نيست، ولى اگر بنده‌اى را كه فرار كرده با چيزى كه مىتواند تحويل دهد مثلا با يك فرش بفروشد، اگر چه آن بنده پيدا نشود، معامله صحيح است و در غير بنده مشكل است. اما اگر بنده فرارى را براى آزاد كردن خريدارى كند معامله صحيح است ونياز به ضميمه ندارد. سوم: خصوصياتى را كه در جنس وعوض هست وبواسطه آنها ميل مردم به معامله فرق مىكند معين نمايد. چهارم: كسى در جنس، يا در عوض آن حقى نداشته باشد، پس مالى را كه انسان پيش كسى گرو گذاشته، بدون اجازه او نمىتواند بفروشد.

[ 400 ]

پنجم: آن كه خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر مثلا منفعت يك ساله خانه را بفروشد محل اشكال است وچنانچه خريدار به جاى پول، منفعت ملك خود را بدهد، مثلا فرشى را از كسى بخرد وعوض آن منفعت يك ساله خانه خود را به او واگذار كند اشكال ندارد، واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 2152 - جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مىكنند در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد، ولى مىتواند همان جنس را در شهرى كه با ديدن معامله مىكنند، با ديدن خريدارى نمايد. مسأله 2153 - چيزى را كه با وزن خريد وفروش مىكنند با پيمانه هم مىشود معامله كرد، به‌اين طور كه اگر مثلا مىخواهد ده من گندم بفروشد با پيمانه‌اى كه يك من گندم مىگيرد ده پيمانه بدهد. مسأله 2154 - اگر يكى از شرطهايى كه گفته شد غير از شرط چهارم در معامله نباشد معامله باطل است ولى اگر خريدار وفروشنده راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند تصرف آنها اشكال ندارد. ودر شرط چهارم اگر گرو گيرنده معامله را امضا كند يا ملك از گرو بيرون بيايد معامله صحيح است. مسأله 2155 - معامله چيزى را كه وقف شده باطل است، ولى اگر بطورى خراب شود يا در معرض خرابى باشد كه نتوانند استفاده‌اى را كه مال براى آنها وقف شده از آن ببرند، مثلا حصير مسجد به طورى پاره شود كه نتوانند روى آن نماز بخوانند، فروش آن اشكال ندارد ودر صورتى كه ممكن باشد بايد پول آن را در همان مسجد به مصرفى برسانند كه به مقصود وقف كننده نزديكتر باشد. مسأله 2156 - هر گاه بين كسانى كه مال را براى آنان وقف كرده‌اند بطورى اختلاف پيدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود، مىتوانند آن مال را بفروشند وبين موقوف عليهم تقسيم نمايند، و

[ 401 ]

همچنين است اگر واقف شرط كند كه اگر صلاح در فروش وقف باشد مىتوانند بفروشند، ولى چنانچه اختلاف با تنها فروختن وتهيه مكان ديگر بر طرف مىشود، لازم است آن موقوفه، به محل ديگر تبديل ويا با پول فروش آن محل ديگر خريده شود وبه جاى مكان اول، ودر همان جهت وقف اولى، وقف گردد. مسأله 2157 - خريد وفروش ملكى كه آن را به ديگرى اجاره داده‌اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره، مال مستأجر است. واگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده اند، يا به گمان اين كه مدت اجاره كم است ملك را خريده باشد، پس از اطلاع مىتواند معامله خودش را بهم بزند. صيغه خريد وفروش مسأله 2158 - در خريد وفروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند، مثلا اگر فروشنده به فارسى بگويد اين مال را در عوض اين پول فروختم ومشترى بگويد قبول كردم معامله صحيح است، ولى خريدار وفروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند، يعنى به گفتن اين دو جمله مقصودشان خريد وفروش باشد. مسأله 2159 - اگر در موقع معامله صيغه نخوانند، ولى فروشنده در مقابل مالى كه از خريدار مىگيرد، مال خود را ملك او كند واو بگيرد، معامله صحيح است وهر دو مالك مىشوند. مسأله 2160 - امضا اسناد معامله خواه در دفاتر رسمى باشد يا غير آن بطورى كه در زمان ما متعارف است جانشين صيغه لفظى مىشود. خريد وفروش ميوه ها مسأله 2161 - فروش ميوه‌اى كه گل آب آن ريخته ودانه بسته بطورى كه معمولا ديگر از آفت گذشته باشد، پس از چيدن صحيح است. ونيز فروختن غوره بر

[ 402 ]

درخت اشكال ندارد، اما مقدار آنها بايد به‌وسيله تخمين كارشناس معلوم شود. مسأله 2162 - اگر بخواهند ميوه‌اى را كه بر درخت است، پيش از آن كه گلش بريزد بفروشند، بايد چيزى كه داراى ماليت وقابل فروش جداگانه وملك فروشنده باشد با آن ضميمه نمايند. مسأله 2163 - اگر خرمايى را كه زرد يا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشكال ندارد، ولى نبايد عوض آن را خرما بگيرند. مسأله 2164 - فروختن خيار وبادمجان وسبزيها ومانند اينها كه سالى چند مرتبه چيده مىشود، در صورتى كه ظاهر ونمايان شده باشد ومعين كنند كه مشترى در سال چند دفعه آن را بچيند اشكال ندارد. مسأله 2165 - اگر خوشه گندم وجو را بعد از آن كه دانه بسته، به چيز ديگرى غير گندم وجو بفروشند اشكال ندارد. نقد ونسيه مسأله 2166 - اگر جنسى را نقد بفروشند، خريدار وفروشنده، بعد از معامله مى توانند جنس وپول را از يكديگر مطالبه نموده وتحويل بگيرند وتحويل دادن خانه وزمين ومانند اينها به اين است كه آن را در اختيار خريدار بگذارند كه بتواند در آن تصرف كند، وتحويل دادن فرش ولباس ومانند اينها به اين است كه آن را طورى در اختيار خريدار بگذارند كه اگر بخواهد آن را به جاى ديگر ببرد فروشنده جلوگيرى نكند. مسأله 2167 - در معامله نسيه‌بايد مدت كاملا معلوم باشد، پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آن را بگيرد، چون مدت كاملا معين نشده معامله باطل است. مسأله 2168 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، پيش از تمام شدن مدتى كه قرار

[ 403 ]

گذاشته‌اند، نمىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار بميرد واز خودش مال داشته باشد، فروشنده مىتواند پيش از تمام شدن مدت، طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد. مسأله 2169 - اگر جنسى را نسيه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‌اند، مىتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد، ولى اگر خريدار نتواند بپردازد، بايد او را مهلت دهد. مسأله 2170 - اگر به كسى كه قيمت جنس رانمى داند، مقدارى نسيه بدهد و قيمت آن را به او نگويد معامله باطل است. ولى اگر به كسى كه قيمت نقدى جنس را مىداند نسيه بدهد وگرانتر حساب كند، مثلا بگويد جنسى را كه به تو نسيه مىدهم تومانى يك ريال از قيمتى كه نقد مىفروشم گرانتر حساب مىكنم واو قبول كند اشكال ندارد. مسأله 2171 - كسى كه جنسى را نسيه فروخته وبراى گرفتن پول آن مدتى قرار داده، اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت، مقدارى از طلب خود را كم كند و بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. معامله سلف مسأله 2172 - معامله سلف آن است كه جنس فروخته شده كلى باشد و مشترى پول را بدهد كه بعد از مدتى جنس را تحويل بگيرد واگر بگويد اين پول را مىدهم كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بگيرم وفروشنده بگويد قبول كردم، يا فروشنده پول را بگيرد وبگويد فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحويل بدهم معامله صحيح است. مسأله 2173 - اگر پولى را كه از جنس طلا يا نقره است را سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا يا نقره بگيرد معامله باطل است. ولى اگر جنسى را سلف بفروشد وعوض آن را جنس ديگر يا پول بگيرد معامله صحيح است. واحتياط

[ 404 ]

مستحب آن است، در عوض جنسى كه مىفروشد پول بگيرد وجنس ديگر نگيرد. شرايط معامله سلف مسأله 2174 - معامله سلف شش شرط دارد: اول: خصوصياتى را كه قيمت جنس بواسطه آنها فرق مىكند معين نمايند. ولى دقت زياد هم لازم نيست، همين قدر كه مردم بگويند خصوصيات آن معلوم شده كافى است، پس معامله سلف در نان وگوشت وپوست حيوان ومانند اينها در صورتى كه نشود خصوصياتشان را بطورى معين كنند كه براى مشترى مجهول نباشد ومعامله غررى باشد باطل است. دوم: پيش از آن كه خريدار وفروشنده از هم جدا شوند، خريدار تمام قيمت را به فروشنده بدهد، يا به مقدار پول آن از فروشنده طلبكار نقدى باشد و طلب خود را بابت قيمت جنس حساب كند واو قبول نمايد وچنانچه مقدارى از قيمت آن را بدهد، اگر چه معامله به آن مقدار صحيح است ولى فروشنده مىتواند معامله همان مقدار را به هم بزند. سوم: مدت را كاملا معين كنند، واگر مثلا بگويد تا اول خرمن جنسى را تحويل مىدهم چون مدت كاملا معلوم نشده معامله باطل است. چهارم: وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه در آن وقت، جنس به قدرى كمياب نباشد كه فروشنده نتواند آنرا تحويل دهد. پنجم: جاى تحويل جنس را معين نمايد، ولى اگر از حرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد لازم نيست اسم آن جا را ببرند. ششم: وزن يا پيمانه يا شماره آن را معين كنند وجنسى را هم كه معمولا با ديدن، معامله مىكنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد، ولى بايد مثل بعضى از اقسام گردو وتخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى كم باشد كه مردم به آن اهميت ندهند.

[ 405 ]

احكام معامله سلف مسأله 2175 - انسان نمىتواند جنسى را كه سلف خريده پيش از تمام شدن مدت بفروشد وبعد از تمام شدن مدت، اگر چه آن را تحويل نگرفته باشد، فروختن آن اشكال ندارد. مسأله 2176 - در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرارداد كرده، در موعدش بدهد، مشترى بايد قبول كند. مسأله 2177 - اگر جنسى را كه فروشنده مىدهد بهتر يا پست تر از جنسى باشد كه قرارداد كرده‌اند مشترى مىتواند قبول نكند. مسأله 2178 - اگر فروشنده به جاى جنسى كه قرارداد كرده، جنس ديگرى بدهد، در صورتى كه مشترى راضى شود اشكال ندارد. مسأله 2179 - اگر جنسى را كه سلف فروخته در موقعى كه بايد آن را تحويل دهد، ناياب شود ونتواند آن را تهيه كند، مشترى مىتواند صبر كند تا تهيه نمايد يا معامله را به هم بزند وچيزى را كه داده پس بگيرد. مسأله 2180 - اگر جنسى را بفروشد وقرار بگذارد كه بعد از مدتى تحويل دهد و پول آن را هم بعد از مدتى بگيرد، معامله باطل است. فروش طلا و نقره، به طلا ونقره مسأله 2181 - اگر طلا را به طلا يا نقره را به نقره بفروشد، سكه‌دار باشند يا بى سكه، در صورتى كه وزن يكى از آنها زيادتر از ديگرى باشد معامله حرام و باطل است. مسأله 2182 - اگر طلا را به نقره، يا نقره را به طلا بفروشد، معامله صحيح است ولازم نيست وزن آنها مساوى باشد. مسأله 2183 - اگر طلا يا نقره را به طلا، يا نقره بفروشند، بايد فروشنده و

[ 406 ]

خريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند، جنس وعوض آن را به يكديگر تحويل دهند واگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار گذاشته‌اند تحويل ندهند معامله باطل است. مسأله 2184 - اگر فروشنده يا خريدار تمام چيزى را كه قرار گذاشته تحويل دهد وديگرى مقدارى از آن را تحويل دهد واز يكديگر جدا شوند، اگر چه معامله به آن مقدار صحيح است ولى كسى كه تمام مال به دست او نرسيده مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2185 - اگر مقدارى خاك نقره معدن را به همان مقدار نقره خالص ويا مقدارى خاك طلاى معدن را به همان مقدار طلاى خالص بفروشند، معامله باطل است. ولى فروختن خاك نقره به طلا وخاك طلا به نقره به هر صورت اشكال ندارد. مواردى كه انسان مىتواند معامله رابه‌هم بزند مسأله 2186 - حق به‌هم زدن معامله را خيار مىگويند وخريدار وفروشنده در يازده صورت مىتوانند معامله را بهم بزنند: اول: آن كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند واين خيار را (خيار مجلس) مىگويند. دوم: آن كه مشترى يا فروشنده در بيع، يا يكى زا دو طرف معامله در معاملات ديگر مغبون شده باشند كه آنرا (خيار غبن) گويند. سوم: در معامله قرارداد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند (خيار شرط). چهارم: فروشنده يا خريدار، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طورى كند كه قيمت مال در نظر مردم زياد شود (خيار تدليس). پنجم: فروشنده يا خريدار شرط كند كه كارى انجام دهد، يا شرط كند

[ 407 ]

مالى را كه مىدهد طور مخصوصى باشد، وبه آن شرط عمل نكند كه در اين صورت ديگرى مىتواند معامله را به‌هم بزند (خيار تخلف شرط). ششم: در جنس يا عوض آن عيبى باشد وقبلا اطلاع نداشته باشند (خيار عيب). هفتم: معلوم شود مقدارى از جنسى را كه فروخته‌اند، مال ديگرى است، كه اگر صاحب آن به معامله راضى نشود، خريدار مىتواند معامله را به‌هم بزند يا پول آن مقدار را از فروشنده بگيرد، ونيز اگر معلوم شود مقدارى از چيزى را كه خريدار عوض قرار داده، مال ديگرى است وصاحب آن راضى نشود، فروشنده مىتواند معامله را به‌هم بزند، يا عوض آن مقدار را از خريدار بگيرد. (خيار تبعض صفقه) هشتم: فروشنده خصوصيات جنس معينى را كه مشترى نديده به او بگويد بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است. كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را به هم بزند، ونيز اگر مشترى خصوصيات عوض معينى را كه مىدهد بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است، فروشنده مىتواند معامله را به‌هم بزند وهمچنين است اگر با رؤيت سابقه معامله شود وبعد معلوم گردد كه جنس يا عوض آن تغيير به نقص نموده كه در صورت اول خريدار ودر صورت دوم فروشنده مىتواند معامله را به‌هم بزند (خيار رؤيت). نهم: مشترى پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد وفروشنده هم جنس را تحويل نداده باشد. در صورتى كه شرط تأخير براى بايع يا مشترى نسبت به ثمن ومثمن نشده باشد، فروشنده مىتواند معامله را به‌هم بزند ولى اگر جنسى را كه خريده مثل بعضى از ميوه ها باشد كه اگر يك روز بماند ضايع مىشود، چنانچه تا شب پول آن را ندهد وشرط نكرده باشد كه دادن پول را تأخير بيندازد وشرط تأخير جنس هم نشده باشد، فروشنده مىتواند معامله را

[ 408 ]

بهم بزند (خيار تأخير). دهم: حيوانى را خريده باشد كه خريدار تا سه روز مىتواند معامله را به‌هم بزند (خيار حيوان). يازدهم: فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل دهد، مثلا اسبى را كه فروخته فرار نمايد كه در اين صورت مشترى مىتواند معامله را به‌هم بزند (خيار تعذر تسليم). واحكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد. مسأله 2187 - اگر خريدار قيمت جنس را نداند، يا در موقع معامله غفلت كند وجنس را گرانتر از قيمت معمولى آن بخرد، چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم او را مغبون مىدانند وبه كمى وزيادى آن اهميت مىدهند، مىتواند معامله را به‌هم بزند ونيز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند، يا موقع معامله غفلت كند و جنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد در صورتى كه مردم به مقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند واو را مغبون بدانند، مىتواند معامله را به‌هم بزند. مسأله 2188 - در معامله بيع شرط، كه مثلا خانه هزار تومانى را به دويست تومان مىفروشند وقرار مىگذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را به‌هم بزند، در صورتى كه خريدار وفروشنده قصد خريد وفروش داشته باشند معامله صحيح است. مسأله 2189 - در معامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هر گاه سر مدت پول را ندهد، خريدار ملك را به او مىدهد معامله صحيح است، ولى اگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملك را از خريدار مطالبه كند واگر خريدار بميرد، نمىتواند ملك را از ورثه او مطالبه نمايد. مسأله 2190 - اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند وبه اسم چاى اعلا بفروشد ومشترى خبر نداشته باشد وقتى كه متوجه شود مىتواند معامله را به‌هم بزند.

[ 409 ]

مسأله 2191 - اگر خريدار بفهمد مالى را كه گرفته عيبى دارد مثلا حيوانى را بخرد وبفهمد كه يك چشم آن كور است، چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده واو نمىدانسته، مىتواند معامله را به هم بزند، يا فرق قيمت سالم و معيوب آن را معين كند وبه نسبت تفاوت قيمت سالم ومعيوب از پولى كه به فروشنده داده پس بگيرد مثلا مالى را كه به چهار تومان خريده، اگر بفهمد معيوب است، در صورتى كه قيمت سالم آن هشت تومان وقيمت معيوب آن شش تومان باشد، چون فرق قيمت سالم ومعيوب يك چهارم مىباشد مىتواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد. مسأله 2192 - اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه گرفته عيبى هست پس اگر معامله به عوض كلى بوده مىتواند آنرا پس بدهد وعوض سالم را مطالبه نمايد واگر به عوض مشخص بوده پس چنانچه آن عيب پيش از معامله در عوض بوده واو نمىدانسته مىتواند معامله را به هم بزند، يا نسبت تفاوت قيمت سالم و معيوب را به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد بگيرد. مسأله 2193 - اگر بعد از معامله وپيش از تحويل گرفتن مال عيبى در آن پيدا شود، خريدار مىتواند معامله رابه‌هم بزند، ونيز اگر در عوض مال بعد از معامله وپيش از تحويل گرفتن، عيبى پيدا شود، فروشنده مىتواند معامله را به بزند، ولى اگر بخواهند تفاوت قيمت بگيرند اشكال دارد. مسأله 2194 - اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد وفورا معامله را به هم نزند، بنابر احتياط واجب ديگر حق بهم زدن معامله را ندارد. مگر آن كه جاهل بمسألة باشد كه وقتى فهميد مىتواند معامله را بهم بزند، ولى مقدارى تأخير براى فكر كردن مانعى ندارد. مسأله 2195 - هر گاه بعد از خريدن جنس عيب آن را بفهمد، اگر چه فروشنده حاضر نباشد مىتواند معامله را به هم بزند.

[ 410 ]

مسأله 2196 - در چهار صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد نمىتوان معامله را بهم بزند، يا تفاوت قيمت بگيرد: اول: آن كه موقع خريدن، عيب مال را بداند. دوم: به عيب مال راضى شود. سوم: در وقت معامله بگويد: اگر مال عيبى داشته باشد، پس نمىدهم وتفاوت قيمت هم نمىگيرم. چهارم: فروشنده در وقت معامله بگويد: اين مال را با هر عيبى كه دارد مىفروشم ولى اگر عيبى را معين كند وبگويد مال را با اين عيب مىفروشم ومعلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مىتواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد يا تفاوت بگيرد. مسأله 2197 - در سه صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد نمىتواند معامله را به‌هم بزند ولى مىتواند نسبت تفاوت قيمت سالم ومعيوب را بگيرد. اول: آن كه بعد از معامله تغييرى در مال بدهد كه مردم بگويند بطورى كه خريدارى شده وتحويل داده شده باقى نمانده است. مثل آن كه پارچه را براى دوختن بريده ويا گندم را آرد كرده باشد. دوم: آن كه فقط حق فسخ را ساقط كرده باشد. سوم: بعد از تحويل گرفتن مال، عيب ديگرى در آن پيدا شود. ولى اگر حيوان معيوبى را بخرد وپيش از گذشتن سه روز، بدو تفريط مشترى عيب ديگرى پيدا كند اگر چه آن را تحويل گرفته باشد باز هم مىتواند آن را پس دهد، ونيز اگر فقط خريدار تا مدتى حق به هم زدن معامله را داشته باشد ودر آن مدت، مال عيب ديگرى پيدا كند، اگر چه آن را تحويل گرفته باشد، مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2198 - اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آن را نديده وديگرى خصوصيات آن را براى او گفته شد، چنانچه او همان خصوصيات را به مشترى بگويد وآن را بفروشد وبعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده مىتواند معامله را

[ 411 ]

به هم بزند. مسائل متفرقه مسأله 2199 - اگر فروشنده قيمت خريد جنس را به مشترى بگويد بايد تمام چيزهايى را كه بواسطه آنها قيمت مال كم يا زياد مىشود بگويد اگر چه به همان قيمت يا به كمتر از آن بفروشد، مثلا بايد بگويد كه نقد خريده است يا نسيه. مسأله 2200 - اگر انسان جنسى را به كسى بدهد وقيمت آن را معين كند و بگويد اين جنس را به اين قيمت بفروش وهر چه زيادتر فروختى مال خودت باشد، هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال دلال است. ونيز اگر بگويد اين جنس را به اين قيمت به تو فروختم واو بگويد قبول كردم يا به قصد فروختن، جنس را به او بدهد واو هم به قصد خريدن بگيرد، هر چه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال خود او است. مسأله 2201 - اگر قصاب گوشت نر بفروشد وبه جاى آن، گوشت ماده بدهد معصيت كرده است، پس اگر آن گوشت را معين كرده وگفته اين گوشت نر را مىفروشم، مشترى مىتواند معامله را به هم بزند. واگر آن را معين نكرده، در صورتى كه مشترى به گوشتى كه گرفته راضى نشود، قصاب بايد گوشت نر به او بدهد. مسأله 2202 - اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه‌اى مىخواهم كه رنگ آن نرود وبزاز پارچه‌اى به او بفروشد كه رنگ آن برود، مشترى مىتواند معامله را به هم بزند. مسأله 2203 - قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه است واگر دروغ باشد حرام است.

[ 412 ]

احكام شركت مسأله 2204 - اگر دو نفر بخواهند با هم شركت كنند، چنانچه هر كدام مقدارى از مال خود را با مال ديگرى به طورى مخلوط كنند كه عرفا از يكديگر تشخيص داده نشود وبه عربى يا به زبان ديگر صيغه شركت را بخوانند، يا كارى كنند كه معلوم باشد مىخواهند با يكديگر شريك باشند، شركت آنان صحيح است. مسأله 2205 - اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مىگيرند با يكديگر شركت كنند مثل خياطها يا كارگران كارخانه كه قرار مىگذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند شركت آنان صحيح نيست وهر كدام مزد كار خود را مالك مىشود ولى اگر بخواهند برضايت آنچه را مزد گرفته‌اند تقسيم كنند اشكال ندارد. مسأله 2206 - اگر دو نفر با يكديگر شركت كنند كه هر كدام به اعتبار خود جنسى بخرد وقيمت آن را خودش بدهكار شود ولى در جنسى كه هر كدام خريده‌اند ودر استفاده آن با يكديگر شريك باشند صحيح نيست. اما اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او به طور مشترك بخرد در اين صورت شركت آنها صحيح است. مسأله 2207 - كسانى كه به واسطه عقد شركت با هم شريك مىشوند، بايد مكلف وعاقل باشند واز روى قصد واختيار شركت كنند ونيز بايد بتوانند در مال خود تصرف نمايند. پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند چون حق ندارد در مال خود تصرف كند اگر شركت كند صحيح نيست، وهمچنين است ورشكسته‌اى كه از طرف مجتهد جامع الشرائط حكم

[ 413 ]

ورشكستگى او صادر شده باشد. مسأله 2208 - اگر در عقد شركت شرط كنند كسى كه كار مىكند يا بيشتر از شريك ديگر كار مىكند بيشتر منفعت ببرد، يا شرط كنند كسى كه كار نمىكند يا كمتر كار مىكند (بخاطر ارفاق يا علت ديگر) بيشتر منفعت ببرد، بايد به شرطى كه كرده‌اند عمل نمايند. مسأله 2209 - اگر قرار بگذارند كه به خاطر ارفاق يا علت ديگر همه استفاده را يك نفر ببرد يا تمام ضرر يا بيشتر آن را يكى از آنان بدهد شركت وقراداد هر دو صحيح است. مسأله 2210 - اگر شرط نكنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد چنانچه سرمايه آنان يك اندازه باشد منفعت وضرر را هم به يك اندازه مىبرند واگر سرمايه آنان يك اندازه نباشد، بايد منفعت وضرر را به نسبت سرمايه قسمت نمايند، مثلا اگر دو نفر شركت كنند وسرمايه يكى از آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد سهم او از منفعت وضرر دو برابر سهم ديگرى است چه، هر دو به يك اندازه كار كنند يا يكى كمتر كار كند، يا هيچ كار نكند. مسأله 2211 - اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد وفروش نمايند، يا هر كدام به تنهائى معامله كنند، يا فقط يكى از آنان معامله كند، بايد به قرارداد عمل نمايند. مسأله 2212 - اگر معين نكنند كه كداميك از آنان با سرمايه خريد وفروش نمايد، هيچ يك آنان بدون اجازه ديگرى نمىتواند با آن سرمايه معامله كند ولى اگر در يك معامله اجازه دهند چنانچه در معاملات بعد اجازه جديد لازم نباشد همان اجازه اول كافى است. مسأله 2213 - شريكى كه اختيار سرمايه شركت با او است بايد به قرارداد شركت عمل نمايد، مثلا اگر با او قرار گذاشته‌اند كه نسيه بخرد يا نقد بفروشد، يا

[ 414 ]

جنس را از محل مخصوصى بخرد، بايد به‌همان قرار داد رفتار نمايد، واگر با او قرارى نگذاشته باشند بنابر احتياط واجب بايد داد و ستدى نمايد كه به مصلحت شركت باشد ومعاملات را به طورى كه متعارف است وبه مصلحت شركت است انجام دهد، پس اگر مثلا معمول است كه نقد بفروشد يا مال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد چنانچه مصلحت شركت باشد بايد همين طور عمل نمايد واگر معمول است كه نسيه بدهد يا مال را به سفر ببرد با رعايت مصلحت شركت عمل كند. مسأله 2214 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بر خلاف قراردادى كه با او كرده‌اند خريد وفروش كند و خسارتى براى شركت پيش آيد ضامن است، ولى اگر در معاملات بعدى طبق قرار داد عمل كند صحيح است. و نيز اگر با او قراردادى نكرده باشند وبرخلاف معمول و مصلحت معامله كند ضامن مىباشد اما اگر در معاملات بعدى مطابق معمول ومصلحت معامله كند صحيح است واما اگر اذن شركاء مقيد باشد كه در صورت تخلف حق معامله ندارد معاملات بعدى صحيح نيست. مسأله 2215 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر زياده روى ننمايد ودر نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند واتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست. مسأله 2216 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مىكند اگر بگويد سرمايه تلف شده وپيش مجتهد جامع الشرائط قسم بخورد، بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 2217 - اگر تمام شريكها از اجازه‌اى كه به تصرف در مال يكديگر داده‌اند برگردند هيچ كدام نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند، وهمچنين است اگر يكى از آنان از اجازه خود برگردد شريكهاى ديگر حق تصرف ندارند و كسى كه از اجازه خود برگشته او هم نمىتواند در مال شركت تصرف كند.

[ 415 ]

مسأله 2218 - هر وقت يكى از شريكها تقاضا كند كه سرمايه شركت را قسمت كنند، اگر چه شركت مدت داشته باشد، بايد ديگران قبول نمايند. مسأله 2219 - اگر يكى از شريكها بميرد يا ديوانه يا بيهوش شود يا سفيه شود يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف كند يا مجتهد جامع الشرائط او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كند، شريكهاى ديگر نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند. مسأله 2220 - اگر شريك، چيزى را نسيه براى خود بخرد، نفع وضررش مال خود او است ولى اگر براى شركت بخرد وشريك ديگر بگويد به آن معامله راضى هستم نفع وضررش مال هر دوى آنان است. مسأله 2221 - اگر با سرمايه شركت معامله‌اى انجام دهند، بعد بفهمند شركت باطل بوده چنانچه اجازه هر يك از شريكها مقيد به صحيح بودن شركت نباشد، معامله صحيح است وهر چه از آن معامله پيدا شود مال همه آنان است، واگر اجازه هر يك مقيد به صحيح بودن شركت باشد معامله‌اى كه انجام شده فضولى است در صورتى كه بگويد به آن معامله راضى هستيم معامله صحيح است و گرنه باطل است. ودر معامله فضولى كارى كه هر يك از شركاء انجام داده‌اند مزد ندارد. احكام صلح مسأله 2222 - صلح آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب، يا حق خود بگذرد كه او هم در عوض مقدارى از مال، يا منفعت مال خود را باو واگذار نمايد يا از طلب، يا حقى كه دارد بگذرد. بلكه اگر بدون آن كه عوض بگيرد مقدارى از مال، يا منفعت مال خود را بكسى واگذار كند، يا از طلب يا حق خود بگذرد باز هم صلح

[ 416 ]

صحيح است. مسأله 2223 - دو نفرى كه چيزى را به يكديگر صلح مىكنند بايد بالغ وعاقل باشند، وكسى آنها را مجبور نكرده باشد وقصد صلح داشته باشند، و مجتهد جامع الشرائط هم آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده باشد. مسأله 2224 - لازم نيست صيغه صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى كه بفهماند با هم صلح وسازش كرده‌اند صحيح است. مسأله 2225 - اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند واز شير آن استفاده نمايد ومقدارى روغن بدهد، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان وآن روغن صلح كند وقرار نگذارند كه روغن حاصل از خود آن شير باشد صحيح است ولى اگر گوسفند را يكساله به چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند ودر عوض، مقدارى روغن بدهد اشكال دارد. مسأله 2226 - اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را به ديگرى صلح كند در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد. ولى اگر بخواهد از طلب يا حق خود بدون صلح بگذرد قبول كردن او لازم نيست. مسأله 2227 - اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند وطلبكار او نداند، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد وطلب خود را به ده تومان صلح نمايد، زيادى براى بدهكار حلال نيست مگر آن كه مقدار بدهى خود را به‌او بگويد واو را راضى كند يا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مىدانست، باز هم به آن مقدار صلح مىكرد. مسأله 2228 - اگر بخواهند دو چيزى را كه از يك جنس ووزن آنها معلوم است به يكديگر صلح كنند، در صورتى صحيح است كه وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد، ولى اگر وزن آن معلوم نباشد، اگر چه احتمال دهند كه وزن يكى

[ 417 ]

بيشتر از ديگرى است صلح صحيح است. مسأله 2229 - اگر دو نفر از يك نفر طلبكار باشند، يا دو نفر از دو نفر ديگر طلبكار باشند وبخواهند طلبهاى خود را به يكديگر صلح كنند، چنانچه طلب آنان از يك جنس ووزن آنها يكى باشد مثلا هر دو ده من گندم طلبكار باشند، مصالحه آنان صحيح است. وهمچنين است اگر جنس طلب آنان يكى نباشد مثلا يكى ده من برنج وديگرى دوازده من گندم طلبكار باشد. ولى اگر طلب آنان از يك جنس وچيزى باشد كه معمولا با وزن يا پيمانه آن را معامله مىكنند، در صورتى كه وزن يا پيمانه آنها مساوى نباشد، مصالحه آنان باطل است. مسأله 2230 - اگر از كسى طلبى دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد چنانچه طلب خود را به مقدار كمترى صلح كند ومقصودش اين باشد كه از مقدارى از طلب خود گذشت كند وبقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد. مسأله 2231 - اگر دو نفر چيزى را با هم صلح كنند، با رضايت يكديگر مىتوانند صلح را به هم بزنند ونيز اگر در ضمن معامله براى هر دو يا يكى از آنان، حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند، كسى كه آن حق را دارد مىتواند صلح را به هم بزند. مسأله 2232 - تا وقتى خريدار وفروشنده از مجلس معامله متفرق نشده‌اند مىتوانند معامله را به هم بزنند ونيز اگر مشترى حيوانى را بخرد تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد وهمچنين اگر پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد وجنس را تحويل نگيرد، فروشنده مىتواند معامله را به هم بزند، ولى كسى كه مال را صلح مىكند در اين سه صورت حق به هم زدن صلح را ندارد اما در صورتيكه طرف در پرداخت مال المصالحه از حد متعارف تأخير كند يا اين كه شرط شده باشد كه مثلا مال المصالحه را نقد بدهد وطرف عمل به شرط ننمايد در اين صورت مىتواند صلح را بهم بزند وهمچنين در بقيه صور ديگر كه در احكام

[ 418 ]

خريد وفروش گفته شد مىتواند صلح را به هم بزند. مسأله 2233 - اگر چيزى را كه به صلح گرفته معيوب باشد مىتواند صلح را به هم بزند، ولى اگر بخواهد تفاوت قيمت صحيح ومعيوب را بگيرد محل اشكال است. مسأله 2234 - هر گاه مال خود را به كسى صلح نمايد وبا او شرط كند كه‌اگر بعد از مرگ وارثى نداشتم بايد چيزى را كه به تو صلح كردم وقف كنى واو هم اين شرط را قبول كند، بايد به شرط عمل نمايد. احكام اجاره مسأله 2235 - اجاره دهنده وكسى كه چيزى را اجاره مىكند بايد مكلف و عاقل باشند، وبه اختيار خودشان اجاره را انجام دهند ونيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند چون حق ندارد در مال خود تصرف كند اگر چيزى را اجازه كند يا اجاره دهد صحيح نيست مگر اين كه ولى او آن را اجازه دهد. مسأله 2236 - انسان مىتواند از طرف ديگرى وكيل شود ومال او را اجاره دهد يا مالى را براى او اجاره كند. مسأله 2237 - اگر ولى يا قيم بچه مال او را اجاره دهد، يا خود او را اجير ديگرى نمايد اشكال ندارد. ولى اگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد، بعد از آن كه بچه بالغ شد، نمىتواند بقيه اجاره را نسبت به مال بهم بزند، ولى نسبت به اجاره خودش بعد از آن كه بالغ شد مىتواند بقيه اجاره را بهم بزند، ولى هر گاه طورى بوده كه اگر مقدارى از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمىكرد، بر خلاف مصلحت بچه بود، نمىتواند اجاره را بهم بزند.

[ 419 ]

مسأله 2238 - بچه صغيرى را كه ولى ندارد بدون اجازه مجتهد جامع الشرائط نمىشود اجير كرد، وكسى كه به مجتهد جامع الشرائط دسترسى ندارد، مىتواند از يك نفر مؤمن كه عادل باشد، اجازه بگيرد واو را اجير نمايد. مسأله 2239 - اجاره دهنده ومستأجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند بلكه اگر مالك به كسى بگويد: ملك خود را به تو اجاره دادم، واو بگويد: قبول كردم، اجاره صحيح است. ونيز اگر حرفى نزنند ومالك به قصد اين كه ملك را اجاره دهد، آن را به مستأجر واگذار كند واو هم به قصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح مىباشد. مسأله 2240 - اگر انسان بدون صيغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجير شود همين كه به عنوان اجاره مشغول آن عمل شود يا خود را در اختيار موجر قرار دهد اجاره صحيح است. مسأله 2241 - كسى كه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده يا اجاره كرده صحيح است. مسأله 2242 - اگر خانه يا مغازه يا اطاقى را اجاره كند وصاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آنها استفاده نمايد يا اجاره منصرف به اين معنى باشد، مستأجر نمىتواند آن را به ديگرى اجاره دهد واگر شرط نكند ومنصرف به اين معنى هم نباشد مىتواند آن را به ديگرى اجاره دهد. ولى اگر بخواهد به زيادتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد، بايد در آن، كارى مانند تعمير وسفيد كارى انجام داده باشد يا به غير جنسى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد مثلا اگر با پول اجاره كرده به گندم يا چيز ديگر اجاره دهد. مسأله 2243 - اگر اجير با انسان شرط كند كه فقط براى خود انسان كار كند يا اجاره منصرف به اين معنى باشد نمىشود او را به ديگرى اجاره داد، واگر شرط نكند، چنانچه او را به چيزى كه اجرت او قرار داده اجاره دهد، نبايد زيادتر

[ 420 ]

بگيرد واگر به چيز ديگرى اجاره دهد، مىتواند زيادتر بگيرد. مسأله 2244 - اگر شخصى غير از خانه، مغازه واطاق، چيز ديگرى را از فردى اجاره نمايد، مثل اين كه زمين را اجاره كند ومالك با او شرط نكند كه فقط خودش از آن استفاده نمايد، در اين صورت (اجير) مىتواند مورد اجاره را به هر قيمتى كه بخواهد به ديگرى اجاره دهد، هر چند قيمت اين اجاره از قيمت اجاره شده قبلى بيشتر باشد. مسأله 2245 - اگر خانه يا مغازه‌اى را مثلا يك ساله به صد تومان اجاره كند واز نصف آن خودش استفاده نمايد، مىتواند نصف ديگر آن را به صد تومان يا كمتر اجاره دهد، ولى اگر بخواهد نصف آن را به زيادتر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا به صد وبيست تومان اجاره دهد بايد در آن، كارى مانند تعمير انجام داده باشد يا به غير جنسى كه اجاره كرده اجاره دهد. شرايط مالى كه آن را اجاره مىدهند مسأله 2246 - مالى را كه اجاره مىدهند چند شرط دارد، اول: آن كه معين باشد، پس اگر بگويد: يكى از خانه‌هاى خود را اجاره دادم، درست نيست. دوم: مستأجر آن را ببيند، يا كسى كه آن را اجاره مىدهد طورى خصوصيات آن را بيان كند كه كاملا معلوم باشد. سوم: تحويل دادن آن ممكن باشد، پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده باطل است. چهارم: آن مال بواسطه استفاده كردن از بين نرود، پس اجاره دادن نان وميوه وخوردنى هاى ديگر صحيح نيست. پنجم: استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره داده‌اند ممكن باشد، پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتى كه آب باران كفايت آن را نكند واز آب نهر و رودخانه هم مشروب نشود صحيح نيست. ششم: چيزى را كه اجاره مىدهد مال خود او باشد، واگر مال كس ديگر را اجاره دهد، در صورتى صحيح است كه

[ 421 ]

صاحبش رضايت دهد. مسأله 2247 - اجاره دادن درخت براى آنكه‌از ميوه اش استفاده كنند اشكال ندارد. مسأله 2248 - زن مىتواند براى آن كه از شيرش استفاده كنند اجير شود و لازم نيست از شوهر خود اجازه بگيرد، ولى اگر به واسطه شير دادن، حق شوهر از بين برود، بدون اجازه او نمىتواند اجير شود. شرايط استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند مسأله 2249 - استفاده‌اى كه مال را براى آن اجاره مىدهند چهار شرط دارد: اول: آن كه حلال باشد، بنابر اين اجاره دادن مغازه براى شراب فروشى يا نگهدارى شراب و كرايه دادن اتومبيل براى حمل ونقل شراب باطل است. دوم: پول دادن براى آن استفاده، در نظر مردم بيهوده نباشد. سوم: اگر چيزى را كه اجاره مىدهند چند استفاده دارد، استفاده‌اى را كه مستأجر بايد از آن ببرد معين نمايند مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مىدهد وبار مىبرد اجاره دهند، بايد در موقع اجاره معين كنند كه سوارى يا باربرى آن، مال مستأجر است يا همه استفاده هاى آن اما اگر استفاده ها مساوى باشد تعيين لازم نيست. چهارم: مدت استفاده را معين نمايند واگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معين كنند مثلا با خياط قرار بگذارند كه لباس معينى را به طور مخصوصى بدوزد كافى است. مسأله 2250 - اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند، ابتداى آن بعد از خواندن صيغه اجاره است. مسأله 2251 - اگر خانه‌اى را مثلا يك ساله اجاره دهند و ابتداى آن را يك ماه بعد از خواندن صيغه قرار دهند اجاره صحيح است، اگر چه موقعى كه صيغه

[ 422 ]

مىخوانند خانه در اجاره ديگرى باشد. مسأله 2252 - اگر مدت اجاره را معلوم نكند وبگويد هر وقت در خانه نشستى اجاره آن ماهى (100) صد تومان است اجاره صحيح است، واين مقدار جهالت در اجاره مانع ندارد. مسأله 2253 - اگر به مستأجر بگويد: خانه را يك ماهه به هزار تومان به تو اجاره مىدهم وهر قدر بيشتر بمانى به همين قيمت است، اجاره صحيح است. و اين مقدار از جهالت در اجاره مضر نيست. مسأله 2254 - خانه‌اى را كه مسافرين وزوار در آن منزل مىكنند ومعلوم نيست چقدر در آن مىمانند اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى صد تومان بدهند و صاحب خانه راضى شود استفاده از آن خانه اشكال ندارد واجاره صحيح است وصاحب خانه نمىتواند آن را بيرون نمايد. مسائل متفرقه اجاره مسأله 2255 - مالى را كه مستأجر بابت اجاره مىدهد بايد معلوم باشد. پس اگر از چيزهائى است كه مثل گندم با وزن معامله مىكنند، بايد وزن آن معلوم باشد واگر از چيزهائى است كه مثل تخم مرغ يا اسكناس با شماره معامله مىكنند بايد شماره آن معين باشد واگر مثل اسب وگوسفند است بايد اجاره دهنده آن را ببيند، يا مستأجر خصوصيات آن را به او بگويد. مسأله 2256 - اگر زمينى را براى زراعت جو يا گندم يا محصول ديگر اجاره دهد ومال الاجاره را از محصول همان زمين قرار دهد اجاره صحيح نيست. مسأله 2257 - كسى كه چيزى را اجاره داده، تا آن چيز را تحويل ندهد حق ندارد اجاره آن را مطالبه كند، ونيز اگر براى انجام عملى اجير شده باشد، پيش

[ 423 ]

از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد. مسأله 2258 - هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد، اگر چه مستأجر تحويل نگيرد يا تحويل بگيرد وتا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند، بايد مال الاجاره آن را بدهد. مسأله 2259 - اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد ودر آن روز براى انجام آن كار حاضر شود، كسى كه او را اجير كرده اگر چه آن كار را به او مراجعه نكند، بايد اجرت او را بدهد مثلا اگر خياطى را در روز معينى براى دوختن لباسى اجير نمايد وخياط در آن روز آماده كار باشد اگر چه پارچه را به او ندهد كه بدوزد، بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد، چه براى خودش يا ديگرى كار كند. مسأله 2260 - اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، مستأجر بايد مال الاجاره را به مقدار ارزش معمول به صاحب ملك بدهد، مثلا اگر خانه‌اى را يك ساله به هزار تومان اجاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجاره آن خانه معمولا پانصد تومان است بايد پانصد تومان را بدهد واگر دو هزار تومان است بايد دو هزار تومان را بپردازد. ونيز اگر بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده، بايد اجاره آن مدت را به مقدار معمول به صاحب ملك بدهد. مسأله 2261 - اگر چيزى را كه اجاره كرده از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده ودر استفاده بردن از آن هم زياده روى ننموده ضامن نيست. ونيز اگر مثلا پارچه‌اى را كه به خياط داده از بين برود يا در آتش سوزى بسوزد، در صورتى كه خياط زياده روى نكرده ودر نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد، نبايد عوض آن را بدهد. مسأله 2262 - هر گاه صنعتگر چيزى را كه گرفته ضايع كند، ضامن است.

[ 424 ]

مسأله 2263 - اگر قصاب سر حيوانى را ببرد وآن را حرام كند چه مزد گرفته باشد، چه مجانى سر بريده باشد، بايد قيمت آن را به صاحبش بدهد. مسأله 2264 - اگر حيوانى را اجاره كند ومعين كند كه چقدر بار بر آن بگذارد، چنانچه بيشتر از آن مقدار بار كند وآن حيوان بميرد يا معيوب شود ضامن است. ونيز اگر مقدار بار را معين نكرده باشند وبيشتر از معمول بار كند و حيوان تلف شود، يا معيوب گردد ضامن است واجرت مقدار زياده را هم بدهكار است. مسأله 2265 - اگر حيوانى را براى بردن بار شكستنى اجاره دهد چنانچه آن حيوان بلغزد، يا رم كند وبار را بشكند، صاحب حيوان ضامن نيست. ولى اگر به واسطه زدن ومانند آن كارى كند كه حيوان زمين بخورد وبار را بشكند ضامن است. مسأله 2266 - اگر كسى بچه‌اى را ختنه كند وضررى به آن بچه برسد، يا بميرد چنانچه بيشتر از معمول بريده باشد ضامن است واگر متخصص بوده و بيشتر از معمول نبريده باشد ضامن نيست، اما اگر تشخيص ضرر داشتن يا ضرر نداشتن را هم بعهده او گذاشته باشند جراح ضامن است. مسأله 2267 - اگر پزشك بدست خود به مريض دوا بدهد يا تزريق كند، يا به عنوان طبابت نسخه‌اى براى بيمار بنويسد يا دستورى به او بدهد ومريض دارو را بخورد، چنانچه در طبابت و معالجه‌اش خطا كند وبه مريض ضررى برسد يا بميرد، پزشك ضامن است. ولى اگر در مقام طبابت ومعالجه نباشد بلكه بعنوان نظريه پزشكى در كتاب بنويسد يا بگويد فلان دارو براى فلان مرض فائده دارد وبواسطه خوردن دارو ضررى به مريض برسد يا بميرد پزشك ضامن نيست. مسأله 2268 - هر گاه پزشك به مريض يا ولى او بگويد كه اگر ضررى به

[ 425 ]

مريض برسد ضامن نباشد در صورتى كه دقت واحتياط خود را بكند وبه مريض ضررى برسد، يا بميرد، پزشك ضامن نيست. مسأله 2269 - مستأجر وكسى كه چيزى را اجاره داده با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند ونيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مىتوانند مطابق قرار داد اجاره را بهم بزنند. مسأله 2270 - اگر اجاره دهنده، يا مستأجر بفهمد كه مغبون شده است، چنانچه در موقع خواندن صيغه ملتفت نباشد كه مغبون است مىتواند اجاره را بهم بزند، ولى اگر در صيغه اجاره شرط كنند كه‌اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند، نمى توانند اجاره را بهم بزنند. مسأله 2271 - اگر چيزى را اجاره دهد وپيش از آن كه تحويل دهد، كسى آن را غصب نمايد، مستأجر مىتواند اجاره را بهم بزند وچيزى را كه به اجاره دهنده داده پس بگيرد، يا اجاره را بهم نزند ولى اجاره مدتى را كه در تصرف غصب كننده بوده بميزان معمول از او بگيرد، پس اگر حيوانى را يك ماهه به هزار تومان اجاره نمايد وكسى آن را ده روز غصب كند واجاره معمولى ده روز آن هزار وپانصد تومان باشد مىتواند هزار وپانصد تومان را از غصب كننده بگيرد. مسأله 2272 - اگر چيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد، وبعد ديگرى آن را غصب كند، نمىتواند اجاره را بهم بزند وفقط حق دارد كرايه آن چيز را به مقدار معمول از غصب كننده بگيرد. مسأله 2273 - اگر پيش از آن كه مدت اجاره تمام شود، ملك را به مستأجر بفروشد اجاره بهم نمىخورد ومستأجر بايد مال الاجاره را به فروشنده بدهد و همچنين است اگر آن را به ديگرى بفروشد.

[ 426 ]

مسأله 2274 - اگر پيش از شروع مدت اجاره ملك به طورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد، اجاره باطل مىشود. وپولى كه مستأجر به صاحب ملك داده، به او برمى گردد، بلكه اگر طورى باشد كه بتواند استفاده مختصرى هم از آن ببرد، مىتواند اجاره را بهم بزند. مسأله 2275 - اگر ملكى را اجاره كند و بعد از گذشتن مقدارى ازمدت اجاره به طورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد، يا قابل استفاده‌اى كه شرط كرده‌اند نباشد اجاره مدتى كه باقى مانده باطل مىشود، وهمچنين است اگر استفاده مختصرى هم بتواند از آن ببرد، ومى تواند اجاره همه مدت را بهم بزند و نسبت به مقدارى كه استفاده كرده اجرت المثل بدهد. مسأله 2276 - اگر خانه‌اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد ويك اطاق آن خراب شود چنانچه فورا آن را بسازد وهيچ مقدار از استفاده آن از بين نرود اجاره باطل نمىشود و مستأجر هم نمىتواند اجاره را بهم بزند. ولى اگر ساختن آن بقدرى طول بكشد كه مقدارى از استفاده مستأجر از بين برود، اجاره به آن مقدار باطل مىشود (و مستأجر مىتواند همه اجاره را به هم بزند ونسبت به آنچه استفاده كرده اجرة المثل بدهد.) مسأله 2277 - اگر اجاره دهنده يا مستأجر بميرد، اجاره باطل نمىشود ولى اگر شرط كرده‌اند كه مستأجر شخصا از آن ملك استفاده كند نه ديگرى، صاحب ملك حق دارد باقيمانده مدت را فسخ كند واما اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلا ديگرى وصيت كرده باشد كه تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد چنانچه آن خانه را اجاره دهد وپيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد، از وقتى كه مرده اجاره باطل مىشود. مسأله 2278 - اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى او كارگر بگيرد

[ 427 ]

چنانچه بنا كمتر از مقدارى كه از صاحب كار مىگيرد به كارگر بدهد زيادى آن بر او حرام است وبايد آن را به صاحب كار بدهد. ولى اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند وبراى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد، يا به ديگرى بدهد در صورتى كه كمتر از مقدارى كه اجير شده به ديگرى بدهد چنانچه خود او هم كارى كه ارزش دارد انجام بدهد زيادى آن بر او حلال مىباشد. مسأله 2279 - اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را با نيل رنگ كند، چنانچه با رنگ ديگر رنگ نمايد حق ندارد چيزى بگيرد بلكه اگر سبب خرابى يا كمى ارزش پارچه شود ضامن است. احكام جعاله مسأله 2280 - جعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه‌براى او انجام مىدهند مال معينى بدهد، مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند، ده تومان به او مىدهم وبه كسى كه اين قرار را مىگذارد جاعل وبه كسى كه كار را انجام مىدهد عامل مىگويند، وفرق بين جعاله واين كه كسى را براى كارى اجير كنند، اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه، اجير بايد عمل را انجام دهد وكسى هم كه او را اجير كرده اجرت را به او بدهكار مىشود، ولى در جعاله اگر چه عامل شخص معين باشد مىتواند مشغول عمل نشود وتا عمل را انجام ندهد جاعل بدهكار نمىشود. مسأله 2281 - جاعل بايد بالغ و عاقل باشد واز روى قصد واختيار قرارداد كند وشرعا بتواند در مال خود تصرف نمايد، بنابر اين جعاله آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند صحيح نيست. مسأله 2282 - كارى را كه جاعل مىگويد براى او انجام دهند، بايد حرام

[ 428 ]

نباشد، ونيز بايد بى فايده نباشد بطورى كه غرض عقلايى به آن تعلق نگرفته باشد، يا از واجباتى كه شرعا لازم است مجانا آورده شود نباشد مگر در مورديكه يك غرض عقلائى نسبت به جاعل در آن وجود داشته باشد پس اگر بگويد هر كس شراب بخورد، يا در شب به جاى تاريكى برود ده تومان به او مىدهم، جعاله صحيح نيست. مسأله 2283 - اگر مالى را كه قرار مىگذارد بدهد معين كند مثلا بگويد هر كس اسب مرا پيدا كند، اين گندم را به او مىدهم، لازم نيست بگويد آن گندم مال كجاست وقيمت آن چيست ولى اگر مال را معين نكند مثلا بگويد كسى كه اسب مرا پيدا كند ده من گندم به او مىدهم، بنابر احتياط واجب بايد خصوصيات آن را كاملا معين نمايد. مسأله 2284 - اگر جاعل مزد معينى براى كار قرار ندهد، مثلا بگويد هر كس بچه مرا پيدا كند پول يا مژدگانى به او مىدهم ومقدار آن را معين نكند جعاله صحيح نيست ولى چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد، بايد مزد او را به مقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد. مسأله 2285 - اگر عامل پيش از قرارداد، كار را انجام داده باشد يا بعد از قرارداد، به قصد اين كه پول نگيرد انجام دهد، حقى به مزد ندارد. مسأله 2286 - پيش از آن كه عامل شروع به كار كند، جاعل مىتواند جعاله را به هم بزند. مسأله 2287 - بعد از آن كه عامل شروع به كار كرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را به هم بزند اشكال دارد. مسأله 2288 - عامل مىتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولى اگر تمام نكردن عمل اسباب ضرر جاعل شود، بايد آن را تمام نمايد مثلا اگر كسى بگويد هر كس چشم مرا عمل كند فلان مقدار به او مىدهم وپزشك جراحى شروع به عمل كند،

[ 429 ]

چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند، چشم معيوب مىشود، بايد آن را تمام نمايد، ودر صورتى كه ناتمام بگذارد، حقى به جاعل ندارد. وضامن عيبى كه حاصل مىشود نيز مىباشد. مسأله 2289 - اگر عامل كار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن كار مثل پيدا كردن اسب است كه تا تمام نشود، براى جاعل فايده ندارد عامل نمىتواند چيزى مطالبه كند، وهمچنين است اگر جاعل مزد را براى تمام كردن عمل قرار بگذارد مثلا بگويد هر كس لباس مرا بدوزد ده تومان به او مىدهم. ولى اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد براى آن مقدار مزد بدهد، جاعل بايد مزد مقدارى را كه انجام شده به عامل بدهد، اگر چه احتياط اين است كه به طور مصالحه يكديگر را راضى نمايند. احكام مزارعه مسأله 2290 - مزارعه آن است كه مالك زمين يا كسى كه زمين در اختيار او است با زارع به اين قسم معامله كند كه زمين را در اختيار او بگذارد تا زراعت كند ومقدارى از حاصل آن را به مالك بدهد. مسأله 2291 - مزارعه چند شرط دارد: اول: آن كه صاحب زمين به زارع بگويد: زمين را به تو واگذار كردم، و زارع هم بگويد: قبول كردم، يا بدون اين كه حرفى بزنند مالك، زمين را واگذار كند براى مزارعه وزارع تحويل بگيرد. دوم: صاحب زمين وزارع هر دو مكلف وعاقل باشند وبا قصد واختيار خود مزارعه را انجام دهند، همچنين شرط است كه صاحب زمين سفيه نباشد و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى نكرده باشد اما سفيه بودن يا

[ 430 ]

محجور بودن زارع ضررى به صحت مزارعه نمىزند مگر اين كه زارع احتياج به صرف مال داشته باشد. سوم: همه حاصل زمين به يكى اختصاص داده نشود. چهارم: سهم هر كدام بطور مشاع باشد مثل نصف يا ثلث حاصل ومانند اينها وبايد تعيين شده باشد، پس اگر قرار بگذارند حاصل يك قطعه مال يكى و قطعه ديگر مال ديگرى باشد مزارعه صحيح نيست. ونيز اگر مالك بگويد: در اين زمين زراعت كن وهر چه مىخواهى به من بده، مزارعه صحيح نيست. پنجم: مدتى را كه بايد زمين در اختيار زارع باشد معين كنند، وبايد مدت بقدرى باشد كه در آن مدت بدست آمدن حاصل ممكن باشد. واگر اول مدت را روز معينى قرار دهند وآخر مدت را رسيدن حاصل قرار دهند بطورى كه عادتا معلوم باشد كافى است. ششم: زمين قابل زراعت باشد واگر زمين قابليت زراعت ندارد اما بتوانند كارى كنند كه زراعت ممكن شود مزارعه صحيح است. هفتم: نوع زراعت بايد معلوم باشد اما اگر در محلى هستند كه مثلا يك نوع زراعت مىكنند چنانچه اسم هم نبرند همان زراعت معين مىشود واگر چند نوع زراعت مىكنند بايد زراعتى را كه مىخواهد انجام دهد معين كنند مگر آن كه معمولى داشته باشد كه بهمان نحو بايد عمل شود. هشتم: مالك بايد زمين را معين كند، پس كسى كه چند قطعه زمين دارد و با هم تفاوت دارند، اگر به زارع بگويد: در يكى از اينها زراعت كن، وآن را معين نكند مزارعه باطل است. نهم: مخارج زراعت وهمچنين بذر ومانند آن را بايد معين كنند كه بر عهده چه كسى باشد ولى اگر مخارجى را كه هر كدام بايد بكنند ميان مردم آن

[ 431 ]

محل معلوم باشد كافى است ولازم نيست آن را معين كنند. مسأله 2292 - اگر مالك با زارع قرار بگذارد كه مقدارى از حاصل براى او (مالك) باشد وبقيه را بين خودشان تقسيم كنند، چنانچه بدانند كه بعد از برداشتن آن مقدار، چيزى باقى مىماند مزارعه صحيح است. مسأله 2293 - اگر مدت مزارعه تمام شود وحاصل به‌دست نيايد، چنانچه مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره، زراعت در زمين او بماند وزارع هم راضى باشد مانعى ندارد، واگر مالك راضى نشود مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند. واگر براى چيدن زراعت ضررى به زارع برسد لازم نيست عوض آن را به او بدهد، ولى زارع اگر چه راضى شود كه به مالك چيزى بدهد، نمىتواند مالك را مجبور كند كه زراعت در زمين بماند. مسأله 2294 - اگر به واسطه پيش آمدى زراعت در زمين ممكن نباشد مثلا آب از زمين قطع شود، در صورتى كه مقدارى از زراعت بدست آمده باشد حتى مثل علف كه مىتوان به حيوانات داد آن مقدار مطابق قرارداد مال هر دوى آنها است، ودر بقيه مزارعه باطل است. واگر زارع زراعت نكند چنانچه زمين در تصرف او بوده ومالك در آن تصرفى نداشته است، بايد اجاره آن مدت را به مقدار معمول به مالك بدهد، واگر به واسطه ترك زراعت خسارت وضررى به زمين وارد شده زارع بايد خسارت را بپردازد. مسأله 2295 - اگر مالك وزارع صيغه خوانده باشند، بدون رضايت يكديگر نمىتوانند مزارعه را بهم بزنند، وهمچنين است اگر مالك به قصد مزارعه زمين را به كسى واگذار كند وطرف هم به همين قصد بگيرد ولى اگر در ضمن خواندن صيغه مزارعه شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند مىتوانند مطابق قرارى كه گذاشته‌اند معامله را بهم بزنند. مسأله 2296 - اگر بعد از قرارداد مزارعه، مالك يا زارع بميرد مزارعه بهم

[ 432 ]

نمىخورد ووارثشان بجاى آنان است، ولى اگر زارع بميرد وشرط كرده باشند كه خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه بهم مىخورد وچنانچه زراعت نمايان شده باشد، بايد سهم او را بورثه‌اش بدهند وحقوق ديگرى هم كه زارع داشته ورثه او ارث مىبرند، ولى نمىتوانند مالك را مجبور كنند كه زراعت در زمين باقى بماند. مسأله 2297 - اگر بعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده چنانچه تخم، مال مالك بوده حاصل هم كه بدست مىآيد مال او است واگر تخم مال زارع بوده زراعت هم مال او خواهد بود ودر صورت اول لازم نيست مالك چيزى به زارع بدهد، وهمينطور در صورت دوم لازم نيست زارع چيزى به مالك بدهد. مسأله 2298 - اگر تخم، مال زارع باشد وبعد از زراعت بفهمند كه مزارعه باطل بوده چنانچه مالك وزارع راضى شوند كه با اجرت يا بدون اجرت زراعت در زمين بماند اشكال ندارد، واگر مالك راضى نشود، پيش از رسيدن زارعت هم مىتواند زارع را وادار كند كه زراعت را بچيند، وزارع اگر چه راضى شود چيزى به مالك بدهد، نمىتواند او را مجبور كند كه اجاره بدهد و زراعت را در زمين باقى بگذارد. ونيز مالك هم نمىتواند زارع را مجبور كند كه اجاره بدهد وزراعت را در زمين باقى بگذارد. مسأله 2299 - اگر بعد از جمع كردن حاصل وتمام شدن مدت مزارعه، ريشه زراعت در زمين بماند وسال بعد دو مرتبه حاصل بدهد، چنانچه مالك وزارع از زراعت بطورى صرفنظر كرده باشند كه از ملكيت خود بيرون كرده باشند، حكم مباهات را دارد، واگر قرارداد كرده باشند كه همه محصول وريشه آن مشترك باشد بايد قسمت كنند واگر قرادادشان فقط در مورد محصول سال اول باشد محصول سال دوم مال صاحب تخم مىباشد.

[ 433 ]

احكام مساقات مسأله 2300 - اگر انسان با كسى به اين قسم معامله كند كه درختهاى ميوه‌اى را كه ميوه آن مال خود او است، يا اختيار ميوه هاى آن با او است تا مدت معينى به آن كس واگذار كند كه تربيت نمايد وآب دهد وبه مقدارى مشاع كه قرار مىگذارند از ميوه آن بردارد، اين معامله را مساقات مىگويند. مسأله 2301 - معامله مساقات در درختهائى كه مثل بيد وچنار ميوه نمىدهد صحيح نيست، ولى در مثل درخت حنا وسدر كه از برگ آن استفاده مىكنند يا درختى كه از گل آن براى گلاب گيرى استفاده مىكنند اشكال ندارد. مسأله 2302 - در معامله مساقات لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر صاحب درخت بقصد مساقات آن را واگذار كند وكسى كه كار مىكند به همين قصد تحويل بگيرد معامله صحيح است. مسأله 2303 - مالك وكسى كه تربيت درختان را بعهده مىگيرد، بايد مكلف وعاقل باشند وكسى آنها را مجبور نكرده باشد ونيز در مالك شرط است كه سفيه نباشد يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند ومالك نبايد محجور باشد يعنى حاكم شرع او را از تصرف در مالش منع نكرده باشد اما در عامل سفيه نبودن ومحجور نبودن شرط نيست مگر بخواهد در مالش تصرف كند. مسأله 2304 - مدت مساقات بايد معلوم باشد واگر اول آن را بگونه‌اى معين كنند وآخر آن را موقعى قرار دهند كه ميوه آن سال بدست مىآيد صحيح است. مسأله 2305 - بايد سهم هر كدام نصف يا ثلث حاصل ومانند اينها باشد واگر قرار بگذارند كه مثلا يك تن از ميوه ها مال مالك وبقيه مال كسى باشد كه كار

[ 434 ]

مىكند، معامله باطل است. مسأله 2306 - بايد قرار معامله مساقات را پيش از ظاهر شدن ميوه بگذارند و اگر بعد از ظاهر شدن ميوه وپيش از رسيدن آن قرار بگذارند پس اگر كارى مانند آبيارى كه براى تربيب درخت وپرورش ميوه لازم است باقى باشد، معامله صحيح است وگرنه اشكال دارد، اگر چه احتياج به كارى مانند چيدن ميوه ونگهدارى آن داشته باشد. مسأله 2307 - معامله مساقات در بوته خربزه وهندوانه وخيار ومانند اينها صحيح نيست. مسأله 2308 - درختانى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده مىكندوبه آبيارى احتياج ندارند اگر به كارهاى ديگر مانند بيل زدن وكود دادن وسمپاشى كه موجب زياد شدن يا مر غوبيت ميوه مىشود احتياج داشته باشد معامله مساقات در آن صحيح است. ولى چنانچه آن كارها در زياد شدن يامر غوبيت ميوه تأثيرى نداشته باشند معامله مساقات اشكال دارد. مسأله 2309 - دو نفرى كه مساقات كرده‌اند، با رضايت يكديگر مىتوانند معامله را بهم بزنند ونيز اگر در ضمن خواندن صيغه مساقات شرط كنند كه هر دو، يا يكى از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، بهم زدن معامله اشكال ندارد، بلكه اگر در معامله شرطى كنند وعملى نشود، كسى كه براى نفع او شرط كرده‌اند، مىتواند معامله را بهم بزند. مسأله 2310 - اگر مالك بميرد، معامله مساقات بهم نمىخورد وورثه‌اش به جاى او هستند. مسأله 2311 - اگر كسى كه تربيت درختان به‌او واگذار شده بميرد چنانچه در عقد شرط نكرده باشند كه خودش آنها را تربيت كند، ورثه‌اش بجاى او هستند، و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند واجير وكارگر هم نگيرند، حاكم شرع از

[ 435 ]

مال ميت اجير وكارگر مىگيرد وحاصل را بين ورثه ميت و مالك قسمت مىكند، واگر شرط كرده باشند كه خود او درختان را تربيت نمايد، پس اگر قرار گذاشته‌اند كه بديگرى واگذار نكند، با مردن او معامله مساقات بهم مىخورد و اگر قرار نگذاشته‌اند مالك مىتواند عقد را بهم بزند يا راضى شود كه ورثه او يا كسى كه آنها اجيرش مىكنند، درختان را تربيت نمايد. مسأله 2312 - اگر شرط كند كه تمام حاصل براى مالك باشد، مساقات باطل است وميوه مال مالك مىباشد وكسى كه كار مىكند نمىتواند مطالبه اجرت نمايد. مسأله 2313 - اگر زمينى را به ديگرى واگذار كند كه در آن درخت بكارد و آنچه عمل مىآيد مال هر دو باشد بنابر احتياط واجب معامله باطل است پس اگر درختها مال صاحب زمين بوده، بعد از تربيت هم مال او است وبايد مزد كسى كه آنها را تربيت كرده بدهد مشروط بر آن كه از مقدار قرارداد بيشتر نباشد واگر مال كسى بوده كه آنها را تربيت كرده بعد از تربيت هم مال او است و مىتواند آنها را بكند، ولى بايد گودال هائى را كه بواسطه كندن درختها پيدا شده پر كند واجاره زمين را از روزى كه درختان را كاشته به صاحب زمين بدهد مشروط بر آن كه از مقدار قرارداد بيشتر نباشد ومالك هم مىتواند او را مجبور نمايد كه درختان را بكند واگر بواسطه كندن درختان عيبى در آنها پيدا شود، بايد تفاوت قيمت آن را به صاحب درخت بدهد ونمى تواند او را مجبور كند كه با اجاره يا بدون اجاره درختان را در زمين باقى بگذارد. كسانى كه نمىتوانند در مال خود تصرف كنند مسأله 2314 - بچه‌اى كه بالغ نشده شرعا نمىتواند در مال خود تصرف كند و نشانه بالغ شدن يكى از سه چيز است: اول: روييدن موى درشت زير شكم

[ 436 ]

بالاى عورت. دوم: بيرون آمدن منى. سوم: تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد وتمام شدن نه سال قمرى در زن. مسأله 2315 - روييدن موى درشت در صورت وپشت لب ودر سينه و زير بغل ودرشت شدن صدا ومانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر انسان بواسطه اينها به بالغ شدن يقين كند. مسأله 2316 - ديوانه وسفيه يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند نمىتوانند در مال خود تصرف نمايند وتصرفات آنها بايد زير نظر ولى آنها باشد، وهمچنين است ورشكسته‌اى كه مجتهد جامع الشرائط او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد. مسأله 2317 - كسى كه گاهى عاقل وگاهى ديوانه است، تصرفى كه موقع ديوانگى در مال خود مىكند صحيح نيست. مسأله 2318 - انسان مىتواند در مرضى كه به آن مرض از دنيا مىرود هر قدر از مال خود را به مصرف خود وعيال ومهمان وكارهايى كه اسراف شمرده نمىشود برساند. واظهر اين است كه اگر مال خود را به كسى ببخشد يا ارزانتر از قيمت بفروشد يا اجاره دهد اگر چه بيشتر از ثلث باشد وورثه هم اجازه ننمايند تصرف او صحيح است. احكام وكالت وكالت آن است كه انسان كارى را كه مىتواند در آن دخالت كند، به ديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد، مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد پس آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف كند و كسيكه حاكم شرع او را از تصرف در مالش منع كرده باشد نمىتواند براى

[ 437 ]

فروش مال خودش كسى را وكيل نمايد. مسأله 2319 - در وكالت لازم نيست صيغه بخوانند، واگر انسان به ديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده واو هم بفهماند قبول نموده، مثلا مال خود را به كسى بدهد كه براى او بفروشد واو مال را بگيرد وكالت صحيح است. مسأله 2320 - اگر انسان كسى را كه در شهر ديگر است وكيل نمايد وبراى او وكالتنامه بفرستد واو قبول كند، اگر چه وكالت نامه بعد از مدتى برسد وكالت صحيح است. مسأله 2321 - موكل يعنى كسى كه ديگرى را وكيل مىكند ونيز كسى كه وكيل مىشود، بايد بالغ وعاقل باشند واز روى قصد واختيار اقدام كنند، وبچه مميز هم اگر فقط در خواندن صيغه وكيل شده باشد وصيغه را با شرايطش بخواند صيغه‌اى كه خوانده صحيح است. مسأله 2322 - كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد، يا شرعا نبايد انجام دهد نمىتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود. مثلا كسى كه در احرام حج است چون نبايد صيغه عقد زناشويى را بخواند، نمىتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2323 - اگر انسان كسى را براى انجام تمام كارهاى خودش وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد وآن كار را معين نكند وكالت صحيح نيست. مسأله 2324 - وكالت، عقد جايز است وهر يك از دو طرف مىتواند آن را بهم بزند، مگر اين كه در ضمن عقد لازمى شرط شده باشد مثلا فرزند مغازه خود را به پدرش مىفروشد ودر ضمن عقد بيع شرط مىكنند كه فرزند وكيل باشد مغازه را تا 5 سال به اجاره خود يا ديگرى بدهد ومال الاجاره را بپردازد كه در اين صورت پدر حق ندارد وكالت فرزندش را عزل نمايد ودر غير اين صورت اگر

[ 438 ]

موكل وكيل را عزل كند يعنى از كار بر كنار نمايد بعد از آن كه خبر به او رسيد نمىتواند آن كار را انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر آن كار را انجام داده باشد صحيح است. مسأله 2325 - وكيل مىتواند از وكالت كناره كند واگر موكل غايب هم باشد اشكال ندارد. مسأله 2326 - وكيل نمىتواند براى انجام كارى كه به او واگذار شده ديگرى را وكيل نمايد، ولى اگر موكل به او اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد، به هر طورى كه به او دستور داده مىتواند رفتار نمايد، وهمچنين اگر ظاهر امر اجازه توكيل باشد. مثل اين كه كار، به نحوى است كه معلوم است خود وكيل نمىتواند آنرا انجام دهد واگر گفته باشد براى من وكيل بگير، بايد از طرف او وكيل بگيرد ونمى تواند كسى را از طرف خودش وكيل كند. مسأله 2327 - اگر انسان با اجازه موكل خودش كسى را از طرف او وكيل كند، نمىتواند آن وكيل را عزل نمايد، واگر وكيل اول بميرد يا موكل وكيل اول را عزل كند وكالت دومى باطل نمىشود. مسأله 2328 - اگر وكيل با اجازه موكل، كسى را از طرف خودش (از طرف وكيل) وكيل كند موكل ووكيل اول مىتوانند آن وكيل را عزل كنند، واگر وكيل اول بميرد، يا عزل شود، وكالت دومى باطل مىشود. مسأله 2329 - اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند وبه آنها اجازه دهد كه هر كدام بتنهايى در آن كار اقدام كنند، هر يك از آنان مىتواند آن كار را انجام دهد وچنانچه يكى از آنان بميرد يا عزل شود وكالت ديگران باطل نمىشود. ولى اگر نگفته باشد كه با هم يا بتنهايى وكيل است كه انجام دهد واز حرفش هم معلوم نباشد كه مىتوانند بتنهايى انجام دهند، يا گفته باشد كه با هم انجام دهند، نمىتوانند به تنهايى اقدام نمايند. واگر دسته جمعى وكيل شده باشند

[ 439 ]

كه با هم انجام دهند، در صورتى كه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل مىشود ولى در صورت مبهم بودن كلام موكل، وكالت ديگران با مرگ يكى از وكلاء از بين نمىرود. مسأله 2330 - اگر وكيل يا موكل بميرد، وكالت باطل مىشود، ونيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده است از بين برود مثلا گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده بميرد، وكالت باطل مىشود. واگر يكى از آنها ديوانه يا بيهوش شود در زمان ديوانگى يا بيهوشى وكالت اثرى ندارد اما بطلان وكالت به نحوى كه بعد از بر طرف شدن ديوانگى وبيهوشى نيز نتواند عمل را انجام دهد محل اشكال است. مسأله 2331 - اگر انسان كسى را براى كارى وكيل كند وچيزى براى او قرار بگذارد، بعد از انجام آن كار، چيزى را كه قرار گذاشته بايد به او بدهد. مسأله 2332 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى نكند وغير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در آن ننمايد واتفاقا آن مال از بين برود، نبايد عوض آن را بدهد. مسأله 2333 - اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار او است كوتاهى كند، يا غير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند تصرف ديگرى در آن بنمايد وآن مال از بين برود، ضامن است. پس اگر لباس را كه گفته‌اند بفروش، بپوشد وآن لباس تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2334 - اگر وكيل غير از تصرفى كه به او اجازه داده‌اند، تصرف ديگرى در مال بكند، مثلا لباسى را كه گفته‌اند بفروش بپوشد وبعدا تصرفى را كه به او اجازه داده‌اند بنمايد، آن تصرف صحيح است.

[ 440 ]

احكام قرض قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در آيات قرآن واخبار راجع به آن زياد سفارش شده است، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زياد مىشود وملائكه بر او رحمت مىفرستند واگر با بدهكار خود مدارا كند، بدون حساب وبسرعت از صراط مىگذرد وكسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد وندهد، بهشت بر او حرام مىشود. ونيز در روايتى آمده است ثواب صدقه ده برابر است وثواب قرض هيجده برابر. مسأله 2335 - در قرض لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگر چيزى را به نيت قرض به كسى بدهد واو هم به همين قصد بگيرد، صحيح است. مسأله 2336 - اگر در قرض شرط كنند كه در وقت معين آن را بپردازند پيش از رسيدن آن وقت، لازم نيست طلبكار قبول كند ولى اگر تعيين وقت فقط براى همراهى با بدهكار باشد چنانچه پيش از آن وقت هم قرض را بدهند بايد قبول نمايد. مسأله 2337 - اگر در صيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند، طلبكار پيش از تمام شدن آن مدت نمىتواند طلب خود را مطالبه نمايد ولى اگر مدت نداشته باشد، طلبكار هر وقت بخواهد، مىتواند طلب خود را مطالبه نمايد. مسأله 2338 - اگر طلبكار طلب خود را در موقعى كه حق دارد مطالبه كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد، بايد فورا آن را بپردازد واگر تأخير بيندازد گناهكار است. مسأله 2339 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه مناسب شأن او است ودر آن

[ 441 ]

نشسته واثاثيه منزل وچيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد، چيزى نداشته باشد طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهى خود را بدهد. مسأله 2340 - كسى كه بدهكار است ونمى تواند بدهى خود را بدهد چنانچه بتواند كاسبى كند وبراى او حرج نباشد واجب است كه كسب كند وبدهى خود را بدهد. مسأله 2341 - كسى كه دسترسى به طلبكار خود ندارد، چنانچه اميد نداشته باشد كه او يا وارث او را پيدا كند، بنابر احتياط بايد با اجازه مجتهد جامع الشرائط طلب او را به فقير بدهد، واگز طلبكار او سيد نباشد احتياط واجب آنست كه طلب او را به سيد فقير ندهد. مسأله 2342 - اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن ودفن وبدهى او نباشد، بايد مالش را به همين مصرفها برسانند وبه وارث او چيزى نمىرسد. مسأله 2343 - اگر كسى مقدارى پول طلا يا نقره يا چيزهاى مثلى ديگر را قرض كند وقيمت آن كم شود، يا چند برابر گردد، چنانچه همان مقدار را كه گرفته پس بدهد كافى است، ولى اگر هر دو به غير آن راضى شوند اشكال ندارد. مسأله 2344 - اگر مالى را كه قرض كرده از بين نرفته باشد وصاحب مال، آن را مطالبه كند احتياط مستحب آن است كه بدهكار، همان مال را به او بدهد. مسأله 2345 - اگر كسى كه قرض مىدهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مىدهد بگيرد، مثلا يك من گندم بدهد وشرط كند كه يك من وپنج سير بگيرد، يا ده تخم مرغ بدهد كه يازده تا بگيرد، ربا وحرام است بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكار كارى براى او انجام دهد، يا چيزى را كه قرض كرده با مقدارى جنس ديگر پس دهد، مثلا شرط كند يك تومانى را كه قرض كرده با يك كبريت پس

[ 442 ]

دهد، ربا وحرام است ونيز اگر با او شرط كند كه چيزى را كه قرض مىگيرد به طور مخصوص پس دهد، مثلا مقدارى طلاى نساخته به او بدهد وشرط كند كه ساخته پس بگيرد، باز هم ربا وحرام مىباشد. ولى اگر بدون اين كه شرط كند، خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده پس بدهد اشكال ندارد بلكه مستحب است. مسأله 2346 - ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است، وكسى كه قرض ربايى گرفته مالك آن نمىشود ونمى تواند در آن تصرف كند ولى چنانچه طورى باشد كه اگر قرار ربا را هم نداده بودند، صاحب پول راضى بوده كه گيرنده قرض در آن پول تصرف كند، قرض گيرنده مىتواند در آن بدون اشكال تصرف نمايد. مسأله 2347 - اگر گندم يا بذر ديگرى را به طور قرض ربايى بگيرد وبا آن زراعت كند، حاصلى كه از آن به دست مىآيد مال قرض دهنده است. مسأله 2348 - اگر لباسى را بذمه بخرد وبعدا از پولى كه ر بابت گرفته، يا از پول حلالى كه مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد چنانچه موقع خريدارى قصدش بوده كه از اين پول بدهد پوشيدن آن لباس جايز نيست ونماز خواندن در آن بنابر احتياط باطل است، واگر در هنگام خريد چنين قصدى را نداشته باشد پوشيدن آن لباس جايز ونماز در آن صحيح است ونيز اگر پول ربايى يا حلال مخلوط به حرام داشته باشد وبه فروشنده بگويد كه اين لباس را با اين پول مىخرم، پوشيدن آن لباس حرام است واگر بداند پوشيدن آن حرام است نماز خواندن در آن هم بنابر احتياط واجب باطل مىباشد. مسأله 2349 - اگر انسان مقدارى پول به تاجر بدهد كه در شهر ديگر از طرف او كمتر بگيرد، اشكال ندارد واين را صرف برات مىگويند. واين بمانند آنست كه قسمتى از طلب خود را صرفنظر كرده باشد وهمچنين است اگر پولى را به كسى بدهد وشرط كند همان مقدار را در شهر ديگرى به او پس بدهد.

[ 443 ]

مسأله 2350 - اگر مقدارى پول به كسى بدهد كه بعد از چند روز در شهر ديگر زيادتر بگيرد، مثلا نهصد ونود تومان بدهد كه بعد از ده روز در شهر ديگر هزار تومان بگيرد ربا وحرام است، ولى اگر كسى كه زيادى را مىگيرد در مقابل زيادى جنس بدهد يا عملى انجام دهد اشكال ندارد. مسأله 2351 - اگر كسى از ديگرى طلبى دارد كه وزنى و پيمانه‌اى نيست مىتواند آنرا به شخص بدهكار يا ديگرى به كمتر فروخته ووجه آنرا نقدا بگيرد بنابر اين در زمان حاضر برات يا سفته‌هائى كه طلبكار از بدهكار گرفته است مىتوانند آنها را به بانك يا به شخص ديگر به كمتر از طلب خود بفروشد وباقى وجه را نقدا بگيرد زيرا كه اسكناسهاى معمولى با وزن وپيمانه معامله نمىشود. احكام حواله دادن مسأله 2352 - اگر انسان، طلبكار خود را حواله بدهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد وطلبكار قبول نمايد، بعد از آن كه حواله درست شد، كسى كه به او حواله شده بدهكار مىشود، وديگر طلبكار نمىتواند طلبى را كه دارد از بدهكار اولى مطالبه نمايد. مسأله 2353 - بدهكار وطلبكار وكسى كه سر او حواله شده، بايد مكلف و عاقل باشند وكسى آنها را مجبور نكرده باشد، ونيز بايد سفيه نباشد، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند. ونيز اگر مجتهد جامع الشرائط كسى را به واسطه ورشكستگى از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد نمىشود او را حواله بدهند كه طلبش را از ديگرى بگيرد، وخودش هم نمىتواند به كسى حواله بدهد، ولى اگر سر كسى حواله بدهد كه به او بدهكار نيست اشكال ندارد.

[ 444 ]

مسأله 2354 - اگر سر كسى حواله بدهند كه بدهكار است احتياط واجب آن است كه حواله با رضايت وقبول او باشد، ولى حواله دادن سر كسى كه بدهكار نيست در صورتى صحيح است كه او قبول كند. ونيز اگر انسان بخواهد به كسى كه جنسى بدهكار است، جنس ديگرى حواله دهد، مثلا به كسى كه جو بدهكار است گندم حواله دهد، تا او قبول نكند حواله صحيح نيست. مسأله 2355 - موقعى كه انسان حواله مىدهد بايد بدهكار باشد پس اگر بخواهد از كسى قرض كند تا وقتى از او قرض نكرده وبدهكار او نشده اگر او را به كسى حواله دهد كه آنچه را بعدا قرض مىدهد از آن كس بگيرد حواله صحيح نيست. مسأله 2356 - حواله دهنده وطلبكار بايد مقدار حواله وجنس آن را بدانند پس اگر مثلا ده من گندم وصد تومان پول به يك نفر بدهكار باشد وبه او بگويد يكى از دو طلب خود را از فلانى بگيرد، وآن را معين نكند حواله درست نيست. مسأله 2357 - اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار وطلبكار در موقع حواله دادن، مقدار آن يا جنس آن را ندانند حواله صحيح است، مثلا اگر طلب كسى را در دفتر نوشته باشد وپيش از ديدن دفتر، حواله بدهد وبعد دفتر را ببيند وبه طلبكار مقدار طلبش را بگويد، حواله صحيح مىباشد. مسأله 2358 - طلبكار مىتواند حواله را قبول نكند، اگر چه كسى كه به‌او حواله شده فقير نباشد ودر پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد. مسأله 2359 - اگر سر كسى حواله بدهد كه بدهكار نيست، چنانچه او حواله را قبول كند، پيش از پرداختن حواله نمىتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد ولى اگر طلبكار طلب خود را به مقدار كمترى صلح كند، كسى كه حواله را قبول كرده مىتواند تمام مقدار حواله شده را از حواله دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2360 - بعد از آن كه حواله درست شد، حواله دهنده وكسى كه‌به‌او حواله

[ 445 ]

شده، نمىتوانند حواله را بهم بزنند، وهر گاه كسى كه به او حواله شده در موقع حواله فقير نباشد يعنى غير از چيزهائى كه در دين مستثنى است مالى داشته باشد كه بتواند حواله را بپردازد اگر چه بعدا فقير شود، طلبكار هم نمىتواند حواله را به هم بزند وهمچنين است اگر موقع حواله فقير باشد وطلبكار بداند فقير است، ولى اگر نداند فقير است وبعد بفهمد اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد، طلبكار مىتواند حواله را بهم بزند وطلب خود را از حواله دهنده بگيرد. مسأله 2361 - اگر بدهكار وطلبكار وكسى كه به او حواله شده، يا يكى از آنان براى خود حق بهم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قرارى كه گذاشته‌اند، مىتوانند حواله را بهم بزنند. مسأله 2362 - اگر حواله دهنده خودش طلب طلبكار را بدهد، چنانچه بخواهش كسى كه به او حواله شده داده است باشد ذمه او برى مىشود ومى تواند چيزى را كه داده از او بگيرد. واگر بدون خواهش او داده وقصدش اين بوده كه عوض آن را نگيرد، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد. احكام رهن مسأله 2363 - رهن يا وثيقه گذاشتن آن است كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار بگذارد كه اگر طلب او را بموقع ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد. مسأله 2364 - در رهن لازم نيست صيغه بخوانند وهمين قدر كه بدهكار مال خود را به قصد گرو، به طلبكار بدهد وطلبكار هم به همين قصد بگيرد رهن صحيح است. مسأله 2365 - گرو دهنده وكسى كه مال را گرو مىگيرد بايد مكلف وعاقل

[ 446 ]

باشند وكسى آنها را مجبور نكرده باشد، ونيز گرو دهنده بايد سفيه نباشد يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند، بلكه اگر بواسطه ورشكستگى مجتهد جامع الشرائط او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده باشد نمىتواند مال خود را گرو بگذارد. مسأله 2366 - انسان مالى را مىتواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند. واگر مال كس ديگر را گرو بگذارد، در صورتى صحيح است كه صاحب مال بگويد به گرو گذاشتن راضى هستم، مانند اسنادى كه در زمان ما براى استيفاء حق صاحب حق وثيقه گذاشته مىشود. مسأله 2367 - چيزى را كه گرو مىگذارند، بايد خريد وفروش آن صحيح باشد، پس اگر شراب وآلات قمار ومانند آن از چيزهائى كه ماليت شرعى ويا چيزهائى كه ماليت عرفى ندارند گرو بگذارند درست نيست. مسأله 2368 - منافع چيزى را كه گرو مىگذارند، مال مالك آن است. مسأله 2369 - گرو دهنده وگرو گيرنده نمىتوانند مالى را كه گرو گذاشته شده، بدون اجازه يكديگر ملك كسى كنند، مثلا ببخشد يا بفروشند. ولى اگر يكى از آنان آن را ببخشد يا بفروشد، بعد ديگرى بگويد راضى هستم اشكال ندارد. مسأله 2370 - اگر طلبكار چيزى را كه گرو برداشته با اجازه بدهكار بفروشد رهن باطل مىشود، وپول آن رهن نيست، مگر اين كه قبول وكالت در فروش مشروط به رهن گذاشتن پول آن باشد. مسأله 2371 - اگر موقعى كه بايد بدهى خود را بدهد طلبكار مطالبه كندو او ندهد، طلبكار مىتواند مالى را كه گرو برداشته بفروشد وطلب خود را بردارد و بايد بقيه را به بدهكار بدهد، اگر به مجتهد جامع الشرائط دسترسى دارد، بنابر احتياط واجب بايد براى فروش آن از مجتهد جامع الشرائط اجازه بگيرد. مسأله 2372 - اگر بدهكار غير از خانه‌اى كه متناسب شأن او است ودر آن

[ 447 ]

نشسته وچيزهايى كه مانند اثاثيه خانه، محل احتياج او است، چيز ديگرى نداشته باشد. طلبكار نمىتواند طلب خود را از او مطالبه كند، ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته خانه واثاثيه هم باشد، طلبكار مىتواند بفروشد وطلب خود را بردارد. مسأله 2373 - احتياط واجب آنست كه گرو بدون تحويل دادن به طلبكار صورت نمىگيرد. مسأله 2374 - در ميان بعضى از مردم معمول است كه وامى به صاحب خانه مىدهند وخانه او را گرو برمى دارند به شرط آن كه قيمت كمترى جهت مال الاجاره بپردازند، يا اصلا مال الاجاره ندهند وآنرا خانه رهنى مىگويند اين كار ربا وحرام است، راه صحيح آنست كه اول خانه را به مستأجر به مبلغى اجاره بدهد ولو مقدار كمى باشد ودر ضمن اجاره شرط نمايد كه مستأجر بايد فلان مقدار وام باو بدهد در اين صورت ربا نيست وحلال است وعنوان رهن وجود ندارد. احكام ضامن شدن مسأله 2375 - اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، ضامن شدن او در صوررتى صحيح است كه بهر لفظى اگر چه عربى نباشد به طلبكار بگويد كه من ضامن شده‌ام طلب تو را بدهم وطلبكار هم رضايت خود را بفهماند، ولى راضى بودن بدهكار شرط نيست. ونيز مىتواند قرارداد ضمانت را بوسيله امضا كردن ضمانت نامه، يا هر كار ديگر كه اين مطلب را به طلبكار بفهماند واو هم عملا قبول كند، انجام دهد. مسأله 2376 - ضامن وطلبكار بايد مكلف وعاقل باشند وكسى هم آنها را مجبور نكرده باشد ونيز بايد سفيه نباشند كه مال خود را در كارهاى بيهوده

[ 448 ]

مصرف كنند، وكسى كه بواسطه ورشكستگى مجتهد جامع الشرائط او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده بابت طلبى كه دارد، ديگرى نمىتواند ضامن او شود، ولى اين شرطها در بدهكار نيست. مثلا اگر شود كه بدهى بچه يا ديوانه يا سفيه را بدهد وطلبكار قبول كند، ضمانت صحيح است. مسأله 2377 - هر گاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد مثلا بگويد: اگر بدهكار قرض تو را ندهد مىدهم، احتياط واجب آن است كه بضامن شدن او ترتيب اثر ندهند. مسأله 2378 - كسى كه‌انسان ضامن بدهى او مىشود بايد بدهكار باشد، پس اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند، تا وقتى قرض نكرده انسان نمىتواند ضامن او شود. مسأله 2379 - در صورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار وبدهكار و جنس بدهى همه معين باشد پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند وانسان بگويد: من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم، چون معين نكرده كه طلب كدام را بدهد بنا بر احتياط واجب ضامن شدن او باطل است. ونيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد وانسان بگويد: من ضامن هستم كه بدهى يكى از آن دو نفر را بتو بدهم، چون معين نكرده كه بدهى كدام را مىدهد بنابر احتياط واجب ضامن شدن او باطل مىباشد. وهمچنين اگر كسى از ديگرى مثلا ده من گندم و صد تومان پول طلبكار باشد وانسان بگويد: من ضامن يكى از دو طلب تو هستم ومعين نكند كه ضامن گندم است يا ضامن پول بنابر احتياط واجب صحيح نيست. مسأله 2380 - اگر طلبكار طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمىتواند از بدهكار چيزى بگيرد واگر مقدارى از آن را ببخشد، نمىتواند آن مقدار را

[ 449 ]

مطالبه نمايد. مسأله 2381 - اگر انسان ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، نمىتواند از ضامن شدن خود برگردد. مسأله 2382 - ضامن وطلبكار بنابر احتياط واجب نمىتوانند شرط كنند كه هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را به هم بزنند. مسأله 2383 - هر گاه انسان در موقع ضامن شدن، بتواند طلب طلبكار را بدهد اگر چه بعد فقير شود، طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را بهم بزند وطلب خود را از بدهكار اول مطالبه نمايد، وهمچنين است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبكار بداند وبه ضامن شدن او راضى شود. مسأله 2384 - اگر انسان در موقعى كه ضامن مىشود، نتواند طلب طلبكار را بدهد وطلبكار در آن وقت نداند وبعد ملتفت شود، مىتواند ضامن بودن او را بهم بزند. ولى اگر پيش از آن كه طلبكار ملتفت شود، ضامن قدرت پيدا كرده باشد، چنانچه بخواهد ضامن بودن او را بهم بزند اشكال دارد. مسأله 2385 - اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد نمىتواند چيزى از او بگيرد. مسأله 2386 - اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد، مىتواند مقدارى را كه ضامن شده پس از پرداخت آن از او مطالبه نمايد، ولى اگر بجاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى به طلبكار او بدهد، نمىتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد، مثلا اگر ده من گندم بدهكار باشد وضامن ده من برنج بدهد، نمىتواند برنج را از او مطالبه نمايد، اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد اشكال ندارد.

[ 450 ]

احكام كفالت مسأله 2387 - هر گاه كسى بر ديگرى حقى داشته باشد (مثلا طلبى يا قصاصى يا ديه‌اى يا حق ديگرى) يا ادعاى حقى كند كه دعوى او قابل طرح در دادگاه بوده وامكان اثبات داشته باشد، چنانچه انسان ضامن شود كه صاحب حق يا مدعى، شخص متهم را رها كند وهر وقت او را خواست بدست او بسپارد اين قرارداد را (كفالت) وبه كسى كه ضامن اين كار مىشود (كفيل) گويند. مسأله 2388 - كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل به هر لفظى اگر چه عربى نباشد يا به عملى به طلبكار بفهماند كه من ضامنم هر وقت بدهكار خود را بخواهى به دست تو بدهم وطلبكار هم قبول نمايد. مسأله 2389 - كفيل بايد مكلف وعاقل باشد واو را در كفالت مجبور نكرده باشند وبتواند كسى را كه كفيل او شده حاضر نمايد. مسأله 2390 - يكى از هفت چيز، كفالت را به هم مىزند: اول: كفيل بدهكار را به دست طلبكار بدهد. دوم: طلب طلبكار داده شود. سوم: طلبكار از طلب خود بگذرد. چهارم: بدهكار بميرد. پنجم: طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند. ششم: كفيل بميرد. هفتم: كسى كه صاحب حق است بوسيله حواله يا طور ديگرى حق خود را به ديگرى واگذار نمايد. مسأله 2391 - اگر كسى به زور، بدهكار را از دست طلبكار رها كند، كسى كه بدهكار را رها كرده، بايد او را به دست طلبكار بدهد، ويا طلب طلبكار را بپردازد. مسأله 2392 - در كفالت رضايت كسيكه حق بر عهده او است لازم نيست بنابر اين رضايت بدهكار شرط نمىباشد.

[ 451 ]

مسأله 2393 - هر گاه كفالت به اجازه شخص مديون باشد، وكفيل ناچار شود طلب طلبكار را بدهد، حق دارد آن را از بدهكار بگيرد، ولى اگر به اجازه او نبوده حق ندارد. احكام وديعه (امانت) مسأله 2394 - اگر انسان مال خود را به كسى بدهد وبگويد نزد تو امانت باشد واو هم قبول كند يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى به او مىدهد واو هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد بايد به احكام وديعه و امانتدارى كه بعدا گفته مىشود عمل نمايد. مسأله 2395 - اگر كسى امانتى را بپذيرد نبايد در نگهدارى آن كوتاهى كند و هر وقت صاحب امانت از او بخواهد بايد آنرا تحويل دهد. مسأله 2396 - امانتدار وكسى كه مال را امانت مىگذارد، بايد هر دو عاقل باشند، پس اگر انسان مالى را پيش ديوانه امانت بگذارد، يا ديوانه مالى را پيش كسى امانت بگذارد صحيح نيست، ولى جايز است بچه مميز با اذن ولى مالش را نزد كسى امانت بگذارد وهمچنين است مال ديگرى را با اذنش نزد كسى امانت بگذارد وامانت گذاشتن نزد بچه مميز با اذن ولى او اشكال ندارد. مسأله 2397 - اگر از بچه‌اى چيزى را بدون اذن صاحبش به طور امانت قبول كند بايد آنرا به صاحبش بدهد واگر آن چيز مال خود بچه است وولى در امانت گذاشتن بچه اجازه نداده باشد لازم است آن مال را به ولى او برساند وچنانچه در رساندن مال به آنان كوتاهى كند وتلف شود بايد عوض آنرا بدهد ولى اگر براى اين كه مال از بين نرود آن را از بچه گرفته چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن نيست وهمچنين است اگر امانت گذار ديوانه باشد. مسأله 2398 - كسى كه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد، بنا بر احتياط

[ 452 ]

واجب بايد قبول نكند، ولى اگر صاحب مال در نگهدارى آن عاجزتر باشد و كسى هم كه بهتر حفظ كند نباشد اين احتياط واجب نيست. مسأله 2399 - اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست، چنانچه او مال را بگذارد وبرود واين شخص مال را بر ندارد و آن مال تلف شود، كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست ولى احتياط مستحب آن است كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد. مسأله 2400 - كسى كه چيزى را امانت مىگذارد، هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد وكسى هم كه امانت را قبول مىكند، هر وقت بخواهد مىتواند آن را به صاحبش برگرداند. مسأله 2401 - اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود ووديعه را به هم بزند بايد هر چه زودتر مال را به صاحب آن يا وكيل يا ولى صاحبش برساند، يا به آنان خبر دهد كه به نگهدارى حاضر نيست، واگر بدون عذر مال را به آنان نرساند وخبر هم ندهد چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2402 - كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسب تهيه نمايد وطورى آن را نگهدارى كند كه مردم نگويند در امانت خيانت كرده ودر نگهدارى آن كوتاهى نموده است، واگر در جايى كه مناسب نيست بگذارد وتلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2403 - كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتعدى يعنى زياده روى هم ننمايد واتفاقا آن مال تلف شود، ضامن نيست. ولى اگر به اختيار خودش آن را در جايى بگذارد كه گمان مىرود ظالمى بفهمد وآن را ببرد، چنانچه تلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد مگر آن كه جايى محفوظ تر از آن نداشته باشد ونتواند مال را به صاحبش يا به كسى كه بهتر حفظ كند برساند كه در اين صورت ضامن نيست.

[ 453 ]

مسأله 2404 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معين كند و به كسى كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى واگر احتمال هم بدهى كه از بين برود نبايد آن را به جاى ديگرى ببرى چنانچه امانتدار احتمال دهد كه در آن جا از بين برود وبداند چون آن جا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر بوده گفته است كه نبايد از آن جا بيرون ببرى مىتواند آن را به جاى ديگر ببرد، واگر در آنجا ببرد وتلف شود ضامن نيست. ولى اگر نداند به چه جهت گفته كه به جاى ديگر نبر، چنانچه به جاى ديگر ببرد دو صورت دارد: الف: جاى ديگر به نظر امانت دار محفوظ تر از جائى است كه امانت دهنده معين كرده در اين صورت اگر تلف شود ضامن نيست. ب: جاى ديگر مساوى يا بدتر از جائى است كه امانت دهنده معين كرده در اين صورت اگر تلف شود ضامن است وبايد عوض آن را بدهد. مسأله 2405 - اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معين كند و كسى كه امانت را قبول كرده بداند آن محل در نظر صاحب مال خصوصيتى نداشته بلكه يكى از موارد حفظ آن بوده، مىتواند آنرا به جاى ديگرى كه مال در آنجا محفوظ تر يا مثل محل اولى است ببرد وچنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نيست. مسأله 2406 - اگر صاحب مال ديوانه شود كسى كه امانت را قبول كرده بايد فورا امانت را به ولى او برساند ويا به ولى او خبر دهد، واگر بدون عذر شرعى مال را به ولى او ندهد واز خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2407 - اگر صاحب مال بميرد، امانتدار بايد مال را به وارث اوبرساند يا به وارث او خبر دهد وچنانچه مال را به وارث او ندهد واز خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود ضامن است، ولى اگر براى آن كه مىخواهد بفهمد

[ 454 ]

كسى كه مىگويد من وارث ميتم، راست مىگويد يا نه، يا ميت وارث ديگرى دارد يا نه، مال را ندهد وخبر هم ولى در حفظ آن كوتاهى نكند ومال تلف شود ضامن نيست. مسأله 2408 - اگر صاحب مال بميرد وچند وارث داشته باشد كسى كه امانت را قبول كرده بايد مال را به همه ورثه بدهد، يا به كسى بدهد كه همه آنان گرفتن مال را به او واگذار كرده‌اند، واگر وصى داشته باشد بايد بوصى هم مراجعه شود پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است. مسأله 2409 - اگر كسى كه امانت را قبول كرده بميرد، يا ديوانه شود، وارث يا ولى او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد، يا امانت را به او برساند. مسأله 2410 - اگر امانتدار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند چنانچه ممكن است بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل او برساند واگر ممكن نيست بايد آن را به مجتهد جامع الشرائط بدهد وچنانچه به مجتهد جامع الشرائط دسترسى ندارد، در صورتى كه وارث او امين است واز امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيت كند وگرنه بايد وصيت كند وشاهد بگيرد وبه وصى وشاهد، اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات مال ومحل آن را بگويد. مسأله 2411 - اگر امانتدار نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند وبه وظيفه‌اى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود بايد عوضش را بدهد، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ومرض او خوب شود، يا بعد از مدتى پشيمان شود ووصيت كند.

[ 455 ]

احكام عاريه مسأله 2412 - عاريه آن است كه‌انسان مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن استفاده كند ودر عوض، چيزى هم از او نگيرد. مسأله 2413 - لازم نيست در عاريه صيغه بخوانند، واگر مثلالباس را به قصد عاريه به كسى بدهد واو به همين قصد بگيرد عاريه صحيح است. مسأله 2414 - عاريه دادن چيز غصبى وچيزى كه مال انسان است ولى منفعت آن را به ديگرى واگذار كرده مثلا آن را اجاره داده، در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسى كه آن چيز را اجاره كرده بگويد به عاريه دادن راضى هستم يا از قرائن رضايت او معلوم باشد. مسأله 2415 - چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلا آن را اجاره كرده مىتواند عاريه بدهد. ولى اگر در اجاره شرط كرده باشد يا عرف از اجاره اين معنى را بفهمد كه خودش از آن استفاده كند، نمى تواند آن را به ديگرى عاريه دهد. مسأله 2416 - اگر ديوانه وبچه وسفيه ومفلس مال خود را عاريه بدهند صحيح نيست، اما اگر ولى مصلحت بداند مال كسى راكه بر او ولايت دارد عاريه دهد چنانچه اين كار مصلحت آنها باشد اشكال ندارد وهمچنين جايز است خود بچه با اجازه ولى مال خود را در مورديكه مصلحت او باشد عاريه دهد ونيز مفلس با اذن غرماء (طلبكاران) مىتواند مالش را عاريه بدهد. مسأله 2417 - اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند ودر استفاده از آن هم زياده روى ننمايد واتفاقا آن چيز تلف شود ضامن نيست، ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد، يا چيزى را كه

[ 456 ]

عاريه كرده طلا ونقره باشد، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2418 - اگر طلا ونقره را عاريه نمايد وشرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نيست. مسأله 2419 - اگر عاريه دهنده بميرد، عاريه گيرنده بايد چيزى را كه عاريه كرده به ورثه او بدهد. مسأله 2420 - اگر عاريه دهنده طورى شود كه شرعا نتواند در مال خودتصرف كند مثلا ديوانه شود، عاريه كننده بايد مالى را كه عاريه كرده به ولى او بدهد. مسأله 2421 - كسى كه چيزى عاريه داده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد وكسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس دهد، و در صورت اول اگر پس گرفتن، عرفا موجب خسارت عاريه گيرنده شود بنا بر احتياط واجب بايد مهلت بدهد. مسأله 2422 - عاريه دادن چيزى كه استفاده حلال ندارد مثل آلات لهو و قمار يا ظرف طلا ونقره به جهت استعمال باطل است. واما عاريه دادن به جهت زينت نمودن جائز است اگر چه در احتياط در ترك است. مسأله 2423 - عاريه دادن گوسفند براى استفاده از شير وپشم آن، و عاريه دادن حيوان نر براى آبستن كردن حيوان ماده صحيح است ونيز عاريه دادن حيوانات ديگر براى منافع مشروع آنها اشكال ندارد. مسأله 2424 - اگر چيزى را كه عاريه كرده به مالك يا به ولى يا به وكيلى كه در مطلق كارها وكالت داشته باشد ويا به وكيلى كه در خصوص عاريه وكالت دارد بدهد وبعد آن چيز تلف شود، عاريه كننده ضامن نيست، ولى اگر بدون اجازه صاحب مال يا وكيل يا ولى او آنرا بجائى ببرد اگر چه جائى باشد كه صاحبش معمولا بآنجا مىبرده مثلا اتومبيل را در پاركينگى پارك كند كه معمولا صاحبش در آنجا پارك مىكرده وبعد تلف شود يا كسى آنرا تلف كند يا بسرقت

[ 457 ]

برود ضامن است. مسأله 2425 - اگر چيز نجس را براى كارى كه شرط آن پاكى است عاريه دهد، مثلا ظرف نجس را عاريه دهد كه در آن غذا بخورند، بايد نجس بودن آنرا به كسيكه عاريه مىكند بگويد، واما اگر لباس نجس را براى نماز خواندن عاريه دهد لازم نيست نجس بودنش را اطلاع دهد. مسأله 2426 - چيزى را كه عاريه كرده بدون اجازه صاحب آن نمىتواند به ديگرى اجاره، يا عاريه دهد. مسأله 2427 - اگر چيزى را كه عاريه كرده بااجازه صاحب آن به ديگرى عاريه دهد، چنانچه كسى كه اول آن چيز را عاريه كرده بميرد يا ديوانه شود، عاريه دومى باطل نمىشود. مسأله 2428 - اگر بداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است، بايد آن را به صاحبش برساند ونمى تواند به عاريه دهنده بدهد. مسأله 2429 - اگر مالى را كه مىداند غصبى است عاريه كند واز آن استفاده‌اى ببرد ودر دست او از بين برود، مالك مىتواند عوض مال وعوض استفاده‌اى را كه عاريه كننده برده از او يا از كسى كه مال را غصب كرده مطالبه كند واگر از عاريه كننده بگيرد، او نمىتواند چيزى را كه به مالك مىدهد از عاريه دهنده مطالبه نمايد. مسأله 2430 - اگر نداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است ودر دست او از بين برود، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگيرد، او هم مىتواند آنچه را به صاحب مال داده از عاريه دهنده مطالبه نمايد، ولى اگر چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد، يا عاريه دهنده با او شرط كرده باشد كه اگر آن چيز از بين برود عوضش را بدهد، نمىتواند چيزى را كه به صاحب مال مىدهد، از عاريه دهنده مطالبه نمايد.

[ 458 ]

احكام نكاح يا ازدواج بواسطه عقد ازدواج زن به مرد حلال مىشود، وآن بر دو قسم است: دائم وغير دائم. عقد دائم آن است كه مدت زناشوئى در آن معين نشود وزنى را كه به اين قسم عقد مىكنند دائمه مىگويند. وعقد غير دائم آن است كه مدت زناشوئى در آن معين شود، مثلا زن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند، وزنى را كه به اين قسم عقد كنند متعه وصيغه مىنامند. احكام عقد مسأله 2431 - در زناشوئى چه دائم وچه غير دائم، بايد صيغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن ومرد كافى نيست وصيغه عقد را يا خود زن ومرد مىخوانند، يا ديگرى را وكيل مىكنند كه از طرف آنان بخواند. مسأله 2432 - وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مىتواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود. مسأله 2433 - زن ومرد تا يقين نكنند كه وكيل آنها صيغه را خوانده است نمىتوانند به يكديگر نگاه محرمانه نمايند، وگمان به اين كه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمىكند، ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده‌ام كافى است. مسأله 2434 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مثلا ده روزه او را به عقد مردى در آورد وابتداى ده روز را معين نكند در صورتى كه از گفته زن معلوم شود كه به وكيل اختيار كامل داده آن وكيل مىتواند هر وقت كه بخواهد او را ده روز به عقد آن مرد در آورد، واگر معلوم باشد كه زن، روز يا ساعت معينى را قصد كرده، بايد صيغه را مطابق قصد او بخواند.

[ 459 ]

مسأله 2435 - يك نفر مىتواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غير دائم از طرف دو نفر وكيل شود ونيز انسان مىتواند از طرف زن وكيل شود واو را براى خود به طور دائم يا غير دائم عقد كند ولى احتياط مستحب آن است كه عقد را دو نفر بخوانند. دستور خواندن عقد دائم مسأله 2436 - اگر صيغه دائم را خود زن ومرد بخوانند واول زن بگويد: زوجتك نفسى على الصداق المعلوم (يعنى خود را زن تو نمودم به مهرى كه معين شده) پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: قبلت التزويج (يعنى قبول كردم اين ازدواج را) عقد صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلا اسم مرد احمد واسم زن فاطمه باشد ووكيل زن بگويد: زوجت موكلتى فاطمة موكلك احمد على الصداق المعلوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى احمد على الصداق صحيح مىباشد. دستور خواندن عقد غير دائم مسأله 2437 - اگر خود زن ومرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند، بعد از آن كه مدت ومهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد: زوجتك نفسى في المدة المعلومة على المهر المعلوم، بعد بدون فاصله مرد بگويد: قبلت، صحيح است. واگر ديگرى را وكيل كنند اول وكيل زن به وكيل مرد بگويد: متعت موكلتى موكلك في المدة المعلومة على المهر المعلوم، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: قبلت لموكلى هكذا، صحيح مىباشد. شرايط عقد مسأله 2438 - عقد ازدواج چند شرط دارد: اول: آن كه بعربى صحيح خوانده شود. واگر خود مرد وزن نتوانند صيغه را

[ 460 ]

بعربى صحيح بخوانند چنانچه ممكن باشد، احتياط واجب آن است كسى را كه مىتواند بعربى صحيح بخواند وكيل كنند واگر ممكن نباشد خودشان مىتوانند بغير عربى بخوانند. اما بايد لفظى بگويند كه معنى زوجت وقبلت را بفهماند. دوم: مرد وزن يا وكيل آنها كه صيغه را مىخوانند قصد انشاء داشته باشند يعنى اگر خود مرد وزن صيغه را مىخوانند، زن به گفتن (زوجتك نفسى) قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد ومرد بگفتن (قبلت التزويج) زن بودن او را براى خود قبول نمايد، واگر وكيل مرد وزن صيغه را مىخوانند، بگفتن (زوجت وقبلت) قصدشان اين باشد كه مرد وزنى كه آنان را وكيل كرده‌اند زن وشوهر شوند. سوم: كسى كه صيغه عقد را مىخواند بايد بالغ وعاقل باشد، چه براى خودش بخواند، يا از طرف ديگرى وكيل شده باشد. چهارم: اگر وكيل زن وشوهر يا ولى آنها صيغه را مىخوانند، در عقد، زن وشوهر را معين كنند مثلا اسم آنها را ببرند يا به آنها اشاره نمايند. پس كسى كه چند دختر دارد، اگر به مردى بگويد: زوجتك احدى بناتى (يعنى زن تو نمودم يكى از دخترانم را) واو بگويد: قبلت يعنى قبول كردم، چون در موقع عقد، دختر معين نبوده عقد باطل است. پنجم: زن ومرد به ازدواج راضى باشند ولى اگر زن ظاهرا با كراهت اذن دهد ومعلوم باشد قلبا راضى است، عقد صحيح است. مسأله 2439 - اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معنى آن را عوض كند عقد باطل است. مسأله 2440 - كسى كه دستور زبان عربى را نمىداند، اگر قرائتش صحيح باشد ومعناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند وقصد انشاء بنمايد واز هر لفظى معناى آن را قصد نمايد مىتواند عقد را بخواند. مسأله 2441 - اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند وبعدازن و

[ 461 ]

مرد بگويند به آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است. مسأله 2442 - اگر زن ومرد يا يكى از آن دو را به‌ازدواج مجبور نمايند وبعد از خواندن عقد راضى شوند وبگويند به آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است. مسأله 2443 - پدر وجد پدرى مىتوانند براى فرزند پسر يا دختر نا بالغ يا ديوانه خود كه با حال ديوانگى بالغ شده است ازدواج كنند، وبعد از آن كه آن طفل بالغ شد، يا ديوانه عاقل گرديد، اگر ازدواجى كه براى او كرده‌اند مفسده‌اى نداشته نمىتواند آن را بهم بزند واگر مقسده‌اى داشته عقد فضولى است مىتواند آن را امضا كرده يا عقد را بهم بزند. مسأله 2444 - دخترى كه به حد بلوغ رسيده ورشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مىدهداگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد، بنا بر احتياط واجب بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد واجازه مادر وبرادر لازم نيست. مسأله 2445 - اگر پدر وجد پدرى غائب باشند، به طورى كه نشود از آنان اذن گرفت ودختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد لازم نيست از پدر و جد پدرى اجازه بگيرند. وهمچنين اگر همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و بخواهد با پسرى كه شرعا وعرفا هم كفو او مىباشد ازدواج كند وپدر وجد پدرى مانع مىشوند وسخت گيرى مىكنند در اين صورت نيز اجازه آنان لازم نيست، وهمينطور اگر دختر باكره نباشد در صورتى كه بكارتش بواسطه شوهر كردن از بين رفته باشد، اجازه پدر وجد لازم نيست. مسأله 2446 - اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نابلغ خود، زن بگيرد، پسر بايد بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد. مسأله 2447 - اگر پدر يا جد پدرى براى پسر نا بالغ خود زن بگيرد، چنانچه پسر در موقع عقد مالى داشته، مديون مهر زن است، واگر در موقع عقد مالى نداشته، پدر يا جد او بايد مهر زن را بدهند.

[ 462 ]

عيبهايى كه بواسطه آنها مىشود عقد را بهم زد مسأله 2448 - اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از هفت عيب را دارد مىتواند عقد را به هم بزند بشرط آن كه معلوم شود كه عيب پيش از عقد بوده اول: ديوانگى. دوم: مرض خوره. سوم: مرض برص (پيسى). چهارم: كورى. پنجم: زمين گيربودن ودر حكم آن است شلى كه شل بودن او واضح باشد. ششم: آن كه افضا شده يعنى راه بول وحيض يا راه حيض وغائط او يكى شده باشد ولى اگر راه حيض وغائط او يكى شده باشد به هم زدن عقد اشكال دارد وبايد احتياط شود. هفتم: آن كه گوشت، يا استخوانى يا غده‌اى در فرج او باشد كه مانع نزديكى شود. مسأله 2449 - زن نيز مىتواند در چهار صورت عقد را به هم بزند: اول: ديوانه بودن شوهر، اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهرش پيش از عقد ديوانه بوده يا آن كه بعد از عقد چه پيش از نزديكى يا بعد از آن ديوانه شود مىتواند عقد را بهم بزند. دوم: نداشتن آلت مردى، چنانچه زن بعد از عقد بفهمد كه شوهرش پيش از عقد آلت مردى نداشته يا بعد از عقد پيش از نزديكى آلت او بريده شده مىتواند عقد را بهم بزند. سوم: ناتوانى از نزديكى جنسى، اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهرش مرضى دارد كه نمىتواند وطى ونزديكى نمايد هر چند آن مرض بعد از عقد و پيش از نزديكى عارض شده باشد مىتواند عقد را بهم بزند. چهارم: بيضه‌هاى او را كشيده باشند، چنانچه زن بعد از عقد بفهمد كه بيضه‌هاى شوهرش را كشيده‌اند مىتواند عقد را بهم بزند. در تمام چهار صورتى كه ذكر شد زن مىتواند بدون طلاق عقد را بهم بزند. ولى در صورت سوم كه ناتوانى جنسى دارد لازم است كه زن به مجتهد جامع الشرائط يا بوكيل او

[ 463 ]

مراجعه نمايد ومجتهد جامع الشرائط شوهر را تا يك سال مهلت مىدهد چنانچه شوهر نتوانست به آن زن يا زنى ديگر نزديكى كند، پس از آن زن مىتواند عقد را بهم بزند، واگر آلت مردى بعد از نزديكى بريده شود وزن عقد ازدواج را فسخ كند، فسخ اثرى ندارد اگر چه احتياط مستحب آنست كه شوهر او را طلاق دهد. مسأله 2450 - اگر مرد يا زن، بواسطه يكى از عيبهايى كه در دو مسأله پيش گفته شد عقد را به هم بزند، بايد بدون طلاق از هم جدا شوند. مسأله 2451 - اگر بواسطه آن كه مرد عنين است ونمى تواند وطى ونزديكى كند، زن عقد را به هم بزند شوهر بايد نصف مهر را بدهد. ولى اگر بواسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد، مرد يا زن عقد را بهم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد چيزى بر او نيست واگر نزديكى كرده، بايد تمام مهر را بدهد. عده‌اى از زنها كه ازدواج با آنها حرام است مسأله 2452 - ازدواج با زنهائى كه مثل مادر وخواهر ومادر زن با انسان محرم هستند حرام است. مسأله 2453 - اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد، اگر چه با او نزديكى نكند، مادر ومادر مادر آن زن ومادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم مىشوند. مسأله 2454 - اگر زنى را عقد كند وبا او نزديكى نمايد، دختر ونوه دخترى و پسرى آن زن هر چه پائين روند، چه در وقت عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند، به آن مرد محرم مىشوند. مسأله 2455 - اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى هم نكرده باشد، تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با دختر او ازدواج كند.

[ 464 ]

مسأله 2456 - عمه وخاله پدر وعمه وخاله پدر پدر وعمه وخاله مادر و عمه وخاله مادر مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند. مسأله 2457 - پدر وجد شوهر، هر چه بالا روند، وپسر ونوه پسرى و دخترى او هر چه پائين آيند چه در موقع عقد باشند، يا بعدا بدنيا بيايند به زن او محرم هستند. مسأله 2458 - اگر زنى را براى خود عقد كند، دائمه باشد، يا صيغه تا وقتى كه آن زن در عقد او است نمىتواند با خواهر آن زن ازدواج كند. مسأله 2459 - اگر زن خود را به ترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مىشود طلاق رجعى دهد در بين عده نمىتواند خواهر او را عقد نمايد، بلكه در عده طلاق بائن هم كه بعدا بيان مىشود، احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با خواهر زنش خوددارى نمايد. مسأله 2460 - انسان نمىتواند بدون اجازه زن خود، با خواهر زاده و برادرزاده او ازدواج كند ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد وبعدا زن بگويد به آن عقد راضى هستم اشكالى ندارد. مسأله 2461 - اگر زن بفهمد شوهرش برادرزاده يا خواهرزاده او را عقد كرده وحرفى نزند، چنانچه بعدا رضايت ندهد عقد آنان باطل است، بلكه اگر از حرف نزدنش معلوم باشد كه باطنا راضى بوده احتياط واجب آن است كه شوهرش از برادرزاده او جدا شود مگر آن كه اجازه دهد. مسأله 2462 - زن مسلمان نمىتواند به عقد كافر در آيد، مرد مسلمان هم نمىتواند با زنهاى كافره بطور دائم ازدواج كند ولى صيغه كردن زنهاى اهل كتاب مانند يهود ونصارى مانعى ندارد. مسأله 2463 - اگر انسان پيش از آن كه دختر عمه يا دختر خاله خود را بگيرد با مادر آنان زنا كند ديگر نمىتواند با آنان ازدواج نمايد.

[ 465 ]

مسأله 2464 - اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد وپيش از آن كه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد، احتياط واجب آن است كه از ايشان جدا شود. مسأله 2465 - اگر با زنى غير از عمه وخاله خود زنا كند، احتياط واجب آن است كه با دختر او ازدواج نكند، ولى اگر زنى را عقد نمايد وبا او نزديكى كند بعد با مادر او زنا كند، آن زن بر او حرام نمىشود واگر پيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا نمايد، احتياط واجب آن است كه از آن زن جدا شود. مسأله 2466 - اگر با زنى كه در عده طلاق رجعى است زنا كند آن زن بر او حرام مىشود واگر با زنى كه در عده متعه، يا طلاق بائن، يا عده وفات است زنا كند بعدا مىتواند او را عقد كند ومعناى طلاق رجعى وطلاق بائن وعده متعه و عده وفات در احكام طلاق گفته خواهد شد. مسأله 2467 - اگر با زن بى شوهرى كه در عده نيست زنا كند، بعدا مىتواند آن زن را براى خود عقد نمايد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد كند وهمچنين است اگر ديگرى بخواهد آن زن را عقد نمايد. مسأله 2468 - اگر زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كند، چنانچه مرد وزن يا يكى از آنان بدانند كه عده زن تمام نشده وبدانند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام مىشود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكى نكرده باشد. مسأله 2469 - اگر زنى را براى خود عقد كند وبعد معلوم شود كه در عده بوده چنانچه هيچ كدام نمىدانسته‌اند زن در عده است ونمى دانسته‌اند كه عقد كردن زن در عده حرام است، در صورتى كه مرد با او تزديكى كرده باشد، آن زن بر او حرام مىشود.

[ 466 ]

مسأله 2470 - اگر انسان بداند زنى شوهر دارد وبا او ازدواج كند بنابر احتياط واجب بايد از او جدا شود وبعدا هم او را براى خود عقد نكند. مسأله 2471 - زن شوهر دار اگر زنا بدهد بر شوهر خود حرام نمىشود و چنانچه توبه نكند وبر عمل خود باقى باشد، اگر مشهوره بزانيه بودن شود احتياط واجب آن است كه شوهر او را طلاق دهد ولى بايد مهرش را بدهد. مسأله 2472 - زنى را كه طلاق داده‌اند وزنى كه صيغه بوده وشوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند وبعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 2473 - مادر وخواهر ودختر پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است. اما اگر لواط كننده نا بالغ باشد حكم حرمت مشكل است ولى اگر شك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام نمىشود. مسأله 2474 - اگر با مادر يا خواهر يا دختر كسى ازدواج نمايد وبعد از ازدواج ودخول به زوجه با آن كس لواط كند، آنان بر او حرام نمىشوند واگر بعد از عقد وپيش از دخول لواط كند بنابر احتياط واجب آن زن بر او حرام مىشود. مسأله 2475 - اگر كسى در حال احرام كه يكى از كارهاى حج يا عمره است، با زنى ازدواج نمايد عقد او باطل است، وچنانچه مىدانسته كه زن گرفتن بر او حرام است، ديگر نمىتواند آن زن را عقد كند. مسأله 2476 - اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست ازدواج كند عقد او باطل است، واگر مىدانسته كه ازدواج در حال احرام حرام است واجب است كه بعدابا آن مرد ازدواج نكند. مسأله 2477 - اگر مرد طواف نساء را كه يكى از كارهاى حج است بجا

[ 467 ]

نياورد، زنش كه بواسطه محرم شدن بر او حرام شده بود حلال نمىشود، ونيز اگر زن طواف نساء نكند، شوهرش بر او حلال نمىشود، ولى اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند به يكديگر حلال مىشوند. مسأله 2478 - اگر كسى دختر نا بالغى را براى خود عقد كند وپيش از آن كه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى ودخول كند، چنانچه او را افضاء نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند. مسأله 2479 - زنى را كه سه مرتبه طلاق داده‌اند بر شوهرش حرام مىشود، ولى اگر با شرايطى كه در كتاب طلاق گفته مىشود با مرد ديگرى ازدواج كند، شوهر اول مىتواند دوباره او را براى خود عقد نمايد. احكام عقد دائم مسأله 2480 - زنى كه عقد دائمى شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود، وبايد خود را براى هر لذتى كه او مىخواهد، تسليم نمايد وبدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند. واگر در اينها از شوهر اطاعت كند، تهيه غذا ولباس ومنزل ولوازم ديگرى كه در كتب ذكر شده بر شوهر، واجب است واگر تهيه نكند چه توانايى داشته باشد، يا نداشته باشد مديون زن است. مسأله 2481 - اگر زن در كارهايى كه در مسأله پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند گناهكار است وحق غذا ولباس ومنزل وهمخوابى ندارد ولى مهر او از بين نمىرود. مسأله 2482 - مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور كند. مسأله 2483 - مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست، ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد بايد خرج سفر او را بدهد.

[ 468 ]

مسأله 2484 - زنى كه از شوهر اطاعت مىكند اگر مطالبه خرجى كند وشوهر ندهد مىتواند جهت الزام شوهر بر پرداخت نفقه، به مجتهد جامع الشرائط واگر ممكن نباشد به عدول مؤمنين واگر آنهم ممكن نباشد به فساق مؤمنين مراجعه نمايد. وچنانچه الزام شوهر بر دادن نفقه ممكن نباشد مىتواند، در هر روز به اندازه خرجى آن روز بدون اجازه از مال او بردارد، واگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه معاش خود را تهيه كند، در موقعى كه مشغول تهيه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نيست. مسأله 2485 - مرد اگر دو زن داشته باشد ونزد يكى از آنها يك شب بماند واجب است نزد ديگرى نيز يك شب در ضمن چهار شب بماند ودر غير اين صورت ماندن نزد زن واجب نيست بلى لازم است او را بطور كلى متاركه ننمايد واولى واحوط اين است كه مرد در هر چهار شب يك شب نزد زن دائمى خود بماند. مسأله 2486 - شوهر نمىتواند بيش از چهار ماه، نزديكى با عيال دائمى خود را ترك كند. مسأله 2487 - اگر در عقد دائمى مهر را معين نكنند عقد صحيح است، و چنانچه مرد با زن نزديكى كند، بايد مهر او را مطابق مهر زنهايى كه مثل او هستند بدهد. مسأله 2488 - اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدتى معين نكرده باشند، زن مىتواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند، چه شوهر توانايى دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد. ولى اگر پيش از گرفتن مهر به نزديكى راضى شود وشوهر با او نزديكى كند ديگر نمىتواند بدون عذر شرعى از نزديكى شوهر جلوگيرى نمايد.

[ 469 ]

متعه يا صيغه مسأله 2489 - صيغه كردن زن اگر چه براى لذت بردن هم نباشد صحيح است. مسأله 2490 - شوهر بيش از چهار ماه نبايد نزديكى با متعه خود را ترك كند. مسأله 2491 - زنى كه صيغه مىشود اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند، عقد وشرط او صحيح است وشوهر فقط مىتواند لذتهاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعدا به نزديكى راضى شود، شوهر مىتواند با او نزديكى نمايد. مسأله 2492 - زنى كه صيغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجى ندارد. مسأله 2493 - زنى كه صيغه شده حق همخوابى ندارد واز شوهر ارث نمىبرد، وشوهر هم از او ارث نمىبرد. مسأله 2494 - زنى كه صيغه شده اگر نداند كه حق خرجى وهم خوابى ندارد عقد او صحيح است وبراى آن كه نمىدانسته، حقى به شوهر پيدا نمىكند. مسأله 2495 - زنى كه صيغه شده، مىتواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود، ولى اگر بواسطه بيرون رفتن، حق شوهر از بين مىرود بيرون رفتن او حرام است. مسأله 2496 - اگر زنى مردى را وكيل كند كه به مدت ومبلغ معين او را براى خود صيغه نمايد، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد يا به غير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را صيغه كند، وقتى آن زن فهميد اگر بگويد راضى هستم عقد صحيح وگرنه باطل است. مسأله 2497 - پدر وجد پدرى مىتوانند براى محرم شدن، يك ساعت يا دو ساعت زنى را به عقد پسر نا بالغ خود در آورند، ونيز مىتوانند دختر نا بالغ خود را براى محرم شدن، به عقد كسى در آورند ولى بايد آن عقد براى دختر

[ 470 ]

مفسده نداشته باشد بلكه مصلحت داشته باشد. مسأله 2498 - اگر پدر يا جد پدرى، طفل خود را كه در محل ديگرى است و نمىداند زنده است يا مرده، براى محرم شدن به عقد كسى در آورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل مىشود، وچنانچه بعدا معلوم شود كه در موقع عقد آن دختر زنده نبوده عقد باطل است وكسانى كه بواسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نامحرمند. مسأله 2499 - اگر مرد مدت صيغه را ببخشد، چنانچه با او نزديكى كرده، بايد تمام چيزى را كه قرار گذاشته به او بدهد واگر نزديكى نكرده بايد نصف آن را بدهد. مسأله 2500 - مرد مىتواند زنى را كه صيغه او بوده وهنوز عده اش تمام نشده به عقد دائم يا موقت خود در آورد. احكام نگاه كردن مسأله 2501 - نگاه كردن مرد به بدن نامحرم چه با قصد لذت وچه بدون آن حرام است، ونگاه كردن به صورت ودستها اگر به قصد لذت باشد حرام است، ولى اگر بدون قصد لذت باشد مانعى ندارد. ونيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم چه با قصد لذت وچه بدون آن حرام مىباشد. ونگاه كردن به صورت و بدن وموى دختر نا بالغ اگر به قصد لذت نباشد وموجب تحريك شهوت نگردد و بواسطه نگاه كردن انسان نترسد كه به حرام بيفتد مانعى ندارد. مسأله 2502 - اگر انسان بدون قصد لذت به آن قسمت از بدن زنهاى كافر كه معمولا نمىپوشانند نگاه كند در صورتى كه نترسد بحرام بيفتد اشكال ندارد. مسأله 2503 - زن بايد بدن وموى خود را از مرد نامحرم بپوشاند بلكه

[ 471 ]

احتياط واجب آن است كه بدن وموى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب وبد را مىفهمد وبحدى رسيده كه مورد نظر شهوانى است بپوشاند. مسأله 2504 - نگاه كردن به عورت ديگرى حرام است، اگر چه از پشت شيشه يا در آئينه يا آب صاف ومانند اينها باشد. واحتياط واجب آن است كه به عورت بچه مميز هم نگاه نكنند. ولى زن وشوهر مىتوانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2505 - مرد وزنى كه با يكديگر محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند مىتوانند غير از عورت به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. مسأله 2506 - مرد نبايد با قصد لذت به بدن مرد ديگر نگاه كند ونگاه كردن زن هم به بدن زن ديگر با قصد لذت حرام است. مسأله 2507 - اگر مرد براى معالجه زن نامحرم ناچار شود كه او را نگاه كند و دست به بدن او بزند اشكال ندارد، ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند نبايد دست به بدن او بزند واگر با دست زدن بتواند معالجه كند، نبايد او را نگاه كند. مسأله 2508 - اگر انسان براى معالجه كسى ناچار شود كه به عورت او نگاه كند، بايد آئينه را در مقابل گذاشته ودر آن نگاه كند ولى اگر چاره‌اى جز نگاه كردن به عورت نباشد اشكال ندارد. مسائل متفرقه زناشوئى مسأله 2509 - كسى كه به واسطه نداشتن زن به حرام مىافتد، واجب است زن بگيرد اين وجوب به خاطر جلوگيرى از حرام است كه اگر مطمئن شود كه به حرام مىافتد واجب است زن بگيرد. مسأله 2510 - اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد وبعد از عقد

[ 472 ]

معلوم شود كه باكره نبوده، مىتواند عقد را به هم بزند. وهمچنين است اگر لفظا شرط بكارت نشده باشد ليكن مبنى عقد عرفا بر بكارت زوجه باشد. مسأله 2511 - ماندن مرد وزن نامحرم در محل خلوتى كه كسى در آن جا نيست وديگرى هم نمىتواند وارد شود در صورتيكه احتمال فساد برود حرام است ولى اگر طورى باشد كه كس ديگر بتواند وارد شود، يا بچه‌اى كه خوب وبد را مىفهمد در آنجا باشد يا احتمال فساد نرود اشكال ندارد. مسأله 2512 - اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند وقصدش اين باشد كه آن را ندهد، عقد صحيح است ولى مهر را بايد بدهد. مسأله 2513 - مسلمانى كه منكر خدا يا پيغمبر شود، يا حكم ضرورى دين يعنى حكمى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند مثل واجب بودن نماز و روزه انكار كند، در صورتى كه منكر شدن آن حكم، به انكار خدا يا پيغمبر برگردد وبداند آن حكم ضرورى دين است مرتد مىشود، وهمچنين است اگر منكر معاد شود يا از خوارج ونواصب وغلات گردد. مسأله 2514 - اگر زن پيش از آن كه شوهرش با او نزديكى كند بطورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود، عقد او باطل مىگردد وهمچنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد يعنى اگر سيده است شصت سال واگر سيده نيست پنجاه سال او تمام شده باشد. اما اگر يائسه نباشد، بايد به دستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد، پس اگر در بين عده، مسلمان شود عقد باقى واگر تا آخر عده مرتد بماند عقد باطل است. مسأله 2515 - كسى كه پدر يا مادرش در موقع بسته شدن نطفه او مسلمان بوده‌اند، چنانچه بعد از بالغ شدن اظهار اسلام كند، اگر مرتد شود زنش بر او حرام مىشود وبايد به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده وفات نگهدارد و در اصطلاح فقهاء به چنين شخصى مرتد فطرى مىگويند.

[ 473 ]

مسأله 2516 - مردى كه از پدر ومادر غير مسلمان به دنيا آمده ومسلمان شده اگر پيش از نزديكى با عيالش مرتد شود ويا زنش يائسه باشد، عقد او باطل مىگردد، واگر بعد از نزديكى مرتد شود وزن او در سن زنانى باشد كه حيض مى بينند، زن او بايد به مقدارى كه در احكام طلاق گفته مىشود عده نگهدارد، پس اگر پيش از تمام شدن عده، شوهر او مسلمان شود عقد باقى وگرنه باطل است. ولى در صورت اول نيز بهتر است عقد او تجديد شود ودر اصطلاح فقهاء به چنين شخصى مرتد ملى گويند. مسأله 2517 - اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد و مرد هم قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بدون رضايت او بيرون ببرد. مسأله 2518 - اگر زن انسان از شوهر سابقش دخترى داشته باشد، انسان مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست عقد كند ونيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد. مسأله 2519 - اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچه‌اش را سقط كند. مسأله 2520 - اگر كسى با زنى كه شوهر ندارد ودر عده كسى هم نيست زنا كند، چنانچه بعد او را عقد كند وبچه‌اى از آنان پيدا شود، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است. مسأله 2521 - اگر مرد نداند كه زن در عده است يا نداند كه عقد در عده حرام است وبا او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند وبچه‌اى از آنان به دنيا آيد، حلال زاده است وشرعا فرزند هر دو مىباشد ولى اگر زن مىدانسته كه در عده است ومى دانسته كه عقد در عده حرام است شرعا بچه، فرزند پدر است، ودر هر دو صورت عقد آنان باطل است وبه يكديگر حرام ابدى مىباشند. مسأله 2522 - اگر زن بگويد يائسه‌ام نبايد حرف او را قبول كرد، ولى اگر بگويد شوهر ندارم حرف او قبول مىشود بشرط آن كه متهم نباشد واگر متهم

[ 474 ]

باشد بهتر است تحقيق كند. مسأله 2523 - اگر بعد از آن كه با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر داشته وزن بگويد نداشتم، چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته، بايد حرف زن را قبول كرد. ولى اگر آن كس مورد وثوق باشد بنابر احتياط واجب آن مرد بايد با طلاق از آن زن جدا شود. مسأله 2524 - حفظ وپرورش نوزاد پسر تا دو سال ونوزاد دختر تا هفت سال حق مادر است به شرط اين كه عاقل ومسلمان وآزاد باشد وديگرى شوهر نكرده باشد والا پدر مقدم است ولى اگر پدر مرده باشد مادر هر چند شوهر كرده باشد بر جد وديگران مقدم است واين ترتيب بنابر احتياط واجب رعايت شود. مسأله 2525 - مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغه است يعنى مكلف شده عجله كنند، حضرت صادق (ع) فرمودند: يكى از سعادتهاى مرد آن است كه دخترش در خانه او حيض نبيند. مسأله 2526 - اگر زن مهر خود را به شوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد و شوهر هم قبول نمايد، احتياط واجب آن است كه زن مهر را نگيرد وشوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند. مسأله 2527 - كسى كه از زنا به دنيا آمده اگر زن بگيرد وبچه‌اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است. مسأله 2528 - هر گاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كند معصيت كرده، ولى اگر بچه‌اى از آنان به دنيا آيد حلال زاده است. مسأله 2529 - زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه در مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد، شوهر كند وشوهر اول از سفر برگردد بايد از شوهر دوم جدا شود وبه شوهر اول حلال است ولى اگر شوهر

[ 475 ]

دوم با او نزديكى كرده باشد، زن بايد عده نگهدارد وشوهر دوم بايد مهر او را بدهد واگر مهر المسماى او با مهر المثل تفاوت دارد در تفاوت آن بنابر احتياط با هم مصالحه نمايند ولى خرج عده ندارد وبه شوهر دوم نيز حرام ابدى مىشود. مسأله 2530 - زنى كه شوهرش به مسافرت رفته يا در جبهه جنگ يا در سفر دريائى يا به جهت ديگرى مفقود الاثر شده چنانچه يقين دارد شوهرش زنده است نمىتواند شوهر كند. ومخارج او از مال شوهر يا از صدقات وبيت المال در صورت نياز بايد پرداخت شود. مسأله 2531 - در فرض مسأله گذشته چنانچه زن نمىداند شوهرش زنده است يا مرده، اگر پدر، يا جد يا وكيل شوهر از مال شوهر يا از مال خودشان به اختيار خود، يا به اجبار مجتهد جامع الشرائط مخارج زن ار مطابق شأن او تأمين مىكنند زن بايد صبر كند وحق شوهر كردن ندارد. واگر به هيچ وجه مخارج او را تأمين نمىكنند زن نمىتواند به مجتهد جامع الشرائط مراجعه كند وپس از مراجعه مجتهد جامع الشرائط دستور مىدهد زن تا چهار سال صبر كند، ودر طول اين مدت بوسيله نامه نوشتن به مناطقى كه احتمال مىدهند شوهر زن در آنجاها باشد يا به وسايل ديگر تحقيق مىكنند، اگر زنده بودن او ثابت شد زن بايد صبر كند واگر ثابت نشد مجتهد جامع الشرائط به پدر يا جد پدرى مرد دستور مىدهد زن را طلاق دهد واگر ممكن نشد خود مجتهد جامع الشرائط او را طلاق مىدهد وبنابر احتياط واجب، زن بعد از طلاق به مقدار عده وفات يعنى چهار ماه وده روز عده نگه مىدارد وبعد از عده آزاد مىشود ومى تواند شوهر كند ولى چنانچه شوهرش در بين عده پيدا شد حق دارد رجوع كند واگر بعد از عده پيدا شد احوط عدم رجوع است.

[ 476 ]

احكام شير دادن مسأله 2532 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله (2542) گفته خواهد شد، شير دهد، آن بچه به اين عده محرم مىشود: اول: خود زن واو را مادر رضاعى مىگويند. دوم: شوهر زن كه شير مال او است واو را پدر رضاعى مىگويند. سوم: پدر ومادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه پدر ومادر رضاعى او باشند. چهارم: بچه‌هايى كه از آن زن به دنيا آمده‌اند، يا به دنيا مىآيند. پنجم: بچه‌هاى اولاد آن زن هر چه پائين روند، چه از اولاد او به دنيا آمده، يا اولاد او آن بچه‌ها را شير داده باشند. ششم: خواهر وبرادر آن زن اگر چه رضاعى باشند. يعنى بواسطه شير خوردن، با آن زن خواهر وبرادر شده باشند. هفتم: عمو وعمه آن زن اگر چه رضاعى باشند. هشتم: دايى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند. نهم: اولاد شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه پايين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند. دهم: پدر ومادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه بالا روند، يازدهم: خواهر وبرادر شوهرى كه شير مال او است اگر چه خواهر وبرادر رضاعى او باشند. دوازدهم: عمو وعمه ودايى و خاله مادر وشوهرى كه شير مال او است هر چه بالا روند، اگر چه رضاعى باشند. ونيز عده ديگرى هم كه در مسائل بعد گفته مىشود، بواسطه شير دادن محرم مىشوند. مسأله 2533 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله (2542) گفته مىشود شير دهد، پدر آن بچه نمىتواند با دخترهايى كه از آن زن به دنيا آمده‌اند ازدواج كند. ونيز نمىتواند دخترهاى شوهرى را كه شير مال او است براى خود عقد نمايد بلكه احتياط واجب آن است كه دخترهاى رضاعى او را هم براى

[ 477 ]

خود عقد ننمايد ولى جايز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند. اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج نكند، ونگاه محرمانه يعنى نگاهى كه انسان مىتواند به محرم هاى خود كند به آنان ننمايد. مسأله 2534 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله (2542) گفته مىشود شير دهد، شوهر آن زن كه صاحب شير است به خواهرهاى آن بچه محرم نمىشود. ولى احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج ننمايد، ونيز خويشان شوهر به خواهر وبرادر آن بچه محرم نمىشوند. مسأله 2535 - اگر زنى بچه‌اى را شير دهد، به برادرهاى آن بچه محرم نمىشود. ونيز خويشان آن زن به برادر وخواهر بچه‌اى كه شير خورده محرم نمىشوند. مسأله 2536 - اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند وبا آن زن نزديكى نمايد، ديگر نمىتواند آن دختر را براى خود عقد كند. مسأله 2537 - اگر انسان با دخترى ازدواج كند، ديگر نمىتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد. مسأله 2538 - انسان نمىتواند با دخترى كه مادر، يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده ازدواج كند. ونيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شير داده باشد، انسان نمىتواند با آن دختر ازدواج نمايد وچنانچه دختر شيرخوارى را براى خود عقد كند بعد مادر يا مادر بزرگ يا زن پدر او از شير همان پدر، آن دختر را شير دهد، عقد باطل مىشود. مسأله 2539 - با دخترى كه خواهر، يا زن برادر انسان از شير برادرش او را شير كامل داده، نمىشود ازدواج كرد، وهمچنين است اگر خواهرزاده يا برادرزاده، يا نوه خواهر يانوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد. مسأله 2540 - اگر زنى بچه دختر خود را شير دهد، آن دختر به شوهر خود

[ 478 ]

حرام مىشود. وهمچنين است اگر بچه‌اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد، زن پسرش كه مادر آن طفل شيرخوار است بر شوهر خود حرام نمىشود. مسأله 2541 - اگر زن پدر دخترى، بچه شوهر آن دختر را از شير آن پدر شير دهد، آن دختر به شوهر خود حرام مىشود، چه بچه از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او باشد. شرايط شير دادنى كه علت محرم شدن است مسأله 2542 - شير دادنى كه علت محرم شدن است نه شرط دارد: اول: بچه شير زن زنده را بخورد، پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد فايده ندارد. دوم: شير آن زن از حرام نباشد، پس اگر شير بچه‌اى را كه از زنا به دنيا آمده به بچه ديگر بدهند، بواسطه آن شير، بچه به كسى محرم نمىشود. سوم: شير از ولادت باشد، بنابر اين اگر پستان بدون تولد فرزندى شير پيدا كند وبچه از آن شير بخورد سبب محرميت نمىشود. چهارم: بچه شير را از پستان بمكد، پس اگر شير را در گلوى او بريزند نتيجه ندارد. پنجم: شير، خالص وبا چيز ديگر مخلوط نباشد. ششم: شير از يك شوهر باشد. پس اگر زن شير دهى را طلاق دهند، بعد شوهر ديگرى كند واز او آبستن شود وتا موقع زائيدن، شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد ومثلا هشت دفعه پيش از زاييدن از شير شوهر اول وهفت دفعه بعد از زاييدن از شير شوهر دوم به بچه‌اى بدهد، آن بچه به كسى محرم نمىشود. هفتم: بچه بواسطه مرض شير را قى نكند واگر قى كند، بنابر احتياط واجب كسانى كه بواسطه شير خوردن به آن بچه محرم مىشوند، بايد با او

[ 479 ]

ازدواج نكنند، ونگاه محرمانه هم به او ننمايند. هشتم: پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز بطورى كه در مسأله بعد گفته مىشود شير سير بخورد يا مقدارى شير به او بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده وگوشت در بدنش روييده است، بلكه اگر ده مرتبه هم به او شير دهند در صورتيكه بين آن ده مرتبه هيچ فاصله حتى به طعام دادن نباشد احتياط واجب آن است كه كسانى كه بواسطه شير خوردن او به او محرم مىشوند، با او ازدواج نكنند ونگاه محرمانه هم به او ننمايند. نهم: دو سال بچه تمام نشده باشد واگر بعد از تمام شدن دو سال، او را شير دهند به كسى محرم نمىشود، بلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال، هشت مرتبه وبعد از آن، هفت مرتبه شير بخورد، به كسى محرم نمىشود، ولى چنانچه از موقع زاييدن زن شيرده بيشتر از دو سال گذشته باشد وشير او باقى باشد و بچه‌اى را شير دهد احتياط واجب در ترك ازدواج وترك معامله محرميت است. مسأله 2543 - بايد بچه در بين يك شبانه روز غذا يا شير كس ديگر را نخورد ولى اگر كمى غذا بخورد كه نگويند در بين، غذا خورده اشكال ندارد، ونيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد ودر بين پانزده مرتبه شير كس ديگر را نخورد ودر هر دفعه بدون فاصله شير بخورد، ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند، يا كمى صبر كند، كه زمان اولى كه پستان در دهان مىگيرد تا وقتى سير مىشود، يك دفعه حساب شود اشكال ندارد. ودر صورتيكه ده بار شير بخورد بنا بر احتياط واجب شرائط بايد رعايت شود. مسأله 2544 - اگرزن از شير شوهر خود بچه‌اى را شير دهد، بعد شوهر ديگر كند واز شير آن شوهر هم بچه ديگر را شير دهد آن دو بچه به يكديگر محرم نمىشوند، اگر چه بهتر است با هم ازدواج نكنند ونگاه محرمانه به يكديگر

[ 480 ]

ننمايد. مسأله 2545 - اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد، همه آنان به يكديگر وبه شوهر وبه زنى كه آنان را شير داده محرم مىشوند. مسأله 2546 - اگر كسى چند زن داشته باشد وهر كدام آنان با شرايطى كه گفتيم، بچه‌اى را شير دهد، همه آن بچه‌ها به يكديگر وبه آن مرد وبه همه آن زنها محرم مىشوند. مسأله 2547 - اگر كسى دو زن شيرده داشته باشد ويكى از آنان بچه‌اى را مثلا هشت مرتبه وديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه به كسى محرم نمىشود. مسأله 2548 - اگر زنى از شير يك شوهر پسر ودخترى را شير كامل بدهد آنها با هم محرم مىشوند ولى خواهر وبرادر آن دختر به خواهر وبرادر آن پسر محرم نمىشوند. مسأله 2549 - انسان نمىتواند بدون اذن زن خود، با زنهايى كه بواسطه شير خوردن، خواهر زاده يا برادر زاده زن او شده‌اند ازدواج كند. ونيز اگر با پسرى لواط كند، بنابر احتياط واجب نمىتواند با دختر وخواهر ومادر و مادر بزرگ آن پسر كه رضاعى هستند يعنى بواسطه شير خوردن، دختر وخواهر ومادر او شده‌اند ازدواج نمايد. مسأله 2550 - زنى كه برادر انسان را شير داده به انسان محرم نمىشود، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند. مسأله 2551 - انسان نمىتواند با دو خواهر، اگر چه رضاعى باشند يعنى بواسطه شير خوردن، خواهر يكديگر شده باشند ازدواج كند، وچنانچه دو زن را عقد كند وبعد بفهمد خواهر بوده‌اند، در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده هر دو باطل است واگر در يك وقت نبوده عقد اولى صحيح وعقد دومى باطل

[ 481 ]

مسأله 2552 - اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه بعدا گفته مىشود شير دهد، شوهرش بر او حرام نمىشود، اگر چه بهتر آن است كه اين كار را كنند: اول: برادر وخواهر خود را. دوم: عمو وعمه ودايى وخاله خود را. سوم: اولاد عمو واولاد دايى خود را. چهارم: برادر زاده خود را. پنجم: برادر شوهر، يا خواهر شوهر خود را. ششم: خواهر زاده خود، يا خواهر زاده شوهرش را. هفتم: عمو و عمه ودايى وخاله شوهرش را. هشتم: نوه زن ديگر شوهر خود را. مسأله 2553 - اگر كسى دختر عمه يا دختر خاله انسان را شير دهد به‌انسان محرم نمىشود ولى احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با او خوددارى نمايد. مسأله 2554 - مردى كه دو زن دارد، اگر يكى از آن دو زن، فرزند عموى زن ديگر را شير دهد، زنى كه فرزند عموى او شير خورده، به شوهر خود حرام نمىشود. آداب شير دادن مسأله 2555 - براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است وسزاوار است كه مادر براى شير دادن از شوهر خود مزد نگيرد وخوب است كه شوهر مزد بدهد. واگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد، شوهر مىتواند بچه را از او گرفته وبه دايه بدهد. مسأله 2556 - مستحب است دايه‌اى كه براى طفل مىگيرند، دوازده امامى و داراى عقل وعفت وصورت نيكو باشد ومكروه است كم عقل يا غير دوازده امامى يا بد صورت، يا بد خلق، يا زنازاده باشد، ونيز مكروه است دايه‌اى بگيرند كه از زنا بچه‌دار شده وشير او از زنا است.

[ 482 ]

مسائل متفرقه شير دادن مسأله 2557 - مستحب است از زنها جلوگيرى كنند كه هر بچه‌اى را شير ندهند، زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده‌اند وبعدا دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند. مسأله 2558 - كسانى كه بواسطه شير خوردن، خويشى پيدا مىكنند مستحب است يكديگر را احترام نمايند، ولى از يكديگر ارث نمىبرند وحقوق خويشاوندى كه انسان با خويشان خود دارد براى آنان نيست. مسأله 2559 - در صورتى كه ممكن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند. مسأله 2560 - اگر بواسطه شير دادن، حق شوهر از بين نرود، زن مىتواند بدون اجازه شوهر، بچه كس ديگر را شير دهد، ولى جايز نيست بچه‌اى را شير دهد كه بواسطه شير دادن به آن بچه به شوهر خود حرام شود. مثلا اگر شوهر او دختر شير خوارى را براى خود عقد كرده باشد زن نبايد آن دختر را شير دهد، چون اگر آن دختر را شير دهد خودش مادر زن شوهر مىشود وبر او حرام مىگردد. مسأله 2561 - اگر كسى بخواهد زن برادرش به او محرم شود، بايد دختر شيرخوارى را مثلا دو روزه براى خود صيغه كند ودر آن دو روز با شرايطى كه در مسأله (2542) گفته شد زن برادرش آن دختر را شير دهد. كه در اين صورت عقد دختر باطل وبراى او محرم وحرام ابدى مىگردد وزن برادرش به او محرم مىشود. مسأله 2562 - اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند بگويد بواسطه شير خوردن، آن زن بر او حرام شده: مثلا بگويد شير مادر او را خورده، چنانچه تصديق او ممكن باشد، نمىتواند با آن زن ازدواج كند. واگر بعد از عقد

[ 483 ]

بگويد وخود زن هم حرف او را قبول نمايد عقد باطل است، پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشد، ولى در وقت نزديكى كردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد واگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده، شوهر بايد مهر او را مطابق زنهايى كه مثل او هستند بدهد. مسأله 2563 - اگر زن پيش از عقد بگويد بواسطه شير خوردن بر مردى حرام شده چنانچه تصديق او ممكن باشد نمىتواند با آن مرد ازدواج كند واگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است و حكم آن در مسأله پيش گفته شد. مسأله 2564 - شير دادنى كه علت محرم شدن است به دو چيز ثابت مىشود: اول: خبر دادن عده‌اى كه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند. دوم: شهادت دو مرد عادل يا يك مرد ودو زن يا چهار زن كه همگى عادل باشند، ولى بايد شرايط شير دادن را هم بگويند، مثلا بگويند ما ديده ايم كه فلان بچه بيست وچهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده وچيزى هم در بين نخورده، وهمچنين ساير شرطها را كه در مسأله (2542) گفته شد شرح دهند، ولى اگر معلوم باشد كه شرايط رامى دانند ودر عقيده با هم مخالف نيستند وبا مرد وزن هم در عقيده مخالفت ندارند لازم نيست شرايط را شرح دهند. مسأله 2565 - اگر شك كنند بچه به مقدارى كه علت محرم شدن است شير خورده يا نه، يا گمان داشته باشند كه به آن مقدار شير خورده بچه به كسى محرم نمىشود ولى بهتر آن است كه احتياط كنند.

[ 484 ]

احكام طلاق مسأله 2566 - مردى كه زن خود را طلاق مىدهد، بايد عاقل وبنابر احتياط واجب بالغ باشد، وبه اختيار خود طلاق دهد، واگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است، ونيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد صحيح نيست. مسأله 2567 - زن بايد در وقت طلاق از خون حيض ونفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد واگر در حال نفاس يا حيض كه پيش از اين پاكى بوده با او نزديكى نموده باشد بنابر احتياط واجب طلاق كافى نيست بلكه بايد دوباره عادت شود وپاك گردد وتفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مىشود. مسأله 2568 - طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است: اول: آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد. دوم: آبستن باشد، واگر معلوم نباشد كه آبستن است وشوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، اشكال ندارد. سوم: مرد بواسطه غائب بودن ومانند آن نتواند پاك بودن زن را بفهمد. مسأله 2569 - اگر زن را از خون حيض پاك بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است واگر او را در حيض بداند وطلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده طلاق او صحيح است. مسأله 2570 - كسى كه مىداند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غايب شود مثلا مسافرت كند وبخواهد او را طلاق دهد، ونتواند از حالش باخبر شود

[ 485 ]

بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند. مسأله 2571 - اگر مردى كه غايب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگر چه اطلاع او از روى عادت حيض زن، يا نشانه‌هاى ديگر باشد كه در شرع معين شده بايد حال او را استعلام كند واگر نتواند، بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مىشوند صبر كند واحتياط واجب آنست كه تا يك ماه صبر كند. مسأله 2572 - اگر با عيالش كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند وبخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند وپاك شود، و همچنين اگر در حال حيض يا نفاس با او نزديكى كند بنابر احتياط واجب نمىتواند در پاكى بعد از آن حيض يا نفاس او را طلاق دهد اگر چه در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد، ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است، اگر بعد از نزديكى طلاق دهند، اشكال ندارد، وهمچنين است اگر يائسه باشد يعنى اگر سيده است بيشتر از شصت سال واگر سيده نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد. اگر بعد از نزديكى طلاق دهند اشكال ندارد. مسأله 2573 - هر گاه با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند ودر همان پاكى طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده اشكال ندارد. مسأله 2574 - اگر با زنى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند و مسافرت نمايد، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد ونتواند حال او را در سفر استعلام كند، بايد بقدرى كه زن معمولا بعد از آن پاكى، خون مىبيند ودوباره پاك مىشود صبر كند، واحتياط واجب آنست كه آن مدت كمتر از يك ماه نباشد. مسأله 2575 - اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه اصل خلقتش يا مرض

[ 486 ]

يا بواسطه خوردن قرص كه زنان براى جلوگيرى از خون حيض استفاده مىكنند وحيض نمىبيند طلاق دهد. بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خوددارى نمايد وبعد او را طلاق دهد. مسأله 2576 - طلاق بايد به صيغه عربى صحيح وبنابر احتياط واجب به كلمه (طالق) خوانده شود ودو مرد عادل آن را بشنوند واگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند واسم زن او مثلا فاطمه باشد بايد بگويد: زوجتى فاطمة طالق زن من فاطمه رها است واگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: زوجة موكلى فاطمة طالق. مسأله 2577 - زنى كه صيغه شده، مثلا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده‌اند طلاق ندارد، ورها شدن او به اينها است كه مدتش تمام شود، يا مرد مدت را به او ببخشد به اين ترتيب كه بگويد: مدت را به تو بخشيدم وشاهد گرفتن وپاك بودن زن از حيض لازم نيست. عده طلاق مسأله 2578 - زنى كه نه سالش تمام نشده وزن يائسه (1) عده ندارد، يعنى اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده باشد، بعد از طلاق مىتواند فورا شوهر كند.


معناى يائسه در مسأله (2514) گفته شد. مسأله 2579 - زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند وطلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عده نگهدارد يعنى بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد ومقدارى هر چند كم باشد بعد از طلاق پاك بود، بقدرى صبر كند كه دوباره حيض ببيند وپاك شود، وهمين كه حيض سوم را ديد عده او تمام مىشود ومى تواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد

[ 487 ]

عده ندارد، يعنى مىتواند بعد از طلاق فورا شوهر كند. مسأله 2580 - زنى كه حيض نمىبيند اگر در سن زنهايى باشد كه حيض مىبينند، چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق بدهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد. مسأله 2581 - زنى كه عده او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالى يعنى از موقعى كه ماه ديده مىشود تا سه ماه عده نگهدارد. واگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن ونيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند وآن ماه بيست ونه روز باشد بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن وبيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد، واحتياط مستحب آن است كه از ماه چهارم بيست ويك روز عده نگهدارد تا با مقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود. مسأله 2582 - اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه او است، بنابر اين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا آيد، عده اش تمام مىشود. مسأله 2583 - زنى كه نه سالش تمام شده ويائسه نيست اگر صيغه شود مثلا يك ماهه، يا يك ساله چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد ومدت آن زن تمام شود يا شوهر مدت را به او ببخشد در صورتى كه حيض مىبيند بنابر احتياط واجب بايد به مقدار دو حيض يا به مقدار دو پاكى هر كدام كه بيشتر است عده نگهدارد وشوهر نكند واگر حيض نمىبيند، چهل وپنج روز بايد از شوهر كردن خوددارى نمايد. ودر صورتيكه آبستن باشد احتياط واجب آنست كه به هر كدام از زائيدن يا چهل وپنج روز كه بيشتر است عده نگهدارد. مسأله 2584 - ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام

[ 488 ]

مىشود، چه زن بداند طلاقش داده‌اند يا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده‌اند، لازم نيست دوباره عده نگهدارد. عده زنى كه شوهرش مرده مسأله 2585 - زنى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه وده روز عده نگهدارد يعنى از شوهر كردن خوددارى نمايد اگر چه يائسه يا صغيره يا صيغه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد واگر آبستن باشد، بايد تا موقع زاييدن عده نگهدارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه وده روز، بچه‌اش به دنيا آيد بايد تا چهار ماه وده روز از مرگ شوهرش صبر كند واين عده را عده وفات مىگويند. مسأله 2586 - زنى كه در عده وفات مىباشد، حرام است لباس زينتى بپوشد وسرمه بكشد وهمچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مىباشد. مسأله 2587 - اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده وبعد از تمام شدن عده وفات، شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود ودر صورتى كه آبستن باشد، به مقدارى كه در عده طلاق گفته شد، براى شوهر دوم عده طلاق وبعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد واگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عده وفات وبعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد وابتداى عده وفات را از موقعى كه خبر صحيح وفات شوهر به او رسيده قرار دهد. مسأله 2588 - ابتداى عده وفات در صورتيكه شوهر زن غائب يا در حكم غائب باشد از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود. مسأله 2589 - اگر زن بگويد عده‌ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مىشود:

[ 489 ]

اول: آن كه بنابر احتياط مورد تهمت نباشد. دوم: از طلاق يا مردن شوهرش بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد. طلاق بائن وطلاق رجعى مسأله 2590 - طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را به زنى قبول نمايد وآن بر پنج قسم است: اول: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد. دوم: طلاق زنى كه يائسه باشد يعنى اگر سيده است بيشتر از شصت سال واگر سيده نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد. سوم: طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد. چهارم: طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده‌اند. پنجم: طلاق خلع ومبارات و احكام اينها بعدا گفته خواهد شد وغير اينها طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است مرد مىتواند به او رجوع نمايد. مسأله 2591 - كسى كه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه‌اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصل گفته شده واز جمله آنها فحاشى ورفت وآمد با اجانب است، بيرون كردن او اشكال ندارد، ونيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود. احكام رجوع كردن مسأله 2592 - در طلاق رجعى مرد به دو قسم مىتواند به زن خود رجوع كند: اول: حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است. دوم: كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است. بنابر اين با هر لفظ و عبارت يا عملى كه بفهماند او را مجددا زن خود قرار داده است رجوع محقق مىشود وظاهر اين است كه به نزديكى كردن رجوع محقق خواهد شد اگر چه

[ 490 ]

قصد رجوع نداشته باشد. مسأله 2593 - براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد، بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است. ولى مستحب است براى رجوع كردن شاهد بگيرند اما اگر بعد از تمام شدن عده مرد بگويد كه در عده رجوع نموده‌ام لازم است اثبات كند. مسأله 2594 - مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر بعد از طلاق زن با مرد مصالحه كند كه حق رجوع نداشته باشد مصالحه باطل ومالى را كه در مقابل آن گرفته مالك نمىشود واگر مصالحه اينگونه باشد كه با اين كه حق رجوع دارد عملا رجوع نكند واز حق خود استفاده ننمايد در اين صورت مصالحه صحيح و اگر رجوع كند صحت آن محل اشكال است. مسأله 2595 - اگر زنى را دو بار طلاق دهد وبه او رجوع كند. يا دو بار او را طلاق دهد وبعد از هر طلاق وگذشتن عده عقدش كند، يا بعد از يك طلاق رجوع وبعد از طلاق ديگر وگذشتن عده عقد كند. بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند، با چهار شرط به شوهر اول حلال مىشود، يعنى مىتواند آن زن را دوباره عقد نمايد: اول: آن كه عقد شوهر هميشگى باشد، واگر مثلا يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اول نمىتواند او را عقد كند. دوم: بنابر احتياط شوهر دوم بالغ باشد وبايد با او نزديكى ودخول كند. و بنا بر احتياط واجب بايد انزال شود ونزديكى از جلوى زن باشد. سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد. چهارم: عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود. طلاق خلع مسأله 2596 - طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست ومهر يا مال ديگر

[ 491 ]

خود را به او مىبخشد كه طلاقش دهد طلاق خلع گويند. مسأله 2597 - اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلا فاطمه باشد پس از بذل مىگويد: زوجتى فاطمة خلعتها على ما بذلت هى طالق (يعنى زنم فاطمه را در مقابل چيزيكه بذل نموده طلاق خلع دادم او رها است) و جمله (هى طالق) بنابر احتياط واجب است. مسأله 2598 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر، همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلا اسم شوهر محمد واسم زن فاطمه باشد وكيل صيغه طلاق را اين طور مىخواند: عن موكلتى فاطمة بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه پس از آن بدون فاصله مىگويد: زوجة موكلى خلعتها على مبذلت هى طالق واگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه (مهرها) آن چيز را بگويد، مثلااگر صد تومان داده بايد بگويد: بذلت مأة تومان. طلاق مبارات مسأله 2599 - اگر زن وشوهر يكديگر را نخواهند وزن مهر خود يا مال ديگرى را به مرد ببخشد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند. مسأله 2600 - اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: بارأت زوجتى فاطمة على مهرها فهى طالق يعنى مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رها است واگر ديگرى را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: بارأت زوجة موكلى فاطمة على مهرها فهى طالق و در هر دو صورت اگر به جاى كلمه (على مهرها) (بمهرها) بگويد اشكال ندارد. مسأله 2601 - صيغه طلاق خلع ومبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى آن كه مال خود را به شوهر ببخشد مثلا به فارسى بگويد براى

[ 492 ]

طلاق فلان مال را به تو بخشيدم اشكال ندارد. مسأله 2602 - اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مىتواند رجوع كند وبدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد. مسأله 2603 - مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد بلكه احتياط واجب آنست كه كمتر باشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد. احكام متفرقه طلاق مسأله 2604 - اگر بازن نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است نزديكى كند، چه‌زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مىباشد، بايد عده نگهدارد. مسأله 2605 - اگر با زنى كه مىداند عيالش نيست زنا كند، چنانچه زن نداند كه آن مرد شوهر او نيست، بنابر احتياط واجب بايد عده نگهدارد. مسأله 2606 - اگر مرد، زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد وزن او شود طلاق وعقد آن زن صحيح است، ولى هر دو معصيت بزرگى كرده‌اند. مسأله 2607 - هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلا شش ماه به او خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است، ولى چنانچه شرط كند كه اگر مرد مسافرت كند، يا مثلا تا شش ماه خرجى ندهد، از طرف او براى طلاق خود وكيل باشد، چنانچه پس از مسافرت مرد يا خرجى ندادن شش ماه، خود را طلاق دهد صحيح است. مسأله 2608 - پدر وجد پدرى ديوانه‌اى كه ديوانگى او متصل بزمان صغير بودنش باشد، اگر مصلحت باشد مى توانند زن او را طلاق بدهند. ولى اگر متصل نباشد با مجتهد جامع الشرائط است واحتياط لازم آنست كه مجتهد جامع الشرائط هم از آنان اذن بگيرد. مسأله 2609 - اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را صيغه كند، اگر چه

[ 493 ]

مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت صيغه باشد مثلا براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دو ساله صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد، مىتواند مدت آن را ببخشد ولى زن دائمى او را نمىتواند طلاق دهد. مسأله 2610 - اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند وزن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه آنان را عادل نمىداند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براى خود يا براى كس ديگر عقد كند. ولى اگر شك در عدالت آنان داشته باشد مىتواند آن زن را بعد از تمام شدن عده اش براى خود يا براى كس ديگر عقد كند. مسأله 2611 - اگر كسى زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتى كه زنش بوده بدهد ومثلا بعد از يك سال بگويد يك سال پيش تو را طلاق دادم وشرعا هم ثابت كند، مىتواند چيزهايى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده واو مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولى چيزهايى را كه مصرف كرده نمىتواند از او مطالبه نمايد. احكام غصب غصب آن است كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حق كسى مسلط شود و اين يكى از گناهان بزرگ است، كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت به عذاب سخت گرفتار مىشود. از حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مىاندازند. مسأله 2612 - اگر انسان نگذارد مردم از مسجد ومدرسه وپل وجاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده، و

[ 494 ]

همچنين است اگر جايى را در مسجد كه قبلا ديگرى به آن پيشى گرفته است تصرف كند. مسأله 2613 - چيزى را كه انسان پيش طلبكار رهن (يا وثيقه) مىگذارد، بايد پيش او بماند كه اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد، پس اگر پيش از آن كه طلب او را بدهد آن چيز را بدون رضايت از او بگيرد، حق او را غصب كرده است. مسأله 2614 - مالى را كه نزد كسى رهن (يا وثيقه) گذاشته‌اند، اگر ديگرى غصب كند صاحب مال وطلبكار مىتوانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند وچنانچه آن چيز را از او بگيرند، باز هم رهن است، واگر آن چيز از بين برود وعوض آن را بگيرند، آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو مىباشد. مسأله 2615 - اگر انسان چيزى را غصب كند، بايد به صاحبش برگرداند، و اگر آن چيز از بين برود بايد عوض آن را به او بدهد. مسأله 2616 - اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى به دست آيد مثلا از گوسفندى كه غصب كرده، بره‌اى پيدا شود، مال صاحب مال است ونيز كسى كه مثلا خانه‌اى را غصب كرده، اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آن را بدهد. مسأله 2617 - اگر از دست بچه يا ديوانه چيزى را كه مال آنها است غصب كند، بايد آن را به ولى او بدهد واگر از بين رفته، بايد عوض آن را بدهد. واگر بدست آن بچه يا ديوانه دهد واز بين برود ضامن است. مسأله 2618 - هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند، اگر چه هر يك بتنهايى مىتوانسته‌اند آن را غصب نمايند، هر كدام آنان به نسبت استيلايى كه پيدا كرده ضامن آن است. ولى چنانچه هر كدام از آنان استيلاى كامل بر آن چيز داشته باشد بطورى كه هرگونه تصرفى بتواند در آن انجام دهد در اين صورت بعيد نيست هر كدام ضامن همه آن چيز باشد.

[ 495 ]

مسأله 2619 - اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط كند مثلا گندمى را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد، چنانچه جدا كردن آنها ممكن است اگر چه زحمت داشته باشد، بايد جدا كند وبه صاحبش برگرداند. مسأله 2620 - اگر گوشواره يا چيز ديگرى را غصب كند وخراب نمايد بايد آن را با مزد ساختنش به صاحب آن بدهد ودر صورتى كه مزد ساختن كمتر از تفاوت ساخته ونساخته باشد تفاوت قيمت را هم بايد بدهد، وچنانچه براى اين كه مزد ندهد، بگويد آن را مثل اولش مىسازم مالك مجبور نيست قبول نمايد و نيز مالك نمىتواند او را مجبور كند كه آن را مثل اولش بسازد. مسأله 2621 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود مثلا طلايى را كه غصب كرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگويد مال را به همين صورت بده، بايد به او بدهد ونمى تواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد بلكه بدون اجازه مالك حق ندارد آن را به صورت اولش در آورد. واگر بدون اجازه او آن چيز را مثل اولش كند، بايد مزد ساختن آن را هم به صاحبش بدهد ودر صورتى كه مزد ساختن كمتر از تفاوت ساخته و نساخته باشد تفاوت قيمت را هم بايد بدهد. مسأله 2622 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود، وصاحب مال بگويد بايد آن را به صورت اول در آورى واجب است آن را به صورت اولش در آورد، وچنانچه قيمت آن بواسطه تغيير دادن از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن را به صاحبش بدهد، پس طلايى را كه غصب كرده اگر گوشواره بسازد وصاحب آن بگويد بايد به صورت اولش در آورى، در صورتى كه بعد از آب كردن قيمت آن از پيش از گوشواره ساختن كمتر شود، بايد تفاوت آن را بدهد. مسأله 2623 - اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند، يا درخت بنشاند،

[ 496 ]

زراعت ودرخت ميوه آن مال خود او است وچنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت ودرخت در زمين بماند، كسى كه غصب كرده بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكند، ونيز بايد اجاره زمين را در مدتى كه زراعت ودرخت در آن بوده به صاحب زمين بدهد و خرابيهايى را كه در زمين پيدا شده، درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد. واگر بواسطه اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن را هم بدهد ونمى تواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را به او بفروشد، يا اجاره دهد. ونيز صاحب زمين نمىتواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را به او بفروشد. مسأله 2624 - اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت ودرخت در زمين او بماند، كسى كه آن را غصب كرده، لازم نيست درخت وزراعت را بكند ولى بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده بدهد. مسأله 2625 - اگر چيزى را كه غصب كرده از بين برود، درصورتى كه مثل گاو وگوسفند باشد كه افراد آن يكنواخت ومثل هم نيستند بلكه به واسطه خصوصيات مختلف معمولا قيمت آنها تفاوت دارد بايد قيمت آن را بدهد و چنانچه قيمت بازار آن فرق كرده باشد، بايد قيمت روزى را كه مىخواهد بپردازد بدهد واحتياط مستحب آنست كه بالاترين قيمت از روز غصب تا روز پرداخت را بدهد. مسأله 2626 - اگر چيزى را كه غصب كرده واز بين رفته مانند فرش هاى ماشينى، ظروف وكتاب ومانند اينها كه معمولا مثل آن فراوان است باشد بايد مثل همان چيزى را كه غصب كرده بدهد، ولى چيزى را كه مىدهد بايد خصوصياتش مثل چيزى باشد كه آن را غصب كرده واز بين رفته است. مسأله 2627 - اگر چيزى را كه مثل گوسفند كه قيمت افراد آن با هم فرق دارد

[ 497 ]

غصب نمايد واز بين برود، چنانچه قميت بازار آن فرق نكرده باشد ولى در مدتى كه پيش او بوده مثلا چاق شده باشد، بايد قيمت زمانى كه چاق بوده بدهد. مسأله 2628 - اگر چيزى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد واز بين برود، صاحب مال مىتواند عوض آن را از هر كدام آنان بگيرد يا از هر كدام آنان مقدارى از عوض آنرا مطالبه نمايد واگر از اولى بگيرد، مىتواند اولى از دومى مطالبه كند ولى اگر از دومى بگيرد او نمىتواند آنچه را كه داده از اولى مطالبه كند. مسأله 2629 - اگر چيزى را كه مىفروشند يكى از شرطهاى معامله در آن نباشد مثلا چيزى را كه بايد با وزن خريد وفروش كنند، بدون وزن معامله نمايند، معامله باطل است، وچنانچه فروشنده وخريدار با قطع نظر از معامله، راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد وگرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته‌اند مثل مال غصبى است وبايد آن را به هم برگردانند. ودر صورتى كه مال هر يك در دست ديگرى تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند، بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2630 - هر گاه مال را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد، در صورتى كه آن مال تلف شود، بايد عوض آن را به صاحبش بدهد. احكام مالى كه انسان آن را پيدا مىكند مسأله 2631 - مالى گمشده كه از قسم حيوان نيست چنانچه انسان پيدا كند اگر نشانه‌اى نداشته باشد كه بواسطه آن، صاحبش معلوم شود، وقيمت آن كمتر از يك درهم (6 / 12 نخود نقره سكه‌دار) نباشد احتياط واجب آن است كه از

[ 498 ]

طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2632 - اگر مالى پيدا كند كه نشانه دارد وقيمت آن از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار كمتر است، چنانچه صاحب آن معلوم باشد وانسان نداند راضى است يا نه، نمىتواند بدون اجازه او بردارد، واگر صاحب آن معلوم نباشد، مىتواند به قصد اين كه ملك خودش شود بردارد واحتياط واجب آن است كه هر وقت صاحبش پيدا شد اگر تلف نشده خود مال را ودر صورتيكه تلف شده عوض آنرا به او بدهد واحتياط واجب آنست كه لقطه منطقه حرم مكه معظمه را هم بر ندارد. مسأله 2633 - هر گاه چيزى كه پيدا كرده نشانه‌اى دارد كه بواسطه آن مىتواند صاحبش را پيدا كند، اگر چه صاحب آن كافرى باشد كه در امان مسلمانان است، در صورتى كه قيمت آن چيز به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار برسد بايد تا يك سال در محل اجتماعات مردم وجائى كه احتمال مىدهد صاحب آن آنجا باشد اعلان كند به نحوى كه عرف مردم بگويند در مدت يك سال مرتبا اعلان كرده است، وچنانچه از روزى كه آن را پيدا كرده تا يك هفته هر روز و بعد تا يك سال هفته‌اى يك مرتبه در محل اجتماع مردم اعلام كند كافى است. مسأله 2634 - اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند مىتواند به كسى كه اطمينان دارد بگويد از طرف او اعلان نمايد. مسأله 2635 - اگر تا يك سال اعلان كند وصاحب مال پيدا نشود مىتواند آن را براى خود بردارد به قصد اين كه هر وقت صاحبش پيدا شد عوض آن را به او بدهد، يا براى او نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد به او بدهد، يا از طرف صاحبش صدقه بدهد. ولى احتياط مستحب آنست كه از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2636 - اگر بعد از آن كه يك سال اعلان كرد وصاحب مال پيدا نشد مال را براى صاحبش نگهدارى كند واز بين برود، چنانچه در نگهدارى آن

[ 499 ]

كوتاهى نكرده وتعدى يعنى زياده روى هم ننموده ضامن نيست ولى اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد، يا براى خود برداشته باشد، در هر صورت ضامن است. اما اگر صاحب مال بصدقه دادن راضى شود ضامن نيست. مسأله 2637 - كسى كه مالى را پيدا كرده، اگر عمدا به دستورى كه گفته شد اعلان نكند، گذشته از اين كه معصيت كرده، باز هم واجب است اعلان كند. مسأله 2638 - اگر ديوانه يا بچه نا بالغ چيزى پيدا كند، ولى او بايد اعلان نمايد. وپس از آن براى او تملك ويا از طرف صاحبش صدقه بدهد اما اگر براى صغير مصلحت دارد تملك نمايد. مسأله 2639 - اگر انسان در بين سالى كه اعلان مىكند از پيدا شدن صاحب مال نا اميد شود به نحوى كه اعلان كردن لغو شمرده مىشود احتياط واجب آن است كه آن را صدقه بدهد. مسأله 2640 - اگر در بين سالى كه اعلان مىكند مال از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، يا تعدى يعنى زياده روى كرده باشد بايد عوض آن را به صاحبش بدهد، واگر كوتاهى نكرده وزياده روى هم ننموده چيزى بر او واجب نيست. مسأله 2641 - اگر مالى را كه نشانه دارد وقيمت آن به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار مىرسد در جايى پيدا كند كه معلوم است بواسطه اعلان صاحب آن پيدا نمىشود مىتواند در روز اول آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد ولازم نيست صبر كند تا سال تمام شود وچنانچه صاحبش پيدا شود وبه صدقه دادن راضى نشود بايد عوض آن را به او بدهد وثواب صدقه‌اى كه داده مال خود او است. مسأله 2642 - اگر چيزى را پيدا كند وبه خيال اين كه مال خود او است بر دارد بعد بفهمد مال خودش نبوده، بايد تا يك سال اعلان نمايد. وهمچنين است بنابر احتياط واجب اگر آنرا با پاى خود حركت داده وجابجا كند.

[ 500 ]

مسأله 2643 - بايد موقع اعلان جنس چيزى را كه پيدا كرده معين نمايد بنحوى كه در نظر عرف صدق تعريف كند مثل اين كه بگويد: كتاب يا لباسى را پيدا كرده‌ام واگر همين قدر بگويد: چيزى پيدا كرده‌ام كافى نيست. مسأله 2644 - اگر كسى چيزى را پيدا كند وديگرى بگويد مال من است، در صورتى بايد به او بدهد كه نشانه‌هاى آن را بگويد ويقين يا اطمينان پيدا كند كه مال او است. مسأله 2645 - اگر قيمت چيزى كه پيدا كرده به 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار برسد چنانچه اعلان نكند ودر مسجد، يا جاى ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد وآن چيز از بين برود، يا ديگرى آن را بردارد كسى كه آن را پيدا كرده ضامن است. مسأله 2646 - هر گاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مىشود بايد تا مقدارى كه ممكن است آن را نگهدارد بعد با اجازه مجتهد جامع الشرائط يا وكيل او قيمت آنرا معين كند وبفروشد وپولش را نگهدارد وتا يك سال تعريف و اعلان كند چنانچه صاحب آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد. مسأله 2647 - اگر چيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن ونماز خواندن همراه او باشد، در صورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند اشكال ندارد. والا حكم مغصوب را دارد. مسأله 2648 - اگر كفش او را ببرند وكفش ديگرى به جاى آن بگذارند چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده وراضى است كه كفشش را عوض كفشى كه برده است بردارد در صورتى كه از پيدا شدن صاحبش مأيوس ويا برايش مشقت داشته باشد مىتواند به جاى كفش خودش بردارد، ولى اگر قيمت آن از كفش خودش بيشتر باشد بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را به او بدهد وچنانچه از پيدا شدن او نا اميد شود بايد

[ 501 ]

زيادى قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد. واگر احتمال دهد كفشى كه مانده مال كسى نيست كه كفش او را برده در صورتيكه قيمت آن از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار كمتر باشد مىتواند براى خود بردارد واگر بيشتر باشد بايد تا سال اعلان كند وبعد از يك سال بنابر احتياط واجب از طرف صاحبش صدقه بدهد. مسأله 2649 - اگر مالى را كه كمتر از 6 / 12 نخود نقره سكه‌دار ارزش دارد پيدا كند واز آن صرف نظر نمايد ودر مسجد يا جاى ديگر بگذارد چنانچه كسى آن را بردارد، براى او حلال است. مسأله 2650 - لباسهائى را كه براى دوختن نزد خياط مىآورند، طلائى را كه نزد زرگر براى تعمير مىگذارند، كتابهائى كه براى صحافى يا فروش به صحاف وكتابفروش مىسپارند ووسايلى كه براى تعمير واصلاح نزد تعميركار مىبرند چنانچه صاحب آنها مجهول باشد وبسراغ آنها نيايد پس از جستجو وتحقيق اگر از آمدن صاحب آن مأيوس شوند بنابر احتياط واجب بايد از طرف صاحبانش آنها را صدقه بدهند. احكام سر بريدن وشكار كردن حيوانات مسأله 2651 - اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه بعدا گفته مىشود سر ببرند: چه وحشى باشد وچه اهلى، بعد از جان دادن، گوشت آن حلال وبدن آن پاك است، ولى حيوانى كه نجاستخوار شده، اگر به دستورى كه در شرع معين نموده‌اند آن را استبراء نكرده باشند، بعد از سر بريدن گوشت آن حلال نيست. اما بهيمه‌اى را كه انسان با آن وطى ونزديكى كرده گوشت آن وگوشت بچه آن حرام است. مسأله 2652 - حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو وكبك وبزكوهى و

[ 502 ]

حيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده وبعدا وحشى شده مثل گاو وشتر اهلى كه فرار كرده ووحشى شده است، وبسهولت ذبحش ميسر نيست اگر به دستورى كه بعدا گفته مىشود آنها را شكار كنند پاك وحلال است، ولى حيوان حلال گوشت اهلى مانند گوسفند ومرغ خانگى وحيوان حلال گوشت وحشى كه بواسطه تربيت كردن اهلى شده است وذبحش بسهولت ممكن است با شكار كردن پاك و حلال نمىشود. مسأله 2653 - حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك و حلال مىشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد بنابر اين بچه آهو كه نمىتواند فرار كند وبچه كبك كه نمىتواند پرواز نمايد، با شكار كردن پاك وحلال نمىشود واگر آهو وبچه‌اش را كه نمىتواند فرار كند، با يك تير شكار نمايند آهو حلال وبچه‌اش حرام است. مسأله 2654 - حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد، اگر به خودى خود در آب بميرد يا بغير دستور شرعى كه در صيد ماهى گفته مىشود آنرا بكشند پاك است، ولى گوشت آن را نمىشود خورد. مسأله 2655 - حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد، مانند مار، با سر بريدن حلال نمىشود، ولى مرده آن پاك است. چه خودش بميرد يا سرش را ببرند. مسأله 2656 - سگ وخوك بواسطه سر بريدن وشكار كردن پاك نمىشوند وخوردن گوشت آنها هم حرام است. وحيوان حرام گوشتى را كه درنده و گوشتخوار است مانند گرگ وپلنگ اگر به دستورى كه گفته مىشود سر ببرند، يا با تير ومانند آن شكار كنند پاك است، ولى گوشت آن حلال نمىشود، واگر با سگ شكارى آن را شكار كنند، پاك شدن بدنش هم اشكال دارد. مسأله 2657 - فيل و خرس وبوزينه وموش و حيواناتى كه مانند سوسمار در

[ 503 ]

داخل زمين زندگى مىكنند، اگر خون جهنده داشته باشند وبه خودى خود بميرند نجسند بلكه اگر سر آنها را هم ببرند يا آنها را شكار نمايند، پاك شدن بدنشان اشكال دارد واحتياط لازم اجتناب از آنها است. مسأله 2658 - اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده‌اى بيرون آيد يا آن را بيرون آورند، خوردن گوشت آن حرام است. دستور سر بريدن حيوانات مسأله 2659 - دستور سر بريدن حيوان آن است كه‌حلقوم (مجراى نفس) و مرى (مجراى غذا) ودو شاه رگ را كه در دو طرف حلقوم است كه به آنها اوداج اربعة (چهار رگ) گفته مىشود از پايين برآمدگى زير گلو به طور كامل ببرند، واگر آنها را بشكافند كافى نيست. مسأله 2660 - اگر بعضى از چهار رگ را ببرند وصبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فايده ندارد، بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى به طور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند، بطورى كه عمل واحد حساب شود اگر چه پيش از جان دادن حيوان بقيه رگها را ببرند اشكال دارد. مسأله 2661 - اگر گرگ گلوى گوسفند را بطورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است و بايد بريده شود، چيزى نماند، آن حيوان حرام مىشود، ولى اگر مقدارى از گردن را بكند وچهار رگ باقى باشد، يا جاى ديگر بدن را بكند، در صورتى كه گوسفند زنده باشد وبه دستورى كه گفته مىشود سر آن را ببرند حلال وپاك مىباشد. شرايط سر بريدن حيوان مسأله 2662 - سر بريدن حيوان شش شرط دارد: اول: كسى كه سر حيوان را مىبرد چه مرد باشد، چه زن بايد مسلمان باشد

[ 504 ]

وبچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب وبد را بفهمد مىتواند سر حيوان را ببرد واماكسى كه از كفار يا از فرقه‌هائى است كه در حكم كفارند مانند غلات و خوارج ونواصب نمىتوانند سر حيوان را ببرند. دوم: سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود وطورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند مىميرد، با چيز تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند مانند شيشه وسنگ تيز، مىشود سر آن رابريد. سوم: در موقع سر بريدن، جلو بدن حيوان رو به قبله باشد وكسى كه مىداند بايد رو به قبله سر ببرد، اگر عمدا حيوان را رو به قبله نكند حيوان حرام مىشود ولى اگر فراموش كند، يا مسأله را نداند، يا قبله را اشتباه كند، يا نداند قبله‌كدام طرف است ونتواند بپرسد وناچار به‌ذبح باشد يا نتواند حيوان را رو به قبله كند اشكال ندارد. چهارم: وقتى مىخواهد سر حيوان را ببرد يا كارد به گلويش بگذارد به نيت سر بريدن، نام خدا را ببرد وهمين قدر كه بگويد بسم الله كافى است واگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد، آن حيوان پاك نمىشود وگوشت آن هم حرام است، وهمچنين است اگر از روى جهل به مسأله نام خدا را نبرد ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد اشكال ندارد. پنجم: حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند. اگر چه مثلا چشم يادم خود را حركت دهد، يا پاى خود را به زمين زندكه معلوم شود زنده بوده است. ويا آن كه باندازه معمول خون از بدنش بيرون آيد واين حكم درصورتى است كه زنده بودن آن حيوان در حال ذبح مشكوك باشد والالزومى ندارد. ششم: آن كه كشتن از مذبح باشد وبنابر احتياط وجوبى جائز نيست كارد را پشت گردن فرو نموده وبه‌طرف جلو بياورد كه گردن از پشت بريده شود.

[ 505 ]

دستور كشتن شتر مسأله 2663 - اگر بخواهند شتر را بكشند كه بعد از جان دادن پاك وحلال باشد، بايد با پنج شرطى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد، كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن وبرنده باشد، در گودى بين گردن وسينه‌اش فرو كنند. مسأله 2664 - وقتى مىخواهند كارد را به گردن شتر فرو ببرند، بهتر است كه شتر ايستاده باشد ولى اگر در حالى كه زانوها را به زمين زده، يا به پهلو خوابيده وجلو بدنش رو به قبله‌است، كارد را در گودى فرو كنند اشكال ندارد. مسأله 2665 - اگر به جاى اين كه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند، يا گوسفند وگاو ومانند اينها را مثل شتر، كارد در گودى گردنشان فرو كنند، گوشت آنها حرام وبدن آنها نجس است ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستورى كه گفته شد كارد در گودى گردنش فرو كنند گوشت آن حلال وبدن آن پاك است، ونيز اگر كارد در گودى گردن گاو يا گوسفند يا مانند اينها فرو كنند وتا زنده است سر آن را به دستورى كه گفته شد ببرند حلال وپاك مىباشد. مسأله 2666 - اگر حيوانى سركش شود ونتوانند آن را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند، يا مثلا در چاه بيفتد واحتمال بدهند كه در آنجا بميرد و كشتن آن به دستور شرع ممكن نباشد، چنانچه با چيزى مثل شمشير كه بواسطه تيزى آن بدن زخم مىشود به بدن حيوان زخم بزنند ودر اثر زخم جان بدهد حلال مىشود وروبه قبله بودن آن لازم نيست، ولى بايد شرطهاى ديگرى را كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد دارا باشد. چيزهائى كه موقع سر بريدن حيوانات مستحب است مسأله 2667 - چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است:

[ 506 ]

اول: (بنابر مشهور موقع سر بريدن گوسفند دو دست ويك پاى آن را ببندند وپاى ديگرش را باز بگذارند) وموقع سر بريدن گاو چهار دست وپايش را ببندند ودم آن را باز بگذارند وموقع كشتن شتر دو دست آن را از پائين تا زانو، يا تا زير بغل به يكديگر ببندند وپاهايش را باز بگذارند ومستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پر وبال بزند. دوم: كسى كه حيوان رامى كشد رو به قبله باشد. سوم: پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند. چهارم: كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود، مثلا كارد را خوب تيز كنند وبا عجله سر حيوان را ببرند. چيزهائى كه در كشتن حيوانات مكروه است مسأله 2668 - چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است: اول: در جائى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند. دوم: در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند، ولى در صورت احتياج عيبى ندارد. سوم: خود انسان چهار پايى را كه پرورش داده است بكشد. و احتياط واجب آن است كه پيش از بيرون آمدن روح، پوست حيوان را نكنند و مغز حرام را كه درتيره پشت است نبرند اگر چه گوشت ذبيحه بواسطه آن حرام نمىشود وبنابر احتياط مستحب نبايد پيش از بيرون آمدن روح، سر حيوان را از بدنش جدا كنند ولى با اين عمل حيوان حرام نمىشود. واگر از روى غفلت يا بواسطه تيز بودن كارد بى اختيار سر حيوان جدا شود مكروه نيست.

[ 507 ]

احكام شكار كردن با اسلحه مسأله 2669 - اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند و بميرد با پنج شرط حلال وبدنش پاك است: اول: آن كه اسلحه شكار مثل كارد وشمشير برنده باشد، يا مثل نيزه وتير، تيز باشد كه بواسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند واگر به‌وسيله دام يا چوب وسنگ ومانند اينها حيوانى را شكار كنند پاك نمىشود وخوردن آن هم حرام است مگر اين كه آن را زنده دريابند وذبح كنند واگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود وآن را پاره كند پاك وحلال است. واگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بكشد، يابواسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند ودر اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاك وحلال بودنش اشكال دارد. دوم: كسى كه شكار مىكند بايد مسلمان باشد يابچه مسلمان باشد كه خوب وبد را بفهمد، واگر كافر ياكسى كه در حكم كافر است مانند غلات و خوارج ونواصب حيوانى را شكار نمايد، آن شكار حلال نيست. سوم: اسلحه را براى شكار كردن حيوان به‌كار برد واگر مثلا جايى را نشان كند واتفاقا حيوانى را بكشد، آن حيوان پاك نيست وخوردن آن هم حرام است. چهارم: در وقت به كار بردن اسلحه نام خدا را ببرد وچنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار حلال نمىشود، ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد. پنجم: وقتى به حيوان برسد كه مرده باشد، يا اگر زنده است به‌اندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه به‌اندازه سر بريدن وقت باشد وسر حيوان را نبرد تا بميرد حرام است. مسأله 2670 - اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند، ويكى از آنان مسلمان و

[ 508 ]

ديگرى كافر باشد آن حيوان حلال نيست واگر هر دو مسلمان باشند ويكى از آن دو نام خدا را ببرد وديگرى عمدا نام خدا را نبرد آن حيوان بنابر احتياط واجب حلال نيست. مسأله 2671 - اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد، وانسان بداند كه حيوان بواسطه تير وافتادن در آب جان داده، حلال نيست. بلكه اگر شك كند كه فقط براى تير بوده يا نه، حلال نمىباشد. واگر حيوانى را شكار كنند واز نظر ناپديد شود وبعد از آن مرده آن حيوان پيدا شود اگر بدانند كه موت آن فقط مستند به سلاح شكار بوده حلال است ولى اگر احتمال دهند كه سلاح شكار به‌ضميمه چيز ديگر سبب مرگ حيوان شده محكوم به نجاست وحرمت است. مسأله 2672 - اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند، شكار حلال است ومال خود اومى شود ولى گذشته از اين كه گناه كرده بايد اجرت اسلحه يا سگ را به صاحبش بدهد. مسأله 2673 - اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با شرطهائى كه در صفحه گذشته گفته شد، حيوانى را دو قسمت كنند، وسر و گردن در يك قسمت بماند وانسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است اگربه همين قطع كردن جان داده باشد واگر حيوان زنده باشد ووقت تنگ باشد براى سر بريدن به‌آداب شرع، بنابر احتياط واجب قسمتى كه سر وگردن ندارد حرام، وقسمتى كه سر وگردن دارد حلال است واگر وقت باشد براى سر بريدن، آن قسمت كه در آن سر نيست حرام است وآن قسمت ديكر اگر سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است به‌شرط آن كه در زمان بريدن سرش زنده باشد اگر چه ممكن نباشد زنده بماند ودر حال جان دادن باشد. مسأله 2674 - اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن

[ 509 ]

صحيح نيست حيوانى را دو قسمت كنند، قسمتى كه سر وگردن ندارد حرام است وقسمتى كه سر وگردن دارد، اگر زنده باشد، وسر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است به شرط آن كه در زمان بريدن سرش، زنده باشد اگر چه ممكن نباشد زنده بماند ودر حال جان دادن باشد. مسأله 2675 - اگر حيوانى را شكار كنند، ياسر ببرند وبچه زنده‌اى از آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال وگرنه حرام مىباشد. مسأله 2676 - اگر حيوانى را شكار كنند ياسر ببرند وبچه مرده‌اى از شكمش بيرون آورند، چنانچه خلقت آن بچه كامل باشد ومو يا پشم در بدنش روييده باشد ودر اثر كشتن مادرش مرده باشد پاك وحلال است. ولى اگر پيش از كشتن مادرش مرده باشد نجس وحرام است. شكار كردن با سگ شكارى مسأله 2677 - اگر سگ شكارى حيوان وحشى ويا اهلى وحشى شده حلال گوشتى را شكار كند پاك بودن وحلال بودن آن حيوان هفت شرط دارد: اول: سگ بطورى تربيت شده باشد كه هر وقت آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود وهر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد ولى اگر در وقت نزديك شدن به‌شكار با جلوگيرى نايستد مانع ندارد واحتياط واجب آن است كه اگر عادت دارد كه پيش از رسيدن صاحبش شكار رامى خورد از شكار او اجتناب كنند، ولى اگر عادت به‌خوردن خون شكار داشته باشد يا اتفاقا شكار را بخورد اشكال ندارد. دوم: صاحبش آن را بفرستد واگر از پيش خود دنبال شكار رود و حيوانى را شكار كند خوردن آن حيوان حرام است. بلكه اگر از پيش خود دنبال

[ 510 ]

شكار رود وبعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را به شكار برساند اگر چه بواسطه صداى صاحبش شتاب كند، بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايند. سوم: كسى كه سگ را مىفرستد بايد مسلمان باشد يابچه مسلمان باشد كه خوب وبد را بفهمد واگر كافر ياكسى كه در حكم كافر است (مانند غلات و خوارج ونواصب) كه‌اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم مىكند سگ را بفرستد، شكار آن سگ حرام است. چهارم: وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد واگر عمدا نام خدا را نبرد، آن شكار حرام است، ولى اگر از روى فراموشى باشد اشكال ندارد. واگر وقت فرستادن سگ نام خدا را عمدا نبرد وپيش از آن كه سگ به‌شكار برسد نام خدا را ببرد بنابر احتياط واجب بايد از آن شكار اجتناب نمايد. پنجم: شكار بواسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ، شكار را خفه كند، يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست. ششم: كسى كه سگ را فرستاده، وقتى برسد كه حيوان مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد وچنانچه وقتى برسد كه به اندازه سر بريدن وقت باشد سر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست. هفتم: صياد وشكارچى با سرعت يا به نحو متعارف به‌طرف صيد حركت كند. مسأله 2678 - كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه به‌طور معمول وبا شتاب مثلا كارد را بيرون آورد ووقت سر بريدن بگذرد وآن حيوان بميرد حلال است، ولى اگر مثلا بواسطه زياد تنگ بودن غلاف يا چسبندگى آن بيرون آوردن كارد طول بكشد ووقت بگذرد بنابر احتياط واجب حلال نمىشود واگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان را

[ 511 ]

ببرد وحيوان بميرد، واجب آن است كه از خوردن آن خوددارى كند. مسأله 2679 - اگر چند سگ را بفرستد وباهم حيوانى را شكار كنند، چنانچه همه آنها داراى شرطهايى كه درصفحه گذشته گفته شد بوده‌اند، شكار حلال است واگر يكى از آنها داراى آن شرطها نبوده، ولى مؤثر در شكار باشد آن شكار حرام است. مسأله 2680 - اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد وآن سگ حيوان ديگرى را شكار كند، آن شكار حلال وپاك است ونيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند، هر دوى آنها حلال وپاك مى باشند. مسأله 2681 - اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند ويكى از آنها كافر باشد، آن شكار حرام است واگر همه مسلمان باشند ويكى از آنان عمدا نام خدا را نبرد، بنابر احتياط لازم آن شكار حرام است، ونيز اگر يكى از سگهائى را كه فرستاده‌اند بطورى كه درصفحه گذشته گفته شد تربيت شده نباشد، آن شكار حرام مىباشد. مسأله 2682 - اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى حيوانى را شكار كند، آن شكار حلال نيست ولى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد وبه دستورى كه در شرع معين شده سر آن را ببرند حلال است. صيد ماهى مسأله 2683 - اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند وبيرون آب جان دهد، پاك وخوردن آن حلال است، وچنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مىباشد مگر اين كه در تور ماهيگير در آب بميرد كه در اين صورت خوردنش حلال است وماهى بى فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد حرام است.

[ 512 ]

مسأله 2684 - اگر ماهى از آب بيرون بيفتد، يا موج آن را بيرون بيندازد، يا آب فرو رود وماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آن كه بميرد، با دست يا بوسيله ديگر كسى آن را بگيرد، بعد از جان دادن حلال است. مسأله 2685 - كسى كه ماهى را صيد مىكند، لازم نيست مسلمان باشد ودر موقع گرفتن، نام خدا را ببرد ولى مسلمان بايد بداند كه آنرا زنده گرفته ودر خارج آب مرده. مسأله 2686 - ماهى مرده‌اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته‌اند يا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد، حلال است واگر در دست كافر باشد، اگر چه بگويد آن را زنده گرفته‌ام حرام مىباشد، مگر آن كه يقين يا اطمينان حاصل شود يادو شاهد عادل شهادت دهند كه راست مىگويد. مسأله 2687 - خوردن ماهى زنده اشكال ندارد. مسأله 2688 - اگر ماهى زنده رابريان كنند، يا در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند، خوردن آن اشكال ندارد. مسأله 2689 - اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند ويك قسمت آن در حالى كه زنده است در آب بيفتد، خوردن قسمتى را كه بيرون آب مانده اشكال ندارد. صيد ملخ مسأله 2690 - اگر ملخ را با دست يابوسيله ديگرى زنده بگيرند، بعد از جان دادن خوردن آن حلال است ولازم نيست كسى كه آن رامى گيرد مسلمان باشد ودر موقع گرفتن، نام خدا را ببرد ولى اگر ملخ مرده‌اى در دست كافر باشد ومعلوم نباشد كه آن را زنده گرفته يا نه، اگر چه بگويد زنده گرفته‌ام حلال نيست مگر آن كه يقين يا اطمينان حاصل شود يادو شاهد عادل شهادت دهند كه راست مىگويد.

[ 513 ]

مسأله 2691 - خوردن ملخى كه بال در نياورده ونمى تواند پرواز كند حرام است. احكام خوردنيها و آشاميدنيها مسأله 2692 - گوشت پرندگانى كه داراى چنگال هستند ودرنده مىباشند حرام است مانند باز وعقاب وكركس وشاهين وامثال اينها وهم چنين است بنابر احتياط كلاغ وشب پره وطاووس. ولى گوشت پرندگانى مانند انواع كبوتر وكبك وتيهو وقطا ومرغ خانگى وانواع گنجشك وامثال اينها حلال مىباشد (بلبل وسار وچكاوك از اقسام گنجشك است)، اما بنابر احتياط واجب بايد از خوردن گوشت پرستو وهدهد اجتناب كرد. مسأله 2693 - معمولا پرندگان حلال گوشت از حرام گوشت به دو راه شناخته مىشوند: اول: اين كه هنگام پرواز، بال زدن آنها بيشتر باشد تا نگهداشتن بال، پس پرنده‌اى كه بال زدنش بيشتر باشد حلال است وپرنده‌اى كه بيشتر بال ها را در حال پرواز نگه مىدارد حرام است. دوم: پرندگانى كه سنگدان يا چينه دان يا انگشت جدائى مانند شست انسان دارند حلال و پرندگانى كه اينها را ندارند حرام است. مسأله 2694 - تخم مرغهاى حلال، حلال وتخم مرغهاى حرام، حرام است. و اگر مشتبه باشد تخمهائى كه دو طرف آن مساوى است حرام است وتخمهائى كه يك طرف آن باريك تر است حلال است. مسأله 2695 - از حيوانات دريائى، فقط ماهى فلس دار حلال است و همچنين بعضى از اقسام ماهيان كه فقط در كنار گوشش فلس نمايان وظاهر است حلال مىباشد، ولى ماهى بى فلس حرام است، چنانچه ساير حيوانات آبى

[ 514 ]

از قبيل نهنگ وخرچنگ وقورباغه وامثال اينها نيز حرام مىباشند. مسأله 2696 - تخم ماهى حلال، حلال وتخم ماهى حرام، حرام است. مسأله 2697 - اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند، مثلا دنبه يا مقدارى گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس وحرام مىباشد. مسأله 2698 - بعضى از اجزاء حيوانات حلال گوشت حرام وبعضى بنابر احتياط لازم حرام است ومجموع آنها پانزده چيز است: 1) خون 2) فضله 3) نرى 4) فرج 5) بچه‌دان 6) غدد كه آن رادشول مىگويند 7) تخم كه آن را دنبلان مىگويند 8) چيزى كه در مغز كله است و داراى شكل است وباندازه نصف نخود مىباشد 9) مغز حرام كه در ميان تيره پشت است 10) پى كه در دو طرف تيره پشت است 11) زهره دان 12) سپرز (طحال) 13) بول دان (مثانه) 14) حدقه چشم (مردمك) بنابر احتياط لازم 15) چيزى كه در ميان سم است وبه آن ذات الاشاجع مىگويند، بنابر احتياط لازم حرمت اين چيزها در حيوانات بزرگ است اما در حيوانات كوچكى مانند گنجشك چنانچه بعضى از اين امور قابل تشخيص يا جدا كردن نباشد خوردن آن اشكال ندارد. مسأله 2699 - خوردن سرگين وآب دماغ حرام است واحتياط واجب آن است كه از خوردن چيزهاى خبيث ديگر كه طبيعت انسان از آن متنفر است اجتناب كنند، ولى اگر پاك باشد ومقدارى از آن بطورى با چيز حلال مخلوط شود كه در نظر مردم مستهلك حساب شود، خوردن آن اشكال ندارد. مسأله 2700 - خوردن خاك حرام است ولى خوردن كمى از تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام براى شفا جايز است وبهتر است كه تربت را در مقدارى آب حل نمايند تا مستهلك شود وبعد آن آب را بياشامند وخوردن گل داغستان وگل ارمنى براى معالجه اگر علاج منحصر به‌خوردن اينها باشد اشكال ندارد.

[ 515 ]

مسأله 2701 - فرو بردن آب بينى وخلط سينه‌كه در فضاى دهن نيامده باشد حرام نيست ولى اخلاط بينى وسينه كه در فضاى دهان وارد شده احتياط واجب ترك فرو بردن آنست وفروبردن غذايى كه موقع خلال كردن، از لاى دندان بيرون مىآيد اگر طبيعت انسان از آن متنفر نباشد اشكال ندارد. مسأله 2702 - خوردن چيزى كه موجب مرگ مىشود يا براى انسان ضرر كلى دارد حرام است. مسأله 2703 - از چهارپايان اهلى، گوشت شتر وگاو وگوسفند حلال و گوشت اسب وقاطر والاغ كراهت دارد. واز حيوانات بيابانى ووحشى، گوشت آهو وگوزن وگاو وحشى وقوچ وبزكوهى وگوره خر حلال است. مسأله 2704 - حيوان اهلى حلال گوشت، از سه راه حرام گوشت مىشود: اول: اين كه جلال باشد، يعنى خوراك آن بر حسب عادت منحصر به مدفوع انسان باشد كه در اين صورت گوشت وشير آن حرام وبنابر احتياط واجب بول ومدفوع وعرق آن نجس مىشود. دوم: اين كه انسان با حيوان چهار پا نزديكى كند وعمل زشت انجام دهد. در اين صورت گوشت وشير آن بلكه بنابر احتياط واجب نسل آن هم حرام مىشود ونيز بول ومدفوع آن بنابر احتياط نجس است. سوم: بره وبزغاله و گوساله‌اى كه از شير خوك بخورد تا نمو كند و استخوانش محكم شود گوشت وشير ونسلش حرام مىشود وبنابر احتياط واجب بول ومدفوع آن نجس است ولى اگر از شير انسان بخورند تا بزرگ شوند گوشت وشيرشان حرام نمىشود بلكه كراهت دارد. مسأله 2705 - حيوان جلال را اگر بخواهند حلال شود بايد آن را استبراء كنند، يعنى تا مدتى آن را از خوردن نجاست باز دارند وبه آن غذاى پاك بدهند به نحوى كه ديگر نگويند جلال است. وبنابر احتياط واجب شتر را چهل روز و

[ 516 ]

گاو را سى روز وبهتر است چهل روز، وگوسفند را ده روز وبهتر است چهارده روز ومرغابى را پنج روز وبهتر است هفت روز، ومرغ خانگى را سه روز و ماهى را يك شبانه روز استبراء كنند. مسأله 2706 - حيوان چهار پائى را كه انسان با آن نزديكى كرده اگر معمولا از گوشت وشير آن استفاده مىشود، مانند شتر وگاو وگوسفند بايد آن را بدون تأخير بهر نحو كه امكان دارد بكشند وگوشت آنرا بسوزانند، وكسيكه اين عمل زشت (وطى) را انجام داده بايد پول آن را به صاحبش بدهد. واگر معمولا از آن استفاده سوارى مىشود مانند اسب وقاطر والاغ بايد آن را به شهر ديگر ببرند ودر آنجا بفروش برسانند وكسى كه عمل (وطى) را انجام داده خسارت وقيمت آن را بپردازد، واگر اين حيوان بين حيوانات ديگر مخلوط ومشتبه شده بايد بوسيله قرعه آن را معين كنند. مسأله 2707 - گوشت وشير حيوان نجس، مانند سگ وخوك، حرام است، و همچنين گوشت وشير حيوانات درنده كه معمولا نيش وچنگال دارند مانند شير وپلنگ و يوزپلنگ وگرگ وكفتار وشغال وروباه وگربه وهمينطور حيواناتى كه مسخ شده‌اند مانند فيل وخرس وبوزينه وخرگوش حرام مىباشند وخوردن حيوانات ريز وحشرات مانند موش وسوسمار ومار و مارمولك وعقرب و سوسك وزنبور ومور ومگس وپشه وانواع كرمها نيز حرام است. مسأله 2708 - آشاميدن شراب، حرام ودر بعضى از اخبار بزرگترين گناه شمرده شده است واگر كسى آن را حلال بداند درصورتى كه ملتفت باشد كه لازمه حلال دانستن آن تكذيب خدا وپيغمبر مىباشد كافر است. از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: شراب ريشه بديها و منشأ گناهان است وكسى كه شراب مىخورد، عقل خود را از دست مىدهد و در آن موقع خدا رانمى شناسد واز هيچ گناهى باك ندارد واحترام هيچ كس را

[ 517 ]

نگه نمىدارد وحق خويشان نزديك راعايت نمىكند واز زشتيهاى آشكار رو نمىگرداند وروح ايمان و خداشناسى از بدن او بيرون مىرود وروح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دوراست در او مىماند وخدا وفرشتگان و پيغمبران و مؤمنين، او را لعنت مىكنند وتا چهل روز نماز او قبول نمىشود وروز قيامت روى اوسياه است وزبان از دهانش بيرون مىآيد وآب دهان او به سينه‌اش مىريزد وفرياد تشنگى او بلند است. مسأله 2709 - سر سفره‌اى كه در آن شراب مىخورند، اگر انسان يكى از آنان حساب شود نبايد نشست وچيز خوردن از آن سفره حرام است. مسأله 2710 - بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد، نان وآب داده واو را از مرگ نجات دهد. چيزهايى كه موقع غدا خوردن مستحب است مسأله 2711 - چند چيز در غذا خوردن مستحب است: اول: هر دو دست را پيش از إذا بشويد. دوم: بعد از غذا دست خود را بشويد وبا دستمال خشك كند. سوم: ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن و بعد از همه دست بكشد. چهارم: در اول غذا بسم الله بگويد ولى اگر سريك سفره چند جور غذا باشد، در وقت خوردن هر كدام آنها گفتن بسم الله مستحب است. پنجم: با دست راست غذا بخورد. ششم: اگر چند نفر سريك سفره نشسته‌اند هر كسى از غذاى جلو خودش بخورد. هفتم: لقمه را كوچك بردارد. هشتم: با عجله غذا نخورد وغذا خوردن را طول بدهد. نهم: غذا را خوب بجود. دهم: بعد از غذا خداوند عالم را حمد كند. يازدهم: بعد از غذا خلال نمايد و باقيمانده غذا را از لاى دندانها بيرون آورده ودهان را بشويد ومسواك كند. دوازدهم: از دور ريختن مواد غذائى خوددارى كند ولى اگر در بيان غذا بخورد، مستحب است

[ 518 ]

آنچه مىريزد براى پرندگان و حيوانات بگذارد. سيزدهم: در اول روز واول شب غذا بخورد ودر بين روز ودر بين شب غذا نخورد. چهاردهم: بعد از خوردن غذا به‌پشت بخوابد وپاى راست را روى پاى چپ بيندازد. پانزدهم: در اول غذا وآخر آن نمك بخورد. شانزدهم: ميوه ها و سبزيجات را پيش از خوردن با آب بشويد. هفدهم: تا بتواند بر سر سفره ميهمانى داشته باشد. هيجدهم: هنگام غذا خوردن بنشيند وغذا بخورد. چيزهايى كه در غذا خوردن مكروه است مسأله 2712 - چند چيز در غذا خوردن مكروه است: اول: در حال سيرى غذا خوردن. دوم: پر خوردن ودر خبر است كه خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مىآيد. سوم: نگاه كردن به‌صورت ديگران در موقع غذا خوردن. چهارم: خوردن غذاى داغ. پنجم: فوت كردن چيزى كه مىخورد يا مىآشامد. ششم: بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چيز ديگر شدن. هفتم: پاره كردن نان با كارد. هشتم: گذاشتن نان زير ظرف غذا وهر گونه بى احترامى به‌آن. نهم: پاك كردن گوشتى كه به استخوان چسبيده بطورى كه چيزى در آن نماند. دهم: دور انداختن ميوه پيش از آن كه كاملا آن را بخورد. مستحبات آب آشاميدن مسأله 2713 - در آشاميدن آب چند چيز مستحب است: اول: آب را به طور مكيدن بياشامد. دوم: در روز ايستاده آب بخورد. سوم: پيش از آشاميدن آب بسم الله وبعد از آن الحمد لله بگويد. چهارم: به‌سه نفس آب بياشامد. پنجم: از روى ميل آب بياشامد. ششم: بعد از آشاميدن آب حضرت ابا عبد الله عليه السلام واهل بيت ايشان را ياد كند وقاتلان آن حضرت را لعنت نمايد.

[ 519 ]

مكروهات آب آشاميدن مسأله 2714 - زياد آشاميدن آب وآشاميدن آن بعد از غذاى چرب ودر شب به‌حال ايستاده مكروه است ونيز آشاميدن آب با دست چپ وهم چنين از جاى شكسته ظرف وجايى كه دسته آن است مكروه مىباشد. احكام نذر وعهد مسأله 2715 - نذرآن است كه‌انسان بر خود واجب كند كه كار خيرى را براى خدا به‌جا آورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد. مسأله 2716 - نذر دو قسم است: اول: نذرى كه بصورت مشروط انجام مىشود مثلا مىگويد: چنانچه بيمار من بهبود يابد انجام فلان كار براى خدا برعهده من است (اينگونه نذر را نذر شكر مىگويند) يا اگر مرتكب فلان كار زشت شوم فلان كار خير را براى خدا انجام خواهم داد (اينگونه نذر كردن را نذر زجر گويند). دوم: نذر مطلق: وآن نذرى است كه بدون هيچ قيد وشرطى بگويد: (من براى خدا نذر مىكنم كه نماز شب بخوانم) وهمه اين نذرها صحيح است. مسأله 2717 - در نذر بايد صيغه خوانده شود ولازم نيست آن را به عربى بخوانند پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود، براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم نذر اوصحيح است وبايد (براى خدا) به‌زبان گفته شودو قصد آن در دل كافى نيست. مسأله 2718 - نذر كننده بايد مكلف وعاقل باشد و به اختيار وقصد خود نذر كند، بنابر اين نذر كردن كسى كه او را مجبور كرده‌اند، يابواسطه عصبانى شدن بى اختيار نذر كرده صحيح نيست.

[ 520 ]

مسأله 2719 - شخص مفلس وآدم سفيه (كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند) چنانچه نذر كند چيزى به‌فقير بدهد صحيح نيست. مسأله 2720 - نذر زن اگر مزاحم حقوق شوهر باشد بى اجازه اوباطل است واگر مزاحم نباشد احتياط واجب آنست كه با اجازه او باشد خصوصا در نذر مال گرچه مال متعلق به خود زن باشد. مسأله 2721 - اگر زن بااجازه شوهر نذر كند شوهرش بنابر احتياط واجب نمىتواند نذر او را به هم بزند، ي ا او را از عمل كردن به نذر جلوگيرى نمايد. مسأله 2722 - هر گاه فرزند نذرى كند اگر چه بدون اجازه پدر هم باشد بايد به آن نذر عمل نمايد وچنانچه بعد از نذر پدر او را منع كند وفاء بنذر لازم نيست و همينطور مادر بنابر احتياط واجب. مسأله 2723 - انسان كارى رامى تواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابر اين كسى كه نمىتواند پياده كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود، نذر او صحيح نيست. مسأله 2724 - اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را انجام دهد، يا كار واجب يا مستحبى را ترك كند، نذر او صحيح نيست. مسأله 2725 - لازم نيست جزئيات و خصوصيات عملى كه نذر كرده مطلوب باشد، همين اندازه كه اصل آن شرعا مطلوب باشد كافى است، مثلا اگر نذر كند شب اول هر ماه نماز شب بخواند صحيح است وبايد به آن عمل كند، يا اگر نذر كند در محل خاصى فقراء را اطعام نمايد بايد مطابق آن عمل نمايد. مسأله 2726 - اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد، چنانچه به جا آوردن آن وتركش از هر جهت مساوى باشد، نذر او صحيح نيست واگر انجام آن از جهتى بهتر باشد وانسان به‌قصد همان جهت نذر كند، مثلا نذر كند غذائى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد نذر اوصحيح است ونيز اگر ترك

[ 521 ]

آن از جهتى بهتر باشد وانسان براى همان جهت نذر كند كه آن را ترك نمايد مثلال براى اين كه دود مضر است نذر كند كه آن را استعمال نكند نذر او صحيح مىباشد. مسأله 2727 - اگر نذر كند نماز واجب خود را در جايى بخواند كه بخودى خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست مثلا نذر كند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتى بهتر باشد مثلا بواسطه اين كه خلوت است انسان حضور قلب پيدا مى كند، نذر صحيح است. مسأله 2728 - اگر نذر كند عملى را انجام دهد، بايد همان طور كه نذر كرده به جا آورد پس اگر نذر كند كه روز اول ماه صدقه بدهد، يا روزه بگيرد، يا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن به‌جا آورد كفايت نمىكند. و نيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شود صدقه بدهد، چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه را بدهد كافى نيست. مسأله 2729 - اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت ومقدار آن را معين نكند چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است. واگر نذر كند نماز بخواند ومقدار و خصوصيات آن را معين نكند، اگر يك نماز دو ركعتى بخواند كفايت مىكند واگر نذر كند صدقه بدهد وجنس ومقدار آن را معين نكند اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده، به‌نذر عمل كرده است واگر نذر كند كارى براى خدا به‌جا آورد در صورتى كه يك نماز بخواند يا يك روز روزه بگيرد، يا چيزى صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده است. مسأله 2730 - اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد، بايد همان روز را روزه بگيرد ونمى تواند در آن روز مسافرت كند واگر بواسطه مسافرت روزه نگيرد بايد گذشته از قضاى آنروز كفاره هم بدهد ولى اگر ناچار شود كه مسافرت كند، يا عذر ديگرى مثل مرض يا حيض براى او پيش آيد قضاى تنها كافى است.

[ 522 ]

مسأله 2731 - اگر انسان از روى اختيار به‌نذر خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يادو ماه پى در پى روزه بگيرد. مسأله 2732 - اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند، بعد از گذشتن آن وقت مىتواند آن عمل را بجا آورد واگر پيش از گذشتن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد، چيزى بر او واجب نيست ولى باز هم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را به جا نياورد وچنانچه دوباره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد، بايد به مقدارى كه در مسأله پيش گفته شد كفاره بدهد. مسأله 2733 - كسى كه نذر كرده عملى را مستمرا ترك كند ووقتى براى آن معين نكرده است. چنانچه از روى اختيار آن را به جا آورد براى دفعه اول بايد كفاره بدهد واگر نذر او چنان بوده كه هر دفعه از آن عمل، مستقلا تحت نذر قرار داشته بايد براى هر دفعه كه آن عمل را انجام مىدهد كفاره‌اى بدهد اما اگر چنين قصدى نداشته يا شك كند قصدش چگونه بوده يك كفاره بيشتر واجب نيست. مسأله 2734 - اگر نذر كند كه در هر هفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى ازجمعه‌ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند حيض براى او پيدا شود، بايد آن روز را روزه نگيرد واحتياطا قضاى آن را بجا آورد. مسأله 2735 - اگر نذر كند كه مقدار معينى صدقه بدهد چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد، لازم نيست آن مقدار را از مال او صدقه بدهند وبهتر اين است كه بالغين از ورثه آن مقدار را از حصه خود از طرف ميت صدقه بدهند. مسأله 2736 - اگر نذر كند كه به فقير معينى صدقه بدهد نمىتواند آن را به فقير ديگر بدهد واگر آن فقير بميرد، بنابر احتياط بايد به ورثه او بدهد.

[ 523 ]

مسأله 2737 - اگر نذر كند كه به‌زيارت يكى از امامان مثلا به زيارت حضرت ابا عبد الله عليه السلام مشرف شود، چنانچه به‌زيارت امام ديگر برود كافى نيست واگر بواسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند چيزى بر او واجب نيست. مسأله 2738 - كسى كه نذر كرده زيارت برود وغسل زيارت ونماز آن را نذر نكرده، لازم نيست آنها را بجا آورد. مسأله 2739 - اگر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان چيزى نذر كند بايد آن را به مصارف حرم برساند از قبيل فرش وپرده وروشنايى واگر براى امام عليه السلام يا امامزاده نذر كند مىتواند به خدامى كه مشغول خدمت هستند بدهد چنانچه مىتواند به مصارف حرم يا ساير كارهاى خير به قصد بازگشت ثواب آن به منذور له برساند. مسأله 2740 - اگر براى خود امام عليه السلام چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده بايد به‌همان مصرف برساند واگر مصرف معينى را قصد نكرده، بايد به فقرا شيعه وزوار بدهد، يا مسجد ومانند آن بسازد وثواب آن را هديه آن امام نمايد ويا صرف مجالس عزادارى وسوگوارى يا نشر آثار آن بزرگواران يا هر كار ديگرى كه نسبتى با آنها دارد بكند وهمچنين است اگر چيزى را براى امامزاده‌اى نذر كند. مسأله 2741 - گوسفندى را كه براى صدقه، يا براى يكى از امامان نذر كرده‌اند پشم آن ومقدارى كه چاق مىشود جزء نذر است، واگر پيش از آن كه به مصرف نذر برسد شير بدهد، يا بچه بياورد بنابر احتياط واجب بايد به مصرف نذر برسانند. مسأله 2742 - هر گاه نذر كند كه اگر مريض او خوب شود، يا مسافر او بيايد عملى را انجام دهد، چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده، يا مسافر آمده است، عمل كردن به نذر لازم نيست.

[ 524 ]

مسأله 2743 - اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را به سيد شوهر دهد بعد از آن كه دختر به‌تكليف رسيد احتياط آن است كه اگر بتوانند او را راضى نمايند كه‌به‌سيد شوهر كند واگر راضى نشد نذر آنان اعتبار ندارد واختيار با خود دختر است. مسأله 2744 - هر گاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد، بعد از آن كه حاجتش برآورده شد بايد آن كار را انجام دهد ونيز اگر بدون آن كه حاجتى داشته باشد، عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد، آن عمل بر او واجب مىشود. مسأله 2745 - در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود واسم خدا هم به زبان جارى شود ونيز كارى را كه عهد مىكند انجام دهد، بايد يا عبادت باشد مثل نماز واجب ومستحب يا كارى باشد كه انجام آن بهتر از تركش باشد ولى بنابر احتياط واجب در صورتى كه متعلق عهد مرجوح شرعى نباشد آن عمل را انجام دهد. مسأله 2746 - اگر به عهد خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد، يعنى شصت فقير را سير كند، يادو ماه روزه بگيرد يا يك بنده آزاد كند. احكام قسم خوردن مسأله 2747 - اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد، يا دود استعمال نكند، چنانچه عمدا مخالفت كند، بايد كفاره بدهد، يعنى يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را سير كند، يا آنان را بپوشاند، و اگر اينها را نتواند بايد سه روز، روزه بگيرد وبايد روزه پى درپى باشد. مسأله 2748 - قسم چند شرط دارد:

[ 525 ]

اول: كسى كه قسم مىخورد بايد بالغ وعاقل باشد واگر مىخواهد راجع به‌مال خودش قسم بخورد بايد سفيه نباشد وحاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد واز روى قصد واختيار قسم بخورد، پس قسم خوردن بچه وديوانه ومست وكسى كه مجبورش كرده‌اند، درست نيست، وهم چنين است اگر در حال عصبانى بودن بى قصد يا بى اختيار قسم بخورد. دوم: كارى را كه قسم مىخورد انجام دهد، بايد حرام ومكروه نباشد و كارى را كه قسم مىخورد ترك كند، بايد واجب ومستحب نباشد واگر قسم بخورد كه كار مباحى را به جا آورد بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد ونيز اگر قسم بخورد كه كار مباحى را ترك كند بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد. سوم: به يكى از اسامى خداوند عالم قسم بخورد كه به غير ذات مقدس او گفته نمىشود مانند (خدا) و (الله) ونيز اگر به‌اسمى قسم بخورد كه به غير خدا هم مىگويند ولى بقدرى به خدا گفته مىشود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد، ذات مقدس حق در نظر مىآيد، مثل آن كه به خالق ورازق قسم بخورد صحيح است. بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرينه، خدا بنظر نمىآيد ولى او قصد خدا را كند بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل نمايد. چهارم: قسم را به زبان بياورد واگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است. پنجم: عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد واگر موقعى كه قسم مىخورد ممكن باشد وبعد تا آخر وقتى كه براى قسم معين كرده عاجز شود يا برايش مشقت داشته باشد قسم او از وقتى كه عاجز شده به هم مىخورد. ونيز اگر متعلق قسم در موقع عمل مرجوح يا حرام شود قسم بهم مىخورد وهمين طور است حكم در عهد ونذر.

[ 526 ]

مسأله 2749 - اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگيرى كند، يا شوهر از قسم خوردن زن جلوگيرى نمايد، قسم آنان صحيح نيست. مسأله 2750 - اگر فرزند بدون اجازه پدر وزن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، قسم آنان بعيد نيست صحيح نباشد لكن نبايد احتياط را ترك كنند. مسأله 2751 - اگر انسان از روى فراموشى، يا ناچارى به‌قسم عمل نكند، كفاره بر او واجب نيست، وهمچنين است اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل ننمايد. وقسمى كه آدم وسواسى مىخورد، مثل اين كه مىگويد والله الآن مشغول نماز مىشوم وبواسطه وسواس مشغول نمىشود، اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختيار به‌قسم عمل نكند كفاره ندارد. مسأله 2752 - كسى كه قسم مىخورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن اومكروه است واگر دروغ باشد حرام واز گناهان بزرگ مىباشد، ولى اگر براى اين كه خودش يا مسلمان ديگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب مىشود اما اگر بتواند توريه كند يعنى: موقع قسم خوردن طورى نيت كند كه دروغ نشود بنابر احتياط واجب بايد توريه نمايد مثلا اگر ظالمى بخواهد كسى را اذيت كند واز انسان بپرسد كه او رانديده‌اى؟ و انسان يك ساعت قبل او را ديده باشد، بگويد او رانديده‌ام وقصد كند كه از پنج دقيقه پيش نديده‌ام واين جور قسم خوردن غير ازقسمى است كه در مسائل پيش گفته شد زيرا قسم دو نوع است: اول: آن كه قسم بخورد براى اثبات يا نفى چيزى. دوم: آن كه قسم بخورد بر انجام كارى در آينده. در صورت اول قسم اگر دروغ باشد حرام است ولى كفاره ندارد وآنچه تخلف از آن كفاره دارد قسم بر انجام كار است در آينده.

[ 527 ]

احكام وقف مسأله 2753 - اگر كسى چيزى را وقف كند، از ملك او خارج مىشود وخود او وديگران نمىتوانند آن را ببخشند، يا بفروشند وكسى هم از آن ملك ارث نمىبرد ولى در بعضى از مواردى كه در مسأله (2155) و (2156) گفته شد، فروختن آن اشكال ندارد. مسأله 2754 - لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخوانند، بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود را وقف كردم وقف صحيح است ولى بنابر احتياط واجب در وقف خاص كسى كه خانه برايش وقف شده يا وكيل يا ولى آن كس بايد بگويد وقف را قبول كردم ووقف به‌عمل نيز محقق مىشود مثلا چنانچه حصيرى را به قصد وقف بودن در مسجد بيندازد ويا جائى را به قصد مسجد بودن بسازد ودر اختيار نمازگزاران بگذارد وقفيت محقق مىشود ودر موقوفات عامه مثل مسجد ومدرسه ياچيزى كه براى عموم وقف كند يا مثلا بر فقرا يا سادات وقف نمايد قبول كردن كسى در صحت وقف لازم نيست ومحتاج به‌قبول هم نيست. مسأله 2755 - اگر ملكى را براى وقف معين كند وپيش از خواندن صيغه وقف پشيمان شود، يا بميرد، وقف درست نيست. مسأله 2756 - كسى كه مالى را وقف مىكند، بايد براى هميشه وقف كند پس اگر مثلا بگويد اين مال تا ده سال وقف باشد وبعد نباشد ويا بگويد اين مال تا ده سال وقف باشد وبعد تا پنج سال وقف نباشد وبعد دوباره وقف باشد باطل است، وبايد وقف از موقع خواندن صيغه باشد پس اگر مثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده، اشكال دارد مگر اين كه نظر واقف وصيت بوقف باشد براى بعد از فوت.

[ 528 ]

مسأله 2757 - وقف درصورتى صحيح است كه مال وقف را به تصرف كسى كه براى او وقف شده يا وكيل، يا ولى او بدهند، ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف كند وبه قصد اين كه آن چيز ملك آنان شود، از طرف آنان نگهدارى نمايد وقف صحيح است. مسأله 2758 - اگر مسجدى را وقف كنند، بعد از آن كه واقف به قصد واگذار كردن اجازه دهد كه در آن مسجد نماز بخوانند همين كه يك نفر در آن مسجد نماز خواند، وقف درست مىشود وظاهر اين است كه در اوقاف عامه از قبيل مدارس ومساجد وامثال اينها قبض معتبر نيست ووقفيت به‌مجرد وقف نمودن محقق مىشود وهمچنين است اگر كسى مسجد بسازد وآنرا تحويل متولى بدهد وقف ثابت ومحقق مىگردد. مسأله 2759 - وقف كننده بايد مكلف وعاقل وباقصد واختيار باشد وشرعا بتواند در مال خود تصرف كند بنابر اين سفيه (يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند) وكسى كه مجتهد جامع الشرائط او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كرده چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست. مسأله 2760 - اگر مالى را براى كسانى كه به‌دنيا نيامده‌اند وقف كند محل اشكال است ولى وقف براى اشخاصى كه بعضى از آنها به دنيا آمده‌اند صحيح و آنها كه به دنيا نيامده اند بعد از آمدن به دنيا با ديگران شريك مىشوند. مسأله 2761 - اگر چيزى را بر خودش وقف كند مثل آن كه دكانى را وقف كند كه عايدى آن را بعد از مرگ او خرج مقبره اش نمايند صحيح نيست. ولى اگر مثلا مالى را بر فقرا وقف كند وخودش فقير شود، مىتواند از منافع وقف استفاده نمايد. مسأله 2762 - اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند بايد مطابق قرارداد او رفتار نمايند. واگر معين نكند، چنانچه بر افراد مخصوصى مثلا بر

[ 529 ]

اولاد خود وقف كرده باشد اختيار با خود آنان است واگر بالغ نباشند، اختيار با ولى ايشان است وبراى استفاده از وقف اجازه مجتهد جامع الشرائط لازم نيست. مسأله 2763 - اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند يا وقف كند كه منافع آن به‌مصرف خيرات برسد، در صورتى كه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد اختيار آن با حاكم شرع است. مسأله 2764 - اگر ملكى را بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كند كه هر طبقه‌اى بعد ازطبقه ديگر از آن استفاده كنند، چنانچه متولى ملك آن را اجاره دهد وبميرد درصورتى كه مراعات مصلحت وقف يا مصلحت طبقه بعد را كرده باشد اجاره باطل نمىشود. وهمچنين است اگر متولى نداشته باشد ويك طبقه ازكسانى كه ملك بر آنها وقف شده آن را اجاره دهند ودر بين مدت اجاره بميرند درصورتى كه مراعات مصلحت وقف يا مصلحت طبقه بعد را كرده باشند. اجاره باطل نمىشود. مسأله 2765 - اگر ملك وقف خراب شود، از وقف بودن بيرون نمىرود مگر آنكه عنوانى را قصد كرده باشد كه آن عنوان از بين برود مثل اين كه باغ را براى تفريح وقف كرده باشد كه اگر آن باغ خراب شود وقف باطل مىشود وبه ورثه واقف برمى گردد. مسأله 2766 - ملكى كه مقدارى از آن وقف است ومقدارى از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد، مجتهد جامع الشرائط يا متولى وقف مىتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا كند. مسأله 2767 - اگر متولى وقف خيانت كند وعايدات آن را به مصرفى كه معين شده نرساند حاكم شرع، امينى را به او ضميمه مىنمايد كه مانع از خيانتش گردد ودر صورتيكه ممكن نباشد مىتواند به جاى او متولى امينى معين نمايد.

[ 530 ]

مسأله 2768 - فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده‌اند، نمىشود براى نماز به مسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد واگر ندانند آن فرش مخصوص حسينيه است يا نه باز بردن آن بجاى ديگر صحيح نيست همچنين ساير اموال وقف حتى مهر نماز مسجدى را به مسجد ديگرى نمىتوان برد. مسأله 2769 - اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج به تعمير ندارد واحتمال هم نمىرود كه تا مدتى احتياج به تعمير پيدا كند، درصورتى كه غير از تعمير احتياج ديگرى نداشته باشد و عايداتش در معرض تلف ونگهدارى آن لغو وبيهوده باشد مىتوانند عايدات آن ملك را به مصرف مسجدى كه احتياج به تعمير دارد برسانند. مسأله 2770 - اگر ملكى را وقف كند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجد نمايند وبه امام جماعت وبه‌كسى كه در آن مسجد اذان مىگويد بدهند در صورتى كه بدانند يا اطمينان داشته باشند كه براى هر يك چه مقدار معين كرده، بايد همان طور مصرف كنند، واگر يقين يا اطمينان نداشته باشند، بايد اول مسجد را تعمير كنند واگر چيزى زياد آمد بين امام جماعت وكسى كه اذان مىگويد بطور مساوى قسمت نمايند وبهتر آن است كه اين دو نفر در تقسيم با يكديگر صلح كنند. مسأله 2771 - وصيت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند، يا بگويد بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا براى اولاد خود وكسانى كه اختيار آنان با او است قيم وسرپرست معين كند و كسى را كه به او وصيت مىكنند وصى مىگويند. مسأله 2772 - كسى كه مىخواهد وصيت كند بااشاره‌اى كه مقصودش را

[ 531 ]

بفهماند مىتواند وصيت كند اگر چه لال نباشد. مسأله 2773 - اگر نوشته‌اى به‌امضاء يا مهر ميت ببينند چنانچه مقصود او را بفهماند ومعلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته بايد مطابق آن عمل كنند. مسأله 2774 - كسى كه وصيت مىكند بايد عاقل وبالغ باشد ولى بچه ده ساله‌اى كه خوب وبد را تميز مىدهد اگر براى كار خوبى مثل ساختن مسجد و آب انبار وپل وصيت كند صحيح مىباشد وبايد از روى اختيار وصيت كند ونيز وصيت كننده بايد در حال بالغ شدن سفيه نباشد ولى وصيت آن صحيح است خصوصا اگر در امور معروف وكارهاى خير باشد وپيش از جلوگيرى مجتهد جامع الشرائط باشد. مسأله 2775 - كسى كه از روى عمد مثلا زخمى به خود زده يا سمى خورده است كه بواسطه آن يقين يا گمان به مردن او پيدا شود اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را به مصرفى برسانند، صحيح نيست. مسأله 2776 - اگر انسان وصيت كند كه چيزى به‌كسى بدهند درصورتى آن كس آن چيز را مالك مىشود كه آن را قبول كند، ولى اظهر آن است كه عدم رد وصيت كافى است زيرا كه رد، مانع از منجز شدن وصيت است اگر چه در حال زنده بودن وصيت كننده باشد. مسأله 2777 - وقتى انسان نشانه‌هاى مرگ را در خود ديد بايد فورا امانت هاى مردم را به صاحبانش برگرداند واگر به مردم بدهكار است وموقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد واگر خودش نمىتواند بدهد يا موقع دادن بدهى او نرسيده بايد وصيت كند وبر وصيت شاهد بگيرد ولى اگر بدهى او معلوم باشد واطمينان دارد كه ورثه مىپردازند وصيت كردن لازم نيست. مسأله 2778 - كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند اگر خمس و زكات ومظالم بدهكار است بايد فورا بدهد واگر نمىتواند، چنانچه از خودش

[ 532 ]

مال دارد يا احتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد، ويا از هر راه ديگر كه فراغ ذمه بر او حاصل شود بايد وصيت كند، وهمچنين است اگر حج بر او واجب باشد. مسأله 2779 - كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند اگر نماز وروزه قضا دارد بايد وصيت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند بلكه اگر مال هم نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آن كه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد باز هم واجب است وصيت نمايد، واگر قضاى نماز وروزه او به تفصيلى كه در بحث نماز قضا گفته شده بر پسر بزرگترش واجب باشد به او اطلاع دهد يا وصيت كند كه براى او بجا آورند. مسأله 2780 - كسى كه نشانه‌هاى مرگ را در خود مىبيند اگر مالى پيش كسى دارد يا در جائى پنهان كرده است كه ورثه نمىدانند چنانچه به واسطه ندانستن حقشان از بين برود بايد به آنان اطلاع دهد ولازم نيست براى بچه‌هاى صغير خود قيم وسرپرست معين كند ولى درصورتى كه بدون قيم مالشان از بين مىرود يا خودشان ضايع مىشوند بايد براى آنان قيم امينى معين نمايد. مسأله 2781 - وصى بايد عاقل ومورد اطمينان باشد. واگر وصيت كننده مسلمان باشد چنانچه عمل به‌وصيت موجب استيلاء برورثه‌اى كه در اين فرض طبعا مسلمان خواهند بود باشد، لازم است وحتى، مسلمان باشد وبنابر احتياط واجب وصى بايد بالغ باشد. مسأله 2782 - اگر كسى چند وصى براى خود معين كند، چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهايى به‌وصيت عمل كنند. لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند واگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد كه همه با هم به وصيت عمل كنند، يا نگفته باشد، بايد با نظر يكديگر به‌وصيت عمل نمايند، واگر حاضر نشوند كه با يكديگر به‌وصيت عمل كنند، ودر تشخيص مصلحت اختلاف

[ 533 ]

داشته باشد در صورتى كه تأخير ومهلت دادن علت شود كه عمل به‌وصيت معطل بماند، مجتهد جامع الشرائط آنها را مجبور مىكند كه تسليم نظر كسى شوند كه صلاح را تشخيص دهد واگر اطاعت نكنند، به جاى آنان ديگران را معين مىنمايد واگر يكى از آنان قبول نكرد يك نفر ديگر رابه‌جاى او تعيين مىنمايد. مسأله 2783 - اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد ثلث مالش را به كسى بدهند، بعد بگويد به او ندهند وصيت باطل مىشود، واگر وصيت خود را تغيير دهد، مثل آن كه قيمى براى بچه‌هاى خود معين كند بعد ديگرى را به جاى او قيم نمايد، وصيت اولش باطل مىشود وبايد به وصيت دوم او عمل نمايد. مسأله 2784 - اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيت خود برگشته مثلا خانه‌اى را كه وصيت كرده به‌كسى بدهند بفروشد، يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد، وصيت باطل مىشود. مسأله 2785 - اگر وصيت كند چيز معينى را به كسى بدهند، بعد وصيت كند كه نصف همان را به ديگرى بدهند، بايد آن چيز را دو قسمت كنند وبه هر كدام ازن دو نفر يك قسمت آن را بدهند. مسأله 2786 - اگر كسى درمرضى كه به آن مرض مىميرد، مقدارى از مالش را به كسى ببخشد ووصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى به‌كس ديگر بدهند، آنچه را كه در حال زندگى بخشيده از اصل مال است واحتياج به‌اذن ورثه ندارد وچيزى را كه وصيت كرده اگر زيادتر از ثلث باشد زيادى آن محتاج به اذن ورثه‌است. مسأله 2787 - اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند وعايدى آن را به مصرفى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايند. مسأله 2788 - اگر درمرضى كه به آن مرض مىميرد، بگويد مقدارى به كسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن به ورثه گفته‌است بايد

[ 534 ]

مقدارى را كه معين كرده ازثلث او بدهند واگر متهم نباشد بايد از اصل مالش بدهند. مسأله 2789 - كسى كه انسان وصيت مىكند كه چيزى به او بدهند بايد وجود داشته باشد، پس اگر وصيت كند به بچه‌اى كه ممكن است فلان زن حامله شود چيزى بدهند باطل است. ولى اگر وصيت كند به بچه‌اى كه در شكم مادر است چيزى بدهند، اگر چه هنوز روح نداشته باشد، وصيت صحيح است، پس اگر زنده به دنيا آمد، بايد آنچه را كه وصيت كرده به‌او بدهند، واگر مرده به‌دنيا آمده، وصيت باطل مىشود وآنچه را كه براى او وصيت كرده، ورثه ميان خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2790 - اگر انسان بفهمد كسى او را وصى كرده، چنانچه به‌اطلاع وصيت كننده برساند كه براى انجام وصيت او حاضر نيست، لازم نيست بعد از مردن او به وصيت عمل كند. ولى اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده، يابفهمد وبه او اطلاع ندهد كه براى عمل كردن به وصيت حاضر نيست، بايد وصيت او را انجام دهد واگر وصى پيش از مرگ، موقعى ملتفت شود كه مريض بواسطه شدت مرض نتواند به ديگرى وصيت كند، احتياط لازم آن است كه وصيت را قبول نمايد. مسأله 2791 - اگر كسى كه وصيت كرده بميرد، وصى نمىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت معين كند وخود از كار كناره نمايد، ولى اگر بداند مقصود ميت اين نبوده كه خود وصى آن كار را انجام دهد، بلكه مقصودش فقط انجام كار بوده، مىتواند ديگرى را از طرف خود وكيل نمايد. مسأله 2792 - اگر كسى دو نفر را وصى كند كه با هم به شركت عمل كنند چنانچه يكى از آن دو بميرد، يا ديوانه، يا كافر شود، مجتهد جامع الشرائط يك نفر ديگر را به جاى او معين مىكند واگر هر دو بميرند، يا ديوانه، يا كافر

[ 535 ]

شوند، مجتهد جامع الشرائط دو نفر ديگر را معين مىكند. مسأله 2793 - اگر وصى نتواند به تنهايى كارهاى ميت را انجام دهد ونتواند براى خود كمك بگيرد مجتهد جامع الشرائط براى كمك او يك نفر ديگر را معين مىكند. مسأله 2794 - اگر مقدارى از مال ميت در دست وصى تلف شود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده ويا تعدى نموده، مثلا ميت وصيت كرده است كه فلان مقدار به فقراى فلان شهر بده واو مال را به شهر ديگر برده ودر راه از بين رفته ضامن است بلكه اگر در بين راه هم تلف نشود ولى به فقراء شهرى دهد كه مورد وصيت نبوده ضامن است اما چنانچه كوتاهى نكرده وتعدى هم ننموده ضامن نيست. مسأله 2795 - هر گاه انسان كسى را وصى كند وبگويد كه اگر آن كس بميرد فلان وصى باشد، بعد از آن كه وصى اول مرد، وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد. مسأله 2796 - حجى كه بر ميت واجب است وبدهكارى وحقوقى را كه مثل خمس وزكات ومظالم، ادا كردن آنها واجب مىباشد، بايد از اصل مال ميت بدهند، اگر چه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد، ولى اگر وصيت كرده كه از مال معينى پرداخت شود لازم است از همان مال بپردازند وچنانچه وافى نباشد باقيمانده را از اصل مال بپردازند. مسأله 2797 - اگر مال ميت از بدهى وحج واجب وحقوقى كه مثل خمس و زكات ومظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را به مصرفى برسانند، بايد به وصيت او عمل كنند واگر وصيت نكرده باشد، آنچه مىماند مال ورثه‌است. مسأله 2798 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وصيت او در بيشتر از ثلث در صورتى صحيح است كه ورثه حرفى بزنند، يا

[ 536 ]

كارى كنند كه معلوم شود عملى شدن وصيت را اجازه داده‌اند وتنها راضى بودن آنان كافى نيست. واگر مدتى بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحيح است. و چنانچه بعضى از ورثه اجازه وبعضى رد نمايند وصيت فقط درحصه آنهايى كه اجازه نموده‌اند صحيح ونافذ است. مسأله 2799 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وپيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيت اوعملى شود، بعد از مردن او نمىتوانند از اجازه خود برگردند. مسأله 2800 - اگر وصيت كند كه از ثلث او خمس وزكات يا بدهى ديگر او را بدهند وبراى نماز وروزه او اجير بگيرند وكار مستحبى هم مثل اطعام به‌فقرا انجام دهند بايد اول به واجبات، خواه مالى باشد يا بدنى عمل نمايد ودر بين واجبات ترتيب معتبر نيست، بلكه اگر وصيت او به ترتيب بوده بايد اول آن واجبى را كه مقدم داشته عمل نمايند اگر چه بدنى باشد، وهم چنين به‌ترتيب وصيت تا آخر واجبات، پس اگر ثلث وافى به‌تمام آن باشد به‌تمام آن بايد عمل شود وچنانچه وافى نباشد، باقيمانده اگر تماما يا قسمتى واجب مالى باشد بايد از اصل تركه براى آن بردارند عمل نمايند واگر باقيمانده تماما يا قسمتى واجب بدنى باشد ملغى مى گردد، وچنانچه وصيت ميت به‌ترتيب نباشد باز واجبات مقدم بر مستحبات است ولى در اين صورت بين واجبات هيچ گونه ترتيب نيست بلكه ثلث بر تمام واجبات اعم از مالى وبدنى توزيع مىشود و چنانچه وافى به‌تمام آن نباشد در باقيمانده واجب مالى از اصل تركه برداشته مىشود و باقيمانده واجب بدنى ملغى مىگردد و در هر صورت عمل به مستحبات موقعى واجب است كه از ثلث علاوه بر واجبات، براى آن هم وافى باشد. مسأله 2801 - اگر وصيت كند كه بدهى او را بدهند وبراى نماز وروزه او

[ 537 ]

اجير بگيرند وكار مستحبى هم انجام دهند چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند، بايد بدهى او را از اصل مال بدهند واگر چيزى زياد آمد، ثلث آن را به مصرف نماز وروزه وكارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند ودر صورتى كه ثلث كافى نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيت اوعملى شود واگر اجازه ندهند، بايد نماز وروزه را از ثلث بدهند واگر چيزى زياد آمد به‌مصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند. مسأله 2802 - اگر كسى بگويد من وصى ميتم كه مال او را به مصرفى برسانم، يا ميت مرا قيم بچه‌هاى خود قرار داده، درصورتى بايد حرف او را قبول كرد كه ازگفته او يقين يا اطمينان حاصل شود يادو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند. مسأله 2803 - اگر وصيت كند چيزى به كسى بدهند وآن كس پيش از آن كه قبول كند يا رد نمايد بميرد، تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده‌اند مىتوانند آن چيز را قبول نمايند ولى اين درصورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد وگرنه حقى به‌آن چيز ندارد. احكام ارث مسأله 2804 - كسانى كه به‌واسطه خويشى ارث مىبرند سه دسته هستند: دسته اول پدر ومادر واولاد ميت است وبا نبودن اولاد، اولاد هر چه پائين روند هر كدام آنان كه به‌ميت نزديكتر است ارث مىبرد وتايك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمىبرند. دسته دوم جد يعنى پدر بزرگ وپدر او هر چه بالا رود وجده يعنى مادر بزرگ ومادر او هر چه بالا رود پدرى باشند يا مادرى و خواهر وبرادر وبا نبودن برادر وخواهر، اولاد ايشان هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مىبرد وتا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث

[ 538 ]

نمىبرند. دسته سوم عمو وعمه ودائى وخاله هر چه بالا رود واولاد آنان هر چه پائين روند وتايك نفر از عموها وعمه‌ها ودائى ها وخاله‌هاى ميت زنده‌اند، اولاد آنان ارث نمىبرند ولى اگرميت عموى پدرى وپسر عموى پدر ومادرى داشته باشد، وغير از اينها وارثى نداشته باشد، ارث به‌پسر عموى پدرى و مادرى مىرسد وعموى پدرى ارث نمىبرد. مسأله 2805 - اگر عمو وعمه ودائى وخاله خود ميت واولاد آنان واولاد اولاد آنان نباشند، عمو وعمه ودائى وخاله پدر ومادر ميت ارث مىبرند واگر اينها نباشند اولادشان ارث مىبرند واگر اينها هم نباشند عمو وعمه ودائى و خاله جد وجده ميت واگر اينها نباشد، اولادشان ارث مىبرند. مسأله 2806 - زن وشوهر به تفصيلى كه بعدا گفته مىشود از يكديگر ارث مىبرند. ارث دسته اول مسأله 2807 - اگر وارث ميت فقط يك نفر ازدسته اول باشد مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد، همه مال ميت به‌او مىرسد واگر چند پسر يا چند دختر باشند، همه مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود، واگر يك پسر و يك دختر باشد مال را سه قسمت مىكنند، دو قسمت را پسر ويك قسمت را دختر مىبرد واگر چند پسر وچند دختر باشند، مال را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2808 - اگر وارث ميت فقط پدر ومادر او باشند، مال سه قسمت مىشود، دو قسمت آن را پدر ويك قسمت را مادر مىبرد ولى اگر ميت دو برادر، يا چهار خواهر، يا يك برادر ودو خواهر داشته باشد كه همه آنان پدرى باشند يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد، خواه مادرشان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه، اگر چه تا ميت پدر ومادر دارد اين ها ارث نمىبرند، اما به‌واسطه

[ 539 ]

بودن اينها مادر شش يك مال رامى برد وبقيه را به پدر مىدهند. مسأله 2809 - اگر وارث فقط پدر ومادر ويك دختر باشد، چنانچه ميت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى نداشته باشد، مال را پنج قسمت مىكنند. پدر ومادر، هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت آن را مىبرد واگر دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدرى داشته باشد، مال را شش قسمت مىكنند، پدر ومادر، هر كدام يك قسمت ودختر سه قسمت مىبرد ويك قسمت باقيمانده را چهار قسمت مىكنند يك قسمت را به پدر وسه قسمت را به دختر مىدهند مثلا اگر مال ميت را 24 قسمت كنند 15 قسمت آن را به دختر و 5 قسمت آن به پدر و 4 قسمت آن را به مادر مىدهند. مسأله 2810 - اگر وارث ميت فقط پدر ومادر ويك پسر باشند، مال را شش قسمت مىكنند، پدر ومادر هر كدام يك قسمت وپسر چهار قسمت آن را مىبرد واگر چند پسر يا چند دختر باشند، آن چهار قسمت را به‌طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند واگر پسر ودختر باشند، آن چهار قسمت را طورى تقسيم مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2811 - اگر وارث ميت فقط پدر ويك پسر يا مادر ويك پسر باشند، مال را شش قسمت مىكنند. يك قسمت آن را پدر يا مادر وپنج قسمت را پسر مىبرد. مسأله 2812 - اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر، با پسر ودختر باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را پدر، يا مادر مىبرد وبقيه را طورى قسمت مىكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد. مسأله 2813 - اگر وارث ميت فقط پدر ويك دختر، يا مادر ويك دختر باشد، مال را چهار قسمت مىكنند، يك قسمت آن را پدر يا مادر وبقيه را دختر مىبرد.

[ 540 ]

مسأله 2814 - اگر وارث ميت فقط پدر وچند دختر يا مادر وچند دختر باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را پدر يا مادر مىبرد چهار قسمت را دخترها به‌طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2815 - اگر ميت اولاد نداشته باشد، نوه پسرى او اگر چه دختر باشد، سهم پسر ميت را مىبرد ونوه دخترى او اگر چه پسر باشد، سهم دختر ميت را مىبرد مثلا اگر ميت يك پسر از دختر خود ويك دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را به پسر دختر ودو قسمت را به دختر پسر مىدهند. ارث دسته دوم مسأله 2816 - دسته دوم از كسانى كه بواسطه خويشى ارث مىبرند جد يعنى پدر بزرگ وجده يعنى مادر بزرگ وبرادر وخواهر ميت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد، اولادشان ارث مىبرند. مسأله 2817 - اگر وارث ميت فقط يك برادر، يا يك خواهر باشد همه مال به او مىرسد واگر چند برادر پدر ومادرى، يا چند خواهر پدر ومادرى باشد مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر برادر وخواهر پدر ومادرى با هم باشند، هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد، مثلا اگر دو برادر ويك خواهر پدر و مادرى دارد، مال را پنج قسمت مىكنند، هر يك از برادرها دو قسمت وخواهر يك قسمت آن رامى بر. مسأله 2818 - اگر ميت برادر وخواهر پدر ومادرى دارد، برادر و خواهر پدرى كه از مادر با ميت جدا است ارث نمىبرند واگر برادر وخواهر پدر ومادرى ندارد. چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد همه مال به او مىرسد واگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد، مال به‌طور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر هم برادر وهم خواهر پدرى داشته

[ 541 ]

باشد، هر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2819 - اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر با ميت جدا است، همه مال به او مىرسد واگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود. مسأله 2820 - اگر ميت برادر وخواهر پدرى ومادرى وبرادر وخواهر پدرى ويك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرند ومال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را به برادر يا خواهر مادرى وبقيه را به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2821 - اگر ميت برادر وخواهر پدرى ومادرى وبرادر وخواهر پدرى وبرادر وخواهر مادرى داشته باشد، برادر وخواهر پدرى ارث نمىبرد و مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آن را برادر وخواهر مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2822 - اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر پدرى ويك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت آن را برادر يا خواهر مادرى مىبرد وبقيه را به برادر وخواهر پدرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد. مسأله 2823 - اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر پدرى وچند برادر و خواهر مادرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت آن را برادر و خواهر مادرى به‌طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به برادر و خواهر پدرى مىدهند وهر برادرى دو برابر خواهر مىبرد.

[ 542 ]

مسأله 2824 - اگر وارث ميت فقط برادر وخواهر وزن او باشد، زن ارث خود را به تفصيلى كه در مبحث (ارث زن وشوهر) گفته مىشود مىبرد وخواهر وبرادربه طورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند ونيز اگر زنى بميرد ووارث او فقط خواهر وبرادر وشوهر او باشد، شوهر نصف مال را مىبرد وخواهر وبرادر به طورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود را مىبرند. ولى براى آن كه زن يا شوهر ارث مىبرد از سهم برادر وخواهر مادرى چيزى كم نمىشود واز سهم برادر وخواهر پدر ومادرى يا پدرى كم مىشود مثلا اگر وارث ميت شوهر وبرادر وخواهر مادرى وبرادر وخواهر پدر و مادرى او باشد، نصف مال به شوهر مىرسد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر وخواهر مادرى مىدهند وآنچه مىماند مال برادر وخواهر پدر ومادرى است، پس اگر همه مال او شش تومان باشد، سه تومان به شوهر ودو تومان به برادر وخواهر مادرى ويك تومان به برادر وخواهر پدر ومادرى مىدهند. مسأله 2825 - اگر ميت خواهر وبرادر نداشته باشد، سهم ارث آنان را به اولادشان مىدهند وسهم برادرزاده و خواهرزاده مادرى بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واز سهمى كه به برادرزاده وخواهر زاده پدرى يا پدر و مادرى مىرسد هر پسرى دو برابر دختر مىبرد. مسأله 2826 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا يك جده است، چه پدرى باشد يا مادرى همه مال به او مىرسد وبا بودن جد ميت پدر جد او ارث نمىبرد. مسأله 2827 - اگر وارث ميت فقط جد وجده پدرى باشد، مال سه قسمت مىشود، دو قسمت را جد ويك قسمت را جده مىبرد واگر جد وجده مادرى باشد، مال رابه‌طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2828 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا جده پدرى ويك جد يا جده

[ 543 ]

مادرى باشد مال سه قسمت مىشود دو قسمت را جد يا جده پدرى ويك قسمت راجد يا جده مادرى مىبرد. مسأله 2829 - اگر وارث ميت فقط زن وجد وجده پدرى وجد وجده مادرى او باشد زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته مىشود مىبرد ويك قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد وجده مادرى مىدهند كه به‌طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به جد وجده پدرى مىدهند وجد دو برابر جده مىبرد واگر وارث ميت شوهر وجد وجده باشد، شوهر نصف مال را مىبرد وجد وجده بدستورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مىبرند. ارث دسته سوم مسأله 2830 - دسته سوم عمو وعمه ودائى وخاله واولاد آنان است به تفصيلى كه گفته شد كه اگر از طبقه اول ودوم كسى نباشد، اينها ارث مىبرند. مسأله 2831 - اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است، چه پدر و مادرى باشد يعنى با پدر ميت از يك پدر ومادر باشد، يا پدرى باشد يا مادرى همه مال به اومى رسد واگر چند عمو يا چند عمه باشند وهمه پدر ومادرى، يا همه پدرى باشند، مال به‌طور مساوى بين آنان قسمت مىشود واگر عمو وعمه هر دو باشند وهمه پدر ومادرى يا همه پدرى باشند عمو دو برابر عمه مىبرد مثلا اگر وارث ميت دو عمو ويك عمه باشد، مال را پنج قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمه مىدهند وچهار قسمت را عموها به‌طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند. مسأله 2832 - اگر وارث ميت فقط چند عموى مادرى يا چند عمه مادرى باشد مال به طور مساوى بين آنان قسمت مىشود، ولى اگر فقط چند عمو وعمه مادرى داشته باشد بنابر احتياط واجب بايد با هم صلح كنند.

[ 544 ]

مسأله 2833 - اگر وارث ميت عمو وعمه باشد وبعضى پدرى وبعضى مادرى وبعضى پدر ومادرى باشند، عمو وعمه پدرى ارث نمىبرند، پس اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد، مال را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وبقيه را به عمو وعمه پدر ومادرى مىدهند وعموى پدر ومادرى دو برابر عمه پدر ومادرى مىبرد واگر هم عمو وهم عمه مادرى دارد مال را سه قسمت مىكنند دو قسمت را به عمو وعمه پدر ومادرى مىدهند وعمو دو برابر عمه مىبرد ويك قسمت را به عمو وعمه مادرى مىدهند واحتياط واجب آن است كه در تقسيم با يكديگر صلح كنند. مسأله 2834 - اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله باشد، همه مال به او مىرسد واگر هم دائى وهم خاله باشد وهمه پدر ومادرى، يا پدرى، يا مادرى باشند، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مىشود واحتياط آن است كه در تقسيم با يكديگر صلح كنند. مسأله 2835 - اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله مادرى ودائى و خاله پدر ومادرى ودائى وخاله پدرى باشد، دائى وخاله پدرى ارث نمىبرد، ومال را شش قسم مىكنند، يك قسمت را به دائى يا خاله مادرى وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى مىدهند كه به‌طور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2836 - اگر وارث ميت فقط دائى وخاله پدرى ودائى وخاله مادرى ودائى وخاله پدر ومادرى باشد، دائى وخاله پدرى ارث نمىبرد وبايد مال را سه قسمت كنند، يك قسمت آن را دائى وخاله مادرى به‌طور مساوى بين خودشان قسمت نمايند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى بدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2837 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله ويك عمو يا يك عمه باشد مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله وبقيه را عمو يا عمه

[ 545 ]

مىبرد. مسأله 2838 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله وعمو وعمه باشد چنانچه عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشند، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد واز بقيه دو قسمت به عمو ويك قسمت به عمه مىدهند، بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند سه قسمت را به دائى يا خاله وچهار قسمت را به عمو ودو قسمت را به عمه مىدهند. مسأله 2839 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله ويك عمو يا يك عمه مادرى وعمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند، يك قسمت آن را به دائى يا خاله مىدهند ودو قسمت باقيمانده را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وبقيه را به عمو وعمه پدر و مادرى يا پدرى مىدهند وعمو دو برابر عمه مىبرد. بنابر اين اگر مال را نه قسمت كنند، سه قسمت را به دائى يا خاله ويك قسمت را به عمو يا عمه مادرى وپنج قسمت ديگر را به عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى مىدهند. مسأله 2840 - اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله وعمو وعمه مادرى و عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى يا خاله مىبرد ودو قسمت باقيمانده را سه سهم مىكنند: يك سهم آن را به عمو وعمه مادرى مىدهند كه بنابر احتياط واجب با هم مصالحه مىكنند ودو سهم ديگر را بين عمو وعمه پدر ومادرى يا پدرى قسمت مىنمايند وعمو دو برابر عمه مىبرد، بنابر اين مال را نه قسمت كنند، سه قسمت آن، سهم خاله يا دائى ودو قسمت سهم عمو وعمه مادرى وچهار قسمت سهم عمو وعمه پدر و مادرى يا پدرى مىباشد. مسأله 2841 - اگر وارث ميت چند دائى وچند خاله باشد كه همه پدر و مادرى يا پدرى يا مادرى باشند وعمو وعمه هم داشته باشد، مال سه سهم

[ 546 ]

مىشود، دو سهم آن را به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد، عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند ويك سهم آن را دائى ها وخاله‌ها به‌طور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند. مسأله 2842 - اگر وارث ميت دائى يا خاله مادرى وچند دائى وخاله پدر و مادرى يا پدرى وعمو وعمه باشد، مال سه سهم مىشود، ودو سهم آن را به دستورى كه سابقا گفته شد عمو وعمه بين خودشان قسمت مىكنند، پس اگر ميت يك دائى يا يك خاله مادرى دارد، يك سهم ديگر را شش قسمت مىكنند، يك قسمت را به دائى يا خاله مادرى مىدهند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى يا پدرى مىدهند وبه بطور تساوى قسمت مىكنند واگر چند دائى مادرى يا چند خاله مادرى يا هم دائى مادرى وهم خاله مادرى دارد آن يك سهم را سه قسمت مىكنند، يك قسمت دائى ها وخاله‌هاى مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مىكنند وبقيه را به دائى وخاله پدر ومادرى يا پدرى مىدهند كه بطور مساوى قسمت كنند. مسأله 2843 - اگر ميت عمو وعمه ودائى وخاله نداشته باشد، مقدارى كه به عمو وعمه مىرسد، به اولاد آنان ومقدارى كه به دائى وخاله مىرسد، به اولاد آنان داده مىشود. مسأله 2844 - اگر وارث ميت عمو وعمه ودائى وخاله پدر وعمو وعمه و دائى وخاله مادر او باشند، مال سه سهم مىشود، يك سهم آن مال عمو وعمه‌و دائى وخاله مادر ميت است به‌طور مساوى، ولى احتياط واجب در عمو وعمه مادرى مادر ميت آن است كه با هم صلح كنند ودو سهم ديگر آن را سه قسمت مىكنند يك قسمت را دائى وخاله پدر ميت به‌طور مساوى بين خودشان قسمت مىنمايند ودو قسمت ديگر آن را به عمو وعمه پدر ميت مىدهند وعمو دو برابر

[ 547 ]

عمه مىبرد. ارث زن وشوهر مسأله 2745 - اگر زنى بميرد و اولاد نداشته باشد، نصف همه مال را شوهر او وبقيه راورثه ديگر مىبرند واگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد، چهار يك همه مال را شوهر وبقيه را ورثه ديگر مىبرند. مسأله 2846 - اگر مردى بميرد واولاد نداشته باشد، چهار يك مال او را زن و بقيه را ورثه ديگر مىبرند واگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال را زن وبقيه را ورثه ديگر مىبرند، وزن از همه اموال منقول ارث مىبردولى از زمين وقيمت آن ارث نمىبرد ونيز از خود هوائى ارث نمىبرد مثل بنا ودرخت وفقط از قيمت هوائى ارث مىبرد. مسأله 2847 - اگر زن بخواهد در چيزى كه از آن ارث نمىبرد تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد. ونيز ورثه تا سهم زن را نداده‌اند، نبايد در بناء و چيزهايى كه زن از قيمت آنها ارث مىبرد بدون اجازه او تصرفى كنند وچنانچه پيش از دادن سهم زن اينها را بفروشند در صورتى كه زن معامله را اجازه دهد، صحيح وگرنه نسبت به سهم او باطل است. مسأله 2848 - اگر بخواهند بنا ودرخت ومانند آن را قيمت نمايند بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجازه در زمين بمانند تا از بين بروند چقدر ارزش دارند وسهم زن را از آن قيمت بدهند. مسأله 2849 - مجراى آب قنات ومانند آن حكم زمين را دارد وآجر و چيزهائى كه در آن به كار رفته است در حكم ساختمان است. مسأله 2850 - اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد، چهار يك مال، واگر اولاد داشته باشد، هشت يك مال به شرحى كه گفته شد، به‌طور مساوى بين زن هاى عقدى او قسمت مىشود، اگر چه شوهر با

[ 548 ]

هيچ يك از آنان يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد، ولى اگر در مرضى كه به آن مرض از دنيا رفته زنى را عقد كرده وبا او نزديكى نكرده باشد، آن زن از او ارث نمىبرد وحق مهر هم ندارد. مسأله 2851 - اگر زن در حال مرض شوهر كند وبه همان مرض بميرد شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مىبرد. مسأله 2852 - اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد طلاق رجعى بدهند ودر بين عده بميرد، شوهر از او ارث مىبرد ونيز اگر شوهر در بين عده زن بميرد، زن از او ارث مىبرد ولى اگر بعد از گذشتن عده رجعى يا در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمىبرد. مسأله 2853 - اگر شوهر در حال مرض عيالش را طلاق دهد وپيش از گذشتن دوازده ماه هلالى بميرد، زن باسه شرط از او ارث مىبرد: اول: آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد. دوم: به واسطهءبى ميلى به شوهر مالى به‌او نداده باشد كه به‌طلاق دادن راضى شود. بلكه اگر چيزى هم به شوهر ندهد ولى طلاق به تقاضاى زن باشد، باز هم ارث بردنش اشكال دارد. سوم: شوهر در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده، به واسطه آن مرض يا به جهت ديگرى بميرد، پس اگر از آن مرض خوب شود وبه جهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمىبرد. مسأله 2854 - لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته اگر چه زن آن را پوشيده باشد بعد از مردن شوهر، جزء مال شوهر است. مسائل متفرقه ارث مسأله 2855 - قرآن وانگشتر وشمشير ميت ولباسى را كه پوشيده يا براى پوشيدن گرفته ودوخته است اگر چه نپوشيده باشد مال پسر بزرگتر است واگر

[ 549 ]

ميت از اين چهار چيز بيشتر از يكى دارد، مثلا دو قرآن يا دو انگشتر دارد چنانچه مورد استعمال است يا براى استعمال مهيا شده مال پسر بزرگتر است. مسأله 2856 - اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد مثلا از دو زن او در يك وقت دو پسر به دنيا آمده باشد، بايد لباس وقرآن وانگشتر وشمشير ميت را به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند. مسأله 2857 - اگر ميت قرض داشته باشد، چنانچه قرضش به اندازه مال او يا زيادتر باشد، بايد چهار چيزى هم كه مال پسر بزرگتر است ودر مسأله پيش گفته شد، به قرض او بدهند واگر قرضش كمتر از مال او باشد بنابر احتياط واجب بايد از آن چهار چيزى هم كه به پسر بزرگتر مىرسد به نسبت به قرض او بدهند مثلا اگر همه دارائى او شصت تومان است وبمقدار بيست تومان آن از چيزهائى است كه مال پسر بزرگتر است وسى تومان هم قرض دارد بنابر احتياط واجب پسر بزرگ بايد به مقدار ده تومان از آن چهار چيز را بابت قرض ميت بدهد. مسأله 2858 - مسلمان از كافر ارث مىبرد ولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميت باشد از او ارث نمىبرد. مسأله 2859 - اگر كسى يكى از خويشان خود را عمدا وبه ناحق بكشد، از او ارث نمىبرد ولى اگر از روى خطا باشد مثل آن كه سنگ به هوا بيندازد واتفاقا به يكى از خويشان او بخورد واو را بكشد از او ارث مىبرد ولى از ديه قتل ارث نمىبرد. مسأله 2860 - هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند در صورتى كه ميت بچه‌اى داشته باشد كه در شكم مادر است ودر طبقه او وارث ديگرى هم مانند اولاد و پدر ومادر باشد، براى بچه‌اى كه در شكم است كه اگر زنده به دنيا بيايد ارث مىبرد، سهم دو پسر را كنار مىگذارند. ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است مثلا

[ 550 ]

احتمال بدهند كه زن سه بچه حامله باشد، سهم سه پسر را كنار مىگذارند، و چنانچه مثلا يك پسر يا يك دختر به دنيا آمد، زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم مىكنند. امر به معروف ونهى از منكر مسأله 2861 - امر به معروف ونهى از منكر با شرائطى كه ذكر خواهد شد، واجب است، وترك آن معصيت است، ودر مستحبات و مكروهات امر ونهى مستحب است. مسأله 2862 - امر به معروف ونهى از منكر واجب كفائى مىباشد ودر صورتى كه بعضى از مكلفين قيام به آن مىكنند از ديگران ساقط است، واگر اقامه معروف وجلوگيرى از منكر موقوف بر اجتماع جمعى از مكلفين باشد واجب است اجتماع كنند. مسأله 2863 - اگر بعضى امر ونهى كنند ومؤثر نشود وبعض ديگر احتمال بدهند كه امر يا نهى آنها مؤثر است واجب است امر ويا نهى كنند. مسأله 2864 - بيان مسأله شرعيه كفايت نمى كند در امر به معروف ونهى از منكر بلكه بايد مكلف امر ونهى كند. مسأله 2865 - در امر به معروف ونهى از منكر قصد قربت معتبر نيست، بلكه مقصود اقامه واجب وجلوگيرى از حرام است. شرايط امر به معروف ونهى از منكر مسأله 2866 - چند چيز شرط است در واجب بودن امر به معروف ونهى از منكر: اول: آن كسى كه مىخواهد امر ونهى كند، بداند كه آنچه شخص مكلف بجا

[ 551 ]

نمىآورد واجب است بجا آورد، وآنچه بجا مىآورد بايد ترك كند. وبر كسى كه معروف ومنكر را نمىداند واجب نيست. دوم: آن كه احتمال بدهد امر ونهى او تأثير مىكند، پس اگر بداند اثر نمىكند واجب نيست. سوم: آن كه بداند ويا اطمينان داشته باشد شخص معصيت كار بنا دارد كه معصيت خود را تكرار كند، پس اگر بداند يا گمان كند يا احتمال صحيح بدهد كه تكرار نمىكند واجب نيست. چهارم: آن كه در امر ونهى مفسده‌اى نباشد، پس اگر بداند يا گمان كند كه اگر امر يا نهى ضرر جانى يا عرضى وآبروئى يا مالى قابل توجه به او مىرسد واجب نيست. بلكه اگر احتمال صحيح بدهد كه از آن ترس ضررهاى مذكور را پيدا كند واجب نيست. بلكه اگر بترسد كه ضررى متوجه متعلقان او مىشود واجب نيست، بلكه با احتمال وقوع ضرر جانى يا عرضى وآبروئى يا مالى موجب حرج بر بعضى مؤمنين، واجب نمىشود بلكه در بسيارى از موارد حرام است. مسأله 2867 - اگر معروف يا منكر از امورى باشد كه شارع مقدس به آن اهميت زياد مىدهد مثل اصول دين يا مذهب وحفظ قرآن مجيد وحفظ عقايد مسلمانان يا احكام ضروريه، بايد ملاحظه اهميت شود، ودر مجرد ضرر، موجب واجب نبودن نمىشود، پس اگر توقف داشته باشد حفظ عقايد مسلمانان يا حفظ احكام ضروريه اسلام بر بذل جان ومال، واجب است بذل آن. مسأله 2868 - اگر بدعتى در اسلام واقع شود مثل منكراتى كه دولت هاى جائر انجام مىدهند به اسم دين مبين اسلام، واجب است خصوصا بر علماء اسلام اظهار حق وانكار باطل، واگر سكوت علماء اعلام موجب هتك مقام علم وموجب اسائه ظن به علماء اسلام شود واجب است اظهار حق به هر نحوى كه

[ 552 ]

ممكن است اگر چه بدانند تأثير نمىكند. مسأله 2869 - اگر احتمال صحيح داده شود كه سكوت موجب آن مىشود كه منكرى معروف شود يا معروفى منكر شود واجب است خصوصا بر علماء اعلام اظهار حق واعلام آن، وجايز نيست سكوت. مسأله 2870 - اگر سكوت علماء اعلام موجب تقويت ظالم شود يا موجب تأييد او گردد يا موجب جرأت او شود بر ساير محرمات، واجب است اظهار حق وانكار باطل اگر چه تأثير فعلى نداشته باشد. مراتب امر به معروف ونهى از منكر مسأله 2871 - براى امر به معروف ونهى از منكر مراتبى است وجائز نيست با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پائين، به مرتبه ديگر عمل شود. مسأله 2872 - مرتبه اول آن كه با شخص معصيت كار طورى عمل شود كه بفهمد براى ارتكاب او به معصيت، اين نحو عمل با او شده است، مثل اين كه از او رو برگرداند، يا با چهره عبوس با او ملاقات كند، يا ترك مراوده با او كند واز او اعراض كند به نحوى كه معلوم شود اين امور براى آن است كه او ترك معصيت كند وديگر تكرار ننمايد. مسأله 2873 - اگر در اين مرتبه درجاتى باشد لازم است با احتمال تأثير درجه خفيف تر به همان اكتفا كند، مثلا اگر احتمال مىدهد كه با عدم تكلم با او، مقصود حاصل مىشود، به همان اكتفا كند وبه درجه بالاتر، عمل نكند، خصوصا اگر طرف، شخصى است كه اين نحو عمل موجب هتك او مىشود. مسأله 2874 - اگر اعراض نمودن وترك معاشرت با معصيت كار موجب تخفيف معصيت مىشود يا احتمال بدهد كه موجب تخفيف مىشود، واجب است اگر چه بداند موجب ترك به كلى نمىشود، واين امر در صورتى است كه با

[ 553 ]

مراتب ديگر، نتواند از معصيت بطور كلى ويا بيش از اين مقدار جلوگيرى كند. مسأله 2875 - مرتبه دوم از امر به معروف ونهى از منكر، امر ونهى به زبان است، پس با احتمال تأثير وحصول شرايط گذشته، واجب است اهل معصيت را نهى كنند، وتارك واجب را امر كنند به آوردن واجب. مسأله 2876 - اگر احتمال بدهد كه با موعظه ونصيحت، معصيت كار ترك مىكند معصيت را، لازم است اكتفا به آن، ونبايد از آن تجاوز كند. مسأله 2877 - اگر مىداند كه نصيحت تأثير ندارد، واجب است با احتمال تأثير امر ونهى الزامى كند، واگر تأثير نمىكند مگر با تشديد در گفتار وتهديد بر مخالفت، لازم است لكن بايد از دروغ ومعصيت ديگر احتراز شود. مسأله 2878 - جايز نيست براى جلوگيرى از معصيت، ارتكاب معصيت مثل فحش ودروغ واهانت، مگر آن كه معصيت، از چيزهايى باشد كه مورد اهتمام شارع مقدس باشد وراضى نباشد به آن به هيچ وجه، مثل قتل نفس محترمه، در اين صورت بايد جلوگيرى كند به هر نحو كه ممكن است. مسأله 2879 - اگر عاصى ترك معصيت نمىكند مگر به جمع مابين مرتبه اولى وثانيه از انكار، واجب است جمع به اين كه هم از او اعراض كند، وترك معاشرت نمايد وبا چهره عبوس با او ملاقات كند، وهم او را امر به معروف كند لفظا ونهى كند لفطا. مسأله 2880 - مرتبه سوم توسل به زور وجبر است، پس اگر بداند يا اطمينان داشته باشد كه ترك منكر نمىكند يا واجب را بجا نمىآورد مگر با اعمال زور و جبر، واجب است لكن بايد تجاوز از قدر لازم نكند. مسأله 2881 - اگر ممكن شود جلوگيرى از معصيت به اين كه بين شخص و معصيت حائل شود وبا اين نحو مانع از معصيت شود، لازم است اقتصار به آن اگر محذور آن كمتر از چيزهاى ديگر باشد.

[ 554 ]

مسأله 2882 - اگر جلوگيرى از معصيت توقف داشته باشد بر اين كه دست معصيت كار را بگيرد يا او را از محل معصيت بيرون كند يا در آلتى كه به آن معصيت مىكند تصرف كند، جايز است، بلكه واجب است عمل كند. مسأله 2883 - جايز نيست اموال محترمه معصيت كار را تلف كند مگر آن كه لازمه جلوگيرى از معصيت باشد، در اين صورت اگر تلف كند احتياط لازم آن است كه مثل يا قيمت آنرا بپردازد ودر غير اين صورت ضامن ومعصيت كار است. مسأله 2884 - اگر جلوگيرى از معصيت توقف داشته باشد بر حبس نمودن معصيت كار در محلى يا منع نمودن از آن كه به محلى وارد شود، واجب است، با مراعات مقدار لازم وتجاوز ننمودن از آن. مسأله 2885 - اگر توقف داشته باشد جلوگيرى از معصيت، بر كتك زدن و سخت گرفتن بر شخص معصيت كار، ودر مضيقه قرار دادن او جايز است، لكن لازم است مراعات شود كه زياده روى نشود، وبهتر بلكه احتياط لازم آنست كه در اين امر ونظير آن اجازه از مجتهد جامع الشرايط گرفته شود. مسأله 2886 - اگر جلوگيرى از منكرات واقامه واجبات موقوف باشد بر جرح وقتل، جائز نيست مگر به اذن مجتهد جامع الشرائط با حصول شرائط آن. مسأله 2887 - اگر منكر از امورى است كه شارع اقدس به آن اهتمام مىدهد وراضى نيست به وقوع آن به هيچ وجه، جايز است دفع آن بهر نحو كه ممكن باشد، مثلا اگر كسى خواست يك شخص را كه جايز القتل نيست بكشد بايد از او جلوگيرى كرد، واگر ممكن نيست دفاع از قتل مظلوم مگر به قتل ظالم، جائز است بلكه واجب است، ولازم است از مجتهد اذن حاصل نمايد لكن بايد مراعات شود كه در صورت امكان جلوگيرى به نحو ديگرى كه به قتل منجر نشود به آن نحو عمل كند، واگر از حد لازم تجاوز كند معصيت كار واحكام متعددى بر او جارى خواهد شد.

[ 555 ]

مسائل دفاع مسأله 2888 - اگر دشمن بر بلاد مسلمانان وسر حدات آن هجوم نمايد، واجب است بر جميع مسلمانان دفاع از آن به هر وسيله‌اى كه امكان داشته باشد: از بذل جان ومال ودر اين امر احتياج به اذن مجتهد جامع الشرايط نيست. مسأله 2889 - اگر مسلمانان بترسند كه اجانب نقشه استيلا بر بلاد مسلمين را كشيده‌اند چه بدون واسطه يا بواسطه عمال خود از خارج يا داخل واجب است دفاع از ممالك اسلامى كنند به هر وسيله‌اى كه امكان داشته باشد. مسأله 2890 - اگر در داخل ممالك اسلامى نقشه‌هايى از طرف اجانب كشيده شده باشد كه خوف آن باشد كه تسلط بر ممالك اسلامى پيدا كنند، واجب است بر مسلمانان كه با هر وسيله‌اى كه ممكن است، نقشه آنها را به هم بزنند، و جلوگيرى از توسعه نفوذ آنها كنند. مسأله 2891 - اگر بواسطه توسعه نفوذ سياسى يا اقتصادى وتجارى اجانب خوف آن باشد كه تسلط بر بلاد مسلمين پيدا كنند، واجب است بر مسلمانان، دفاع به هر نحو كه ممكن است، وقطع ايادى اجانب، چه عمال داخلى باشند يا خارجى. مسأله 2892 - اگر در روابط سياسى بين دولتهاى اسلامى ودول اجانب، خوف آن باشد كه اجانب بر ممالك اسلامى، تسلط پيدا كنند اگر چه تسلط سياسى واقتصادى باشد، لازم است بر مسلمانان كه با اين نحو روابط مخالفت كنند، ودول اسلامى را الزام كنند به قطع اين گونه روابط. مسأله 2893 - اگر در روابط تجارى با اجانب خوف آن است كه به بازار مسلمين صدمه اقتصادى وارد شود وموجب اسارت تجارى واقتصادى شود،

[ 556 ]

واجب است قطع اين گونه روابط وحرام است اين نحو تجارت. مسأله 2894 - اگر قرارداد رابطه چه سياسى وچه تجارى بين يكى از دول اسلامى واجانب، مخالف مصلحت اسلام و مسلمانان باشد، جايز نيست اين گونه رابطه، واگر دولتى اقدام به آن نمود، بر ساير دول اسلامى واجب است آن را الزام كنند به قطع رابطه به هر نحو ممكن است. مسأله 2895 - اگر بعض رؤساى ممالك اسلامى يا بعض مسئولين موجب بسط نفوذ اجانب شود چه نفوذ سياسى يا اقتصادى يا نظامى كه مخالف مصالح اسلام و مسلمانان است، بواسطه اين خيانت، از مقامى كه دارد - هر مقامى باشد - منعزل است. اگر فرض شود كه احراز آن مقام به حق بوده، وبر مسلمانان لازم است به هر نحو كه ممكن شود آنان را با رعايت موازين شرعيه مجازات نمايند. مسأله 2896 - روابط تجارى وسياسى با بعض دول كه آلت دست دول بزرگ جائر هستند از قبيل دولت اسرائيل، جايز نيست. وبر مسلمانان لازم است كه به هر نحو ممكن با اين نحو روابط مخالفت كنند، و بازرگانى كه با اسرائيل وعمال اسرائيل روابط تجارى دارند، خائن به اسلام و مسلمانان و كمك كار به هدم احكام اسلام هستند، وبر مسلمانان لازم است با اين خيانتكاران چه دولت وچه تجار قطع رابطه كنند، وآنها را ملزم كنند به قطع رابطه با اين نحو دولتها.

مكتبة يعسوب الدين عليه السلام الالكترونية